|
کتاب از خاک تا افلاک
|
|
۰:۳۷, ۱۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۲ ۱:۰۶ توسط رهگذر..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این کتاب از استاد حقیقی کتابی بسیار تاثیر گذاری است
در این پست قصد دارم قسمت هایی از این کتاب که بسیار ارزشمند است را بیاورم ولی قبل از معرفی کتاب به صورت مختصر نگاهی به زندگی استاد میندازیم استاد گرانقدر جناب آقای کریم محمود حقیقی از شاگردان برجسته حضرت آیت الله نجابت در آغاز جوانی از تقوا و تهجد بهره ها داشت به طوری که با مادر متدیّن خود اغلب سحرها بر می خاست و با معبود خود به راز و نیاز می پرداخت و شبهای جمعه را غالباً در حرم حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) احیا می داشت . به اقتضای سن و زمان زندگی از عشقی مجازی در التهاب بود و چون طبع شعری هم داشت گه گاه از آن التهاب درون ابیاتی می تراوید . معلّمی متدیّن به نام مرحوم حبیب مشکبار اخلاق اسلامی و اصول عقاید به وی می آموخت . همو اولین کسی بود که استاد را با شریعت آشنا نمود و در جلسات ، مورد توجه خاص خود قرار داد . از همان دوران علاقه و انس به تنهایی و نیز تفکر و نظاره ی آسمان او را از مجالس دعا و جمع دوستان جدا می کرد ، به گونه ای که گاهی او را به تصوف و دیوانگی منتسب می کردند . از جمع دوستان کناره می گرفت و در کناره جویبارها تنها ، به دنبال گمشده جان می گشت ؛ گمشده ای که ندیده و نشناخته ، دوستش داشت و به آن عشق می ورزید . بعد از توسل و عرض حاجت به محضر مولا امام امیرالمومنین ، در عالم رویا به حضور حضرت امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه ) شرفیاب شد و عرض حاجت و آرزوی انتظار نمود و مورد تفقد قرار گرفت . از این رویا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ، توجه به معنی و مراقبت در شرعیات را پیشه نمود . در هجده سالگی کتابی در موضوع عبور از مجاز و روی آوردن به حقیقت به نام طوفان عشق نگاشته و به چاپ رساند . حضرت آیت الله نجابت بعد از رسیدن به درجه اجتهاد در مراجعت از نجف اشرف به طرف شیراز ، کتاب مذکور را در دست کسی می بینند و علاقمند دیدار مولف می شوند . در اولین ملاقات به نحو عجیبی آن بزرگوار به ایشان پیشنهاد رفاقت و دوستی می فرماید . شاگرد که گویی گمشده خود را یافته ، خود را با تمام وجود به آن مرشد کامل و عارف متاله تسلیم می نماید . رفاقت روز به روز گرمتر می شود و اغلب روزها در دامن طبیعت و کوه و دشت و شبها در نور مهتاب ، در جلسات انس با حضرت استاد ، در کنار جویبارهای طبیعت از چشمه سار زلال معرفت جامهای پیاپی به ریشه جان می نوشاند . غیبت او در نزد اقران و دوستان سابق ، گاهی سبب انتقاد و اعتراض می گردد و به بحث و مجادله می انجامد و پاره ای اوقات ، سردی و تردید در روحیه ی شاگرد پدیدار می شود . وقتی مشکل خود را با استاد در میان گذاشت و از او درخواست نمود تا از خداوند برای او حجت غیبی بخواهد که تردیدش برطرف شود . در عالم خواب به او گفته می شود که : از آقای نجابت پیروی کن . از آن پس پرده ی شک و تردید زایل و راه در پیش چشمش روشن می شود و وقتی برای آقا ( آیت الله نجابت ) رویا را نقل می کند ، لبخند رضایت بر چهره ی آقا می نشیند . استاد حقیقی به همراه یکی از یاران و به امر استاد خود برای زیارت و کسب فیض از حضرت آیت الله حاج آقا جواد انصاری ( استاد آیت الله نجابت ) عازم همدان می شود و در آنجا با استقبال گرم حضرت استاد مواجه می شوند ، گویی آن ها از قبل هم دیگر را می شناسند . چند روزی که در محضر ایشان بودند ، حداکثر استفاده و کسب فیض نموده و به شیراز مراجعت می کنند . در سفر دوم که به همراه جمعی از دوستان به همدان داشت باز هم از بهره های معنوی سرشار می شود . در سفر سوم نیز همراه با حضرت آیت الله نجابت و حضرت آیت الله دستغیب ( رحمهما الله ) و گروهی از یاران به محضر ایشان در همدان می رسند و توشه ها برگرفته و خوشه ها میچینند.
![]() جناب استاد حقیقی در زمان مرحوم آیت الله نجابت و با تایید ایشان بیش از چهل سال ، جلسات هفتگی برای جوانان و شیفتگان علوم و معارف الهی تشکیل می دادند و پویندگان راه کمال را هدایت و ارشاد می نمودند ، که بسیار مورد توجه استاد بود و جلساتی را نیز خود آقا شرکت می فرمود و هم اکنون نیز همان برنامه ها ادامه دارد . خداوند بر تاییدات ایشان بیفزاید . حدود ده سال قبل از فوت مرحوم آیت الله نجابت بعضی از خواهران تحصیل کرده تقاضای تشکیل جلسه ی ویژه ی خانم ها کردند . استاد حقیقی می فرمایند : باید از استادم اجازه بگیرم . و ایشان امر میکنند که حتماً این کار را بکن . در جلسات مذکور همچون قلمستانی ، نهال هایی که می بالیدند ، به بوستان اشجار طیبه آقا (حضرت آیت الله نجابت ) منتقل می شدند . بعد از تالیف کتاب فروغ دانش در قرآن و حدیث بود که آقا (حضرت آیت الله نجابت ) ، استاد حقیقی را به نوشتن و تالیف کتب امر و ترغیب نموده و فرمودند : کار به چاپ آنها نداشته باش ، تو باز بنویس ، خدا کریم است . به طوری که شاگردان آقا ، همه منتظر چاپ کتب ایشان بودند . کتاب های تخلی و تزکی و دو جلد تحلی و یک جلد تجلی در زمان حیات آقا و با کمک ایشان چاپ شد که همگی مورد توجه خاص و عنایت آن بزرگوار قرار گرفت . عاقبت دست اجل بین مراد و مرید جدایی افکند و روح ملکوتی استاد به سوی معبود پرکشید و آتش حرمان فراق در دل عاشق افکند . روحش شاد . استاد کریم محمود حقیقی در حال حاضر علاوه بر این که راه استاد را در رشد و تعالی بخشیدن به نسل جوان و جویندگان کمال و حقیقت ادامه می دهند ، با تالیف و تدوین آثار جاودانه نیز عطش تشنگان زلال معرفت را فرو می نشانند . خداوند بر عمر و عزت و توفیقاتشان بیفزاید . آمین . ادامه دارد.......... عزیز تا بال است اهنگ بالا کن... چرا که پر را برای پرواز داده اند مرغان لاشه خوار همیشه سر در زمین دارند مشامشان با لاشه مانوس است تو را که اسمان ودریا زیر بال وپر است خاک بازی بس دریغ نماید تو به تن حیوان به جانی از ملک تا روی همه برزمین همه بر فلک ماهمه مرغابیانیم ای غلام بحر میداند زبان ماتمام |
|||
|
|
۲۲:۴۸, ۱۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
در باب معرفت شناسی
گویند سقراط در جوانی از کنار معبد دلف می گذشت بر دیوار نوشته بود خود را بشناس این جمله در دل او بس جایگیر شد وهمین جمله را موضوع فلسفه خویش قرار داد وهم اوست که گوید
به هیچ وجه در شناختن موجودات خشک .بی روح رنج مبر بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است متاسفانه چون دیدار عالم بیرون با چشم سرو دیدارعالم درون با چشم دل است ما کم تر به درون خویش می نگریم
درحالی که چشم درون را بکار بستن ارامش اورد وچشم بیرون پریشانی زاید ودر قران به تاکید گفته شده که...
وفی انفسکم افلا یتفکرون......ودر جان خویش ایا نمی نگیرید؟
وحضرت امیرالمومنین می فرماید.....
عجب لمن ینشد ضالته وقد اضل نفسه فلا یطلبها......در شگفتم ازکسی که گمشده خود را می طلبد اماخود راگم کرده ونمی طلبد
و دریغ ادمی امروز را که خود شناس نشد گرچه از خود نزدیک تر به او چیزی نبود
سالها دل طلب جام جم ازما میکرد
انچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون ومکان بیرون بود
طلب گمشدگان لب دریا میکرد |
|||
|
|
۲۰:۰۶, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
نگرشی در فطرت
تا نگویی که من لاف می بافم از اندیشه بیرون که عمری بدان باختی درای وبه درون خویش بنگر...تاببینی تشنگی تو را چه چیز سیراب می کند؟تاکنون به بسیار کام ره یافتی اما جلوه کام ها با دریافت ان فرونشست ودلبری ان ضایع شد سقراط معتقد بود..... کام ها مرگ ارزوهاست ودر انجا این دریافت که تکاپوها همه عبث وبی روح بودند وجان من هنوز تشنه مطلوب دیگری است و به راستی این که این مطلوب کجاست وکیست؟ بدنامی حیات دو روزی نبود بیش ان هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت روزیش صرف بستن دل شد به این و ان روز دگر به کندن دل زین وان گذشت با ان که می دانی که همه را مرگ در می یابد در سر تو ارزوی جاودانگی است اما ذات حق جاودان است وفرمود نفخت فیه من روحی........طبعا در این غربت سرا ارام وقرار را رنگی نیست ان که مجمع همه جمال وجلال وعزت وبهاست اگر توانی بدانجا ره بری جانت ارامش پذیرد و وقتی یادش ارام بخش دلت هست الا بذکر الله تطمئن القلوب..........اگاه باش که در یاد خدا ارامش دلهاست و جز او سراب است مرا به قند وشکرهای خویش مهمان کن علف میاور پیشم که من نیم حیوان فرشته ازچه خورد از غذای نور خورد خوراک ماه وستاره زافتاب جهان مردی دهری به خدمت امام صادق رسید عرض کرد من به هیچ وجه خداوند را درک نمی کنم حضرت با معرفتی که به گذشته او داشتند فرمودند گاه بود که در نهایت اضطرار قرار گیری؟وی گفت بلی وقتی در میان امواج طوفان دریا در کشتی کوچکی سفر میکردم امواج سهمگین ان گونه کشتی را دست خوش بازی قرار داده بود که مرگ را به چشم خود دیدم حضرت پرسیدند در ان ساعت به که التجاه کرده بودی؟ وی گفت به مقصد وملجای که فکر می کردم همه کارها به دست اوست وجز او ملجای نیست فرمودند:همان خداوند است این مسئله فطری است انان که از فطرت عدول نکردند همه دم به وجه الله ناظرند |
|||
|
|
۲۲:۵۰, ۲۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ای عزیز! سرد و یخ کرده ، رنجور و دل مرده ، لنگ لنگان و افسرده این راه نتوان
رفت؛ گرمی خواهد و شدّت ، از خود گذشتن و حدّت ، پروانه صفت بر آتش باید شدن و منصور وار بر دار و دانی که این طریق رهروی جز در سایه عشق نروی؛ محبّت خواهد تا زهر ها نوش شود و زخم ها مرهم بکوش تا روی از راه نپیچی. کند رفتن عیب نیست برگشتن ننگ است |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 1_alb21.jpg]](http://www.askquran.ir/gallery/images/25519/1_alb21.jpg)


