|
اختلاف بین مومنان ، حربه شیطان(گفتگو محور)
|
|
۱۴:۳۶, ۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان یکی از حربه های شیاطین انس و جن در آخرالزمان همین اختلاف انداختن بین مومنان است این اختلاف باعث می شود توانی که می توان صرف سازندگی و همچنین مبارزه با طاغوت کرد صرف زمین زدن طرف مقابل شود این از مقیاس بین المللی شروع می شود و تا بین دوستان و حتی چنین تالار هایی ادامه پیدا می کند. نوع معمول دیگر این اختلاف اندازی،تفرقه افکنی بین زن و شوهر است که در سوره بقره هم به این اشاره شده است فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء وزوجه وما هم بضارين به من احد الا باذن الله(بقره102) اگر زن و مردی از هم جدا شوند زمینه ساز فساد بزرگی در جامعه است زن و مردی که در کنار هم آرامش می یابند بوسیله همین جدایی هم دچار تشویش و نگرانی و هم دچار وسوسه و هم باعث بهم ریختن محیط زندگی خود می شوند. ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم موده ورحمه ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون(روم21) مطمئن باشید این اختلاف های بین زوجین و برادران و خواهران دینی عادی و طبیعی نیست. دیر یا زود متوجه دخالت مستقیم شیاطین انس و جن در این مورد خواهید شد. البته ان کید الشیطان کان ضعیفا نقطه مقابل این مورد ایجاد وحدت است اگر دیدید کسی خواست به هر وسیله ای و با هر توجیهی اختلاف بیندازد او را ارشاد کنید. شیطان متوجه شده است که به آخر عمر خود رسیده و با این گونه کارها می خواهد خود و دوستانش را تسکین دهد چرا که افراد پست و حقیر وقتی می بینند در گردابی در حال غرق شدن هستند بقیه را نیز با خود به کام آن می برند. قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين(ص82) قال رب بما اغويتني لازينن لهم في الارض ولاغوينهم اجمعين(حجر39) لطفا در این بحث شرکت کنید |
|||
|
|
۱۸:۳۴, ۹/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۵ توسط غربت تشیع.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فکر نکنید بنده مخالف وحدت هست ولی وحدت هم حد و مرزی دارد.
قرآن کریم می فرمایند: نقل قول:وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ در این آیه به صراحتا خداوند به ما دستور می دهد که باید با بعضی از مومنان بجنگیم. آن مومنان که ما وظیفه داریم با آنها بجنگیم کی ها هستند؟ مسلما این مومنها تخیلی و موجودات فضایی نیستند و حتما وجود خارجی دارند که قرآن کریم دستور می دهد که ما با آنها بجنگیم. چرا امام علی علیه السلام با عایشه و طلحه و زبید صلح و وحدت نکرد و با او جنگید؟ مگر عایشه مسلمان نبود؟ چرا امام علی علیه السلام با معاویه جنگید؟ چرا امام علی علیه السلام با خوارج جنگید؟ امام علی علیه السلام در حکومت کوتاه 5 ساله اش 3 سال را به جنگ گذراند. آن هم جنگ با کی؟ با مسلمانها. ایشان هزاران نفر از کسانی را کشت که روزها قرآن می خواندند و شبها نماز می خواندند و پیشانی هایشان از نماز خواندن پینه بسته بود. چرا امام با آنها وحدت نکرد؟ به بهانه وحدت نباید از اصول و حقایق تشیع کوتاه آمد. ولی در عین اختلاف نظر می توان گفتگوی با حفظ وحدت داشت. اختلاف نظر داشتن با متحد بودن در برابر دشمنان اسلام تناقض ندارد. دو دانشمند اگر بر سر یک مسئله علمی اختلاف داشته باشند چاقو در نمی آورند و سر همدیگر را ببرند. بلکه با هم گفتگو می کنند تا مشخص شود کدام طرف درست می گوید. چرا برخی فکر می کنند هر اختلاف نظری به معنای اختلاف و دشمنی است؟ چرا ما فرهنگ گفتگو و حل اختلاف نظر را نداریم؟ چرا ما به سادگی و به راحتی به اشتباه خود اعتراف نمی کنیم و حرف حق را نمی پذیریم؟ چرا ما اول فرقه خود را انتخاب می کنیم بعد هر جور شده تلاش می کنیم که قرآن و روایات را به آن فرقه از پیش انتخاب شده بخورانیم؟ چرا اول در مورد دین و فرقه صحیح تحقیق منصفانه و بی طرفانه نمی کنیم و بعد تصمیم بگیریم که شیعه باشیم یا سنی؟ چرا ما نسبت به فرقه پدران خودمان تعصب داریم در حالی که قرآن می فرماید: قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ [٢١:٥٤] گفت: «مسلّماً هم شما و هم پدرانتان، در گمراهی آشکاری بودهاید!» |
|||
|
|
۱۹:۱۳, ۹/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/مهر/۹۲ ۱۹:۲۰ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با تشکر از شرکت شما در بحث
ببینید امیرالمومنین شروع کننده این جنگ ها نبودند اگر منظور شما برادران اهل تسنن هستند باید بگویم بسیار از آنها واقعا از حقیقت بی بهره هستند اگر گروهی از تشیع مصداق صحبت های شما هستند هم باید گفت این اختلاف در چه سطحی است؟ باید حسن ظن داشت اگر مانند سلفی ها منظور شماست که آنها عمدتا غیر قابل هدایتند و لایق نابودی ولی عمده اختلافی که الان وجود دارد به خاطر سوء تفاهم ها و البته شیطنت فتنه گران است. |
|||
|
|
۸:۵۶, ۱۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
درست است که شروع کننده نبودند ولی به هر حال با مسلمانها جنگیدند و وحدت را رعایت نکردند.
در بیت تشیع هم اختلافاتی در سطح تکفیر و تفسیق هست. حسن ظن به جای خودش جنگیدن هم به جای خودش. عمده سلفی ها را نمی توان گفت که غیرقابل هدایتند. مگر ما آنها را هدایت کرده ایم که می گوییم غیرقابل هدایتند؟ |
|||
|
|
۰:۵۸, ۱۱/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۰/مهر/۹۲ ۸:۵۶)غربت تشیع نوشته است: درست است که شروع کننده نبودند ولی به هر حال با مسلمانها جنگیدند و وحدت را رعایت نکردند. خب باز خوبه که برای سلفیون هم این مهلت را قائلید پس برای برادران مسلمان خود چه؟ من در حال حاضر در بین مسلمانان جایی را نمی بینم که محل منازعه باشد مگر جایی که فتنه گران بخواهند آتشش را شعله ور کنند. |
|||
|
۱:۰۸, ۱۱/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۱:۰۵ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۹/مهر/۹۲ ۱۴:۳۶)تلمیخا نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم سلام [b]وحدت يا حق كشي ؟
اصل وحدت ، اصلي پسنديده و مورد پذيرش تمامي مذاهب اسلامي ، بلكه تمامي اديان الهي است .اما بايد ببينيم « وحدت اسلامي » به چه معني است ؟ آيا به عنوان وحدت مي توان از شناخت صحيح حقايق جلوگيري كرد ؟ ادامه دارد ان شاءالله در ادامه توضيحات بيشتري در اين باره خواهم نوشت موفق باشيد يا علي عليه السلام [/b] |
|||
|
|
۱:۱۱, ۱۱/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱:۳۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
توجه کنید این به معنای عقب نشینی از عقایدمان نیست
لطفا و خواهشا این مطلب را مطالعه کنید نقل قول: الف - معنا، اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=21957 |
|||
|
|
۷:۴۰, ۱۱/مهر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۱/مهر/۹۲ ۰:۵۸)تلمیخا نوشته است: شیعه و سنی و وهابی و ... همه مسلمان هستند و نزاع دارند. این هم یک نمونه نزاع درون شیعی: http://ebnearabi.com/ |
|||
|
|
۱۱:۰۴, ۱۱/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۳:۳۰ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
وحدت يا حق كشي ؟ اصلوحدت، اصلي پسنديده و مورد پذيرش تمامي مذاهب اسلامي ، بلكه تمامي اديان الهي است . اما بايد ببينيم « وحدت اسلامي » به چه معني است ؟ آيا به عنوان وحدت مي توان از شناخت صحيح حقايق جلوگيري كرد ؟ تكثر طولي معرفت ديني ، امري عقلاني و قابل پذيرش است ؛ زيرا به اقتضاي استعدادهاي مختلف انسانها و ميزان كار و تلاش مردم به دست مي آيد ، مثل اين كه بگوييم هركس به اندازه ي اطلاعاتش درباره كره زمين مطالبي مي داند كه با هم ضديت و مخالت ندارد . در مورد درجات مختلف ايمان هم ، چه بسا افرادي از مؤمنين داراي معرفتي در سط بالا باشند كه ديگران به آن دسترسي ندارند ، و اين مسئله تا آن جا پيش برود كه آنچه را سلمان مي دانست اگر ابوذر آگاه مي شد هلاك مي گشت.... در اين تكثر ، تضاد و تناقض وجود دارد ، ولي شدت و ضعف ديده مي شود . اما در تكثر عرضي ، تضاد حكمفرماست ؛ مثل اينكه يكي بگويد زمين مي گردد و ديگري بگويد نمي گردد .در اين تكثر نمي توان پذيرفت كه هر دو حق هستند بلكه يكي باطل و ديگري حق است . يا زمين مي گردد يا نمي گردد . بنا بر اين در مورد اديان و مذاهب مختلف هم بايد يكي از اين دو تكثر درست باشد . اگر تكثر طولي را بپذيريم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه همه اديان و مذاهب حق هستند ولي شدت و ضعف در آنها وجود دارد ، كه اين پذيرش ، با آيات قرآن و احاديثي كه از رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم و اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده است ، سازگار نيست در اين زمينه تنها كافي است حديث پيامبر صلي الله عليه واله وسلم را به عنوان سخني ثابت بپذيريم كه مي فرمايند : « و ان امتي ستفرق بعدي علي ثلاث و سبعين فرقه ، فرقه منها ناجيه و اثنتان و سبعون في النار » ( خصال ، شيخ صدوق ، ج2 ،ص 585 ، ح 11 . « امت من ، پس از من هفتاد و سه فرقه (گروه ) خواهند شد كه هفتاد دو فرقه (گروه) آنان در آتشند و تنها يك فرقه (گروه ) اهل نجاتند . از سوي ديگر درباره علي عليه السلام به گواهي تمام مورخان و دانشمندان شيعه و سني ، احاديثي وجود دارد كه ثابت مي كند علي عليه السلام حق است و هر كس در برابر ايشان - به هر صورت - بايستد و مخالفت كند باطل است . به اين اعتبار، مي بايد در اين باره ، تكثر عرضي حكمفرما باشد و اگر علي عليه السلام در برابر معاويه قرار مي گيرد ، به ناچار يكي از آنها بايد حق باشد و ديگري باطل و نمي توان كه هر دوي آنها حق باشند . حال اگر به عنوان «وحدت» بپذيريم كه هر دو حق بوده اند امري غير عقلاني بوده و اصل وحدت بر باطل است . اكنون با توجه به اين مقدمه در دفاع از وحدت اسلامي هم بايد تكثر عرضي را پذيرفت ؛ زيرا صراط مستقيم يكي است و راههاي ديگر ، راه ظالين و مغضوب عليهم است . و به عبارتي ؛ حقيقت و افسانه از هم جداست ، هرچند جنگ هفتاد دو ملت هميشگي باشد . در تأييد اين مطالب مرحوم استاد مرتضي مطهري (رحمة الله علیه) در مقاله « الغدير و وحدت اسلامي » مي نويسد : از نظر اين گروه از علما اسلامي ، هيچ ضرورتي ايجاب نمي كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي ، صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند همچنانكه ايجاب نمي كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختاافي فيمابين ، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند .... مرحوم علامه اميني (رحمة الله علیه) در مقدمه جلد اول ، اشاره كوتاهي مي كنند به اين كه « الغدير» چه نقشي در جهان اسلام خواهد داشت و مي گويد : ما اين همه را ، خدمت به دين و اعلاء كلمه حق و احياء امت اسلامي مي شماريم . آنگاه به مقدمه جلد پنجم «الغدير» اشاره كرده و مي نويسد: عقائد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را ، كه قرآن كريم با جمله ي ( انما المومنين اخوه ) بدان تصريح كرده ، پاره نمي كمد؛ هر چند كه كارِ مباحثه ي علمي و مجادله كلامي و مذهبي به اوج خود برسد .( مجموعه مقالات مرحوم استاد مطهري ص 205 و 206) آري ، ثمره روشنگري مرحوم علامه اميني با نوشتن كتاب« الغدير » به آن جا رسيد كه در طي نيم قرن اخير ، چهره هاي علمي بسياري نظير : عبدالفتاح عبدالمقصود ، محمود ابوريه ، دكتر حنفي داوود ، صالح الورداني ، دكتر تيجاني ، محامي حسين الاردني و ... به حقايق پي بردند و كتابهاي بسياري در اين زمينه نگاشتند . آيا كار «الغدير» و توضيح دقيق مطالب ، به اختلافات عميق شيعه و سني دامن زده اغست؟يا اين كه انديشمندان را متوجه حقيقت كرده است؟ آيا شما اسم اين كار را شيعه و سني كُشي مي گذاريد ؟ مگر انبياء براي دعوت مردم به سوي حق مبعوث نگشته اند ؟ با وجود اين مي بينيم كساني كه حق گريز بوده و آمادگي تبعيت از حق را نداشته اند ، از اطراف پيامبر زمان گريخته اند و در مقابل ، حقيقت خواهان به سوي پيامبر خدا روي آورده اند . آيا با اين حرمت تفرقه اي ايجاد شده است؟و آيا اين تفرقه ناپسند است؟ به عقيده ما و تمام كساني كه ميزان و معياري براي سخنانشان دارند : تفرقه اي كه در تجمع باطل روي دهد بايد باشد و تنها تفرقه اي كه ناپسند است ؛ تفرقه از حق است . در تاريخ طبري آمده است كه يكي از اعتراضات كفار قريش به حضرت ابوطالب عليه السلام عموي بزرگوار پيامبر صل الله عليه واله وسلم اين بود : برادر زاده شما ، جمع مارا متفرق كرد و اتحاد مارا از ميان برد و مردم متحد بت پرست را از وحدت در پرستش بت ها باز داشت . نيز به نص صريح قرآن كريم ، حضرت ابراهيم عليه السلام اتحاد اطرافيان نمرود را به هم زد و جمع آنان را پراكند . حال اگر همه متفكران و انديشمندان اسلامي ، به بهانه وحدت ، از گفتن و نوشتن حقايق دست بردارند ،
پس مسلمان چگونه حق شناس و حق جو بار آيند ؟ آيا امر به معروف و نهي از منكر و ارشاد و هدايت ، روشنگري نيست ؟ و باز داشتن از ظلالت ، تكليف مُسَلّم هر مسلماني نمي باشد؟ [b]آري لازمه وحدت حقيقي اين است كه ما از نسبت دروغ بپرهيزيم و در عين حال حقيقت حال ، حقيقت را بيان كنيم تا افراد حق جو امكان شناخت حقيقت را بيابند . التماس دعا براي فرج منتقم سيلي و پهلوي بشكسته مادر سلام الله عليها در پناه حق باشيد يا علي عليه السسلام نقل از كتاب حقيقت سوخته اثر استاد بزرگوار محمد اسدي گرمارودي حفظ الله
|
|||
|
|
۷:۰۹, ۱۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۱/مهر/۹۲ ۷:۴۰)غربت تشیع نوشته است: شیعه و سنی و وهابی و ... همه مسلمان هستند و نزاع دارند. توجه کنید برادر همین سایتی که معرفی کردید این لینک را ببینید حالا این ارسال وحید رو بخونید ببینید همین سایتی که معرفی کردید در قالب یک بحث علمی یک جورایی شیطنت آمیز آمده برای تفرقه افکنی این لینک را نگاه کنید من نمیگم چون علامه طباطبایی تفسیر المیزان را نوشتند پس بی برو برگرد درسته ولی این کار آقایون .... این آقایان(نه همین آقا) همان افراد هستند که بخاطر عدم نداشتن علم کافی یا بخاطر هوای نفس و حسادت یا تعصب بی جا مانع تفسیر سوره حمد امام خمینی شدند. البته از ناظران محترم تقاضا دارم وارد بحث شوند حالا باز خوبه این سایت کمی علمی صحبت کرده ولی در مجموع چنین کارهایی را جمود فکری می دانم این دسته از روحانیون همانهایی هستند که وقتی شهید سید مصطفی خمینی(رحمة الله علیه) از یک کاسه ای آب خوردند می گفتند این کاسه نجس شده... نقل قول: برادر ابوتراب شما حرفتون چندان فرقی نداره با منظور بنده ولی احساس می کنم این لینکی که گفتم را خوب مطالعه نکردید حالا یک مطلبی الان من بخواهم یک برادر اهل تسنن را با مذهب حقه شیعه آشنا کنم از آن طرف به او بگویم آی لعنت بر همونی که فعلا قبولش داری!!! منظورم به اسمه یا اینکه بگم بخاطر طواف نساء تمامی اهل سنت فلانند.... خب طرف همون اول کُپ می کنه من میگم همونطور که در سوره طه دیدید حضرت موسی (علیه السلام) چطور با فرعون صحبت کرد(از فرعون که بدتر نداریم!) همانطور باشیم مثال می زنم زمانی که حضرت موسی(علیه السلام) پیش فرعون رفته بود برای هدایتش فرعون یک سوالی کرد که در واقع خواست تنش درست کنه چی پرسید؟ قال فما بال القرون الأولى [طه51] مضمون این سوال اینه که با وجود دینی که آوردی اکنون حال نسل های گذشته و پدران و اجدادم چطور است؟ خب اگر یک نفر آدم عادی بود چی میگفت(خارج از بحث ترس) میگفت پدرت و پدربزرگ لعنتیت تو جهنم و درک اسفل و سافلینن خدا لعنتشون کنه تو هم بخاطر جنایاتت میری پیش اونا!!! ![]() حضرت موسی چی گفتند؟ قال علمها عند ربي في كتاب لا يضل ربي ولا ينسى [طه52] یعنی به این میگن آخر سیاست مداری برای هدایت طرف مقابل تو همین جواب هم چند درس خوابیده درست است که فرعون ایمان نیاورد ولی در میان اطرافیانش افرادی ایمان اوردند که بخاطر همین برخورد خوب حضرت موسی بود. من میگم هر چیزی رو نباید در محافل عمومی بگیم از حرفی یک جایی رو داره باید کاری کرد که شخص جذب بشه نه اینکه کینه به دل بگیره و اگر بر فرض هم می خواست در مورد تشیع تحقیق کند گارد بگیرد ما از عقایدمان کوتاه نمیاییم ولی سیاست لازمه و در قرآن هم داریم اگر کسی به مقدسات ما توهین کرد بر فرض آن موقع دهانش را خرد می کنیم ولی من خودم به شخصه ندیدم کسی توهین بکند. کسی که از اول زندگیش با یک سری عقاید بزرگ شده که نمی تواند به همین راحتی رایش را تغییر دهی [b]مودبانه و با مهر و عطوفت |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







