|
فرزندان با دخالت های والدین چه کار کنند؟
|
|
۲۲:۱۵, ۲۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام دوستاناگر بخوایم در مورد تربیت صحیح فرزندان صحبت کنیم، روش کلیش اینه که از ابتدا، آن ها را دانه هایی در نظر بگیریم که درخت خواهند شد و میوه خواهند داد. پس نیازه ارزش های خوب و اندیشیدن صحیح رو بهشون یاد داد؛ همین. بقیه شو خودشون خواهند رفت و والدین در کنارشون هستند. اگر والدین در تفکر و اندیشه های فرزندشون دخالت کنن، در بیشتر موارد، کار پسندیده ای نیست. سوالی که می خوام بپرسم اینه : برخی والدین از روی مهربانی و توجه شاید بیش از حد به فرزنداشون، خیلی دخالت می کنن در زندگی اونا. می خوان به جاش تصمیم بگیرن و براش برنامه ریزی کنن و .... کلا دارن به جای اون زندگی می کنن. یا شاید بشه گفت عروسک گیر آوردن. عرض کردم؛ از روی مهربانی و توجه هست این رفتارها. و والدین متوجه نیستن دارن چه اشتباه بزرگی می کنن. دلایل متعددی می تونه داشته باشه. و فکر کنم مهم ترینش این باشه که والدین، می خوان فرزندشون زندگی بهتری داشته باشه و برای همین می خوان جلوی اشتباهاتی که خودشون در زندگی شون کردن رو در زندگی فرزندشون بگیرن. و این جاست که ماجرای این ور بوم و اون ور بوم پیش می آد. یعنی افراط و تفریط می کنن. مثل موضوع تغذیه ی نوزاد و کودکان که همیشه روش حساسیت هست و همون حساسیته که هیچ وقت تغذیه ی کودکان مناسب نیست. حالا این فرزندان باید چی کار کنن؟ این رفتارها در خانواده ها با هم متفاوته. برخی تا سنین جوونیه و برخی تا زمانی که زنده هستن، دست از سر فرزنداشون بر نمی دارن. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۵۵, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام .
ممنون از شما فاطمه خانم . جوابم رو گرفتم . و من الله توفیق . |
|||
|
|
۲۱:۱۵, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام علیکم پدر و مادر ها نباید خیلی روی بچه هاشون حساس باشند. حالا اطاعت هم درسته،اما اونا نباید سوءاستفاده کنند. من خودم شدم قربانی ی تربیت نا صحیح. از بچگی مامانم روی من تسلط داشته. حتی در مورد لباسی که باید بپوشم مامانم نشر میده. از بچگی نذاشت برم بیرون،تو کوچه بازی کنم. با چند تا پسر مثل خودم باشم. دعوا کنم. کتک بخورم،بزنم. لباسام خاکی بشه. به خاطر کوچکترین اشتباه،بزرگترین تنبیه ها در انتظارم بود. خوب الآن هم شدم یه شخصیت منفعل. دوستام همه بهم می گن تو مثل دخترایی!!! خوب تقصیر من چیه که از اول مثل یک پسر بزرگ نشدم؟؟؟ مامانم خواست تو همه چیز من دخالت کنه. البته اونم از روی دلسوزیش بوده،اما این شد نتیجه ی این اتکای به والدین. الآن همیشه به یکی از دوستان متکی میشم. نمی تونم از نظر روانی به خودم تکیه کنم. خواهشا پدر مادرا،بذارند بچه هاشون خودشون بزرگ شن. خوشون تلخی و سیرینی زندگی رو تجربه کنند. فی امان الله |
|||
|
|
۲۲:۰۳, ۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۲۲:۰۷ توسط احمد شاکر.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۲ ۲:۵۶)فاطمه خانم نوشته است: از طرفی اطلاعت از پدر و مادر واجب هست و این مسئله چشم گفتن و انجام ندادن رو شامل نمیشود !!الان نا فرمانی کردن چه ربطی به تصمیم گرفتن و مستقل شدن داره؟ به نظر من انسان خودش عقل داره میتونه تصمیم بگیره..میتونه از تجربیات پدر و مادرش استفاده کنه اما هیچ اجباری در کار نیست در آخر هر کس رو تو قبر خودش میزارن و زندگی هر کسی به خودش مربوطه |
|||
|
۲۳:۲۵, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱/آذر/۹۲ ۲۲:۰۳)lord_crusader نوشته است: الان نا فرمانی کردن چه ربطی به تصمیم گرفتن و مستقل شدن داره؟ از نظر من کسی که تحت فشار پدر و مادر قرار نگیره به هیچ وجه نمیتونه نظری در این رابطه بده . باید دید پدر و مادرهایی رو که به صورت علنی زندگی فرزندانشون رو (به هر بهانه ای ) به جدایی کشوندن و بعد حکم داد . بدون این تجربه بحث بی نتیجست . |
|||
|
|
۲۳:۴۰, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۱/آذر/۹۲ ۲۱:۱۵)سجاد313 نوشته است: به نام خداسلام سعی کن وضعیت رو تغییر بدی دوستان راهنمایی های خوبی کردن و کلیت و درستش اینه که خودمونو ثابت کنیم و شرایط استقلال (و نه جدایی) رو مهیا کنیم و روی پای خودمون بایستیم. و تلاش کنیم خودمون در آینده متفاوت باشیم و بر سر فرزندان خودمون خالی نکنیم. |
|||
|
|
۱:۳۸, ۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
اگر کسی فکر می کنه مشکلی با والدینش دارد که نمی تواند مطرح کند ، خصوصی برای من بفرستد
من با انتشار نامه بدون ذکر اسم کاربری ، راه حل مختصری اینجا پیشنهاد می کنم . هدف ما اصلا درمان مشکلات عمیق عاطفی روانی و اینها نیست و به این دوستان توصیه می کنیم به روانشناس متعهد مراجعه کنند. فقط مشکلات رفتاری و توصیه های ساده ! بقیه هم اگه مشکل مشابه داشت باشند می توانند استفاده کنند ، صواب دارد .ضمنا دوستان ، برادران و خواهران عزیزم از رفتن پبش مشاور و گرفتن راه حل نترسید . چه بسا مشکلات قدیمی که دارید با یک دو جلسه مشاوره حل بشود . نقل قول:پدر و مادر ها نباید خیلی روی بچه هاشون حساس باشند. خوب شما احتمالا تک فرزند هستید . این مسائل در مورد تک فرزند ها بیشتر پیش می آید . کار شما کمی سخت تر هست باید استقلال خودتون رو بدون درگیری ثابت کنید . کمی پیچیده تر هست!
|
|||
|
|
۱:۰۸, ۲۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۲ ۱:۱۸ توسط لبخند خدا.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
پدر مادرا یا خیلی دخالت میکنن یا اصلا بچه رو خیلی آزاد میزارن ، در هردو حالت اصلا صحیح نیست
پدرمو مادر توی همه ی کارهای بچه دخالت میکنه و اینقدر کنترلش میکنه و اونقدر محدودیت براش ایجاد میکنه که اگه چندلحظه آزادش بزاره بچه دست به هرکاری میزنه...من خودم یه دوست دارم اینقدر مادرش براش محدودیت ایجاد میکرد و اینقدر کنترلش میکرد که الان که چون بزرگ شده و مقداری آزادش گذاشته چندتا +++دوست پسر+++داره....بالعکسش هم هست طرف اینقدر به بچه آزادی داده که بازم رفته طرف خلاف.... پدرمو مادرها نمیدونن تا چه حد باید دخالت کنن ،نمیشینن کتاب درباره تربیت فرزندشون بخونن...!! یه خاطره تعریف کنم....... یه بار سرکلاس دبیرمون گفت بچه ها شما بیشتر دوست دارین با خانواده تون باشین یا دوستاتون؟؟؟؟ بیشتر بچه ها گفتن با دوستامون از بینشون فقط منو چندنفر دیگه(البته فکرکنم فقط من بودم)گفتیم خانواده...چرا؟؟مینالن بچه ها که یا خیلی کنترلمون میکنن و نمیزارن بریم بیرون یا سن هاشون زیاده و حوصلمونو ندارن و آدم حسابمون نمیکنن و....بعد جالبه که همشون هم رابطه با پسر دارن و رفیق پسر دارن....مثلا من خودمم خب پدرم خیلی روی من سختگیری میکنه و وقتی خونه اس نمیزاره من تنها برم بیرون اونم فقط بخاطر شغلشه... من وقتی که بچه بودم خب خیلی پدر و مادرم توی کارام دخالت میکردن و من همش غر غر میکردم ولی حالا دارم نتیجه دخالتاشونو میبینم که به نفعم بوده...دخالتشون درست و به جا بود... مثلا من مادرم بچه که بودم میزاشت با جنس مخالف بازی کنم و نتیجه اش این شد که الان با جنس مخالف شناخت دارم و چیز خیلی عادیه واسم و له له نمیزدم که برم ببینم این جنس پسر چیه که مادرم نمیزاره من نزدیکش بشم ولی یه دخترخانومی که پدر و مادرش نمیزاشتن از بچگی با پسر بازی کنه الان دوست داره ببینه این جنس مخالف چیه ، دوست داره بره طرفش اینم از تربیت غلط و کنترل زیاد از حد خانواده.... البته جامعه هم خراب شده و نمیشه بچه هارو به امون خدا گذاشتااااااااااا....البته ما خودمون هنوز مادر نشدیم تا این دخالت هارو درک کنیم...من همیشه وقتی با دخالت های مادرم مخالفت میکردم مامانم میگفت :«هنوز مادر نشدی که ببینی چقدر اولاد عزیزه و دوست نداری به هر راهی بره آخه هر راهی که راه راست نیست» |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| والدین از چه نرم افزارهایی برای کنترل فرزندان خود استفاده کن | mahdy30na | 0 | 996 |
۳/دی/۹۵ ۱۹:۰۹ آخرین ارسال: mahdy30na |
|











.
یه بار سرکلاس دبیرمون گفت بچه ها شما بیشتر دوست دارین با خانواده تون باشین یا دوستاتون؟؟؟؟ بیشتر بچه ها گفتن با دوستامون از بینشون فقط منو چندنفر دیگه(البته فکرکنم فقط من بودم)گفتیم خانواده...چرا؟؟مینالن بچه ها که یا خیلی کنترلمون میکنن و نمیزارن بریم بیرون یا سن هاشون زیاده و حوصلمونو ندارن و آدم حسابمون نمیکنن و....بعد جالبه که همشون هم رابطه با پسر دارن و رفیق پسر دارن....