|
پدر ،مادر دوستتان دارم .
|
|
۱۳:۲۷, ۱۷/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۲ ۱۴:۰۴ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پدر و مادر از کودکی با ما هستند ، پشت و پناه همیشگی ، در کودکی پناه گاه ، در نوجوانی سنگ صبور ، در جوانی حامی ، در میانسالی راهنما و کمی بعد خاطره و روزهای گذشته و تمام شده و حسرت برای ما ، ( کاش می شد یکبار دیگر در آغوش پدر و مادر بودم ) ؛ اما همه ی ما ، پدر و مادر هایمان را می شناسیم ، نگرانی هایشان را ، غم هایشان را و تمام رفتار هایی که بخاطر ما است چه غلط و چه درست ، هرچقدر بد اخلاق و خوش اخلاق آنها را دوست داریم ، اما چه شده و چه می شود که حرمت ها شکسته می شود ، زبان تند و خشم ، تیر خود را به سمت این دو عزیز پرتاب می کند ، و قلب این عزیزان را
می شکند . این روز ها کم ، با صحنه هایی این چنینی ، برخورد نمی کنم ، وقتی مادر نگران تماس می گیرد فرزندم کجا هستی یا زود برگرد خانه ، جواب فرزند توهین و فریاد ناراحتی است ، وقتی پدر از پس کاری ( چه از نظر مالی و یا ... ، بر نمی آید ) باز با عصبانیت فرزند و توهین دلبندش روبه رو می شود ( به من چه من را به دنیا نمی آوردید ، بی عرضه هستی ) و انواع دیگر توهین ها ؛ در گذشته وقتی با چنین صحنه ای از طرف آشنایان یا همسایگان و کسانی که می شناختمشان روبه رو می شدم تعجب می کردم و یا اقدامی انجام می دادم ، اما این روز ها این صحنه ها آنقدر برایم تکرار شده ، که نه تنها تعجب نمی کنم بلکه ، برخورد اشخاص را پیش بینی می کنمو اگر یک در بیست این اتفاق نیفتد تعجب می کنم ( مخصوصا بچه های این دو ده) آنهایی که محروم از پدر و مادرند در حسرت و آنهایی که دارند خسته اند ، چند روز قبل با دو دوست در این رابطه داشتیم بحث می کردیم و به دنبال ریشه و چاره بودیم به جواب های مختلفی رسیدیم ، یکی از جواب ها این بود وقتی ما در کنار دیگران با احترام بسیار بالاتری با پدر و مادرمان رفتار کنیم (یا حرفش را بزنیم پیش شخص مورد نظر ) شخص به خودی خود حسرت رفتار ما را می خورد و جواب های دیگر ؛ به نظر شما این مشکل اجتماعی ریشه اش چیست ؟ و راه چاره اش چیست ؟ ، اگر خاطره ای هم در این مورد داشتید ممنون می شوم وقت بگذارید و بنویسید ؛ مهم است شاید خدایی نکرده ،در میان ما هم چنین افرادی باشند .[/b] پدر مادر دوستتان دارم .؟! |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۰۳, ۲۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
فرزندان بدون انحصار وراثت بعضی چیزها را از والدینشان به ارث میبرند : صدا... خنده.... و یا چشمانشان را....
پدر، مادر صدایم را از تو به ارث بردم اما با همین صدا با همین حرف ها دلت را شکستم چشمانم را از تو به ارث بردم با نگاه های خشمناکم ناراحتت کردم و با ارثیه ات-خنده ام به اشک هایت به غم هایت خندیدم گاهی چقدر دیر میشود برای فهمیدن یک اشتباه شاید حتی تا آخر عمر... تو با ارثیه هایت چه کردی؟ با خنده هایت با صدایت-حرف هایت با چشمانت گفته ای : پدر ،مادر دوستتان دارم ؟؟؟ ![]() |
|||
|
|
۲۱:۲۷, ۲۶/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۳ ۲۱:۳۰ توسط Bamdaad.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
ادیسون وقتی دانش آموز بود به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد. گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید. سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند. نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم. ادیسون ساعتها گریست: ودر خاطراتش نوشت. توماس آلوا ادیسون،کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد . .درود بر مادران قهرمان این مرز و بوم که شناخته شده نیستند . . ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: 29-1-1392_IMAGE635019016206942563.jpg]](http://modafein.ir/wp-content/uploads/2014/01/29-1-1392_IMAGE635019016206942563.jpg)


![[تصویر: 73546362792486576354.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/73546362792486576354.jpg)