|
(C)امام حسین علیه السلام و قربانی بزرگ برای آخرین حجش در شعر حافظ
|
|
۰:۰۷, ۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/دی/۸۹ ۱۲:۵۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا ذبح عاشوراي ذي الحجه را به ذبح عظيم عاشوراي محرم تبديل كرد. چه كسي مي گويد حسين عليه السلام حجش را نيمه تمام گذاشت؟ بلكه يك ماه بعد حج ابراهيمی را تمام كرد! او قرباني نكرد و مكه را ترك نمود تا خودش بزرگترين قرباني تاريخ باشد. مگر نه اينكه وقتي ابراهيم عليه السلام پسرش را با پيشاني به خاك گذاشت ، خدا گفت : و فديناه بذبح عظيم (صافات/107). http://r1001.blogfa.com رضا کریمی میگویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت: مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد با یکدیگر گفتگو میکردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی علیه السلام بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آنرو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین میخورد. القصه چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسانالغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که: مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین علیه السلام است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند و امام حسین نه تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود. چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است که مژده طرب از گلشن سبا آورد علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند که التجا به در دولت شما آورد |
|||
|
|
۱۷:۳۶, ۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۸۹ ۱۷:۴۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
پست دل انگیزی بود لذت بردم واقعاً
دمت گرم زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد خون ریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت |
|||
|
|
۱:۱۲, ۸/آذر/۸۹
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
دمت گرم علی جان. این غزل را من بارها خونده بودم. ولی هیچ وقت چنین نگاهی به اون نداشتم. حالا من یک غزل دیگه از حافظ برای شما می نویسم که زبان حال حضرت زینب (سلام الله علیها) است. البته این برداشت شخصی من از این غزله که انشالله درست باشه.
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم خدای را مددی ای رفیق ره تا من به کوی میکده دیگر علم برافرازم خرد ز پیری من کی حساب برگیرد که باز با صنمی طفل عشق میبازم بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس عزیز من که بجز باد نیست دمسازم هوای منزل یار آب زندگانی ماست صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی شکایت از که کنم خانگیست غمازم ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم ![]() |
|||
|
|
۱۶:۴۲, ۸/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۸۹ ۱۶:۴۶ توسط oO DaViD Oo.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را جلوه معشوق در اين کار داشت يار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت در نمیگيرد نياز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنينان بخت برخوردار داشت خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت چشم حافظ زير بام قصر آن حوری سرشت شيوه جنات تجری تحتها الانهار داشت روزی ناصرالدین شاه تفألی به دیوان حافظ زد که این غزل آمد او شعرای دربار را جمع کرده و از آنها پرسید: "چرا خواجه تناقض گویی کرده؟ اگر بلبل خوش است چرا ناله های زار دارد ؟" شعرای دربار از پاسخ عاجز ماندند او به "وصال شیرازی" نامه نوشت و از او پاسخ خواست. نامه رسان زمانی نزد وصال رسید که او در مجلس ختم برادرش نشسته بود. وصال به نامه رسان گفت: "چند روز بعد جواب را برای شاه ارسال می کنم." پس از چند روز جواب نامه بدست شاه رسید که بدین صورت شروع شد: خسروا در ساعتی کاین بنده غم بسیار داشت یـادم آمـد از سـؤالی کـانجـنـاب اظـهـار داشت مقصد خواجه چه بوده زین سخن از آنکه گفت بلبلی بـرگ گـلی خوشـرنـگ در منـقـار داشت فـکـر بــسـیـاری نـمـودم، لـیـک مـعلـومـم نـشـد چونکه شعرش در بُطون اسرار بس بسیار داشت نـیـمـه شـب غـواص گـردیـدم بـه بـحـر ابجـدی تـا بـبـینم ایـن صـدف آیـا چـه در دربـار داشـت؟ بلبل و برگ گلش شد سیصد و پنجاه و شش با علی و با حسین و با حسن مـعـیـار داشـت برگ گل سبز است این باشد نشانـش از حسن چونکه در وقت شهادت سبزه بر رخسار داشت رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین چـونـکه در وقـت شهـادت عارضی گلنار داشت بـلبـلـش بـاشـد علـی کـانـدر وصـال ایـن دو گـل از سر شب تـا سـحر خوش ناله های زار داشت |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۱۶/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بنام ستار معاصی عاصیان
حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختيها و مشکلات وجودياند در برابر عوام و واماندگان که فراري از تدبير الهياند. مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنهاي، کوشش ميکند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي کربلا نشان دهد. چيست با عشق آشنا بودن بجز از کام دل جدا بودن خون شدن خون خود فرو خوردن با سگان بر در وفا بودن او فدائيست هيچ فرقي نيست پيش او مرگ و نقل يا بودن رو مسلمان سپر سلامت باش جهد ميکن به پارسا بودن کين شهيدان ز مرگ نشکيبند عاشقانند بر فنا بودن از بلا و قضا گريزي تو ترس ايشان ز بي بلا بودن شيشه مي گير و روز عاشورا تو نتاني به کربلا بودن کليات: غزل 2102 یا علی (علیه السلام) مدد است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,558 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,359 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا مدت سوگواری امام حسین ع طولانی است؟ | aliabad | 72 | 16,793 |
۲۳/مهر/۹۵ ۲۱:۲۹ آخرین ارسال: aliabad |
|
| زندگی از دیدگاه امام حسین ع | aliabad | 0 | 1,202 |
۱۲/مهر/۹۵ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aliabad |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,245 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| توجیهاتی برای با حسین نبودن! | مصباح | 7 | 3,116 |
۴/آبان/۹۴ ۱۴:۴۶ آخرین ارسال: مصباح |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,948 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|










![[تصویر: 86351183.jpg]](http://albums.kimag.es/albums/mohamadaliabbas/86351183.jpg)
