کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تفاوت توّاب و اوّاب چیست؟ + برخی از مهمترین صفات متقین!
۱۳:۱۳, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بعد از نماز در نمازخانه ی محل کار قرآن می خوانند روزی یک صفحه
گاهی اوقات بعد از آن خودم به همینجوری یک صفحه قرآن باز می کنم و سعی می کنم با دقت و تدبّر اون رو مطالعه کنم
امروز به این آیات برخوردم:

وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ ﴿۳۱﴾
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ﴿۳۲﴾
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ ﴿۳۳-ق﴾

و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند بى‏آنكه دور باشد (31)

اين چيزي كه به شما وعده داده مي‏شود براي كساني است كه بسیار به سوي خدا باز مي‏گردند، و پيمانها و احكام او را حفظ مي‏كنند.(32)

آنكس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد، و با قلبي پرانابه در محضر او حاضر شود(32)



برایم سوال پیش آمد که فرق توّاب و اوّاب چیست؟

پس از جستجو در چند کتاب و چند سایت بالاخره جواب را دریافتم

در قرآن یک «أوّاب» داریم و یک «توّاب».
اوّاب یعنی کسی که زیاد با خدا راز و نیاز می کند بدین جهت در جایی بکار رفته که قبلش خلافی انجام نشده
مانند «وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» ص/30
خداوند دربارۀ داوود و سلیمان واژۀ «اوّاب» را بکار برده است.
اما «توّاب» یعنی راه را اشتباه رفته و برگشته است.
توب رجوع بعد از نقص است.
در هر دو واژۀ تواب و أواب رجوع به خدا هست یکی رجوع با سابقۀ بد و دیگری رجوع بدون سوء سابقه.

منبع

البته متأسفانه اکثر ترجمه ها به اشتباه اوّاب را توبه کار ترجمه کرده اند!
نکته ی دیگر که بسیار جالب توجه است این است که این آیات توصیف کننده ی برخی از مهمترین ویژگیهای متقین است:
از جمله این که متقین:
1- اوّاب است: بسیار به خدا رجوع می کند (راز و نیاز فراوان دارد با خدا بی آنکه مرتکب خطایی شده باشد و ریشه ی رازونیازش خطاهایش باشد)
2- حفیط است: حافظ حدود خداست و عهد و پیمان خود را با خدای خود و خلق خدا و حتی عهد و پیمانی که با خود می بندد را هم خفظ می کند و اعضا و جوارح خود را از حراف حفظ می کند و...
3- خشی الرحمن بالغیب است: در خفا و پنهان که کسی نیست از خدای حود خشیت دارد (بر عکس امثال من که بیش از آنکه از خدا حساب ببرم از غیر خدا حساب میبرم در عمل و واقعیت زندگی خود (خدا إن شاء الله خشیت از خود را روزیم گرداند به حق محمد و آل محمد))
4- قلب منیب دارد: فلبی دارد که در حال انابه است! حالت قلبی متقی انابه به درگاه خداست

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۰, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
خیلی عالی پس حالات معصومین هم از همین دست است . انها اواب هستند و در دعاهایشان با این حالت با خداوند راز و نیاز میکنند . نه اینکه کار بدی انجام دادن الان توبه میکنند

بسیار عالی . چقدر این مطلب کمک کرد ...
همیشه میخواستم بدونم این حالات مولا (علیه السلام)در دعایی مثل کمیل چیه و ایشون از چی داره به خدا برمیگرده ...

امضای وحید110
و از ميان مردم کسانی هستند كه خدا را فقط به حرف[و بدون عمل] مى‏پرستد پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد و چون بلايى بدو رسد روى برتابد در دنيا و آخرت زيان ديده است اين همان زيان آشكار است(۱۱)
خدا وسیله ای است برای رسیدن به خواسته های نفست یا نفست قربانی برای رسیدن به خدا؟!!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۰, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
جادارد خودم بیش از پیش به این دوصفت متقین بیاندیشم
صفت حفیظ بودن
و خاشع بودن در برابر خدا در پنهان و تنهایی!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۷, ۱۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام علیکم
تشکر علی آقا برای تاپیک خوبتون مثل همیشه,که علاقمند شدم بیشتر در مورد اوّاب بدونم.
بخاطر همین جستجو کوتاه کردم و این مقاله یافتم و مطالعه کردم و خیلی جالب سودمند بود,کوشهال میشم نظرات شما را بدونم در این مورد;
مخصوصا در مورد مثال زنبور عسل:
--------------
خداوند کدام بنده را ستایش می‌کند؟ / بهشت در انتظار این افراد است

در آن روزی که بهشت براى مردم با تقوى نزدیک مى‌‌‌شود، در حالى کـه در جـاى دورى قـرار نـگـیـرد، یـعـنـى در پـیـش رویـشـان بـاشـد و داخل شدنشان در آن زحمتى نداشته باشد؛ این بهشتى که وعده داده شده، ‌‌براى کسى است که ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو» - فائزه بنایی؛
قرآن دریای عمیق و گسترده‌ای است که گنجینه‌های آن پایانی ندارد، در هر دوره و تاریخی می‌توان مرواریدهایی از آن صید کرد که به کار آن روز تو بیاید، حتی اگر هزاران سال از نزول آن گذشته باشد. برآنیم تا در هر شماره، این گنجینه‌های گرانقدر را به تماشا بنشینیم و مرواریدهایی صید کنیم به اندازه وسع خود.





هدیه خداوند در مقابل صبر بنده





بعد از شکستن بت‌های کوچک اما بی‌شمار دلمان و رسیدن به قدر منزلت خود در این عالم خاکی به تلاش رسیدیم تلاش در راه معشوق اما نه بادست خالی بلکه با استعانت از صبر و صلوه. برّ و نیکی‌ها ‌‌نیز هدیه خداوند بود در مقابل صبری که بر معصیت‌ها، مصیبت‌ها ‌‌و طاعت‌ها ‌‌داشتیم و در نهایت با بهترین توشه که همانا «ان خیر الزاد التقوی» و توکل و رضاست به محبوب رسیدیم؛ چرا که «والله یحب الصابرین»(1) «ان الله یحب المتقین» (2) و «ان الله یحب المتوکلین» (3)





این هندسه راه بود، اما ما هنوز در ابتدای راه هستیم. چون هنوز نمی‌‌‌توانیم شیرینی و حلاوت این کلام را دریابیم و بفهمیم چه می‌‌شود که خداوند می‌‌فرماید: «نعم العبد انه اواب» (4)؛ این خداست که سلیمان را می‌‌پسندد و از او به خوبی یاد می‌‌کند.





چگونه مورد توجه آسمانی‌ها قرار بگیریم؟




هر کس در محدوده ذهن خود از تایید و توجه دیگران لذت می‌‌برد، بچه‌ها ‌‌از نگاه و ستایش بزرگترها و بزرگترها از توجه رؤسا دلشاد می‌‌شوند اما کسی که از زمین بالاتر می‌‌رود و رب السموات و الارض را می‌‌شناسد و حضور عظیم او را می‌‌فهمد دیگر تایید زمینی‌ها ‌‌برایش حلاوتی ندارد؛
چون به درجه‌ای ‌‌رسیده که می‌‌خواهد در آسمان از او به عظمت یاد شود؛
«دعی فی ملکوت السموات عظیما» (5)
و تایید خدای هستی را می‌‌خواهد. سلیمان خوب بنده‌ایست چون اواب است.



اواب کیست؟



باید به این نکته توجه داشت که اواب با توبه تفاوت دارد. اواب از ماده اَوب بـر وزن قَول و به معنى بازگشت اختیارى به سوى چیزى اسـت ‌‌و از آنـجـا کـه اواب صـیـغـه مـبالغه مى‌‌‌باشد اشـاره بـه تـعـدد عـوامـل بـازگـشت و رجوع به خدا دارد یعنی که او بسیار به سوى پروردگارش بازگشت مى‌‌‌کند.






توبه، بازگشت از گناه است، اما «اوبه» بازگشت است. زنبور عسل را اوّاب مى‌‌‌گویند چون زیاد مى‌‌‌رود و باز مى‌‌‌گردد و در هر بازگشت شهدى همراه مى‌‌‌آورد و عسلى مى‌‌‌سازد.




مثلا کودکی را براى خرید نان و ماست، روانه بازار کنید. در راه به هر چیزى رو مى‌‌‌آورد؛ ماشین‌ها، بازی‌ها، دعوا و ... . او هر چیزی که می‌بیند می‌‌ایستد و به آن توجه می‌کند. او براى خرید رفته و جمعى بر سر سفره منتظرش هستند، اما بی خیال به هر چیزى چشم مى‌‌‌دوزد، به هر جمعى مى‌‌‌پیوندد و به جاى آوردن نان و ماست بر سر سفره باید در خیابان‌ها ‌‌و کوچه‌ها ‌‌و پارک‌ها ‌‌سراغش را بگیرید,
چون خود را در دنیای پر زرق و برق گم کرده است و مقصد را نمی‌‌‌داند.



اواب مقصد را می‌‌شناسد





اوّاب کسى است که مى‌‌‌رود و باز مى‌‌‌گردد و مقهور جاذبه‌ها ‌‌نمى‌‌‌شود و دل به هر کششى نمى‌‌‌دهد و چشم به هر جلوه‌اى نمى‌‌‌دوزد. او دنبال کارى است و در تمامى حوادث این کار را فراموش نمى‌‌‌کند و مثل زنبور در برخورد با هر گُلى شیره‌اش را مى‌‌‌مکد و حاصلش را مى‌‌‌آورد.




خداوند کدام بنده را ستایش می‌کند؟




خداوند عبدى را مى‌‌‌ستاید که دامن او را خار حادثه‌ها ‌‌و جاذبه‌ها ‌‌نمى‌‌‌چسبد و کشش‌هاى ‌‌زمینى او را سنگین نمى‌‌‌کند و در خود نگه نمى‌‌‌دارد. «نعم العبد»، چرا؟ «انّه اواب»؛ چون او بازگشت دارد و زیاد به سوى خدا روى مى‌‌‌آورد، نه این‌که حرکت و برخوردى نداشته باشد، بلکه در تمامى حرکت‌ها ‌‌مقصد را مى‌‌‌شناسد و در تمامى برخوردها کار خود را فراموش نمى‌‌‌کند.





سلیمان اسب‌هاى ‌‌زیبا و مرکب‌هاى ‌‌رام و خانه‌هاى ‌‌راحت داشت، اما این‌ها سلیمان را با خود نبردند، چون او این همه را با خود مى‌‌‌آورد و شهد و حاصلش را در نزد خدا جمع مى‌‌‌کرد و براى او مى‌‌‌خواست.



تسبیح، یکی از مصادیق اواب است



نه تنها سلیمان بلکه داود نیز مزین به اواب بود و بسیار به خدا رجوع داشت «و اذکـر عـبـدنـا داود ذا الایـد انـه اوّاب» (6). با وجود اینکه مرغان و کوه‌ها ‌‌را هم تسخیر او کردیم و بى اختیار و به اجبار دور او جمع مى‌‌‌شدند و با او تسبیح مى‌‌‌گفتند، اما او مقصد را می‌‌شناسد.





ولی جمله «کل له اواب»، یعنی هر یک از کوه‌ها و مرغان، اواب بودند، یعنى مرغان و کوه‌ها ‌‌بـسـیـار بـا تـسـبیح به سوىما رجوع مى‌‌‌کردند، پس تسبیح یکى از مصادیق رجوع به سـوى خـداست.




بهشت در انتظار اواب است





در آن روزی که بهشت براى مردم با تقوى نزدیک مى‌‌‌شود، در حالى کـه در جـاى دورى قـرار نـگـیـرد، یـعـنـى در پـیـش ‍رویـشـان بـاشـد و داخل شدنشان در آن زحمتى نداشته باشد. «هذا ما تـوعـدون لکل اواب حفیظ»؛ این بهشتى که وعده داده شده، ‌‌براى هر کسى است که اواب است یعنی بسیار رجوع می‌‌کند و کسى که در حفظ آنچه خدا با او عهد کرده مداومت کند و نگذارد عهد خدا ضایعشود و کسی که به غیب از خداى رحمان بترسد و با قلبى بیاید که همواره به‌سوى خدا مراجعه می‌‌کرده است؛ «و جاء بقلب منیب.»





«پیوست‌ها»:



1. سوره آل عمران، آیه 146.
2. سوره توبه، آیه 4.
3. سوره آل عمران، آیه 159.
4. سوره ص، آیه 30-40.
و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اواب (30) اذ عرض علیه بالعشى الصافنات الجیاد (31) فقال انى احببت حب الخیر عن ذکر ربّى حتى توارت بالحجاب (32) ردّوها على فطفقمـسـحـا بـالسـّوق و الاعـنـاق (33).
مـا بـه داوود سـلیمان را عطا کردیم که چه بنده خوبى بود وبسیار رجوع کننده (به ما) بود .به یادش آور که وقتى اسبانى نیک بر او عرضهشد. (از شـدت عـلاقه به تماشاى آنها از نماز اول وقت باز ماند و خود راملامت کرد) و گفت من عـلاقـه به اسبان را بر یاد خدا ترجیح دادم تا خورشید غروب کرد(و یا اسبان از نظرم ناپدید شدند). آنـها را به من برگردانید و چونبرگرداندند سر و گردن‌هایشان را نشان کرد تا وقف راه خدا باشند.
5. اصول کافی، جلد 1، ص35، حدیث6.
6. سوره ص، آیه 17-19. اصـبـر عـلى مـا یـقـولون و اذکـر عـبـدنـا داود ذا الایـد انـه اوّاب (17) انـّاسـخـّرنـا الجـبـال مـعـه یـسـبّحن بالعشى و الاشراق (18) و الطیر محشورة کلّ لهاوّاب (19)؛ بر آنچه مى‌‌‌گویند بنده ما داوود را که نیرومند بود و بسیار به خدا رجوع داشت. ما کوه‌ها را با او مسخر کردیم که صبح و شام در تسبیح با اودم‌ساز باشند و نـیز مرغان را مسخر کردیم که نزد او مجتمع گردند و همه بهسوى او رجوع مى‌‌‌کردند.
7. سوره ق، آیه 31-33. و ازلفت الجنه للمتقین غیر بعید (31) هذا ما تـوعـدون لکل اواب حفیظ (32) من خشىالرّحمن بالغیب و جاء بقلب منیب (33)؛ روزى که بهشت را به نزدیک متقین مى‌‌‌آورند به فاصله‌اى که دور نباشد. ایـناسـت آنـچـه وعـده‌اش را به شما و به هر توبه کارى که احکام او را حفظ مى‌‌‌کند داده، به هر کسى که به غیب از خداى رحمان بترسد و با قلبى بیاید که همواره بهسوى خدا مراجعه مى‌‌‌کرده .





منابع:





1. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، جلد13، جلد17 و جلد18.


2. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، جلد12، جلد17، جلد19.


3. تطهیر با جارى قرآن(1)، علی صفایی، ص317.
SNN.ir - .: Student News Agency :. - خبرگزاري دانشجو
-------------
ان شاالله در تمامى حرکت‌ها ‌‌مقصد را بشناسیم و در تمامى برخوردها کار خود را فراموش نکنیم .

امضای ساقی
خوشبختي همان لحظه ايست كه احساس مي كني
خدا كنارته و تو به احترامش
از گناه فاصله ميگيري
[تصویر: 1_allah.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۳۹, ۱۸/آبان/۹۵
شماره ارسال: #5

(۱۳/آذر/۹۲ ۱۳:۱۳)علی 110 نوشته است:  وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ ﴿۳۱﴾
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ﴿۳۲﴾
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ ﴿۳۳-ق﴾

و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند بى‏آنكه دور باشد (31)

اين چيزي كه به شما وعده داده مي‏شود براي كساني است كه بسیار به سوي خدا باز مي‏گردند، و پيمانها و احكام او را حفظ مي‏كنند.(32)

آنكس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد، و با قلبي پرانابه در محضر او حاضر شود(32) ...

4- قلب منیب دارد: فلبی دارد که در حال انابه است! حالت قلبی متقی انابه به درگاه خداست

قسمتي از توضيحات مرحوم آيت الله شجاعي در خصوص تفاوت انابه و توبه و تفاوت تائب و منيب رو به نقل از كتاب كيمياي وصال نقل مي‌كنم:

"برخي گمان مي‌كنند كه توبه و انابه يك معنا دارد؛ در حالي كه اين‌گونه نيست و همانگونه كه در آيات قرآن، كلماتي همچون (تاب، يتوب، تواب، تائب و قابل التوب و ...) مشاهده مي‌شود، آيات ديگري نيز وجود دارد كه در آن‌ها (اناب، منيب، ينيب، انيبوا و ..) به كار رفته است.
همين امر گوياي آن است كه انابه به معناي توبه نيست و خود منزلي جداگانه از منازل سلوك الي الله است.

انابه در سلوك به معناي حالت انس و اطمينان با ياد و ذكر خدا و وحشت و فرار از انس با غير خدا است.
اگر انسان در طلب خود صادق باشد و توبه كند و بازگشتي حقيقي به سوي خدا داشته باشد، حالت انس و محبت به حضرت حق را در قلب خود احساس مي‌كند كه در آن حال تنها با ياد او آرام مي‌گيرد و فلبش با انس با غير خدا سازگاري نداشته و از آن مي‌‌گريزد."

در ادامه آيت الله شجاعي به برخي از ويژگي‌هاي مهم اهل انابه بر طبق آيات قرآن مي‌پردازند كه برخي از مهمترين آن‌‌ها عبارتند از:

1. اهل انابه به عبادت رغبت فراوان دارند و از طولاني شدن آن خسته نمي‌شوند چرا كه محب حقيقي خدا شده‌اند و هر كس در آرزوي انس گرفتن با محبوب خويش است! (هر مقدار انسان زودتر از عبادت خسته شود و يا خدايي نكرده با سختي عبادت كند و دوست داشته باشد هر چه زودتر عبادتش تمام شود يعني از مقام اهل انابه فاصله گرفته!)
2. اهل انابه به شدّت اهل توكل به خدا هستند و از غير خدا هراسي ندارند و در مشكلات دچار اضطراب نمي‌شوند!
3. اهل انابه در مصائب و مشكلات بسيار حليم و صبور هستند و آرامش خود را از دست نمي‌دهند!
(مبتني بر آيات 88 سوره هود و 10 سوره شوري و 75 سوره هود)


بر اين اساس بايد گفت كه از مهمترين ويژگي‌هاي مؤمنين حقيقي انابه است و اين يعني ايشان:
1. انس شديد با خدا دارند و از كساني كه انسي با خدا ندارند قلباً بيزارند و نمي‌توانند با ايشان انس بگيرند،
2. بسيار اهل عبادتند و از اين عبادت لذت‌مي‌برند و هرگز از آن خسته و ملول نمي‌شوند كه البته اين حالت ريشه در محبت حقيقي ايشان به خدا دارد.
3. راضي به تقدير الهي هستند، حتي در مشكلات و سختي‌ها
4. هرگز از غير خدا نمي‌ترسند
5. در مصائب و ناملايمات زندگي هم بسيار صبور و حليم هستند و آرامش خود را تحت شرايط سخت و ناگوار نيز حفظ مي‌كنند!

و البته همانگونه كه بيان شد مهمترين شرط لازم براي وارد شدن به اين مرتبه هم يك توبه حقيقي و بازگشت از مسير گناه و معصيت است!

امضای III I III
[تصویر: DORUQ-359x450.jpg]

يكي از دو نفر بالا داره دروغ ميگه
لعنت خدا بر دروغ گوياني كه با وقاحت تمام به ملت دروغ مي‌گن!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا