|
اثبات عدم وجود خدا(مباحثه) مبدا هستی و ...
|
|
۳:۱۶, ۳/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۲ ۱۱:۰۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این تاپیک از تاپیک دیگری جدا شده است و مربوط به بحث درباره وجود خداست.........
آغاز: اولین سوال همان سوال مشهور هایدگر و قبل تر از او است که می گوید: چرا عالم به جای اینکه نباشد هست؟ خداناباوران پاسخشان این است که همانگونه که شما می گویید خدا از اول بوده عالم هم از اول بوده است. البته خودشان هم می دانند این شیوه ی جدلی پاسخ به سوال است و نه از پس جواب بر آمدن! حالا فرض شود که قبول کردیم از اول عالم خود به خود بوده است. سوال می شود نحوه ی بودنش چگونه است؟ آیا یک محیط پیوسته است یا گسسته و یا فرض دیگری؟ از آن جا که خلاء مطلق یعنی نبودن چیزی و نبودن یعنی نیستی پس پیوستگی در عالم یک اصل است و عالم در زمینه اش یک پیوستگی محض برقرار است که از آن پیوستگی ذراتی رخ نموده اند. اگر گفته شود از اول در پیوستگی عالم، ذراتی بوده است سوال می شود چرا آنجایی که پیوسته است ذره ای نیست و آنجایی که ذره ای است چرا پیوسته نیست؟ به عبارت دقیق تر تمایز امکان ندارد از ازل بوده باشد زیرا اشکال می شود که چرا تمایز "نوع یک" در محلی رخ داده و تمایز "نوع دو" در آنجا رخ نداده است. مثال این سخن اینکه چرا ذره ی که از ازل دایره ای بوده مربعی نشده و چرا مربعی دایره نشده است؟ هر چیزی که قابل پذیرفتن ویژگی باشد نمی تواند ازلی باشد زیرا ویژگی آن باعث می شود که دیگری نباشد و آنگاه باید توضیح داد که چرا از اول آن، این نبوده و این آن نبوده و دلیل این تمایز ها چیست. جوابی که ممکن است خدا ناباوران دهند این است که آن چه در عالم از اول ثابت بوده خود متغیر است. یعنی نهاد عالم از ازل تغییر بوده است و تغییر یعنی عالم ازلی! البته به این جواب هم این اشکال وارد است که چرا نباید ثبات ذاتی عالم باشد و چرا ذاتی در تغییر بنا شده است. از مجموع این مکالمات که ممکن است بسیار طولانی شود یک نتیجه بیرون می آید و آن اینکه تنها چیزی می تواند از ازل باشد که هیچ ویژگی نداشته باشد! زیرا خصوصیت باعث تمایز و تمایز خواستار علت است. پس می توان گفت در ازل تنها "بودن است" که بوده است. در ازل تنها "وجود داشتن محض" وجود داشته است. باز بر می گردیم به سوال اصلی که چرا عالم به جای اینکه نباشد، است؟ و پاسخ می دهیم که نبودن اصلا چیزی نیست که باشد. پس تنها بودن و وجود است که هست. وجود محض یا وجود مطلق که بسیط محض است، به نحوه اندماجی همه چیز را دارد مانند نقطه ای که تمام نقش ها از او بر می خیزد و او هیچ نقش و تمایزی ندارد. او ویژگی های متمایز از هم ندارد بلکه همه چیز از اوست. نه از این رو که مسلمان هستید بلکه از روی تدبر عقلی منصفانه حدیث زیر را با حوصله مطالعه نمایید و اندیشه کنید که چگونه 1400 سال پیش و فی البداهه سخنانی گفته شده است که هر جمله اش روزها شگفتی را به دنبال دارد: نقل قول: حدیث دوم باب دوم توحید صدوق محمد بن يحيى (از نوادگان امام على عليه السلام) مى گويد: از امام رضا (عليه السلام) شنيدم كه نزد مأمون عباسى درباره يگانگى خداوند، اين سخن را ايراد فرمود، زمانى كه مأمون خواست مسئله ولايت عهدى را عملى سازد، گروهى از بنى هاشم را جمع كرد و گفت: مى خواهم على بن موسى الرضا را بعد از خود خليفه قرار دهم. آن گروه از بنى هاشم از روى حسادت گفتند: آيا مرد نادانى را خليفه خود مى كنى كه براى خلافت، تدبيرى ندارد؟ كسى را به دنبال او بفرست تا نادانى او را كه بر اساس استدلالى كه به ضرر او شد، ببينى. مأمون شخصى را به دنبال امام فرستاد. بنى هاشم به امام عرض كردند: اى ابوالحسن! بر منبر بالا برو و نشانهاى براى ما بياور كه خدا را بر اساس آن پرستش كنيم. حضرت، بالاى منبر رفت و در حالت متفكرانه نشست و مدتى سخن نگفت. سپس ايستادند و خداوند را سپاس گفته و بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و خاندانش، درود فرستادند. و فرمودند: اولين عبادت خداوند، شناخت او و ريشه شناخت او، يگانه دانستن او و پايه يگانگى خداوند، صفات را از او نفى كردن است، زيرا عقل شهادت مى دهد كه هر صفت و موصوفى آفريده شده است. در حالى كه هر آفريده شدهاى شهادت مى دهد كه آفريدگارى دارد و او صفت و موصوف ندارد و شهادت مى دهد كه هر صفت و موصوفى، نزديك به همديگر هستند و نزديكى هم به ايجاد شدن است و عقل شهادت مى دهد كه ايجاد شدن، يعنى از اول و ازل نبوده است. كسى كه بخواهد خدا را از راه شباهت دادن او به چيزى بشناسد، او را نشناخته است و كسى كه مى خواهد به عمق شناخت او برسد، او را يگانه ندانسته است و كسى كه او را به چيزى شبيه نمايد به حقيقت او نرسيده است و كسى كه براى او پايانى در نظر بگيرد، او را تصديق نكرده است و كسى كه به سوى او اشاره كند، او را بى نياز ندانسته است و كسى كه او را شبيه چيزى بداند، او را قصد نكرده است و كسى كه او را جزء جزء بداند، براى او خاضع نشده است و كسى كه او را در خيال خود بياورد، او را قصد نكرده است. هر كار نيكى، به دست او ساخته شده و هر چيزى كه غير از او استوار است، علت دار مى باشد. با آفريدگارى خداوند، به سوى او راهنمايى و هدايت مى شوند و به وسيله عقل به شناخت او معتقد مى گردند و نشانه خداوند، با فطرت ثابت مى شود. ميان خداوند و مخلوقات حجابى وجود دارد و جدايى خداوند از بندگان، بر اساس رابطه علت و معلولى و ذاتى است. و همين كه خداوند، آفرينش آنها را آغاز كرده است، نشان دهنده اين است كه خودش آغازى ندارد، زيرا هر موجودى كه آغاز شده است نمى تواند آغازگر موجود ديگرى باشد و همين اندازه كه خداوند، مخلوقات را داراى ابزار ساخت، نشانه اين است كه خودش اعضاء ندارد، زيرا چيزهاى كه داراى ابزار هستند، به نياز خود به آن اعضا و ابزار شهادت مى دهند. اسامى خداوند، تعبير، كارهاى او فهماندن و ذات او، حقيقت و عمق الهى جدايى ميان او و بندگانش مى باشد و باقى ماندن او، باعث شناخت غير خداست پس كسى كه خداوند را توصيف نمايد، نسبت به او، ناتوان است و كسى كه او را شامل چيز ديگرى بداند، از او تجاوز كرده است. و كسى كه بخواهد به عمق او برسد، درباره او به اشتباه مى افتد. و كسى كه بگويد، خداوند، چگونه است؟ او را به چيزى تشبيه نموده، و كسى كه بگويد، چرا (چنين است)؟ براى او علت و كسى كه بگويد، از چه زمانى است؟ او را در وقت و زمان قرار داده است و كسى كه بگويد، او كجاست؟ او را در چيزى قرار داده و كسى كه بگويد، تا چه زمانى هست؟ براى او پايانى در نظر گرفته و كسى كه بگويد، تا كجا مىباشد؟ او را مدت دار نموده و كسى كه او را مدت دار كند، براى او پايانى فرض كرده و كسى كه براى او پايانى فرض كند، او را جزء جزء نموده و كسى كه او را جزء جزء بداند، او را توصيف كرده و كسى كه او را توصيف نمايد، درباره او كفر ورزيده است. خداوند، با تغيير مخلوقات، تغيير نمى كند، و با محدود شدن آنها، محدود نمىشود. او، يگانه است ولى نه آن يگانهاى كه عدد باشد؛ آشكار است، نه به معناى اين كه بى واسطه مى شود. نمايان است، نه اينكه با چشم ديده شود. در باطن است، نه اين كه داخل چيزى برود. جداست، نه اينكه جدايى در مسافت باشد و نزديك است، نه به اينكه كنار و همراه است. لطيف است، نه معناى اينكه جسم است. موجود است، نه اينكه قبلا نبوده است. كار انجام مى دهد، نه اينكه از روى ناچارى باشد. مقدر مى كند، نه اينكه درباره آنها فكر كند. مديريت مى كند، نه اينكه با حركت باشد. اراده مى كند، نه اينكه به سختى بيفتد. مى خواهد، نه اينكه در مورد آن تلاش كند. درك مى كند نه اينكه جسم داشته باشد. مى شنود و مى بيند، نه اينكه عضوى داشته باشد. زمانها او را همراهى نمى كنند و مكانها او را در بر نمى گيرند و كسالت بر او غلبه نمى كند و صفتها او را محدود نمى سازد و ابزارها او را محاصره نمى كنند. وجودش بر زمان و عدم و هميشگى او، بر آغاز مقدم شده است. به اينكه احساسات را شعله ور مى سازد، معلوم مى شود كه خودش احساس ندارد و به مهيا ساختن جواهر معلوم مى شود كه جوهر ندارد و با اختلاف انداختن معلوم مى شود كه خود اختلاف ندارد و به همراه ساختن ميان كارها معلوم مى شود كه خود همراهى ندارد. نور را با تاريكى، آشكارى را با ابهام، خشكى را با تَرى، خنكى را با گرمى متضاد قرار داد. ميان مخالفان آنها ايجاد الفت و ميان موافقانشان ايجاد جدايى نمود. تا با جدايى بگويد جدا كنندهاى و با ايجاد الفت بگويد الفت دهندهاى وجود دارد و اين همان سخن خداوند است كه مىفرمايد: از هر چيزى زوج آفريديم، شايد شما به خود آييد. پس بين قبل و بعد فرق قرار داد تا دانسته شود كه براى او قبل و بعدى نيست. تمايلات درونى آنها را شاهد گرفت كه خود، داراى تمايل باطنى نيست و با تفاوت در ميان آنها نشان داد كه در خود، تفاوتى وجود ندارد و به زمان دار بودن آنها خبر داد كه خودش داراى زمان نيست ميان بعضى از اشياء فاصله قرار داد تا دانسته شود كه ميان او و اشياء و فاصلهاى نيست. زمانى كه پرورش داده شده اى نبود، پروردگار بود و زمانى كه مخلوقى نبود، او خداوندى بود، او دانا بود، زمانى كه معلوم نبود و زمانى كه آفريده شده اى نبود، آفريدگار بود و زمانى كه شنونده اى نبود، شنوا بود. نه اينكه وقتى مخلوقاتى را آفريد، مستحق معناى آفريدگار شد و نه اينكه با ايجاد انسانها، معناى ايجاد كننده مخلوقات در مورد او به كار رفت. چگونه اينطور نباشد، در حالى كه زمان او را پنهان نمى سازد، اكنون او را نزديك نمى كند. شايد، او را نمى پوشاند. چه موقع او را زمان دار نمى كند. از چه زمانى او را شامل نمى شود. با همراه او را همنشين نمى سازد، زيرا ابزار خود را محدود مى سازند و به مانند خود اشاره دارند و فعاليتشان در اشياء پيدا مى شود. اگر براى اشياء هميشه بودن را در نظر بگيريم، زمان مانع مى شود و اكنون ازلى بودن اشياء را در بر مى گيرد، در غير اين صورت كامل بودن آنها را كنار گذاشته ايم. پس جدا شدن آنها نشان از جدا كنندهاى دارد كه با هم متفاوتند، زيرا آفريدگار اشياء، بر انديشه ها تجلى پيدا مى كند. خداوند به وسيله اشياء از ديده شدن بازمانده و ذهن به سوى اشياء داورى مى كند و در آنها، به اثبات مى رسد و به عنوان دليل مى شوند و اقرار به وسيله آنها بوده و تصديق خداوند به وسيله انديشه به اعتقاد در مى آيد و ايمان كامل مى گردد. پذيرش دين بعد از شناخت است و شناخت بدون اخلاص وجود ندارد و اخلاص با شبيه دانستن خداوند محقق نمى شود و با اثبات صفات تشبيه براى خداوند، ديگر نفى تشبيه ممكن نيست. پس هر چيزى كه در آفريده شده وجود دارد، در آفريدگار پيدا نمى شود و هر چيزى كه در مخلوق ممكن است، در سازنده غير ممكن است. حركت و ساكن بودن در خداوند راه ندارد، چگونه آنها در خداوند وجود دارند در حالى كه خودش آنها را به راه انداخته است، يا چگونه به سوى او بر مى گردند در حالى كه خود او آغازگر آنها بوده است، زيرا در غير اين صورت ذات پروردگار متفاوت مى شود. و عمق (شناخت) پروردگار، جزء جزء مى گردد و معناى يگانگى از ازل محال مى گردد و در حقيقت براى آفريدگار معنايى غير از آفريده شده نمى باشد و اگر براى او معناى قبلى تصور شود، در اين صورت معناى بعدى هم خواهد داشت و اگر براى او كمال آورده شود، كمبود هم لازم مى آيد. چگونه كسى كه حادث شدن (به وجود آوردن) براى او محال نيست مستحق ازلى بودن است و چگونه كسى كه به وجود آمدنش محال نيست، خودش اشياء را به وجود مى آورد. (زيرا) در اين صورت (ديگر آفريدگار نيست بلكه) نشانه هاى آفريده شده در او محقق مى شود و كسى كه به سوى او راهنمايى مى شد، حالا بايد دليل باشد. (در نتيجه) در سخن محال و ممنوع، حجتى نيست و در سوال از او پاسخى وجود ندارد و در معناى او (ديگر) بزرگى نخواهد بود و در تفاوت و جداى از مخلوقات، ستمى نيست مگر اينكه بگوييم محال است كه موجودى ازلى، دو تا باشد و ديگر اينكه چيزى كه آغازى ندارد محال است كه ابتداء قرار بگيرد. هيچ خدايى جز خداى بلند مرتبه و بزرگ نيست، كسانى كه از خدا روى گردان شده اند، دروغ گو هستند و به گمراهى فراوانى رسيده اند و زيان آشكارى ديدند و درود خداوند بر محمد، پيامبر خدا و خاندان پاك و مطهرش باد. |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۲۰, ۱۴/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۲ ۲۰:۴۹ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
سلام
نقل قول:استدلال شما این بود که دو چیز متضاد، مغایر نیستن که صحیح نیست.خوب استدلال من را بر عکس کردید شما را ارجاع می دهم به پست های خودم و تاریخ ویرایش آنها که بعدا نفرمایید ویرایش کردن. بنده گفتم دو چیز مغایر متضاد نیستند. فرمودید تضاد= تکثر سپس فرمودید میز و صندلی متضاد هستند در صورتیکه حرف بنده این بود که این دو مغایرند نه متضاد اینهم پست های من نقل قول:الآن من با شما تفاوت داریم ولی تضادی که شما فرمودید را نداریم . من با شما شباهات ها و تفاوت هایی داریم. نقل قول:شما تایید کردید که صندلی و میز متضاد نیستند مثال بنده مثال صندلی و میز بود که گفتم اگر تفاوت نداشته باشند بالاخره یکی از آنها وجود دارد. من قبلا گفتم و باز هم می گویم صندلی و میز با هم بقول شما تغایر دارند نه تضاد! بودن متضاد نبودن است اما صندلی متضاد میز نیست نقل قول:ثانیا هاوکینگ در مورد خدای مسیحیت صحبت می کنه. خدای مسیحیت "نفی پذیر" نیست. بنابراین نمی شه گفت وجود نداره؛ ایشون حرف درستی زدن.خدای مسیحیت کیست؟ کمی درباره ی خدایی که مد نظر آقای هاوکینگ بود صحبت کنید.استدلال فرمایید ببینیم منظور آقای هاوکینگ دقیقا چه بوده؟ نقل قول:اولا بفرمایید چه طور به این نتیجه رسیدید که «شما نمیتوانی خدا را نقض کنی چون علم کافی اینکار را نداری <=> خدا وجود دارد» بازهم می گویم در مبحث اثبات وجود خدا طرف روبروی شما من نیستم چون اطلاعات من در این زمینه مثل دوستان دیگر کامل نیست و ان شاءالله دوستان دیگر می آیند. اما این را مطمئنم که اگر ما هم مدرک خیلی کاملی در حد آن چیزی که شما می خواهید را نداشته باشیم شما هم مدرکی برای نفی کامل آن ندارید چون هم خودتان می دانید و هم ما که هم علم انسان ناقص است و هم عقل انسان جواب همه چیز را نمی داند و توانایی اثبات و نفی همه چیز را ندارد. ثانیا وقتی مدرکی برای اثبات کامل نیست بقول شما و مدرکی برای نفی کامل نیست پس وجود خداوند غیرممکن نخواهد بود بلکه امکان وجود خداوند خواهد بود زیرا به قول شما نه مدرکی قطعی وجود دارد و نه نفی ای قطعی. نقل قول:بازی با کلمات نکنید. یک اثبات می گه خدا وجود نداره، یک اثبات می گه وجود خدا نامحتمل هست. از درستی اثبات دوم نادرستی اثبات اول منتج نمی شه. اولا درستی اثبات دوم اثبات اول را متزلزل می کند و شک وتردید بین تصمیم گیرنده پیش می آورد و تناقض کوچکی بوجود می آورد. ثانیا شاید شخصی اثبات دوم را قبول داشته باشد وقتی من می گویم امکان وجود چیزی هست و شما می گویید امکان وجودش نیست شک و تردید بوجود می آورد. نقل قول:روش اثبات شما مقدمات خود رو نقض می کنه و بنابراین یک مغلطه ست چیزی را که من می دانم این است که ما خداوند را موجود و شیء یا همون چیز نمیدانیم بلکه او را وجود می دانیم پس آن پست اول شما که فرمودید شما اذعان می کنید چیزی وجود دارد که علت خارج از خود ندارد باید اصلاح شود زیرا خداوند شیء و چیز نیست و ما خداوند را علت العلل می دانیم و اگر تسلسل بوجود بیاید خودتان بهتر می دانید چه می شود. و حالا سوالات اصلی خود را از کاربران متخصص بپرسید تا آنها یکی یکی پست ها را نخوانند و وقت تلف شود منتظریم. |
|||
|
۱۹:۰۷, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
نقل قول:خوب استدلال من را بر عکس کردید شما را ارجاع می دهم به پست های خودم و تاریخ ویرایش آنها که بعدا نفرمایید ویرایش کردن. بنده گفتم دو چیز مغایر متضاد نیستند.در نهایت شما با فرض عدم تغایر چه ادعایی داری؟ نقل قول:بازهم می گویم در مبحث اثبات وجود خدا طرف روبروی شما من نیستم چون اطلاعات من در این زمینه مثل دوستان دیگر کامل نیست و ان شاءالله دوستان دیگر می آیند.در اسلام تقلید در اصول دین نداریم. یا قادرید وجود خدا رو ثابت کنید یا نمی تونید و بنابراین نمی دونید که خدا وجود داره. جالبه! نقل قول:اما این را مطمئنم که اگر ما هم مدرک خیلی کاملی در حد آن چیزی که شما می خواهید را نداشته باشیم شما هم مدرکی برای نفی کامل آن ندارید چون هم خودتان می دانید و هم ما که هم علم انسان ناقص است و هم عقل انسان جواب همه چیز را نمی داند و توانایی اثبات و نفی همه چیز را ندارد. ثانیا وقتی مدرکی برای اثبات کامل نیست بقول شما و مدرکی برای نفی کامل نیست پس وجود خداوند غیرممکن نخواهد بود بلکه امکان وجود خداوند خواهد بود زیرا به قول شما نه مدرکی قطعی وجود دارد و نه نفی ای قطعی.من در چند پست قبل اثباتی آوردم که اگر اثباتی برای وجود خدا حاضر نباشه، خدا وجود نداره. ادعای شما تکرار مکررات هست. اگر در مورد اثبات من صحبتی دارید می شنوم. نقل قول:اولا درستی اثبات دوم اثبات اول را متزلزل می کند و شک وتردید بین تصمیم گیرنده پیش می آورد و تناقض کوچکی بوجود می آورد. نگفتم که امکان وجودش نیست. گفتم وجودش نامحتمل هست. یک بار محاسبات ممکنه نشون بده حیات در یک سیاره نامحتمل هست. یک وقت بشر پاش به اون سیاره باز می شه و می بینه حیات وجود نداره. این که بشر ببینه حیات نیست محاسبات اون رو نادرست نمی کنه و این که محاسبات بگه محتمل نیست با عدم حیات منافات نداره. نقل قول:چیزی را که من می دانم این است که ما خداوند را موجود و شیء یا همون چیز نمیدانیم بلکه او را وجود می دانیم پس آن پست اول شما که فرمودید شما اذعان می کنید چیزی وجود دارد که علت خارج از خود ندارد باید اصلاح شود زیرا خداوند شیء و چیز نیست و ما خداوند را علت العلل می دانیم و اگر تسلسل بوجود بیاید خودتان بهتر می دانید چه می شود.عن محمد بن عیسی عمن ذکره، رفعه الی أبیجعفر علیهالسلام أنه سئل أیجوز أن یقال: ان الله عزوجل شیء؟ قال: نعم، تخرجه من الحدین: حد التعطیل و حد التشبیه. محمد بن عیسی در حدیث مرفوعه ای گوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیده شد: آیا جایز است گفته شود: خداوند متعال چیزی است؟ حضرت فرمود: آری، او را از دو حد و انحصار خارج میکنی: حد تعطیل و حد تشبیه.(پرسشهای مردم و پاسخهای امام باقر (علیه السلام)؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.) در مورد چیز نامیدن خدا به خطا نرفته ایم. شما اول بفرما ثابت کن علت اول رو. بعد هم می رسیم به اثبات این که علت اول خداست، که شما در مرحله بعد باید اون رو هم ثابت کنی. در هر صورت شما ادعایی کردی و مسئول اثباتش هستی. |
|||
|
۱۸:۰۳, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۸:۰۴ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
با سلام چند نکته عرض می کنم بعد پاسخ می دهم:
1-بحث بنده و شما خیلی به درازا کشید ان شاءالله من بعضی مباحث غیرمربوط به این تاپیک را در این پست تمام کرده و به سراغ مبحث اصلی تاپیک می رویم و البته قسمتی از حاشیه ی تاپیک یعنی همان چند سانتی متر آنورتر از خط اوت 2- بنده امتحانات میان ترمم شروع شده از طرفی و دو کار پژوهشی دارم از طرفی دیگر و مباحث عید و البته باید پست های قبلی را نیز مطالعه نمایم پس کمی دیر به دیر جواب می دهم. و اما پاسخ: نقل قول:در نهایت شما با فرض عدم تغایر چه ادعایی داری؟من از اول هم ادعایی نداشتم من بعنوان یک خیرخواه قصد داشتم بگویم که قسمتی از این پست شما #46 غلط است وگرنه قصد دیگری نداشتم از اول هم بدلیل اصلاح این پست وارد ماجرا شدم. و اگر به پست پیشین من هم مراجعه کنید متوجه می شوید کدام بخش ها را می گویم. این موضوع را همینجا می بندیم چون ربطی به موضوع اصلی ندارد و فقط جواب و شوال در آن وقت تلف کردن است و ... نقل قول:در اسلام تقلید در اصول دین نداریم. یا قادرید وجود خدا رو ثابت کنید یا نمی تونید و بنابراین نمی دونید که خدا وجود داره. جالبه!نه!! یک موضوع برای شما هنوز نیفتاده هر کسی طرز تحقیق متفاوتی دارد یکی فلسفی و یکی تجربی و یکی عقلانی و یکی عینی و ... و البته برخی هم چند بعدی . بنده مشاهداتی عینی و شنیدنی هایی از منابع موثق داشتم و تجزیه و تحلیل کرده ام و یکسری موضوعات عقلانی باز کردم و متوجه شده ام که این کارها خودبخود امکان ندارد و نیاز به یک قدرت والایی است که من آن قدرت را از آن خدا می دانم . اگر این مشاهدات را بگویم تایید نمی کنید و چون مبنای بحث شما فقط عقلانی و تجربی و فلسفی است و بنده هنوز اول متوسطه ام و اطلاعات چندانی از اکثر مباحث فلسفی و آن بحثی که شما می خواهید انجام بدهید ندارم خوب معلومه بحث نمی کنم چون می دانم اگر حرف غلطی بزنم به پای بچه های این تالار می افتد و کار آنها دشوارتر می شود پس خواهشا به بنده نگویید تحقیق نکردی چون این را فقط خودم می دانم و خدای خودم نه شما! ![]() این موضوع را هم خوب مطالعه کنید که بدانید بنده در اصول دینم تقلید نکرده ام و نیازی هم به تقلید نداشتم و این موضوع را هم می بندیم چون جواب های بنده کاملا واضح است نقل قول: من در چند پست قبل اثباتی آوردم که اگر اثباتی برای وجود خدا حاضر نباشه، خدا وجود نداره. ادعای شما تکرار مکررات هست. اگر در مورد اثبات من صحبتی دارید می شنوم.بنده اثباتی که شما می خواهید را ندارم و دلیلش را هم در نقل قول بالا توضیح داده ام. با اینکه معتقدم این ادعای شما اشتباه است و ان شاءالله می توانم ثابتش کنم اما بنده پست های قبلی را می خوانم و سپس جواب پست های بعدی شما و حرف خودم را می گویم. اگر جواب این را بدهم می توانم قضیه ی نامحتمل بودن را هم توضیح دهم پس فعلا در اینباره صحبت نمی کنم تا پست های شما را بخوانم. نقل قول:عن محمد بن عیسی عمن ذکره، رفعه الی أبیجعفر علیهالسلام أنه سئل أیجوز أن یقال: ان الله عزوجل شیء؟تحقیق کردم و متوجه شدم حرف شما صحیح و حرف بنده قسمتی ازش غلط بود منظورم چیز دیگری بود ولی با کلماتی که به کار بردم کل منظور را عوض کردم تصحیح می کنم: منظور بنده این بود که خداوند موجود و شیءی که ما فارسی زبانان مطرح می کنم نیستند یعنی معنی فارسی دو لغت بالا. اگر دوباره اشتباه کردم بفرمایید. نقل قول: در هر صورت شما ادعایی کردی و مسئول اثباتش هستی.بنده را با شخص دیگری اشتباه گرفتید مگر نه؟ بنده پست های خودم را برانداز کردم کلی جمله درباره ی اینکه بنده مباحثه کننده ی اصلی نیستم پیدا کردم ولی جمله ای پیدا نکردم که گفته باشم من الآن وجود خدا را بطور فلسفی و عقلانی و تجربی اثبات می کنم پس لطفا حرف در دهان بنده نگذارید کمی وقت بدهید پست های قبلی را مطالعه کنم |
|||
|
۲۱:۰۴, ۱۹/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
نقل قول:بنده را با شخص دیگری اشتباه گرفتید مگر نه؟عذر می خوام. فکر کردم چنین ادعایی داشتید. نقل قول:نه!! یک موضوع برای شما هنوز نیفتاده هر کسی طرز تحقیق متفاوتی دارد یکی فلسفی و یکی تجربی و یکی عقلانی و یکی عینی و ... و البته برخی هم چند بعدی . بنده مشاهداتی عینی و شنیدنی هایی از منابع موثق داشتم و تجزیه و تحلیل کرده ام و یکسری موضوعات عقلانی باز کردم و متوجه شده ام که این کارها خودبخود امکان ندارد و نیاز به یک قدرت والایی است که من آن قدرت را از آن خدا می دانم . اگر این مشاهدات را بگویم تایید نمی کنید و چون مبنای بحث شما فقط عقلانی و تجربی و فلسفی است و بنده هنوز اول متوسطه ام و اطلاعات چندانی از اکثر مباحث فلسفی و آن بحثی که شما می خواهید انجام بدهید ندارم خوب معلومه بحث نمی کنم چون می دانم اگر حرف غلطی بزنم به پای بچه های این تالار می افتد و کار آنها دشوارتر می شود پس خواهشا به بنده نگویید تحقیق نکردی چون این را فقط خودم می دانم و خدای خودم نه شما!Cool فقط یک نکته رو عرض کنم که با فلسفه ثابت می کنیم مشاهدات تجربی قادر به اثبات وجود خدا نیستن. بنابراین تنها راه فلسفه باقی می مونه. پس فرقی نمی کنه که چه مشاهدات تجربی دیده ها و شنیده ها یا یافته های علمی وجود داشته باشه... |
|||
|
۴:۳۱, ۲۳/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اسفند/۹۲ ۵:۳۸ توسط آیلار.)
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
جناب namekarbary اگر میشه این قست از بحث رو بیشتر توضیح بدید
نقل قول:چرا تضاد در پدیده ها هست. مثلا چرا میز میزه و صندلی صندلی و هر دو یک چیز نیستن. جواب کوتاهش اینه که این گونه بودن هر پدیده ذاتی هر پدیده ست. بنابراین نمی تونه که چیز دیگری باشه. مثل عدد 3 که بین 1 و 2 بودنش ذاتی عدد 3 هست و اگر بین یک و دو نباشه دیگه عدد سه نیست، بلکه چیزیست غیر از اون. پس همون طور که 3 نمی تونه 4 باشه، میز هم نمی تونه صندلی باشه؛ باید میز باشه.جالبه یونگ در کتاب "روانشناسی دین "درمورد پدیده ها میگه که نقل قول:فیل حقیقت دارد صرفا از آن جهت که وجود دارد.فیل نه یه قیاس منطقی است نه یک قضیه اثباتی نه یک قضاوت ذهنی، بلکه فقط پدیده است و.....باوجود اینکه بحث رو خوندم متوجه نمیشم چرا مثال میز رو زدید!؟ میز صرف نظر از اینکه مصنوع بشر هست صرفا یک پدیده است چطور شما این دوتا -میز و صندلی- رو متضاد هم میدونین؟ یا حتی مغایر هم؟ این تفاوت ناشی از چیست؟ یک بحثی در خلاقیت هست (متاسفانه اسم کتاب یادم نیست) که : طی یک سخنرانی نویسنده از حضار میپرسه : میز چیست؟ همه ما میز رو تصور میکنیم ...... پاسخ ها تحلیل میشه و تعریف میز به اونجایی میرسه که میز سطحی است که روی یک 4 پایه است ...... بعد به میز یک پا میرسه ... بعد میزی که از سقف آویزونه و بدون پایه اما بازهم میزه.........تحلیل در نهایت به هیچ ! میرسه ... بعد نتیجه گیری میشه که بهتره به تعریف ماهیت یک شی پرداخته بشه که تعریف ماهیت میشه : نقل قول:ماهیت یک شی مشخصه های لازم و کافی و مورد تعریف باشد تا مردم بتوانند از طریق تعریفش آن را تشخیص بدهداین توضیحات برای این بود تا بگم ماهیت پدیده است که تعیین کننده مثلا نوع کاربری اون هست حالا شما چطور به تغایر و تضاد و تکثر رسیدید من متوجه نمیشم ... اینها صرفا پدیده هستند نسبت به هم چه تضاد و تغایری دارند وقتی از یک جنس هم نیستند؟چطور تضاد همون تکثره؟ منظورتون اینه که تضاد عامل تکثره؟ نقل قول:اگه بخوام دقیق تر توضیح بدم باید لای چند کتابو باز کنم. فعلا به جاش یه مرحله می رم عقب...شما که اینهمه توضیح دادین اگر به بحث خللی وارد نمیکنه لطفا این رو هم بیشتر بسط بدین ![]() ------ ضمنا خانم نینا درمورد خواب دیدننقل قول: درمورد تاثیر تجربه درخواب ؛ خواب دیدن نابینای مادرزاد خیلی جالبه که انگار فقط حس هایی مثل لامسه شنوایی و بویایی کار میکنن و براساس همون خواب میبنن!نمونه اش در این وبلاگ هست :لینک / نابینایان نقل قول:دنیای خواب ما به این صورت هست که بیشتر چیزهارو به جای اینکه توی خواب ببینیم اکثرا صداها رو میشنویم کلا ما با صوت رابطه بسیار محکمی داریم و قطعا نسبت به بیناها بیشتر از گوشها مون استفاده میکنیمجالبه که ممکنه نسبت به بینا ها دنیای رنگی تر در خواب داشته باشند
|
|||
|
۱۷:۴۹, ۴/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۳ ۲۳:۱۴ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
استدلال پست اول در پاسخ به این پرسش که «چرا عالم به جای اینکه نباشد، است» به طور خلاصه به این شرح هست که یا 1- وجود می باید می بود یا 2- عدم می باید می بود. اما بودن عدم مسبوق به بودن بوده هست؛ تا بودن نباشه، نبودن نخواهد بود. بازنمایی دوراهی معرفی شده به این شکل خواهد بود که یا 1- بودن می باید می بود یا 2- بودن می باید می بود. که به جای متناقض بودن هم ارز هستند و در نتیجه پی ریزی استدلال از اساس نادرست هست.
اما شکل درست دوراهی چی هست؟ وقتی می گیم هیچ چیز نیست، یک چیز ثانی به نام نبودن هم نخواهد بود؛ در این حالت هم نبودن چیزی نیست که باشد. پس شکل درست دوراهی به صورت زیر خواهد بود: 1- وجود می باید می بود 2- هیچ چیز نمی باید می بود. در نهایت نبودن هیچ چیز مستلزم تناقض منطقی نیست که نتیجه بگیریم وجود باید باشه: وقتی چیزی نباشه، لزوم منطقی برای بودن وجود هم نخواهد بود. پس، جهان می تونست به جای این که باشه، نباشه. (از نظر فلاسفه مسلمان البته.) که خب یک سوال دیگه رو بی جواب گذاشتن. نقل قول:فی البداهه سخنانی گفته شده است که هر جمله اش روزها شگفتی را به دنبال دار نقل قول:اولين عبادت خداوند، شناخت او و ريشه شناخت او، يگانه دانستن او و پايه يگانگى خداوند، صفات را از او نفى كردن است، زيرا عقل شهادت مى دهد كه هر صفت و موصوفى آفريده شده است.نه، هیچ دلیلی وجود نداره که کسی گمان کنه صفات آفریده شدن. مطمئنا این که صفاتی دیده شدن که آفریده شدن، دلیل بر این نیست که تمام صفات آفریده شده باشند. نه تنها این جمله شگفتی ندارد، بلکه در بهترین حالت ناقص و در بدترین حالت نادرست هست. در واقع این که کسی گمان کنه این سخن چیزی فراتر باورهای اندیشمند در زمان خود بوده، روزها شگفتی به دنبال داره. همین دلیل ساده برای بر حق نبودن اسلام کفایت می کنه. از این رو من از امروز رسما یک آتئیست خواهم بود. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اثبات وجود خدا از طریق برهان فطرت | دوست حقیقت | 27 | 8,439 |
۱۴/بهمن/۹۴ ۱۷:۵۱ آخرین ارسال: مجتبی110 |
|
| من میگویم که خدایی نیست و عالم هستی همینطوری به وجود آمده، | vahrakan | 74 | 41,635 |
۵/فروردین/۹۴ ۱۸:۱۱ آخرین ارسال: namekarbary |
|
| نظرتون در مورد کلیپ اثبات وجود خدا در 3 دقیقه | pelaq | 27 | 6,824 |
۲۷/شهریور/۹۳ ۹:۵۶ آخرین ارسال: pelaq |
|












درمورد خواب دیدن