کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عبور از خیابون خلوت
۱۸:۰۶, ۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آبان/۹۲ ۱۸:۵۹ توسط اسکای.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ما عقل داریم باید فکر کنیم
ما علم داریم باید عمل کنیم .
ما مسلمونیم دیگه . باید خیلی کارا کنیم
اول جمله ها رو که ادعا داریم شدید . اما بخش دوم جمله ها که دیگه داغونیم شدید.

دوستان چند نفر شما با اینکه چراغ عابر قرمزه و خیابون خلوته رد میشید ؟؟
صادقانه جواب بدید .
چند نفر شما تو چهارراه ولی عصر مثل یک شهروند نمونه ی مسلمان رد شده اید ؟

ما چرا دلمون میسوزه اما اتفاقی نمیفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ما چرا دلمون پیش فرعیاته ؟ اصل گم شده ؟
ما چرا همش معترضیم ( من خودم تو صف اولBig Grin
مگه ما دینموم کاملترین دین نیست پس چرا ما ها اینجوری شدیم ؟
عبور از خیابان خلوت یعنی رسیدن زود به جایی .
اما اگه وایسی میشی یه آدمی که زرنگ نیست . تو دلت میگی الان حق با ماشین هاست . یواش میگی که نگن عقل نداره.

باورم نمیشه ELENOR از پست من تشکر کرده .
Big Grin

و یک واقعیت تلخ من الان اگه میزدم خیابان خلوت 666
کلی نظریه الان مبریخت تو این تاپیک .
من دارم کم کم جوابم رو میگیرم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، ELENOR ، Aryha ، غفران غ ، sagheb ، عبدالرحمن ، ballista ، Night moans ، 313flowers ، در جستجوی سختی ، دل خسته ، azade ، السا ، یاســین ، Eve ، 135
۱۹:۳۲, ۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/آبان/۹۲ ۰:۲۳ توسط Aryha.)
شماره ارسال: #2
آواتار
(۸/آبان/۹۲ ۱۸:۰۶)skyeygirls نوشته است:  اول جمله ها رو که ادعا داریم شدید . اما بخش دوم جمله ها که دیگه داغونیم شدید.

دوستان چند نفر شما با اینکه چراغ عابر قرمزه و خیابون خلوته رد میشید ؟؟
صادقانه جواب بدید .
چند نفر شما تو چهارراه ولی عصر مثل یک شهروند نمونه ی مسلمان رد شده اید ؟

ما چرا دلمون میسوزه اما اتفاقی نمیفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ما چرا دلمون پیش فرعیاته ؟ اصل گم شده ؟
ما چرا همش معترضیم ( من خودم تو صف اولBig Grin
مگه ما دینموم کاملترین دین نیست پس چرا ما ها اینجوری شدیم ؟
عبور از خیابان خلوت یعنی رسیدن زود به جایی .
اما اگه وایسی میشی یه آدمی که زرنگ نیست . تو دلت میگی الان حق با ماشین هاست . یواش میگی که نگن عقل نداره.



با یاد حق

بی تعارف ؛ از خیابون رد میشم!
وقتی ماشینی نیست که به حقش احترام بگذارم دلیلی برای توقف وجود نداره ....(عکسش توجیه خوبی نیست)

درضمن ما مسلمونا درسته ادعا زیاد داریم ولی این به خودی خود عیب نیست ... امیده...
امیدی که برای رسیدن بهش باید نقطه ضعف هامون رو بگذاریم کنار و نقص هامون رو کامل کنیم ...
------------
پ ن : فکر ک باید تاکید بشه که بر فرض عابر بودن رد میشم نه برعکس!Big Grin

 یاالله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Night moans ، السا ، یاســین
۱۹:۴۳, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
(۸/آبان/۹۲ ۱۹:۳۲)Aryha نوشته است:  بی تعارف ؛ از خیابون رد میشم!
وقتی ماشینی نیست که به حقش احترام بگذارم دلیلی برای توقف وجود نداره ....(عکسش توجیه خوبی نیست)

درضمن ما مسلمونا درسته ادعا زیاد داریم ولی این به خودی خود عیب نیست ... امیده...
امیدی که برای رسیدن بهش باید نقطه ضعف هامون رو بگذاریم کنار و نقص هامون رو کامل کنیم ...

نه خوبه توجیه عجیبیه . Cool
ادعا میشه امیدSad
همین کار ها رو میکنیم که از دین خودمون که هیچ بقیه رو هم فراری میکنیم .Confused
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، عبدالرحمن
۲۰:۰۳, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
(۸/آبان/۹۲ ۱۹:۴۳)skyeygirls نوشته است:  نه خوبه توجیه عجیبیه . Cool
ادعا میشه امیدSad
همین کار ها رو میکنیم که از دین خودمون که هیچ بقیه رو هم فراری میکنیم .Confused

بایاد حق

نه هر ادعایی!!
اگه ما بمیریم و به ادعا مون نرسیم درست .. میشه وعده وعید بیخود... این وسط هم فقط سرخودمون کلاه رفته ....
اما اصل ادعایی که ما مسلمون ها داریم در قرآن وعده داده شده ...
پس قطعا تنها یک ادعا نیست ... حرف نیست ... دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ... واسه همین هم میگم امیده!

یآلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Night moans
۲۱:۲۲, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
(۸/آبان/۹۲ ۱۸:۰۶)skyeygirls نوشته است:  دوستان چند نفر شما با اینکه چراغ عابر قرمزه و خیابون خلوته رد میشید ؟؟
صادقانه جواب بدید .
چند نفر شما تو چهارراه ولی عصر مثل یک شهروند نمونه ی مسلمان رد شده اید ؟

ما چرا دلمون میسوزه اما اتفاقی نمیفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ما چرا دلمون پیش فرعیاته ؟ اصل گم شده ؟
ما چرا همش معترضیم ( من خودم تو صف اولBig Grin
مگه ما دینموم کاملترین دین نیست پس چرا ما ها اینجوری شدیم ؟
عبور از خیابان خلوت یعنی رسیدن زود به جایی .
اما اگه وایسی میشی یه آدمی که زرنگ نیست . تو دلت میگی الان حق با ماشین هاست . یواش میگی که نگن عقل نداره.

سلام .

فکر میکنم اگر دیدمون عوض بشه بهتره

راستش من به هیچ وجه رد نمیشم و جالبه سرعتم رو کم میکنم تا مجبور شم وایستم پشت چراغ به این علت که این کار رو خیلی کار شیک و حرفه ای میدونم .
هر کی هم بهم نگاه غیر معمول میکنه احساس میکنم داره تو دلش از منش من تعریف میکنه .Blush

دقیقا نقطه اوج زرنگی اینه که غیر از کار خودت همزمان کار دیگران رو هم راه بندازی .

قبول دارم اگر خیابان خلوت باشه و هیچ کسی هم نباشه سخته رد نشیم اما بعضی وقتا لازمه آدم حال خودش رو با یک سری کارها بگیره .( و همین حال گیری میشه نقطه پیشرفت )
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: اسکای ، عبدالرحمن ، پرنیان ، Night moans ، مجید املشی ، Tolou ، محمد حسین ، azade ، یاســین
۲۲:۱۲, ۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آبان/۹۲ ۲۲:۱۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

من 99 درصد موارد رد نمیشم چون حق الناسه

و چون رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی واجب است به امر ولی فقیه

اون یک درصد برای مواردیه که یه کار خیلی مهم و حیاتیه که اولویت عوض میشه

یادمه چند سال پیش وقتی پشت چراغ وایمیسادیم! مخصوصا اگر چند نفر بودیم یکی میومد میگفت ببخشید اتفاقی افتاده!!!!!؟

خب الان وضعیت خیلی بهتر شده

چند سال دیگه با فرهنگ سازی کاملا جا میفته چون ایرانی ها مردم متمدنی هستند.

نقل قول:
باورم نمیشه ELENOR از پست من تشکر کرده .

جا داره من هم تعجبم رو آشکار کنم >>> ایناهاشSurpriseSurpriseSurpriseSurprise
بی شک این نقطه عطفی در فعالیت های شما خواهد شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: اسکای ، Night moans ، غربت تشیع ، محمد حسین ، azade ، یاســین
۲۲:۵۰, ۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آبان/۹۲ ۲۲:۵۰ توسط اسکای.)
شماره ارسال: #7
آواتار
نقل قول:بی شک این نقطه عطفی در فعالیت های شما خواهد شد
و نقطه عطف مدیران تالار هست که مهربونتر شدن .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۵۷, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
نقل قول:
دوستان چند نفر شما با اینکه چراغ عابر قرمزه و خیابون خلوته رد میشید ؟؟


من از خیابون رد میشم.....در ضمن خیابون خلوت دیدید...بجای من دو سه دفه رد شید.....Big GrinBig Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت
۱۲:۰۶, ۱۱/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۲ ۱۲:۰۷ توسط غربت تشیع.)
شماره ارسال: #9

متاسفانه خیلی از مسلمانها پیروان خوبی برای دین اسلام نیستند.
واقعا و انصافا ما بهتریم یا مردم کوفه؟


اى مردم كوفه من از معاشرت شما به سه قسمت و به دو امر ديگر مبتلا شدم .
اما سه قسمت شماها كر هستيد در حالى كه به ظاهر گوش داريد و كور هستيد اگر چه به صورت چشم داريد و گنگ هستيد ولى حرف مى زنيد و چشم و گوش و زبان شما كوچك ترين تاءثيرى در زندگى شما ندارد، و اما دو امر ديگر برادرى و دوستى شما در موقع حضور روى صدق و صفا و حقيقت نيست و هنگام گرفتارى و ابتلا نيز نمى توان به شماها اعتماد و اطمينان كرد.
پروردگارا من از اين مردم دل تنگ و ملول گشته ام و آنان نيز از من ملول شده اند. من از آنان خسته و بيزار و آنان از من بيزارند، خداوندا امير و حاكمى را از اين جمعيت راضى نگه مدار و اين مردم را نيز از امير خودشان هرگز ممنون و راضى قرار مده و دل هاى آنان را وارد خطر و وحشت و خوف كن چنان كه نمك در رطوبت آب مى شود.
اى مردم بدانيد كه اگر مرا ممكن بود و مى توانستم با شما قطع رابطه نموده و هرگز با شما سخن نگفته و دستورى به شما ندهم ، البته عمل مى كردم ، زيرا به خاطر هدايت و نجات و رشد آنچه مى توانستم كوشش كردم و در ملامت و عتاب شما آن چنان اصرار و مبالغه نمودم كه از زندگى خود سير شدم .
زيرا در نتيجه سخنان و كوشش هاى من به جز پاسخ ‌هاى مسخره آميز حرفى از شما نشنيدم . شما از راه حق منحرف شده و به سوى باطل تمايل پيدا كرده ايد. و دين خدا هرگز با مردم هوى پرست و اهل باطل قوت و نيرو نگيرد. و من اطمينان دارم كه به جز زيان و ضرر چيز ديگرى از شما به من عايد نخواهد شد.
من شما را براى مبارزه و جهاد با دشمنان خودتان دعوت نمودم و شما در مكان هاى خود سنگين شده و درخواست تاءخير كرديد چنان كه بدهكاران مسامحه كار در مقام برگرداندن قرض خود امروز و فردا مى كنند.
اگر در فصل تابستان دعوت به سوى جهاد بشويد، شدت گرما را بهانه مى كنيد و اگر در زمستان امر جهاد پيش بيايد، به خاطر سرما عقب مى نشينيد، ولى اين ها بهانه است و حقيقت اين است كه شما از جنگ و جهاد فرار مى كنيد و در صورتى كه از گرماى تابستان خوددارى و پرهيز مى نماييد گرمى شمشير به مراتب بيشتر بوده و عجز شما در مقابل تندى و حرارت حمله هاى دشمن افزونتر خواهد بود انا لله و انا اليه راجعون [sup](70)[/sup].
66- شكوه على از غارت جان و مال مسلمانان
اى اهل كوفه خبر وحشتناكى به من رسيده است كه ابن غامد با چهار هزار از اهل شام از سر حد ما عبور كرده و به سرزمين انبار حمله آورده و اموال مردم را غارت كرده و جمعى از مردان صالح و متدين را به قتل رسانيده است و رفتار او با اهل انبار بسى شبيه به رفتارى كه با طايفه خزر و مردم روم مى كنند، بوده است ، گويا آنان مسلمان نبودند و گويا خون و مال آنان حلال بوده است .
ابن غامد، عامل من ابن حسان را نيز در شهر انبار كشته است و شهر انبار را براى اطرافيان خود تسخير كرده است ، خداوند اين كشته شدگان را در بهشت برين جاى بدهد.
و من اطلاع پيدا كردم كه جمعى از اهل شام بر حرمت زن مسلمانى و يك زن ديگر كه از اهل ذمه بوده تعدى كرده و روسرى و گوشواره و زيور و زينت و خلخال و زير لباس از سر و گوش و دست و پاى آنها گرفته اند و آن زن مسلمان در مقابل تجاوز آنان چاره به جز گفتن جمله استرجاع انا لله و انا اليه راجعون و آرزوى مرگ و به يارى طلبيدن مسلمين نداشته است ، و متاءسفانه كسى به فرياد او نرسيده و او را يارى نكرده است ، و هر گاه كسى از شدت اسف و از نهايت تاءثر به اين جريان بميرد پيش من مورد ملامت و مذمت واقع نگشته و بلكه نيكوكار و درستكار خواهد بود[sup](71)[/sup].
67- شكايت از تفرقه ياران
چقدر جاى شگفت است كه ديگران در مورد باطل خودشان اجتماع و اتفاق نموده و شما نسبت به حق خودتان متفرق هستيد. شماها خود را نشانه تيرهاى دشمن قرار داده و به سوى دشمن تيراندازى نمى كنيد، دشمنان شما پيوسته درصدد جنگ و حمله و تجاوز هستند ولى شماها ساكت و به آرامى نشسته ايد عصيان و مخالفت او امر پروردگار متعال در پيشروى شما صورت خارجى گرفته است و شماها نگاه مى كنيد. دست هاى شما در خسران و فقر فرو رود اى مردمى كه چون شتران بى صاحب هستيد كه از هر جانب جمع بشوند از طرفى ديگر متفرق و پراكنده مى گردند[sup](72)[/sup].
68- علاقه على (علیه السلام) به مرگ
امام پس از رحلت رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، هنگامى كه عباس ابن عبدالمطلب و ابوسفيان براى بيعت نزد ايشان آمدند چنين فرمودند[sup](73)[/sup]:
اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم ) گويند: بر رياست و حكومت حريص ‍ است ، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم ) خواهند گفت : از مرگ مى ترسد!
(اما) هيهات پس از آن همه جنگ ها و حوادث سهمگين (اين گفته بس ناروا است ). به خدا علاقه فرزند ابوطالب به مرگ ، از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است . اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بازگويم همانند طناب ها در چاه هاى عميق به لرزه درآييد!
69- گريستن امام (علیه السلام) از تنهايى
كجا هستند برادران من ؟ همان ها كه سواره به راه افتادند و در راه حق ، پيش ‍ تاختند؟
كجاست ((عمار))؟ كجاست ((ابن تيهان ))؟ كجاست ((ذوالشهادتين ))؟ و كجايند همانند آنان از برادران شان كه پيمان بر جانبازى بستند، و سرهاى آن ها براى ستمگران فرستاده شد؟!
آن گاه دست به محاسن شريف زدند، مدتى بس طولانى گريستند و پس از آن فرمودند: آه ، دريغا بر برادرانم ، همان ها كه قرآن تلاوت كردند و به كار بستند در فرايض دقت و تدبر كردند و آن را به پا داشتند، سنت ها را زنده و بدعت ها را مى راندند. دعوت به جهاد را پذيرفتند و به رهبر خود اطمينان كردند و صميمانه از او پيروى نمودند[sup](74)[/sup].
70- تقاضاى نجات از دست مردم
از خداوند تقاضا مى كنم كه براى نجات من از ميان اين گونه افراد، گشايش و فرجى سريع قرار دهد. به خدا اگر علاقه من به هنگام پيكار با دشمن در شهادت نبود و خود را براى مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم ، دوست مى داشتم حتى يك روز با اين مردم روبه رو نشوم و هرگز آنها را ملاقات نكنم [sup](75)[/sup]!.
71- چه ستم ها كه بر ما نرفت !
قسمتى از نامه امام (علیه السلام) به معاويه كه در آن به دشمنى ها و ستم هاى قريش ‍ نسبت به رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشاره مى فرمايند و فرمودند:
قبيله ما (قريش ) خواستند پيامبرمان را بكشند، و ما را ريشه كن كنند. غم و اندوه را به جان هاى ما ريختند و هر چه مى توانستند بدى درباره ما انجام دادند. ما را از زندگانى خوش و راحت باز داشتند، و ترس و خوف را با ما قرين گردانيدند. ما را به پناه بردن به كوه هاى صعب العبور مجبور ساختند و آتش جنگ را با ما روشن نمودند. ولى خداوند اراده نمود كه دينش را به وسيله ما نگهدارى كند، و شر دشمن را از حريم آن باز دارد.
مؤ منان ما در اين راه (براى نگهدارى پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) خواستار ثواب بودند، و كافران ما از حاصل (خويشاوندى ) حمايت مى كردند[sup](76)[/sup].
72- بردبارى در شدت گرفتارى
امام على (علیه السلام) در خطبه شقشقيه با بيانى جانسوز، به چگونگى غصب خلافت و تشريح رنج ها و دردهاى خود پرداخته و به تعبيرى ، اين سخنان چون شعله آتش از درون دل زبانه كشيد و فرو نشست [sup](77)[/sup].
به خدا سوگند! او (ابوبكر) جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه خوب مى دانست خلافت جز مرا نشايد، كه من در گردش حكومت اسلامى ، چون محور سنگ آسيابم (كه بدون آن آسيا نمى چرخد).
(او مى دانست ) سيل ها و چشمه هاى (علم و فضيلت ) از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان (دور پرواز انديشه ها) و افكار بلند من راه نتوانند يافت !
من دست از خلافت شستم ، و از آن كناره گرفتم در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه با دست تنها بپا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم ) و يا در اين محيط پرخفقان و ظلمتى كه پديد آورده اند صبر كنم ؟ محيطى كه : پيران را فرسوده ، جوانان را پير، و مردان را با ايمان را تا واپسين دم زندگى در چنگال رنج ، اسير مى سازد.
(عاقبت ) ديدم بردبارى و صبر خردمندانه تر است ، لذا شكيبايى نمودم ، در حالى كه به كسى مى ماندم كه خاشاك چشمش را پر كرده ، و استخوان راه گلويش را گرفته است و با چشم خود مى ديدم كه ميراثم را به غارت مى برند.
تا اين كه ابوبكر به راهى كه مى بايست ، رفت (مُرد) و بعد از خودش خلافت را به عمر سپرد.
در اينجا امام (علیه السلام) بيتى از شعر ((اعشى )) را به عنوان شاهد مى آورد كه مضمونش اين است :
بسى فرق است تا ديروز، امروز
كنون مغموم و دى شادان و پيروز كه اشاره به زمان و عصر پيامبر دارد.
73- سكوت براى حفظ اسلام
على (علیه السلام) فرمودند: شگفتا! ابوبكر كه در حيات خود، از مردم مى خواست عذرش را بپذيرند و (با وجود من ) وى را از خلافت معذور دارند، خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست ! و چه عجيب هر دو از خلافت به نوبت بهره گيرى كردند.
(مركب ) خلافت را در اختيار كسى (عمر) قرار داد، كه كلامش خشن ، ديدارش رنج آور، اشتباهش بسيار و عذر خواهى اش بى شمار بود. به سوارى شبيه بود كه بر پشت شترى سركش نشسته ، چنانچه مهار را محكم كشد، پره هاى بينى شتر پاره شود، و اگر آزاد گذارد، در پرتگاه هلاكت سقوط كند.
به خدا! مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند و من در اين مدت طولانى با محنت و عذاب ، چاره اى جز شكيبايى نداشتم . سرانجام روزگار او (عُمَر) هم سپرى شد.
عمر (خلافت ) را در گروهى به شورا گذاشت و به پندارش مرا نيز از آنها محسوب داشت !
پناه به خدا از اين شورا! راستى من از نخستين آنها، چه كم داشتم كه درباره من به ترديد افتادند و اكنون كارم به جايى رسيده كه مرا همسنگ اينان (اعضا شورا) قرار دهند؟! لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هم آهنگى ورزيدم (و براى مصالح مسلمين ) در شوراى آنها حضور يافتم . يكى از آنان به خاطر كينه اش از من روى برتافت و ديگرى خويشاوندى را (بر حقيقت ) مقدم داشت ، اعراض آن يكى هم جهاتى داشت ، كه ذكر آن خوشايند نيست [sup](78 )[/sup].
74- محروميت از حق
به خدا سوگند! پس از رحلت پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تاكنون ، از حق خويشتن محروم مانده ام ، و ديگران را به ناحق بر من مقدم داشته اند[sup](79)[/sup].
75- شكايت از غاصبين ولايت
به خدا سوگند! هرگز فكر نمى كردم ، و به خاطرم خطور نمى كرد كه عرب بعد از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او برگرداند (و در جاى ديگر قرار دهد و باور نمى كردم ) مرا از عهده دار شدن آن باز دارد. تنها چيزى كه مرا ناراحت كرد اجتماع مردم اطراف ابوبكر... بود براى بيعت كردن با او، پس من دست بر روى دست گذاشتم تا اين كه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام باز گشته و مى خواهند دين محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نابود سازند. (در اين جا بود كه ) ترسيدم كه اگر اسلام و اهلش را يارى نكنم بايد شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما سخت تر است ، زيرا اين بهره دوران كوتاه دنيا است ، كه هم چون سراب ، زايل مى گردد و يا بسان ابرى پراكنده مى شود. پس براى دفع آشوب به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پابرجا و محكم گرديد[sup](80)[/sup].
76- توبيخ به خاطر سستى در جهاد
به خدا سوگند اگر من تنها با آنها (دشمنان ) روبه رو شدم ، در حالى كه آنها تمام روى زمين را پر كرده باشند نمى ترسم و باكى ندارم ، من بر گمراهى آنان و رستگارى و هدايت خود نيك آگاهم و با يقين از جانب خدا همراه بوده ، مشتاق ملاقات پروردگارم و به پاداشش اميدوارم ، ليكن دريغم آيد كه بى خردان و تبهكاران اين امت حكومت را به دست گيرند و بيت المال را به غارت ببرند، آزادى بندگان خدا را سلب كنند و آنها را برده خويش سازند، با صالحان نبرد كنند، و فاسقان را همدستان خود قرار دهند. در اين گروه بعضى هستند كه شراب نوشيده و حد بر آنها جارى شده ، و برخى از آنان اسلام را نپذيرفتند تا براى آنها عطايى تعيين گرديد و اگر به خاطر اين جهات نبود اين اندازه شما را براى قيام و نهضت تشويق نمى كردم و به سستى در كار سرزنش و توبيخ نمى نمودم و در گردآورى و تشويق شما نمى كوشيدم و آن هنگام كه سر باز زديد و سستى نموديد، رهايتان مى ساختم [sup](81)[/sup].
77- رنج على از سستى ياران
روزى يكى از ياران آن حضرت ، اين پرسش را مطرح كرد و گفت : چگونه است كه ما تاكنون بر معاويه چيره نشده ايم ؟ امام (علیه السلام) به او فرمود: جلوتر بيا. آن گاه آهسته گفت :
((سپاه معاويه وى را فرمان مى برند اما ياران من از گفتار من سر مى تابند)).
خدا خود مى داند كه اين قلب بزرگ كه آكنده از عشق به مكتب بود، تا چه حد از جهل مسلمانان نسبت به اسلام و پراكندگى آنان از محور حق ، رنج مى برد[sup](82)[/sup].
78- خسته شدن از مردم كوفه
بارالها! (از بس نصيحت و اندرز دادم ) آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز مرا خسته كردند، من آنها را ملول ، و آنها مرا ملول ساختند، به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت كن و به جاى من ، بدتر از مرا بر سر آنها مسلط نما، خداوندا، دلهاى آنها را بگداز، همان طور كه نمك در آب حل مى شود.
به خدا سوگند دوست داشتم به جاى شما هزار سوار از ((بنى فراس بن غنم )) داشته باشم تا با كمك آنها دشمنان را بر سر جاى خود مى نشاندم (آنها چنانند كه شاعر گفته ):
اگر آنان را مى خواندى سوارانى از ايشان مانند ابر تابستان ، با سرعت و تازنده به سوى تو مى آمدند...[sup](83)[/sup].
79- شدت ناراحتى على (علیه السلام)
اميرالمؤ منين (علیه السلام) پس از شهادت محمد بن ابى بكر نامه اى به عبداللّه بن عباس مى نويسد و در آن نامه شدت ناراحتى خود را از مردم كوفه مرقوم فرموده كه از آن جمله مى نويسد:
... اسئل اللّه اءن يجعل لى منهم فرجا و اءن يريحنى منهم عاجلا، فواللّه لولا طمعى عند لقاء عدوى فى الشهادة و توطينى نفسى عند ذلك لاءحببت اءن لا اءبقى مع هؤ لاء يوما واحدا...
(از خداى يكتا مى خواهم كه براى من گشايشى از اين مردم فراهم سازد و مرا هر چه زودتر از اينها راحت سازد و به خدا سوگند اگر نبود علاقه اى كه من در هنگام ديدار با دشمن به شهادت دارم و خود را براى آن آماده كرده ام ، دوست داشتم كه يك روز هم با اين مردم نمانم ...[sup](84)[/sup])
80- سرزنش اهل كوفه
به من خبر رسيده كه ((بسر)) بر ((يمن )) تسلط يافته است ، سوگند به خدا مى دانستم اينها به زودى بر شما مسلط خواهند شد، زيرا آنان در باطل خود متحدند، و شما در راه حق خود متفرقيد. شما از پيشواى خود در مسير حق ، سرپيچى مى كنيد ولى آنها در باطل خود از پيشواى خويش اطاعت مى نمايند، آنها نسبت به رهبر خود اداى امانت مى كنند و شما به امام خويش خيانت مى ورزيد، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد! اگر من قدحى را به عنوان امانت به يكى از شما بسپارم از آن بيم دارم كه بند آن را ببريد[sup](85)[/sup].
[/color][/color][/color][/color][/color][/color][/color][/color][/color][/color][/color]


منبع:
http://ghadeer.org/HEKAYAT/400m_ali/497-0005.htm
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MehrabonLady
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا