|
اربابان تاریکی جبرئیل را فرا میخوانند.
|
|
۲۳:۵۷, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۲ ۰:۰۶ توسط PWLG.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسمالله الرحمن الرحیم ............................................................................. این مطلب قسمت دوم تحلیل بازی Castlevania - Lords of Shadow میباشد. قسمت اول در رابطه با تاریخچه خوناشام ها میباشد. در صورت تمایل برای مشاهده قسمت اول، به لینک زیر بروید: با تشکر PWLG ............................................................................. ![]() آنان که با جبرئیل دشمنی می کنند... نویسنده: محمود بلالی در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارند که در آنها حوادثی از آینده پیشبینی شدهاند و یا به موضوعاتی اشاره دارند که مصداق های عینی آنها در طول اعصار همچنان قابل انطباق و استناد هستند؛ اما در بین تمامی این آیات شریف، آیهای عجیب وجود دارد که علاوه بر شأن نزولی که برای آن بیان میشود، این آیه شریفه پرده از رازی بزرگ و مهم در طول تاریخ بر میدارد؛ خداوند در آیه 98 سوره بقره میفرماید: مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است؛ و) خداوند دشمن کافران است. ![]() در این آیه بهصراحت از دشمنی گروهی با فرشتگان مقرب درگاه الهی، (جبرئیل و میکائیل) صحبت شده است. شاید در ابتدا این تصور ایجاد شود که منظور قطعی این آیه، یهودیانی هستند که در زمان پیامبر برای عدم پذیرش اسلام، ابلاغ وحی از طریق جبرئیل را بهانه قراردادند و از پذیرش اسلام سر باز زندند و این آیه نمیتواند مصداقی کنونی داشته باشد؛ اما جالب است که بدانید، از آنجا که قرآن کتابی هدایتگر و راهنما برای تمامی اعصار زندگی بشر است و نمیتوان آن را محدود به زمان و مکان خاصی دانست، لذا پیام آیه فوق نیز امروزه مصادیقی عینی و نمودی علنی پیدا میکند. ![]() همان طور که میدانید، گابریل (Gabriel)، تلفظ انگلیسی نام جبرئیل است و استفاده از این نام در داستانها، فیلمها و بازی های دارای تم مذهبی، اشارهای نمادین به این فرشته مقرب درگاه الهی دارد. دشمنان دین، سالهاست که درصدد مخدوش کردن چهره این فرشته مقرب هستند؛ اما سؤال اینجاست که چرا عدهای سعی دارند تا چهرهای منفی و مخالف با واقعیت از این فرشته مقرب الهی نمایش دهند و این چه جریانی است که از سالیان دور تا به امروز ادامه دارد؟ میدانید که خط ممتدی که همه انبیاء الهی را به یکدیگر متصل میکند، فرشتهای به نام جبرئیل است که به همه آنها نازل شده و به طرق مختلف پیام وحی را به آنها ابلاغ نموده است. حال اگر به هر علتی این فرشته در ابلاغ دستورات الهی (وحی) دچار لغزش شود، آیا دیگر میتوان به سلسله نبوت انبیاء اطمینان داشت و آنان و دستوراتشان را الهی و از طرف خداوند دانست؟ آیا در این صورت، اصل دین و ماهیت وجودی آن خدشهدار نشده و بیاعتبار نمیشود؟ به همین دلیل است که میبینیم فردی مانند «سلمان رشدی» ملعون با نگارش کتاب کفرآمیز «آیات شیطانی»، به این فرشته الهی تاخته و در ابلاغ وحی تشکیک ایجاد مینماید. یا در فیلمی مانند «کنستانتین»، جبرئیل را فرشتهای خودسر، ضعیف و خطاکار به تصویر میکشند تا قبح عصمت او را از میان بردارند. همچنین است که در سریال «قهرمانها» (Heroes) هم نام قهرمان منفی فیلم گابریل نهاده میشود. قهرمانی که قدرتش جذب قابلیت های ویژه دیگران برای خود است و خودش به تنهایی فاقد هرگونه قدرت و مهارت ویژه است! گابریل در این سریال با کشتن سایر قهرمانها، خود را به یک ابرقهرمان شکستناپذیر تبدیل میکند و با استفاده از این شرایط، از سایر انسانها (و قهرمانها) در جهت نیل به مقاصد شرورانه خود استفاده ابزاری مینماید. نمایش این موضوع میتواند القاء کننده این نوع تفکر شیطانی باشد که در واقع جبرئیل مخلوقی زیرک است که در طول قرنها با جمعآوری علم و اطلاعات افرادی نخبه (که از طریق نظریه تکامل به این درجه خود را ارتقاء دادهاند!! زیرا خدا در این بحث جایگاهی ندارد.) و نابودی آنها خود را تجهیز کرده و سپس با استفاده ابزاری از افرادی توانمند (که ما آنها را به نام پیامبر میشناسیم!!) برای رسیدن به مقاصد خود قدم برداشته است!! چنین طرز تفکری در بازی Castlevania: Lords of Shadow هم حاکم است و به آن دامن زده میشود. گابریل در این بازی با کشتن کلودیا و نگهبان او، کورنل، کارملا، ابوت و... قدرت ویژه آنها را از آن خود میکند و خود را ارتقاء میدهد. میبینید که در عصر حاضر چه هجمهی وحشتناکی علیه این فرشته مقرب الهی و موضوع عصمت و رسالت به وجود آمده است. البته تعداد آثاری که در آنها به تخریب چهره جبرئیل پرداختهشده بسیار زیاد است و در این متن، مجال پرداختن به همه آنها نیست. به همین دلیل در این مجال، تنها به تحلیل یکی از بازی های مهم و پرطرفدار، با موضوع دشمنی با جبرئیل خواهم پرداخت و آن را از ابعاد مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار خواهم داد. بازی Castlevania: Lords of Shadow عنوانی است که در سال 2010 برای کنسول های بازی و رایانههای شخصی به بازار عرضه شد و با استقبال چشمگیری از سوی کاربران مواجه گشت. داستان بازی بر اساس فاکتورهای کلیدی بر گرفته از چند دیدگاه مشهور، از ادبیات کلاسیک غرب گرفته تا قصههای عامیانه و افسانه مذهبی آنها شکل گرفته است که پیش از تحلیل داستان بازی، لازم است تا اشارهای کوتاه به هر یک از آنها داشته باشم: تم اصلی داستان بازی، برگرفته از داستان کتاب کفرآمیز «کمدی الهی» دانته است و داستان سفر انسانی میرا به سرزمین های مختلف (در آنجا عالم پس از مرگ) برای یافتن و رهایی روح عشق از دست رفتهاش را روایت میکند. اما بخش دیگری از محتوای داستان را افسانهای عامیانه، به نام دراکولا تشکیل میدهد (در مورد دراکولا و فلسفه پیدایش آن پیش از این به طور کامل توضیح دادهام) و در نهایت آخرین بخش از محتوای داستان، برگرفته از روایتی افسانهای- مذهبی است که در آن به ماجرای رانده شدن شیطان از درگاه الهی اشاره دارد. بر اساس این داستان، پس از رانده شدن شیطان از بهشت، عدهای از فرشتگان طرفدار و وفادار به وی، پس از سرقت نیمی از علم خداوند! عرش الهی را ترک کرده و به زمین میگریزند. سپس آنها با کمک علمی که از خداوند سرقت کردهاند، هالهای از دود (به روایتی ابر های تیره) در آسمان زمین ایجاد کرده و با این کار مانع نظارت خدا بر زمین و امور انسانها میشوند. آنها در زمین شروع به فساد کرده و نسل بشر را تا مرز تباهی کامل پیش می برند؛ در این زمان خداوند برای پایان دادن به وضع موجود، یکیک فرشتگان مقرب درگاهش را به زمین گسیل میدارد تا آنها هاله ایجادشده را نابود کرده و راه نظارت خداوند را بازنمایند!! اما در کمال ناباوری همه فرشتگان در انجام این مأموریت شکستخورده و در نهایت خداوند آخرین ذخیره خود، یعنی جبرئیل را به زمین میفرستد. جبرئیل پس از تحقیق پی میبرد که تمامی رخداد های پیشآمده زیر سر فرشته مقربی به نام میکائیل بوده و او در تمام این مدت اینگونه وانمود می کرده که شیطان عامل بروز چنین بحرانی است (در اینجا جانبداری از شیطان و دشمنی با میکائیل به وضوح مشخص است). ![]() در نهایت میان جبرئیل و میکائیل نبرد سخت و خونینی در میگیرد و سرانجام با مرگ هر دوی آنها (مرگ میکائیل و قربانی شدن جبرئیل)، هاله ایجادشده از میان می رود و خداوند دوباره قدرت نظارتش بر زمین را بازمییابد. نظیر این داستان را میتوانید در فیلمهایی مانند Gabriel و Legion و یا بازی رایانهای مانند El Shaddai: Ascension of the Metatron مشاهده کنید. تحلیل بازی: حال که با حال و هوا و تم کلی بازی آشنا شدید، در ادامه به تحلیل و بررسی این بازی میپردازم: بازی ابتدا با بیان جملاتی از داروین آغاز میشود و سپس با یک نتیجهگیری مذهبی، داستان اصلی روایت میشود: «مبارزه برای برتری ابدی، اجتنابناپذیر است. پیروزی هدف طبیعی هر موجودی در این جهان است. آنها کشته میشوند و یا میکشند تا برتری خود را حفظ نمایند. برخی آن را مبارزهای ابدی برای تعادل میان خیر و شر میدانند...» * (توجه داشته باشید که استفاده از جملات داروین در ابتدای این بازی، بیانگر نظر صریح سازندگان آن در مورد خداوند، فلسفه آفرینش و نوع نگاه آنها به دین است.) داستان: در دورهای که میتوان آن را به دوره «ناامیدی» تعبیر کرد، جادویی بسیار قوی از طرف فرقهای به نام اربابان سایه (Lords of Shadow)، ارتباط میان آسمانها و زمین را از هم گسست و میان آنها جدایی افکند. در اثر این حادثه ارواح مردگان در دنیای زندگان گرفتار و سرگردان شدند و آرامش خود را از دست دادند. پس از آن، ارواح خبیث و شرور صبح و شام به آزار انسانها پرداختند و دنیا به جهنمی واقعی برای بشریت تبدیل شد. * (این بخش از داستان شباهت زیادی به ماجرای افسانهای- مذهبی که پیش تر شرح آن ذکر شد دارد.) گروهی از مردم این اتفاق را آزمایشی از طرف خدا دانستند و گروهی آن را نفرین پنداشتند. در این زمان انجمنی به نام برادری نور (Brotherhood of Light) برای مبارزه با اربابان سایه دستبهکار شد و بهترین عضو خود را برای رسیدگی به امور مردم انتخاب کرد؛ فردی که از کودکی تحت تعلیم انجمن قرار گرفته بود و به خوبی با مواضع آن آشنا بود. گابریل بلمونت (Gabriel Belmont) همان فردی بود که برای رسیدگی به این وضعیت از طرف انجمن انتخاب شد؛ اما گابریل خود دچار مشکل بزرگی بود؛ همسر دوستداشتنی او، ماری بلمونت (Marie Belmont)، به شکل بیرحمانهای توسط ارواح خبیث و شرور به قتل رسیده بود و او در غم فقدان همسرش سوگوار بود. ![]() در ابتدا گابریل از پذیرش این مأموریت سر باز میزد، اما پیدا شدن انگیزهای قوی او را به پذیرش این مأموریت ترغیب نمود. اعضای فرقه به او اطلاع دادند: موجودی باستانی به نام پن (Pan)- که در اعماق جنگل های تاریک زندگی میکند و نگهبانی از دریاچه فراموشی (Lake of the Oblivion) را عهدهدار است- میتواند زمینه ملاقات گابریل با روح ماری را فراهم نماید تا بتواند اطلاعاتی از علت به وجود آمدن وضعیت موجود کسب نماید. ![]() * (لازم به ذکر است که طبق داستان، دریاچه فراموشی مکانی است که در آن ارواح مردگان میتوانند با انسان های زنده سخن بگویند). فکر این موضوع که گابریل میتوانست بار دیگر همسرش را (ولو به شکل یک روح!) ببیند، او را ترغیب نمود تا برای دیدن پن، عازم سفر به جنگل های تاریک شود. در آنجا گابریل با روح ماری روبرو میشود و او خبر میدهد که ارواح بنیانگذاران انجمن برادری (که حالا روح ماری قادر به دیدن و برقراری ارتباط با آنهاست)، درصدد رساندن پیغامی به وی هستند، اما او هیچگاه موفق به درک پیغام آنها نشده و تنها نکته مفهوم صحبت های آنها، اشاره به اربابان سایه (Lords of Shadow) است. ![]() پس از این ماجرا، گابریل با پیرمرد عجیب و مرموزی به نام زوبک (Zobek) روبرو میشود که خود را از قهرمان های نامی انجمن برادری معرفی میکند و ادعا میکند که از طرف پن، برای کمک به وی فرستاده شده است. زوبک توضیح میدهد که ظاهراً ارواح بنیانگذاران انجمن، گابریل و ماری را برای تحقق پیشگویی باستانی انتخاب کردهاند و در نهایت گره کار بهدست آنها بازخواهد شد. به گفته زوبک در پیشگویی باستانی آمده است که: سرانجام قهرمانی پاکدل موفق میشود قدرت های اربابان سایه را بهدست آورده و آن را علیه نیروهای شر به کار گیرد. برای این منظور قهرمان باید ابتدا به رعیت خدا روی زمین (منظور بنده خالص یا همان عبد صالح است) تبدیل شود تا بتواند از این قدرت نهایت استفاده را ببرد! ![]() همچنین زوبک به گابریل توضیح میدهد که برای نیل به این منظور (مبارزه باقدرت اربابان سایه) باید تکههای صورتکی ویژه و مرموز به نام صورتک خدا (God Mask) را که نزد اربابان سایه قرار دارد بهدست آورد. او همچنین فاش میکند که با کمک صورتک خدا، گابریل قادر خواهد بود ارواح مردگان را از حالت سرگردانی خارج کرده و حتی آنها را به زندگانی بازگرداند!! * (توجه داشته باشید که در این بخش، داستان با تمی شبیه به داستان دانته در کمدی الهی پیش می رود. همچنین صورتک خدا، نمادی از آن بخش از قدرت خداوند است که فرشتگان سقوط کرده آن را به سرقت برده بودند.) بدین ترتیب قهرمان داستان، پس از آگاهی از مکان صورتکها، به همراه زوبک سفری سخت و خطرناک به سرزمین اربابان سایه آغاز میکند. او در صدد است تا پس از نابودی سه ارباب سایه، ضمن پایان دادن به اوضاع ناآرام موجود، صورتک خدا (God Mask) را بهدست آورده و به کمک آن ماری را به زندگانی بازگرداند. ![]() گابریل در این راه ابتدا گرگ نمایی به نام کورنل (Cornell) و سپس خونآشامی به نام کارملا (Carmilla) را شکست میدهد و قطعاتی از صورتک خدا را بهدست میآورد؛ اما او در این بین به راز مهمی پی میبرد. کورنل به او توضیح میدهد که در ابتدا هر سه آنها (اربابان سایه) قهرمانان بزرگی بودند که پایهگذار انجمنی شدند که برای جنگ با فرزندان شیطان در روی زمین و خدمت به خدا تشکیل شده بود و با نام «انجمن برادری» شناخته میشد. آنها به علت مداومت جنگ در راه حق و جلب رضایت خداوند، بهمرور زمان جسم مادی خود را ترک کردند و به مخلوقاتی تغییر ماهیت دادند که قدرتی معادل قدرت خداوند داشتند!! پس از صعود به آسمانها، آنها بخش تاریک وجود خود را در زمین باقی گذاشتند و حالا این بخش از وجود آنها در زمین با نام اربابان سایه شناخته میشوند. ![]() * (در واقع طبق داستان، کالبد این افراد به دو بخش آسمانی (روح متعالی) و زمینی (روح پلید) تقسیم شده است و هر یک از این کالبدها دارای زندگی مستقل، اما در ارتباط با یکدیگر هستند و بدین طریق توازن میان آسمانها و زمین برقرار شده است! این بدان معنی است که خیر و شر در این عالم مکمل یکدیگرند و هر دو از یک ماهیت واحد وجودی برخوردارند.) او توضیح میدهد که با کشتن اربابان سایه، نیمه متعالی آنها در آسمانها هم کشته خواهد شد، زیرا آنها از هم جدا نیستند و به هم پیوند دادهشدهاند. در واقع کشتن اربابان سایه، موجب کشتن افراد مقدسی میشود که در ابتدا انجمن برادری را پایهگذاری کردهاند و با این کار توازن موجود از میان میرود. همچنین کارملا هم بهصراحت بیان میدارد که گابریل هرگز نمیتواند روحی را از دنیای مردگان نجات داده و او را به حیات بازگرداند و بازگرداندن ماری از دنیای مردگان، توهمی بیش نیست. ![]() اما گابریل بدون توجه به حرف های کورنل و کارملا، آنها را میکشد (توجه کنید که گابریل برای نیل به مقصود خود، خیر و شر را باهم نابود میکند و از انجام این کار هیچ ابایی ندارد) و برای یافتن سومین قطعه از صورتک، بهاجبار با پن درگیر شده و با استفاده از خون او وارد سرزمین مردگان میشود. ![]() * (البته باید به این نکته توجه داشت که پن به خواست خود تن به قربانی شدن میدهد و این عمل خود را پذیرش سرنوشت برای رستگاری مینامد، عملی شبیه به آنچه گابریل در پایان داستان افسانهای – مذهبی برای نجات بشریت انجام داد.) گابریل در سرزمین مردگان به دنبال سومین ارباب تاریکی، یعنی مرگ (Death) میگردد و سرانجام او را نیز نابود میکند و قسمت سوم صورتک را بهدست میآورد. سپس او سه قطعه را در کنار یکدیگر قرار داده و صورتک خدا را دوباره بازسازی مینماید. ![]() در این زمان زوبک هم خود را به گابریل رسانده و از تلاش او تقدیر میکند. گابریل تصمیم میگیرد که کار را یکسره کرده و با کمک قدرت صورتک، در ابتدا توازن را برقرار کرده و سپس ماریا را به زندگی بازگرداند؛ اما در کمال ناباوری زوبک پرده جدیدی از ماهیت واقعی خود را برای او آشکار میسازد. او صورتک شیطان را بهصورت میزند و به پادشاه ساحران (Necromancers) و آخرین ارباب سایه تبدیل میشود. ![]() * (در اینجا معلوم میشود که مرگ، جزو اربابان سایه نبوده و فقط در این نقشه زوبک را همراهی کرده است.) بدین ترتیب مشخص میشود که در واقع زوبک کسی است که پیشنهاد تقسیم صورتک بین اعضا را داده و به دور از چشم دیگران برای یافتن صورتک شیطان به جهنم رفته و در طول جستجوهای خود برای یافتن صورتک، موفق به فراگیری علوم تاریک جهنمی شده که بهواسطه آن توانسته ارتباط میان دنیا و آسمان را قطع نموده و وقایع را به شکل کنونی رقم بزند و بدینوسیله ارتباط میان انجمن برادری (که حالا در آسمانها قرار دارند) را با بخش تاریک وجودیشان (اربابان سایه) قطع نماید. ![]() زوبک اعتراف میکند که با استفاده از قدرت های صورتک شیطان و قرار دادن آن روی صورت گابریل در هنگام خواب و بیدار کردن بخش تاریک وجود او، وی را وادار به قتل ماری کرده تا بدینوسیله بتواند اول: مسیر خود در رسیدن به صورتک خدا را هموار نماید و دوم: از مشکوک شدن گابریل به وی و پی بردن به اهدافش جلوگیری کند و در او انگیزهای مضاعف برای انجام مأموریتش ایجاد نماید. ![]() زوبک شرح میدهد که به دلیل قراردادی باستانی مجبور به تقسیم قدرت در بین سه بنیانگذار انجمن برادری شده بود، لذا از این موضوع احساس سرخوردگی شدیدی میکرده و همواره به دنبال این بوده تا بتواند استقلال قدرتی خود را بهدست آورد؛ اما به دلیل محدودیت های قانونی انجمن، وی به تنهایی قادر به انجام این کار و شکستن عهد باستانی نبوده و بدین منظور از گابریل و صورتک شیطان -که در جهنم آن را یافته بود- برای این کار بهره گرفته بود. در ادامه زوبک با کمک جادوی سیاه اقدام به قتل گابریل میکند و صورتک خدا را بهدست میآورد. ![]() در این هنگام ناگهان صدایی از اعماق، زوبک را خطاب قرار داده و به او زمانی را که در جهنم در جستجوی جادوی سیاه و صورتک شیطان بوده یادآوری میکند. او خود را صاحب قدرت های زوبک و صاحب اصلی صورتک شیطان معرفی میکند که حالا قصد بازپسگیری آنها و تصاحب صورتک خدا را دارد. ![]() ناگهان سروکله صاحب صدا، شیطان پیدا شده و پس از کشتن زوبک، صورتک خدا را از او میگیرد. شیطان فاش میکند که او از زوبک استفاده کرده تا بهوسیله او صورتک خدا را بهدست آورده و بدین ترتیب انتقام رانده شدن خود از بهشت را از خداوند بگیرد!! * (توجه داشته باشید که در اینجا نحوه عملکرد شیطان در استفاده ابزاری از افراد، تفاوت چندانی با عملکرد گابریل ندارد و هر دو از روشی مشابه بهره میگیرند.) او با جسارت تمام خدا را خطاب قرار داده و میگوید: - پدر، دارم به سراغت میام؛ اما قبل از اینکه کارو تموم کنم، باید به من سجده کنی... * (در اینجا شیطان بهواسطه قدرتی که بهدست آورده خداوند را تهدید کرده و امر به سجده خود میدهد!! این جمله میتواند القاء کننده این دیدگاه باشد که خداوند هم بهواسطه قدرتی که در اختیار داشت فرشتگان و شیطان را مجبور به سجده بر آدم کرد و شیطان تنها کسی بود که حاضر به پذیرش زور نشد و سجده نکرد. خوب توجه کنید که چطور با یک دیالوگ به ظاهر ساده، کل فلسفه سجده فرشتگان و سرپیچی شیطان از این دستور دچار استحاله شده و در اعتقادات و باورهای مردم ایجاد شبهه میکنند.) ![]() در همین اثنی روح ماری به سراغ ارواح سرگردان آمده و از آنها میخواهد تا با کمک یکدیگر گابریل را به زندگی بازگردانند تا آخرین امید آنها به یاس تبدیل نشود. با مدد ارواح (نه خداوند)، گابریل دوباره به زندگی بازمیگردد!! در این بخش میان گابریل و شیطان جملاتی رد و بدل میشود که مقصود و هدف اصلی داستان را به طور کامل مشخص میکند: شیطان: - خب، پس پدر تو رو هم ترک کرد؟ اشکالی نداره، به من ملحق شو. من بیشتر از اون به تو عشق میورزم! من بالاتر از همه ستایشکنندگانش بودم. سزاوار نبود که من رو به این شکل از درگاهش بیرون کنه. حالا تو هم احساس منو درک میکنی. نفرت می تونه دوباره ما رو بر گردونه. به ما قدرت میده تا اون ما رو به پذیره. ![]() * (شیطان بهصراحت به فرشته بودن گابریل اشاره دارد و او را نیز جزو راندهشدگان میداند. همچنین او خود و فرشتگان را فرزندان خدا مینامد. چیزی که خداوند در آیه 15 سوره زخرف به آن اشاره دارد و معتقدان به آن را کافر خطاب مینماید: وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ آنها برای خداوند از میان بندگانش جزئی قراردادند (و ملائکه را دختران و فرزندان خدا خواندند)؛ انسان کفران کننده آشکاری است! در ضمن، تعبير جُزْءًا در این آیه استدلالی روشن بر بطلان اعتقاد خرافى مشركان است؛ چه اين كه اگر فرشتگان فرزندان خدا باشند لازمهاش اين است كه خداوند جزء داشته باشد و نتيجه آن تركيب ذات پاك خداست، درحالیکه بنا بر دلايل عقلى و نقلى وجود او بسيط و احد است و فقط ممكن جزء دارد.) گابریل: - این همون چیزیه که انسانها باید مراقب نفوذش به قلبشون باشن (کنایه به وسوسه شیطان). اون (اشاره به خدا) تو رو همونقدر دوست داره که منو دوست داره. ما فقط می تونیم از ته دل درخواست بخششکنیم تا شاید بهمون اجازه برگشت داده بشه (جالب است که گابریل هم این موضوع را تأیید میکند.) ![]() شیطان: - رستگاری، سزاوار میمونی مثل تو نیست (اشاره به کالبد انسانی گابریل و نگاه داروینیستی سازندگان به اجداد انسان) حق الهی من اینه که در کنار اون حکومت کنم... یا شاید بیشتر از این. * (جالب است که شیطان به دنبال ایجاد حکومتی در کنار حکومت خداست و آن را حق الهی خود میداند) گابریل: - ترجیح میدی با قدرت حکومت کنی یا با عشق درخواست بخششکنی؟ این همون دلیلیه که تو به خاطرش رانده شدی، نا مقدس. * (در این بخش، دلیل رانده شدن شیطان از بهشت، عشق به قدرت و نه سرپیچی از فرمان الهی ذکر میشود.) ![]() گابریل با شیطان درگیر میشود (جنگی نمادین میان شیطان و مقربترین فرشته خداوند) و او را شکست میدهد. شیطان: - به من دست نزن، قاتل. روح تو لعنت شده. گابریل: - من به خاطر تمام خطاهایی که داشتم، درخواست بخشش کردم. من هنوز امید دارم. اگر بخوام می تونم همهچیز رو تغییر بدم. شیطان: - اون (خدا) به حرفات گوش نمیده. سرنوشت تو از قبل مشخصشده. * (شیطان خدا را به بیرحمی و انتقامجویی متهم میکند و سرنوشت موجودات را امری حتمی و بدون تغییر معرفی مینماید. با توجه به نوع روند پیشرفت داستان، مشخص میشود که حق با شیطان بوده و خداوند واقعاً این گونه است!! باید توجه داشت که نمایش خداوند و موضوع سرنوشت به این شکل، میتواند احساس یاس و ناامیدی از رحمت حق تعالی را در مخاطبان به وجود آورد و اعتقاد به توبه، بخشش گناهان و بازگشت به سمت خدا را غیرممکن جلوه دهد.) ![]() گابریل: - همه انسانها فرصت دارن که توبه کنن. من به این موضوع ایمان دارم... منو ببخش... منو ببخش خدای من. * (خواهیم دید که علی رقم همه تلاش های گابریل، توبه او پذیرفته نمیشود و او به نفرین خداوند دچار میشود!) شیطان: - بیخودی تلاش میکنی. بهزودی روح ماری به من ملحق خواهد شد. * (شیطان برای خود سهمی از ارواح جهنمیان قائل است و آنها را بخشی از حکومت خود در جهنم میداند.) گابریل: - روح اون فقط بهسوی خدا میره. البته بعد از این که کارم با تو تموم بشه، فرشته!! و گابریل با استفاده از قدرت ویژه فرشتگان، شیطان را به جهنم بازمیگرداند و پس از آن، ارواح گرفتار در دوزخ زمینی رها شده و بدین ترتیب اغتشاش ایجاد شده در جهان پایان مییابد. همچنین گابریل متوجه میشود که صورتک خدا نمیتواند روح ماری را به دنیا بازگرداند و فقط به او اجازه میدهد که از دید خدا به همهچیز بنگرد! * (این بدان معنی است که خداوند- در صورت وجود!- فقط قدرت نظارتی دارد و غیر از این کاری از دست او ساخته نیست!!) ماری به گابریل توضیح میدهد که پس از رهایی از دوزخ زمینی، احساس آرامش کرده و از این بابت خوشحال است. * (لازم است تا در این بخش به نکته ظریف و بسیار مهمی در مورد اسامی و مفاهیم پشت پرده آنها اشاره کنم. در ابتدای متن اشاره شد که نام گابریل تلفظ انگلیسی جبرئیل است. همینطور نام ماری هم برگرفته از نام مریم است. خب، حالا قطعات جورچین اسمی این بازی را کنار هم بگذارید تا هدف مخفی آن برای شما هم آشکار شود. ماری (مریم) همسر گابریل (جبرئیل) است و آنها صاحب فرزند پسری هستند که در آینده به جنگ با نیروهای پلید می رود. بله درست متوجه شدید، این داستان اشارهای ظریف به داستان حضرت مریم و باردارشدن او از طریق جبرئیل دارد و آن را زیر سؤال میبرد. به همین دلیل است که قرآن این موضوع را به بشر متذکر میشود، زیرا خداوند پیشگویی کرده بود که در آینده این موضوع محل تشکیک افراد کافر قرار گیرد و علیه آن هجمهای بزرگ ایجاد شود، لذا برای پایان دادن به این موضع آیات زیر نازل شدند: سوره مریم: وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانوادهاش جدا شد و در ناحیه شرقی (بیتالمقدس) قرار گرفت. فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد). در این هنگام، ما روح خود را بهسوی او فرستادیم؛ و او در شکل انسانی بیعیب و نقص، بر مریم ظاهر شد. قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا او (سخت ترسید و) گفت: «من از شرّ تو، به خدای رحمان پناه میبرم اگر پرهیزگاری.» قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا گفت: «من فرستاده پروردگار توام؛ (آمدهام) تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم.» قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا گفت: «چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟! در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته، و زن آلودهای هم نبودهام.» قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را میآفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم؛) و او را برای مردم نشانهای قرار دهیم؛ و رحمتی باشد از سوی ما! و این امری است پایان یافته (و جای گفتگو ندارد).» فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا سرانجام (مریم) به او باردار شد؛ و او را به نقطه دوردستی برد (و خلوت گزید). ![]() همچنین شخصیت کلودیا- دختری که علی رقم داشتن قدرت ناطقه، با دهان بسته و بدون کلام تکلم میکند- هم میتواند نمادی از روزه سکوتی باشد که حضرت مریم به امر خدا پس از بارداری خود اختیار نمود. ) ادامه داستان: سپس داستان بازی به چند سال بعد- یا شاید هم چند صد سال بعد پرش میکند!! فردی مرموز و نقابدار از درون کلیسایی قدیمی عبور کرده و پس از گذر از کنار محراب و مردی که مصلوب شده! میگذرد. ![]() * (به نظر میرسد این فرد بهتازگی مصلوب شده باشد. با توجه به این که داستان اصلی در سال 1047 پس از میلاد مسیح روایت میشود، نمایش این صحنه میتواند اشارهای نمادین به باور غربیها مبنی بر رجعت مجدد مسیح (علیه السلام) و مصلوب شدن مجدد وی داشته باشد. فلسفهای که نوع توهینآمیز آن را در افسانه دراکولا هم میتوان دید!) مرد بخشی از دیوار را خراب کرده و خود را به بالاترین نقطه عمارتی مخروبه که در پشت بنای کلیسا قرار دارد میرساند. سپس مرد نقاب از چهره بر میگیرد و شروع به صحبت میکند: مرد ناشناس: - اینجا مکانی غیرعادی برای اختفای شاهزاده تاریکیه. اینطور فکر نمیکنی؟ ناگهان صدایی او را مخاطب قرار داده و میگوید: صدای ناشناس: - زوبک!! ![]() زوبک: - بله، دوست قدیمی. من هستم. * (ظاهراً زوبک پس از درگیری با شیطان توانسته با کمک جادوی سیاه خود را زنده نگه دارد!) صدای ناشناس: - اینهمه وقت کجا بودی؟ زوبک: - بیرون از اینجا، بین مردم زندگی میکردم؛ و تو چطور؟ چرا تمام این مدت خودت رو مخفی کردی، گابریل؟ گابریل(با عصبانیت): - دیگه منو با این اسم صدا نکن. من شیطان (دراکول) هستم. ![]() * (در این بخش از داستان، جبرئیل تغییر ماهیت داده و به دراکولا تبدیل میشود. شاید منظور سازندگان بازی از نمایش چنین صحنهای اشاره به این موضوع باشد که کالبد تاریک جبرئیل در زمین، موجودی شرور و پلید به نام دراکولا است. پس این که جبرئیل سعی دارد بشر را از پلیدیها رهایی بخشد دروغی بیش نیست، زیرا منبع همان پلیدیها هم خود اوست و برای رهایی واقعی، باید از دست خود جبرئیل رها شد! یعنی باید دینی را که او به ظاهر از طرف خداوند به پیامبران الهی وحی کرده نادیده گرفت و با آن به مبارزه بر خواست، چرا که منشأ اصلی شر در پشت همین دین قرار دارد. به همین دلیل است که قصر دراکولا در پشت کلیسا بنا شده تا این دو مکمل یکدیگر معرفی شوند.) زوبک: - شکی درش نیست؛ اما... به خودت نگاه کن... تبدیل به یه سایه کمرنگ و بی جون شدی. ![]() دراکولا: - من، سایه هستم؟ از من چی می خوای، دوست قدیمی؟ زوبک: - شیطان داره خودش رو برای بازگشت آماده می کنه. فکر نکنم اون از ما استقبال خوبی داشته باشه، درسته؟ کمک کن متوقفش کنم... یا این که من و تو باید تا ابد تبدیل به سگ دست آموزش بشیم. نگران این نیستی که اون تو رو به بردگی بگیره؟ ![]() ناگهان زوبک و دراکولا با یکدیگر درگیر میشوند و زوبک دراکولا را به بیرون از مخفیگاهش، در میان مردم عادی پرتاب میکند. جایی در میان مردم، در زمان حال!! زوبک: - می دونم مشتاق چی هستی. دراکولا: - من نه می تونم بمیرم و نه می تونم زندگی کنم. زوبک: - به من کمک کن تا من هم تو رو از نامیرا بودن نجات بدم. میبینید که چطور در قالب یک بازی به ظاهر سرگرمکننده، دین و مقدسات مورد هجمه قرارگرفته و شک، ناامیدی و دل زدگی جایگزین آن میشود. انشالله در آیندهای نه چندان دور (پس از عرضه قسمت دوم این بازی) به بررسی ابعاد دیگر این موضوع خواهم پرداخت.
|
|||
|
|
۱:۵۸, ۳۰/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۲ ۲:۰۰ توسط Reza2035.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول:م اصلی داستان بازی، برگرفته از داستان کتاب کفرآمیز «کمدی الهی» دانته است کمدی الهی که به سفارش خود واتیکان نوشته شده و تم کاملا مذهبی و مسیحی کاتولیک داره بهتر بود اشاره میکردید که مسئله اصلی معراجه ! چون تم کمدی الهی معراجه و این قضیه خیلی داره جدی میشه توی بازیها و فیلم های سینمایی ! اخرین نسخه ی خدای جنگ هم اسمش معراجه ...ولی دست شما درد نکنه خیلی تحلیل خوبی بود ! بعضی جاهاش نکات خیلی ریزی در اورده بودی ![]() نمیدونم تریلر قسمت دومو دیدی یا نه برادر ...خیلی پیام جالبی میده ! خون همه چیزه ...خون یعنی قدرت ! |
|||
|
|
۲:۱۳, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
البته نمیشه گفت حمله به عقایده مسلموناست . بلکه ترویج افکار خودشونه . مسیحیت با پس زمینه خرافات و فلسفه غرب .
کلهم اینها خدا را در حد یه تربچه هم نمیدونند چیزایی که اسلام به عنوان تحریف ازش یاد میکنه و همونایی که ملت رو از مسیحیت زده کرد . داستان بی شباهت به ماجرای زءوس و تایتانها نیست ! یا حق |
|||
|
|
۲:۲۰, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول: و همونایی که ملت رو از مسیحیت زده کرد . داستان بی شباهت به ماجرای زءوس و تایتانها نیست ! اخه برادر تایتان ها هم توی بازی هستند کلا همه چی توش هست دیگه ...از انجمن برادری بگیر تا خون اشام و گرگ نما و زامبی و انواع اقسام تایتان ها و جادوگرها و ... ولی شخصیت پردازیش صفره ...یعنی اگه شخصیت اصلی داستان هم وسط بازی بمیره و بازی نیمه کاره بمونه اصلا احساس همدردی نمیکنی باهاش ...اخر بازی وقتی مریم (همسرش) از کنارش رفت و گابریل ناراحت بود من که اصلا نتونستم همذات پنداری کنم ...یعنی کلا نفهمیدیم منظور بازی چیه ؟باز دست برادرمون درد نکنه یه چیزایی رو موشکافی کرد برامون . اگه موفقیتی هم به دست اورده به خاطر اینه که از گیم پلی خدای جنگ تقلید کرده ...
|
|||
|
|
۲:۳۱, ۳۰/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۲ ۲:۳۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
منظور من از ماجرای خلقت و نقش شیطان و خدا در دنیا و جبراییل و اینهاست .
تءوری مسیحت رو میگم نه جریان بازی . یعنی وابستگی خداوند به مخلوقات . قدرت یکسان چند خدایی . نقش منفعل خدا مثلا وقتی نمیتوستن بلایای طبیعی و بیماری و ... رو توجیه کنن که چرا خدا جلوش رو نمیگیره . میگفتن اصلا خدا ساخته و رفته . یا مثلا شیطان رو خالق پلیدی و جهنم میدونند . و میگن شاید یه روزی دست به یکی کردن فرشته ها جای خدای ظالم رو گرفتن!!! اصلا یه وضعیه ... وقتی باهاشون هم کلام میشی یا داستان هاشون رو میخونی بیشتر بر پایه تخیله . بعد میگی بابا انها با عقل جور در نمیاد . میگم مومن نباید به عقل رجوع کنه باید ایمان داشته باشه |
|||
|
|
۲:۳۵, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
نقل قول:نظور من از ماجرای خلقت و نق شیطان و خدا در دنیا و جبراییل و اینهاست . وقتی توی تم مذهبی یه بازی تایتان میذارن حتما منظور شما درسته دیگه
|
|||
|
|
۸:۵۲, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
به قول استاد رائفی پور : تو دنیا کسی رو گیر نمیاری با جبرییل دشمن باشه !!
|
|||
|
۲۱:۲۴, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
ممنون از شما دوستان برای نظراتتون. آقای بلالی به من پیامی دادند و دلیل کفرآمیز بودن کتاب کمدی الهی رو توضیح دادند: علت کفرآمیز بودن کتاب کمدی الهی دانته، قرار دادن حضرت علی (علیه السلام) و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در طبقه دروغگوها با شرایطی بسیار اسف بار است. البته لازم به ذکر است که این بخش در ترجمه کتاب حذف شده و متاسفانه این موضوع باعث شده تا کمدی الهی به کتابی باارزش تبدیل بشه. علاقه مندان! برای تحقیق بیشتر می تونن این بخش رو در نسخه اصلی کتاب در طبقه Fraud مطالعه کنند.
|
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
نقل قول:علت کفرآمیز بودن کتاب کمدی الهی دانته، قرار دادن حضرت علی (علیه السلام) و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در طبقه دروغگوها با شرایطی بسیار اسف بار است. البته لازم به ذکر است که این بخش در ترجمه کتاب حذف شده و متاسفانه این موضوع باعث شده تا کمدی الهی به کتابی باارزش تبدیل بشه. علاقه مندان! برای تحقیق بیشتر می تونن این بخش رو در نسخه اصلی کتاب در طبقه Fraud مطالعه کنند. من همیشه این مسئله رو راجع به کمدی الهی شنیدم ولی هیچوقت کسی نتونسته براش سندی بیاره ... توی یک سایت دانلود کتاب کسانی که ادعای کتاب خونی ارجینال داشتن هی میگفتن یه همچین چیزی هست ولی من که هیچ وقت ندیدم ...باز اگه این نسخه به دست شما رسید واسه ما هم به عنوان سند در تالار قرار بدید |
|||
|
|
۲۲:۲۴, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
درسته ، سانسور شده
طبقه متقلبان، طبقه (دایره هشتم )دوزخ .علاقه مندان بدونن که این قسمت یه مشت خزعبلاته که از اثرات شکست های جنگ های صلیبی ِ ، واقعا زشت توصیف کرده برای من جالبه که با گذشت این همه سال، هنوز از جنگ های صلیبی اینها............! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بازی عبور از تاریکی : رویای آبی 1 | vavp | 1 | 1,814 |
۱۵/شهریور/۹۲ ۲۲:۲۴ آخرین ارسال: vavp |
|
| استودیو نشانه تقدیم میکند: دانلود بازی "عبور از تاریکی" | vavp | 10 | 8,843 |
۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۱۲ آخرین ارسال: vavp |
|





![[تصویر: 167613.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167613.jpg)
![[تصویر: 167618.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167618.jpg)
![[تصویر: 167616.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167616.jpg)
![[تصویر: 167617.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167617.jpg)
![[تصویر: 167604.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167604.jpg)
![[تصویر: 167606.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167606.jpg)
![[تصویر: 167611.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167611.jpg)
![[تصویر: 167603.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167603.jpg)
![[تصویر: 167591.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167591.jpg)
![[تصویر: 167589.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167589.jpg)
![[تصویر: 167588.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167588.jpg)
![[تصویر: 167592.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167592.jpg)
![[تصویر: 167594.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167594.jpg)
![[تصویر: 167610.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167610.jpg)
![[تصویر: 167595.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167595.jpg)
![[تصویر: 167612.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167612.jpg)
![[تصویر: 167609.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167609.jpg)
![[تصویر: 167607.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167607.jpg)
![[تصویر: 167600.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167600.jpg)
![[تصویر: 167601.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167601.jpg)
![[تصویر: 167593.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167593.jpg)
![[تصویر: 167599.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167599.jpg)
![[تصویر: 167602.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167602.jpg)
![[تصویر: 167590.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167590.jpg)
![[تصویر: 167605.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167605.jpg)
![[تصویر: 167608.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167608.jpg)
![[تصویر: 167598.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167598.jpg)
![[تصویر: 167596.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167596.jpg)
![[تصویر: 167597.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/v/vgpostmortem/167597.jpg)




بهتر بود اشاره میکردید که مسئله اصلی معراجه ! چون تم کمدی الهی معراجه و این قضیه خیلی داره جدی میشه توی بازیها و فیلم های سینمایی ! اخرین نسخه ی خدای جنگ هم اسمش معراجه ...ولی دست شما درد نکنه خیلی تحلیل خوبی بود ! بعضی جاهاش نکات خیلی ریزی در اورده بودی 

ولی شخصیت پردازیش صفره ...یعنی اگه شخصیت اصلی داستان هم وسط بازی بمیره و بازی نیمه کاره بمونه اصلا احساس همدردی نمیکنی باهاش ...اخر بازی وقتی مریم (همسرش) از کنارش رفت و گابریل ناراحت بود من که اصلا نتونستم همذات پنداری کنم ...یعنی کلا نفهمیدیم منظور بازی چیه ؟باز دست برادرمون درد نکنه یه چیزایی رو موشکافی کرد برامون . اگه موفقیتی هم به دست اورده به خاطر اینه که از گیم پلی خدای جنگ تقلید کرده ...
