|
تراشیدن ریش ، حرام
|
|
۱۳:۱۵, ۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حکم تراشیدن ریش حضرت آیت الله خامنه ای: تراشیدن ریش حرام است حضرت آیت الله بهجت: تراشیدن ریش جایز نیست چه تمام ریش یا قسمتی از آن. حضرت آیت الله فاضل لنکرانی: احتیاط وجوبی در عدم تراشیدن ریش . حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد حرام است. حضرت ایت الله مکارم شیرازی: احتیاط در ترک ریش تراشی است. حضرت ایت الله سیستانی: بنابر احتیاط واجب از تزاشیدن ریش اجتناب شود. حضرت ایت الله وحید خراسانی: احتیاط واجب در ترک تراشیدن ریش است. حضرت ایت الله تبریزی: بنابر احتیاط واجب تراشیدن ریش تماما جایز نیست. منبع: مسائل جدید، ج1، ص74 منبع |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۲۲, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
چرا تراشیدن ریش حرام است؟؟؟؟؟؟
|
|||
|
|
۰:۲۶, ۳/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۰ ۰:۲۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
چرا باید نماز مغرب رو 3 رکعت خوند؟
چرا موقع وضو باید اول آب رو روی دست راست ریخت؟ چرا در نماز باید دو بار در هر رکعت به سجده رفت؟ چرا در حج باید هفت دور درو خانه خدا چرخید؟ |
|||
|
|
۰:۳۱, ۳/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۰ ۰:۳۶ توسط Unname28.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
ما نادان هستيم و شايد تا ابد نادان بمانيم، اما بتدريج چيزهايي مي آموزيم كه به ما نشان مي دهد به درستي نادانيم.
______________ خدایا چرا به من قدرت انتخاب دادی وقتی نمی توانم انتخاب درست را تشخیص دهم؟ |
|||
|
|
۰:۴۷, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
یه نکته ی کلی در باره ی معرفت نسبت به چرایی احکام خدا
ببینید اگه کسی بعد از اینکه اصول دینش رو خودش بهش رسید و با عقل خودش به حقانیت قرآن و احکام اسلام در مجموع رسید از اون به بعد در آداب عبادی اگه نگه من تا نفهمم چرا باید فلان کار رو انجام بدم یا فلان حکم به چه علت صادر شده و چه خواصی برام داره اون رو انجام نمیدم، به این نمی گن بندگی خدا و عبودیت به این میگن بندگی نفس اشتباه نشه نمیگم آدم برای عمق دادن به بینشش دنبال چرایی های احکام نره میگم اگه بناش این باشه که تا براش اثبات نشه فروع دین زیر بارش نره به این دیگه بندگی خدا نمیگن مشکل اساسی دین داری ما اینه که در اصول دین اکثراً تقلیدی عمل میکنیم و در فروع ماشالله هر کدام اجتهاد میکنیم به رأی عقل خودمحور و خودبنیاد خودمان دقیقاً عکسش باید عمل کنیم اما اگه کسی عبودیت و تقوا و اطاعت از فرامین خدا رو انجام داد برای رضای خدا، خدا کم کم دلایل حقیقی احکام و آثار اونها رو بهش نشون میده به صورت شهودی یعنی کسی که انس گرفته دلش به طور مثال که آهنگ با خواننده ی زن گوش بده بعد به خودش فشار بیاره و مبارزه کنه و بگه به خاطر حکم خدا و رضای او از این لذت نفسانی که گناه هست دست میکشم و در این راه ثابت قدم بمونه خدا بهش لطف میکنه و کثافت بودن باطن اون گناه رو میگذاره تا شهود کنه اونوقت نه تنها دیگه میل به اون گناه هم پیدا نمیکنه بلکه از اونجا که کثافت بودنش رو هم شهود کرده از انجام اون گناه حالت اشمئزاز بهش دست میده و متنفر میشه البته برای رسیدن به این مرحله باید عبودیت رو طی کنه عرفایی که مثلاً از غیبت نفرت داشتند و حالتشون متغیر میشده و شدیداً غضب ناک میشدن موقع غیبت چون حقیقت غیبت که گوشت برادر مرده هست به عنوان مثال رو شهود میکردند اما منی که غیبت تفریح مواقع بیکاریم هست و نقل محافل دوستانم خوب هیچوقت به مرحله شهود کثافتی گناه غیبت هم نمیرسم حقیر تنها گناهی را که کثافت بودنش را شهود کردم همین گوش دادن به موسقی ای هست که در اون زن داره میخونه شاید به این علت بوده که یکبار وسط یه راه کوهستانی به راننده گفتم اگه خاموش نمیکنید من پیاده میشم و ... بهای بندگی خدا رو در این یه زمینه پرداختم یه کمی و خدا بهم این لطف رو کرد و باطن موسقی ای که زن توش میخونه رو نشون داد محال اگه کسی ببینه و بچشه طرف این موسقی بره خدا نگهدارتان |
|||
|
|
۱:۰۰, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
باید توجه داشته باشیم که:
قضیه علت و دلیل یک حکم مطلبی است و حکمت ها وفواید مترتب بر یک حکم مطلب دیگری است. فقها و مراجع موظف به یافتن علت و دلیل یک حکم هستند که با مراجعه به منابع احکام الهی یعنی قرآن ،سنت ویافته های یقینی عقل قابل دریافت است. به این دلایل علت حکم می گویند.ولی حکمت و فائده حکم ممکن است بر اساس علوم تجربی و یا آموزش های وحیانی معلوم شود. به عنوان مثال ما با مراجعه به قران و روایت یقین داریم که گوشت خوک نجس و خوردن آن حرام است.چون خداوند از آن نهی کرده است. حال حکمت این حرمت چیست ؟ بعضی از این حکمت ها را علم تجربی به صورتی گمانی و ظنی و یا برخی روایات و آیات اشاره می نمایند ولی به هر حال این موارد علت تمام و همه جانبه نیست! چه بسا موارد بسیاری از دید علم و تجربه مخفی باشد. در مورد ریش تراشی هم همین مطلب است . فقیه با مراجعه به منابع احکام در می یابد که بر اساس دستورات ائمه معصومین علیهم السلام ، تراشیدن ریش حرام است . حال چرا حرام است ؟ حکمت این حرمت چیست؟ این دیگر ربطی به دلیل فقهی ندارد بلکه با تکمیل علوم تجربی یا احیانا آموزش انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام، ممکن است برخی از حکمت ها روشن شود. اگر بنا بود عمل کردن به یک حکم شرعی منوط به ارائه تمام حکمت های آن می بود بسیاری از احکام شرعی بایستی تا تکامل علوم تجربی و رسیدن به تمام مزیت ها و معایب یک حکم باطل می گردید! از طرفی فلسفه همه احكام و جزئيات آنها به طور تفصيلى روشن نيست و آگاهى از آن دانشى فراتر از تنگناهاى معارف عادى بشرى مى طلبد. ليكن به طور اجمال، روشن است كه همه احكام الهى تابع مصالح و مفاسد واقعى در متعلق آنهاست. بنابراين در صورتى كه فلسفه حكمى را بالخصوص ندانيم، بنا بر قاعده كلى فوق بايد از آن پيروى كنيم؛ زيرا در آن يقين به وجود مصلحتى هست، هر چند بر ما ناشناخته باشد. در يافتن حکمت احكام، نبايد هميشه به دنبال علوم تجربى رفت و دليلى مادى و فيزيولوژيك برايش جست و جو نمود. اين فرايند كه همواره در پى يافتن مصلحت يا مفسدهاى طبى يا ... باشيم، برخاسته از نگرشى مادى گرايانه است؛ در حالى كه بسيارى از احكام، مصالحى معنوى دارند كه در حوزه هيچ يك از علوم بشرى قابل تحقيق نيست و آنها با متد تجربى خود، قادر به دادن حكمى - نفيا يا اثباتا - پيرامون آن نيستند و اگر نظرى هم بدهند، بسيار سطحى است؛ زيرا چه بسا مسأله حكمتى برتر و بالاتر داشته باشد. از طرف دیگر ابواب بسیار پیچیده ای از علوم تجربی هنوز هم برعقل بشر پنهان است و چه بسا با گذشت زمان پرده از مصالح موجود در یک حکم فقهی برداشته شود ولی این به معنای ترک مصلحت به لحاظ عدم دستیابی علم تجربه به مصلحت موجود در یک حکم فقهی نیست! . . . در مورد حکمت تراشیدن ریش یک سلسله نکاتی از طرف ائمه معصومین علیهم السلام ارائه شده است که به هیچ وجه به معنای بیان تمام حکمت ها و علت تامه حکم نیست. مواردی مانند: ممنوعیت تشبه به زن تشبه به مردکافر حکمت های بهداشتی و ... که در برخی از روایات اشاره شده است. يکي از حکمت های حرمت تراشيدن ريش, عدم تشابه به کفار است. شرع مقدس تمام تلاش خود را معطوف به اين کرده است که مومن و مسلمان راسا تحت ولايت خداوند باشد و از اثر پذيري کفار به دور باشد يکي از آثار دوري از کفار و تمايز ميان مومن و کافران است که کافران عمدتا ريش شان را مي تراشيدن و اين ريش تراشي تقريبا سيره و منش رفتاري کافران گرديده است. انسان مسلمان به دليل اين که ايمان را دوست مي دارد و از کفر و فسق عصيان متنفر است, از هر عملي که شعار و نماد کفر است نيز متنفر است. ريش تراشي از کفار است در روايات ،از حکمت هاي حرمت ريش تراشي, عدم تشابه با کافران وقت ذکر شده است. . . . به عنوان حسن ختام بخشی از کتاب اسرار الصلوة امام خمینی در این مورد را نقل می نماییم. فصل «در گذاشتن ريش و گرفتن شارب» براى بنده مراقب سزاوار است كه از اين حكم عنايت حضرت باريتعالى را در حق بندگانش دريابد و ببيند كه او راضى نشده كه بندگانش بصورت دشمنانش باشند و اين نهايت اعتناء مولى را نسبت به بنده ميرساند و از طرف ديگر ميبايست خطر مخالفت با اين سيد و آقاى مهربان را درك كند كه چگونه با مخالفت با او اين مقام تكريم و تشريف و مهر و عطوفت را به ذلت و خوارى و دشمنى و بغض، بدل مى سازد و بگونه اى كه شبيه ببنده مجرم شدن در صورت نيز از جمله محرمات است. در حديث قدسى آمده است كه : خدا بيكى از انبياء خود خطاب فرمود كه به مؤمنان بگوى لباس دشمنان مرا نپوشند و از آنچه دشمنان من ميخورند نخورند و راهى كه دشمنان من ميروند نروند كه اگر چنين كنند آنها هم جزء دشمنان من خواهند بود. مى گويم پس اى مسكين بنگر كه سيد و مولايت تو را بخود اختصاص داده و براى خود برگزيده و از دشمنانش جدا ساخته، و از تشبيه بآنها حتى در صورت و هيئت ظاهرى تو را منزه ساخته، بعد تو اگر با اين حكم او مخالفت كنى و از قبول اين عنايت سر باز زنى، و به لباس دشمنانش در آئى و تشبه بآنها را اختيار نمائى عقل خودت در قبح و جسارت اين مخالفت چگونه حكم ميكند، آيا اين كار جز اظهار عناد و دشمنى نسبت به آفريدگار چيز ديگرى هست؟ تو همين رفتار را بالنسبة بملوك و بزرگان اين دنيا در نظر آور و ببين كه اگر سلطانى باشد كه اطرافيان و سپاهيانش لباس مخصوصى داشته باشد و دشمن او هم لباس مخصوصى، بعد سلطان بيكى خلعتى عطا كند و بگويد اين را بشكل لباس اطرافيان من براى خود لباسى تهيه كن و مبادا كه بشكل لباس دشمنان من بدوزى، و او با اين دستور مخالفت كند و خلعت سلطان را بشكل لباس دشمنان او بدوزد و در حضور سلطان آن لباس را بپوشد، عقلا اين مخالفت را چگونه مىبينند؟ آيا اين را يك خطا مى پندارند يا اينكه اين عمل را اعلان دشمنى و طغيان بر عليه سلطان بحساب مى آورند، پس بر حذر باش كه در رابطه با ملك الملوك چنين رفتار كنى. بحارالانوار, ج 12, ص 56 بحارالانوار, ج 25, ص 175 وسائل الشيعه , ج 1, اب 52 از همان باب , ص 80 بحارالانوار, ج 76, ص 111 وسائل .116 أسرارالصلاة |
|||
|
|
۱:۰۲, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۳/مرداد/۹۰ ۰:۳۱)Unname28 نوشته است: خدایا چرا به من قدرت انتخاب دادی وقتی نمی توانم انتخاب درست را تشخیص دهم؟ این اعتراض اعتراض بسیار باطلی هست خدا در قرآن میفرماید قد تبین الرشد من الغی (ما به تحقیق هدایت را از گمراهی برایتان تبیین کردیم خواه سپاسگذار باشید و از آن پیروی کنید و خواه کفران کنید و از هدایت خود رو محروم کنید) خدا برای تشخیص درست بندگانش هزینه های بسیاری انجام داده 124000 پیغمبر و 12 امام بعلاوه وجدان و.... خدا از هدایت بندگانش نه دریغ داره و نه کم میگذاره اگه کسی جلوی پنجره یه پرده ی زخیم بیاندازه میتونه بگه خورشید نورافشانی نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه پرده هایی رو قلبش آدم با اختیار و آگاهی خودش میاندازه به اسم ظلم این ظلم مانع از رسیدن پرتوی هدایت خدا به قلب آدم میشه خدا ما رو آنی و کمتر از آنی به خودمون وانگذاره |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










