|
مراتب و شرایط محبت به خدا
|
|
۱۳:۵۵, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۲ ۲:۱۸ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب دوستی خدا بالاترين انگيزهاي که انسان را وادار میکند در مسير تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بيشتر ميخواهد به او نزديک شود. حال این پرسش مطرح ميشود که چه کنيم که محبت پيدا کنيم؟ محبت ارزشی متعالي است و به سادگي یافت نميشود و نیاز به تلاش و کوشش در پیمودن راه آن دارد؛ البته همه مؤمنان مرتبهاي از محبت خدا را دارند. قرآن نیز در اینباره ميفرمايد: «وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»[1]. خداوند در آیهای دیگر حداقل اين محبت را اینگونه بیان میکند؛ «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ»[2] اگر انسان پدر، مادر، فرزندان، همسر، اموال، کسب و کار، و يا مسکن و کاخش را از خدا دوستتر بدارد و این محبتها مانع از اطاعت خدا شوند، در معرض خطر بسیار بزرگي است. انسان نباید هيچ چيز را از خدا بيشتر دوست بدارد. اين يک مرتبه از محبت است که لازمه ايمان است، ولي کل مسأله نيست. اینکه انسان واقعا خدا را دوست بدارد و حاضر باشد جانش را فداي راه خدا و اسلام کند، نعمت بسيار بزرگي است، اما اين کف مسأله است و کمتر از اين حد خطرناک است و خداوند نسبت به آن هشدار ميدهد. ********** آن چه بیان میشود گزيدهاي از سخنان حضرت آيتالله مصباحيزدي (دامتبركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/8/28، مطابق با شانزدهم محرم 1435 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد. ان شاءالله ادامه دارد.... |
|||
|
|
۱۴:۲۷, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱۴:۳۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
من یه توضیحی بدم . خودم خیلی زحمت کشیدم تا بهش برسم .
وقتی میگن باید در نماز حضور قلب داشت . نباید مغرور شد نباید به غیر خدا امید داشت باید به خدا محبت داشت اینها ملکه های نفسانیه . این نیست که شما اراده کنید تا انجام بشه . اصلا این که اان بیایم از فردا مادر و فرزند رو دوست نداشته باشیم راه حلش نیست اینگونه باید باشد . ولی راه رسیدن بهش چیه؟ حقیر از استاد سوال کردم . گفتم گاهی یه مطلبی رو میزارم یا میگم یا به فکرم میرسه خیلی مطلب خوبی میشه از نظر خودم . در عین حال با اینکه میدونم (نظری) اینها همه لطف خداست و به عنوان یه بنده هیچی نیستم . ولی در نفسم حالت کیف از خود دارم . میگم افرین وحید نمیگم شکر خدا . زبونا میگم . اما نفسم اون رو میگه از طرفی گاهی مطلب دفاع از اهل بیت و دینه . من چه کنم . بگم یا سکوت کنم ایشون فرمودند اینها اثار شرک هست با گفتن یا نگفتن شما حل نمیشه . باید سالها زحمت بگشید و در محضر علما زانو بزنید و توسل کنید برای این کار یه بار دیگه فرمودند تفکر . گفتم چه تفکری . گفتند دست شما نیست . تفکر خودش میاد . در مورد حضور قلب هم همینه . تمرکز حواس داشتن و فلان تمرینات ذهنی انجام دادن اصلا حضور قلب نیست . مثلا یکی از رفقا میگفت استاد گفته اگر مومن نماز صبحش قضا بشه فاجعس از غه دق بکنه جا داره . خیلی هم ناراحت بود چرا اینطوری نیست . حالا با این احوال وظیفه ما چیه ؟ ما باید مقدمات رو فراهم کنیم . سعی خودمون رو بکنیم . ((جاهدو)) . سفره رو پهن کنیم تا یه چیزی درش بزارن یعنی چی؟! با ترک گناه . توجه و مراقبت از زبان و ... . انجام واجبات . و توسل . اگر ما هی زور بزنیم هی نشه ناامید میشیم . باید بدون توجه به نتیجه وظیفه خودمون رو انجام بدیم . و مهمتر از همه . همه اینها باید با تبعیت و نیت تبعیت از حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باشه قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
یا حق |
|||
|
|
۱:۵۲, ۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۳۳ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر خداوند بندگاني دارد که محبتشان نسبت به خدا فوق درک ماست. درباره حضرت شعيب علی نبیناوآله وعلیه السلام نقل شده است که سالهايي طولاني گريه کرد تا چشمهايش نابينا شد. خداي متعال دوباره چشمهايش را به او برگرداند. باز سالها گريه کرد تا دوباره چشمش نابينا شد. باز خداي متعال چشمهايش را به او برگرداند. باز سالياني گريه کرد. خداوند به او وحي کرد:[3] اگر از ترس جهنم گريه ميکني، من جهنم را بر تو حرام ميکنم. اگر آرزوي بهشت داري، من بهشت را در اختيار تو گذاشتم. ديگر چه میخواهی؟ عرض کرد: خدايا! تو ميداني گریه من، نه از ترس جهنم است و نه به خاطر رسیدن به بهشت، من تو را دوست دارم و خواستار لقاي تو هستم؛ من میخواهم به تو نزدیک شوم. خداي متعال نیز به او وحي کرد که چون اينگونه هستي، من کليم خودم را خادم تو قرار خواهم داد. داستان فرار حضرت موسي به مدين و ملاقات با دختران شعيب مقدمه بود براي اينکه موسي هشت يا ده سال برای شعیب شباني کند. حقیقت این مسایل چیست؟ واقعا گریه برای دوستی خدا آنهم در حدی که چند بار انسان کور شود و باز بینا شود، به چه معناست؟ اینها مسایلی است که برای ما درست قابل فهم نیست. درباره مراتب معرفت و محبت حضرت ابراهیم نیز اینگونه آمده است[4] که وقتی حضرت ابراهيم از نمروديان جدا شد و به طرف سرزميني که خداوند متعال برايش مقدر فرموده بود، میرفت، گله بزرگي به همراه خود داشت.[5] در شب تاريکی جبرئيل به امر خداوند فرياد زد: «سبّوحٌ قُدّوس». حضرت ابراهيم حالت جذبه اي پيدا کرد و گفت: اي کسي که اسم محبوب من را بردي! نصف اين گوسفندان را به تو ميبخشم، يک بار ديگر اسم محبوبم را تکرار کن! نميدانم گاهي برای شما اتفاق افتاده که نيمه شبي بلند شويد و صداي قرآن، اذان یا مناجاتي به گوشتان برسد و حالت ابتهاجي پيدا کنيد؟! جبرئيل يک بار ديگر گفت: سبوح قدوس. باز شوق ابراهيم بيشتر شد و گفت بقيه گله ام را نیز به تو بخشيدم، يک بار ديگر تکرار کن. اين چه حالتي است که از شنيدن نام محبوب در دل ابراهیم پدید آمد؟ مگر محبت چه طور ميشود و به کجا ميتواند برسد که حضرت ابراهیم برای شنيدن نام محبوبش حاضر است هستي و سرمايه اش را بدهد؟ ان شاءالله ادامه دارد.... |
|||
|
|
۰:۴۲, ۸/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۳۳ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اجمالا باید بدانیم که بين محبت ما تا محبت حضرت ابراهیم از زمين تا آسمان فاصله است؛ ما خدا را دوست داريم، علي علیهالسلام نیز خدا را دوست داشت، اما محبت ما با محبت امیرمؤمنان و حضرت ابراهيم خيلي خیلی تفاوت است. باید باور کنيم که چنين مراتبی از محبت خدا براي انسان ممکن است، و کمال حقيقي و ارزش انساني انسان به همین است که چنين رابطهاي با خدا داشته باشد. اگر اينها واقعيت دارد، و انبيا آمدهاند تا ما را به همان راهي ببرند که خودشان رفتند و به همان مقامی برسانند که خودشان به آن رسیدند، ما نیز بايد طالب چنين مقولاتی باشيم. البته نميگويم باید مثل آنها بشويم؛ ما خيلي کوچکتر از اين هستیم که بتوانیم به صورت صادقانه مرتبه اول محبت را داشته باشیم، و اگر همين مرتبه اول را داشته باشیم که مورد غضب الهي واقع نشويم، باید کلاهمان را به عرش بیاندازیم، ولي هستند بندگاني که همتهايي بلند و دلهايي پاک دارند، مسير انبيا باورشان است، و ميدانند کمال همين است و بايد راه آنها را رفت. البته رفتن این راه هيچ منافاتي با انجام وظايف اجتماعي و سیاسی ندارد؛ بتشکني و به آتش افتادن حضرت ابراهيم نیز در همين مسير بود. بندگي و محبت الهي در همه چيز سرايت ميکند و همه جا جلوههايش ظاهر ميگردد؛ حُبُ اللَّهِ إِذَا أَضَاءَ عَلَى سِرِّ عبدٍ أَخْلَاهُ عَنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ كُلِّ ذِكْرٍ سِوَى اللَّه؛[6] وقتي محبت خدا در دل فردی طلوع کند، او را از هر دلمشغولی باز میدارد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۹/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۳۴ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب ایمان و ارتباط با خدا پرسشی که مطرح میشود این است که با اینهمه گرفتاریهای دنیا، زد و خوردها و رقابتها در مال و منال و پست و مقام، چگونه با خدا ارتباط پيدا کنيم؟ همه ما دوست داریم بهرهاي از این مراتب داشته باشيم؛ چه کنیم تا محبت خدا در دل ما جايگزين بشود و همه چيزهای دیگر را فراموش کنيم و همه کارهایمان برای خدا باشد؟ همانگونه که بارها گفتهایم، ارزشهاي الهي که در قرآن و روايات مطرح ميشود و ادله عقلي نیز آنها را تأييد ميکند، دارای مراتباست. ايمان مراتبي دارد و ما نیز به همان اندازه که ايمان به اين حقايق داریم، دلمان پر ميزند که به اينمراتب راهي پيدا کنيم و شباهتي به اولیای خدا پيدا کنيم. نمونههايی که از انواع آن ذکر کردیم نیز نشانه اين است که محبت مراتب زيادي دارد. یک مرتبهاش اين است که ما ميتوانيم لااقل آن را ادعا کنيم، يک مرتبه نیز محبت ابراهيم است و بين اين مبدأ و آن منتها مراتب بسياری است که دقیقا نميشود گفت چند مرتبه است. اگر کسي ادعا کند که چون هر امتدادي قابل تقسيم به بينهايت است، اين مراتب نیز بالقوه بينهايت هستند، سخن اشتباهی نگفته است. سير از اين مبدأ به آن منتها ـ که اجمالا ميدانيم چيزي هست و تفصيلا آن را نميشناسيم ـ سيری تدريجي و طولاني ميطلبد و اینگونه نیست که به وسیله آمپول یا تزریقی انسان بهخود بیاید و ببيند مثل حضرت ابراهیم شده است. بايد زحمت کشيد، راه را شناخت و کوشید و همت به خرج داد، تا مراحلي از آن کمال را طي کرد. چه کنيم که بتوانيم در اين مسير پيش رويم و محبتمان به خدا و اولياي خدا بيشتر شود؟ ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت اولیای خدا؛ شعاعی از محبت خدا محبت اولياي خدا شعاعي از محبت خداست. ما امام حسين علیهالسلام را به این دلیل دوست داریم که بنده محبوب خداست. در روايتي هست که نوجواني که هنوز به سن تکليف نرسيده بود در راه، خدمت پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآلهرسيد و به تماشای حضرت ایستاد. خيره خيره به ایشان نگاه میکرد تا حضرت رسيدند. عرض کرد من خيلي شما را دوست دارم. حضرت ايستادند و از او پرسیدند: من را بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را بیشتر دوست دارم. پرسیدند: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را. پرسیدند مرا بيشتر دوست داري يا خدا را؟ گفت: استغفر الله! من شما را نیز به خاطر خدا دوست دارم؛ چيزي را نمیشود بیشتر از خدا دوست داشت. شما فضاي فرهنگي آن زمان را در نظر بگيريد! پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونه مردم را تربيت کرده است که يک نوجوان دهـ دوازده ساله اينگونه صحبت ميکند؟! عشق به امام حسين علیهالسلام و اين همه فداکاريهای مردم برای ایشان، بهخاطر این است که امام حسين دوست خدا و بنده شايسته او بود. ما براي اينکه راه محبت الهی را طي کنيم، بايد شناخت داشته باشيم و بدانيم باید چه کنیم تا محبتمان به خدا بيشتر بشود؛ البته اجمالا ميدانيم که همه کمالات به دست خودش است و او بايد افاضه کند، ولی ما نیز بايد زمينهو لياقت آنها را کسب کنيم. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۴۲, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شناخت مقدم است يا محبت؟ گاهي اين سؤال مطرح ميشود که آیا شناخت مقدمه محبت است يا محبت مقدمه شناخت؟ به بیان سادهتر، اینکه ميگوييم دنبال بیشتر کردن محبتمان به خدا هستیم، به این معناست که محبتي هرچند اندک داريم، اما ميخواهيم بيشتر شود و برای بیشتر شدن آن به دنبال معرفت هستیم. بنابراین محبت بر معرفت مقدم است. از سوی دیگر انسان تا چيزي را نشناسد، آن را دوست نميدارد. پس برای همان محبت اولیه نیز شناخت لازم است. حال سؤال ميشود که آیا شناخت مقدم است يا محبت؟ به بیان دیگر پرسش را به صورت کلیتری بیان میکنیم. همه میدانیم که دو عامل شناخت و اراده در افعال ارادي انسان مؤثر است. حال آیا بايد اول شناخت داشته باشيم تا اراده پيدا شود يا باید اول اراده پیدا کنیم، تا شناخت حاصل شود؟ در پاسخ باید گفت که رابطه بين اينمسایل يک رابطه زيگزاگي است و خداوند مرتبهای از آن را مجانی به انسان ميدهد. اگر انسان از آن درست استفاده کرد، نتيجهاي بر آن مترتب ميشود، و اگر باز از آن نتیجه درست استفاده کرد، باز طرف دیگر تقويت ميشود. در طبيعت هم اين رابطه وجود دارد. یک درخت را فرض کنید؛ برگهای این درخت باید از هوا، نور و حررات استفاده کنند تا اين درخت زنده بماند. برگهای درخت بهخصوص هنگام باران رطوبتها را ميگيرند و به ساقه منتقل ميکنند. ساقه این رطوبت را به ريشهها منتقل میکند و در آنجا زمينه فراهم شدن غذاي گياهي فراهم ميشود. این غذا از ريشه بالا ميرود و از راه ساقه به شاخه و سپس به برگها میرسد و برگها رشد ميکنند و درخت شکوفه ميدهد و شکوفهها گل ميشود و گلها ميوه ميدهد. اگر از بالا باران نيايد درخت خشک ميشود و ريشهنیز ديگر کاري نميکند و کمکم خشک ميشود. باران، نور آفتاب و هوا از بالا به برگها میرسد و به ریشه انتقال پیدا میکند، ولي باز از ريشه مواد غذایی به خود برگها برميگردد. باز مجددا همين کار تکرار ميشود. کمالات و ارزشهاي انساني نیز غالبا اين رابطه زيگزاگي را دارند؛ يکي مقدمه براي ديگري است. وقتي آن فراهم شد، زمينه براي رشد اولي بيشتر فراهم ميشود. رابطه ایمان و عمل نمونهای روشن از این ارتباط است. ابتدا انسان ايماني پيدا ميکند و به مقتضاي آن ايمان عملي انجام ميدهد. وقتي عمل را انجام ميدهد، ايمانش تقويت ميشود و با تقویت ايمان عمل بهتر و بيشتري انجام ميدهد. اين رابطه هر قدر ادامه پيدا کند موجب رشد و باروري بيشتر ميشود و انسان به کمالات بيشتري ميرسد. اين رابطه گاهي بيواسطه و آشکار است، اما گاهي نیز واسطه ميخورد و نوعی دور پنهان دارد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲:۱۵, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شناخت؛ شرط لازم بههر روی، ما باید راه کاملکردن محبتمان را بدانیم. بنابر این اگر بگوييم براي ادامه راه تکامل، تقرب، بندگي، محبتو کسب همه ارزشهاي متعالي الهي، نيازمند تقويت معرفت هستيم، سخني به گزاف نگفتهايم؛ البته بايد توجه داشته باشيم که علم و معرفت علت تامه نيست. معرفت زمينه را براي رشد فراهم ميکند، اما به شرط اينکه همت و اراده انسان به آن اضافه شود و خواست هم روي آن بيايد. وگرنه ممکن است اثر معکوس بدهد، همانطور که همان آبي که موجب حيات ميشود به این علت که عوامل ديگر به آن ضميمه نشده، ريشه را ميپوساند و نه تنها موجب رشد درخت نمیشود بلکه ريشههم از بين ميرود. ولي به هر حال براي اینکه انسان بتواند راهی الهی را طی کند و به کمالات خداپسند برسد، کسب معرفت و ازدياد علم و شناخت شرط لازم است. از خداي متعال درخواست ميکنيم به برکت سيدالشهدا صلواتاللهعليه و اصحاب فداکارش و کساني که محبت امام حسين را در دل دارند و اين روزها و امثال اين روزها با تمام وجودشان در راه عشق امام حسين حرکت ميکنند، به ما عنايتي کند که بر معرفتو محبتمان افزوده بشود و بتوانيم راهي را پيش بگيريم که به کمال بيشتر و رضايت بهتر الهي منجر شود. یاعلی. |
|||
|
|
۲:۲۵, ۱۴/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۲ ۲:۲۵ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تعريف محبت محبت خدا از نگاه قرآن گفتیم که طبق آیات، روایات و ادله عقلی يکي از ارزشهاي متعالي در فرهنگ اسلامي و بزرگترین عامل برای تقرب به خدای متعال، محبت اوست. ولي در جامعه ما و حتي در محافل علمي، فرهنگي و اخلاقي آن طور که بايد و شايد به اين موضوع اهميت داده نميشود و حتي برخی با اینکه دلالت برخی آیات جای هیچگونه تأویل و توجیهی را باقی نمیگذارد، با استفاده از تأویلاتی، نسبت محبت به خدا را يک نسبت مجازي میدانند. به عنوان مثال خداوند در این آيه که با زندگي امروز ما نیز ارتباط بسیاری دارد، میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ»[1]؛ خداوند در مقام استغنا هشدار ميدهد که ما به شما نيازي نداريم و خيال نکنيد که با ايمانتان، منتي بر خدا داريد. حتي اگر از دين برگرديد، به خداوند ضرري نميرسد و او کساني را خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند. اين آيه به صراحت بر محبت و عشق طرفيني بين خدا و برخي از بندگان دلالت دارد و از تأويلاتي که در اينباره شده، ابا دارد. اين دلالت فقط مخصوص اين آيه نيست و دهها آيه ديگر که در آنها محبت خداوند به صابران، صالحان، توبهکنندگان و... نسبت داده ميشود، نيز بر اين معنا دلالت دارند. *********** این مبحث جلسه دوم و ادامه این پست می باشد که در تاریخ 92/9/6 توسط استاد بیان شده است. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۹:۵۰, ۱۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت خدا از نگاه روايات روايات فراواني درباره محبت خدا وارد شده، از جمله اين روايت که ميفرمايد: الْمُحِبُّ أَخْلَصُ النَّاسِ سِرّاً لِلَّهِ ؛[2] دوستدار خدا، باطن خودش را کاملا براي خدا خالص کرده است، عمق دلش مخصوص خداست و هيچ کس ديگر آنجا جا ندارد. وَأَصْدَقُهُمْ قَوْلًا؛ از همه راستگوتر است، زيرا همه مؤمنان از دوستي و اطاعت خدا و ترس از عذاب و غضب الهي دم ميزنند، اما در مقام عمل اين ادعاهايشان تأييد نميشود، اما کسي که خدا را دوست بدارد، اين گفتارش کاملا صادق است. وأَوْفَاهُمْ عَهْدا؛ً دوستدار خدا بيش از همه به عهد خود نسبت به خداي متعال وفادار است: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ[3] همه مؤمنان با خدا عهد بستهاند که دستورات او را اطاعت کنند و از دشمن او پرهيز کنند، اما فقط برخي از آنها به عهدشان وفادار و در آن صادقند. وَأَزْكَاهُمْ عَمَلًا؛ کسي که خدا را دوست داشته باشد عملش از همه پاکتر و پاکيزهتر است. وَأَصْفَاهُمْ ذِكْراً؛ يادش نسبت به خداي متعال صافتر و بيپيرايهتر است. وَأَعْبَدُهُمْ نَفْساً؛ تمام وجودش وقف بندگي خداست و چيزي از وجودش را در غير راه بندگي خدا صرف نميکند. تَتَبَاهَى بِهِ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ مُنَاجَاتِهِ وَتَفْتَخِرُ بِرُؤْيَتِهِ ؛ آثار اين محبت نيز اين است که وقتي با خدا راز و نياز ميکند، ملائکه به وجودش مباهات و به ديدن او افتخار ميکنند. بِهِ يَعْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى بِلَادَهُ وَ بِكَرَامَتِهِ يُكْرِمُ اللَّهُ عِبَادَهُ؛ خداوند شهرها و کشورها را به واسطه وجود چنين کسي آباد ميکند و به واسطه احترام و ارزشي که براي اين شخص قائل است به ديگران هم احترام ميگذارد. يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ بِحَقِّهِ وَيَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَايَا بِرَحْمَتِهِ؛ اگر مردم از خدا به حق چنين کسي، چيزي بخواهند، خدا خواستهشان را ادا ميکند. و به واسطه رحمتي که خدا به چنين بندهاي ميدهد بلاها را از ديگران دفع ميکند. وَ لَوْ عَلِمَ الْخَلْقُ مَا مَحَلُّهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتُهُ لَدَيْهِ مَا تَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِتُرَابِ قَدَمَيْهِ؛ اگر مردم ميدانستند که دوستدار خدا چه قرب و منزلتي پيش خدا دارد، به چيزي غير از خاک پاي او، به خدا تقرب نميجستند. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| موارد و مراتب صبر | MESSENGER | 4 | 2,984 |
۱۴/آبان/۹۰ ۸:۰۳ آخرین ارسال: میلاد.م |
|









