|
◘◘◘ همراه با ملا احمد نراقی . . ◘◘◘
|
|
۱۷:۰۱, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۱۷:۲۵ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم رب النور العظیم در این تاپیک سعی میشه گزیده هایی از سخنان عالم بزرگوار ملا احمد نراقی در خدمت دوستان قرار داده بشه. عزیزان می تونن کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی رو دانلود کنن: نکته:مباحثی که در این تاپیک مطرح میشه عینا از روی کتاب اصلی برای شما عزیزان تایپ شده است،با دانلود کتاب می توانید مباحث را یکجا داشته باشید. ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ اولین مبحث در باب شناخت یا معرفت نفس هست که در رابطه طولی با شناخت یا معرفت خداوند قرار میگیرد.ملا احمد در این باره میگوید:
بدان كه كليد سعادت دو جهانى، شناختن نفس خويشتن است، زيرا كه شناختن آدمىخويش را اعانتبر شناختن آفريدگار خود مىنمايد. چنانكه حق - تعالى - مىفرمايد: «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق» يعنى: «زود باشد كهبنمائيم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفسهاى ايشان، تا معلوم شودايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت» . (1) و از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - منقول است كه: «من عرف نفسه فقدعرف ربه» يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» . (2) و خود اين ظاهر و روشن است كه: هر كه خود را نتواند بشناسد به شناخت ديگرى چون تواند رسيد، زيرا كه هيچ چيز به تو نزديكتر از تو نيست، چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى؟ تو كه در علم خود زبون (3) باشى عارف كردگار چون باشى ================================== 1. فصلت (سوره 41)، آيه 53. 2. بحار الانوار، ج 2، ص 32، ح 23. 3. ناتوان، عاجز.
پی نوشت:ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۲۰:۳۳, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
علم بدون تزكيه، علم نيست و پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: «و لا تدخل الملائكة بيتا فيه كلب» . يعنى: «ملائكه داخل نمىشود بر خانهاى كه در آن سگ باشد» . (51) پس، هرگاه خانه دل مملو از صفات رذيله كه سگان درنده هستند باشد، چگونه. ملائكه كه حمله علوم و معارفاند داخل مىشوند؟ [/font][font=Tahoma] و از اينجا معلوم مىشود كه كسانىكه عمر خود را صرف تحصيل علم از طريق مجادلات كلاميه و استدلالات فكريهنمودهاند، و از تزكيه نفس از صفات ذميمه غافل ماندهاند، بلكه دلهاى ايشان متعلق به «قاذورات» (52) دنياى دنيه، و نفوس ايشان منقاد قوه غضبيه و شهويه است، از حقيقت علمبىخبر، و سعى ايشان بىثمر است.و آنچه را تحصيل كردهاند و علم پندارند، بر خلافواقع است، زيرا كه علم حقيقى را بهجت و سرور و صفا و نورى است، و دلى را كه نورعلم واقعى در آن داخل شد مستغرق لجه عظمتخداوند جليل، و محو مشاهده جمالجميل مىشود، و التفات به غير او نمىكند.و غايت همت اكثر اين اشخاص تحصيلزخارف دنيا، و حصول منصب و جاه و شهرت در بلاد، و تسخير قلوب عباد است.و نههمين است كه صفات خبيثه و اخلاق رذيله، مانع از طلوع انوار علوم حقيقيه از مطلعفيوضات الهيه باشد و بس، بلكه بدون تزكيه نفس و تصفيه قلب، عبادات ظاهريه رااثرى، و طاعات بدنيه را ثمرى نيست. و چه فايده مترتب مىشود بر آراستن ظاهر وكاستن باطن. قال الله - سبحانه - : «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر» يعنى: «نماز، باز مىدارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منكر» . (53) اگر نماز با خباثتباطن و اخلاق سيئه مقبول خداوند بىنياز بودى، پس چرا مىبينىاكثر مردم را كه هر روز نماز پنجگانه به جا مىآورند، و هر ساعت چندين منكر ومعصيت از ايشان صادر مىشود؟! و حضرت فرمودند: «الصلوة معراج المومن» يعنى: «به واسطه نماز مؤمن عروج مىكند به معارج قرب پروردگار» . (54) پس اگر آنچه مىكنيم نماز باشد چرا بجز تنزل و هبوط از خود نمىيابيم؟! گرنه موش دزد در انبان ماستگندم اعمال چل ساله كجاست؟ اول اى جان دفع شر موش كنبعد از آن در جمع گندم جوش كن و مثال كسانى كه مواظبتبر عبادات جسميه مىكنند، و صفاى دل و پاكى آن وظلمت نفس و ناپاكى آن را فراموش كردهاند، و التفاتى به آن نمىكنند مانند قبور مردگان است كه ظاهر آن را زينت نمايند، و در باطن آن مردار گنديده پنهان است. يامثل خانهاى است ظلمانى و تاريك كه چراغى بر بام آن نهند. يا چون مرد دهقانى است كه تخمى افكند و آن تخم سبز شود، و با آن گياهى كه زرع را تباه مىكند برويد، و آنشخص سر آن گياه را قطع كند و از بيخ آن غافل ماند، تا آنكه قوت گيرد و همهمحصول آن را فاسد و خشك نمايد.يا شبيه شخصى است كه بدن او را «جرب» (55) فراگرفته باشد، و طبيب حاذق امر فرمايد كه: دوائى بنوشد كه ماده جرب را از باطن قلعنمايد، و طلائى را بر ظاهر بدن بمالد كه اثر آن را از ظاهر دفع كند، و او دوا را ترككند و به طلا اكتفا نمايد، و هر چه به طلا دفع شود، از چشمه باطن «اضعاف» آن منفجرگردد تا او را هلاك سازد. 51. مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 28 و من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 159، رقم 744. 52. پليدىها، نجاستها. 53. عنكبوت، (سوره 29)، آيه 45. 54. سير سلوك علامه مجلسى (مترجم) ص 58 55. يكى از بيماريهاى جلدى است كه عوارض آن، سوزش و خارش پوستبدن و پيدا شدن دانههاى بسيارريز در روى آن است. ادامه دارد . . .
|
|||
|
|
۱۶:۳۷, ۱۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۲ ۱۶:۴۲ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اگر خواهى خود را بشناسى، بدان كه: هر كسى را از دو چيز آفريدهاند: يكى اين بدنظاهر، كه آن را تن گويند، و مركب است از: گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى وغير اينها.و آن از جنس مخلوقات همين عالم محسوس است، كه عالم جسمانياتاست.و اصل آن مركب از عناصر چهارگانه است كه «خاك، آب، باد و آتش» است، وآن را به همين چشم ظاهرى مىتوان ديد. و يكى ديگر «نفس» است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند، و آنجوهرى است «مجرد» (10) از عالم ملكوت، و گوهرى ستبس عزيز از جنس فرشتگان و «عقول قادسيه» ، (11) و درى استبس گرانمايه از سنخ مجردات، كه خداى - تعالى - بهجهت مصالحى چند - كه شمهاى از آن مذكور خواهد شد - به قدرت كامله خود ربطىميان آن و اين بدن ظاهرى قرار داده و او را مقيد به قيد علاقه اين بدن و محبوس درزندان تن نموده، تا وقتى معين و اجلى موعود، كه قطع علاقه نفس از بدن مىشودرجوع به عالم خود مىكند. و اين نفس را به چشم ظاهر نتوان ديد بلكه ديده نمىشود مگر به بصيرت باطنيه.وهر گاه حديث نفس يا روح، يا جان، يا دل، يا عقل مذكور شد همين جزء اراده مىشود،بلكه هرگاه انسان و آدم نيز گفته شود، به غير از اين، چيز ديگر مراد نيست، زيرا - چنانكه مذكور خواهد شد - حقيقت انسان و آدمى همين است. پس بدن، آلتى است از نفس كه بايد به آن حالتبه امورى چند كه مامور است قيامنمايد. و بدان كه: شناختن حقيقت «بدن» ، امرى استسهل و آسان، زيرا دانستى كه آن ازجنس ماديات است و شناختحقايق ماديات، چندان صعوبتى ندارد.و اما «نفس» ، چون كه از جنس مجردات استبه حقيقت او رسيدن و او را به كنه، شناختن در اينعالم ميسر نيست، - رو مجرد شو مجرد را ببين - و از اين جهتبود كه بعد از آنكهحضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - شرح حقيقت او را خواستند حضرت بياننفرمود، خطاب رسيد كه: «و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى» (12) يعنى: «از تو از حقيقت روح سئوالمىكنند، بگو كه «روح» از امور پروردگار است و از عالم امر (13) است» . و بيش از اين رخصت نيافت كه بيان كند. بلى هر گاه نفس انسانى خود را كامل نموده باشد، بعد از قطع علاقه از بدن و حصول تجرد از براى آن مىتواند شد كه آن را بشناسد.بلكه هر گاه در اين عالم نيز كسى نفسخود را كامل نموده باشد و بخواهد به سر حد كمال برساند و علاقه او از بدن كم شود،دور نيست كه تواند فى الجمله معرفتبه نفس بهم رساند. 10. «مجرد» يعنى عارى از قيد و شرط، و لواحق و ضمائم.حكما، مجرد به امرى مىگويند كه روحانى محضبوده و مخلوط با ماده نباشد، مانند عقول و نفوس مدبره انسانى.فرهنگ معارف اسلامى، ج 3، ص 1696. لاهيجى در تقسيم عوالم گويد: اول عالم جبروت است...كه مجرد از ماده و صورت و مدت است دوم عالمملكوت است كه مجرد از ماده و مدت استسوم عالم ملك است و آن عالم اجساد است.رك: فرهنگ معارفاسلامى ج 1 ص 630. 11. مراد همان «عقول دهگانه» بنابر نظريه فلاسفه «مشاء» و «عقول» انوار بىشمار بنابر نظريه حكماء اشراقمىباشد، كه معتقدند: صادر اول از ذات حق و واسطه فيض آن عقول مىباشند.فرهنگ معارف اسلامى، ج 2،ص 1270- 1293 12. اسراء، (سوره (17)، آيه 85. 13. عالم مجردات را «عالم امر» مىنامند كه به امر تكوينى الهى از «كتم عدم» [جهان نيستى] به وجودآمدهاند، و بر حسب امر تكوينى، دفعة واحدة پديدار گشتهاند.فرهنگ معارف اسلامى، ج 2، ص 1227. (جهتاطلاع بيشتر به تفسير الميزان، ج 13، ص 210«طبع اول» مراجعه شود) .
ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۱۶:۲۱, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
زنهار اى جان برادر! تا حديثبيمارى روح را سهل نگيرى، و معالجه آن را بازيچهنشمارى، و مفاسد اخلاق رذيله را اندك ندانى، و صحت روح را به صحتبدن قياسنكنى. و چگونه عاقل چنين قياس كند، و حال آنكه مقصود از صحتبدن از براىكسانى كه از روح و صلاح و فساد آن فراموش كردهاند، نيست مگر زندگانى پنج روزهدنيا، و زيست كردن در اين عاريتسرا. و بر مرض آن مفسدهاى مترتب نمىشود مگربازماندن از لذات خسيسه جماع و غذا و امثال اينها.و اما اخلاق ذميمه كه بيمارى روحاز آنها است، باز مىدارد آدمى را از رسيدن به لذت سعادت ابد، و پادشاهى سرمد.وهر يك از آنها پردهاى است ظلمانى، كه مانع «اشراقات» (35) انوار الهيه، و عايق فيوضات «نفحات» (36) رحمانيه است، و مسامحه در معالجات آنها آدمى را به هلاكت دائمه وشقاوت ابديه مىرساند.و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانىابدى و حيات حقيقى است. و بعد از آنكه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند، پاك، و به صفات ارجمند بهترتيب مقرر آراسته گردد، مستعد قبول فيضهاى غير متناهيه «رب الارباب» ، (37) بلكه بهسبب آن رفع حجاب مىشود.و صور جميع موجودات در آئينه دلش ظاهر مىشود،و در اين هنگام موجودى مىشود تام الوجود، ابدى الحيات، «سرمدى البقا» ، (38) قامتشسزاوار خلعتخلافت الهيه، و «تاركش» (39) لايق تاج سلطنت و رياست معنويه.و مىرسدبه بهجتها و لذتهائى كه هيچ ديده مانند آن نديده، و به خاطر هيچ آفريده نگذشته. و از اين رواست كه سيد رسل - صلى الله عليه و آله و سلم - فرموده: «لو لا ان الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملكوت السموات و الارض» يعنى: [i]«اگرنه اين مىبود كه لشكر شياطين اطراف دلهاى بنى آدم را فرا گرفتهاند، هر آئينه مشاهده مىكردند حقايق موجودات «عوالم علويه و سفليه» (40) را، و مطلع مىشدند بر آثار قدرت كامله حق - سبحانه و تعالى - در آنها» . (41)[/b] همچنان كه تطهير نفس از جميع صفات خبيثه، مورث رفع جميع «پردههاى ظلمانيه» ، (42) و كشف حقايق جميع موجودات امكانيه مىگردد. و همچنين ازاله بعضى ازآنها نيز باعث صفائى و روشنايى در نفس مىشود.و بالجمله به قدرى كه آئينه نفس اززنگ كدورات عالم طبيعت پاك مىشود صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهرمىگردد، و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار مىشود. مفاسد بيمارى نفس و فوائد صحت آن و به اين سبب خاتم انبياء - صلى الله عليه و آلهو سلم - فرمودهاند: «ان لى مع الله حالات لا يحتملها ملك مقرب و لا نبى مرسل» . (43) يعنى: «مرا با خداى حالاتى چند است كه هيچ ملك مقربى و پيغمبر مرسلى طاقت و توانائى آن را ندارد» . و هر كسى كه در مقام سلوك راه سعادت باشد، و مراقبت از احوالات خود نمايد،به قدر استعداد و قابليتخود بر مىخورد به آنچه مىرسد به او از الطاف ربانيه وفيوضات رحمانيه، و ليكن فهم ما ادراك فوق رتبه خود را نمىكند اگر چه بايد از بابتايمان به بعثت، تصديق و اقرار به آن نمايد.همچنان كه ما ايمان داريم به نبوت و خواصپيغمبرى و ليكن حقيقت آنها را نمىشناسيم.و عقول قاصره ما احاطه به كنه آنهانمىكند، چنانچه احاطه ندارد جنين به عالم طفل، و طفل نمىداند عالم مميز را، و مميزعامى نمىفهمد عالم علماء را، و علماء نمىشناسند عالم انبياء و اولياء را. و به حكم عنايت ازليه درهاى رحمتهاى غير متناهيه الهيه بر روى هر كسى گشاده، وبخل و «ضنت» (44) از براى احدى نشده، و ليكن رسيدن به آنها موقوف استبه اينكه آئينهدل صيقل داده شود، و از كدورات عالم طبيعت پاك شود، و زنگ اخلاق ذميمه از آنزدوده گردد.پس حرمان از انوار فيوضات الهيه، و دورى از اسرار ربوبيه، نه از بخلمبدا فياض است، «تعالى شانه عن ذلك» (45) بلكه از پردههاى ظلمانيه ذمايم صفات وعوايق جسمانيه است كه بدن آدمى را احاطه نموده است. هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماستورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيستو مخفى نماند كه آنچه از علوم و معارف و اسرار كه آدمى به واسطه تطهير نفس وتصفيه آن مىفهمد، نه مانند اين علومى است كه از «مزاوله» (46) كتب رسميه و ادله عقليهگرفتاران عالم طبيعت و محبوسان زندان و هم و شهوت مىفهمند، بلكه آنها علومحقيقيه نورانيهاند كه از انوار الهيه و الهامات حقه ربانيه مستفاد شدهاند.و چندان ظهورو جلا و نورانيت و صفا از براى آنها هست كه قابل شك و شبهه نيستند، و اين علمىاست كه حضرت فرمودند: «انما هو نور يقذفه الله فى قلب من يريد» . (47) «يعنى: علم، نورى است كه حق - تعالى - مىافكند آن را در هر دلى كه مىخواهد». و حضرت امير مؤمنان - عليه السلام - دركلمات بسيار، اشاره به اين علم فرمودهاند، و از آن جمله در وصف راستين از علمامىفرمايند: «هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة، و باشروا روح اليقين، و استلانوا ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلى» (48) . يعنى: «علم به ايشان هجوم آورده است، ايشان به بصيرت و بينائى و بهحقيقت روح و يقين رسيدهاند.و نرم و آسان شده است از براى ايشان، آنچه سخت ومشكل استبر ديگران از اهل عيش و تنعم در دنيا، و يار و انيس شدهاند، آنچهوحشت مىكنند از آن جاهلان، و زندگانى مىنمايند در دنيا به بدنهايى كه روح آنهاتعلق به عالم اعلى دارد» . و در مكان ديگر مىفرمايد: «قد احيى عقله، و امات نفسه، حتى دق جليله، و لطف غليظه، و برق له لامع كثير البرق، فابان له الطريق، و سلك به السبيل» . (49) يعنى: «زنده كرد دل خود را و ميرانيد نفس خود را، تا آنكه ناهموارى و درشتى او لطيف و هموار شد. و درخشيد از براى او نورى درخشنده.پس ظاهر و هويدا كرد از براى او راه حق را، وبرد او را در راه، تا رسانيد او را به مطلوب» . وليكن، مادامى كه صفحه دل از نقوش اخلاق ذميمه پاك نگردد، اين قسم علم ومعرفت در آن مرتسم نشود، زيرا كه علوم و معارف، عبادت باطنى است، همچنان كهنماز، طاعت ظاهر است.و همچنان كه تا ظاهر از جميع نجاسات ظاهر، پاك نباشد نمازصحيح متحقق نمىشود، همچنين تا از باطن، جميع نجاسات باطنيه را كه صفات خبيثهاست زايل نكنى، نور علم صحيح مبرا از شوائب شبهات بر آن نمىتابد.و چگونهمىتواند شد كه دل ناپاك، منزل علوم حقه شود، و حال اينكه افاضه علوم بر دلها ازعالم «لوح محفوظ» (50) به وساطت ملائكه مقدسه است كه وسائط فيض الهى هستند. . تابشها، درخششها 36. نسيمها.يعنى: مانع تجليات نسيم رحمانى است. 37. مراد ذات حق استبه اعتبار اسم اعظم و تعين اول، كه منشا تمام اسماء، و صفات است.فرهنگ معارفاسلامى، ج 2، ص 901. 38. هميشه زنده و جاودان، باقى. 39. تارك به معناى سر، و فرق سر است. 40. مراد از «عالم سفلى» عالم ماده و طبيعت ناسوت است.و مراد از «عالم علوى» عالم ماوراء طبيعت، و عالمملكوت و جبروت است. 41. بحار الانوار، ج 70، ص 59، ح 39. 42. مراد تاريكىهائى است كه در اثر گناه، روى قلب انسان احساس مىشود. 43. بحار الانوار، ج 82، ص 243. (در مصدر بجاى «لا يحتملها» كلمه «لا يسعنى» ذكر شده) 44. دريغ. 45. خداوند - متعال - بالاتر و برتر از آن است كه محروميت افراد از انوار فيض الهى را به او نسبت داد. 46. ممارست. 47. بحار الانوار، ج 1، ص 225، ح 17 48. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1158، حكمت 139. 49. مدرك فوق، ص 692، خطبه 210. 50. او همان لوحى است در نزد خداوند، كه از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است، و همه حقايقعالم و حوادث آينده و گذشته در آن درج است.در مقابل آن، لوح «محو و اثبات» است كه امورات نوشته در آن باتوجه به شرائط و موانع، قابل تغيير است.ر ك: تفسير نمونه، ج 21، ص 9 و ج 10، ص 241.و بحار الانوار، ج57، ص 375.و حق اليقين علامه شبر، ج 1، ص 78.و اسفار، ط قديم، ج 3، ص 62. ادامه دارد . . .
|
|||
|
|
۱۸:۵۸, ۲۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
تهذيب اخلاق و ثمره آن از آنچه مذكور شد دانسته شد كه: فايده علم اخلاق، پاك ساختن نفس است از صفات رذيله، و آراستن آن به ملكات جميله، كه از آن به «تهذيب اخلاق» تعبيرمىشود. و ثمره تهذيب اخلاق، رسيدن به خير و سعادت ابديه است.و بايد دانست كهسعادت مطلق حاصل نمىشود، مگر اينكه صفحه نفس در جميع اوقات از همه اخلاقذميمه «معرا» ، (68) و به تمام اوصاف حسنه «محلى» (69) باشد. و اصلاح بعضى صفات يا در بعضى اوقات، اگر چه خالى از ثمر نيست، و ليكنموجب سعادت ابديه نمىشود.همچنان كه صحتبدن و نظام مملكت نيست مگر بهدفع جميع امراض، و اصلاح جميع طوايف و اشخاص در تمام اوقات. سعيد مطلق كيست پس، «سعيد مطلق» كسى است كه: اصلاح جميع صفات و افعال خود را بر وجهىنموده باشد كه ثابت و پايدار بوده باشد از تغيير احوال، و در آنها خللى راه نيابد، و ازتبدل ازمان متغير نشود، و از شعلههاى مصائب و بلايا برقى به خرمن صبرش نرسد، و از سيلاب محنتها و «رزايا» (70) رخنه در بنيان شكر گزاريش نشود.و خار و خس شبهات را بهدامن اعتقادش دسترس نباشد.بد كردن مردمان با او، را از احسان و نيكوكارى بازندارد.و دشمنى نمودن ديگران با او در دوستى او خلل نرساند. و بالجمله در پايدارى و ثبوت اخلاق، و قوت نفس، و بزرگى ذات، و حسنصفات، به مرتبهاى رسد كه اگر آنچه به ايوب پيغمبر رسيد به او رسد تغير در احوالشحاصل نگردد. و اگر بلاهاى «برناس» (71) حكيم بر او نازل شود تبدل در اعمالش نشود. بلكه كسى كه گوى سعادت در ربود و او را سعادت واقعى نصيب گرديد، چون فى الحقيقه داخل خيل مجردات مىشود، از عالم جسمانيات بالاتر مىرود، و دستتصرف «افلاك» (72) به دامن او نرسد، و گرد تاثيرات ثوابت و سيار بر چهره او ننشيند.نهسعد فلك در او تاثير كند و نه نحسش، و نه قمرش را با او كارى باشد و نه شمسش را. «اهل التسبيح و التقديس لا يبالون بالتربيع و التسديس و الانسان بعد علو النفس لا يعتنى بالسعد و النحس». يعنى: «اهل ذكر پروردگار را، از «تربيع و تسديس» (73) كواكب چه باك است، و ارباب نفوس قويه را از سعد و نحس فلك چه بيم» . آرى دست «كيوان» (74) فلك از «كنگره» ايوان رفعتشان دور، و چراغ خورشيد در كنجخلوتشان تار و بىنور، و مشترى خود را شناسد، و «بهرام» (75) مرد ميدان خود را داند، وساز و نواى زهره در محفل انسشان بىساز و نوا، و دف و بربطش در بزم عيششان خالىاز صدا.قلم عطارد چون به نام ناميشان رسد سر اندازد، و ماه نو چون به جمالشان نگردخود را از نظر اندازد. بلكه بسا باشد كه انسان در قوت نفس و تجرد به مرتبهاى رسد كهتصرف در افلاك، بلكه در جميع مواد كائنات نمايد، چنانكه واقعه شق القمر از سيدانبياء و قصه رد شمس (76) از سرور اوصياء بر آن شهادت مىدهد. 68. برهنه، خالى، سالم. 69. مزين، آراسته. 70. مصيبتها. 71. آنچه در كتب تراجم و غيره تفحص نموديم شرح حال وى را نيافتيم. 72. عقيده عالمان نجوم و علوم غريبه و بعضى از حكما بر آن است كه: ستارگان و افلاك در سرنوشت انسانتاثير دارد و تدبير امور افراد به دست آنها سپرده شده، و بعضى از آنها را سعد، و بعضى ديگر را نحس مىدانند (رك: فرهنگ معارف اسلامى ج 3، ص 1996) . رواياتى از اهل بيت - عليهم السلام - در مذمت و رد اين نوع اعتقاد و طرز تفكر وارد شده و فقهاء بزرگ شيعهمانند: علامه حلى و ديگران، اعتقاد به تاثير ستارگان و ارتباط حركات موجودات به حركت افلاك و ستارگان را كفرمىدانند.رك: بحار الانوار ج 58، ص 217- 311 و منتهى المطلب ج 2، ص 1014. 73. تربيع و تسديس از اصطلاحات نجومى است، كه هرگاه فاصله دو ستاره با همديگر 90 درجه (سه برج) باشد آنرا تربيع گويند.و اگر فاصله دو كوكب 60 درجه (دو برج) باشد آنرا تسديس گويند. (حاصل تقسيم 360 برعدد 4 و 6) . 74. نگاه ستاره زحل را كيوان گويند، كه نحس اكبر هم ناميدهاند.فرهنگ معارف اسلامى ج 3، ص 1621. 75. مراد ستاره مريخ است كه اهل فن او را نشانه نحوست دانند.مدرك ياد شده ص 1998. 76. اشاره به قضيه برگشتن خورشيد براى حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - است، كه بنا به نقل مورخينمتعدد: روزى حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - سر بر روى زانوى حضرت على (علیه السلام) نهاده و در حال گرفتنوحى بود.كه اين به قدرى طول كشيد كه آفتاب غروب نمود، و نماز عصر حضرت على (علیه السلام) قضا شد.سپس به دعاىحضرت رسول - صلى الله عليه و آله - آفتاب برگشت و حضرت نمازش را به جا آورد و دوباره خورشيد غروب كرد. جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب: الغدير، ج 3، ص 140. پایان باب اول
در باب دوم با مبحث قوای چهار گانه ی انسان در خدمت شما خواهیم بود. [b]ادامه دارد . . . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







