|
بسیار مهم : کلید عبور آسان از بزرگ ترین چالشهای زندگی
|
|
۵:۵۸, ۱۲/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مرداد/۹۲ ۶:۴۳ توسط M03TAFA.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلااااام و صد سلام به برو بچ گل تالار ![]() بچه ها چند وقتی میشه که میبینم خیلی از دور و بری هام با مشکلای بزرگی دست و پنجه نرم میکنن که شاید خیلیاش برای ما مسخره و ساده باشه اما واقعا برای اون فرد بزرگ ترین چالش زندگیشه مثلا یه پسری رو میشناختم که عاشق و دلباخته یه دختری شده بود پسر خیلی مذهبی بود و دختره هم همینطور اما بعد ها میفهمه که دختره یه دوست پسر داره و باهاش همه جور روابطی هم داره یا مثلا یک زن و شوهری رو میشناختم که با عشق و علاقه باهم ازدواج کرده بودن اما بعد از چند سال زندگی با یه بچه کم کم بینشون سرد میشه و مرده بد خلق میشه و آخر سر میفهمن طرف معتاد به شیشه است یا یکی دیگه که دختری بوده که 4 سال به امید ازدواج با یه پسر دوست بوده و بعد از 3 بار خواستگاری وقتی همه چی اوکی میشه و همه راضی میشن دیگه پیداش نمیشه و میره به امون خدا و دختر 22 ساله جوون کارش به جایی میرسه که هر چد وقت یه بار غش میکنه و بیمارستانی میشه و کارکرد قلبش دیگه میزون نیست و... ادامه دارد... ازین داستانا زیاد دارم یعنی داستان نیست سرگذشت اطرافیانمه کسایی که تو زندگیشون بودم و از نزدیک مشکلاتشونو لمس کردم شاید برای خیلی از ماها بعضی از این مشکلات پیش پا افتاده و یا حتی مسخرا باشه اما برای بعضیامونم غیر قابل تحمله . سوالی که این وسط پیش میاد اینه که چرا اینطوریه؟ چرا برای بعضیا یه مشکل سادست ولی همون برای بعضی دیگمون غیر قابل حلله ؟
چطور میشه که بزرگ ترین مشکل من برای دیگری در حد یه بازیه ؟ آیا من و اون توی نهادمون تفاوت داریم؟؟ - نه هممون انسانیم هممون از یه خاکیم سرشت هممونم یکیه پس چی باعث این تفاوت توی برخورد با مشکلات میشه ؟ صبر کن گفتیم برخورد با مشکلات؟ اره کلید حلش همینه تفاوت برخود من و تو با یه مشکل مشترک فقط تو زاویه برخوردمونه یعنی شاید تو به مشکل خودت از یه زاویه بسته نگاه میکنی که راه حلشو نمیتونی پیدا کنی و فکر میکنی غیر قابل حلله یا برعکس بروبچ چیزی که من از این داستانها دیدم وقتی گذاشتمشون کنار یه سری آیتم دینی خودمون دیدم واقعا هیچ مشکلی نیست که آسان نشود. ببینید اولا ما نباید به مشکلمون بگیم مشکل یعنی اول باید خود این موضوع رو از یه جهت دیگه ببینیم . من به اینجور مسائل میگم اتفاق حالا این اتفاق هم میتونه خوب باشه هم بد این بستگی داره من چجوری ببینمش . مثلا تو مثال اول فکر میکنید عاقبت اون پسر چی شد ؟ بذارید وارد زندگیش بشیم از نزدیک به مشکلش نگاه کنیم. روزی روزگاری پسری بود بچه مذهبی دنبال نماز و روزه و تبلیغ دین کسی بود که دوست داشت بهش بگن منتظر امام مهدی خیلی برای امامش کار میکرد و از خدا همیشه یه یار و همدم واقعی میخواست خلاصه زد و این پسر قصه ما عاشق شد . عاشق یه دختر با وضع دین معمولی دختری که برای من تعریف که میکرد میگفت هر روز سر هر نمازی خبرش میکرد که نمازشو سر وقت بخونه دختر پاکی به نظر میومد خیلی ایندوتا شیفته و دلباخته هم شدن به حدی که پسره رفت و با چند نفر مشوت کرد و بعد جریان و با خونوادش درمیون گذاشت ایندو نفر مثل اینکه تا اینجارو مشخص کرده بودن که حتی عقد و عروسیشون به چه شکل برگزار بشه دیگه اون پسر خودشونو زن و شوهر میدید چون واقعا هیچ مشکلی دیگه سر راهشون نبود واقعا هم همه چی اوکی بود تا اینکه یه روز میفهمه دختره یه دوست پسر داره که 5 ساله باهمن و خیلی کارا با هم میکنن و فهمید که دختره به دوستاش گفته من راضی نمیشم با کسی به جز او (دوست پسرش) تو یه تخت باشم و چندشم میشه و... در حالی که با این رفیق ما رفته بودن تا ماه عسل و همه حرفاشونو زده بودن . پسره میفهمه که تموم این مدت که دختره داشته با اون برنامه ازدواج میریخته با دوست پسرش هم از اون طرف قرار میذاشته و بیرون میرفتن و ... و حتی شنید که بوسه های عاشقانه هم با هم رد و بدل میکردن وقتی اینارو فهمیده بود پیش من گریه میکرد زار زار و میگفت برای من دست رو قرآن گذاشته که هیچ پسری دستشم بهش نخورده در حالی که خدا میدونه چه کارایی با اون پسره کرده دختره هم کارایی که کرده بود رو قبول داشت و هیچ کدومشونو نفی نمیکرد وقتی بهش گفتیم چرا اینکارو کردی و اینو بازی دادی گفت بازیش ندادم فقط نمیتونستم دوست پسرمو از ذهنم خارج کنم و واقعا دوسش دارمو از این حرفا حالا این پسر تموم زندگیشو بر پایه وجود اون دختر ساخته بود تمام انگیزه هاشم او بود به طوریکه بعد از این ماجرا واقعا داشت نابود میشد . انگیزه کارش ماشین خریدنش درسش سربازیش همه و همه رو برای اون دختر ردیف کرده بود اما این اتفاق براش افتاد و داشت نابودش میکرد. حالا که وارد زندگیش شدیم میبینیم نه خیلیم مشکل پیش پا افتاده ای نداشته که مسخره اش میکردیم میگفتیم یه شکست عشقی بچه گانه و ساده . پیش خودمون میگیم عجب مشکل بزرگی آبروش تو خانواده چی میشه ؟ قلب زخم خوردش چی؟ دنیاش و که این دختر ویرون کرد چی ؟ اما بیاین از احساساتی بودن فاصله بگیریم (کاری که خودش کرد) و با این مشکل به عنوان یه اتفاق برخورد کنیم ... بگیم یه اتفاق بود که خیلی پارامتر ها تو افتادنش دخیل بودن بیاین به جای قصه خوردن راه حلی پیدا کنیم ؟ ها؟ نظرتون چیه؟ خوب ببینیم تو این مدتی که اینا عاشق هم بودن و باهم حرف میزدن یا پیامک رد و بدل میکردن پسر داستان ما خیلی چیزا رو از روابط دختر و پسر یا روابط عاطفی یاد گرفت که این برای همسر واقعیش میتونه یه نقطه مثبت محسوب شه چون فهمید تو یه رابطه کی باید کوتاه بیاد کی سر حرفش وایسه . کی باید ابراز علاقه کنه کی منتظر ابراز علاقه باشه و خیلی چیزای دیگه رو از این مورد یاد گرفت . تو این مدت به خاطر عشق زیادش به این دختر خودشو سر و سامون داد کار کرد پول در آورد به هر زحمتی که شده با شب بیداری های زیاد و حتی قدم گذاشتن تو راه هایی که اگه این دختر و انگیزش نبود هرگز پا نمیذاشت و دست آخر برای مهیا کردن پیشنیاز های یه مرد برای خواستگاری تونست یه ماشین بخره . تو این مدت برای اینکه بتونه زود درسشو تموم کنه و برا خواستگاری با اینکه دیگه آخرای درسش بود خیلی تلاش کرد تا وضع درسش از این رو به اون رو شد و تو یه مسابقه استانی مقام آورد . تو این مدت که دختره سر کارش گذاشته بود وقتی فهمید که بهش دروغ گفته خیلی چیزای دیگه رو هم همراهش فهمید ، فهمید که کدوم حرف دروغه کدوم حرف راسته ، فهمید که از کجا ضربه خورده ، فهمید که به هرکسی به این زودی اعتماد نکنه ، فهمید که راه و رسم اعتماد کردن چطوریه ، فهمید خونوادش همیشه در کنارشن ، فهمید از مادر و پدر کسی دلسوز تر براش نیست و خیلی چیزایه دیگه که زندگیشو ازین رو به اون رو کرد حالا که ازش میپرسم چطور با این مشکل بزرگ کنار اومدی با یه ریشخندی بهم میگه تو به این میگی مشکل؟ این فقط یه اتفاق بود که افتاد و من از این اتفاق خیلی سود بردم . این اتفاق باعث شد زندگیم و بیشتر بفهمم باعث شد چشمامو بیشتر باز کنم و چیزایی رو ببینم که تو برای دیدنشون باید سالها تلاش کنی بهم گفت حالا میفهمم پیر تو خشت خام چی میبینه میفهمم که هنوز خیلی عقبم و تجربه های بیشتری باید کسب کنم و ازین حرفا برای من جالب بود این پسر که اون اوایل داشت از بین میرفت و این مشکل واقعا بزرگی براش بود چطور به این سادگی حلش کرد و الان بهش به چشم یه اتفاق خوب تو زندگیش نگاه میکنه ؟ تا اینکه یادم اومد چرخش زاویه دید ما نسبت به مشکلات و خواستن زندگی بهتر و وا ندادن و تسلیم نشدن در برابر سختی ها میتونه آدم رو به هرجایی که خواست ببره فقط اراده میخواد . دیدین یه اتفاقی که اول پیش پا افتاده به نظر میرسید چطور وقتی از دید اون پسر بهش نگاه کردیم مشکل شد و دوباره با یه دید دیگه تبدیل به بهترین اتفاق زندگی این آدم شد؟ بله گاهی به قول سهراب چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .... |
|||
|
|
۸:۰۲, ۱۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مشکل آدم وقتی حل میشه که بپذیردش... همیشه همینطوره... بعضیها زودتر میپذیرن... بعضیها خیلی دیرترن... بعضی ها هم اصلا قبول نمیکنند... دقت کنید مثل همین داستانی که گفتید، اکثر ما اول قضیه کلی جزع و فزع میکنیم... کلی نا آررامی... ناشکری... چرا من؟؟؟ میگیم... و.... اما وقتی میپذیریش خیلی خیلی راحت تر باهاش کنار میای... آدمهای بزرگ اون بازه زمانی جزع و فزع کردنشون خیلی کمه یا اصلا ندارند چون میدونند هر چی از طرف خدا هست، خیره... امیدوارم ما هم چنین رویه ای رو داشته باشیم ولی در کل خیلی سخته در اوایل اتفاق، بخوای جنبه های مثبتشو ببینی... اما بعد از یه مدت شدنیه... مهم اینه که این مدته طولانی نشه... |
|||
|
|
۱۴:۰۷, ۱۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خوب هر برنامه ای که در زندگی آدم پیش می آید ، یک سری تجربه هایی برای انسان ایجاد می شود .
خوب دوست شما نیتش مثبت بود ولی اون خانوم دچار مشکل اخلاقی بود . اصولا میدونید که یک دختر یا زن که به لحاظ روانی سلامت باشد ، نمی تواند با بیش از یک مرد ارتباط داشته باشد ولی خوب این مسئله در آقایون متفاوت هست . چون این خانوم لیاقت این آقا رو نداشت ، خداوند از هم جداشون کرد و تجربیات خوبی نصیب اون آقا شد . اما اینطور نباید برداشت بشود که دوستی مجاز هست و تجربه آموزی از این طریق یک کار پسندیده ! |
|||
|
|
۱۴:۳۹, ۱۲/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مرداد/۹۲ ۲۳:۰۴ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
کلید مشکلات =» صبر بر مشکلات بر اساس گفته های شما به نظر من دوستتون با این مسئله ای که براشون پیش اومده چیزای خیلی خیلی مهم و بیشتری به دست آورده (جدای از تجربیاتی که کسب کرده) تا اینکه چیزی از دست داده باشه/ و البته بهترین رفتار رو هم انجام دادند چند نکته کلیدی و مهم 1- وقتی در همه لحظه ها به یک "قدرت برتر" وصل باشیم و "ایمان و باور" داشته باشیم که خدا صلاح ما رو بهتر از هر کسی میدونه تحمل مشکلات هم آسون میشه / امام سجاد(علیه السلام) در دعای شانزدهم صحیفه سجادیه می فرمایند: پس کیست که از من (ای خدای من) به خیر و صلاح خود نادان تر!، و از بهره خود غافل تر، و از اصلاح و تهذیب نفس خود دورتر باشد...بخشهایی از دعا 2- دعا کردن بسیار موثره، برای خود اون آدم که آرامش درونی پیدا میکنه 3- پذیرفتن اشتباهات مهمه و اینکه تکرارشون نکنیم. همونطور که خانم ندا اشاره کردند + فاطمه خانم 4ـ حواسمون باشه ناامیدی(جدای از اینکه بدترین گناه هست)، تحت هر شرایطی نه تنها مشکلی رو حل نمیکنه بلکه ما رو از ادامه زندگی باز میدارد 5- اطرافیان فرد هم موثرن / اینکه دیدگاهشون به مسئله چطوریه و مشاوره ای که میدن/ کلا پالس مثبت بفرستن خوبه! اینم مجربه که عرض میکنم(البته نه در این مورد، مورد کاری بوده) مشکلاتی که ما در یک مسئله ای تحمل کردیم و در اون زمان به ظاهر همه چیز به ضرر ما تمام شده بعد از مدتی همون شرّ، تبدیل به خیر میشه/ تجربیاتی که در هر مسئله کسب کردیم مطمئنا یه جای دیگه به کارمون میاد/ شک نکنید همه اتفاقاتی که برای همه افراد تو زندگی می افته مثل زنجیری به هم متصله ... مهم اینه که از تجربیات به نحو احسن استفاده کنیم یکی به شوخی میگفت: ما فقط در حال تجربه کسب کردنیم پس کی میخوایم از این تجربیاتمون استفاده کنیم خدا میدونه/ میخوام بگم حواسمون باشه اینطوری نباشیم این رو هم ببینید/ البته شاید تکراری باشه موفق باشید |
|||
|
|
۱۵:۴۵, ۱۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
مبحث جالبیه.ممنون از شما. بنده کاملا با نظرات ندا خانم موافقم.اینکه زمانی برای ما قابل حله که پذیرفته باشیمش. به نظر من یکی از دلایلی که ما آدما واکنش متفاوتی برای هر اتفاقی انجام میدیم به خاطر ضعف ایمانه.مثلا خودم به نسبت خواهر بزرگترم چون در ایمانم ضعیف ترم صبرم هم کمتره.(اینا شعار نیست،تجربه کردم،خودم هم قبل از تجربه فکر میکردم شعاره!!)اما الان دیگه مطمئنم ایمان ضعیف باعث کم صبر بودنه و کم صبر بودنه که هزارتا مشکل دیگه رو به وجود می آره. اگه ایمان نباشه صبر هم نباشه ،عصبانیت و گوشه گیری و افسردگی و هزار تا کار دیگه هم بعدش برامون اتفاق می افته. البته مسلما اوایل که ی اتفاقی می افته اکثر آدمها خصلتشون اینه که ناراحت میشن ولی به قول ندا جان مهم مدت زمانیه که ما بتونیم با اون اتفاق کنار بیایم و چطور کنار اومدنمون خیلی مهمه.اینکه پیش خودمون بگیم حتما خیری تو این اتفاق بوده یا بگیم اصلا مهم نیست و با خدا و همه قهر باشیم!!!(این میشه دو نوع کنار اومدن) مهم چطور کنار اومدنه که بستگی به ایمانمون داره. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| این است سبک زندگی...(بسیار مهم و کاربردی) | مجید املشی | 113 | 41,430 |
۱۰/آذر/۹۳ ۱۹:۴۲ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| عبور از خیابون خلوت | اسکای | 8 | 4,248 |
۱۱/آبان/۹۲ ۱۲:۰۶ آخرین ارسال: غربت تشیع |
|
| تاریخی ترین سوال زندگی زنان | میثاق | 3 | 1,942 |
۲۹/مرداد/۹۲ ۱۴:۴۰ آخرین ارسال: میثاق |
|





![[تصویر: 1.jpg]](http://www.javaheribina.com/Images/Blog/1.jpg)





