کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام حسین، الگوی آزادگان
۱۵:۵۰, ۹/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۲ ۱۵:۵۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
[تصویر: %D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8...%DB%8C.jpg]

لبیک یا حسین(علیه السلام)
گرچه بسیاری از مردم در زندگی جز خواسته های مادی، هدفی ندارند و لذا برای رسیدن به خواسته های مادی دست به هر کاری می زنند. حتی ارزشهای انسانی خود را فدای امیال پست می کنند. اما انسانهایی در طول تاریخ بوده اند که برای خود ارزش قایل بوده و حاضر نشده اند آنها را از دست بدهند به هر قیمتی که برای آنان تمام شود و لو این که جان خود را برای آن از دست بدهند. در نهضت عاشورا که باید همواره درس برای علاقمندان به امام حسین(علیه السلام) باشد این دو گروه خود نمایی می کنند.

از طرفی مردمِ ترسو و زبون، حکومت یزید را با این که قبول ندارند، می پذیرند و امام حسین را یاری نمی کنند و از سوی دیگر امام حسین و یاران با وفای آنحضرت با فدا کردن جان خود زیر بار ذلت نمی روند. امام حسین با نهضت عاشورا این درس بزرگ آزادگی را به بشریت دادند که هرگز تن به ذلت ندهید و بنده دیگران نشوید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی با ذلت را مرگ و مرگ با عزت را زندگی میداند۱ و نیز به فرزند خود سفارش می فرمایند: بزرگواری خودت را از هر زبونی و پستی محافظت کن هر چند آن پستی وسیله نیل به تمنیات و آرزوهایت باشد. زیرا در مقابل آنچه از سرمایه شرافت نفس خود می دهی هرگز عوضی که با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسید. بنده دیگری مباش در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است۲٫

در آموزه های اسلامی عزت نفس از جایگاه بلند و رفیعی برخوردار است.

انسانی که کرامت وجودیش رشد می‌یابد و شخصیت و شرافت معنوی می یابد، بر اداره خویش تواناست و تن به امور ذلت بخش و تباه کنند نمی دهد ۳و تمایلات نفسانی در نظر آنها پست و کوچک است.۴ لذا از نفاق و دورویی که از پیچیده ترین و بدترین مسایل سیاسی و اجتماعی است به دور است. این که باور انسان به اموری باشد و ظاهر گفتار و رفتار او در خلاف آن، به سبب پستی او در نفس خویش است. این حقیقت بلند در کلام امیر المؤمنین چنین آمده است: نفاق و دورویی انسان، ناشی از حقارت و ذلتی است که فرد در وجود خود احساس می کند. ۵ نفاقی که مردم کوفه از خود بروز دادند و منجر به شهادت امام حسین (علیه السلام) شد. فرزدق شاعر حال این مردم را به خوبی برای امام حسین (علیه السلام) آنگاه که از وضع کوفه سؤال نمودند، اعلام کرد. او گفت: دلهای مردم با شماست و شمشیرهای آنان علیه شما ۶٫

به هر حال تمام ارزشها و والاییها پیوند استمرار با عزت نفس و همه پستیها پیوند با ذلت نفس دارد. محققین عزت نفس را از پایه های رشد و تعالی انسان می شمارند ۷و شهید مطهری می‌گوید: هر چه بیشتر مطالعه کردم بیشتر به این فکر اعتقاد پیدا کردم که در اخلاق اسلامی، محور و آن نقطه‌ای از روح انسان که اسلام روی آن دست گذاشته است برای احیای اخلاق انسانی و برای این که انسان را به سوی اخلاق سوق بدهد، کرامت و عزت نفس است ۸٫

حادثه عاشورا نمایشگاه پستی و فرومایگی یاران یزید و عزت و سربلندی امام حسین و یاران آنحضرت است. یاران یزید چون عمر سعد به خاطر حکومت ری، دنیا و آخرت خود را خراب کردند؛ به آن حکومت نرسیدند و آخرت و وجدان خود را نیز خراب کردند. اما امام حسین (علیه السلام) مردانه شهادت را پذیرفتن و زیر بار ذلت نرفت. و مردن با عزت را از زندگی در ذلت بهتر می دانست۹٫

و هنگامی که علاقمندان از حضرت خواستند به طرف کوفه نرود، اشعاری خواند و در فرازی از آن چنین فرمود:

کفی بک ذلّا ان تعیش و ترغما؛ برای تو این ذلت و بدبختی بس که زنده بمانی و ذلیل باشی۱۰٫

۱۱ و در جای دیگر فرمود: اگر این بدنها برای مردن است پس کشته شدن در راه خدا بهتر است.

و آن هنگام که حر بن یزید ریاحی راه را بر او و کاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بیم داد، حسین (علیه السلام) خطاب به او چنین فرمود: شأن من شأن کسی نیست که از مرگ بهراسد، چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست. آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ تیرت به خطا رفته است و گمانت تباه است. من کسی نیستم که از مرگ بهراسم. منش من بزرگتر از این است و همت من عالی تر از آن که از ترس مرگ زیر بار ستم روم. و آیا شما بیش از کشتن من توانایی دارید؟ آفرین و درود بر کشته شدن در راه خدا در حالی که شما قادر به نابودی عظمت من و محو عزت و شرافت من نیستید پس در این صورت باکی از کشته شدن ندارم. ۱۲و فرمود: نه به خدا سوگند! که به خواری دست بیعت دراز نمی کنم و بسان بندگان فرار نمی کنم ۱۳و به خواهر خود نیز توصیه فرمود: خواهرم! صبر کن؛ سکوت کن و فریاد نزن تا مورد شماتت مردم قرار نگیری۱۴٫

مردان آزاده ذلت و فرومایگی را از خود دور می دانند و آن را با تربیت خانوادگی خود ناسازگار می دانند. و آزادگان عالم نیز ذلت را برای آنان نمی پسندد و شمشیر را برآن ترجیح می دهند. امام علت عدم پذیرش حکومت ظالمانه یزید را چنین بیان می فرماید، آگاه باشید که این فرومایه(ابن زیاد) فرزند فرومایه مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری دهیم. زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از این که ما تن به خواری دهیم ابا دارند و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و جانهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که ما فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه راد مردان مقدم بداریم. ۱۵و در نخستین خطبه خود در کربلا فرمود: من مرگ را جز خوشبختی نمی دانم و زندگی با ستمکاران را جز به ستوه آمدگی و بدبختی نمی بینم ۱۶و یا فرمود: مردن با عزت، از زندگی در ذلت بهتر است۱۷٫

و هنگامی که در روز عاشورا وارد میدان نبرد شد این منطق را در رجزی که می خواند، چنین بیان می نماید: الموت خیر من رکوب العار و العار اولی من دخول النار ۱۸در مصرع اول این رجز منطق خود را اعلام می فرماید که منطق سازش ناپذیری در راه حق و گردن ننهادن بر خواری و زبونی است و در مصرع دوم دشمنان خود را به اصلاح منطق نادرستشان فرا می خواند که منطق آنان منطق تعصب کور است و گردن ننهادن به حق هر چند آتش جهنم را در پی داشته باشد.

عزت و شهامت در همه یاران امام حسین(علیه السلام) مشاهده می شود. زینب کبری با این که اسیر شده است هم در کوفه و هم در شام با شهامت در برابر یزید که از موقعیتی که نصیبش شده با افتخار یاد می کند، زینب فریاد می زند: ای یزید خیلی باد به دماغت انداخته ای. تو خیال می کنی این که امروز ما را اسیر کرده ای و تمام اقطار زمین را بر ما تنگ گرفته ای و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند بر توست؟ به خدا قسم تو الآن در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی و من برای تو یک ذره شخصیت قایل نیستم ۱۹و در آخر جملاتش فرمود: هر حقه ای که می خواهی بزن و هر کاری که می توانی انجام بده اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را در دنیا محو کنی، نام ما محو شدنی نیست؛ آن که محو و نابود می شود تو هستی۲۰٫

1- فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین؛ نهج البلاغه، خطبه۵۱

2- اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا. نهج البلاغه، نامه۳۱

3- من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب؛ آمدی، غرر الحکم، ج۲، ص۲۰۳

4- علی (علیه السلام): من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ نهج البلاغه، حکمت۴۴۹

5- نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه؛ آمدی، غرر الحکم، ج۲، ص۲۹۸

6- قلوب الناس معک و اسیافهم علیک؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۶۵

7- ر.ک: ناتال براندن، قدرت عزت نفس، ص۷ و۲۳؛ همچنین، دوان شولتز و سیدنی آلن شوتز، نظریه های شخصیت، ص۱۸۹ و۲۸۶ و ۳۵۱

8- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۳۹۶

9- موت فی عز خیر من حیوه فی ذل؛ بلاغه الحسین، ص۱۴۱

10- بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱

11- ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص۷۲

12- لیس شأنی شأن من یخاف الموت، ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه افبالموت تخوفنی؟ هیهات، طاش سهمک و خاب ظنک! لست اخاف الموت ان نفسی لاکبر من ذلک و همتی لاعلی من ان احمل الضیم خوفا من الموت و هل تقدرون علی هدم مجدی و محو عزی و شرفی؟ فانا لا ابالی بالقتل؛ الشوشتری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۱۱، ص۶۰۱

13- لا و الله لااعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۲

14- همان، ص۴۸۹

15- الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلّه و الذّله و هیهات منا الذّله. یأبی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه من ان نؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام؛ ابن شعبه، تحف العقول، ص۱۷۱

15- … فانی لا اری الموت الا السعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۲۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ۳۵۷

16- موت فی عز خیر من حیوه فی ذل؛ بلاغه الحسین، ص۱۴۱

17- ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص۶۸

18 -مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۳

19- همان، ص۱۳۵

20- همان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، محب الزهرا ، hesam110
۱:۴۹, ۲۲/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مرداد/۹۲ ۱:۵۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: ASALAM%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.GIF]

مقدمه

اول این مقاله رو تقدیم میکنم به همه افرادی که مردانگی را در زندگیشان هجی کردند
در سر دو راهی سعادت و شقاوت گول دنیا رو نخوردند
به امام زمان خود رسیدند و از عمر سعد ها ، یزید ها، شمرها و ساربان ها فاصله گرفتند
و بصورت نمادین به ...

[تصویر: IMAGE634397812044531250.jpg]

شهید شاهرخ ضرغام

[تصویر: 0000.jpg]
و شهید طیب رضایی

آنان که دیندارانه به آزادی می نگرند، گاهی توهمی را پیش می کشند و می پرسند آیا آزادی بر عدالت نیز مقدم است ؟ و با شگفتی دیده می شود که عدالت را از آزادی برتر می انگارند و وجودِ این را به بود یا نمودِ آن مشروط می سازند. در میان اینان آزادی هنوز هم آواره ای بیش نیست؛ چرا که فرع را بر اصل مقدم انگاشته اند.

در پاسخی ساده می توان گفت : خواهش می کنیم برگردید و یک بار دیگر اصول دین ومذهب خویش را برشمارید که اصول دین ، پنج است و اول توحید و دوم عدل . و «توحید» همان اصلی است که در روزگار ما «آزادی » نامیده می شود و آنان که با آزادی مخالفند، با اساس ادیان آسمانی سَرِ ستیز دارند. به این گروه باید همان سخنی را گفت که پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دعوت خویش را با آن آغاز کرد: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(۱)

امیر آزادگان حضرت علی (علیه السلام) نیز در تأیید و تفسیر همین اصل بود که می گفت : «لا تکن عبد غیرک فقد جعلک الله حُرّاً؛(۲) بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».

امام حسن و حسین(علیه السلام) و امامان دیگر نیز، همه و همه، برای تکامل و تداوم همین اصل می زیستند که سخن همه باورمندان به قرآن کریم هم صدا با خدا همین است که می گفتند: «کلمه لا اله الاّ الله حصنی فمن دخل حصنی اَمِن من عذابی ».(۳) امام حسین (علیه السلام) را نیز فقط باید در سلسله همین «سلسله الذهب » جست وجو کرد، صد البته با اجتناب و احتراز از باورهای بنیان برافکن ِ غالیان و افراطیان که آنان غافل از «انّک میّت و انهم میّتون »(۴)اند و «انّما انا بشر مثلکم »(۵) و «کنت من قَبْلهِ لمن الغافلین »(۶) و ده ها آیه دیگر را فراموش کرده اند. کتاب کربلا را تنها با همین رمز می توان گشود که سرور آزادگان خود گفت : «ان لم یکن لکم دین و لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم »(۷).

دقت در اصلِ عدل ـ از اصول مذهب و دین ـ، معلوم می کند که منظور از طرح بحث عدل، نفی ِ جبر و اثبات اختیار و آزادی و انتخاب بوده است ؛ اصل توحید آزادی عقیده و اندیشه را ـ پس از رهایی از هرچه و هرکه غیر خداست ـ تأمین می کند و تعمیم می دهد. اصل دوم (عدل ) نیز آزادی بیان و قلم و عمل را از انسان های زنده و باورمند و اندیشه مند می خواهد. انسانِ بما هو انسان ، انسانیت خود را مدیون و محصول ِ همان آزادی فطری و ذاتی خود می داند و اینک در غربت خویشتن خویش هم صدا با حافظ خدا را می خواند:


در ازل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


آیا آفریننده انسان ؛ به خود نمی بالد آن گاه که می گوید: انّا عرضنا الامانه علی السموَات و الارض و الجبال فأبین أن یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انّه کان ظلوماً جهولا.(۸)


دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند


آری، دیوانه بودن حتی به معنای عوامانه و نازل ِ واژه و حتی با فهم فرودین آن ، بسیار بهتر و برتر از متملّق ماندن و برده بودن است که خفّت و خواری بردگی را حیوان نجس العینی چون سگ نیز برنمی تابد.


آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نزد قباد و جم کرد
یعنی در خوی غلامی زسگان پست تر است
من ندیدم که سگی نزد سگی سرخم کرد


آزادی و عاشورا
«آزادی» و «آزادگی» واژه های فارسی، به معنای وارستگی و رهایی ، مترادف با کلمه «حرّیّت» در عربی است . این واژه کلمه ای کلیدی ، و ریشه ای در حماسه عاشورا است . تردید نیست که آزادی یکی از اصول بنیادین در حماسه حسینی و قیام عاشورا است . این دو مفهوم در فرهنگ مسلمانان، به ویژه در معارف شیعی، تا آنجا پیش رفته است که می توان گفت: دو کلمه «آزادی » و «عاشورا» پیوسته یادآور یکدیگرند حتی گاه معنای یکی به حوزه دیگری وارد می شود، درست مانند دو کلمه «عدالت » و «علی(علیه السلام)» که همیشه تداعی گر یکدیگرند، چنان که اگر علی(علیه السلام) نبود، عدالت معنای صحیح خود را در حوزه عمل و میدان اقدام باز نمی یافت.
اگرچه از امام حسین (علیه السلام) در کتاب های تاریخی و متون روایی، بیشتر با کُنیت ِ پرآوازه «ابوعبدالله» نام برده شده است، اما در متون ادبی و قصاید حماسی و نیز در لسان شاعران ِ شیعی و بیشتر با کُنیت ِ «ابوالاحرار» و «سرور آزادگان » شناخته شده است. سخن مستند و معروفی که امام حسین(علیه السلام) در واپسین لحظات عمرش می گفت، «منشور آزادی » و «حدیث حرّیّت » خوانده شده است .(۹)


«آزادی» در سخن حسین (علیه السلام) و یارانش
پیش از همه شهید پیشتاز عاشورا، مسلم بن عقیل است که با صراحت و با تأکید از «آزادی» سخن می گوید. مسلم در ضمنِ رجزی که روز شهادتش در کوفه خواند، چنین گفت :

اُقْسِم ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّ حُرّاً

وَ اِن ْ رَأَیْت ُ الْمَوْت َ شَیْئاً مُرّاً(۱۰)
ـ سوگند می خورم که جز در حال حرّیّت و برای آزادی نمیرم
ـ اگرچه مرگ را تلخ ببینم .


همین رجز را پسر مسلم بن عقیل (عبدالله بن مسلم بن عقیل ) روز عاشورا در کربلا تکرار می کرد. پسر نیز با رجز پدر به پیشواز مرگ می شتافت و می گفت :


أَقْسَمت ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّحُرّاً
وَ قدَ وَجَدْت ُ الْمَوْت َ شَیْئاً مُرّا
أُکْرِه ُ أَن ْ أُدْعی َ جَباناً فَرّاً
ان َّ الْجَبَان َ مَن ْ عَصَی وَ فَرّا(۱۱)


ـ سوگند خورده ام که جز برای آزادی کشته نشوم

ـ اگرچه مرگ را تلخ یافته ام دوست ندارم ترسویی خوانده شوم که گریخته باشد
ـ ترسو کسی است که خدا را نافرمانی کند و بگریزد.
امام حسین (علیه السلام) وقتی دید حُرّ بن یزید ریاحی از قید قبیله و قوم رهیده و قدم به ساحت مقدّس آزادی گذاشته و می خواهد با مرگ ِ انتخابی خود جاودانه گردد به او گفت : «أنت الحرّ کما سمّتک به أمّک . و أنت الحرّ فی الدنیا و أنت الحرّ فی الا خره؛(۱۲) تو آزادمردی، چنان که مادرت تو را با همین نام نامید».
ـ تو نه تنها در این دنیا که در سرای دیگر نیز آزادمردی .
بنا به بعضی روایت ها، امام سجاد(علیه السلام) سوگ سروده ای در رثای حُرّ بن یزید سرود که چنین نقل می شود:


فَنِعْم َ الْحُرّ حُرّ بنی ریاح ٍ

صَبُور عند مُشْتَبَک ِ الرِّماح ِ
و نعم الحرّ اذ واسی َ حُسَیْناً
و جادَ بِنَفْسِه ِ عِنْدَ الصّباح ِ
لَقَدْ فازوا الّذی نَصَرُوا حُسیناً
و فازوا بِالْهِدایَه ِ وَ الصّلاح ِ(۱۳)


ـ چه نیک آزادمردی است آزادمرد قبیله بنی ریاح ! آن گاه که نیزه ها از هر سو به او می رسیدند، صبور و مقاوم بود.

ـ و چه خوش عاقبت بود این آزادمرد آن گاه که در کنار حسین ایستاد، جانش را فدای او کرد و پیش از همه در پگاهان از بند تن رهید.
ـ به راستی آنان که حسین را یاری کردند، رستگار شدند و به هدایت و اصلاح دست یافتند.
در ضمن اشعاری که منسوب به امام حسین (علیه السلام) است شعر زیر نیز دیده می شود:


وَ قَعْنا فی الخَطایا و البلایا

و فی زَمَن ِ انتقاض ٍ وَ اشْتِباه ٍ
فَصارَ الحُرُّ لِلْمَمْلُوک ِ عَبْداً
فَمَا لِلْحُرِّ مِن ْ قَدْرٍ وَ جاه(۱۴)


هنگامی که ابن اشعث، یکی از فرماندهان سپاه یزید، به زعم خود سرور آزادگان را به تسلیم و بیعت با یزید دعوت می کرد، امام (علیه السلام) در پاسخ می گفت : لا والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛(۱۵)

ـ نه ، به خدا سوگند نه به سان ذلیلان، خود را به دست خویش به آنان خواهم سپرد و نه چون گریز بردگان خواهم گریخت .
هنگامی که هنگامه بزرگ در تاریخ اسلام رخ داد و امام آزادگان از اسب به زمین افتاد، با شگفتی و تأسف دید که بیچارگان کوفی خود را چنان باخته و اسیر امیال امیران ستمگر ساخته اند که حتی پیش پا افتاده ترین اصول انسانی را نیز فراموش کرده اند، تا آنجا که به سوی زنان و کودکان یورش می برند؛ در این حال، امام(علیه السلام) با صدای رسا فریاد زد: «وَ یْحَکُم یا شیعَه َ آل ِ أبی سُفیان ! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه؛(۱۶) وای بر شما، ای پس ْروان ِ تبارِ بوسفیان ، گیرم که شما را دینی نباشد و از روز بازگشت نمی ترسید، دست کم در این دنیای خود آزاد باشید».


امامت و آزادی
امام حسین (علیه السلام) در مراحل مختلف و مواقع مناسب با یاران و همراهان خود از اهداف و پیامدهای قیامش سخن می گفت تا همسفران و پیروانش با آگاهی و آزادی همگام و با او همراه باشند. گروهی که می خواستند خبر شهادت مسلم بن عقیل را به امام حسین(علیه السلام) بدهند به او گفتند: خبری داریم که اگر بخواهید آشکارا می گوییم وگرنه پنهانی گزارش می کنیم» . امام حسین(علیه السلام) به اصحاب و همراهانش نگاهی کرد و فرمود : «من چیزی را از ایشان پوشیده نمی دارم و میان ما و آنان پرده و سرّی نیست ».(۱۷)

پس از آن که همه همراهان از شهادت مسلم بن عقیل باخبر شدند، امام حسین(علیه السلام) به آنها گفت : «می بینید که چه بر سر ما آمده است؟ من چنان پیش بینی می کنم که کوفیان ما را تنها خواهند گذاشت و اینک هر که می خواهد تا دیر نشده برگردد.»(۱۸)

یک بار دیگر وقتی که خبر شهادت «عبدالله بن یقطر» به حضرتش رسید، امام (علیه السلام) در میان یاران و همراهانش به پا خاست و نامه ای را که خود نوشته بود برای آنان خواند و به این ترتیب و به صورت رسمی و مؤکد از آنان خواست که اگر می خواهند، می توانند بدون هیچ بازدارنده ای برگردند که او عهد خویش از آنان برداشته و آنها را کاملاً آزاد گذشته است .(۱۹)

امام آزادگان حسین(علیه السلام) شب عاشورا نیز خطبه ای خواند و از همگان خواست که از تاریکی شب بهره گیرند؛ در صحرا پراکنده شوند و از کربلا دور گردند تا جان به سلامت برند و فرمود که این گروه مرا می خواهند و چون به من دست یابند ازجست وجوی شما دست بردارند.(۲۰)

امام حسین(علیه السلام) تا آنجا به آزادی و آزادگی یارانش اهتمام داشت که حتی نمی خواست کسی از آنها در قید قرضی یا گرفتار وامی ـ گرچه اندک ـ باشد. ابن سعد در «الطبقات الکبیر» در این باره روایتی نقل می کند: «یکی از یاران امام حسین(علیه السلام) نزد او آمد و گفت : در ذمّه من قرضی است . امام(علیه السلام) تا این سخن شنید به همگان گفت : «لا یقاتل معی من علیه دَین ؛ هرکه را قرضی است همراه من نجنگند».(۲۱) و با همین سخن نه تنها از او، بلکه از همه همراهانش خواست تا در همراهی او از هر جهت آزاد باشند و با اختیار کامل گام بردارند.

پسر یکی از انصار به نام «محمد بن بشیر خضرمی» در مرز ری اسیر شد. امام(علیه السلام) با شنیدن این خبر یک بار دیگر بیعت خویش برداشت و از او خواست برود و برای آزادی پسرش کاری بکند و به او گفت : «رحمک الله أنت فی حل ّ من بیعتی ، فاعمل فی فکاک ابنک؛(۲۲) خداوند تو را بیامرزاد. بیعت خود از تو برداشتم. برو و برای آزادی پسرت بکوش».


آزادی سیاسی و آزاداندیشی
یکی از شاخصه های مهم سیّدالشهدا(علیه السلام) و یارانش ، آگاهی و ایمان به هدف بود. آنان هم در انتخاب ، هم در تداوم راه تا انتهای مقصود، با آگاهی و آزادی راه می پیمودند. این تنها امام حسین (علیه السلام) نبود که به نصایح دلسوزانه اما کوتاه بینانه امثال عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر اعتنایی نکرد و فراتر از اندیشه دانشمندان و حبرالاُمّه ها، و پرچم آزادی را برافراشت ، بلکه یاران امام(علیه السلام) نیز با آزادْ فکری از همه موانع گذشتند و زنجیرهای دست و پاگیر زندگانی این جهانی را یکی پس از دیگری گسستند.

برای نمونه صفحه ای از تاریخ عاشورا را ورق می زنیم و می بینیم که درباره زهیر بن قین، یکی از سرداران سپاه امام حسین (علیه السلام) در عاشورا، نوشته اند: زهیر پس از انتخاب راه و در همان گام نخستین ِ تصمیم ِ بزرگش ، چشم از همه چیز دنیا می بندد. او برای این که همسرش نیز در انتخاب راه نهایی آزاد باشد، وی را طلاق می دهد و با صراحت و اطمینان می گوید: «وطّنت ُ نفسی علی الموت مع الحسین (علیه السلام)؛ من جانم را وقف حسین کرده ام تا همراه او بر مرگ چیره شوم». و رو به همراهان و یاران خویش می کند و می گوید: «مَن أَحَب َّ منکم الشهاده َ فلیقم و مَن کرهها فلیتقدّم ؛(۲۳) از شما یاران و همراهانم هرکس دوستدار شهادت است، به پا خیزد ]و با من همراه شود[ و هرکس که نمی خواهد از همین جا بازگردد».


فراتر از آزادی و آزادگی
آن آزادی سرخ که در شفق شهادت و در مشهد سیّدالشهدا دیده می شود، بسی فراتر از آزادیی است که زبانزد همگان است. فاصله این شعارهای خاکی با آن آزادی آسمانی چنان زیاد است که گاه تا مرز تضاد و تناقض نیز پیش می رود. آن آزادی که امام حسین(علیه السلام) سرسپردگان سفیانی را به آن فراخواند و گفت : «اگر دین ندارید دست کم در این دنیا آزاده باشید»، پایین ترین حد آزادی است که آن انسان های پست هم توان درک آن را داشتند؛ زیرا این نوع آزادی از ذات انسان ناشی می شود و هرکس که از انسانیت خویش برنگشته و مسخ نشده باشد، همیشه خواهان آن است . اما آن آزادی که در سیره سبز امام حسین(علیه السلام) همواره دیده می شود و همچون خورشید در آسمان عاشورا می درخشد، فراتر از این آزادی ابتدایی است و گستره دراز دامن آن تا توحید پیش می رود و عوالم عرفان حقیقی و عشق الهی را در بر می گیرد.

چنین است که سرور آزادگان، و به پیروی از او شهیدان عاشورا، از هر قید و بند می رهند و از خیر خود و خواسته های خویش می گذرند تا به خدای هرچه خیر است برسند؛ تا آنجا که هرگز از مردن و قطعه قطعه شدن هراسی ندارند که با عزم عاشقانه خود مرگ را به مصاف می خوانند تا بر مرگ و زندگی چیره گردند. از امام سجاد(علیه السلام) در این باره این روایت نقل شده است: «آن گاه که کار بر پدرم امام حسین (علیه السلام) دشوار شد همراهانش به او نگریستند و او را برخلاف حال خویش یافتند که هرگاه کار بر آنان دشوار می شد رنگ چهره شان دگرگون می گشت ، بدنشان می لرزید و دلشان را وحشت فرامی گرفت . اما امام (علیه السلام) و برخی از یاران مخلصش چنان بودند که رنگ سیمایشان می درخشید، بدنشان با قوام افزون تری می پایید و جانشان می آرامید و به یکدیگر می گفتند: نگاه کنید هرگز باکی از مرگ ندارد».(۲۴)

گویی مرحوم حجه الاسلام نیّر تبریزی به این حدیث نظر داشته آنجا که گفته است :


هرچه بر وی سخت تر گشتی نبرد
رخ ز شوقش ، سرخ تر گشتی چو ورد
آری آری عشق را این است حال
چون شود نزدیک هنگام وصال


و این همان اصلی است که از آغاز قیام عاشورا از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. امام(علیه السلام) پیشتر در دعای عرفه از این اصل سخن به میان آورده و در راز و نیاز با خدا گفته بود: «خَسِرَت صَفْقه عَبْدٍ لم تَجْعَل له مِن حُبِّک نَصیباً...، الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک لی عن اختیاری ...، الهی اخرجنی مِن ذل ّ نفسی ...، ماذا وَجَدَ مَن ْ فَقَدَک َ و ما الّذی فقد مَن وجدک ...(۲۵)؛ زیان کار شد بنده ای که از عشق تو نصیبی نبرد... خدایا، به تدبیر و اختیار خود بی نیازم کن... خدایا، مرا از خواری جان وارهان... خدایا، آن که تو را گم کرد چه یافت؟ و آن که تو را یافت چه را گم کرد؟».
این اصل همچنان و در همه حال در سیره سرور آزادگان و یارانش ساری و جاری بود و رادمردان عاشورا هرچه به هنگام وصال و شهادت نزدیک تر می شدند، روح رادمردی و آزادگی آشکارتر می شد؛ حتی در آخرین لحظه های زندگی هم ترنم همان آزادی از زبان پیشوای شهیدان جدا نمی شد و او با همه وجودش می گفت : «صبراً علی قضائک یا رب ِّ لا اله سِواک ، یا غیاث َ المُستغیثین َ، ما لِی َ رب ّ غیرک َ(۲۶)؛ ای پروردگاری که خداوندی جز تو نیست، بر قضای تو شکیبایم. ای فریادرس فریادخواهان، مرا پروردگاری جز تو نیست».

پی نوشت ها
۱. ابن عدیم ، بغیه الطا لب ، ج ۸، ص ۳۶۱۴؛ قاضی سعید قمی ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۲۱.

۲. نهج البلاغه ، نامه ۳۱.
۳. قاضی سعید قمی ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۴۷.
۴. زمر/ ۳۰.
۵. کهف / ۱۱۰.
۶. یوسف/ ۳.
۷. خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.
۸. احزاب/ ۷۲.
۹. منظور حدیثی است که چکیده آن همه جا نقل می شود که فرمود : «ان لم یکن لکم دین فکونوا أحراراً فی دنیاکم» .
۱۰. مسعودی، مروج الذهب ، ج ۳، ص ۵۸.
۱۱. شیخ صدوق، الامالی ، ص ۲۲۵.
۱۲. مقتل الحسین (علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۱؛ سیّد ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۰۴.
۱۳. قندوزی حنفی، ینابیع المودّه ، ص ۴۱۴؛ شیخ صدوق، الامالی ، ص ۲۲۴، مرحوم شیخ صدوق، تنها دو بیت نخست را آورده که آن را نیز با اندکی اختلاف در واژگان از امام حسین (علیه السلام) نقل کرده است .
۱۴. محمدبن عبدالرحیم ، دیوان الامام الحسین ، ص ۱۷۸.
۱۵. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۹۸؛ تاریخ الطبری ، ج ۳، ص ۳۱۸، در تاریخ طبری به جای «و لا افرّ فرارالعبید»، «ولا اقرّ اقرارالعبید» ثبت شده است .
۱۶. سید ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۱۹، خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.
۱۷. تاریخ الطبری ، ج ۳، ص ۳۰۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۴.
۱۸. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۶۸ ـ ۶۷.
۱۹. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۵؛ خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۱، ص ۲۲۹.
۲۰. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۷۲.
۲۱. همان ، ص ۷۱.
۲۲. همان ، ص ۷۱؛ حسینی جلالی ، سید محمدرضا، الحسین سماته و سیرته ، ص ۱۶۱، به نقل از ابن عساکر در «تاریخ دمشق» .
۲۳. دینوری ، ابوحنیفه ، الاخبار الطوال ، ص ۲۴۷.
۲۴. شیخ صدوق ، معانی الاخبار، ص ۲۸۸.
۲۵. سیّد ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، ص ۳۳۹.
۲۶. موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، ص ۵۱۰.

منبع

[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرتاح ، عبدالرحیم ، Night moans ، hesam110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  چرا مدت سوگواری امام حسین ع طولانی است؟ aliabad 72 16,778 ۲۳/مهر/۹۵ ۲۱:۲۹
آخرین ارسال: aliabad
  زندگی از دیدگاه امام حسین ع aliabad 0 1,201 ۱۲/مهر/۹۵ ۱:۱۶
آخرین ارسال: aliabad
  متن وصیت نامه امام حسین(علیه السلام) Abasaleh 1 1,893 ۲۵/تیر/۹۴ ۲۳:۵۳
آخرین ارسال: جواد مخبریان
  میلاد الگوی جوانان و روز جوان مبارک عمار رهبری 0 1,242 ۹/خرداد/۹۴ ۱۵:۵۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
Heart ربط بوی سیب به امام حسین(علیه السلام) عبدالرحمن 1 2,037 ۱۲/تیر/۹۲ ۹:۴۰
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  رازی که امام‌حسین(علیه السلام) برملاکرد ! AMINI 0 1,265 ۱۳/شهریور/۹۱ ۹:۵۹
آخرین ارسال: AMINI
  دعایی که امام حسین(علیه السلام) در حق تهران کرد sarallah 10 6,909 ۹/مرداد/۹۱ ۱۷:۲۰
آخرین ارسال: محب الزهرا

پرش در بین بخشها:


بالا