|
حاج آقا فخر تهرانی
|
|
۲۲:۲۱, ۱/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۲ ۰:۴۴ توسط FN_AntiZionism.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() جوان بود و بسیار خوشسیما و شیکپوش. برای خودش کسی بود و رفت و آمدی داشت. با آنکه در یک خانواده روحانی متولد شده بود، ولی میل و اشتیاقش، او را به سوی علوم دنیوی کشیده بود. هوش بالایی داشت و تحصیل را با جدیت دنبال میکرد. تمام هدفش این بود که بتواند بورسیه اعزام به خارج را دریافت کند و در یکی از کشورهای اروپایی، ادامه تحصیل دهد. این داستان، به سالهای دور بر میگردد؛ در آن زمان، فقط عده کمی میتوانستند بورسیه تحصیلی بگیرند و به کشورهای اروپایی اعزام شوند؛ لذا بسیاری از جوانها در تلاش بودند تا قرعه، به نام آنها بیفتد. بالاخره نام این جوانِ خوشسیما از قرعه فال بیرون آمد: «فخر تهرانی»! میگویند روز اعزام، به عللی که فقط خدا میداند، کمی دیر به فرودگاه رسید. هواپیما پرواز کرد و این جوان جویای نام، از پرواز جا ماند. هیچ راهی دیگر وجود نداشت. ناراحت و غمگین، از فرودگاه برگشت. آن همه تلاش و کوشش و تکاپو به هدر رفته بود. یأس و ناامیدی وجودش را پر کرد و شعلههای آرزو، در دلش به خاموشی گرایید. روزی از روزها، در یکی از خیابانهای تهران و در حالیکه غرق در تفکر بود، با یکی از مقربان درگاه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) روبهرو شد:«آشیخ مرتضی زاهد» رحمه الله علیه. بر کسی معلوم نشد که در آن دقایق سرنوشتساز، چه سخنانی بین آشیخ مرتضای زاهد و فخر تهرانی رد و بدل گشت و شیخ، با آن نگاهِ اسرارآمیزش چگونه جوانِ تهرانی را به دام عشق انداخت.اما در همان ملاقات نخست، فخر تهرانی یکباره به انسانی دیگر تبدیل شد. تمام لباسهای شیک و مدّ روز را کنار گذاشت؛ عبایی بر دوش انداخت و حال و هوایی دیگر پیدا کرد. برقِ عشق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در جان فخر تهرانی، آتش انداخت و او را در مدار جذبه آقای عالمیان، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داد. او که سراپا عشق و آتش و عطش شده بود، راهِ پر خوف و خطرِ عشق را به سرعت طی کرد و راه صد ساله را، یک شبه پشت سر گذارد. کار او در عاشقی به جایی رسید که خیلی زود، مورد عنایت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت و به محضر ایشان، شرفیاب شد. در خاطرات حضرت آيت الله بهاءالديني آمده است كه فرموده اند: حاج آقا فخر تهراني آدم به دردخوري است و سپس ادامه مي دهند كه: امسال در مكه معظمه در مجلسي كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد كه مورد عنايت آقا بودند، از جمله حاج آقا فخر بود.موقعي كه از حاج آقا فخر سوال مي شود كه: چه كرده اي كه مورد عنايت حضرت، واقع گشته اي؟جواب مي دهد كه: كاري نكرده ام جز اين كه مدت هاست خدمتگزار مادر پير و زمين گيرم شده ام و تمام امور، حتي حمام و دستشويي او را خود به عهده گرفته ام.گمان مي كنم، خدمتم به مادر، مرا مورد عنايت آقا قرار داده است.(1) حجتالاسلام ابوترابیفرد نائب رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی، وصی حاج آقا فخر تهرانیست و طبق مصاحبه ای هم که با خبر آنلاین داشتند حضورشون در دنیای سیاست به توصیه ی آن عالم ربانی بوده است. 1- http://www.erfanenazari.blogfa.com |
|||
|
|
۶:۳۶, ۲/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۲ ۶:۴۲ توسط FN_AntiZionism.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() خاطره ای از آیت الله مبشر کاشانی درباره حاج آقا فخر تهرانی (رحمه الله علیه):
حاج آقا فخر تهرانی اهل کشف و شهود بود. بسیاری از مطالب که از او دیدیم و شنیدیم مربوط به حالات عرفانی ، مکاشفه و... ایشان بود. " رسیدن به مکاشفه" روزی پرسیدم آقاجان! چگونه برای انسان مکاشفه می شود. فرمود هر کس بین الطلوعین نخوابد و مشغول تلاوت قرآن یا ذکر باشد بعد از مدتی دارای مکاشفه می شود (البته باید بدانیم که گناه مانع اصلی مکاشفه می باشد). "قلب عارف ، جام جهان نماست" از حاج آقا فخر پرسیدم : غیر از راه مکاشفه ، چگونه حقایق را می فهمند یا می بینند ؟ فرمود:به صفحه دل نگاه می کنند، حقایق در آن منعکس می شود. قلب و دل انسان عارف ، همان جام جهان نماست که در اشعار حافظ آمده است: گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد و در بیتی دیگر شرط بهره وری از جام جم(جام جهان نما) را تبیین نمود: بسرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد که خاک میکده کحل بصر توانی کرد بعد از سالها فرمایش حاج آقا فخر را برای آیت الله کشمیری نقل کردم ، فرمود:آری همین طور است.(1)
|
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() از ایشان توصیه های طبی نیز به جا مانده است که در کتاب « توصیه های پزشکی عارفان» مذکور است و در زیر به معرفی آن ها میپردازیم: ایشان معتقد بودند، روغن های نباتی که در بازار عرضه می شود به شدت بیماریزا بوده و تاثیر مستقیمی بر مفاصل پا دارد، تا آنجا که معتقد بودند بزرگترین علت پادردهای زمان ما بخاطر مصرف روغن نباتی و چای است. ایشان میفرمودند: خوردن چای برای قلب بسیار مضر است. زمانی که چای را از هند به ایران آوردند، انگلیس به آن ها سفارش کرد که چای را به ایران ببرید اما دستور استفاده از آن را به آنان آموزش ندهید. هندیها چای را با شیر میخوردند اما ما چای را با آب جوش دم میکنیم. چای با شیر ضرر کمتر و اثرات بیشتری دارد. ایشان معتقد بودند که: گوجه یک میوه فرنگی است که با ذائقه مردم ایران سازگار نیست و معتقد بودند که باعث قلب درد و بیماری های قلبی می شود و مضرات گوجه را بیشتر از منافعش میدانستند. ایشان معتقد بودند که: گوجه و خیار که از مواد اصلی تشکیل دهنده سالاد هستند، مصرفشان بیماریزا است و طبع سرد آن با مزاج ایرانی ها سازگار نمیباشد و در غرب که سالاد را جزء ارکان اصلی غذایی خود لحاظ میکنند آن را با مشروبات الکلی میخورند تا مضراتش کم شود. * مشروبات الکلی مزاج گرم دارند. ایشان هموراه افراد را از خوردن گوشت گاو منع میکردند و بهترین گوشت را "گوشت بره نر" میدانستند و معتقد بودند که گوشت گاو، عامل اصلی بسیاری از بیماریهای امروزی است. حاج آقا فخر میفرمودند: نان تازه برای قلب و معده ضرر دارد و سکته آور است، لذا بهتر است که از نان بیات استفاده کنیم. (نان وقتی بطور طبیعی و سنتی پخته میشود، مدتی بعد از سرد شدن خشک میگردد و تا مدت ها بدون اینکه خراب شود باقی میماند و بسیار خوش طعم و خوش خوراک است اما نان های امروزی معمولاً طوری پخت میشوند که اگر بخواهد بیات شود اصلا قابل خوردن نیستند!) ایشان میفرمودند: آب قم بواسطه آهک و املاحی که دارد باعث بیماریهای مجاری ادرار میشود. قدمای حکیم قم برای پیشگیری از آن سوهان را درست کردند تا مداوای این امراض گردد. (گفته می شود که متاسفانه امروزه برخی از سوهان ها را از کره های مانده بازار درست می کنند. از این رو دقت شود، خواصی که برای هر خوراکی ذکر می شود مربوط به نوع اصل آن است و هرقدر از این اصل بودن دورتر شود، سود آن نیز کمتر میگردد.) ایشان فرموده اند: کسانی که چشمشان ضعیف است با برگ پیازچه، آش درست کنند یا با آن کوکو درست کنند و بخورند [که] حتماً بر نور چشم آن ها تاثیر مثبت میگذارد. ایشان معتقد بودند مسائلی که در ایجاد بیماری و درمان چشم و اعصاب تاثیر دارد، ریشه در معده و دستگاه گوارشی دارد و مادر آن ها، مساله یبوست است و بایستی آن را بسرعت مداوا نمود. در احوالات آقا فخر آمده است که ایشان به شکر سرخ بسیار علاقه داشتند و میفرمودند: خواص ملینی و مسهلی آن در درمان یبوست، اعجاز آور است. ایشان معتقد بودند، بوی گلاب تاثیری مستقیم بر آرامش روان دارد و کسانی که استرس و هیجانات منفی دارند بایستی بر روی متکای خوابشان مقداری گلاب بپاشند که این مساله، بسیار در بهبود استرس ها و اختلالات عصبی آن ها مفید خواهد بود. ایشان میفرمودند: چشم هایی که تراخم و قرمزی دارد میتواند با شستشوی گلاب ناب، بهبود یابد. در حمام های قدیم، گلاب را به چشم میزدند تا در خزینه های قدیم که منبع آلودگی بود چشم هایشان آسیب نبیند.(1) 1- http://shiateb.com |
|||
|
|
۹:۱۵, ۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() آیت الله مبشر کاشانی می فرمایند: ایشان(حاج آقا فخر تهرانی) روزی بعد از ایام اعتکاف به منزل حقیر آمد . به آقا فخر عرض کردم چه خبر ؟، فرمود: امسال در ایام اعتکاف گفتم خدایا رزق من حیث لایحسب خود را به من نشان بده، در صحن مسجد امام (سه راه بازر قم مسجدی است به نام مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) که به امر آن حضرت بنا شده و معمولا هر سال در آنجا اعتکاف برقرار می شود). ایستاده بودم پیراهن بلندی پوشیده بودم که یک جیب خالی داشت، بعد از درخواست من از خدا ناگاه دیدم جیب پیراهنم پر از پول شد و حال این که هیچ کس در اطراف من نبود. این نوع رزق نیز خالی از محاسبات ذهنی است و علت آن شخص یا موجودی نامرئی است. (1)
|
|||
|
|
۸:۴۲, ۵/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() در مورد حاج آقا فخر، یک کسی که خیلی خدمت میکرده به حاج آقا فخر در خانهشان رفت و آمد داشته میگفت: مورچههایی دمِ درِ خانهاش دمِ درِ حیات آمده بودند بیرون، ایشان گاهی برای آنها یک چیزهایی میریخته مورچه ها بخورند، کم کم مورچهها زیاد میشوند، آقا آجر گذاشته بوده که وقتی که میخواهد رد بشود پایش را بگذارد روی این آجر روی مورچهها نگذارد. بعداً دیگر مورچهها خیلی زیاد شده بودند، آنوقت میگوید یک بار گفت مورچهها بس است بروید، بروید، میگوید تا فردایش همه مورچه رفتند، دیگر مورچهها پیدایشان نشد، خودِ این آقا به بنده میگفت : که من به خاطر سفارشهای ایشان کبوترها را بهشون محبّت میکردم، دیگر پشت بام خانۀ ما کبوتر خانه شده بود، همسایهها گیر داده بودند که بابا تو کفتر باز شدی، تو طلبه هستی، ما گفتیم خدایا چه کار کنیم؟ اینها را دون بدهیم، مهربان باشیم مثل حاج آقا فخر، اینجوری شلوغ میکنند، مردم آزاری میکنند. آمدم به آقای فخر گفتم : این کبوترها همسایهها را اذیت میکنند، همسایهها به ما بد و بیراه میگویند ما چه کار کنیم؟ بعد ایشان میگوید که حاج آقا فخر گفت : به کبوترها بگو که آقا فخر میگوید که بروید ، میگوید من آمدم گفتم: کفترها آقای فخر میگوید بروید، میگفت خودم هم حالا چیز شده بودم که این چه رفتاری است؟ میگفت تا دو روز نشده تمام کبوترها رفتند. میدانید کبوترها جَلد میشوند یک جایی ول نمیکنند دیگر، میگفت دو روز نشد همه رفتند.(1) 1- http://yaali.blog.ir |
|||
|
|
۱۲:۳۸, ۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() خدا رحمت كند مرحوم حاج آقا فخر تهراني را. او نيز يكي از صالحان و اولياي خدا بود. مرحوم حاج آقا فخر تهراني اعتقادات و سيرهاي بسيار صاف، معقول و شفاف داشت و سيرهاش فقط و فقط در راستاي وحي و برگرفته از كتاب و عترت بود. حاج آقا فخر در پيدا كردن و ارتباط با علماي رباني بسيار كوشا بود و اين ارتباط را جوهره كتاب و عترت در زمانه غيبت و بسيار زير بنايي و ريشهاي ميديد. يكي از خوبان و فضلاي با تقوا و اهل معناي حوزه علميه قم كه اجازه ندارم آن آقاي بزرگوار را معرفي كنم داستان و قضيه بسيار شيريني را در رابطه با حاج آقا فخر بازگو ميكرد؛ او ميگفت: طلبهاي نوجوان بودم و همراه برادر كوچكترم از روستاي خود، براي تحصيل به حوزه علميه قم آمده بوديم. در آن زمان من و برادرم در يكي از حجرههاي مدرسه فيضيه ساكن بوديم. من از كودكي روضهخواني را از پدرم ياد گرفته بودم و در روستاي خودمان براي مردم نوحه و روضه ميخواندم. اين روضه خوانيها در قم نيز ادامه پيدا كرد و با آنكه طلبهاي مبتدي و نوجوان بودم، بعضيها از اين روضههاي من خوششان آمده بود و مبالغي نيز به من پرداخت ميكردند. من هم با توجه به درآمدهاي روضهخواني و همچنين با توجه به كمكهايي كه پدرمان براي ما ميفرستاد، تصميم گرفته بودم از پول و شهريه حوزه استفاده نكنم. مدتي گذشت و من يك روز از قصد و نيتم در روضه خواني و از اينكه تا آن زمان براي روضه خواندن پول گرفتهام، بسيار پشيمان و ناراحت شده بودم. احساس ميكردم ديگر نبايد براي روضه خواندن، پولي قبول كنم و فقط و فقط بايد براي امام حسينعليه السلام روضه بخوانم. اين تصميم كه بر گرفته از شور و حال و هواي نوجواني و جواني بود، فوري به اجرا درآمد! مدتها بعد، براي پدرمان مشكلاتي به وجود آمد و كمكهاي پدرمان نيز رفته رفته كمتر و كمتر شد. ما به شدت در تنگنا و سختي افتاده بوديم و اوضاع و احوال ما روز به روز سختتر و سختتر ميشد. عاقبت اين مشكلات و سختيها ما را مجبور كرد تا با دعايي خاص به امام زمانعليه السلام متوسل شويم. ما طلبههايي روستايي و ساده بوديم و اين سادگي سبب شده بود تا ما با آن توسل فقط خوراكيها و چيزهاي مورد نيازمان را بخواهيم. ما با آن سادگي و حال و هواي خاصي كه داشتيم فقط مقداري معين آرد، گوشت، روغن، نمك، قند و اين طور چيزها را از ساحت مقدس امام زمانعليه السلام خواسته بوديم! من به برادرم كه از من كم سن و سالتر بود تاكيد كرده بودم هيچكس نبايد از اين وضعيت و از اين توسل با خبر شود ما هر روز در و پنجرههاي حجره را ميبستيم و به دعا و توسل مشغول ميشديم. روزهاي زيادي گذشت و ما هر روز با شكمهاي گرسنه، در خلوت و به دور از چشمهاي دوستان و طلبههاي مدرسه براي دست يافتن به آن احتياجات و خوراكيهابه امام زمان حضرت بقيه الله الاعظمعليه السلام متوسل ميشديم تا اينكه يك روز در حال توسل ديديم در ميزنند! رفتيم در را باز كرديم. آقايي غريبه و ناآشنا در جلوي حجره ما ايستاده بود. هيچ يك از ما تا آن روز آن آقا را نديده بوديم. محاسني جوگندمي مايل به سفيدي و قيافهاي بسيار مهربان و دلنشين داشت؛ عرق چيني بر سر و عبايي نيز بر دوشش بود. بعد از سلام و عليك، به يك باره عباي او كنار رفت و ما را به شدت متحير كرد. آن پيرمرد در زير عبايش كيسهاي در دست داشت. در آن، همان خوراكيهايي بود كه ما از امام زمانعليه السلام طلب كرده بوديم! آن پيرمرد آن بنده صالح و با تقواي خدا آن كيسه را به سوي من گرفت و با يك صفا و لبخندي بسيار معنادار و نافذ گفت: «آدم كه از امام زمانشعليه السلام اين چيزها را كه طلب نميكند... آدم بايد از امام زمانشعليه السلام فقط خود آن حضرت را بخواهد...» آن پيرمرد، همان حاج آقا فخر تهراني بود و اين چنين شد كه من با حاج آقا فخر آشنا شدم. در آن زمان ايشان هنوز در تهران ساكن بود و فقط براي زيارت حضرت معصومهعليها السلام و مسجد مقدس جمكران به قم رفت و آمد داشت. (1) |
|||
|
|
۱۷:۰۳, ۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() حاج آقا فخر تهرانی(رحمه الله علیه):
اگر از ته دل برای اباعبدالله گریه کردی حضرت عزرائیل تو را تلقین می کند. ناگفته های عارفان، ج3 (1) حاج آقا فخر تهرانی- همو که به فرموده آیت الله بهاءالدینی در مجلس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مکه معظمه از او نام برده شد و مورد عنایت حضرت واقع شده بود- معتقد بود
«در آخر الزمان ،دین و ایمان به کم خوردن ،کم گفتن و کم خفتن محفوظ می ماند» از گفته های او چنین بود: بهترین راه در این زمان معاشرت نکردن است. مسافرت کمتر داشته باشید و بیشتر صله ارحام را چون احتمال گناه می رود با نامه و تلفن انجام دهید!در این دوران اخبار و روایات اهل بیت (علیه السلام) را زیاد بخوانید تا تکلیفتان مشخص شود. زمان، زمان عمل به واجبات و ترک محرمات است...این کار خودش عرفان و معرفت می آورد. (2) |
|||
|
|
۱۳:۴۸, ۷/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۲ ۱۳:۵۳ توسط FN_AntiZionism.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
یکی از چهره های معنوی و پاک طینت و الگو برای جوانان در مباحث عرفانی و سیر و سلوک الی الله مرحوم آقا فخر تهرانی (رحمة الله علیه) بوده است. وی از جمله اساتید حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در مباحث معنوی و عرفانی بود. پرسش و پاسخهایی که در ذیل میبینید توسط «شیعه آنلاین» از آیت الله مبشر کاشانی پرسیده شده و ایشان پاسخ دادهاند. از سمت راست: حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین کبیر تهرانی- آیت الله مبشر کاشانی - مرحوم حاج آقا فخر تهرانی ( منزل آیت الله مبشر)1358 ![]() چه بزرگانی در شکل گیری شخصیت شما موثر بوده اند؟ از نظر معنوی دو شخصیت روحانی برجسته: 1- حضرت آیت الله بهاء الدینی 2- حضرت آیت الله کشمیری و یک شخصیت غیر ملبس به لباس روحانیت که در واقع ماهیت و هویت باطنی او ملبس به لباس روحانی و ملکوتی بود به نام مرحوم «حاج آقا فخر تهرانی» که در شکلگیری شخصیت حقیر نقش بسیار داشتند. مرحوم «حاج آقا فخر تهرانی» و مرحوم «حاج شیخ رجبعلی خیاط» و عده ای از دیگر عرفا، از شاگردان مرحوم «شیخ مرتضی زاهد» بودند. حقیر از سال 1349 که مرحوم آقا فخر تهرانی، ساکن تهران بود و هفته ای یک بار جهت تشرف به زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و مسجد جمکران به قم میآمد؛ با وی آشنا شدم، سپس ساکن قم شد و حدود 25 سال از محضر سرشار از معنویت آن عارف وارسته، بهره مند شدم. مرحوم حاج آقا فخر تهرانی (رحمة الله علیه) حق استادی و حق پدری به بنده داشت. آیت الله مبشر کاشانی در پاسخ به پرسشی درباره «انسان کامل و مشخصات آن» پس از بیان توضیحاتی علمی، در بیان مصادیق انسان کامل گفت:
علامه طباطبایی» اهمیت زیادی به تلاوت قرآن همراه با تدبر و تأمل می داد و این راه را جهت تکامل سالک، مهم میشمردند، و «آیت الله بهاء الدینی» به تفکر در توحید و معاد که هر ساعت تفکر از سالها عبادت و بندگی افضل است، توصیه و عمل میفرمودند، و «آیت الله کشمیری» با توجه به توصیه استاد خود مرحوم «آیت الله سید علی آقا قاضی» (قاضی بزرگ) به مسأله ذکر توجه و توصیه خاص داشتند و به مرحله دوام ذکری رسیده بود (واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون) [1] و مرحوم «حاج آقا فخر تهرانی»، توسل به اهل البیت (علیهم السلام) را جهت تعالی و تکامل سالک، لازم و واجب می دانست... یاد دارم که آن بزرگوار هر روز بعد از نماز صبح چند بیت از ابیات دیوان علامه (کمپانی) را زمزمه نموده و متوسل به امام حسین (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) میشد و میفرمود: «هر صبح و شام باید به امام زمان (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) متوسل شویم که کشتی نجات از هلکات و نیز مصباح هدایت باطنی برای سالک الی الله است، همان طور که از جمیع جهات چراغ هدایت است.» همچنین خدمت به خلق (فقرا و محرومین) که توصیه تمام اولیای خداست از هدایتها و ارشادهای گفتاری و عملی مرحوم آقا فخر تهرانی و مرحوم «جعفر آقا مجتهدی» نیز بود. همه اهل سلوک در یک چیز مشترک بودند و آن تهذیب نفس است و این زیر بناست و بدون آن، تکامل محقق نمی شود. پس از آنکه تهذیب نفس را اصل قرار دادند بعد می گویند حالا که شالوده ساختمان ریخته شد، حالا... از چه راهی نفس را حرکت دهیم و از کدام جاده برویم؟ آیت الله مبشر کاشانی، درباره «تفاوت روش سلوکی و عرفانی و طی طریق حضرات آیات کشمیری، بهاءالدینی، آقا فخرتهرانی و شیخ جعفر آقا مجتهدی» فرمودند: ما روی شخصیتهای بزرگ نمیتوانیم قضاوت کنیم اما از نظر سلوکی، آیت الله کشمیری بیشتر در راه ذکر بود و از راه ذکر به مقامات میرسید. مرحوم آیت الله بهاءالدینی از راه تفکر؛ به انضمام این نکته که همه اهل سلوک در یک چیز مشترک بودند و آن تهذیب نفس است و این زیر بناست و بدون آن تکامل محقق نمی شود. پس از آنکه تهذیب نفس را اصل قرار دادند بعد می گویند حالا که شالوده ساختمان ریخته شد (که همان تهذیب نفس است) حالا بر این نفس چه چیزی بار کنیم؟ از چه راهی نفس را حرکت دهیم و از کدام جاده برویم؟ از راه ذکر؟ تفکر؟ قرائت قرآن؟ ...
مثلا علامه طباطبایی معتقد بودند که با تدبر در قرآن، سالک زود به مقصد میرسد. آیت الله کشمیری همانند استاد خود حضرت آیت الله قاضی به راه ذکر و آیت الله بهاءالدینی به تفکر در توحید اهتمام داشتند. خود بنده یک شب تا صبح با آیت الله بهاءالدینی در کاشان با هم بودیم و بحثهای معنوی داشتیم، دیدم که ایشان کمتر به نماز مشغول است و بیشتر در حال تفکر هستند، رو به قبله مینشست و به توحید فکر میکرد. اما آیت الله سید عبدالکریم کشمیری در ذکر، و مرحوم آقا فخر تهرانی از راه توسل به اهل بیت (علیهم السلام) و مرحوم جعفر آقا مجتهدی خدمت به خلق و فقرا و مستضعفین اهمیت می دادند و می فرمودند که این راه اقوی از راه های دیگر است . البته نه اینکه راههای دیگر را نرفته باشند بلکه به این راه بیشتر اهمیت میدادند و میفرمودند که هرگاه سالک کاردی را که به استخوان یک مؤمن و مسلمان رسیده بیرون بیاورد، و مشکلش را حل نماید، از 40 سال ریاضت، سالک را زودتر به مقصد میرساند. خیلی عجیب است مرحوم آقا فخر تهرانی همین راه را به انضمام توسل به اهل بیت(علیهم السلام) کرده بود و خیلی متوسل می شد. البته حضرات آیات بهاءالدینی و کشمیری در اموری نیز با یکدیگر مشترک بودند. آشنایی با آیت الله بهاء الدینی و آقا فخر تهرانی بنده روز اول ورودم به حوزه مقدسه قم با حضرت آیه الله العظمی بهاءالدینی(رحمة الله علیه) آشنا شدم و سلوک زندگی بیپیرایه و عارفانه ایشان، چنان مرا به خود جذب نمود که هر ظهر و شب در نماز جماعت ایشان شرکت میکردم و هرگاه فرصت شرکت در نماز آن بزرگوار میسر نبود، در نماز جماعت حضرات آیات عظام: اراکی، مرعشی نجفی و بهجت حضور مییافتم. روابط صمیمی و نزدیک بنده با حضرت آیه الله بهاء الدینی(رحمة الله علیه) آن گونه بود که آن عارف فقید چندین مرتبه به کاشان ـ و منزل پدری ما ـ وارد شده و آنجا را با قدوم خود متبرک فرمودند. بنده یک سال پس از ورود به قم با عارف فرزانه مرحوم سید «ذبیح الله قوامی» معروف به «حاج آقا فخر تهرانی» آشنا شدم. ... [b] آن بزرگوار یعنی مرحوم حاج آقا فخر تهرانی، شبهای چهارشنبه، از تهران جهت زیارت حضرت معصومه (علیها السلام) و تشرّف به مسجد مقدس جمکران به قم میآمدند و در این راستا، آشنایی من با آن مرحوم زیاد و زیادتر شد؛ تا جایی که روزی فرمودند: «اینطور نمی شود که ما هفته ای یک یا دو روز همدیگر را ببینیم، از این به بعد من هم به قم می آیم» و همینطور شد. مرحوم آقا فخر تهرانی برای همیشه تهران را ترک کردند و مقیم قم شد. هر دو مجرد بودیم، منزلی در منطقه نیروگاه تهیه کردیم و من و حاج آقا فخر با یکدیگر به مدّت دو سال در آن زندگی کردیم و این رابطه ی صمیمی که بین الاثنین بود قریب به 30 سال ادامه داشت . خاطره ای از آقا فخر تهرانی چند سال قبل از فوت مرحوم آیت الله بهاءالدینی، جمعی از دوستان خدمت ایشان بودند، وی مریض بود و علاقه مندان نگران حال او بودند؛ محل دیدار، منزل مرحوم آقا فخر تهرانی بود که مقابل منزلش باغی بود و در کنار باغ جوی آبی. آنجا فرشی گستردند و آیت الله بهاءالدینی و علاقه مندان و مرحوم آقا فخر تهرانی حضور داشتند. مرحوم آیت الله بهاءالدینی فرمود: «نگران نباشید. هر زمانی که مقدر باشد من و این آقا فخر از دنیا برویم، یک مدتی قبل خبر خواهیم داد.» اتفاقا حدود یک ماه قبل از فوت مرحوم آقا فخر تهرانی اینجانب و مرحوم حجة الاسلام و المسلمین «حاج شیخ حسن معزی» به دیدار مرحوم آقا فخر تهرانی رفتیم؛ مرحوم آقا فخر تهرانی بدون مقدمه در یک بیت شعر از قول باباطاهر که زیر این آسمان عریان واقعی او بود، فرمود: عزیزان قدر یکدیگر بدانید اجل سنگ است و آدم مثل شیشه حقیر پس از شنیدن این شعر دانستم که آخر عمر مرحوم آقافخر است و با این شعر به من خبر از رفتن خود میدهد. خیلی ناراحت شدم و به آقای معزی و بعضی دوستان گفتم عمر آقا فخر به پایان رسیده است. |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۱۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ابوترابی فرد در گفت و گو با خبرآنلاین: حضورم در عرصه سیاست با توصیه مرحوم حاج آقا فخر بود ![]() این نکته در سوابق شما ذکر نشده است اما نزدیکان شما روایتی دارند از رابطه تنگاتنگ و مریدانه تان با مرحوم حاج آقا فخر تهرانی که از ذهاد و عباد روزگار بود و بی اعتنا به دنیا و گریزان از اعتباریات آن محسوب می شد. نزدیکان می گویند از روزی که مرحوم آقا فخر به دیار حق شتافت وارد عالم سیاست و مسئولیت شدید. حضور خودتان در مسئولیت های مختلف سیاسی و حتی شروع رقابت در عالم سیاست را با آموزه های مرحوم آقا فخر چگونه ارزیابی می کنید؟
تشکر میکنم که با این سوال یاد شخصیتی را در خاطر بنده زنده داشتید که از چهره های نادر روزگار بود و حداقل در بیش از نیم قرن از دوره حیاتشان هیچ گامی را برای دنیا برنداشتند و تمام گام ها و تمام واژه ها و کلماتی که می گفتند هر سخن و سکوت و حرکتشان با انگیزه کامل الهی و با نهایت خلوص و با قله هایی از معرفت و بصیرت شکل می گرفت و ایشان از شخصیت هایی بودند که هیچ کس آن را نشناخت. حاج آقا فخر تهرانی خلاصه ای از علم، معرفت، بصیرت، دانایی، خلوص و زهد و بی اعتنایی کامل به دنیا بود. بنده افتخار داشتم بیش از 30 سال از نزدیک و در سال های متمادی به صورت شبانه روزی در تهران در محضر ایشان باشم. در مدرسه آیت الله شیخ جعفر مجتهدی و در مدرسه حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی خدمت حاج آقا فخر بودم. در مدرسه حاج آقا مجتبی تهرانی بنده تنها طلبه ای بودم که پشت مسجد امام حسن عسکری حجره داشتم و حاج آقا فخر هم حجره ای بنده بودند. بعد هم با هم به قم مشرف شدیم و ایشان بنده را به عنوان وصی خودشان معرفی کردند. حاج آقا فخر یک عابد انقلابی و یک سیاستمدار برجسته بود. یکی از نکاتی که ناشناخته مانده همین است. ایشان اعتقاد به مسائل سیاسی داشت و در عرصه مسائل سیاسی حضور داشتند و یک مقلد جدی و معتقد به حضرت امام(رحمة الله علیه) بود. نقد جدی داشتند به کسانی که به عنوان دوستی با اهل بیت وارد عرصه سیاست نمی شوند و نسبت به کسانی که با عنوان پیوند با اهل بیت (علیه السلام) امام را مورد نقد قرار می دادند. به افرادی که انقلاب اسلامی را نقد می کردند به صورت جدی معترض بودند و از همین زاویه حضور بنده در عرصه سیاست از قبل از انقلاب با توصیه آن بزرگوار بود. بنده در مبارزه با رژیم شاهنشاهی در حد توانم عنصر فعالی بودم و حاج آقا فخر کاملا حضورم را تایید می کردند. در دفاع مقدس و در حوزه های مختلف با نگاه حاج آقا فخر رفتار کردم. حاج آقا فخر به رهبر معظم انقلاب از صمیم قلب اعتقاد داشتند. جالب است بدانید در اندرونی خانه حاج آقا فخر یک عکس بزرگ از مقام معظم رهبری بود پیش از آنکه ایشان در جایگاه رهبری قرار بگیرند. حاج آقا فخر از کسانی بودند که می دانستند رهبری انقلاب بعد از حضرت امام در دست مقام معظم رهبری قرار می گیرد و این را بدون ذکر نام اشاره می کردند. ایشان می فرمودند رهبری انقلاب بعد از امام دست شخصیتی است که اولا سید هستند، ثانیا نامشان علی است و ثالثا شباهت هایی به حضرت امیر (علیه السلام) دارد در حالی که امام در حیات بودند و قائم مقام رهبری شخص دیگری بود. لذا حضور بنده در این عرصه ها با توصیه حاج آقا فخر بود و امروز هم وظیفه خودم می دانم که هر قدر می توانم در خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام وظیفه داشته باشم. |
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۱۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() جناب حجت الاسلام محمد علی شاه آبادی نقل کرده اند: پس از درگذشت عابد مجاهد و عارف ربانی، مرحوم حاج آقا فخر تهرانی، مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ حسن معزی فرمود: عادت مرحوم حاج آقا فخر تهرانی این بود که وقتی به مجلس علماء وارد می شد، در کنار در ورودی نشسته و با احترام خاصی از هر گونه اظهار فضلی دوری می نمود! روزی در اواخر عمر وی، در محفلی که حضرات علماء و از جمله آیت الله حسن زاده نیز شرکت داشتند، ناگاه مرحوم حاج آقا فخر تهرانی با لباسی نامرتب و عبایی که معلوم بود روی زمین کشیده شده، وارد مجلس شد و بر خلاف همیشه، در گوشه ای با حالتی بسیار مضطربانه نشست؛پس از پایان یافتن مجلس و رفتن حضار و حضرات آقایان، وقتی از حالت اضطراب و ناراحتی اش پرسیدم، او رو به من کرد و با افسوس فراوان گفت: یک عمر آرزوی دیدار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشتم، حال که نصیبم شد، اکنون از دوری وصالش آرامش ندارم. (1)
|
|||
|
|
|
|
|





![[تصویر: 64448849359293309942.jpg]](http://upload7.ir/images/64448849359293309942.jpg)



![[تصویر: 60561675310518081582.jpg]](http://upload7.ir/images/60561675310518081582.jpg)
![[تصویر: 28899555908644791691.jpg]](http://upload7.ir/images/28899555908644791691.jpg)
![[تصویر: 24395867644726645628.jpg]](http://upload7.ir/images/24395867644726645628.jpg)
![[تصویر: 51281728511768533394.jpg]](http://upload7.ir/images/51281728511768533394.jpg)
![[تصویر: 38938204811567833540.jpg]](http://upload7.ir/images/38938204811567833540.jpg)