کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وســــــــــــــــــوسه............گناه!!!!
۰:۰۹, ۱۵/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۳۱ توسط شاهد.)
شماره ارسال: #1
آواتار

وسوسه
[تصویر: interpretation-of-chapter-nas1.jpg]
.

.
.
.
.
.
.
.
خیانت
[تصویر: Recovered_JPEG_177-300x225.jpg]

.
.

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید

و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد

سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم

و آن زن گفت :کمی صبر کن
.
.
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!

شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!
_______________________________________________________________________________
در این تاپیک قصد داریم به شکلی دیگر و با نگاهی دیگر به گناهان بپردازیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، دل خسته ، مجتبی110 ، SAViOR ، Reza2035 ، عبدالرحیم ، Bahar ، sagheb ، ســــــاقی ، أین المنتظر ، لبخند خدا ، رهگذر. ، ehsanagiyan ، مهسان ، mahdyshr ، help me ، سدرة المنتهی ، Mohammad Trust ، مهدی2012 ، hessam ، aleerz ، سید هادی ، Sakineh ، meshkat ، mahdy30na ، aybeniz ، mahramaneh ، mkashipazha

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۳۱, ۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۲ ۱۷:۳۷ توسط فرشته مهربون.)
شماره ارسال: #41
آواتار
(۸/مهر/۹۲ ۱۷:۱۰)سیمرغ نوشته است:  به نام اللهHeart


البته این داستانهایی که کاربر محترم "شاهد"، زحمتشو کشیدن فقط من باب مقدمه و شروعی برای مبحثی بوده که قصد مباحثه در این زمینه را داشتند، شما اگر روال تاپیک را دنبال می کردید پی میبردید که مباحث مهم و مفیدی رو دوستان ارائه دادند که بی شک تخیلی نبودندAngel




http://forum.bidari-andishe.ir/thread-28...#pid215937
سلام خدمت شما
اتفاقا بنده تمام موضوع رو خوندم راستش مبحث مفیدی ندیدم .
ببنید گرامیان
ما حق نداریم قرآن را بیاوریم و چیزی که خودمان دلمان می خواهد را از آن برداشت کنیم .
قرآن کریم معنی دارد ، تفسیر دارد .
اگر من آیه ای که دوستمان آوردند را بیاورم و از آن برداشت شخصی کنم
اینها همه مصداق تفسیر به رای هست :
[b]
نقل قول:مکر شیطان ذاتا ضعیف نیست والا این همه انسان فریب خورده نداشتیم
اصلا این استدلال اشتباهی هست !!!
نقل قول:درست اینه که بگیم
1- کید شیطان در برابر خداوند ضعیف است


نقل قول:- کید آدم ها(اعم از زن و مرد) و کید شیطان هر دو عظیم است مگر در برابر انسان مومن که ضعیف است.
نقل قول:و مورد سوم که برداشت خودمه شاید صحیح نباشه
3- کید زنان (و مردان) هم جزیی از کید شیطان است(عموم و خصوص مطلق)

نقل قول:حقیقتا در قرآن داریم که مکر شیطان ضعیف است و مکر زنان عظیم!
که همه اینها توضیح دیگری دارند . بخواهید عرض می کنم .
لینک رو هم دیدم .
همون هم مصداق تفسیر به رای هست .

یک وقت هست من بک داستانی میبنم .
و این فقط یک داستان هست که اسمش رو می گذاریم داستان آموزنده .

[size=x-large]ولی یک وقتهایی هست دارم از دین و قرآن مایه می گذارم .
التقاط اینها + برداشت شخصی ، خطرناک هست .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، شاهد
۱۷:۳۵, ۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #42
آواتار
نقل قول:ولی یک وقتهایی هست دارم از دین و قرآن مایه می گذارم .
التقاط اینها خطرناک هست .

بهتر است از کارشناس دینی بپرسید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، شاهد
۱۸:۵۱, ۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #43
آواتار
به نام اللهHeart

رک به تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه 28 سوره یوسف

اینجا هم اشاراتی کوتاه شده؛

http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaa...an_03.html

امضای سیمرغ

«الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسراییل، اللعنه علی‌الیهود و النصر للاسلام»


[تصویر: 584748343_1_3_.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، شاهد
۱۲:۳۰, ۱۱/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۰ توسط شاهد.)
شماره ارسال: #44
آواتار
به نام خدا
سلام به همگی دوستان
خب چون برای بعضی دوستان سوال پیش اومده بود
باید بگم که تو ارسال اول گفتم که بررسی گناهان
یعنی نه فقط خ ی ا ن ت!!!
فعلا در مورد این موضوع صحبت کردیم اما اصل بحث به طور خاص ،روی همین موضوع وســــــــــــــــوسه هستش

این متن رو بخونید:
وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی پیدا می کنم ؟ در اين حال افكارم چه طريقه خاصي را دنبال مي كند ؟

وقتي يك وسوسه سراغم مياد (و مهم نيست چه وسوسه اي ... وسوسه ي دروغ گفتن ، وسوسه ي يك لذت ، وسوسه ي شيريني خامه اي ، وسوسه ي كلاهبرداري ، وسوسه ي ايجاد رابطه ي عاطفي يا هر چيز ديگه اي ... چه اتفاقي برام ميافته ؟ چه حسي دارم ؟ چجوري ميشم ؟

در اين لحظات حس مي كنم زندگيم با رسيدن به هدفي كه روش قفل كردم ديگه كامل ميشه !!! (حتي اگه هدف همون شيريني خامه اي باشه )
احساس مي كنم تحت هر شرايطي بايد به هدفم برسم ، احساس مي كنم مهم ترين چيز دنيا همين لحظه و رسيدن به اون وسوسست ...
مخم تعطيل ميشه ، اصطلاحا افكارم تونلي ميشه و فكرم عاقبت انديشي رو از دست ميده (انگار كه توي تونلي حركت مي كنه كه همه چيز جز آخر كار واسش تاريكه ) ، اخمام ميره تو هم ، خودمحور ميشم و به هيشكي و هيچي ديگه اهميت نمي دم ، به هر قيمتي فكرم دنبال راهي ميگرده كه به وسوسش بها بده ...

اما ...

نكته ي زيباي اين سوال اينه كه بدونيم در چنين حالي چه كنيم ؟


اول بيايد يادمون باشه كه وسوسه فكر سمجيه كه در شرايطي به وجود مياد كه از شرايط فعلي راضي نيستيم ... يك فكر ... نارضايتي ... خوب !
فكرها به خودي خود هيچ خطري ندارن تا وقتي كه بهشون بها ندیم
پس وقتي وسوسه به سرم مي زنه بهش بها نمي دم چون مي دونم اگه بهش بها بدم تبديل به اجبار ميشه و ديگه تقريبا از دستم خارج ميشه و ديگه كنترل دست من نخواهد ...
.
.
راه رهايي از وسوسه صبر و عجله نكردنه و فورا اون رو با كسي مشاركت میدم (مشاركت كردن يعني در ميون گذاشتن صادقانه ي احساسات و افكارم با كسي كه بهش اعتماد دارم . ) و چه معجزه اي مي كنه گفتن احساسات ... باور نكردنيه كه بزرگترين وسوسه هاي عالم در مقابل بيان شدن عاجزن و فورا فرار مي كنن !!!!

نكته ي بعدي زمانيه كه وسوسه هاي مختلف سراغمون مياد ...
وقتي كه از شرايط ناراضي هستيم ...
وقتي احساس خلا مي كنيم ...
.
.
.
اما...
.
.

اما راه هایی هست
راه هایی که:
اونقدر آرام و راضي خواهيم شد كه ديگه وسوسه ...
حتي وسوسه ي يه دروغ كوچيك ...
حتي وسوسه ي يك ريال پول حروم ...
جرأت حضور تو ذهنمون رو نداشته باشه ...
و در شرايطي كه وسوسه اي مياد اونقدر ابزار داريم كه نگهداريش نكنيم و ازش فورا رها بشيم ...

اما این ابزار ها چیه؟؟؟؟؟
ادامه دارد...!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا