کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 2.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عوامل سقوط در کمین شیطان !!!
۲۳:۴۶, ۵/اردیبهشت/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۸ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #1
آواتار
از آن جایی که ابلیس از چهار جهت به انسان هجوم می آورد و برایش کمین می گذارد، انسان ها می بایست بسیار هوشیار باشند و از همه جانب متوجه خطر دشمن باشند و تا زمان مرگ و رسیدن به مقام یقین رهایی، احتمال خطر و سقوط در کمین ابلیس و یارانش را بدهند.

شناخت عوامل سقوط در دام ابلیس می تواند به ما کمک کند تا هوشیارانه تر به مسائل و موضوعات زندگی دنیوی خود توجه داشته باشیم. از این رو بخشی از آموزه های قرآنی به معرفی عوامل افتادن در کمین شیطان اشاره دارد.

۱- آرزوهای دور و دراز:

خداوند آرزوهای باطل را یکی از مهم ترین عوامل سقوط در کمین ابلیس برمی شمارد.
مغرور شدن آدمی به آمال و آرزوهای باطل، می تواند دام ابلیس را در دل و جان آدمی بیفکند و تارهای عنکبوتی ابلیس مانند تاری چسبناک او را به خود مشغول دارد و از حرکت باز داشته و اجازه ندهد تا به سوی خدایی شدن گام بردارد.(حدید، آیه ۱۴)

۲- وسوسه:

دومین عامل اساسی را می توان وسوسه برشمرد.
اساس و بنیاد حرکت های سلطه جویانه ابلیس و شیاطین بر وسوسه نهاده شده است. وسوسه های ابلیسی به سبب همراهی طبیعت و غرایز بشری می تواند بسیار خطرناک باشد. ابلیس، چنان در گوش آدمی چون پشه و مگس وزوز می کند تا آدمی را به سوی فتنه ای بزرگ و عظیم سوق دهد که سرانجام آن هبوط و سقوط و دوری از مسیر متاله و خدایی شدن و قرار گرفتن در شرایط و موقعیت دشوارتر است.

ابلیس در همان بهشت موقت حضرت آدم(علیه السلام) و حوا، از این شیوه و عامل به خوبی بهره جست و موجب عریانی تن آدم و حوا و آشکار شدن زشتی های جسد آنان شد و آن دو را تا پرتگاه سقوط به هبوط کشانید. (اعراف، آیه ۲۷) خداوند در همین آیه به انسان ها و فرزندان آدم(علیه السلام) هشدار می دهد که ابلیس همواره از همین شیوه استفاده می کند و موجبات هبوط و سقوط شما را فراهم می آورد. بنابراین لازم است تا آدمی نسبت به این عامل هوشیار باشد.

۳- غفلت:

سومین عامل اصلی سقوط آدمی در دام ابلیس لعین است.
خداوند در آیه ۲۰۱ سوره اعراف یادآور می شود که غفلت آدمی از یاد خدا، عامل گرفتاری در دام و کمینی است که ابلیس برای آدمی نهاده است. بنابراین، انسان می بایست دمی از خداوند غافل نشود تا در دام ابلیس و یارانش گرفتار نیاید.

۴- گناه:

دو عامل دیگر نیز به ابلیس برای رسیدن به مقصد شوم و پست خود یاری می رساند که عبارتند از: ترک عمل به آموزه های وحیانی (اعراف، آیه ۱۷۵) و خروج از محبت الهی با انجام گناه و معصیت.(همان)
خداوند در این آیه از انسلاخ انسان سخن به میان می آورد که عبارت است از دور شدن آدمی از آیات الهی و خالی شدن آن از آیات و نشانه های فطری بشری. (جامع البیان، ج۱۳، جزء۲۷، ص ۴۰۴)
فخر رازی بر این باور است که انسان با گناه، از محبت الهی بیرون می رود و مراد از انسلاخ در آیه، خروج از محبت خدا و گرایش به معصیت است. به سخن دیگر، گناه موجب می شود تا آدمی از دایره محبوبیت الهی خارج شود و به سادگی در دام ابلیس قرار گیرد.(تفسیر کبیر، ج۵، ص ۴۰۴)

امضای MESSENGER
[تصویر: wx52idrrsi1pqtaxxc85.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۱۹, ۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
حمله غافلگیرانه دشمنان

هر موجودی، دشمنی دارد، ولی بی گمان دشمن انسان، بدترین دشمن است؛ زیرا از موقعیت برتر دیده نشدن (اعراف، آیه ۱۲۷) و همراهی با طبیعت و غریزه انسانی برخوردار است. همین غریزه و طبیعت انسانی است که به ابلیس و شیاطین همراه او این امکان را می دهد تا به سادگی آدمی را از مقصد و مقصود اصلی آفرینش یعنی رسیدن به خلافت الهی از طریقت عبودیت و متاله شدن باز دارد.

از مهم ترین ابزارهای تسلط دشمنی چون ابلیس و شیاطین دیگر بر انسان، بهره مندی از اصل کمین است. کمین به معنای پنهان شدن در جایی برای حمله ناگهانی و غافلگیرانه است. در کمین کسی یا چیزی نشستن به معنای در انتظار ماندن برای به دست آوردن فرصت مناسب برای حمله ناگهانی و غافلگیرانه به او یا اقدام علیه اوست. (فرهنگ بزرگ سخن، ج۶، ص۵۹۴۳)

در ادبیات و فرهنگ عربی از این روش، به عنوان رصد، تعبیر می شود. در ادبیات فارسی شاید بارها واژه رصد را درباره رصد ستارگان شنیده اید. رصد ستارگان در حقیقت در کمینگاهی مناسب نشستن برای شکار آن ها در آسمان شب است.

در آیات ۱۱ و ۱۴ سوره فجر به این مطلب مهم و اساسی اشاره شده که خداوند، مراقب کردار طغیانگران و در کمین آنان است. مقصود از این رصد و کمین الهی، آن است که چیزی از اعمال انسان ها از خداوند مخفی و نهان نیست؛ زیرا خداوند جمیع اقوال و اعمال انسان ها را می شنود و می بیند، چنان که بر کسی که در کمین گاه است، چیزی پوشیده و مخفی نیست. (مجمع البیان، ج۹ و ۱۰، ص۷۳۹) و در آیات ۲۱ و ۲۲ سوره نبأ می فرماید که خود دوزخ در کمین طغیانگران است تا آنان را شکار کند. (روح المعانی، ج۱۶، جزء۳۰، ص۲۳)

به هر حال، خداوند در آیات سوره فجر از کمین خود نیز سخن به میان می آورد و می فرماید که خداوند در کمین طغیانگرانی چون قوم عاد، قوم ثمود و فرعون است. البته این کمین گذاری خداوند تنها اختصاص به انسان و طغیانگران انسانی ندارد، بلکه چنان که از آیات ۱ و ۸ و ۹ سوره جن برمی آید، خداوند در کمین جنیان طغیانگر در آسمان نیز هست تا از هرگونه دریافت اطلاعات غیبی از سوی آنان جلوگیری نماید؛ زیرا جنیان برای شنیدن صدای فرشتگان و اخبار آنان، به آسمان عروج کرده و در کمین می نشینند تا اخباری چون اخبار قرآنی را پیش از نزول یا اخبار غیبی را پیش از تحقق به دست آورند. این جاست که خداوند برای این دسته از کمین کنندگان کمین می گذارد و با شهاب آسمانی و پاسدارانی نیرومند آنان را شناسایی و از آسمان بیرون می راند.

از آموزه ها و گزارش های قرآنی بر می آید که اصل غافلگیری و بهره مندی از روش کمین کردن، روشی است که در جنگ های میان انسان ها نیز بسیار کاربرد دارد. از این رو به مومنان هشدار می دهد که هرگز از کمین دشمنان غافل نشوند و برخی از اعمال عبادی حتی نماز موجب نشود تا در دام کمین دشمن افتاده و خلع سلاح و یا اسیر و کشته شوند. بنابراین، انسان عاقل هرگز حتی در امر عبادی به گونه ای رفتار نمی کند که فرصت کمین برای دشمن و شبیخون فراهم آید. (نساء، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)

کمین شیطان

ابلیس سرکرده شیاطین به عنوان دشمن قسم خورده، تمام تلاش خود را مبذول این معنا کرده تا نشان دهد انسان شایسته خلافت الهی نیست و این حق او بوده که از وی سلب شده است؛ زیرا خود را برتر از انسان دانسته و از نظر نژاد بهتر می داند و مدعی این معناست که: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.» (اعراف، آیه ۱۲)

از آن جایی که برخلاف ادعای ابلیس، خداوند وی را شایسته خلافت خویش نمی داند و با توجه به ویژگی هایی چون روح الهی و علم الهی در انسان و قابلیت این موجود خاکی در متاله (خدایی شدن) انسان را خلیفه خود برگزیده و فرمان اطاعت و سجده به همگان می دهد. ابلیس که کفر خود را نسبت به خداوند نهان داشته بود در این آزمون خود را رسوا ساخت و با آن که تا ساحت قدس الهی بالا رفته بود، هبوط و سقوط می کند و از درگاه الهی رانده می شود.

ابلیس، پس از آن که اجازه یافت تا روز معلوم و معین، زنده بماند، به عزت و جلال الهی سوگند خورد تا در کمین انسان بنشیند و جز بندگان خالص شده الهی (مخلصون به فتح لام) همگان را گمراه سازد. (اعراف، آیات ۱۱و۱۶ و ۱۷ و نیز آیات ۲۷ و ۱۷۵ و ۲۰۱)

از آیه ۱۴ سوره بر می آید که ابلیس که ذاتش با غرور در آمیخته و همواره در پی غافل کردن انسان از یاد خداوند است، دمی آدمی را وا نمی گذارد و در کمینش نشسته تا او را به هلاکت افکند. (المیزان، ج۱۹، ص۱۵۷)

ابلیس برای دست یابی به این هدف، از چهار سو به آدمی حمله می کند و این حمله غافلگیرانه ابلیس از پیش و پس و راست و چپ آدمی انجام می گیرد و می کوشد تا از هر آن چه که انسان را به دام می افکند، بهره گیرد. (اعراف، آیات ۱۱ تا ۱۷) البته این چهار سمت، چار سوی جغرافیایی نیست، زیرا محور حملات ابلیس دل و قلب آدمی است که سمت و سوی جغرافیایی ندارد.

در حقیقت، شیطان از راه القائات باطل، گاهی انسان را از آینده می ترساند، گاهی نسبت به گذشته اندوهگین می کند و گاهی از جهت «یمین» و قوتش، و گاهی از جهت «شمال» و ضعفش، وی را می فریبد.

کسی که مقام و منزلتی در جامعه پیدا کند، که نقطه قوت اوست، شیطان از همین راه او را می گیرد. از این رو، چنین شخصی از مقام و جاه خویش، سوءاستفاده می کند، در حالی که مقتدرتر از او به کمترین جرم و در کوتاهترین مدت به روز سیاه مبتلا شده است. قوت و قدرت هیچ کسی نباید وسیله غرور او را فراهم کند. چون قدرت و قوت، تنها از ناحیه خداست و انسان، امین قدرت حق است و امین نباید در امانت خود خیانت کند.

گاهی شیطان، انسان را از نقطه ضعف او می گیرد؛ مثلا می گوید: تو که ضعیف هستی چرا امر به معروف و نهی از منکر می کنی؟ در حالی که انسان وقتی در مسیر حق قرار گیرد، هیچ ضعفی ندارد؛ زیرا با قدرت لایزال الهی مرتبط است و چنین قدرتی پشتوانه اوست. شیاطین حتی در خواب هم انسان را رها نمی کند. خوابهای باطل شیطانی، و دیدن «أضغاث أحلام» بر اثر نفوذ و شیطنت شیطان است.

برخی گفته اند: ابلیس تنها از چهار جهت از جهات شش گانه به انسان هجوم می آورد و از سمت بالا و پایین به انسان هجوم نمی آورد؛ زیرا بالا و آسمان از آن خداست و شیاطین از آن به شهاب ثاقب رانده می شوند و پایین و زمین، سجده گاه انسان است که ابلیس از هیچ چیزی بیش تر از سجده، هراسان و بیزار نیست، بنابراین به این دو سو تمایل و گرایشی ندارد تا بتواند از آن دو سمت و جهت کمین کرده و یورش آورد. این مطلب استحسانی است که براساس جهات شش گانه جغرافیایی تبیین شده است.

به هر حال، منظور از این که ابلیس و شیاطین و یارانش، به انسان از چهار سمت هجوم می آورند این است که هجومی همه جانبه بر او داشته و انسان را تحت محاصره و مراقبت خود قرار می دهند. امام باقر(علیه السلام) در این مورد فرمودند: منظور از آمدن شیطان از پیش رو این است که آخرت و جهانی را که در پیش است، در نظر افراد سبک و ساده جلوه می دهد و منظور از پشت سر، این که آنها را به جمع آوری مال و ثروت اندوزی و بخل از پرداخت حقوق واجب و حفظ منافع فرزندان در مقابل حق خدا دعوت می کند و منظور از طرف راست این که امور معنوی را توسط شبهات و ایجاد شک و تردید ضایع و تباه می کند و مراد از طرف چپ این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آنها زیبا و نیک جلوه می دهد.»

نام نبردن از تمامی جهات ششگانه، مثل بالا و پایین، شاید اشاره به این باشد که ابلیس نمی تواند همه راه های سعادت را بر آدمیان سد کند. چنان که در برخی از روایات آمده که وقتی شیطان به خدا گفت: من از چهار طرف در کمین ایشان خواهم بود. فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت برانسان مسلط است، پس چگونه انسان نجات می یابد؟ خدای تعالی فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا «نیایش و دعا»، و راه پایین «سجده و بر خاک افتادن» است.

عوامل سقوط در کمین شیطان

از آن جایی که ابلیس از چهار جهت به انسان هجوم می آورد و برایش کمین می گذارد، انسان ها می بایست بسیار هوشیار باشند و از همه جانب متوجه خطر دشمن باشند و تا زمان مرگ و رسیدن به مقام یقین رهایی، احتمال خطر و سقوط در کمین ابلیس و یارانش را بدهند.

شناخت عوامل سقوط در دام ابلیس می تواند به ما کمک کند تا هوشیارانه تر به مسائل و موضوعات زندگی دنیوی خود توجه داشته باشیم. از این رو بخشی از آموزه های قرآنی به معرفی عوامل افتادن در کمین شیطان اشاره دارد.

۱- آرزوهای دور و دراز: خداوند آرزوهای باطل را یکی از مهم ترین عوامل سقوط در کمین ابلیس برمی شمارد. مغرور شدن آدمی به آمال و آرزوهای باطل، می تواند دام ابلیس را در دل و جان آدمی بیفکند و تارهای عنکبوتی ابلیس مانند تاری چسبناک او را به خود مشغول دارد و از حرکت باز داشته و اجازه ندهد تا به سوی خدایی شدن گام بردارد.(حدید، آیه ۱۴)

۲- وسوسه: دومین عامل اساسی را می توان وسوسه برشمرد. اساس و بنیاد حرکت های سلطه جویانه ابلیس و شیاطین بر وسوسه نهاده شده است. وسوسه های ابلیسی به سبب همراهی طبیعت و غرایز بشری می تواند بسیار خطرناک باشد. ابلیس، چنان در گوش آدمی چون پشه و مگس وزوز می کند تا آدمی را به سوی فتنه ای بزرگ و عظیم سوق دهد که سرانجام آن هبوط و سقوط و دوری از مسیر متاله و خدایی شدن و قرار گرفتن در شرایط و موقعیت دشوارتر است.

ابلیس در همان بهشت موقت حضرت آدم(علیه السلام) و حوا، از این شیوه و عامل به خوبی بهره جست و موجب عریانی تن آدم و حوا و آشکار شدن زشتی های جسد آنان شد و آن دو را تا پرتگاه سقوط به هبوط کشانید. (اعراف، آیه ۲۷) خداوند در همین آیه به انسان ها و فرزندان آدم(علیه السلام) هشدار می دهد که ابلیس همواره از همین شیوه استفاده می کند و موجبات هبوط و سقوط شما را فراهم می آورد. بنابراین لازم است تا آدمی نسبت به این عامل هوشیار باشد.

۳- غفلت: سومین عامل اصلی سقوط آدمی در دام ابلیس لعین است. خداوند در آیه ۲۰۱ سوره اعراف یادآور می شود که غفلت آدمی از یاد خدا، عامل گرفتاری در دام و کمینی است که ابلیس برای آدمی نهاده است. بنابراین، انسان می بایست دمی از خداوند غافل نشود تا در دام ابلیس و یارانش گرفتار نیاید.

۴- گناه: دو عامل دیگر نیز به ابلیس برای رسیدن به مقصد شوم و پست خود یاری می رساند که عبارتند از: ترک عمل به آموزه های وحیانی (اعراف، آیه ۱۷۵) و خروج از محبت الهی با انجام گناه و معصیت.(همان)

خداوند در این آیه از انسلاخ انسان سخن به میان می آورد که عبارت است از دور شدن آدمی از آیات الهی و خالی شدن آن از آیات و نشانه های فطری بشری. (جامع البیان، ج۱۳، جزء۲۷، ص ۴۰۴) فخر رازی بر این باور است که انسان با گناه، از محبت الهی بیرون می رود و مراد از انسلاخ در آیه، خروج از محبت خدا و گرایش به معصیت است. به سخن دیگر، گناه موجب می شود تا آدمی از دایره محبوبیت الهی خارج شود و به سادگی در دام ابلیس قرار گیرد.(تفسیر کبیر، ج۵، ص ۴۰۴)

عوامل رهایی از دام و کمین شیطان

برای رهایی از کمین شیطان لازم است که انسان به موارد زیر و عواملی که گفته می شود توجه ویژه ای مبذول دارد تا خدای ناکرده در دام ابلیس نیفتد و یا در آن باقی نماند.

۱- اخلاص: مهم ترین عامل در رهایی انسان بهره گیری از حربه اخلاص است. خداوند در آیاتی از جمله ۳۹ و ۴۰ سوره حجر و آیات ۸۲ و ۸۳ سوره ص، اخلاص کامل در گفتار و رفتار را موجب رهایی انسان از کمین های شیطانی برمی شمارد. بنابراین هر که از اخلاص سود جوید از دام ابلیس بگریزد.

۲- تقوا: از آن جایی که ابلیس از در معصیت و گناه وارد می شود و دل آدمی را سرد و بی روح کرده و فطرت سالم و پاکش را نابود می سازد، می بایست اصل تقوا را به عنوان عامل مهم رهایی از کمین و دام ابلیس مورد توجه قرار داد. از این رو تقوا نه تنها به عنوان گریزگاه بلکه عامل رهایی از دام و کمین ابلیس در آیه ۲۰۱ سوره اعراف معرفی شده است تا انسان با بهره مندی از آن بتواند از دایره شکار ابلیس بگریزد و یا از دامش برهد.

۳- یاد خدا: غفلت مهم ترین ابزار تسلط ابلیس و عامل مهمی در قرار گرفتن در دام و کمین شیطان است. از این رو خداوند یاد کرد خدا و ذکر و نامش را زمینه ساز نجات انسان و عامل رهایی وی از کمین ابلیس برمی شمارد؛ چرا که یاد خداوند دل ها را روشن می کند و بصیرت و بینش و نگرش خاص نورانی و الهی به شخص می بخشد تا از دام فتنه ها برهد و از وسوسه و شک و تردید و شبهات بدر آید.(اعراف، آیه ۲۰۱)

۴- سجده: از آن جایی که ابلیس از چیزی بیش تر از سجده بیزار نیست، سجده عامل مهم دیگر رهایی آدمی از کمین ابلیس و شیاطین است که خداوند در آیات ۱۱ تا ۱۷ سوره اعراف به آن توجه می دهد.

۵- شکر نعمت: در همین آیات شکرگزاری از نعمت های الهی و بهره مندی درست و مناسب از آن برای رشد و خدایی شدن را به عنوان عامل مهم دیگر برای رهایی از کمین شیطان و ابلیس معرفی می کند و از مردم می خواهد تا با بهره گیری از حربه شکرگزاری، ابلیس ناسپاس و کفران خواه را از خود دور سازند و از کمین و دام وی برهانند.

آنچه بیان شد مهمترین راههای نجات از کمین شیطان است که البته در این باره راهها و عوامل دیگری نیز وجود دارد که شرح و تفصیل آن مجال دیگری می طلبد.

امضای moh3n
در روزگاری که خنده دیگران به خاطر شکست توست برخیز تا بگریند

کوروش کبیر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۳۱, ۲۰/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۱ ۱۹:۳۴ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #12
آواتار
... هنگام غروب بود و خورشید می رفت برای طلوعی دیگر ،
زیرا می دانست که برای ماندن باید رفت !
نیازم برای آرامشی هر چند کوتاه ، مرا به دیار شهدا کشانده بود ،
دیار خفتگانی که از هر زنده ای زنده ترند !
در فضای آکنده از عشقشان ، برای لحظه ای دل آرام گرفته ام را غمبار دیدم!
در جستجوی علت آن ، غبار از چشمان دل زدودم ...
----
تا قامت شکسته ی ابلیس ، برایم نمایان شد که با تمام وجودش غروب خورشید را نظاره می کرد.
گویا او نیز برای لحظه ای آرامش به این دیار قدم نهاده بود
اما چهره اش غم آلود بود و گلویش بسته شده با بُغضی معنادار و دردی هزاران ساله !
خواستم علت اندوهش را جویا شوم اما بهت و حیرتش مانع از پرسشم شد .
من در پی اندوه دلش و او در تفکری عمیق ، همچنان در سکوت غمبار خود می غلطید .
لحظه ای به خود آمده و گفتم : مرا چه شده است؟
مگر او مخلوق خدا نیست ؟ مگر وجودش پر درد نیست؟
اگر او نبود چگونه می توانستم موانع حرکتم به سوی کمال انسانی را بشناسم؟
اگر او زشتی ها را نشانم نمی داد چگونه می توانستم زیبائی های عالم را ببینم؟
چرا کاری نمی کنم تا مرحمی شود برای زخمش؟!
آری ! باید کاری می کردم و کمترین محبت من به او ،
تیر عشقی بود که به طریق دعا باید به قلبش روانه می کردم !
چشم ظاهر بستم و چشم دل گشودم و ملتمسانه دست هارا به سوی خالق عشق ،
خدای رحمان بالا برده و عرض نیاز کردم که:
خداوند !
به لحظه لحظه های شادی زیباترین دُردانه های خلقتت
محمد و آل محمد روحی و ارواحناله الفداء
غم و اندوه مخلوق طرد شده ات ابلیس را برطرف نما و با نظر رحمتت بر او نظاره کن .
به محض پایان عشق بازی ام با خدای رحمان ، دل را بار دیگر آرام دیدم .
اما چه چیزی آرامش را به من بازگرداند؟
چشم گشوده و دیدم ابلیس را که با قطره قطره ی اشکش
و با لبخندی از شوق توجهم ، غبار از دلم می شوید
و با حسرتی که در چشمانش موج میزد اشاره به خود گفت:
اگر برای لحظه ای دچار منیت و خود بینی کاذب نمی شدم ،
می توانستم تو را و مانند تورا در آدم ابوالبشر ببینم
و آنگاه با تمام وجود و از روی شوق ،
سجده بر عظمت و قدرت پروردگار شرق و غرب می زدم و این چنین شیطان نمی شدم.
همان عزازیل مورد لطف خدای رحمان می ماندم و
عشق بازی می کردم و عشق بازی می آموختم...
این را گفت و رفت و
من ماندم و لبخند زیبایی
بر لبان خداوند.

امضای AMINI
امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف):
قُلوبُنا أوعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ، فَإذا شاءَ شِئنا.
قلب‏هاى ما جايگاه خواسته ‏هاى الهى است؛ هرگاه او بخواهد ما نيز مى‏خواهيم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۰۱, ۱۹/دی/۹۳
شماره ارسال: #13

فراخواني شياطين
فاستوس شيطاني به نام مفيستو فيليس را مي‌بيند که پشت سر او ظاهر مي‌شود. او سعي مي‌کند مفيستو فيليس را در خدمت خود وارد سازد؛ امّا از آنجا که او خود در خدمت شاهزاده شياطين، يعني لوسيفر است، در خدمت فاستوس در نمي‌آيد و به دليل اصرار فاستوس با واسطه مفيستو فيليس، به عنوان ...
فاستوس شيطاني به نام مفيستو فيليس را مي‌بيند که پشت سر او ظاهر مي‌شود. او سعي مي‌کند مفيستو فيليس را در خدمت خود وارد سازد؛ امّا از آنجا که او خود در خدمت شاهزاده شياطين، يعني لوسيفر است، در خدمت فاستوس در نمي‌آيد و به دليل اصرار فاستوس با واسطه مفيستو فيليس، به عنوان واسط و پيام‌آور شاهزاده شياطين، پيمان‌نامه‌اي خونين ميان فاستوس و شيطان به امضا درمي‌آيد.
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«اي عبدالعظيم! سلام مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو: در دل‌هاي خويش راهي براي شيطان نگذارند ...»
برخلاف داستان و رمان، مطالعه نمايشنامه به دليل نحوه نگارش و سطربندي‌هايش، ساده نيست.
خواننده نمايشنامه، در حين مطالعه، ناگزير صحنه‌ها و حوادث رفته بر قهرمانان و بازيگران را در ذهن خود مي‌سازد و صحنه به صحنه پيش مي‌رود.
در ميان نمايشنامه‌هاي فراواني که خوانده يا شنيده‌ام، سرگذشت دردناک و غمگنانه دانشمند و استادي به نام دکتر فاستوس1 برايم جالب و قابل توجّه بوده است. اين نمايشنامه را نويسنده‌اي انگليسي به نام کريستوفر مارلو2 در آخرين دهه از قرن شانزدهم ميلادي نوشته است.
دکتر فاستوس در حکمت، الهيّات و منطق، يگانه عصر خود است. پزشکي و حقوق را مي‌داند؛ امّا از اين برتري راضي و خشنود نيست؛ از اين رو، در پي ارضاي نفس سيري ناپذير خويش، سر در پي سحر و جادوگري مي‌گذارد و به همه معتقدات مذهبي پدران خود، پشت پا مي‌زند. درها را بر خود بسته و به علوم غريبه و اوراد و عزائم روي مي‌آورد. او در اين جست‌وجو و طلب، چنان پيش مي‌رود که در لحظه‌اي موفّق مي‌شود به مدد سحر با شيطان رابطه برقرار ‌کند.
فاستوس شيطاني به نام مفيستو فيليس3 را مي‌بيند که پشت سر او ظاهر مي‌شود. او سعي مي‌کند مفيستو فيليس را در خدمت خود وارد سازد؛ امّا از آنجا که او خود در خدمت شاهزاده شياطين، يعني لوسيفر است، در خدمت فاستوس در نمي‌آيد و به دليل اصرار فاستوس با واسطه مفيستو فيليس، به عنوان واسط و پيام‌آور شاهزاده شياطين، پيمان‌نامه‌اي خونين ميان فاستوس و شيطان به امضا درمي‌آيد.
مطابق اين عهدنامه، فاستوس به بيست و چهار سال زندگي و برخورداري از کمک‌ها و همراهي‌هاي مفيستو فيليس دست مي‌يابد و در مقابل، فاستوس مي‌پذيرد که روح خود را در پايان موعد مقرّر تقديم کرده و در خدمت جهنّم درآيد.
شيطان طيّ اين مدّت به پاره‌اي از خواهش‌ها و سؤالات فاستوس پاسخ مي‌گويد؛ امّا پس از هر بار برخورداري، فاستوس يک مرتبه بيشتر به سياهي روح و دوزخ نزديک مي‌شود.
فاستوس بي‌اعتنا به تذکّرهاي فرشته خوبي که هر از چندي نفس او را ملامت کرده و دعوت به توبه و بازگشت از حرص و تماميّت‌خواهي مي‌کند، در سياهي پيش مي‌رود و بدين ترتيب او در تنفّر تمام از محدوديت‌هاي دانش بشري، بيست و چهار سال از زندگي را با طبيعتي گناهکار مي‌گذراند.
فاستوس گناه را با شهوت قدرت، تحسين، مکر و حيله در هم مي‌آميزد و سرمست از اين برخورداري‌ها، به ناگاه خود را در وضعيتي مي‌يابد که ديگر مجال و توان گفت‌وگو از خداوند و مسيح را ندارد. ديري نمي‌گذرد که او به روزگاري سياه مي‌نشيند و به مرگي شوم و نکبت‌بار از دنيا مي‌رود. شاگردانش جسد او را مثله شده پيدا مي‌کنند؛ در حالي که روحش به جهنّم رفته است.
فاستوس سرنوشت غمبار و تراژدي انساني است که روح خود را با شيطان معامله مي‌کند.
سرگذشت فاستوس، تنها سرگذشت دانشمندي بزرگ از اهالي «ورتمبرگ آلمان» نيست؛ ماجرايي تمثيلي از روزگار انسان است. داستان يک تاريخ بلند چهارصد ساله متّصف به صفت فاستوس است. داستان انساني که در عطش قدرت و ميل به تسخير و تصرّف بي‌مانع و مزاحم، همه مرزها را مي‌شکند، به همه سنّت‌ها و اوامر و نواهي آسماني پشت پا مي‌زند تا با بال‌هاي گناه، جادو و شيطان، قدرت تصرّف بيابد.
شهوت قدرت و تسخير چنان وجود فاستوس را از خود آکنده ساخته که نصيحت‌ها و تذکّرهاي فرشته نيکي که او را به پرهيز از جادو و سحر و بازگشت فرا مي‌خواند، در او بي‌اثر مي‌شود.
در اوّلين ملاقات با مفيستو فيليس، فاستوس از او مي‌خواهد که هماره ملازم او بماند و هر چه را که او مي‌خواهد برايش انجام دهد؛ حتّي اگر خارج کردن ماه از مدار خود يا فرو بردن زمين در غرقاب باشد. مفيستو فيليس ابتدا مي‌گويد که او بنده ابليس است و بي‌اذن او هيچ خدمتي نمي‌تواند به فاستوس ارائه کند؛ امّا ابليس (لوسيفر) اجازه همراهي را صادر مي‌کند تا فاستوس به خواسته‌هايش برسد.
اگرچه از همان ابتدا، مفيستو فيليس او را يادآور مي‌شود که در اين واقعه، دچار لعنت ابدي شده و همواره در دوزخ به سر خواهد برد و هر جا برود، دوزخ با اوست و او با دوزخ است؛ امّا او با غرور تمام و گردني افراشته اعلام مي‌کند:
اگر من به عدد ستارگان آسمان جان داشتم، همه را به اين مفيستو فيليس تسليم مي‌کردم ... به کمک او من پادشاه همه کشورهاي جهان خواهم شد و بر روي آسمان پلي معلّق خواهم ساخت که از روي آن از اقيانوس بگذرم. من آن کوهي که «آفريقا» را از «اروپا» جدا مي‌کند، برخواهم داشت ... حالا که هر چه خواستم به دست آوردم، بايد بدانم که به مدد علم سحر چه کارهاي بزرگي مي‌توان انجام داد.4
فاستوس در هواي قدرت، چونان قماربازي پاک‌باخته، همه چيز را به پاي ابليس مي‌ريزد.
داستان فاستوس، داستان يک‌ «فراخواني» است. فراخواني نيروهاي شرور منتشر و گشودن دروازه‌هاي مملکت وجود بر آنان. نيروهايي که از دروازه‌هاي پيرامون مملکت انسان و به اذن انسان وارد مي‌شوند و به تدريج عرصه و ميدان را براي ساير نيروها (نيروهاي رحماني) تنگ کرده و بر تمامي گوشه‌ها و زواياي آن مملکت، سلطه و آقايي پيدا مي‌کنند تا در آخرين لحظه، جسم و روح فاسد و تباه شده آدمي را به جهنّم برده و بر تعداد شهروندان خود بيافزايند.
در ماجراي دکتر فاستوس، همه چيز با يک فراخوان و سپس «عهد» آغاز مي‌شود. عهد منعقد شده، سرنوشت و نهايت سير و سفر او را معلوم مي‌سازد.
تاريخ چهارصد ساله جديد غربي نيز که در خود و با خود، حرص و آز و تماميّت‌خواهي انسان غربي را به نمايش مي‌گذارد، بي‌شباهت به فاستوس و عهد او با ابليس نيست. مسير يکي است؛ چنان‌که در تمام سال‌هاي قرن بيستم، مجموعه بحران‌ها و بن‌بست‌ها، با چاشني فجايع و ظلم‌ها، نتايج اين عهد غير رحماني را به نمايش گذاردند.
در طول تاريخ همه ماجراي رفته بر داستان خلقت، از همان روز اوّل و از همان انعقاد عهد نخستين انسان با خداوند، براي گردن گذاردن بر اوامر و نواهي آن ربّ جليل و گسست هزار باره آن عهد قابل مشاهده است.
آيه مبارکه «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ٭ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ٭ وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ ٭ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ؛5 اي فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد؛ زيرا وي دشمن آشكار شماست و اينكه مرا بپرستيد، اين است راه راست و [او] گروهي انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد، آيا تعقّل نمي‏كرديد؟ اين است جهنّمي كه به شما وعده داده مي‏شد». پرده از ابتدا و انتهاي گسست عهد با خداوند کريم و انعقاد عهد با شيطان رجيم برمي‌دارد.
شايد بتوان گفت، داستان بلند آمد و شد انسان در عرصه زمين، طيّ همه قرون متمادي، داستان انعقاد عهد و گسست عهد با دو منشأ رحماني يا شيطاني باشد.
هماره و در طول تاريخ در گستره زمين و مناسبات انساني، دو رود، دو جريان، زنجيره‌اي جاري است که عموم انسان‌ها را در خود جاي داده است. يکي جرياني که عهد خود را با شيطان استوار ساخته و در خدمت او در آمده تا از ميوه‌ها و ثمره‌هاي اين دوستي بهره‌مند شود و جرياني که عهد خود را با خداي رحمان و فرستادگان او، از ميان انبياء و اوصياء استوار ساخته و در خدمتش آمده است.
خداوند خطاب به هم‌پيمانان ابليس مي‌فرمايد: «اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ؛6 [اين است جهنّمي که به شما وعده داده مي‌شد،] پس اکنون در آن وارد شويد، به جرم آنکه کفر مي‌ورزيديد.»
برخلاف تصوّر، تمامي راه‌هاي نفوذ ابليس و جنودش بر انسان مسدود است. ابليس همه تلاش خود را مصروف گشودن روزنه‌اي مي‌کند تا از مسير آن، مرزهاي مملکت وجودي انسان را در تصرّف خود قرار داده و از آن بگذرد.
اوّلين روزنه نفوذ در شعور و آگاهي وسوسه و فريب است.
سلاح وسوسه و فريب شيطان، بر آنکه تمامي روزنه‌ها و مرزهاي مملکت وجودي خود را مستحکم ساخته است، کارگر نمي‌افتد. شيطان در قيامت خطاب به انسان مي‌گويد:
«... لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛7
... كار از كار گذشت [و داوري صورت گرفت] در حقيقت ‏خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلّطي نبود، جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد، پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد. من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد، من به آنچه پيش از اين مرا [در كار خدا] شريك مي‏دانستيد، كافرم. آري ستمكاران عذابي پردرد خواهند داشت.»

امضای saeed6121
[تصویر: i_love_my_prophet.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Rainbow دست های پشت پرده در سقوط جرثقیل مکه قبیله منتظر 1 519 ۴/مهر/۹۴ ۱۳:۳۶
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  برای فرار از کمین شیطان بخوان! (پیشگیری و مقابله) SAEED_KOSAR 4 2,819 ۱۲/فروردین/۹۰ ۲۲:۲۵
آخرین ارسال: MESSENGER

پرش در بین بخشها:


بالا