|
مراتب و شرایط محبت به خدا
|
|
۱۳:۵۵, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۲ ۲:۱۸ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب دوستی خدا بالاترين انگيزهاي که انسان را وادار میکند در مسير تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بيشتر ميخواهد به او نزديک شود. حال این پرسش مطرح ميشود که چه کنيم که محبت پيدا کنيم؟ محبت ارزشی متعالي است و به سادگي یافت نميشود و نیاز به تلاش و کوشش در پیمودن راه آن دارد؛ البته همه مؤمنان مرتبهاي از محبت خدا را دارند. قرآن نیز در اینباره ميفرمايد: «وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»[1]. خداوند در آیهای دیگر حداقل اين محبت را اینگونه بیان میکند؛ «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ»[2] اگر انسان پدر، مادر، فرزندان، همسر، اموال، کسب و کار، و يا مسکن و کاخش را از خدا دوستتر بدارد و این محبتها مانع از اطاعت خدا شوند، در معرض خطر بسیار بزرگي است. انسان نباید هيچ چيز را از خدا بيشتر دوست بدارد. اين يک مرتبه از محبت است که لازمه ايمان است، ولي کل مسأله نيست. اینکه انسان واقعا خدا را دوست بدارد و حاضر باشد جانش را فداي راه خدا و اسلام کند، نعمت بسيار بزرگي است، اما اين کف مسأله است و کمتر از اين حد خطرناک است و خداوند نسبت به آن هشدار ميدهد. ********** آن چه بیان میشود گزيدهاي از سخنان حضرت آيتالله مصباحيزدي (دامتبركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/8/28، مطابق با شانزدهم محرم 1435 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد. ان شاءالله ادامه دارد.... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۹, ۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بازکاوي تعريف محبت براي تحقيق و بحث درباره هر موضوعي بايد تعريفي از مفهوم و حقيقتي که به دنبالش هستيم داشته باشيم. بهترين تعريف نيز از راه بررسي مصاديق و شناسايي لوازم ذاتي آنها بهدست ميآيد. درباره محبت نيز تقريبا به اين نتيجه رسيديم که محبت نوعي انجذاب (کشيده شدن) آگاهانه است که در آن، دل متوجه محبوب ميشود و ميخواهد به او نزديک بشود و هيچ فاصلهاي بين او و محبوب نماند. در اين تعريف محبت مادر به فرزند را مثال زديم که وقتي فرزند را به آغوش ميگيرد به هيچ چيز مگر چسباندن او به خودش قانع نميشود و از اين ارتباط با او لذتي ميبرد که با لذتهاي محسوس قابل مقايسه نيست. گفتيم مفروض اين تعريف از محبت اين است که محب غير از محبوب است، همانطور که مفهوم متعارف در علم نيز اينگونه است و وقتي انسان ميگويد ميدانم، به معناي دانستن چيزي غير از خودش است و نوعي تعدد بين قوه درک کننده با آن چه علم به آن تعلق گرفته است، وجود دارد. ولي به لطف تحليلهاي عقلي و براهين و ادله وحياني، اثبات مي شود که روح به خودش عالم است، و بالاتر از اين درباره خداي متعال ميگوييم: علم خداوند عين ذاتش است؛ وکمال الاخلاص له نفي صفات عنه[7]. اين مسأله درباره محبت نيز جاري است؛ محبت ما انسانها به معناي اين است که کسي ديگري را دوست ميدارد، اما تحليلها به جايي ميرسد که کسي خودش را دوست ميدارد و بالاترين مصداق آن محبتي است که خداي متعال نسبت به ذات خودش دارد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱:۰۰, ۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و عزیزان بزرگوار اگر اجازه بدید این تاپیک به روند خود ادامه دهد ممنون میشم ![]() اگر صحبت و سخنی دارید میتوانید در همون تاپیکی که برادر گرانقدر ابوتراب لینک داده است انجام دهید از مدیران و ناظران گرامی خواهشمندم این تاپیک و همچنین تاپیک دیگر را پالایش کنند با تشکر یا علی. |
|||
|
|
۲۱:۳۶, ۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت بالذات و بالعرض دليل اينکه انسان چيزي را دوست ميدارد امتيازي است که در آن ميبيند. به تعبير متعارف، محبوب کمالي دارد که ممکن است محسوس يا نامحسوس باشد. اين کمال گاهي ديدني يا شنيدني است که به آن جمال ميگويند و گاهي کمالات ديگري مانند علم، تقوا و امثال آن باعث محبت ميشوند. مثلا بنده خاص خدا را خيلي دوست ميداريم در حاليکه ممکن است هيچ امتياز ظاهري نيز نداشته باشد، ولي داراي امتياز معنوي و روحي است و يک کمال يا جمال معنوي را در او احساس ميکنيم که به طرف او کشيده ميشويم. نکتهاي که بايد به آن توجه داشته باشيم اين است که ما گاهي چيزي را بهخاطر خودش دوست داريم و از خود او لذت ميبريم، ولي گاهي چيزي را بهخاطر اينکه وسيله رسيدن به يك محبوب است، دوست ميداريم. مثلا همه ما دوست داريم به کربلا برويم. حال اگر کسي هزينه سفر کربلايمان را قبول کند يا بگويد: فردا با يک ماشين شخصي شما را از در خانه به کربلا ميبرم و برميگردانم، او را چقدر دوست ميداريم؟ اگر اين کار را نکرده بود، اينقدر دوستش نميداشتيم، اما چون وسيلهاي براي رسيدن به يک محبوب اصلي است، او را نيز دوست ميداريم. در واقع اين محبت يک محبت بالعرض است، محبت بالذات مربوط به امام حسين است، ولي از آنجا که اين فرد، مقدمهاي براي رسيدن به محبوب اصلي است، او را را نيز دوست ميداريم. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۰۵, ۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت اصيل و بالتبع تقسيم ديگري نيز در اينجا براي محبت ميتوان فرض کرد و آن محبت متعلقات محبوب است. مثلا از آنجا که ما حضرت معصومه سلاماللهعليها را دوست داريم، شهر قم را نيز بهخاطر اينکه مدفن ايشان است، دوست داريم. روشن است که شهر قم خودبهخود براي ما جاذبهاي ندارد و اگر قم را دوست داريم بهخاطر ايناست که حضرت معصومه اينجا دفن هستند. حتى صحن و حرم ايشان را از آن جهت که متعلق به ايشان است، دوست داريم و اينکه دوست داريم ضريح ايشان را ببوسيم، بهخاطر تعلق آن به ايشان است. اين نوع از محبت مضمون همان شعري است که به مجنون نسبت ميدهند که ميگويد: امرّ على الديار ديار ليلى/ اُقبّل ذا الجدار وذا الجدارا؛ وارد شهري ميشوم که مسکن ليلاست و ديوارهاي آن شهر را دست ميکشم و ميبوسم. وما حبّ الديار شقفن قلبي / ولکن حبّ من سکن الديارا؛ در و ديوار براي من جاذبهاي ندارد، اين محبت ليلاست که باعث دوستداشن و بوسيدن در و ديوار شهرش شده است. وقتي انسان با کسي رابطه دوستي عميقي دارد، خانه، کتاب، و لباسي که متعلق به اوست را نيز دوست دارد. اين لازمه محبت است که پرتوي محبت به آنچه متعلق به محبوب است، ميتابد. البته اين دوستداشتن به اختلاف مراتب متفاوت است و هر قدر آن چيز بيشتر جلوهگاه محبوب باشد، دوستداشتنيتر است، ولي بالاخره کمترين انتساب به محبوب، به همان اندازه موجب دوست داشتن ميشود. اين محبت، محبت بالتبع است. به اين معنا که محب واقعا لباس محبوب را نيز دوست ميدارد، اما نه به خاطر خودش، بلکه بهخاطر اينکه لباس محبوب است. اينکه شيعيان به اهلبيت علاقه دارند و در و ديوار حرم آنها را ميبوسند و خاکش را به سر و چشمشان ميکشند، چيزي طبيعي است و آنهايي که اين مطلب را نميفهمند، از محبت چيزي نميدانند و احساسشان ضعيف و روحشان خشن و خشک است. اگر کسي عاطفه قوي و سالمي داشته باشد درک ميکند که اين محبت، محبتي طبيعي است و نميشود نباشد. انشاءالله در بحثهاي آينده به اين نتيجه ميرسيم که عاليترين و اصيلترين مرتبه محبت، بايد به اصيلترين محبوب تعلق بگيرد که داراي اصيلترين کمالات است و آن ذات مقدس پروردگار است و همه چيز ديگر بالتبع محبوب است. داستان گفتوگوي آن پسر بچه با پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآله را بارها شنيدهايد که در باره مقايسه محبتش به پيامبر و محبتش نسبت به خداوند گفت: اللَّهَ اللَّهَ اللَّهَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ هَذَا لَكَ وَ لَا لِأَحَدٍ فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُكَ لِحُبِّ اللَّه؛ [8] اين محبت مخصوص خداست و اصلا ربطي به شما و هيچ کس ديگر ندارد. ما اگر معرفت درستي پيدا کنيم، همين گونه بايد بشويم و پيغمبر را چون پيغمبر خداست، دوست بداريم. اگر اين طور نيستيم، از نقص معرفت ماست که جاي محبت اصيل و بالتبع را عوض کردهايم. بايد معرفتمان را تصحيح کنيم و در راه شناخت کمال اصلي بکوشيم و ببينيم آنکه ذاتاً دوستداشتني است، کيست و بدانيم ديگران به تبع او مورد محبت قرار ميگيرند. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۴۲, ۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام فنا و لذت عمق محبت به لذت محب تعلق ميگيرد و فرد از آنجهت که لذت خودش را دوست دارد، متعلق اين لذت را نيز دوست ميدارد. اين لذتدوستي گاهي آگاهانه است و فرد خود توجه دارد که به دنبال لذتش است؛ مانندمحبتهاي مجازي که افراد خودشان ميدانند که طرف مقابل به دنبال کيف و لذت خودش است و اکنون از ديدن او لذت ميبرد و فردا عاشق ديگري ميشود. ولي گاهي محب آن چنان در محبوب فاني ميشود و تمام توجهاش به او معطوف ميشود که اصلا به چيزي ديگر توجه ندارد؛ حتي ديگر به خودش هم توجه ندارد. اين حالتي است که برخي از اهل معرفت از آن به فنا تعبير ميکنند؛ البته چيزي فاني معدوم نميشود، بلکه محب حالتي پيدا ميکند که توجهي به چيز ديگر ندارد. با بازکاوي اين حالت به اين نتيجه ميرسيم که حتى همين محب نيز در عمق دل، باز طالب لذت خودش است، ولي نه به خودش توجه دارد و نه به لذت خودش. اينها مقامات و حالاتي است که ما هنوز در قدم اولش ماندهايم. اگر چنين مقاماتي وجود داشته باشد و ما نيز بتوانيم بهرهاي از آن ببريم، ولي در عين حال از آنها بيبهره بمانيم، کلاه بزرگي سرمان رفته است! وصليالله علي محمد وآله الطاهرين. [1] . شهيد ثاني همانند شهيد اول بر گردن طلبهها حق بسياري دارد و گويا رازي در اين نهفته است که پس از ايشان، همه علما و فضلاي شيعه، ريزهخوار نعمت ايشان هستند و در همه حوزهها از کتاب شرح لمعه ايشان استفاده ميکنند. اين کتاب که متنش را شهيد اول و شرحش را شهيد ثاني نگاشته، يادآور جايگاه شهادت در فرهنگ تشيع است؛ البته شهيد ثاني رحمةاللهعليه غير از شرح لمعه، کتابهاي بسيار مفيد ديگري نيز دارند. از جمله کتاب منية المريد که مراجعه و استفاده از آن براي طلاب بسيار لازم است. [2] . مقام صديقين مقامي بسيار بلند است که خداوند براي بيان عالي بودن مقام برخي از پيامبران به کار ميبرد و ميگويد إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا (مريم، 41و 56). در سوره مائده آيه 75 نيز اين مقام را درباره حضرت مريم ميآورد؛ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ. اجمالا اين مقام به اين معناست که اثري از کذب، مجاز وامثال آن در وجود صديق نيست، سراپا صدق است و بين گفتار و رفتارش هيچ اختلافي وجود ندارد. [3] . بحار الأنوار، ج67، ص 26، به نقل از مُسَكِّنُ الْفُؤَادِ لِلشَّهِيدِ الثَّانِي. [4] . در گذشته مانند اين زمان نبوده که اول شب تازه اول کار، گردش و تفريح باشد. آن روزها هنگام غروب کسي به فکر بيرون ماندن از خانه نبود. شبها کوچهها تاريک بود. فقط اول غروب فانوسي در بازار يا کوچهها روشن ميکردند تا بازار يا کوچهها خيلي تاريک نباشد. [5] . تملق بههر اندازه و براي هر کسي نامطلوب است، ولي اعلي مراتب تملق نزد خدا مطلوب و پسنديده است. [6] . سجده، 17. [7] . نهجالبلاغه، ص39. [8] . إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج1، ص161. پایان جلسه سوم. |
|||
|
|
۱:۱۰, ۱۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شدت و ضعف محبت يکي از تقسيمات محبت، تقسيم آن بر اساس شدت و ضعف است. اين حالت را همه ما تجربه کردهايم که برخي چيزها را دوست داريم، اما اين دوستداشتن چنان نيست که قلب ما را اشغال کند و هميشه در فکر آنها باشيم. همين اندازه که آنها را ببينيم، خوشمان ميآيد، از آنها نفرت نداريم و دوست داريم با آنها انس بگيريم. ولي گاهي محبت به اندازهاي شديد ميشود که تمام قلب انسان را اشغال ميکند و انسان به چيز ديگري جز متعلق محبت فکر نميکند. قرآن کريم در وصف مؤمنان ميفرمايد؛ «الَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ1؛ محبت مؤمنان نسبت به خدا شديدتر است». شدت در مقابل ضعف است و وقتي کساني محبتشان به خدا شديدتر است، محبتشان به چيزهاي ديگر ضعيفتر ميشود. اگر در يک ليوان آب باشد، ديگر جاي چيز ديگري در آن نيست و چنانچه چيز ديگري روي آن بريزند و مثلا سنگينتر باشد، آبِ ليوان بيرون ميريزد؛ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ2. انسان يک دل دارد. اگر محبتي کل دل را اشغال کرد، ديگر جايي براي چيز ديگر نميماند. اگر دو چيز در دل جا بگيرد، هر کدام بيشتر باشد، جاي بيشتري ميگيرد، و وقتي يکي شدت پيدا کند ديگري ضعيفتر ميشود. ************ جلسه چهارم از سلسله جلسات محبت به خدا ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۱۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عوامل شدت محبت حال اين پرسش مطرح ميشود که چگونه محبت نسبت به چيزي شديد و نسبت به چيز ديگري ضعيف ميشود؟ چرا دو نفر نسبت به شخص سوم دو نوع محبت دارند و حتى ممکن است يکي محبت و ديگري بغض داشته باشد؟ به عنوان مثال، برادر تني حضرت يوسف که با او از يک مادر بود، نسبت به او مقداري محبت داشت، ولي برادران ديگر از روي حسد به او محبتي نداشتند و حتي حاضر شدند او را نابود کنند. علت حسدشان نيز اين بود که گفتند: لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا؛ چون پدر ما يوسف و برادرش را بيشتر از ما دوست ميدارد، بايد نابودش کنيم! براي يافتن علت اينگونه تفاوتها بايد ببينيم محبت چگونه شکل ميگيرد و چه چيزهايي در پيدايش آن دخالت دارد. گفتيم براي پيدايش محبت، بايد فرد در محبوب امتياز يا کمالي درک کند. بنابراين بايد در متعلق محبت کمالي وجود داشته باشد، ولي ممکن است کسي کمالي داشته باشد، اما ديگران از آن بيخبر باشند، پس بايد طرف مقابل نيز اين کمال را در او درک کند. روشن است که شناخت در پيدايش محبت تأثير دارد و هرچه شناخت قويتر باشد، محبت نيز قويتر خواهد بود. همچنين هر چه کمال شدت بيشتري داشته باشد، محبت بيشتري را جذب ميکند. بنابراين يکي از عواملي که موجب اختلاف مراتب محبت ميشود، اختلاف مرتبه کمالي است که در محبوب وجود دارد، و دومين عامل، اختلاف شناخت محب نسبت به کمال محبوب است. البته علاوه بر شناخت، بايد اين صفت را کمال بداند، وگرنه اگر اين صفت را امتياز نداند، به صاحب اين صفت علاقهمند نميشود. افراد متدين از آنجهت که تقوا را موجب امتياز ميدانند، انسان باتقوا را دوست دارند، ولي فاسقاني که تقوا را فضيلت نميدانند عملکرد انسان باتقوا را نفهمي و جهالت ميدانند. بعد از همه اينها بايد تمرکز نيز پيدا کند و هر قدر انسان در کمال چيزي بيشتر تمرکز پيدا کند، محبتش به آن بيشتر ميشود. نور خورشيد بهطور طبيعي کاغذ را نميسوزاند، اما وقتي بهوسيله ذرهبين متمرکز شود حرارت ايجاد ميکند و موجب سوختن ميشود. وقتي روح هم کاملا در فضيلتي متمرکز شود، محبت شدت پيدا ميکند و کار به شيفتگي، مراتب بالاي عشق و... ميکشد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۵۲, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
انتخاب در هنگام تزاحم؛ نشانه شدت حب از آنچه گفتيم روشن ميشود که هر کدام از اين عوامل شدت يا ضعف پيدا کنند، محبت نيز شدت يا ضعف پيدا ميکند. يکي از جاهايي که بهسادگي ميتوان ميزان محبت نسبت به مسايل مختلف را اندازهگيري کرد، هنگام تزاحم لوازم محبت است. اگر دو دوست همزمان از فردي دعوت کنند و او بلافاصله يکي را ترجيح دهد، معلوم ميشود که او را بيشتر دوست دارد. حتي کودکان نيز از رفتار پدر و مادر ميفهمند که آنها کدام فرزند را بيشتر دوست دارند؛ از اينرو پدر و مادر بايد خودشان را کنترل کنند که فرزندان احساس تبعيض نکنند وگرنه مقدمات حسد، آزار و اذيت فراهم ميشود. خداوند در آيه 24 سوره توبه ميفرمايد: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ. در اين آيه، پدر، مادر، فرزندان، خواهرها، برادرها، خويشان، کاخها، تجارتخانهها و مالالتجارهها در يک کفه است، و خداوند و جهاد در کفه ديگر. خداوند ميفرمايد کدام يک را دوستتر داريد؟ بسياري از ما ميگوييم خدا را بيشتر دوست داريم، اما هنگامي که انسان سر دو راهي قرار بگيرد، معلوم ميشود که کدام را بيشتر دوست ميدارد. اکنون که جنگ و جبههاي در کار نيست، همه ما ميتوانيم ادعا کنيم که البته ما خدا و جهاد را از همه چيز دوستتر ميداريم، اما در شرايط جنگ است که صدق اين گفته آشکار ميشود. اگر به جهاد رفتم معلوم ميشود خدا را بيشتر دوست دارم، اما اگر عذر آوردم معلوم ميشود که چيزهاي ديگر را بيشتر دوست دارم. بنابراين يکي از نشانههاي شدت دوستي اين است که براي آن مايه بگذاريم همانگونه که در زيارتنامهها ميخوانيم: بابي انتم وامي ونفسي واهلي ومالي وولدي، ميگوييم همه چيزمان فداي شما، اما چقدر باورمان است و حاضريم که در عمل نشان دهيم خدا و اولياي او را از مال و جانمان بيشتر دوست داريم؟! ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱:۵۱, ۱۹/دی/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
رابطه ياد خدا با محبت او گفتيم بايد توجه را منعطف به محبوب کرد تا اين حالت به صورت يک محبت ثابت درآيد. وگرنه لذت زودگذري است که پس از مدتي به فراموشي سپرده ميشود. محبت ثابت بدون فراموشي بسته به مقدار توجه انسان به محبوب است و توجه و ياد بيشتر موجب محبت بيشتر ميشود. رابطه بين ياد و محبت نيز رابطهاي زيگزاگي است. ابتدا محبت باعث ياد ميشود، اگر انسان اختيارا ياد را ادامه داد، محبت بيشتر ميشود و محبت بيشتر موجب ياد بيشتر ميشود، همانطور که ممکن است انسان خودش را از ياد محبوب منصرف کند و کمکم از فروغ محبت بکاهد. از همين جا دليل تأکيد قرآن و روايات بر ياد خدا روشن ميشود؛ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ3. اين تأکيدها بيجهت نيست. هر گفتني، تأثيري روي قلب ميگذارد و توجه را بيشتر به خداوند معطوف ميکند. هر بار تکرار ـ قوي يا ضعيف ـ توجه ديگري به دنبال دارد، و اگر انسان موفق شود که هميشه ياد ثابتي نسبت به خداي متعال داشته باشد، محبتش دوام بيشتري پيدا ميکند. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۵۳, ۱۹/دی/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
کمال بيشتر؛ مقتضي محبتبيشتر اين مکانيسم پيدايش و رشد محبت و يا برعکس ضعيف شدن و بياثر شدن محبت است. خوب است مقداري در خودمان کاوش کنيم ببينيم چقدر خدا را دوست ميداريم و چه نوع محبتي به او داريم؟ آیا خدا را دوستتر داريم يا ديگري را؟ آيا دوستتر داشتن چیزهای دیگر ملاک صحيحي دارد يا از ناداني ماست؟ اندیشیدن درباره این مسایل به ما کمک ميکند تا بتوانيم محبتمان به خدا را اندازهگیری کنیم. حقيقت اين است که ما در انتخاب محبوبهايمان خيلي اشتباه ميکنيم. اگر درست فکر کنيم و راه صحيحي را بپيماييم، بايد خدا را بیشتر از همه دوست بداريم. گفتيم يکي از چيزهايي که موجب زیاد شدن محبت میشود، توجه به بيشتر بودن کمال محبوب است. در عالم چه چيزي میتوانیم پيدا کنيم که کمالش بيش از خدا باشد؟! همه ميدانيم که آنچه در عالم وجود دارد با يک امر خدا بهوجود آمده است؛ إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ.4 از آن منبع بينهايت پرتوي تابيده و همه اين عالم پيدا شده است؛ وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ5. وگرنه همه زيباييهاي این عالم، با زيبايي خداوند متعال طرف نسبت نیست. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| موارد و مراتب صبر | MESSENGER | 4 | 2,985 |
۱۴/آبان/۹۰ ۸:۰۳ آخرین ارسال: میلاد.م |
|







