کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: نظر شما در مورد محتوا و لحن این مطلب چیست؟منتظر انتقادات وپیشنهادات شما هستم
عالی
خوب
متوسط
بد
افتضاح
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ولایت مداری در شیعه و سنی
۱۹:۵۸, ۲۹/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۲ ۲۰:۲۷ توسط محمدتقی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
صل الله علی سیدنا ونبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
ابتدا لازم است نگاهی کوتاه به مسئله ی ولایت بیندازیم.مسئله ولایت مداری در تمام طول دوران تاریخ مهم ترین مسئله بوده است. دو جبهه ی اصلی در ولایت پذیری است1-ولایت الله {الله ولی الذین آمنوا ...}

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRHgRdfPFsPvGwWFfYw0vB...RYGCLL_chY]


2- ولایت شیطان که همان ولایت طاغوت است{والذین کفرو اولیائهم الطاغوت....}

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSemrVc0_6HigqXHA6S2el...ryMFaS9Lfg]


هر انسانی باید تنها یکی از این دو ولایت را بپذیرد ولایت الله یا ولایت شیطان . ولایت الله ضامن رستگاری در دنیا و آخرت است{...یخرجهم من الظلمات الی النور} و ولایت شیطان مایه ی بدبختی و شقاوت است {...اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون}ولایت الله در زمین به وسیله فرستادگان الهی وی در زمین اجرا می شود {انی جاعل فی الارض خلیفه} ولایت یطان هم توسط خود او و دستیارانش اعم از انس و جن در زمین اجرا می گردد
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRszc83T_ikQWWodRC1Wj6...ct84G9PzlK] [تصویر: images?q=tbn:ANd9GcT4sJheUU2A__CgT1kQzno...CZFjc2DHcQ] تمام مسلمانان در پذیرش ولایت الله مشترک هستند ولی مسلمنان در ماموران اجرای ولایت الله در زمین دچار اختلاف هستند. در اصول فقه شیعه داریم ولایت از آن اولیای الهی که در صدر اسلام ،پیامبر اسلام ولی امر مسلمین بودند و بعد از ایشان دوازده امام الهی ولی امر المسلمین هستند .در فقه شیعه ولی امر مسلمین تنها توسط خدا تعیین می شود و موظف به اجرای قوانین الهی در زمین می باشد.اما عقاید اهل تسنن به گونه ی دیگر است آن ها معتقدند که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از خود جانشینی برای تقبل مسئولیت ولایت انتخاب نکردند و امت خود را برای انتخاب جانشین آزاد گذاشته اندمن به حقانیت حضذت علی (علیه السلام) وامامان بعد از ایشان نمی پردازم چون در مورد این مسئله در این تالار زیاد صحبت شده و حقانیت مولایمان حضرت علی همواره اثبات شده است در اینجا به مشکلاتی که در اهل تسنن به خاطر همین قضیه ایجاد شد می پردازم.ولی مسلمین نماینده ی خدا است بنابراین باید به اجرای احکام الهی بپردازد و همین طور حرف وی همان حرف خداست بنابراین یکی از لزومات ولایت بر مسلمین تقواست امامان شیعه توسط خدا انتخاب شده اند و دارای عصمت هستند بنابراین حرفشان حرف خداست در زمان غیبت آقا حجه بن حسن العسکری (علیه السلام) اداره ی امور مسلمین با نظارت خود ایشان {اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند} وتوسط نائبان بر حقش که سخنشان سخن قرآن و اهل بیت است انجام می گردد
اما در بین اهل تسنن عصمت و تقوا مطرح نیست به گونه ای که حاکم انتخاب شده خلیفه الله است وهمگی باید از فرمانش اطاعت کنند و کسی اجازه ی قیام بر علیه حاکم وقت را ندارد و محاربه با حاکم محاربه با خداست و خون محارب مباح است هر چند که حاکم غرق در فساد و تباهی باشد اینگونه واقعه ی عظیم عاشورا اتفاق افتاد
اما تبعات این تفکر فساد در وتباهی در جامعه بود به گونه ای که حکومت اسلامی که در صدر اسلام تا اروپای کنونی گسترش پیدا کرده رو به زوال گذاشت تجزیه و تضعیف شد
این اتفاقات تا زمان کنونی ادامه دارد که همکنون جامعه ی اسلامی در حال بیدار شدن است و دارد به سوی ارزش های راستین اسلام ناب محمدی باز می گردد و جنبش های بیداری اسلامی در حال انجام است
انشاالله ادامه دارد........

یک مسئله یادم رفت شاید بپرسید که ایرانیان با وجود اکثریت شیعه مذهب چرا در زمان شاهانی همچون محمد خوارزمشاه،فتحعلی خان قاجار ،سلطان حسین صفوی و... بر علیه ظلم قیام نکردند
خوب این را از چند جهت می توان بررسی کرد :
1-در آن دوران هم جنبش هایی هر چند کوچک بر علیه استبداد صورت می گرفته است
2-در دوران شاهان در مردم ایران تفکری بوجود آمد به نام ظل الله که به نوعی تفکری باقی مانده از دوران قبل اسلام بود و شاه را سایه خدا میخواندند که این تفکر در عصر مدرن از بین رفت و زمینه انقلاب های مشروطه وانقلاب اسلامی به وجود آمد
4-تاقبل از دوران صفویه حکومت واحد شیعه مذهب وجود نداشته بود و حکومت در دست اهل تسنن بود(به غیر از دوران آل بویه) 5-ایران آنقدر درگیر جنگ های خارجی بود که وقت درگیری های داخلی را نداشت
6-بیشتر حاکمان ایرانی در ظاهر اسلام را رعایت می کردند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۲, ۱۱/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۲ ۱۴:۴۵ توسط محمدتقی.)
شماره ارسال: #2
آواتار
خطبه ی سوم نهج البلاغه (معروف به شقشقیه)

این خطبه مسائل مهمی درباره ی خلافت معین می کند که دلایل بعت حضرت با خلیفه ی اول را نیز مشخص می سازد

آگاه باشید . به خدا سوگند که « نخستین » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نیک مى‏دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مى‏ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پرده‏اى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم ، فضایى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، که شکیبایى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طریق شکیبایى گزیدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ،
و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، که میراث من به غارت مى‏رود .تا آن « نخستین » به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى واگذاشت .شتان ما یومى على کورها و یوم حیان اخى جابر « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .[/font][font=Tahoma]اى شگفتا . در آن روزها که زمام کار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست که مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى بست . بنگرید که چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم کردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناک افکند ، عرصه‏اى که درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏کرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افکند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى‏کشید ، بینى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏کرد ، سوار خود را هلاک مى‏ساخت . به خدا سوگند ، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شکیبایى مى‏ورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مرا هم یکى از آن قبیل مى‏پنداشت . بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مى‏جویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، که اینک با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مى‏نهادند یا بال زده فرا مى‏پریدند ، من راه مخالفت نمى‏پیمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، یکى از ایشان کینه دیرینه‏اى را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت که به داماد خود گرایش یافت . و کارهاى دیگر کردند که من از گفتنشان کراهت دارم .آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى که همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ،آنچه را تابیده بود باز شد و کردارش قتلش را در پى داشت . و شکمبارگیش به سر درآوردش .بناگاه ، دیدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون یالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شکستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمکاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند که مى‏گوید : « سراى آخرت از آن کسانى است که در زمین نهبرترى مى‏جویند و نه فساد مى‏کنند و سرانجام نیکو از آن پرهیزگاران است » .آرى ، به خدا سوگند که شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مى‏کرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .بدانید . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفریده ، که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمى‏کرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزینند ، افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهایش مى‏کردم و در پایان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم . و مى‏دیدید که دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا که رسیده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گوید ، که هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم که بر این سخن که امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد که آهنگ آن کرده بود
توضیح:به دلیل عدم درگیری مذهبی از آوردن نام خودداری شده و به جای آن از کلماتی مانند نخستین و.... استقاده شده است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  فرمانده پایگاه +ولایت مداری »»لطفا کمک کنید«« مرهم 6 2,187 ۱۴/شهریور/۹۳ ۱۶:۱۶
آخرین ارسال: حضرت عشق

پرش در بین بخشها:


بالا