کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زندگـــــــــی یعنی ::::::>در لحــظه بودن،گفتن،نفس کشیدن....
۲۰:۳۲, ۲۸/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/دی/۹۲ ۲۰:۳۶ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

[تصویر: 735352_O5UO6E26.jpg]

زندگی را به تمامی زندگی کن.

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.

همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب، بدون تماس با آب!

زندگی سخت ساده است!

.
.
.
[تصویر: 09a12832cf45151d61c395d1bc980681.jpg]

خطر کن!

وارد بازی شو!

چه چیزی از دست می دهی؟

با دستهای تهی آمده ایم، و با دستهای تهی خواهیم رفت...

نه،چیزی نیست که از دست بدهیم،

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،تا سرزنده باشیم،

تاترانه ای زیبا بخوانیم،

و فرصت به پایان خواهد رسید.

آری،این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!

مرگ تنها برای کسانی زیباست که،

زیبا زندگی کرده اند!


از زندگی نهراسیده اند!

شهامت زندگی کردن را داشته اند!

کسانی که عشق ورزیده اند،دست افشانده اند،

و زندگی را جشن گرفته اند!

پس هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،که گویی واپسین لحظه است. و کسی چه می داند؟ شاید آخرین لحظه باشد!
[تصویر: 4hbtllf.jpg]
**************************
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، مجید املشی ، السا ، help me ، ضحی ، بیداری12 ، Havbb 110
۱۸:۴۰, ۲۱/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
آتش سوزی در آزمایشگاه ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می‌رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد…
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می‌گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روز‌ها بود که نیمه‌های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند آزمایشگاه پدرش در آتش می‌سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی‌آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمان‌ها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود…

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می‌کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می‌کند!!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می‌اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می‌برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت : “پسر تو اینجایی؟ می‌بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله‌ها را می‌بینی؟!! حیرت‌آور است!
من فکر می‌کنم که آن شعله‌های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می‌دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!”

پسر حیران و گیج جواب داد: “پدر تمام زندگیت در آتش می‌سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله‌ها صحبت می‌کنی؟! چطور می توانی ؟! من تمام بدنم می‌لرزد و تو خونسرد نشسته‌ای؟!”

پدر گفت: “پسرم از دست من و تو که کاری برنمی‌آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می‌کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره‌ایست که دیگر تکرار نخواهد شد…!
در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر می‌کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله‌های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!”

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
[تصویر: edison.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، السا ، Aryha ، ضحی ، بیداری12 ، Havbb 110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا