|
دست پشت پرده سقیفه؟
|
|
۲۱:۰۹, ۱۱/دی/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) وقتی نام سقیفه به میان می آید اولین اسمهای که در ذهن شیعیان متواتر می شود این است: ابـوبـکـــر ـــ عـمــــر صد البته که این دو نفر اولین غاصبین حق خلافت الهی امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) و شکنندگان بیعت حق ایشان و زیر پا گذاردگان سخن پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند. و همیشه در ذهن ما و تمامی شیعیان و صد البته تمامی حق جویان مورد مذمت بوده و خواهند بود. ایشان از اصحاب مهم واقعه سقیفه و از بر پا کنندگان آتش فتنه و دو دستگی بین امت واحد اسلام هستند. ولی پایه گذار این فتنه کس دیگری است.(البته لازم به ذکر است که این پایه گذاری به هیچ وجه از بزرگی گناه دو خلیفه اول اهل سنت کم نمی کند.) کسی از دسته کسانی که همیشه در طول تاریخ جزو اسمهای پشت پرده بوده اند و نقششان در وقایع تاریخی در پیچ و خم کوچه های تاریخ گم شده است. سعــد بـن عـبـــاده دعوت می کنم کمی حوصله کنید و پا به پا همراه شوید تا نقش این شخص را در این واقعه شوم جویا شویم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قدم اول: سعد بن عباده کیست؟ ابوثابت، یا ابوقیس، سعدبن عباده، صحابه مهم رسول خدا و از بزرگان انصار! از محدود صحابه پیغمبر بود که از آن حضرت، اجازه کتابت حدیث گرفت و از نقبای 12 گانه انصار سعد، رئیس قبیله خزرج و از بزرگان عرب در مدینه در زمان جاهلیت و اسلام بود. او در خانواده شریف و بزرگوار پرورش یافت. مادرش عمره، دختر مسعودبن قیس از زنهایی بود که با رسول خدا بیعت کرد و در سال 5 هجری وفات یافت، و پیغمبر بنا به درخواست سعد، بر او نماز خواند. پدرش عباده، جدش دلیم (دلهم ) و پسرش قیس، همگی کریم و میهمان نواز بودند، همه روزه اطراف مکان آنها، دعوت عمومی برای صرف غذا از مردم می شد. گفته اند که درهیچ یک از خاندان عرب، سابقه نداشته که میهمانداری عمومی در چهارنسل به این صورت ادامه داشته باشد. سعد برای پیغمبر همه روزه ظرفی از غذا می فرستاد و گاهی هم حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را به خانه اش دعوت می کرد.همچنین هر شب حدود 80 نفر از اصحاب صفه را به خانه می برد و پذیرایی می کرد. در حالی که بقیه انصار، یکی دو نفر را همراه می بردند. پیامبر بارها برای او و خانواده اش دعا کردند. روزی بعد از افطار در منزل او، اینگونه دعا کردند که غذایتان را همواره نیکان خورند و فرشتگان بر شما درود فرستند و روزه داران نزد شما افطار کنند. سعدبن عباده در عقبه (منی) به همراه عده ای از انصار با پیغمبر اسلام بیعت کرد و این اولین بیعت در اسلام بود. اگر چه که قریش او را بعد از این بیعت دستگیر و اسیر کردند. او در بیشتر جنگهای پیغمبر، همراه حضرت بود از جمله جنگ احد، جنگ خندق و ... فقط در جنگ بدر، بر اثر عارضه ای، نتوانست شرکت کند.وی از بزرگترین پرچمداران سپاه اسلام است چنانکه گویند در تمام غزوات، پرچم مهاجرین به دست امیرالمومنین علی (علیه السلام) و پرچم انصار به دست سعد، داده می شد. منابع: زندگانی حضرت محمد (سیدهاشم رسولی محلاتی صفحات 240 به بعد) دائرة المعارف تشیع به نقل از استیعاب، اسوالغابه، شرح ابن ابی المدینه) تاریخ تحول دو ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شاید بعد از این همه حسن از موضوع تاپیک تعجب کنید ولی پیشنهاد می کنم تا آخر مبحث تحمل کنید. بله همیشه بزرگان در معرض امتحانهای بزرگ قرار می گیرند. انشاالله ادامه دارد... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۹, ۱۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) سید ابراهیم نوشته: اینکه حقیر عرض کردم از طرف دوستانش از توطئه با خبر شده بود، منظور توطئه غصب خلافت است... توطئه را ما منحصر در سقیفه بنی ساعده نمی دونیم... بنده منظور شما رو کاملاٌ متوجه شدم و عرض کردم که نظر من با شما در مورد پایه ریزی و قصد قبلی غاصبان خلافت حقه امیرالمومنین حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) یکی است و همچنین عرض کردم که موضوع این تاپیک اصلاٌ بررسی این مسئله نیست بلکه واکاوی خود واقعه سقیفه بنی ساعده می باشد نه موضوع دیگر. سید ابراهیم نوشته: این را مطمئن باشید، اگر سعد نبود، سقیفه در بنی تمیم شکل خودش را میگرفت... که البته هم گرفته بود... سعد بیشتر بازی خورد. به همچین کسی دست پشت پرده که نمیگویند... دست پشت پرده اصلا دیده نمیشه. امکان داشت همچین اتفاقی می افتاد ،ولی توجه داشته باشید که ما در تاریخ با مفروضات مواجع نیستم بلکه این واقیعات است که اجزای تاریخ را تشکیل داده است.بنده عرض کردم سقیفه ای که ما از آن حرف میزنیم پایه گذاری دارد به نام سعد بن عباده که اسمش در تاریخ شفاهی ما گم شده است. در ضمن سید عزیز با استدلالی که شما فرمودید ما باید دنبال دست دیگری غیر از عمر و ابوبکر هم بگردیم زیرا جا پای این دو نفر در غصب خلافت از همه مشخص تر است پس طبق استدلال شما این دو نفر هم بازیچه ای هستند در دست افراد پشت پرده ای که اصلاٌ دیده نمی شوند.بعضی وقتها ما اینقدر دنبال کسانی که در خفا نقشه می ریزند می گردیم که غافل می شویم از اشخاصی که رو در روی ما توطئه می کنند. سید ابراهیم نوشته: این تاکید زیاد حقیر بر موضعی که گرفتم به خاطره اینه که یک وقت خدای نکرده از ارسالات شما اینطور برداشت نشود که ابوبکر و عمر حقیقتا در مراسم خاکسپاری پیامبر حضور داشتند و بعد از فتنه با خبر شدند و رفتند از موقعیت استفاده کردند... اگر کسی از دوستان از پستهای من به این نتیجه رسیده اند،حقیر کاملاٌ انکار می کنم.من در هیچ پستی ننوشتم که عمر و ابوبکر در مراسم خاکسپاری بوده اند و ... بنده نوشتم طبق قول مورخین موثق مورد قبول فرقین ابوبکر در حجله بالای سر پیکر مطهر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که عمر مخفیانه به او پیغام داد و با هم به سمت سقیفه حرکت کردند. البته حقیر قصد داشتم که تاپیکی در مورد نقش عمر در اغفال ابوبکر بنویسم که با توجه به مطالب مطرح شده به یاری مولا بعد از اتمام این تاپیک بلافاصله به این موضوع خواهم پرداخت. واینکه نوشتید: والله اینطور نیست، چون فتنه از سالها قبل شکل گرفته بود. قبلاٌ هم گفتم که حقیر کاملاٌ با شما موافقم.حتی بنده معتقدم این شکل گیری را باید قبل از غزوه تبوک و قضیه سوءقصد به جان رسول مکرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیگیری کرد.این بنا درست از زمان فتح مکه و بیعت اجباری ابوسفیان و طابعینش پی ریزی شد. در هر حال جهت احترام بنظر شما نام این تاپیک رو به پایه گذار سقیفه که بود؟ تغییر می دم منتها اگه امکانش هست باید زحمتشو خودتون بکشید چون من هر چی گشتم یه همچین ابزاری تو صفحه ندیدم.شما از طرف من وکیل هستید. قدم بعدی : چگونه سعد فرصت فتنه را به غاصبان خلافت داد انشاالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۱۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) ______________________________________________________________ یاد آوری: جهت احترام بنظر دوستان نام این تاپیک به پایه گذار سقیفه که بود؟ تغییر یافته است. ______________________________________________________________ قدم ششم : چگونه سعد فرصت فتنه را به غاصبان خلافت داد همانطور که قبلاٌ هم عرض شد سعد بن عباده که خدشه ای از امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) از زمان فتح مکه در دل می پرورانید حالا در موقیعتی قرار گرفته است که از یک سو در فکر دارد که می توانید خلیفه مسلمین شود و از یک رو شاید در فکر این است که حالا وقت مرهم گذاشتن بر زخم دل است. اکنون سال 11 هجری است.مدینه در بهت از دست دادن رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. علی(علیه السلام) به همراه جمعی از کبار صحابه در منزل رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شوک و مشغول آماده سازی پیکر مطهر رسول آخر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند. در گوشه ای دیگر اما کسانی هستند که موقیعت را برای اجرایی کردن خوابهای چندین ساله خود فراهم می بینند... ابوبکر جوهری معتزلی در کتاب «السقیفه و فدک» صفحه 54 مینویسد: سعید بن کثیر انصاری میگوید: هنگامی که پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت نمود،انصار در سقیفه بنیساعده اجتماع کردند، سعد بن عباده ـ رئیس قبیله خزرج ـ (در میان این گروه حضور داشت و چون مریض حال بود) به پسرش قیس گفت: تو به سخنان من گوش بده، من نمیتوانم صدایم را به مردم برسانم، و آنها را تو به مردم برسان. نخست حمد و ثناء الهی نمود و گفت: پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حدود ده سال در میان قومش ـ مکه ـ مردم را به خداپرستی و ترک بتپرستی دعوت مینمود ایمان به او نیاوردند مگر اندکی، و نتوانستند پیغمبر را از آزار دشمن نگهداری نموده و دینش را یاری نمایند، لیکن شما انصار ـ اهل مدینه ـ این فضیلت و کرامت نصیبتان گردید، و در راه آن حضرت و دینش جهاد کردید، و بر دشمنش چیره شدید، و آنان را مطیع و منقاد نمودید، و پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رحلت کرد، در حالی که از شما انصار خوشنود و راضی بود و به شما چشمش روشن گردید، در نتیجه شما انصار به این امر خلافت سزاوارتر هستید، دست بیعت به هر کس ندهید. انصار در جواب سعد گفتند: رأی تو صحیح است و گفتارت نیکو است، ما ترا فرمانبرداریم و به تو رأی خلافت میدهیم و تو مورد رضایت ما و مؤمنین صالح میباشی. ـ سپس گفتارهایی میان ایشان ردّ و بدل شد پس از آن گفتند: ـ اگر مهاجرین با ما انصار ضدیت کنند، و بگویند ما با پیغمبر هجرت کردیم و اولین اصحاب او هستیم و عشیره و اولیاء او میباشیم و نبایستی در موضوع خلافت با ما نزاع کنید ما در جواب ایشان میگوییم: شما برای خودتان امیری انتخاب کنید ما هم برای خودمان چنین میکنیم، و به جز این از ایشان نمیپذیریم، در برابر هجرت ایشان ما به آن حضرت جای دادیم و او را یاری کردیم، و آنچه در قرآن کریم برای مهاجریت است، برای ما هم میباشد، ما نمیخواهیم بر آنان برتری د اشته باشیم، بلکه ما برای خودمان امیری برمیگزینیم. و ایشان هم برای خودشان. سعد بن عباده (با انصار مخالفت نموده و گفت): این گفتارتان اظهار ضعف نمودن و از خود سستی نشان دادن است. معن بن عدی به عمر بن خطاب گزارش داد: که انصار در «سقیفه بنی ساعده» اجتماع کرده، میخواهند سعد بن عباده را برای منصب خلافت انتخاب کنند، عمر از شنیدن این واقعه شدیداً ناراحت، و به سرعت به سوی ابوبکر شتاب کرد، ابوبکر در حجره رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، او را از این جریان مطلع نمود، به او گفت فتنهای برپا شده و دست او را گرفته به جانب سقیفه میبرد، ابوبکر گفت مهلت بده تا جسد پیغمبر را دفن کنیم، عمر گفت ناچار بایستی برویم، و برای دفن برمیگردیم، عمر و ابابکر شتابان به سقیفه آمدند، عمر خواست صحبت کند و زمینه را برای ابوبکر فراهم نماید، و گفت میترسم که ابابکر نتواند بعضی از مطالب را بگوید، ابوبکر به عمر گفت آهسته باش و بعد از گفتار من آنچه خواهی بگو، سپس ابوبکر حمد و ثناء خداوند نمود، و شهادت به نبوت رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داد (و گفت) خداوند محمد را مبعوث به هدایت و دین حق نمود، پس او دعوت به اسلام کرد و خداوند دلهای ما را به سوی او راند. ما مهاجرین او کسانی هستیم که ایمان آوردیم، و دیگران دنبالروِ ما بودند، ما عشیره پیغمبر میباشیم، و شما انصار یاری کردید پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را، شما انصار وزیران پیغمبران هستید، و برادران و شرکاء دینی ما میباشید و محبوبترین مردم نزد مائید، و شما سزاوارترید به آنکه راضی به قضاء خداوند شوید، و تسلیم شوید به آنچه را که او به مهاجرین داده است، و شما سزاوارترید که به ایشان حسد نورزید، و شما سزاوارترید به گذشت کردن و به اینکه نگذارید امر دین به دست شماها مختلط و از هم گسیخته شود (سپس ابوبکر گفت): و من شما را سفارش میکنم به سوی ابوعبیده و عمر با هر کدام از این دو نفر که میخواهید بیعت کنید. عمر و ابوعبیده گفتند: سزاوار نیست کسی از تو برتری جوید، تو صحاب غار و ثانی اثنین هستی، تویی که پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر کرد به نماز، تو به این امر سزاوارتری. انصار گفتند: ما حسد نمیورزیم به آنچه را که خدا به شما داده، و هیچ کس نزد ما محبوبتتر از شما نیست، لیکن ما میترسیم که پس از امروز فردی که نه از ما باشد و ن ه از شما، بر امر خلافت غالب شود. پس آن چه در امت محمد سزاوارتر است که عملی شود اینست، که امروز ما با یکنفر از شما مهاجرین بیعت کنیم به شرط آنکه هر زمانی که او از میان رفت، یک نفر از انصار به جای او بنشیند، و چون این انصاری فوت نمود، با یکی از مهاجرین بیعت نماییم، و تا آخر به همین ترتیب عمل شود تا آنکه هر دو قوم از تجاوز یکدیگر در امان باشند. ابوبکر (باز همان امتیازاتی را که برای خودشان در پشی گفته بود، مجدداً یادآوری کرد سپس) گفت احدی بعد از مهاجرین در فضیلت، و پیشیگیری به اسلام مانند شما انصار نیست، و بایستی از ما مهاجرین امیر و از شما انصار وزیر انتخاب شود، ما در شوری کسی را بر شما امتیاز نمیدهیم، و در امور بدونن شما قضاوت نمیکنیم. حباب من منذر ـ که یکی از اشراف انصار بود ـ گفت: ای گروه انصار دست بیعت به هر کس ندهید، مردم زیر سایه شما هستند، و جرأت بر شما ندارند، و فرمانبردار شما میباشند، شما هستید که به پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مهاجرین جای دادید و آنان را یاری کردید، و هجرت به سوی شما بوده، و شما صاحبدار و ایمان هستید، و در شهر شما خداوند آشکارا و علانیه عبادت شده و بپا نگردید نماز مگر در مسجدهای شما، زیر سایه شمشیر شما دین رونق گرفته، امر خلافت را از دست ندهید، و چنانچه مهاجرین تحت فرمان شما نیامدند، ما برای خودمان امیر انتخاب میکنیم، و ایشان هم برای خودشان. عمر گفت: یک چنین چیز نخواهد شد، دو شمشیر در یک غلاف جای نمیگیرد ـ یعنی دو امیر در مملکت نمیگنجد ـ و عرب راضی نمیشود که شما را بر خود امیر کند، در حالی که نبیّ از غیر شما میباشد، ولی کسانی که نبوت در خاندان آنانست ـ مهاجرین، قریش ـ عرب امتناع ندارد که از ایشان امیر انتخاب نماید، و همین معنا حجتی است واضح از ما برای شما و هر کسی که با ما مخالفت و نزاع کند، هیچ کس با ما در حکومت و میراث محمد نزاع نمیکند ـ و حال آنکه ما اولیاء و عشیره او هستیم ـ مگر آنکه راه باطلی را رفته و گناه کرده و خود را در هلاکت انداخته است. ـ باز حباب «بن منذ» ایستاد و گفت: ای گروه انصار به گفتارهای این «عمر» گوش فرا ندهید که حق شما را از بین میبرد، و چنانچه از پیشنهاد شما سرپیچی نمودند، ایشان را «مهاجرین» از شهرهای خود اخرج کنید، و منصب را خود در دست گیرید، زیرا شما از آنان سزاوارترید، همانا به سبب شمشیر شما به دین گروید هر کسی که زیر بار دین نمیرفت، ما کسانی هستیم که دیگران به رأی و صلاحدید ما مراجعه میکنند، سوگند به خداوند هر کسی که گفتار ما را ردّ کند، بینی او را با شمشیر میشکنیم. بشیر بن سعد (که یکی از بزرگان خزرج به شمار میرفت و پسر عموی سعد بن عباده بود) هنگامی که دید انصار میخواهند به سعد بن عباده رأی بدهند، و همواره با او حسد میورزید، بر پای ایستاد و گفت: ای گروه انصار هر چند ما سابقه دینی داریم، لیکن ما از اسلام آوردنمان و از جهاد در راه دین، جز رضای پروردگار و اطاعت پیغمبرمان، منظور دیگری نداریم، و عوض دنیایی نمیخواهیم، و نبایستی ما بر این مردم منت بگذاریم و اظهار برتری کنیم، محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از قریش بود، و قومش به این امر «خلافت» سزاوارترند، بخدا سوگند خداوند نمیبیند مرا که با ایشان در این باره نزاع کنم، از خدا بپرهیزید، و با ایشان مخالفت نکنید. ابوبکر (در این میان از موقعیت فرصت به دست آورده برپا ایستاد) گفت: اینست عمر و ابوعبیده با هر کدام از ایشان که میخواهید بیعت کنید، پس این دو نفر گفتند: ما بر تو پیشی نمیگیریم، تو از ما برتری تو دومی دو تا هستی، تو خلیفه رسول الله هستی در نماز خواندن، و نماز افضل دین است، دستت را باز کن تا با تو بیعت کنیم. ابوبکر دست خود را باز کرد، و چون این دو نفر خواستند با او بیعت کنند، بشیر بن سعد بر ایشان پیشی گرفت و با ابوبکر بیعت کرد، حباب من منذر او را صدا زد و گفت: سرپیچ کنندهای سرپیچی کرد تو را، سوگند به خداوند که تو به سبب حسادتی که با سعد بن عباده پسر عمویت داری به این کار پیشی گرفتی. چون قبیله اوس (که یکی از قبایل بزرگ عرب است) دیدند که یکی از رؤسای خزرج ـ بشیر بن سعد ـ بیعت کرد، اسید بن حضیر که رئیس قبیله اوس بود، به جهت حسادتی که با سعد بن عباده داش، و دریغ مینمود که او متولی این امر بشود، او نیز برخواست و با ابابکر بیعت نمود، و به دنبال او تمام قبیله اوس بیعت کردند، سعد بن عباده بیعت ننمود، عمر تصمیم گرفت که او را به زور وادار به بیعت کند، اهل شورا او را منع کرده گفتند: او بیعت نمیکند تا کشته شود، و او کشته نمیشود مگر اهل او نیز کشته شوند، و اهل او کشته نمیشوند مگر قبیله خزرج با او کشته گردند و اگر با خزرج جنگ درگیر شود قبیله اوس هم با ایشان خواهند بود، و در نتیجه امر خلافت تباه میگردد. سعد مریض بود، او را برداشتند و به منزلش بردند، و تا آخر با ابابکر بیعت نکرد، و در نماز آنان حاضر نمیشد، و به قضاوت ایشن حکم نمیکرد، و اگر یاورانی مییافت با انان میجنگید، و به همین منوال بود تا ابوبکر بمُرد. قدم بعدی : عاقبت شوم فتنه انگیزی [/b]انشاالله ادمه دارد ... |
|||
|
|
۱۹:۲۲, ۱۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) ______________________________________________________________ یاد آوری: جهت احترام بنظر دوستان نام این تاپیک به پایه گذار سقیفه که بود؟ تغییر یافته است. ______________________________________________________________ قدم هفتم : عاقبت شوم فتنه انگیزی مردی که از اصحاب خاص رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. مردی که پرچمدار بزرگ مسلمین بود. مردی که خلیفه رسول خدا بود در مدینه وقتی نه ایشان بودند نه جانشین بر حقشان علی بن ابیطالب(علیه السلام). مردی که کینه به دل گرفت. مردی که طمع خلافت نمود. مردی که حق خلافت الهی امامش را زیر پا گذاشت. پس از ختم غائله سقیفه و پس از مرگ ابوبکر. روزی در ایام خلافت عمر به او برخورد کرد، عمر به سعد گفت: هیهات یا سعد (یعنی خواست به سعد بگوید که تو به هدفت نرسیدی) سعد متقابلاً به او گفت: هیهات یا عمر (یعنی از من بیعت نخواهی دید) و تو صاحب من نیستی، سپس (سعد) به عمر گفت به خداوند هیچ همجواری نزد من از تو و اصحاب تو مبغوضتر نیست، عمر در جواب او گفت: کسی که مصاحبت هر کسی را دوست ندارد، از او فاصله میگیرد، و به جای دیگر منتقل میشود، سعد به عمر گفت امیدوارم به همین زودیها از تو و اصحابت فاصله گرفته و به جای نیکویی هجرت کنم، مدّتی نگذشت که سعد به سوی شام رهسپار شد. خالدبن وليد در آن هنگام در شام بود و در تيراندازي مشهور، در شام با يك نفر ديگر از قريش كه او نيز در تيراندازي مهارت تام داشت به جهت امتناع سَعْدبن عباده از بيعت با قريش با يكديگر همدست و همداستان شده شبي در سياهي آن شب، خود را در بين درختي و شاخههاي انگور مختفي نموده و در كمين نشستند. چون سعد بن عباده در مسير خود از آنجا ميگذشت دو تير به جانب او افكندند و دو بيت شعر سرودند و آن دو بيت را نسبت به جنّ دادند: نَحْنُ قَتَلْنَا سَيِّدَ الْخَزْرَجِ سَعْدَبْنَ عُبَادَةٌ وَ رَمَيْنَاهُ بِسَهْمَيْنِ فَلَمْ نُخْطِ فُؤادَهْ «ما سيّد خزرج: سعدبن عباده را كشتيم، به او دو عدد تير پرتاب كرديم و در نشانهگيري به قلبش خطا ننموديم».شبي در مدينه از درون چاهي اين شعر را خواندند و مردم پنداشتند كه اين ابيات از جنّ است و آنها وي را كشتهاند. منبع: کتاب امام شناسي،جلد دوازدهم،قسمت دوم،نوشته آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني والسلام. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به یاری مولا قصد دارم ادامه این مبحث را در تاپیکی دیگری که نام آن ذیلاٌ تقدیم می گردد پیگیری کنم. مبحث بعدی : آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ انشالله ادامه دارد... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا اصحاب سقیفه عاقل تر از رسول الله بودند؟؟؟!!!!! | mouj82 | 4 | 1,948 |
۱۲/دی/۹۲ ۲۰:۰۳ آخرین ارسال: mouj82 |
|







