کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کالصلا ای باده خواران الصلا.....
۱۵:۴۰, ۲۷/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آذر/۹۲ ۱۸:۰۸ توسط مرغ باغ ملکوت.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید.....".
حسین جان چگونه شرح تو بگوییم که ما موری هستیم بر بلندای اهرام
"و تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت.
و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت"
و حسین جان چقدر مظلومی که همواره تشنگی ات را دیده ایم و برایت شرح مصیبت داده ایم درحالی که کربلای تو همه زیبایی بود و دلدادگی و این وعده خداست که:
"من طلبتی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته

کسی که جویای من شد، مرا پیدا کرد و کسی که مرا پیدا کرد، مرا شناخت و کسی که مرا شناخت، دوست‌دار من شد و کسی که دوست‌دار من شد عاشق من گردید و کسی که عاشق من شد، من هم عاشق او می‌شوم و عاشق او که شدم او را می‌کشم و چون او را کشتم بر من است خون‌بهای او، و کسی که خون‌بهای او بر من است، پس من خودم خون‌بهای او هستم."
خواستم اگر خدا یاری ام کند این تاپیک بهانه ای باشد برای معرفی "عمان سامانی " شاعر اهل بیت که با نگاهی بسیار متفاوت، زیبا عاشقانه و عارفانه به نهضت امام حسین نگریسته و چنان شرح عاشقی داده که انسان را لبریز از شوق می کند و او را چنان به اوج می برد که یادش می آید برای چه آمده و باید به کجا رود........

نامش میرزا نورالله فرزند میرزا عبدالله ملقب به تاج الشعرا و مشهور به عمان سامانی بود . و کتاب "گنجینه الاسرار" شاهکار عمان است. پر از عشق، پر از شور و پر از زیبایی....
داستان معروفی است که عمان با جمعی از شیعیان لرستان و منطقه سامان به سامرا و عتبات عالیات مشرف شده بودند و در این سفر به زیارت میرزای شیرازی نائل می‌شوند، وقتی میرزای شیرازی متوجه شدند عمان در این جمع حضور دارد به ایشان بسیار احترام کردند، کسانی که با میرزای شیرازی ملاقات کردند، عده‌ای از بزرگان و خوانین بودند و عمان را به عنوان زیارت نامه خوان و مداح همراه خود برده بودند و به او اهمیتی نمی دادند و میرزای شیرازی که متوجه او شدند و شاید بخش‌هایی از منظومه او بدست ایشان رسیده بود، آنچنان از عمان تفقد می‌کند که همگان تعجب می‌کنند و می‌فرماید، ای کاش همه درسی که خوانده ام را به شما می‌دادند و ثواب این منظومه را به من می‌دادند و می‌توان این مطلب در نسخه‌های قدیمی تر دیوان عمان یافت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، Aryha ، حسن عزتي ، عبدالرحمن ، AS53 ، Night moans ، سدرة المنتهی ، حسن.س. ، أین المنتظر ، مکتب المهدی ، nasimesaba ، help me ، ali0077

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۱۰, ۲۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #11

با سلام ممنون از مطالب ارزشمند لطفا ادامه دهید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، مرغ باغ ملکوت ، عبدالرحمن ، یوسف خان ، ali0077
۲:۰۰, ۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



هرکه در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند.....


و من قوله الكريم: "من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته من قتلته فعَلَيَ دِيَتَهُ و من علي دِيَتَهُ فَاَنَا دِيَتَهُ"
"كسي كه جوياي من شد، مرا پيدا كرد؛ و كسي كه مرا پيدا كرد، مرا شناخت؛ وكسي كه مرا شناخت، دوستدار من شد؛ و كسي كه دوست من شد، عاشق من گرديد؛ و كسي كه عاشق من شد، من هم عاشق او مي شوم؛ و عاشق او كه شدم ، او را مي كشم؛ و چون او را كشتم، بر من است ديه او؛ وكسي كه ديه او بر من است، پس من خودم ديه او هستم."
******
... چون صاحب جمال، جمال خود نُمايد وناظران را دل از كف بربايد، بر مقتضاي حكمت، به آزارشان كوشد و عاشق را شرط است كه از آن آزار نَرَمَد و نخروشد تا بر منتهاي خواهش كامران شود، بر مصداق حديث: "من عشقني" الخ.
[تصویر: www.roozgozar.com-2130.gif]
لینک دانلود باصدای حسام الدین سراج
چون دل عشاق را در قيد كرد . . . . . . . . . . . . . . . .خودنمايي كرد و دل ها صيد كرد

امتحانشان را ز روي سرخوشي . . . . . . . . . . . . . . پيش گيرد شيوه عاشق كشي

دل پريشانشان كند چون زلف خويش . . . . . . . . . . . . زآنكه عاشق را دلي بايد پريش

خود كند ويران، دهد خود تمشيت . . . . . . . . . . . . .خود كُشَدشان باز گردد خود دِيَت

تا گريزد هركه او ناقابل است . . . . . . . . . . . . . .عشق را مكره، هوس را مايل است

اندك اندك مي كشاند سوي خويش . . . . . . .مي دهد راهش به سوي كوي خويش

مي نيارد كس به وحدتشان شكي . . . . . . . . . . . .عاشق و معشوق مي گردد يكي

[تصویر: 163.gif]
اول آدم ســازمســتی ساز کرد
بیخودی در بزم خلد آغاز کرد
برق عصیان صفوتش راخانه سوخت
شــمــع ســوزان شـد پرپروانه سوخت
نوح تـــا گردید با مستی قرین
شد به غرقاب بلا کشتی نشین
در خلیل آن شعله تا شد شعله زن
کرد انــدر آتـــش ســوزان وطــن
یوسف از مستی چو دل آگه شدش
جا زدامـان پـدر در چـه شـــــدش
تا سر یعقوب از آن پـر شـور شد
از غم یوسف دو چشمش کور شد
مست از آن جام بلا شد تا کلیم
سـالـها در تیه محـنت شـد مقیم
عیسی از مستی قدم بردار شد
لاجرم سر منزلـش بر دار شد
احــمـد از آن باده تاشد سرگران
کرد بر وی رو بلا از هر کران
شور آن صهبا در آن قدسی دهن
گــشــت سـنگی عاقبت دندانشکن
مرتضی زآن باده تا گردید مست
لاجـــرم در آســـتیـن بنمود دست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، عبدالرحمن ، حسن عزتي ، سدرة المنتهی ، یوسف خان ، مکتب المهدی
۰:۰۱, ۴/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۲ ۳:۲۰ توسط مرغ باغ ملکوت.)
شماره ارسال: #13
آواتار
خداوند برای این که ابزار و آلات عاشق کشی رو کامل کنه، کسانی که از نوشیدن جام اول اجتناب کردند دعوت می کنه تا جام شقاوت رو بنوشند و آلت قتالۀ گروه اول شوند. هر دو جام مستی خاص خود دارند. جام اول مستی اش از تسلیم و رضا و عیش و سرورست و مستی جام شقاوت از نخوت و ناز و غرور...
[تصویر: 501.gif]
لاجرم آن صاحب صبح ازل........................پادشاه دلبران عزوجل

چون جمال بی مثال خود نمود ..................ناظران را عقل و دل از کف ربود

پس شراب عشقشان در کام ریخت..........هریکی را درخور اندر کام ریخت

باده شان اندر رگ و پی جا گرفت...........عشقشان در جان و دل ماوا گرفت

جلوه ی معشوق شورانگیز شد..............خنجر عاشق کشی خون ریز شد

پس به راه امتحان شد رهسپار ......................خواست تا پیدا کند آلات کار

بانگ برزد فرقه ی ناکام را ......................... بی نصیبان نخستین جام را

کای ز جام اولین تان اجتناب ..................... هست ما را جام دیگر پر شراب

ظلم می ریزد از این لبریز جام .................. ساقیش جام شقاوت کرده نام

مستی آن ، عشرت و عیش و سرور .............نشئه آن نخوت و ناز و غرور

هردو می لیکن مخالف در خواص ......... هریکی را نشئه ای ممتاز و خاص

آن یکی مشحون تسلیم و رضا ...............آن یکی مملو ز آسیب و قضا

کیست، کو زین جام گردد جرعه نوش؟ .......... پند ساقی را کشد چون در به گوش

پرده پیش چشم حق بینان شود .....................آلت قتاله اینان شود

ظلمتی گردد، بپوشد نور را ...................... فوق روز آرد شب دیجور را

برکشد بر قتلشان، شمشیر تیز ............. جسمشان را سازد از کین ریز ریز

تلخ سازد آب شیرینشان به کام .............. روز روشنشان کند تاریک شام
گردد از تاثیر این فرخ شراب .......................... از جلال و جاه و منصب، کامیاب
لیکن آخر نار سوزان جای اوست ............دوزخ آتشفشان، ماوای اوست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، مکتب المهدی
۱:۱۶, ۹/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
چون چشم خدای بین نداری باری................خورشیدپرست شو نه گوساله پرست
[تصویر: 499.gif]

خدا ولیّ کسانی است که ایمان آورده اند; آنان را از ظلمت ها به سوی نور بیرون می برد، و کسانی که کفر ورزیده اند اولیای آنان طاغوت ها هستند که آنها را از نور به سوی ظلمت ها بیرون می برند. اینان اهل آتش اند و در آن جاودان خواهند بود.
سوره بقره- آیه 257
پس برآمد جام بر کف دست غیب ............ سر برآوردند مشتاقان ز جیب
چون مگس کردند غوغا بر سرش............... میربودند از کف یکدیگرش
اول آن می قسمت ابلیس شد............... که وجودش مصدر تلبیس شد
جرعه یی هم ز آن قدح هابیل خورد............ ز آن سبب خون دل قابیل خورد
گشت قسمت جرعه یی شداد را................ جرعه یی نمرود بد بنیاد را
جرعه یی طالوت بد اندیش را................ جرعه یی فرعون کافر کیش را
همچنان بر هر گروه از هر قبیل.............. آن شراب عقل کش بودی سبیل
باز آن می در قدح سیال بود................... هرچه می خوردند، مالامال بود
باز ساقی لب به استهزا گشود.................. گفت رسم باده خواری این نبود!
آن معربد خوی درد آشام کو؟ ................... باده ی ما را، حریف جام کو؟
گفت هان در احتیاط باده باش ................ جام را آمد حریف، آماده باش
این شقاوت را ز سرداران؛ منم .............. دوزخت را از خریداران، منم
با حسینت، هم ترازویی کنم ................. در هلاکش، سخت بازویی کنم
خانه اش را سیل بنیان کن، منم ................ دانه اش را، آتش خرمن منم
خشک کرد آن چشمه ی سیال را ............... درکشید آن جام مالامال را
پاک بینان چون که چشم انداختند ............... دست و صاحبدست را بشناختند
دست ساقی نخستین جام بود ............کز نخستین جام، درد آشام بود
ذکر سرمستان سرم را کرد ......... مست عشق پای افشرد و مطلب شد ز دست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، یوسف خان ، مکتب المهدی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا