کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی به فیلم "هری پاتر و یادگاران مرگ"
۲۱:۳۵, ۲/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۳۷ توسط منتظران موعود.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سرانجام پس از یک دهه ، ماجراهای هری پاتر و دوستانش و آن مدرسه جادوگری هاگوارتز و موجود خبیثی به نام ولد مورت و …همراه معماها و رازهای بی شمارش برروی پرده سینما هم به پایان رسید. این درحالی است که ۴ سال پیش، کتاب هفتم و آخر از این مجموعه( که دستمایه همین بخش از سری فیلم های هری پاتر شد) انتشار یافت.



[تصویر: harry_potter_7_wallpaper_09.jpg]
هری پاتر


یعنی پیش از این علاقمندان به ماجراهای هری پاتر از سرنوشت تک تک قهرمانان و ضدقهرمانان مورد علاقه شان مطلع شده اند. کاراکترهایی که تقریبا ۱۰ سال با آنها سر و کله زدند و کنش و واکنش هایشان را از سنگ جادویی و تالار اسرار تعقیب کردند تا به زندان آزکابان رسیدند و بعد مسابقه گوی آتشین را دنبال کردند و با اعضای محفل ققنوس همراه شدند تا از هری در مقابل لرد تاریکی محافظت کنند و سپس از هویت شاهزاده دو رگه باخبر شدند که تاثیر مهمی طی این هفت قسمت از ابتدا تا آخر داشت و در آخر با یادگاران مرگ به انتهای سرگذشت پاتر جوان رسیدند. از ۴ سال پیش اکثر طرفداران هری پاتر دریافته بودند که قهرمان محبوبشان، در پایان ماجراهایی که خانم “جی .کی . رولینگ” نوشت ، نه تنها به دام مرگ نیفتاد بلکه خود،سرکرده یادگاران مرگ شد و به حساب ولد مورت خبیث رسید، اگرچه خیلی از یارانش مثل پروفسور لوپین، فرد ویزلی، تانکس و مودی و حتی جن خانگی اش یعنی “دابی” در نبرد آخرین به کام مرگ رفتند و خودش نیز بالاخره با “جینی ویزلی ” ازدواج کرد ، همچنانکه رون با هرمیون ، زندگی مشترک آغاز نمود.

علیرغم همه این اطلاعات، بازهم به محض اکران قسمت آخر (که خود دو بخش شده و اولین آن سال گذشته به اکران عمومی درآمد) در مقابل سینماهای نمایش دهنده صف بستند و برای اینکه سرنوشت هری پاتر را روی پرده هم ببیند ، سالن های سینما را پر کردند اگرچه به خاطر تجربه های قبلی تقریبا مطمئن بودند که دستپخت مشترک سینمایی دیوید یاتس(کارگردان) و استیو کلاوز(نویسنده فیلمنامه) و چهارمین ساخته یاتس از این سری ، به هیچوجه نمی تواند در حد کتاب جی کی رولینگ(نویسنده رمان) آنها را راضی نماید ، همچنانکه ۴ قسمت قبل تر که کریس کلمبوس و آلفونسو کوارون و مایک نیوئل کارگردانی کرده و علاوه بر استیو کلاوز تنها قسمت پنجم یعنی “محفل ققنوس” را مایکل گلدنبرگ نوشته بود ، نتوانستند خوانندگان کتاب های هری پاتر را قانع نمایند و پس از دیدن فیلم ها ، همواره داد و اعتراض آنها برپا بود که فیلمسازان این مجموعه ( که به اتفاق از کارگردانان درجه ۲ و ۳ هالیوود بودند ) کار خانم رولینگ را خراب کردند ، اگرچه هرچه این سری فیلم ها از قسمت اول فاصله گرفت،خود کتاب ها هم بیشتر و بیشتر به اصطلاح هالیوودی شدند. به این معنی که به تدریج عناصر آشنای سینمای هالیوود در متن داستان و روایت ادبی آن نیز واردگردید. چنانچه شنیده شد پس از قسمت دوم و از قسمت سوم به بعد حتی از سوی تهیه کنندگان فیلم و خود کمپانی برادران وارنر ، مشاورانی برای جی کی رولینگ گمارده شدند تا قصه و داستان هایی که نوشته می شود،هرچه بیشتر با معیارهای هالیوود سازگار باشد.

ازهمین روست که درصحنه های مختلف قسمت های ۳ و ۴ این مجموعه به شدت ، صحنه های معروف فیلم های شناخته شده هالیوود تداعی می شد. در این قسمت ها خصوصا در “هری پاتر و جام آتشین” به شکل تردید ناپذیری از عناصر روایتی “ارباب حلقه ها”(رمان اصلی) ، “جنگ های ستاره ای” و آثار دیگری مثل “شکارچیان روح” وام گرفته شده بود(دوئل چوبدستی های هری پاتر و ولدمورت حتی در اجرا و جلوه های ویژه مورد استفاده قرار گرفته ، یادآور درگیری جدای و سیث در “جنگ های ستاره ای” است ) و حتی علنا ولدمورت را مثل دارت ویدر فیلم های جنگ های ستاره ای “لرد تاریکی” می خوانند.

یا در کتاب پنجم هری پاتر ، که طی سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ نوشته شد و در جولای ۲۰۰۳ منتشر گشت، فضای سیاسی/امنیتی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به شدت برنوشتار جی کی رولینگ تاثیر گذارده و فضای حاکم بر قصه پنجم هری پاتر از شیوه جادو و معمایی ۳ کتاب اول و مخلوط با حادثه و حادثه پردازی در کتاب چهارم ، ناگهان به فضایی سیاسی در کتاب پنجم تبدیل گشت.

تشکیل گروهی مخفی به نام “محفل ققنوس” در مقابل لرد تاریکی ، ورای حاکمیت وزارت سحر و جادو و شخص کورنلیوس فاج که وجود ولد مورت را منکر بود و آن را نتیجه ذهن دامبلدور و هوادارنش می دانست و برای حفظ حاکمیت خویش ،توسط دولورس آمبریج شرایط امنیتی و اطلاعاتی سختی بر هاگوارتز حاکم کرد تا هر نوع توطئه ای علیه خود را حنثی نموده و مجازات متخلفان را تا تبعید به زندان مخوف ازکابان پی گیری کنند، شباهت انکار ناپذیری به موقعیت آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در مقابل مخالفانش داشت که بنا به تئوری بوش هر اعتراض و انتقادی را به تروریسم تعبیر کرده و مستوجب شدیدترین برخوردها دانستند. درواقع رولینگ در “هری پاتر و محفل ققنوس”،قهرمان نوجوان خود را با وقایع روز همساز کرده و او را در مقابل چالش های سیاسی آشنا قرار می دهد :

اینکه فرض از بین رفتن تروریست ها (ولد مورت)، خوش خیالی است و بایستی علیه آنها در گروههایی مانند “عمل میهن پرستانه” (محفل ققنوس) متشکل و وارد عمل شد، اینکه حادثه ۱۱ سپتامبر به دلیل همین خوش خیالی در مورد دشمنان آمریکا و ضعف دستگاههای امنیتی (وزارت سحر و جادو) به وقوع پیوست! و اینکه زندان ازکابان بی شباهت به زندان های گوانتانامو و ابو غریب نیست.

اما بخش نخست “هری پاتر و یادگاران مرگ” که سال گذشته به نمایش درآمد ، بیشتر به ادامه ماجرای گشت و گذار هری و دوستانش برای یافتن هورکوراکس های ولد مورت ( اشیاء یا موجوداتی که واجد تکه های جان ولد مورت هستند) می گذرد. دامبدور در قسمت ششم پیش از مرگش ، راز جاودانگی ولد مورت و ماجرای تقسیم ۷ گانه جانش را بازگو کرده و اینکه یکی از آنها همان کتاب خاطرات تام ریدل بوده ( که در قسمت دوم یعنی تالار اسرار با زهر نیش مار باسیلیس از بین رفت) و دومی هم که برای یافتنش به غاری دوردست رفتند ، تقلبی بوده و اصلش را از طریق برادر سیریوس بلک نزد دولورس امبریج(استاد جادوی سیاه درقسمت پنجم)در وزارتخانه جادوگری می یابند که یکی از ماموریت هایشان در بخش اول “یادگاران مرگ”، بیرون آوردن آن هورکوراکس از چنگ خانم امبریج بود.

از طرف دیگر یافته شدن علامتی ( شبیه علامت فراماسون ها) در کتابی که دامبلدور برای هرمیون باقی گذارد (افسانه های بیدل قصه گو) و در صفحه آغاز یکی از قصه های آن به نام “افسانه سه برادر” شباهت بسیاری با علامت گردنبند پدر لونا لاوگود در روز ازدواج برادر رون ویزلی داشت و همین موضوع، آنها را به کلبه اقای لاوگود رسانده تا او در آنجا قضیه سه برادر و ماجرای سه یادگار مرگ یعنی “ابر چوبدستی” و “شنل نامریی کننده” و “سنگ زندگی مجدد” را برای هری و دوستانش بازگو کند و اینکه در اختیار گرفتن این سه یادگار ، باعث خواهد شد تا صاحب آنها ، ارباب مرگ شود. علامت دامبلدور بر روی این قصه در کتاب “بیدل قصه گو” باعث گردید تا هری دریابد که باید برای دراختیار گرفتن سه یادگار مرگ جهت غلبه بر هورکوراکس های ولد مورت تلاش کند. بنابراین برنامه دیگر هری و دوستانش یعنی رون ویزلی و هرمیون گرینجر ، یافتن همزمان هورکوراکس ها و نابود کردنشان ، همچنین سه یادگار مرگ و در اختیارگرفتن آنها بود. البته در این میان ولد مورت نیز از طریق ارتباط مرموز با ذهن هری پاتر از نقشه های آنان باخبر شده و به همراه امثال بلاتریکس و مالفوی ها و دیمنتورها و مرگ خوارها به دنبال نابودی هری افتادند و حتی آنها را در خانه مالفوی ها اسیر کرده که با فداکاری دابی (همان جن خانگی مالفوی ها که هری آزادش کرده بود ) و مرگ وی ، هم هری و دوستانش فرار کردند و هم بخش نخست “یادگاران مرگ” به پایان رسید.

بخش دوم فیلم “هری پاتر و یادگاران مرگ” با غصب جوبدستی دامبلدور از درون قبرش توسط ولد مورت شروع می شود و سپس تلاش هری پاتر و رون و هرمیون برای راه یابی به گرینگاتز و صندوق بلاتریکس (که در بخش قبلی ناخودآگاه شک هری را برای وجود یکی از هورکوراکس ها در آن برانگیخته بود) را شاهدیم . پس از آن هری و دوستانش راهی هاگوارتز می شوند تا هورکوراکس بعدی که میراث گمشده موسس گروه هافلپاف است را بدست آورند اگرچه شمشیر گرینفدور آغشته به زهر باسیلیس را در معامله برای رفتن به گرینگاتز به جنی به نام گریفوگ داده اند و برایشان بدست آوردن هورکوراکس ها یک طرف ماجراست و نابودی شان طرف دیگر. در همین حال ولدمورت هم به تصور تصاحب ابرچوبدستی از قبر دامبلدور (که او آن را به خاطر خلع سلاح کردن گرینوالد جادوگر سیاه قبلی بدست آورده بود) با لشکریانش راهی هاگوارتز شده که اینک با ورود هری پاتر و دوستانش و پیوستن سایر دانش آموزان به گروه مقاومت مدرسه جادوگری و فراری دادن اسنیپ توسط پروفسور مک گوناگال ، پایگاه مبارزه علیه ولدمورت شده است. جنگ اول درمی گیرد و با مقاومت دانش آموزان هاگوراتز ، سپاه ولد مورت عقب رانده می شوند ، ضمن اینکه دو هورکوراکس دیگر توسط زهر نیش مار باسیلیس ( که دیگر اسکلتی بیش از او در دالان اسرار باقی نمانده) از بین رفته و ولد مورت دچار ضعف شدید می شود. حالا فقط دو هورکوراکس باقی مانده ، یکی نجینی همان مار وفادار ولد مورت و دیگری خود هری پاتر که در زمان نوزادی و هنگامی که ولد مورت برای نابودیش رفته بود براثر فداکاری مادرش که خود را در مقابل چوبدستی ولد مورت قرار داد ، قسمتی از جان لرد تاریکی به جسم هری رفت و همین موضوع باعث ارتباط ناخودآکاه آن دو گردید.( هری این موضوع را پس از مرگ اسنیپ بدست ولد مورت و از طریق قدح اندیشه و خاطرات اسنیپ دریافت) یعنی هری پاتر باید با از بین بردن خودش به عنوان آخرین هورکوراکس ، ولد مورت را نابود کند. او باید در یک اقدام انتحاری ، خودش را در مقابل چوبدستی ولد مورت قرار می داد.

به این ترتیب قصه هری پاتر در میانه نبرد آخرین ، وارد حساس ترین مرحله خود و عمل انتحاری هری براساس افسانه های عبرانی و اسطوره سامسون می شود. آنچه که مایه بسیاری از فیلم های آخرالزمانی هالیوود قرار گرفته و می گیرد. در فیلم هایی همچون “جن گیر” ( که پدر کاراس پس تسخیر جسمش توسط پازوزا ، خودکشی کرد) یا “بیگانه ۳″ ( که سرگرد ریپلی بعد از اینکه هیولای فیلم درونش تخم گذاری نمود و درحال رشد بود، خود را به فضا پرتاب کرد ) و یا در فیلم “ماتریکس” (که نیو برای نجات زایان و پیروزی اش در معامله با ماتریکس برای حذف ویروس اسمیت ، او را به درونش کشیده و خود را با او نابود ساخت) از همین تم عمل انتحاری سامسون استفاده شد و حالا این تم آشنا را در آخرین قسمت هری پاتر نیز به کار گرفتند.

اما به همان دلیل اوج گیری داستان پردازی هالیوودی در این قسمت ، تقریبا همه آنچه در طول ۷ قسمت کتاب و ۸ قسمت فیلم، به عنوان پازل و معما و راز (جذابیت های اصلی این سری داستان ها) ریسیده شده بود را به قول معروف پنبه کرده و قربانی دراماتیزه کردن کلیشه ای و حتی به اصطلاح سوپر هالیوودی شدن قصه نمودند.

مثلا وقتی پیچش قصه در قسمت هفتم ، این شد که هورکوراکس آخر ، خود هری پاتر باشد و او می بایست برای به اصطلاح شلیک آخر به ولد مورت در واقع خودش را در معرض او قرار داده و از بین ببرد. (یادآور همان افسانه عبرانی سامسون) ، چنین پایانی می توانست، انجامی ماندگار و قهرمانانه برای هری رقم بزند و بیشتر در خاطره ها بماند مانند نیو در ماتریکس یا سرگرد ریپلی در بیگانه و یا …

اما این پایان تلخ نمی توانست مورد نظرصاحبان کمپانی برادران وارنر باشد، پس برای بازگشت او به دنیا و زنده ماندنش، “یادگاران مرگ” طراحی شد تا هم پایان خوش سری هری پاتر به شکلی منطقی تر رقم بخورد و هم به نوعی بازگشت مسیح را تداعی نماید( براساس همان اندیشه های آخرالزمانی اوانجلیکی ). در این صورت هم باز سیر قصه می توانست قابل قبول باشد اگرچه بازگشت ناگهانی هری از دنیای مرگ ، فرجام داستان را جذاب تر می نمود اما برادران وارنر گویا برای از دست ندادن بیماران قلبی ، با طراحی یادگاران مرگ درواقع اطمینان دادند که بلایی بر سر هری نخواهد آمد! ولی گویا بازهم دلشان راضی نشد تا یکی از فاجعه بارترین پایان بندی های هالیوودی را برای هری پاتر رقم زدند. به این ترتیب که نه تنها او با مردنش توسط ولد مورت واقعا نمرد و بلکه به عنوان آخرین هورکوراکس باعث مرگ لرد تاریکی نشذ تا بازهم در نبرد تن به تن آخرین ، هر دو نفر حضور داشته و یک صحنه دوئل دیگر به سبک و سیاق فیلم های وسترن (که بسیار هم مورد علاقه طرفداران هالیوود است) ایجاد شود!! عجب اینکه این وسترن هنوز و حتی در فیلم های فانتزی مانند هری پاتر هم دست از سر هالیوود برنمی دارد!!!

البته فیلم در این مسیر از کتاب هم جلو زده و در دوئل آخر بدون توضیحاتی که در داستان و صحنه دوئل، هری برای ولد مورت می دهد(توضیحاتی که در فیلم بعد از پیروزی و قبل از نابودی ابرچوبدستی برای رون و هرمیون بازگو می کند که ابر چوبدستی اگرچه در دستان ولد مورت است ولی در حقیقت وفادار به هری بوده) ، با یک حرکت آکروباتیک جادوگری ، چوبدستی را از دست لرد تاریکی درآورده تا وی بدون هیچگونه دلیل و منطق خاصی مانند ورق های سوخته ، دود شده و به هوا رود! ( در کتاب، حمله ولدمورت با همان ابرچوبدستی که به دلیل دو خلع سلاح شدن متوالی دامبلدور توسط دراکو مالفوی و خود دراکو بوسیله هری پاتر ، اینک متعلق و وفادار به هری است، به خود ولدمورت برگشت داده شده و موجب از بین رفتنش می شود).

این درحالی است که مار ولد مورت ( به عنوان یکی از آخرین هورکوراکس ها ) چند صحنه قبل توسط نویل از بین رفته و خود هری هم که توسط لرد کشته شده بود و با طلسم یادگاران مرگ زنده شد. بنابراین قبلا و طبق استدلالات خود قصه دیگر دلیلی برای زنده ماندن لردولدمورت وجود نداشت که به آن جنگ رودررو با هری برسد و اگر هم چنین شد، چرا ولدمورت با از دست دادن چوبدستی که اساسا در اختیار او نبود ، باید نابود شود؟! چرا علیرغم گفته های مکرر دامبلدور و اسنیپ ( که در قدح اندیشه از خاطرات اسنیپ هم بیرون آمد ) پس از نابودی هورکوراکس ها بازهم ولدمورت زنده بود؟ اگر علیرغم نابودی هورکوراکس ها ، بازهم ولد مورت زنده می ماند ، چرا هری پاتر به آن فداکاری دست زد؟ چرا خودش را در آستانه مواجهه با ولدمورت، آخرین گام دانست به طوری که حتی آن گوی طلایی بازی کوییدیچ اول که قرار بود در آخر کار باز شود ( و حتی بروی آن گوی طلایی نوشته شده بود که “من در آخر باز می شوم” ) در همان لحظه مواجهه هری و ولد مورت باز شد و همه اموات بر هری نازل شده و خبر از پایان ماجرا دادند؟

اینها همه پرسش های بی پاسخی است که تنها جذابیت دوئل هری و ولد مورت برای تهیه کنندگان فیلم ، می تواند پاسخ آن باشد!!

اما حتی خود قضیه یادگاران مرگ نیز در کتاب، پنبه اش توسط دامبلدور زده شده و چندان طلسم خاصیت داری برشمرده نمی شود. چنانچه در همان فضای لامکانی که به قول هری به ایستگاه قطار کینگزکراس شباهت داشت هم دامبلدور می گوید ، بازگشت هری از آستانه مرگ به خاطر همان جادوی ودیعه گذاشته در وجودش توسط مادر هری بوده که قسمت کوچکی از آن هم در وجود ولدمورت مانده و علاوه براین پیوند زنده بودن هری و ولد مورت، یک رابطه دو جانبه است یعنی تا ولدمورت زنده است ، او هم زنده می ماند! به این ترتیب نویسنده و مشاوران و سازندگان “هری پاتر” به زمین و زمان آویزان می شوند، به هر ترفندی دست می زنند ، هر چه دلیل و برهان و رازهای آبکی است را به هم می بافند ، فقط برای اینکه یک سکانس دوئل هری و ولد مورت را بدون طلسم های مختلف در فیلم بگنجانند تا دوز حادثه ای و به اصطلاح اکشن اثر پایین نیاید!!

[تصویر: harry_potter_deathly_hallows_pt1.jpg]

هپی اندهای تهوع آور فیلم در همینجا تمام نمی شود و در پایان کتاب و فیلم “هری پاتر و یادگاران مرگ ” به قول معروف یک “Happily Ever After” نخ نما شده دست چندم را شاهدیم. در این صحنه که گویا ۱۹ سال از نبرد آخرین و نابودی لرد تاریکی گذشته ( چرا ۱۹ سال ؟ به دلیل معنا و مفهوم داشتن این عدد در فرهنگ صهیونی؟) زوج های هری و جینی ، رون و هرمیون و همچنین دراکو مالفوی و …همگی با بچه هایشان به ایستگاه کینگز کراس آمده اند تا آنها را راهی هاگوارتز کنند!! (به یاد برخی سریال های کشدار و اعصاب خوردکن یا آگهی های بیمه عمر و یا حساب پس انداز نمی افتید که در آخر همه شخصیت های اصلی خانواده تشکیل داده و بچه هایشان را به مدرسه می برند؟!!)

در واقع این صحنه های پایانی فیلم ، تتمه حیثیت و وزانت راز و رمز های مجموعه “هری پاتر” را نیز برباد می دهد و کاراکترهایی که از این مجموعه در اذهان باقی می مانند هیچ یک از ۳ شخصیت اصلی یعنی هری و رون و هرمیون نیستند بلکه کاراکترهایی هستند که فداکارانه از فیلم بیرون رفتند همچون سیریوس بلک و دامبلدور و اسنیپ و …و حتی دابی بیشتر در خاطر تماشاگران می ماند. ازهمین روی به نظر می آید چنین کارنامه ای ، یکی از حقارت بارترین شکست های داستان نویسی معاصر است که به قول هری بلاک در فیلم “ساختار شکنی هری” ( وودی آلن-۱۹۹۷) قربانی کردن قهرمان های قصه برای فروش بیشتر ، یک اخاذی کثیف قلمداد می شود!!!

البته این در مورد سایر شخصیت های اصلی داستان هری پاتر نیز کم و بیش صدق می کند. به جز سیریوس بلک که از معدود کاراکترهای پرداخت شده قصه است، اسنیپ که پس از هری و رون و هرمیون، در تمام قسمت های هری پاتر حضور موثر داشته (حتی دامبلدور به عنوان یکی از کاراکترهای مهم و مثبت، در کتاب هفتم و قسمت های ۷ و ۸ فیلم حضور ندارد ) و به اصطلاح نفوذی دامبلدور در دستگاه ولد مورت بوده ، بدون دلیل دراماتیک و خیلی ناگزیر در قصه و فیلمنامه می میرد، در حالی که عملکرد روشنی از این نفوذ ( حداقل در فیلم ) بروز نمی دهد. اگرچه در کتاب شاهد خبررسانی های متعددش برای دامبلدور هستیم. اقدام چشمگیری از او در حمایت از هری ( برخلاف آنچه از خاطرات و ماموریت اصلی اش برمی آید) دیده نمی شود. البته او هم قربانی همان صحنه پایانی و دوئل آخرین و هیجان و حادثه پیرامون آن می گردد و بدون کمترین تاثیری در روند داستان ، توسط ولد مورت کشته می شود!

حتی این قربانی کردن کاراکترهای اصلی درمورد دامبلدور نیز صدق می کند؛ وی با تمامی دانش و معلومات و شان جادو و جادوگری که در مراحل مختلف امثال هری را هدایت کرده و از عشق سخن می گوید و درباره مسائل انسانی داد سخن می دهد ، گویی به یک دفعه وسوسه شده و انگشتر پدری ولد مورت را ناگهان به دست کرده و همین انگشتر ( که زمانی فقط از یادگاران مرگ بوده و حالا یک هورکوراکس هم هست) باعث جاری شدن طلسم مرگ در وجود او می شود!

اما قسمت “هری پاتر و یادگاران مرگ” به عنوان آخرین بخش از مجموعه هری پاتر ، دربرگیرنده جنگ آخرین یا همان آرماگدون نیز هست که در قسمت ششم یعنی “هری پاتر و شاهزاده دو رگه” از آن به طور مستقیم سخن رفته بود. در بخش آخر کتاب ششم یعنی “گور سفید” وقتی همه یاران دامبلدور گرد جسد او جمع شده اند و سانتورها ( اهالی جنگل ممنوع) هم می آیند و در حاشیه همان جنگل می ایستند، هری به یاد نخستین سفرکابوس وارش به این جنگل می افتد و نخستین ملاقاتش با ولدمورت و در اینجا جمله دامبلدور را به خاطر می آورد که گفته بود :

“جنگ نهایی نیک و بد ، آرماگدون بزرگ چندان دیر نیست…”

برای اولین بار در همین قسمت ششم است که به طور علنی هری پاتر به عنوان منجی موعود نامیده می شود!( البته این موضوع در آخر کتاب پنجم که دامبلدور پیشگویی مهم پرفسور تریلاونی را در مورد رقیب نهایی ولدمورت بیان می کرد ، روشن شده بود اما چون بخش فوق از پیشگویی در فیلم مربوطه بیان نشد،برای نخستین بار،صحبت آن را درفیلم”هری پاتر و شاهزاده دو رگه”دیده و شنیدیم).

از آن قسمت به بعد است که دیگر روشن می شود ، هری پاتر تنها کسی است که همه در انتظار نبردش با نیروی تاریکی و نجات جهان از وجود آن هستند که این موضوع در خود فیلم هم به روشنی مورد اشاره قرار می گیرد.مثلا در صحنه ای از فیلم “هری پاتر و شاهزاده دورگه” که هری در رستورانی مشغول خواندن روزنامه است، در همان روزنامه موضوع منجی بودن هری کاملا بیان شده و پیشخدمت رستوران نیز از این جهت نسبت به هری ابراز ارادت می کند!

به نظر می آید از آن قسمت ، سازندگان سری هری پاتر برآن شدند تا این مقوله مهم جهان امروز (که سالهاست در هالیوود مورد توجه قرار گرفته و در یکی دو دهه اخیر نیز به عنوان جریان اصلی این کارخانه به اصطلاح رویاسازی قلمداد شده) را خارج از دنیای جادوگری هاگوارتز و مانند آن نیز جاری ساخته و برای تماشاگران خاص هری پاتر که بیشتر از قشر نوجوانان هستند، ملموس تر سازند.(به خاطر بیاوریم صحبت های پرفسور رابرت لنگدون در “رمز داوینچی” که در پاسخ نگرانی سوفی مبنی بر از یادرفتن جام مقدس ، خانقاه صهیون ، خاطره مریم مجدلیه و نسل عیسی مسیح ، یادآور شد که هنرمندان متعددی در طول تاریخ سعی کردند با آثار خود ، این یاد را در اذهان کودکان و نوجوانان و به زبان و بیان خود آنها حفظ نمایند ، از جمله والت دیزنی در قصه ها و کارتون هایی مثل سیندرلا و زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله و … و همچنین داستان هایی مانند هری پاتر…)

و جنگ آرماگدون ، سرانجام در بخش دوم از فیلم “هری پاتر و یادگاران مرگ” اتفاق می افتد. نکته قابل توجه اینکه سازندگان فیلم دقیقا براساس باورهای اوانجلیستی ( صهیونیسم مسیحی) در بخش اول از یادگاران مرگ ، ولدمورت و ارتش تاریکی را بر هاگوارتز و دنیای جادوگران حاکم می سازند.( که حتی وزارت سحر و جادو را به تصرف خود در آورده و وزیر را هم به قتل می رسانند). این همان مرحله نخست جنگ آخرالزمان است که بنا بر تبلیغات مسیحیان صهیونیست، سپاه شر یا دجال و یا همان آنتی کرایست( ضد مسیح) ابتدا بر اورشلیم یا بیت المقدس حاکم شده و سپاه مسیح یا مسیحیان نوتولد یافته براثر پدیده Rapture به آسمان نزد مسیح می روند و بعد از مدتی همراه مسیح بازگشته و طی مرحله آخر جنگ آرماگدون ، ضد مسیح و ارتش تاریکی را شکست داده و حکومت هزارساله خود را در جهان برقرار می سازند. همچنانکه در بخش دوم از فیلم “هری پاتر و یادگاران مرگ ” نیز شاهدیم، پس از مدتی که ولد مورت حاکم بر دنیای جادوگری است ، هری پاتر با طلسم یادگاران مرگ ، همچون مسیح مجددا از دنیایی دیگر بازگشته و همراه همه دانش آموزان و استادان هاگوارتز در جنگی سهمگین با سپاه شر ، درگیر شده و آن را شکست می دهند.(طرفه آنکه کانون های صهیونی سعی دارند مثل هالیوود و فیلم های آن ، سناریوهای خود را عینا در عالم واقع هم به اجرا درآورند!)

ویلیام ایندیک ، استاد روانشناسی دانشکده داولینگ در اوکدیل نیویورک در کتاب “سینما، روح بشر” درباره ماموریت مسیحایی ( آخرالزمانی ) هری پاتر می نویسد:

“…هری مانند عیسی ، فرزند یک شخصیت با قدرت ماورالطبیعه است و مانند وی سرنوشتی از پیش تعیین شده به عنوان نجات دهنده مردم دارد و بر شیطان بزرگ پیروز می شود. هری مانند عیسی بایستی هویت خود را بشناسد و با چالش های بزرگ خود روبه رو شود.او مانند عیسی از نیروی فوق طبیعی برخوردار است و مانند او وسوسه می شود تا به نیروهای شیطانی ملحق گردد ، صرفا برای آنکه دوباره تولد یابد و با روحی قدرتمند تر به میدان بازگردد…”

اما ویلیام ایندیک فراموش کرده که حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) به لطف و خواست الهی ، قدرت ماورالطبیعه یافت که مرده را زنده و کور را شفا می داد. او با قدرت و به اذن خداوند، در آخرالزمان دوباره بازخواهد گشت. اما در مجموعه “هری پاتر” ، اساسا خداوند و تفکرات الهی راهی ندارد و این نیروی جادو و سحر است که تعیین کننده بوده و دو سوی خوب و بد داستان از آن استفاده می کنند. در این فضا یا آدم ها منشاء قدرت و اثر هستند(مشنگ ها) و یا جادوگران و یا زاده ای از آمیزه این دو (دورگه ها).

نشاندن انسان به جای خداوند (اومانیسم) از جمله محورهای فقرات ایدئولوژی غرب صلیبی/صهیونی بود که پس از نهضت به اصطلاح اصلاح دینی و جنبش روشنگری در تمام علوم و فنون و آموزش ها و همچنین فرهنگ و اندیشه و حتی سبک زندگی غرب نفوذ کرده و اساس آن تمدن را بوجود آورد. رسانه های غرب به عنوان ویترین و بازتاب آن تمدن ، ایدئولوژی یادشده را در تمامیت جامعه غربی و همچنین دیگر سرزمین ها ( تاجایی که برد داشتند) رسوخ دادند و هالیوود یکی از همین رسانه ها بود و اومانیسم از همان آغاز در آثار این کارخانه به اصطلاح رویا سازی تبلیغ شد. سوی دیگر ایدئولوژی غرب صلیبی/صهیونی را اندیشه های کابالایی( یکی از فرقه های صهیونی ) و ماسونی تشکیل داد که بر آخرالزمان گرایی و منجی گرایی جعلی استوار بوده و هست. این بعد از ایدئولوژی آمریکایی نیز یکی دیگر از محورهای فکری هالیوود را گردید به نحوی که پال اسکات ، نویسنده معروف روزنامه دیلی میل در سال ۲۰۰۴ در همین نشریه، رهبر کابالا در آمریکا به نام فیلیپ کروبرگر یا فیلیپ برگ را پشت صحنه هالیوود معرفی نمود. اگرچه رسوخ اندیشه صهیونی کابالا در ایدئولوژی آمریکایی به دلیل حضور فعال عناصر معروف تشکیلات فراماسونری در بنیانگذاری و شکل دهی ایالات متحده ، کاملا منطقی به نظر می رسد.

طبیعی بوده و هست که ایدئولوژی ماسونی و کابالایی در فیلم های هالیوودی بروز روشنی داشته باشد. ایدئولوژی که به دلیل ریشه های تفکر ماسونی و کابالایی در مصر باستان و جادوگران فرعونی و به خاطر حضور فعال ساحران و جادوگران زیر لوای خاخام های یهودی در آموزش و تربیت شوالیه های معبد به عنوان پدران فراماسونری و فرقه کابالا ، جادو و جادوگری از اصول اساسی آن بوده و خصوصا جادوی سیاه در زمره سرفصل های آموزشی این فرقه تحت عنوان معنویت و تصوف قرار گرفته است.

از همین رو ، ساخت سری کارتون ها و فیلم های جادو و جادوگری از ابتدا در هالیوود مرسوم بوده است. کارتون ها و فیلم هایی که در آنها همه آرزوها و امیدها ( نه به ذات حق تعالی ) به جادوگران و ساحران و پریان و …ختم می شده است . از پینوکیو ، سیندرلا ، زیبای خفته و …و تا هری پاتر که بارزترین آثار تصویری در زمینه تبلیغ افکار شرک آمیز به شمار آمده و می آیند.

[تصویر: harry-potter-and-the-deathly-hallows-part-2.jpg]

ویلیام ایندیک ، استاد روانشناسی دانشکده داولینگ در اوکدیل نیویورک در همان کتاب “سینما، روح بشر” در باره نفوذ این گونه افکار شرک آمیز در هالیوود می نویسد :

“…گروههای مسیحی ، کتاب ها و فیلم های هری پاتر را محکوم کردند. زیرا آنها مدعی بودند که آن داستان ها، عقاید مربوط به شرک و بی دینی را ترویج می کند. گرچه ممکن است این موضوع واقعیت داشته باشد ولی این مسئله را نیز باید پذیرفت که تقریبا کلیه داستان های کودکانه از سفید برفی تا پینوکیو و سیندرلا ، شخصیت های شبه الهی ولی کافر و بت پرست مانند ساحران، جادوگران ، پریان، اژدها ، ارواح ، مادرخوانده ای از جنس جن و پری ، طلسم های جادویی و غیره را مطرح می کنند. دلیل اینکه چرا برخی از کانون های مسیحی علیه هری پاتر و نه سیندرلا حمله خود را آغاز کردند، آن است که اسطوره هری پاتر، طرحی نو ، پوشیده و ظریف از اسطوره های بسیار تاثیر گذار از تولد قهرمان یعنی اسطوره عیسی است…”



[تصویر: share_arrow.gif] نویسنده : سعید مستغاثی

[تصویر: info-file.gif] گردآوری : منتظران موعود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، N.Mahdavian ، Detector ، fiftynine
۱۹:۲۶, ۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2

والله اینجور که شما میگید آدم فکر میکنه کتاب های هری پاتر بهتر از فیلم هاش بودن (از لحاظ نمادگرایی میگم) ولی نمیدونید که نمادگرایی ها کتاب بسیار بیشتر و بدتر از فیلم هاش ان و اصلا هم به این نکته اشاره نکردید که ممکنه همین نمادگرایی های فیلم از خود کتاب سرچشمه گرفته باشه!
این نقدی که شما نوشتید مشخصه که تمام پایه و اساستون فیلم ها بوده
خب این کار برای نقد هری پاتر اصلا درست نیست! یعنی مخاطب اصلی شما که طرفدار هری پاتر باشه به هیچ وجه نقد شما رو قبول نمیکنه
شما اگه فقط یکم رو داستان تسلط داشته باشی میدونی که هورکوراکس به فارسی "جانپیچ" ترجمه میشه

یکی از بدی ها فیلم ش هم همینه که خیلی جاها با کتابش فرق داره و تو نقد آدم رو به اشتباه میندازه!
مثلا:
ولدمورت اصلا در طول نابودی جانپیچ ها (منظور 7 قسمت اول فیلم هست) نمیدونسته که نقشه هری چیه و کمی قبل از نبرد نهایی هاگوارتز (آخرای قسمت 8 فیلم) متوجه نقشه اون ها میشه
یا هدف هری و دوستاش پیدا کردن یادگاران مرگ نبود بیلکه هدف نابودی جانپیچ ها در درجه اول بود؛ چون میدونستن که شنل دست خودشونه، چوب دستی هم دست ولدمورت! فقط نمیدونستن سنگ زندگی دوباره کجاس که اونم آخر سر معلوم شد دست خود هری بوده و در نهایت هم (از همون فیلم هم معلمومه) هری با داشتن شنل و ابر چوبدستی و سنگ زندگی دوباره ارباب مرگ میشه!!!

این که قسمت آخر فیلم هم آخرالزمانیه هیچ ربطی به هالیوود نداره بلکه به خاطر داستان اصلی کتابه
همچنین زنده شدن دوباره هری اصلا ربطی به یادگاران مرگ ندارهConfused به خاطر این بوده که خودش جانپیچ آخر بوده و به وسیله همون وردی که به جانپیچ تبدیل شده، جانپیچ درونش از بین رفته که این قضیه رو هم باز خود ولدمورت تا آخر داستان نمیدونسته!
دود شدن و به هوا رفتن ولدمورت بعد از خلع صلاح چوبدستیش هم اصلا غیر منطقی و الکی نبوده! به خاطر این بوده که نویل ماره (نجینی) رو که آخرین جانپیچ به حساب میومده توسط شمشیر گریفیندور میکشه، پس دیگه جانپیچی باقی نمونده که ولدمورت زنده بمونه!!!Angry

متاسفانه وقت ندارم همه نقدتون رو بخونم ولی خواهشا به این نکته توجه داشته باشید که نقد مجموعه ی طویلی مثل هری پاتر که طرفدارای بسیاری هم داره به همین سادگیا نیست و به این صورت هم هیچ فایده ای نداره!
من تا حالا هرچی نقد دیدم مورد قبول یه طرفدار واقعی هری پاتر (که مخاطب اصلی نقد نوشته شده به حساب میاد) نبوده!
اینطوری اون هری پاتریست هر نقدی رو ببینه که ناقصه و فقط از روی فیلم ساخته شده،خب نسبت به هر نقدی بدبین میشه!!!Dodgy
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، ballista ، na3r ، Eve
۱۲:۱۱, ۶/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۲۰ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #3

كجاي كاري؟فيلم 2 سال پيش اكران شد و ته ديگشم خوردن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: the ring
۱۴:۰۷, ۱۷/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۲ ۱۴:۰۸ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #4
آواتار
کتابهای هری بهتر از فیلماشه
[تصویر: ad5be6209cc6671a652e30fd30bee7f8.gif]

من خیلی کتابهای هری پاترو دوس دارم
[a [تصویر: 142c2657dbeaf2fda8ed3f173e344090.gif][/b]]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust
۱۴:۴۹, ۱۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
کاملا جهت دار بود و فکر نکنم منتقد یکبار مجموعه کتاب های هری پاتر خوانده باشه Angry

همه اشکلاتی که از داستان گرفته شده بود فقط با یک دور مطالعه کتاب رفع میشه Dodgy
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۴, ۱۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۲ ۱۸:۴۱ توسط nadi007.)
شماره ارسال: #6

(۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۳۵)منتظران موعود نوشته است:  البته فیلم در این مسیر از کتاب هم جلو زده و در دوئل آخر بدون توضیحاتی که در داستان و صحنه دوئل، هری برای ولد مورت می دهد(توضیحاتی که در فیلم بعد از پیروزی و قبل از نابودی ابرچوبدستی برای رون و هرمیون بازگو می کند که ابر چوبدستی اگرچه در دستان ولد مورت است ولی در حقیقت وفادار به هری بوده) ، با یک حرکت آکروباتیک جادوگری ، چوبدستی را از دست لرد تاریکی درآورده تا وی بدون هیچگونه دلیل و منطق خاصی مانند ورق های سوخته ، دود شده و به هوا رود! ( در کتاب، حمله ولدمورت با همان ابرچوبدستی که به دلیل دو خلع سلاح شدن متوالی دامبلدور توسط دراکو مالفوی و خود دراکو بوسیله هری پاتر ، اینک متعلق و وفادار به هری است، به خود ولدمورت برگشت داده شده و موجب از بین رفتنش می شود).

با سلام
اگر کتاب رو خونده بودید و یا دست کم فیلمهارو کامل دیده بودید باید میدونستید که ورد خلع سلاح اون وردی که طرف مهاجم به کار می بره رو به خودش برمی گردونه و چون لرد تاریکی از ورد آوادوکدارا استفاده کرده بود با ورد خلع سلاح هری (اکسپلیارموس:اگه اشتباه نکنم) ورد مرگ به خودش برمیگرده . هم چوب دستیش به دست هری می افته و هم چون دیگه هورکراکس دیگه ای نمونده بود با ورد مرگ خودش به درک واصل میشه Big Grin
چرا ولدرمورت با اینکه کمی مانده به پایان، با اینکه همه چیزو تحت کنترل داره و نه دامبلدور هست که جلوش بایسته و نه دیگه جادوگر قدرتمندی مثل دامبلدور مونده که بتونه باهاش مقابله کنه و خیلی راحت میتونه همه مخالفش از جمله هری رو نابود کنه؛ در اوج قدرت میاد و فرصت اینرو میده که هری خودش رو تحویل بده. چرا همونجا کارو یکسره نمیگنه ؟ جواب (به گفته خود رولینگ) فقط یک کلمه : "غرور" و آخرین دیالوگ آل پاچینو از فیلم وکیل مدافع شیطان «غرور،قطعا گناه مورد علاقه منه»

در کل توضیحات بدی نبود ولی کامل تر و لایه لایه ای ترش رو خیلی وقت پیش اینجا خونده بودم که واقعا عالی بررسی شده.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۲۲, ۱۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #7

خوب بود ... ولی تکراری و قدیمی...
به هر حال ممنون!...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نگاهی به فیلم کمپانی-The Company محمود 13 10,051 ۲۱/آبان/۹۵ ۲۱:۲۰
آخرین ارسال: hemebi
  نگاهی به فیلم عبری-فارسی باباجون ام ابیها 0 1,319 ۲۰/مرداد/۹۵ ۶:۴۵
آخرین ارسال: ام ابیها
  نگاهی به فیلم «جادوگر» (The Witch) Silence 5 2,244 ۱۹/خرداد/۹۵ ۲۳:۲۳
آخرین ارسال: قلب
  باربی و هری پاتر اسطوره یا نفوذی های غرب در خانواده ها vahrakan 0 3,201 ۱۹/دی/۹۴ ۱۳:۴۹
آخرین ارسال: vahrakan
  نگاهی به فیلم agora ساخته آلخاندرو آمنابار vahrakan 0 1,666 ۸/مهر/۹۴ ۹:۱۶
آخرین ارسال: vahrakan
  نگاهی به فیلم های The Expendables 1 , 2 فدايي ولايت 10 7,433 ۲۷/مرداد/۹۳ ۱۳:۱۳
آخرین ارسال: Hamed jokar
  .:: نگاهی به شش فیلم ضد ایرانی ::. SAViOR 8 6,302 ۱۲/خرداد/۹۳ ۱۶:۰۰
آخرین ارسال: Bidel.s

پرش در بین بخشها:


بالا