|
نظرتون رو بگید-راهنمایی کنید
|
|
۲۲:۰۰, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۲۲:۱۷ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این چند روز خیلی فکر و ذهنم مشغول بوده در مورد اینده. گفتم بیام توی بخش خونواده یه تایپک بزنم و مشکلم رو بررسی کنم. دوستان هم نظر بدن ولی خواهشا نظر که دادید ، بعضی از دوستان که سنشون رو نمیدونم ، بنویسن چند سالشونه و مجردن یا متاهل.
خب من حدودا 22 سالمه (البته کسی که قیافه منو میبینه میگه 25-26 سالته و مورد داشتم گفته 32 سالته ! )، دانشجوی کارشناسی برق هستم ، یه سال دیگه از تحصیلم مونده . سربازی رو پیش روی دارم. بیکارم و البته اگه بخوام کار کنم کار با حقوق 200 تومن نهایت واسه یه جوون باشه ! که از بیگاری هم بدتره. تصمیم دارم هر چه زودتر ازدواج کنم ولی با این شرایط واقعا امکانش نیست. خونواده من اصرار دارن که برای ارشد بخونم ، تمام خونواده ی من و اطرافیانم تحصیل کردن و اوضاع زندگیشون خداروشکر خوبه. از نظر اجتماعی هم جایگاه خوبی دارن. بیشتر دلیلشون اینه که میگن باید حتما برای ارشد بخونی. خب من بخوام برای ارشد بخونم و کارشناسی رو تموم کنم و سربازی ، حداقل 5 سال طول میکشه و من خیلی فکرم مشغوله کار کردن و ازدواجه. میدونم اگه فاصله بیوفته بین کارشناسی خوندن و ارشد خوندم ممکنه مقداری از درس هایرو فراموش کنم. اگه بتونم یه کار با درامد متوسط برای یه دانشجو (مثلا 500-600) شاید و توی این یک سال و اندی باقیمونده درس بخونم و کار کنم و پس انداز کنم ، و بعدش برم سربازی و دوباره کار ، خدارو چه دیدی شاید یه کار ثابت هم گیرم اومد. و بعدش دوباره تحصیل بهتره یا اول ارشد بگیرم و بعدش سربازی و کار و زندگی. اگه برای ارشد بخونم که نمیتونم دیگه کار کنم و درامدی داشته باشم و حداقل یکم برای ازدواجج جلو بیوفتم. و فکرم خیلی مشغول میمونه. از طرفی اگه کار کنم و سربازی برم و ازدواج کنم چند سالی بین تحصیلم فاصمه میوفته که میترسم خیلی سخت باشه. چند روزه خواب ندارم. فکر اینقدر مشغوله و سرم درد میکنه که با دوتا استامینوفن هم خوب نمیشه. حالا موندم چیکار کنم و امیدوارم دوستان بتونن کمکی کنن. اضافه کنم که با این شرایط خونواده من ، ممکنه دید خیلی ها نسبت به من عوض بشه. که مثلا همه ادامه تحصیل دادن و من ندادم . پ.ن: شاید خیلی از جوونا مشکل منو داشته باشن |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۵۰, ۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام
در مورد اشتغال پاره وقت میتونید از تجربیات اقای havbb استفاده کنید البته صلاح کار خویش خسروان دانند اما اگه من جای شما بودم،یه کار پاره وقت پیدا میکردم و درسم و تموم بعد دو ماه سربازی مو میرفتم و بعد خاستگاری،اینطوری هم نصفه شغل دارید هم نصفه سربازی که خانوداه دختر هم اهل کار هستید،سربازی که بالاخره تموم میشه سربازها هم که معمولا 2 تعطیل میشن،بعد از اونم متونید باز کار کنید بعدشم که سربازی تموم و عروسی ![]() ارشد هم بعدا بگیرید تازه اون موقع تعداد دانش جویان کم شده و لابد کنکور ارشدم ورمیدارن )من یه دوست دارم شوهرش هم سربازی و هم ارشد رو بعد ازدواج رفت اگه برای هر زمینه به جملاتی احتیاج داشتید که پدر و مادرتون راضی شن،ما در خدمتیم حالا برای راضی شدن به رفتن سربازی یا زن گرفتن یا ارشد بعدا خوندن و ..... ان شاء الله که هر چی خیره خداوند براتون پیش بیاره مخصوصا از پدر و مادر و مادربزرگ و پدربزرگ بخواین براتون دعا کنن همسر شایسته گیرتون بیاد |
|||
|
|
۹:۱۰, ۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
سلام ارسالهای شماره 8 و 11 از MOZE84 و عبدالرحمن تایید میشه!
چون دوستان بیان کردند دوباره نمینویسم البته من خودم اول فوق گرفتم بعد سر کار رفتم بعد مجرد موندم!! نکن این کارو برادر نکن ![]() موفق باشید
|
|||
|
|
۱۰:۲۵, ۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۲ ۱۵:۰۲ توسط zahra11.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بابا محمد چقدر درس خوندن و بزرگ کردی برای خودت !!! همینطور ازدواجو !!!
من هم خودم هم همسرم تو بهترین دانشگاهها ی تهران ارشد خوندیم!!! دو تا هم بچه داشتیم اون موقع!! خدا شاهده پسرم و دخترم روی کولم بودن و سرم رو کتاب بود !!!دیگه یادم نننداز الان گریه می کنم واسه خودم !! تقدم وتاخر این مسائل به خودت مربوطه !!بعدم حالا سنت کمه فوری که نمیخوای بری سر خونه زندگیت لقمه قد دهنت بردار بعدم باهاش شرط کن که باید بری سر بازی بعدن عروسی!!! به مامان بابای محترمم بفرمایید حضرت علی (علیه السلام) فرمودن وقتی جوانی نیاز به ازدواج داره پدر و مادر باید دست و آستین بالا بزنن!! بچه هم که نیستی ماشا الله مردی ! عروسی و هزینه هاش که با پدر جانه نفقه ی حاج خانم با شماست ! ایشون (عیال محترم آینده)هم می دونن که شما سربازی و درس ان شاءالله phd هم ممکنه در پیش داشته باشی ! حتما رفیق راه شما خواهند بود !! آخه بچه جان قرص به چه دردت می خوره ![]() !!! بلند شو مامانو راضی کن برو خواستگاری!!---------------------------------------------- در ضمن اصلا از خانما نخواه سنشون بگن دعوا می شه خدایی نکرده!!!
|
|||
|
|
۱۳:۴۹, ۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۲ ۱۳:۵۱ توسط fafa*.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
سلام.
من دخترم و مشکلات اینچنینی ندارم ولی به هر حال نظرمو میگم. * اول از همه شما باید آینده ی تحصیلیتونو مشخص کنین.که رشتتون چیه؟ و آیا ارشد خوندن بدرد میخوره یا نه؟ من خودم خیلی درگیر اینم که ارشد بخونم یا نه..در حالی که بهم میگن اگه دکترا نمیخوای ارشد نخون..چون دکترا تدریس و تحقیقه... پس اول پرس و جو کن تو رشتتون که آیا ارشدش فایده داره یا نه( در آینده ی شغلیت) و اینکه آیا در خودتون میبینین که ارشد دانشگاه دولتی قبول بشید؟؟ اگه نه که سربازی مانع ارشد خوندن نیست..چیزی که زیاده دانشگاه غیر حضوری. ** باید برای خودتون مشخص کنین که دوست دارین همسر آیندتون چه شرایط و ویژگی هایی داشته باشه. دانشگاه رفته باشه؟؟نباشه؟؟ سرکار بخوابد بره ؟؟ نره؟؟ اینا مهمه..چرا؟؟ چون اگه شما الان دختری که بقول دوستان 18.19 ساله باشه بخواین نمیدونه در آینده چی میخواد. مثلا شما میگین دوست ندارم کار کنی اونم میگه باشه ولی چند سال دیگه که درسش تموم بشه یا بره دانشگاه تفکرش عوض میشه...ولی خوب یه سری از دخترا هستن که دانشگاه نمیرن و میخوان ازدواج کنن. پس این که چه همسری میخواین مهمه. |
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۲ ۱۷:۴۶ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
عرض کنم خدمت دوستان که گزینه ش هم امادس. فقط هنوز مطرح نشده و شناخت کافی دارم نسبت بهشون.
|
|||
|
|
۱۸:۴۷, ۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بهتر زحمت مامان جانتون اینطوری کمتره !!!!
فقط یادت باشه شرایط و اوضاع واحوال خانواده و خودت رو حسابی شرح بدی قبلا که مامان جان یوقت خدای نکرده سنگ رو یخ نشن جلو خانواده ی دختر!!! |
|||
|
|
۲۰:۰۰, ۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
محمد من تاپیک رو خوندم کامل الان ، هرکس داره از یه چیزی صحبت میکنه یکی از راضی کردن والدین یکی از وضعیت شغلی یکی درباره آزمون ارشد راهنماییت میکنه.... دقیقا الان گیرت کجاست؟ الان فقط میخوای تصمیم بگیری؟ کاری با بقیش فعلا نداری؟ اگر اینطوره (که من حدس میزنم همینطور باشه) در مورد ازدواج ، باید بگم که بیش از 99 درصد قضیه به همسر شما بستگی داره! اینکه شما بتونی دختری پیدا کنی که با شرایطت بسازه (که اگه عاقل باشه و بلند پرواز نباشه میسازه) من الان جنبه های مثبتش رو برات میگم ، ولی اینکار جنبه های منفی هم داره از این جهت که زندگی بسیار دشوار میشه برات. اگر از سختی هاش میخوای بدونی با آقای علمدار133 صحبت کن ، البته زیاد باهاش صحبت نکن چون ممکنه نظرت برگرده! ![]() خلاصه اینکه خوب و بد کار رو بسنج و بعد بیا توش رک بهت بگم ، ببین چقدر تحمل سختی رو داری ، میخوای دینت رو حفظ کنی میخوای گناه نکنی برای خدا؟ چقدر حاضری سختی بکشی؟ اگر از اونهایی هستی که با سختی ها قید دینت رو هم میزنی زیر 30 سال فکر ازدواج نباش. این کار واقعا یه جهاد هست در نوع خودش ، مسیری که توی مجردی میتونی عادی بری رو در متاهلی انگار یه لنگر بهت وصل کردند باید اونو بکشی و در مسیر پیشرفت حرکت کنی اگر میل جنسیت زیاد هست هزار و یک راه هست برای کاهشش تا وقتی که شرایط ازدواجت فراهم بشه... خلاصه همه جوره در خدمتیم :دی در این صورت شما همسری خواهی داشت که داره درس میخونه و خرجش رو باباش میده تنها تفاوتش اینه که به عقد شما در اومده.... شما هم که روال عادی رو پیش میری... در این قسمت دوستان راهنمایی ها رو کردند صفحات قبل مثلا کار پاره وقت و... در مورد کار ما یه تاپیک داریم توی تالار که درباره ی ایجاد درآمد و کسب و کار صحبتهای خوبی شده حتما بخونش خلاصه اینکه در هر مرحله ای که مشکل اصلیت هست مشخص کن که دقیق راهنمایی کنیم مثلا راضی کردن پدر و مادر یا تصمیم گرفتن یا سر دردهات... راستی اینقدر استامینوفن نخور ، از داروهای متنوع استفاده کن که بدنت عادت نکنه مجبور بشی دوز بالا مصرف کنی مثلا یه بار ایبوپروفن یه بار استامینوفن یبار قهوه بخور برای سر درد خوبه یبار الپرازولام (آرام بخشه و اضطراب رو از بین میبره) یه دکترین اینجور مواقع هست که میگه مرگ یه بار شیون هم یه بار. بزن به سیم آخر... |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۱۰ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۸/اسفند/۹۲ ۲۰:۰۰)Havbb 110 نوشته است: راستی اینقدر استامینوفن نخور ، از داروهای متنوع استفاده کن که بدنت عادت نکنه مجبور بشی دوز بالا مصرف کنی مثلا یه بار ایبوپروفن یه بار استامینوفن یبار قهوه بخور برای سر درد خوبه یبار الپرازولام (آرام بخشه و اضطراب رو از بین میبره)فکر کردم میخواین بگین دارو کمتر مصرف کن! ![]() این داروها کلاً پدر کبد رو درمیارن. اگر سردرد موقتی هست، با روشهایی غیر از این داروها تسکینش بدین(البته حتی داروهای طب سنتی هم که برای این موارد مفیده و در خونهها موجوده هم درستش اینه که با مقدار دقیقش مصرف بشه). اگر هم سردرد زیاد اتفاق میفته، فقط پزشک. ----------------- در مورد موضوع تاپیک: کل اگر طبیب بودم سر خود دوا نمودم! ![]() اما به محض اینکه مورد مناسبی پیدا کنم و بدونم که دلم میخواد زندگیام رو کنار چه کسی بگذرونم... یعنی بشمار 3 عمل میکنم! ![]() در مورد درس و کار و اینها نمیتونم از تجارب خودم برای شما بگم چون کلاً شیوهی من فرق داشته(علاقهام کامپیوتر بود و از اونجا که کامپیوتر تکنولوژی ِ شرکتی هست، میدونستم درسهای دانشگاه به دردم نخواهد خورد(و چند نمونهاش رو هم دیدهام که به دردشون نخورده) و حتی سال سوم دبیرستان رو هم نمیخواستم بخونم!) اما پسرخالهام از این پسرهای خوب و دوستداشتنی مثل شما هست. در مورد ازدواج نمیدونم چکاره هست فعلاً. البته شما میدونید چکارهاید و قضیهی شما مشخصه در این مورد. فقط میخوام در مورد شیوهی کار و درس و سربازیاش بگم: همزمان با دانشگاهش توی یک قنادی بزرگ همراه همدانشگاهیهاش پارهوقت کار میکرد. بعداً هم رفت توی یک شرکت حسابداری همینطور پارهوقت مشغول شد. تا جایی که من فهمیدهام نفع بنگاههایی مثل اون قنادی و اون شرکت در استخدام دانشجوها اینه که اونها رو بدون بیمه استخدام میکنن. یعنی اگر مأمور وزارت کار بیاد باید قایم شن! اینطوری کارشناسیاش رو گرفت، ماههای آخر رفت باشگاه بدنسازی تا وقتی میره سربازی بهش سخت نگذره. توی سربازی دورهی آموزشیاش خیلی سخت نبود، چون مدرک کارشناسی داشت. الآن هم در کنار سربازی، نیمهی دیگر روز رو به همون کار میپردازه. خلاصه اینکه همونطور که بعضی دوستان پیشتر فرمودند، با مقداری زرنگی میشه در حین درس و سربازی کار کرد. ولی البته میشه در حین درس ازدواج هم کرد! البته ازدواج دانشجویی مزایایی هم داره که کاری ندارم. چیزی که میخوام بگم اینه که با دانشجو بودن میشه بهونهای آورد برای اطرافیانی که میگن داماد باید خونهزندگی خاصی فراهم کنه! الآن اینطوری شده! زمان پدرها و مادرها، یا یک طبقه از خونه رو میدادن به پسر(اگر داشتن) یا یک اتاق(از این خونهها که تو فیلمها نشون میده اطراف حیاط همهاش اتاق هست) یا خودشون میرفتن یه خونهی خیلی ساده میگرفتن، و زندگی هم خیلی سادهتر از این حرفها بوده که حالا حتماً اول ازدواج ماشین لباسشویی داشته باشن. البته الآن ماشین لباسشویی باید باشه، منظورم به وسایلی هست که الآن اضافه میکنن به جهیزیه یا میذارن برعهدهی داماد مثل یخچالسایدبایساید و ماشین ظرفشویی و السیدی و ... یعنی میخوام بگم تا پیش از تموم شدن سربازی و چند سال کار و اینها، با ساده گرفتن میشه که در همین حین سر خونه زندگی هم تشریف ببرین. |
|||
|
|
۰:۰۶, ۹/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۸/اسفند/۹۲ ۲۰:۰۰)Havbb 110 نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم آقای Havbb 110 کاملا درست میگن . برای نمونه چند مورد که کاملا با زندگی هاشون آشنام براتون می گم: (بقیه هم توجه کنید,درس زندگی! ) *یه دختر خوب 6 سال پیش ازدواج کرد , یه جهیزه ی ساده برد, شوهرش گفت بقیه را خودم می خرم . روز عروسی یه تالار معمولی گرفتن بدون هیچ ساز و آهنگی ,این دختر خوب تنها طلایی که داشت گوشواره و حلقه ازدواجش بود چون شوهرش پول نداشت(یه خانم متوجه میشه که روز عروسی تو این همه جمعیت و حرف و چشم و هم چشمی ...). بعد از ازدواج یه خونه ی ساده ی خیلی کوچیک اجاره کردن . خودش می گفت تا6 ماه هیچ وسیله ی سرگرم کننده نداشتم حتی یه تلوزیون معمولی چون شوهرم پول نداشت . بعد از 6 ماه یه تلوزیون دست دوم خریدن...تا 5 سال با بی پولی شوهرش ساخت الان خدا را شکر وضعشون خیلی بهتره و 2تا بچه دارن. *یه دختر خوب دیگه سه سال پیش ازدواج کرد و به علت بی پولی شوهرش تا همین چند وقت پیش کنار خانواده ی شو هرش زندگی می کرد . چند ماه پیش اوضاعشون بهتر شد یه خونه ی خیلی کوچیک اجاره کردن و دارن با عشق ومحبت زندگی می کنن والان هم یه پسر ناز دارن. *یه دختر خوب دیگه دو سال پیش ازدواج کرد یه جشن خیلی ساده گرفتن. بعد ازواج پیش خانواده شوهرش رفتن . شوهرش حتی پول نداشت قالی بخره! یه جهیزه ی کوچیک جور کردن( نا گفته نماند پدر آقا داماد هم زیاد وضع خوبی نداره! ). خیلی زود خدا یه دختر ناز بهشون داد. با سختی ها ساختن وضعشون بهتر شده , دقیقا دو هفته پیش یه خونه اجاره کردن و دارن به خوبی زندگی می کنن. ***به این سادگی که من نوشتم نبود خیلی سختی کشیدن! نکته : یه همسر عاقل پیدا کنین بهترین زندگی رو دارین ( با این اوضاع اقتصادی هم نگفتن بچه نمی خوایم چون پول نداریم ! ) |
|||
|
|
۰:۱۱, ۹/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۹/اسفند/۹۲ ۰:۰۶)sagheb نوشته است: ان شاا... منم دو سال دیگه توی این تالا بنویسم دو سال از اون شب که بهم کمک کردیم میگذره و الان همراه با خانم دارم پست میذارم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











)

