|
نگاه من به آدم ها٬نسبی نبود.....اما...نسبی شد...
|
|
۱:۱۷, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
خب بذارید منظورمو بگم... من قبلا دیدگاهم...چه در زمان مدرسه و چه در اوایل دانشگاه این بود که فقط در صورتی میتونستم بپذیرم با کسی صحبت کنم یا دوست بشم که اون شخص حداقل ۸۰ درصد از مواردی که هر انسان خوبی باید داشته باشه٬میداشت! یعنی اصلا نمیتونستم دو دقیقه هم یه آدم دروغگو رو تحمل نکنم....یا یه آدم بدقول یا یه آدم دهن لق! و غیره اما گذشت... الان یک ویژگی که احساس میکنم مدتیه پیدا کردم اینه که دیگه از آدم های اطرافم اون ۸۰درصد خوبی رو نمیخوام....چون دیگه نمیبینم.... و اون حساس بودنه دیگه از بین رفته!!! نمیدونم چطور بگم ولی من کاملا دیدم به انسان ها نسبی شده... یعنی یه آدم میتونه دروغگو باشه ولی در عین حال مهربون باشه... یا میتونه ریاکار باشه ولی در عین حال با معرفت باشه... یا اینکه باهوش باشه ولی دهن لق! باشه... یا... یا... یا... نمیدونم خوبه یا نه... ولی دیگه نمیتونم با دیدن دو سه تا ویژگی منفی یک فرد کلا توی ذهنم سیاهش کنم.... یعنی شاید یه خرده دیدگاهم نسبت به خوب بودن و تعریف خوب بودن تغییر کرده.... نمیدونم چرا این تاپیکو زدم! ولی .... نمیدونم این ویژگی خوبه!؟ یه کلمه ای جواب ندید... یا حق |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۱۹, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
نقل قول:من قبلا دیدگاهم...چه در زمان مدرسه و چه در اوایل دانشگاه این بود که فقط در صورتی میتونستم بپذیرم با کسی صحبت کنم یا دوست بشم که اون شخص حداقل ۸۰ درصد از مواردی که هر انسان خوبی باید داشته باشه٬میداشت!در این صورت شما نباید هیچ دوستی میداشتید !!!!!!!!!!!!!! چه کسی رو میشه پیدا کرد ک 80 درصد خوبی ها رو داشته باشه , بلاخره هر کسی ی نقطه ضعفی داره دیگه من همیشه اخلاق بد و نقطه ضعف انسان ها رو پیدا می کنم بعد اگه دیدم میتونم باهاشون کنار بیام طرح دوستی میریزم . نقل قول:الان یک ویژگی که احساس میکنم مدتیه پیدا کردم اینه که دیگه از آدم های اطرافم اون ۸۰درصد خوبی رو نمیخوام....چون دیگه نمیبینم.... شاید ب خاطر اینکه شما خودتون دیگه اون ویژگی ها رو ک گفتید ( مثل راستگو بودن و دهن لق نبودن و..) دارا نیستید (شوخی کردما) خب سن ک بالا میره دید انسان ها برای دوستی هم عوض میشه احتمالا شما قبلا دنبال ی نفر میگشتید ک بتونید اعتماد کامل داشته باشید بهش و به عنوان ی دوست صمیمی روش حساب باز کنید پس این آدم باید خیلی خوب می بوده ولی الان دیگه از اون دوستی های صمیمی خبری نیست پس دلیلی هم نداره همه خیلی خوب باشند . مطمئنا الان شما اون اعتماد قلبی رو ب این دوستای جدید تون ندارید . نقل قول:ولی دیگه نمیتونم با دیدن دو سه تا ویژگی منفی یک فرد کلا توی ذهنم سیاهش کنم.. من از زمانی ک بیاد دارم هیچ وقت با دیدن دو یا سه مورد منفی از کسی درموردش قضاوت نمی کردم و کلا اونو آدم بدی نمیدیدم . ب نظرم این میشه قضاوت عجولانه کردن . ب قول یکی از دوستان قبل از اینکه درمورد کسی بخوای بگی بده یا خوبه ی چند ساعتی باهاش بگرد بعد درموردش قضاوت کن . |
|||
|
|
۱۳:۴۵, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
|
۱۷:۱۵, ۱۵/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۲ ۱۷:۱۷ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
نقل قول:بنظرم شما آدم سازشکاری شدی آره فکر کنم همین باشه...اون سختگیریه از بین رفته یادمه اوایل خوابگاه دوستم میگفت تو واقعا غریب کشی! یعنی اگر یکی میومد اتاقمون که از رفتارش خوشم نمیومد یا کلا میرفتم بیرون یا خودمو سرگرم میکردم زیاد باهاش کاری نداشتم... ولی بعد از یکی دو ترم کل خوابگاه منو میشناختن خودم اتاق ها رو سازماندهی میکردم چه شکنجه ای دادم سرپرست خوابگاهمونو ! بگذریم... نقل قول:البته اینا علائم پا گذشتن در سن هست اوهوع! حالا مگه من بیچاره چند سالمه؟! تازه چند ماهیه دهه دوم زندگیم تمام شده! نقل قول:منم اینطوری شدم به مدت 3 سال. الان بعد سه سال دوباره دارم دوستای قدیمیم رو دور هم جمع میکنم. دقیقا همین ویژگیم هم باعث شده دیگه خیلی از بقیه انتظار نداشته باشم... مثلا من یه دوستی داشتم توی دانشگاه... بقیه بچه ها به من میگفتن: خدایی تو چجوری با این دوستی؟ عصبانی میشه هیچکسی رو نمیشناسه!...حسود هم که هست...کلا هم رفتارش تو مخیه گفتم به جاش: بامعرفته سرحرفش هست...وقتی میخواد کاری انجام بده درست انجام میده میشه روی حرفش حساب کرد درکل من نیمه پُر لیوان نه، بلکه خیسی ته لیوان رو میبینم! نقل قول:ولی به این نتیجه رسیدم که همه ی ادم ها ته ذاتشون خوبه. دقیقا نقل قول: بله انسان ها خاکستری هستن نه سیاه نه سفید ان شاءالله جزء مغذوبین نباشیم توی ذهنم افراد رو سیاه نمیکنم هر چند نمیتونم سفیدشون هم بکنم البته سوء ظن نباید داشت... نقل قول:شرطش هم اینه که سازش با دیگران در اعتقاد و عمل ما اثر نذاره بله فکر کنم منظورتون اینه که از لحاظ اعتقادی روی آدم تاثیر نذارن بله به احتمال زیاد میذارن من دوستانی دارم که کلا تفکراتشون با من فرق داره... اما سعی میکنم در بحث هایی که با هم داریم باور های سیاسی و مذهبی خودم رو بیان کنم... به زبان دوستانه نه دشمنی جالبه بدونید همین دوستانم که تفکراتشون هم هم از لحاظ سیاسی یا مذهبی با من فرق داره... وقتی میخوایم یک نمایشگاهی بریم یا هر جایی به عنوان گردش بریم همیشه خودشون استقبال میکنن که با هم بریم...ولی خب اخلاق من هم میدونن دیگه در کل افکار هم رو تحلیل میکنیم اما بی محلی نمیکنیم...یا توهین و غیره نقل قول:سن روی این مسئله خیلی تاثیر گذار هستش. مگه من چند سالمه؟ ای بابا! متوجه منظورتون شدم.. به نظرم اینها از علائم بزرگ تر شدنه شاید بلوغ فکری نقل قول:نکته مهم اینه که در انتخاب دوست باید وسواس رو داشت بله درسته من با خیلی ها دوست هستم (اشتباه نشه! مونث منظورم بود)ولی فقط با یک نفر حقیقتا دوست هستم اون یه دونه دوستم، که خیلی دوستش دارم واقعا دوستیه که خیلی از ملاک های یه دوست خوب رو داره و حقیقتا برام مثل یه دوست باقی مونده متوجه منظورتون هستم نقل قول:در این صورت شما نباید هیچ دوستی میداشتید !!!!!!!!!!!!!! با خیلی از بچه ها بگو و بخند میکردم...اما در باطن فقط دو یا سه تا دوست داشتم نقل قول:خب سن ک بالا میره دید انسان ها برای دوستی هم عوض میشه بابا من سنم بالا نیست اصن پیشیییییییییییییییییی بیا منو بخور! نقل قول:من از زمانی ک بیاد دارم هیچ وقت با دیدن دو یا سه مورد منفی از کسی درموردش قضاوت نمی کردم و کلا اونو آدم بدی نمیدیدم . نه عزیز بحث قضاوت نیست... بحث پذیرشه... اتفاقا همیشه اول سال با همه کلاس دوست بودم همه اسما رو هم یاد میگرفتم در 99 درصد موارد هم مصبل! یا مبصل! یا مبصر! بودم... اما یک هفته که میگذشت و شناخت پیدا میکردم فقط شاید 2 یا 3 نفر واقعا برام قابل پذیرش بودن... با بقیه فقط سلام و علیک بود |
|||
|
|
۱۸:۲۴, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۸:۲۵ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
این شخصیت رو یادتونه؟
توی سریال پرستاران شخصیت هایی هستن که از همه بیشتر حرص میخورن...و دلسوز هستن... و از همه بیشتر حرص میدن! با حرفاشون... ولی به خاطر ویژگی دومشون تقریبا هیچکس ویژگی اولشون رو متوجه نمیشه...
|
|||
|
|
۲:۳۳, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
البته از این که با دیدن چند تا عیب از اون آدم فاتحه اش رو نمی خونید جای خوشحالی داره
مثلا آدم بی نمار نمیشه بهش تهمت مثلا دروغگویی هم هست چون شاید معتقد نباشه اما با وجدان که هست آدما موجودات پیچیده ای هستند اما یه چیز : افراط که از یه طرف باشه تفریط از طرف دیگه است شاید قبلا زیاد افراط می کردی و حالا ........ اما کماکان کسی رو که قراره خیلی باهاش دوست و رفیق باشید در اون سختگیری کنید و با دقت انتخاب کنید امام صادق دوستی داشتند که بسیاری نام اون رو نمی دونستند و با نام دوست امام از اون یاد می کردند سر موضوعی این فرد در حضور امام به غلامش فحش بدی میده اما بهش میگویند نمی دونستم این جوری هستی و بعد ازش جدا میشه و هرگز کسی اون رو با امام نمیبینه ( نقل به مضمون ) برای چنین دوستی که با نام دوست امام خوانده میشه باید سختگیری کرد اما یه دوستی که صرفا اس مسی در ارتباطید باهم گاهی می بینیدش لزومی نداره از صافی ریز ردش کنید یه حداقلی باشه بسشه |
|||
|
|
۴:۲۷, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
متن زیر رو بخونید...
یه جوری تقسیم بندی من برای دوستام هم همینطوریه! یعنی اگر دوستی داشتم که به اندازه گروه سوم٬ بامعرفت و همه چی تموم بود٬ خیلی خیلی برام فرق میکنه نسبت به بقیه٬ چون آزمایش خودش رو پس داده! من شاید بهم نیاد خیلی! اما خیلی دوستامو امتحان میکنم! و هر چی بیشتر از این امتحانها سربلند بیرون بیان جایگاهشون فرق میکنه ![]() اینا برام میشن اون دوستای نابی که سعی میکنم بهترین لحظاتمو با اونها باشم...به نسبت و هر کاری از دستم بربیاد براشون انجام بدم و معرفت رو در حقشون تموم کنم... اما شاید این دوستام به تعداد انگشت یه دست هم نرسن... .با دوستای دیگه هم مثل گروه یک و دو برخورد میکنم...ناذاحت هم نمیشن ..... . . . . . . این نوشته سروش صحت هم قشنگه: دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه ایست. هول هولکی و دم دستی. برای رفع تکلیف . اما خستگیات را رفع نمیکنند. دل آدم را باز نمیکند. خاطره نمیشود. دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستیها جان می دهند برای خاطرههای دمِ دستی.. این چای خارجی را میریزی در فنجان، مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر... سیاه ... دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشیاش و زندگی کنی... زندگی تان پر از دوستان ناب,, |
|||
|
|
۴:۵۲, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسـم الله
سلام من از اون آخری یکی دارم... ![]() دعا میکنم یکی جنس موافق و یکی جنس مخالف ازش نصیبتون بشه... فقط یکی نه بیشتر...
|
|||
|
|
۸:۵۷, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
من تصور می کنم آدم در طول زندگی با خیلی ها معاشرت داره. اما همین همنشین ها اگه با شما هم تیپ باشن پس از مدتی دیگه دوست صمیمی شما هستن. اگه هم تیپ نباشن که دیگه دوام نمیارن پیش شما و می رن یا رابطه اتون باهاش کم می شه.
حالا بحث هم تیپی فقط در اعتقاد نیست. منظورم همه ی ویژگی های شخصیتی هست. یعنی الآن شما اگه دوستان خیلی صمیمیتون رو نگاه کنید می بینید که به هم شبیه هستین. کسی که دوست صمیمی اینچنین نداره ممکنه از ناباب ها ضربه بخوره. |
|||
|
|
۱۰:۲۱, ۹/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۳ ۱۰:۲۵ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
سلام!
ابنکه به اینجا برسیم که بتونیم با همه معاشرت کنیم و دیدمون نسبت به افراد صفر و یکی نباشه ، از مقدمات پخته شدنه! باید با همه نوع تفکر معاشرت داشت، در غیر اینصورت یک سری توهمات و ذهنیتهای واهی از اقشار مختلف پیدا خواهیم کرد. بنده قبل از اینکه ارشد بخونم چون تهران بودم تمام رفقام از همه نظر همفکرم بودند اما بعد از ارشد به لطف محیط خوابگاه الان با کسایی معاشرت دارم که حتی خدا رو قبول ندارن. اوایل یکم بحران فکری ایجاد می کرد اما اروم اروم برام عادی شد. فقط باید بدونیم که معاشرتمون باید در چه حد باشه. این رفیق ملحد ما حتی نمی دونه من چه عقایدی دارم و نظرم در مورد عقایدش چیه! نظر من به اینه که با همه نوع تفکری باید معاشرت کرد تا همه توهمات و ذهنیت های واهی جاش رو به درک صحیح از ادما بده. اما دایره دوستان هیچ لزومی نداره وسیع باشه به نظر من دو سه تا رفیق که تا آخر عمرت باهاش مچ باشی کافیه. |
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
فقط یه سوالی هنوز برام وجود داره...
هستند بعضی هایی که به هییچ چیزی اعتقادی ندارن... نه خدا نه غیره من سعی میکنم خیلی با این افراد بحث نکنم ... میگم دلیلشو مثلا یادمه تو خوابگاه یکی از این افراد بود...که من واقعا باهاش خوب بودم! ....خیلی رفتار انسانی داشت...واقعا با هم دوست بودیم... ولی وقتی که این بحث ها پیش میومد کلا میگفت: من هیچ کدومو قبول ندارم... منم میذاشتم پای اینکه چرت و پرت میگه!...و فقط در حد حرفه...ولی واقعا اگر زیاد باهاش بحث میکردم میدیدم خیلی هم الکی نمیگه! و خب میدونید که از لحاظ شرعی کسی که کافر باشه...... نمیدونم چه جوری بگم... ولی خب تا زمانی که قطعی مطمئن نشی ایراد نداره با این افراد نشست و برخاست داشته باشی...ولی اگر مطمئن شدی... منم سعی میکردم هیچوقت مطمئن نشم! نمیدونم کار درستی بود یا نه...ولی هنوزم هم در بعضی مواقع مجبورم خودم رو به بی خیالی بزنم! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نسبی گرایی | فانوس *7* | 11 | 3,620 |
۹/تیر/۹۳ ۲۳:۰۹ آخرین ارسال: فانوس *7* |
|









خودم اتاق ها رو سازماندهی میکردم
چه شکنجه ای دادم سرپرست خوابگاهمونو
!