|
منافق در قرآن
|
|
۵:۵۶, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی اوقات ما یک حرفی می زنیم و می گویند حرف از خودت است در این موارد باید از قرآن مثال آورد برای اهل تفکر البته کسی که تمایل به دشمن دارد هدایت نخواهد شد این مبحث از اصلی ترین منافق در صدر اسلام تا منافقک های امروز را با شدت و ضعف های مختلف شامل می شود. برخی ویژگی های افراد دو رو در قرآن 1-دروغگویی: و مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ دروغگویی و گفتن سخنان خلاف واقع صفت زشت و وسیلهی ایست که منافقان از آن در جهت ضربه زدن به اسلام و پیش برد اهداف خویش استفاده کرده و میکنند. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر خویش میفرماید: « إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُون» در این آیه اگرچه منافقان مدعّی امر صادق و حقی یعنی رسالت رسول معظّم هستند، امّا باز ایشان دروغگو شمرده شدهاند، این از آن جهت است آنها علیرغم اعتراف زبانی، در دل اعتقادی به رسالت پیامبر نداشتند و این نیز خود نوعی دروغگویی است. از امام صادق (علیهالسلام) چنین نقل شده: «المنافق إذا حدث عن الله وعن رسوله كذب، وإذا وعد الله ورسوله أخلف. وإذا ملك خان الله ورسوله في ماله» (منافق زمانیکه از خدا و رسول خبر دهد، دروغ میگوید و هنگامی که با خدا ورسول او وعده کند تخلف می کند و زمانی که مالک اموال شود ، در مال خود به خدا و رسول خیانت می کند.) به همین شکل آنها در ادای سوگند نیز به دروغ سوگند میخورند و سوگند آنها بدان جهت بود که مؤمنین رانسبت به خود خوشبین کنند و از گزند آنها جان خود را حفظ کنند و در حقیقت سوگند در نزد آنها همانند سپری برای محافظت جانشان بود: «اتخذوا ایمانهم جنه». 2-فریبکاری: و يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون منظور از خدعه منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار می دهند و یا به معنای فریبکاری با پیامبر خداست ؛ زیرا خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست که روشن است این گونه فریبکاری در واقع فریب خود است. چنان که اگر پزشک، دستور مصرف دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آن را مصرف کردم ، به گمان خودش پزشک را فریب داده ، ولی به راستی خود را فریب داده است . 3-مریضی قلب: فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون در حقیقت منافق ، بیمار است . همان گونه که بیمار، نه سالم است و نه مرده ، منافق نیز نه مؤمن است و نه کافر . بیماری منافق نیز رشد سرطانی دارد . 4-فسادگری در زمین: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ(11بقره) 5-نفهمی: أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُون 6-تحقیر و مسخره مومنان: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُون 7-دو چهره بودن: وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُون 8-سردرگم: اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُون امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد. چنان آنان را در طغیان و سرکشی خود رها می کند تا سردرگم و غرق شوند.(تفسیر نورالثقلین / ج 1 / ص 30) 9-دین فروش: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِين 10-فتنه گر و آتش افروز: مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُون این آیه در مقام تشبیه روحیات و حالات منافقان است . آنان ، آتش می افروزند ، ولی خداوند نورش را می برد و دود و خاكستر و تاریكی اش را برای آنان وا می گذارد .. منافقان برای آنكه به اهداف خود برسند، آتش افروزی می كنند . 11-باطل گرا و کر و کور بودن(در شناخت حقیقت) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُون 12-ترسو بودن أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين قرآن ، منافق را به شخص در باران مانده ای تشبیه كرده كه مشكلات باران تند ، شب تاریك ، غرش گوش خراش رعد ، نور خیره كننده برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته ، اما او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریكی ، نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ . ترس و وحشت همیشه و در همه جا همدم و همراه منافقان است ؛ در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلت دامنگیر منافقان می شود و هر لحظه كه خداوند بزرگ اراده فرماید، اسرار و توطئه های آنها افشا می شود . 13-در راه مانده يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير 14-ولایت ستیزی از جمله صفات زشت منافقان سرپیجی از امر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) و مخالفت از فرامین ایشان بود. خداوند در قرآن کریم در وصف حال ایشان میفرماید: «وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (و مىگويند: فرمانبرداريم، ولى چون از نزد تو بيرون مىروند، جمعى از آنان شبانه، جز آنچه تو مىگويى تدبير مىكنند. و خدا آنچه را كه شبانه در سر مىپرورند، مىنگارد. پس، از ايشان روى برتاب و بر خدا توكّل كن، و خدا بس كارساز است.) آری منافقان اگرچه در ظاهر ادعای اطاعت از ولایت امر و رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) را داشتند امّا وقتی به جلسات سرّی خود میرفتند تصمیماتی خلاف آنچه مدّ نظر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) بود، اتّخاذ میکردند. اساساً یکی از ارکان اساس دین مبین اسلام پذیرش امامت و ولایت است و از جمله معیارهای محک زدن مؤمن از منافق بررسی همین مسئله است. خداوند در این باره می فرماید: (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ )(آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ و اگر بخواهيم، قطعاً آنان را به تو مىنمايانيم، در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى] شان مىشناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى بُرد و خداست كه كارهاى شما را مىداند.) از ابیسعيد خدرى روايت شده است كه (لحن القول) در آيه فوق عبارت از بغض و كينه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب(علیهالسلام) میباشد و ما در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) منافقين را با كينهاى كه نسبت به علىّ بنابىطالب(علیهالسلام) داشتند، مىشناختيم. و نظير اين حديث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است. از عبادة بن صامت نیز روايت شده است كه ما فرزندانمان را با دوستى على (علیهالسلام) آزمايش ميكرديم، هرگاه ميديديم يكى از فرزندانمان على (علیهالسلام) را دوست نميدارد، ميدانستيم كه اين فرزند ناپاك و زنا زاده است. انس گويد: پس از اين آيه ديگر هيچ منافقى در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) پنهان نماند. این معیار سنجش قابل اجرا در تمام ادوار میباشد و هرگاه دیده شود در جامعه افراد یا گروهی به مخالف با ولایت و رهبری جامعه برخاستهاند، دچار بیماری نفاق هستند. 15-ایستادگی در برابر حق خداوند در قرآن کریم در مورد برخی انسانهای به ظاهر مسلمان، خطاب به پیامبر خویش میفرماید: (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً) (و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میبینی که [از قبول دعوت] تو، اعراض میکنند).اين گونه مسلماننماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مىروند بلكه هنگامى كه به آنها تذكر داده مىشود كه به سوى حكم خدا بيائيد و داورى پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) را بپذيريد، مقاومت به خرج داده و از قبول دعوت تو اعراض و امتناع مىورزند و با اصرار روى اين كار مىايستند. در حقيقت قرآن مىگويد: مراجعه آنها به طاغوت يك اشتباه زودگذر نبوده كه با يادآورى اصلاح گردد، بلكه مقاومت و اصرار آنها در اين كار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ايمان آنها است، و الا با دعوت پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) بيدار مىشدند و به اشتباه خود معترف مىگشتند و در آيه بعد اين حقيقت را بيان مىكند كه همين افراد منافق هنگامى كه در نتيجه اعمالشان گرفتار مصيبتى مىشوند، و در بنبست قرار مىگيرند، به حكم اجبار به سوى تو مىآيند. 16-شایعهپراکنی خداوند در وصف منافقان میفرماید: (و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی میکردید و گمراه میشدید.) منافقان با شیوهی شایعهپراکنی در ایجاد اضطراب و تضعیف روحیه مردم تلاش میکنند تا اعتماد مردم نسبت به مسولان حکومت را سلب کنند و باعث فاصله بین آنها گردند. آنها با بزرگ نمایی دشمن و تحقیر قوای خودی و مسلمانان و با انتشار بی موقع اخبار پیروزی و یا شکست مومنان را مغرور و یا دچار رعب و وحشت میکنند. در این میان بر مومنان لازم است هر خبری را از هر کس نپذیرند، بلکه با استعلام از فرد مورد اطمینان، از صدق و کذب آن آگاهی حاصل کنند. شايعهسازى و نشر شايعات از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مىشود و روح اجتماعى و تفاهم و همكارى را در ميان آنها مىكشد، مسئله شايعهسازى و نشر شايعات است، بطورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مىكند و آن را به چند نفر نسبت میدهد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مىكوشند، و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آن مىافزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجهى از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مىكنند، بسيار مىشود كه شايعات اعتماد عمومى را متزلزل مىسازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردد مىنمايد. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مىآورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مىنمايد، و گاهى حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مىدهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم مىسازد. 17-امر به بدی و نهی از خوبی خداوند در سورهی توبه در مورد منافقان میفرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»(مردان و زنان دوچهره، [همانند] يكديگرند. به كار ناپسند وا مىدارند و از كار پسنديده باز مىدارند.) این عمل منافقان کاملا بر عکس مومنان است. آنان با استفاده از برپایی معروف در جامعه در صدد رفع آلودگی و فساد هستند ولی منافقان می کوشند تا گسترش منکر باعث نابودی جامعه شوند. پس صاحبان بصیرت فکر کنند.............. |
|||
|
|
۲۰:۰۱, ۲۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۲ ۲۲:۰۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
اتخذوا ایمانهم جُنَّه فصدوا عن سبیل الله انهم ساء ما کانوا یعملون
منافق ایمانش* را سپر خود می کند برای پیش برد اهدافش مومن خود را سپر ایمانش می کند به قیمت از دست دادن آبرو و جانش *ایمانِ نداشته |
|||
|
|
۰:۱۵, ۲۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۲ ۰:۱۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
ویژگی های قلب مریض
قلبی که از خداوند غافل است و لایق رهبری نیست(وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ) دلی که دنبال فتنه و دستاویز شبهه ها می گردد(فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ ) دلی که قساوت دارد.(جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً) دلی که زنگار گرفته است.(بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ) دلی که مهر خورده است.(طَبَعَ اللّهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ) |
|||
|
|
۳:۰۷, ۳/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله و سلّم :
الـمُـنافِقُ مَـن إذا وَعَدَ أخـلَفَ ، وإذا فَعَلَ أفشى ، وإذا قالَ كَذَبَ ، وإذا ائتُمِنَ خانَ ، وإذا رُزِقَ طاشَ ، وإذا مُنِعَ عاشَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم : منافق كسى اسـت كـه هرگاه وعده دهد خُلف وعده كند ، و هرگاه كارى كند آن را فاش سازد (و در بوق دَمَد) ، و هرگاه سخن بگويد دروغ گويد ، و هرگاه امانتى به او سپارند خيانت ورزد ، و هرگاه روزى داده شود ، سبكسرى كند ، و هرگاه روزى داده نشود (وتنگدست گردد) به غلّ و غش روى آورد . في المصدر : أساء (كما في هامش البحار) .بحار الأنوار : 72 / 207 / 8 منتخب ميزان الحكمة : 566 |
|||
|
|
۹:۱۲, ۷/تیر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/تیر/۹۶ ۱۳:۱۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ویژگی های اهل نفاق
«کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ»؛ مثل چوبهای خشکی که به دیوار تکیه داده شدهاند، هر ندایی از گوشهای بلند میشود علیه خودشان میپندارند، اینها دشمناند. از اینها حذر کنید! خدا اینها را بکشد. خصوصیت دیگر منافقین این است که تا کسی حرفی میزند تصور میکنند که علیه آنهاست، حتی گاهی مخالفسازی هم میکنند. ممکن است کسانی حرفی زده باشند که ربطی هم به این گروه نداشته باشد ولی جبههسازی میکنند و آن افراد و حرفها را در طرف مقابل خود قرار میدهند تا خودشان را بزرگ کنند. البته این رفتار آنها نشانه ترس هم هست؛ آنقدر نگران هستند که مبادا رسوا شوند هر جا حرفی زده شود سریع عکسالعمل نشان میدهند تحمل مخالف را ندارد. |
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۲۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
|
|||
|
۱۲:۲۳, ۲۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
عبدالرحمن گرامی
دو تا کلمه داریم: یکی نفاق هست و یکی تقیه. هر دوی اونها معنی مخفی کردن عقیده و یک جور دورویی میدن. فرقشون هم در اینه که آیا اون عقیده صحیحه یا صحیح نیست. هر دوی اینها در یک جامعه ای می تونند بروز کنند که تحمل نظرات مخالف رو نداره. کسانی هستند که ممکنه به خاطر یه اختلاف نظر کوچک می تونند مشکلات بزرگ براتون ایجاد کنند. آیا باید به این افراد اجازه داد که راحت تر برای جامعه ایجاد مشکل کنند؟ به نظرم اتفاقا باید وارد دنیاشون شد و کم کم به شیوه دیگری به اونها فهموند که لازمه تحقیق کنند. نباید کاری کرد که فرد رگ گردنش بزنه بیرون، چون فرد عصبانی نمی تونه منطقی باشه. اگر دوست دارید که نفاق از میان بره و از طرف دیگه نیازی به تقیه هم نباشه، کاری کنید که تحمل نظرات مخالف در جامعه بالا بره و این رو باید از خودمون شروع کنیم. |
|||
|
۱۵:۵۴, ۲۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
این تاپیک در مورد ویژگی های منافق در قرآنه
اگر در این مورد صحبتی داری بگو وگرنه لطفا ارسال ایشون و من رو حذف کنید |
|||
|
۱۶:۲۳, ۲۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
قراره از روی این ویژگیها، منافقان رو بشناسیم. درسته؟ پس باید روی تک تک اینها فکر کرد و صحبت کرد.
بدون فکر و بدون بررسی درست، امکان برداشت اشتباه از این معیارها بیشتر میشه. |
|||
|
۱۷:۴۹, ۲۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۲۳/اسفند/۹۶ ۱۲:۲۳)سعدی نوشته است: عبدالرحمن گرامی تفاوت های این دو لفظ رو اول دقیق بیان بفرا بعد برسیم سر موضوعا دیگه . چون اینجا مبانیش رو درست مطرح نکردی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








