|
کدام فاطمه؟!کدام زهرا؟نخونید از دست دادینش
|
|
۱۲:۴۶, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() کدام فاطمه؟ کدام زهرا؟ رفتهایم خانه یکی از اقوام. چندروزی است که مادر شده و خانهاش پر ازمهمان است. به دعوت مادربزرگ نوزاد میرویم به اتاق "نینی" برای تماشای سیسمونی. مادربزرگ و سه تا از مهمانها که داخل اتاق میشوند اتاق پر میشود و بقیه بیرون در میمانند. عروسکها جا را برای آدمها تنگ کردهاند. مادربزرگ نینی کلی عذرخواهی میکند و قرار میشود به نوبت داخل شویم! هنوز وارد اتاق نشده نفسم گرفتهاست.
دلم نمیخواهد بروم داخل، اما صورت خوشی ندارد. با آخرین گروه بازدید کنندگان وارد اتاق میشوم. دوتا ویترین بزرگ قدی دو طرف اتاق هست که به اندازه یکی مغازه اسباببازی فروشی تویشان عروسک است. و اینها همه غیر از "هاپو" ها و "پیشی"های پشمالو و بزرگی است که گوشههای اتاق نشستهاند. چند طبقه یکی از ویترینها مخصوص انواع مختلف باربی است. باربیهای سیاه و سفید و برنزه و.. با انواع مدل موها و لباسها از پشت شیشه به ما لبخند میزنند. مادربزگ در کمد لباسهای را باز می کند و لباسها را نشانمان میدهد. از بین لباسها یک مایو دو تکه نوزادی بیرون میآورد و جلوی چشممان بالا میگیرد. صدای جیغ و ویغ ناشی از ذوق و غش و ضعف و قربان صدقه بالا میرود. مادربزرگ میگوید وقتی داشته سیسمونی "جمع" میکرده خواهرش بهش گفته مایو دوتکه قد نوزاد آمده به چه خوشگلی. میگوید بازار را زیر و رو کرده تا توانسته یک دانهاش را برای "جیگرش" پیدا کند. صدای زنگ در میآید و یکی از مهمانها مادربزرگ را صدا میزند. ظاهرا پیک چیزی آورده و باید برود دم در نحویل بگیرد. مادربزرگ مایو را میگذارد توی کمد. چادرش را سرش میکند. توی آینه چک میکند موهایش بیرو نباشد. رویش را کیپ میکند و بیرون میرود. مایو از لابلای لباسها لیز میخورد و میافتد زمین. بیرون اتاق یکی از مهمانها دارد با دختر چهار پنج سالهاش که میخواهد دوباره اتاق را ببیند سروکله میزند. میگوید جا نیست و باید صبر کند تا بقیه بیرون بیایند. من از اتاق میآیم بیرون تا جا برای دخترک باز شود. دخترک بلافاصله میدود طرف ویترین باربیها. به مادرش مدلهایی را که ندارد نشان میدهد و اصرار میکند برایش بخرد. مادر با خنده برای یکی از خانمها تعریف میکند که دختر پنجساله اش با اینکه خیلی گرمایی است اما امسال تابستان اصلا نگذاشته موهایش را کوتاه کنند :"میگه میخواهم قد موی باربیم بلند بشه. قول گرفته هرقت موهایش قد باربیاش بلند شد یک دامن صورتی توری هم برایش بخریم که دیگر عین باربیاش بشه." بعد دولا میشود و بچهاش را میچلاند :" همین الانشم باربی هستی خوشششگل مامان." دخترک سبزه و تپل میخندد و در جواب خانمی که اسمش را میپرسد میگوید: فاطمه". مادر فوری تصحیح میکند:" فاطمه سادات." برای خانمی که اسم دخترش را پرسیده توضیح میدهد با اینکه هزار بار به دخترش گفته اسمش را کامل بگوید اما باز "سادات" ش را میاندازد. کمی آنطرفتر فاطمه سادات دارد با آهنگ زنگ موبایل یکی از مهمانها میرقصد. آنقدر حرفهای که صاحب گوشی دلش نمیاید جواب تلفنش را بدهد. میروم پیش نوزاد. بالای سر فرشته تازه متولد شدهای که اسمش را "زهرا" گذاشتهاند. مادرش جلوی آینه دارد آرایشش را تمدید میکند. به مادر میگویم :"خوبه تو این همه سر و صدا بیدار نمیشه." میگوید: "عادتش دادم تا بیدار میشه آویز بالای سرش رو روشن میکنم با آهنگ اون خوابش میبره. خداروشکر زودم عادت کرد. با این بخیه ها سختم بود بچه بغلم کنم. " یک دفعه گریهام میگیرد. به پاشنه بلند صندلهایش نگاه میکند که لابد سختش نیست با آنها راه برود. دلم میخواهد بهش بگویم صاحب اسم دخترش هروقت میخواست بچه هایشرا بخواباند بغلشان میکرد و برای لالاییهایشان خودش شعر میگفت*. شعرهای قشنگ. شعرهایی که یادشان میداد وقتی از خواب بیدار میشوند شبیه چه کسی شوند و چطوری زندگی کنند. اما نمیگویم. زهرا خواب است و توی خواب دارد میخندد. درست مثل فرشتهای است که از آسمان زمین آمده باشد. نگران وقتی هستم که از خواب بیدار میشود. موقعی که چشمهایش را باز کند و بخواهد بداند که شبیه چه کسی باید باشد. توی آن اتاق باربیها دارند لبخند میزند. دلم میگیرد. دلم برای همهی فاطمه ها و زهراهایی که قرار است شبیه خودشان نباشند عجیب گرفته است. *اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحق الرسن و اعبد الها ذاالمننن و لا توال ذالاحن. پسرم،مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق برکن ! خدایی را بپرست که صاحب نعمتهای متعدد است و هیچگاه با صاحبان ظلم دوستی مکن. |
|||
|
|
۱۳:۵۷, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
کسی که بنده خدا نباشه باید برده شیطان شه
کسی که با دست ولی خدا بیعت نکنه باید با پای ولی شیطان بیعت کنه کسی که حسینی نباشه باید یزیدی شه و... کسی که نخواهد زهرا گونه باشد باید شبیه باربی شه ولــــــــــی بیچاره اون نوزاد . عجب امتحان سختی پیش رو دارد |
|||
|
|
۱۴:۱۰, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
حالا شماهای که مخالفیت کدومتون حاظرید قول بدین بچتون بدنیا اومد ازین عروسک ها هرکی واسش اورد قبول نکنید؟؟؟ ها؟ یا صلا چقدر برنامه دارید وقتی پچه بدنیا اومد چیزایی براش جاگزین بخرید جا واسه باربی نمونه؟؟ ![]() یا علی |
|||
|
|
۱۴:۵۲, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
من نمیدونم چه اصراریه با این فرهنگ ، اسامی اسلامی بگذارن روی بچه هاشون! از اسلام که فقط یه اسم مونده یه باره همونم بذارید کنار.... یا رومی روم یا زنگی زنگ
|
|||
|
|
۰:۳۰, ۲۰/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۰:۴۳ توسط azade.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۵/اسفند/۹۲ ۱۴:۵۲)Havbb 110 نوشته است: من نمیدونم چه اصراریه با این فرهنگ ، اسامی اسلامی بگذارن روی بچه هاشون! از اسلام که فقط یه اسم مونده یه باره همونم بذارید کنار.... یا رومی روم یا زنگی زنگ البیته همین حدش هم گاهی بد نیست شاید این دختر وقتی بزرگتر شد به این فکر افتاد که بدونه اون فردی که اسم او رو براش انتخاب کردند کی بوده ؟ یک موضوعی یادم اومد یک برنامه شبکه قرآن میذاشت که اوایل دنبال نمیکردم اما یک بار نشسته بودم مامانم نگاه میکردند من هم نشسته بودم مسابقه قرآنی اسرا که در رشته های مختلف تلاوت و مداحی و .. بود، من چون باید حین تلاوت سکوت میکردم چندان مایل نبودم این شبکه باشه اما وقتی دیدم بچه های کوچیک میخونند و خیلی قشنگ برام جالب بود مامانم تعریف کردند که چند وقت پیش یک پسری بعد که خوند گفت میشه بدم خواهرم هم بخونه ؟ و خواهرش هم خونده بود و خوب هم خونده بود .. قراره یک بار مهمان برنامه شون بشه اتفاقا همون شب، یکی از مهمان های برنامه شون همین خانواده بودند برام خیلی جالب بود این اشتیاق بچه ها برای خوندن قرآن و استعدادی که پرورش یافته بود.. یکی از نکته های جالب این بود که اسم دختر خانم کوچولوی محجبه ، سارینا بود ولی مادرش میگفت یک روز اومد بهم گفت به من بگید فاطمه ، من دوست دارم فاطمه صدام کنید و استدلالش هم این بوده که فاطمه ها دخترهای خوبی هستند و مهربان هستند و... |
|||
|
|
۱۱:۳۹, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
کلا اثبات شده که اسامی افراد بر شخصیتشون در آینده تاثیر گذار هست
چرا نمیشه موقع خرید عروسک و ..... یخورده مراعات کرد؟ مهم اینه که اون مادر ،به کارش ایمان داشته باشه |
|||
|
|
۱۲:۱۰, ۲۰/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۱۲:۱۳ توسط mahyamatin.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول:مادرش جلوی آینه دارد آرایشش را تمدید میکند. به مادر میگویم :"خوبه تو این همه سر و صدا بیدار نمیشه." میگوید: "عادتش دادم تا بیدار میشه آویز بالای سرش رو روشن میکنم با آهنگ اون خوابش میبره. خداروشکر زودم عادت کرد. با این بخیه ها سختم بود بچه بغلم کنم. " یک بالش هایی هست به اسم بالش قرآنی ،داخل بالش یک بلند گوی کوچک قرار داره و سیمش هم از بالش خارج شده که به دستگاه (ضبط -موبایل- mp3) میزنید . صوت های زیبا و ملایم را میشه انتخاب کرد و برای آرامش بچه ها وقتی می خوان بخوابن براشون پخش کرد... مساله اینه که دغدغه ی امروز ما نه رضایت خداست نه رضایت اولیای خدا . جایگزین هست برای باربی ، برای آهنگ های ملایم آرامشبخش، برای همه چیز که کفر بما میده، مساله اینه که آیا ما دغدغه داریم یا نه. |
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۰/اسفند/۹۲ ۱۱:۳۹)nahal_m نوشته است: کلا اثبات شده که اسامی افراد بر شخصیتشون در آینده تاثیر گذار هست اینو که قبول دارم، مامانم تعریف میکرد، کوچولو که بودم با چکش می دویدم و میگفتم من ابراهیم بت شکنم، بعضی موقعات هم می افتادم به جون کمدها که بندازمشون... ![]() ![]() بحث منحرف نشه. وضع کودکان بحرانی است... بایدجدی گرفته بشن. نمیدونم مستند بحران خاموش که در مورد مهد کودک است را دیدید یا نه؟ ولی یه سوال چقدر عروسک خوب داریم غیر از کلاه قرمزی و.. که بخواهیم جایگزینش کنیم... دارا و سارا چقدر موفق بودن؟ باید حتما تو این فرهنگ سازی هایمان جایگزین هم پیدا کنیم. |
|||
|
|
۱۲:۳۹, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
البته خود باربی مورد داره وگرنه یادم نیست کجا خوندم که نوشته بود یه مادری واسه باربی بچه اش چادر دوخته بود.
یعنی حالا اگه واقعا جا نداشت که باربی رو از زندگی بچه حذف کنیم میتونیم باربی رو مسلمون کنیم ![]() البته جایگزین عروسک زیاده،مثل عروسک بافتنی هایی که قدیما بود اینا نمونه خارجیشه اما اگه بچه های مردم با باربی شون به بچه ادم پز ندن بچه به همینا راضی میشه فقط برای من عجیبه که چه جوری میتونن مذهبی باشن و این چیزا به فکرشون نرسه استادمون میگفت سن تربیت حیای دختر زیر 5-6 ساله،نه اینکه چادر روسری سرش کنید باید یاد بگیره پوشیده لباس بپوشه مثلا همون مایو و دامن کوتاه و ... خوب طرف زیر سن تکلیف اینا رو بپوشه معلومه که یه شبه نمیتونن با حیا و حجاب شه |
|||
|
|
۱۵:۳۴, ۲۱/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۲ ۱۵:۳۵ توسط pure.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
![]() قصه گفتن مادر برای فرزندش خیلی میتونه در شکل گیری اعتقادات ایندش تاثیرگذار باشه، مادرم به نقل از داییم میگه "تو دوران حساس جوانی و نوجوانیم شرایط سختی در محل کارم برایم پیش می امد وخیلی از مواقع دوستانم نوشیدنی حرام به من تعارف میکردند وبا هر بار با رد تقاضایشان مورد تمسخر قرار میگرفتم(شرایطی که شاید جوونهای امروز هم بااون مواجه شده اند...دعوت به گناهی وتمسخر)فقط یه جمله در اون لحظات در گوشم نجوا میکرد همون قصه ای که مامان در مورد اب حوض کوثر برامون میگفت ؛ خوب یادمه میگفت "مامان جان هر کی مشروب بخوره حتی اگه توبه کنه وپاک ترین ادم روی زمین بشه از اب کوثر که توی بهشته و امام علی به دست بهشتیا میده نمیتونه بخوره" یا علی برای همه مامانا یا زهرا برای همه بچه ها |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کدام راه به سمت ايران؟ | عـلـی | 2 | 1,562 |
۲۷/مرداد/۹۰ ۲۰:۰۶ آخرین ارسال: عـلـی |
|





![[تصویر: sinR29oE_259.jpg]](http://media3.afsaran.ir/sinR29oE_259.jpg)












