|
بحث در مورد بیانات روز امام خامنه ای
|
|
۵:۲۱, ۱۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در این تاپیک به نکات ناب سخنرانی های روز امام می پردازیم قسمت های مهم رو رنگی می کنم و حتما بخوانیدلینک سخنرانی ها به همراه صوت http://farsi.khamenei.ir/speech ![]() لطفا شرکت کنید سخنرانی 15 اسفند 92 بسماللهالرّحمنالرّحيم خدا را سپاسگزاريم بر توفيقى كه عنايت فرمود كه ما زنده بمانيم در يك جلسهى ديگر در اين جمع با عظمت حضور پيدا كنيم و مطالبى را بشنويم و مطالبى را عرض كنيم. تشكّر ميكنم از رئيس محترم مجلس خبرگان(۱) كه با وجود اينكه برايشان سخت هم هست در عين حال مقيّدند كه اين مجلس را در سر وقت تشكيل بدهند و وقت بگذارند و نيرو بگذارند، و همچنين از كلّيّهى آقايان محترم. در اهمّيّت اين مجلس خيلى صحبت شده، هم ما عرض كردهايم، هم خود شما آقايان مكرّر بيان كردهايد؛ در مجموعهى اركان نظام اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، اين مجلس جايگاه ويژهاى دارد. لكن گاهى به مناسبتهايى كه پيش مىآيد - چه در اوضاع داخلى، چه در مجموعهى مسائل جهانى - اهمّيّت اين مجلس و اجتماع اينهمه از علما و بزرگان و متنفّذينِ روحانى در بلاد و مجتهدين و مانند اينها، اهمّيّت ويژهاى پيدا ميكند؛ بهنظر ما دوران كنونى از جملهى اين دورانها است، يعنى مسائل مهمّى در جريان است در پيرامون ما؛ چه مسائلى كه مستقيماً به ما ارتباط پيدا ميكند، و چه مسائلى كه ولو بهطور مستقيم با ما مربوط نيست لكن نميتوانيم از كنار آن آسان بگذريم؛ از اينگونه مسائل امروز در دنيا و در منطقه زياد است. اوضاع عمومى - چه در آسيا، چه در آفريقا، چه در اروپا - اوضاع پيچيدهاى است، اوضاع مهمّى است؛ و نظام جمهورى اسلامى طبعاً حرفى خواهد داشت در قبال اين نظام، و خودنگرى و بازيابىِ وظيفه جزو مسئوليّتهاى همهى ما در اين دوران است. عرض كرديم، هم در دنيا معضلات زيادى وجود دارد، هم اثر گذارى جمهورى اسلامى در معادلات منطقه بلكه گاهى در معادلات جهانى بيش از هميشه است؛ بنابراين همهى اركان نظام از جمله اين مجلس، بايد نگاه مبتكرانه و اساسى به مسائل داشته باشند؛ هم به حيث وظيفهى شخصى و ذاتى علما - كه علما هاديان امّتند و وظايفى دارند و مردم را بايد روشن كنند؛ در نظام اسلامى وظيفهى علما فقط گفتنِ مسئلهى نماز و روزه نيست، مردم را بيدار ميكنند، هوشيار ميكنند، حقايق را به مردم ميگويند، بصيرتافزايى ميكنند - هم به حيث اعتبار اين مجلس كه يك نهاد حكومتى است، وظايفى بر عهده است. من دو مطلب را عرض ميكنم. يك مطلب، نكاتى در حولوحوش مسائل كنونى دنيا است، مسائلى كه به ما البتّه ارتباط پيدا ميكند. طبعاً خيلى از مسائل هست كه به ما مرتبط نيست؛ چند نكته دربارهى آنچه به ما مربوط ميشود در زمينهى مسائل جهانى، عرض ميكنم. يك نكته اين است كه امروز جهان درگير تحوّلات اساسى است، اين را نميشود منكر شد؛ شما نگاه كنيد به منطقهى شمال آفريقا و مناطق ديگرى از آفريقا، در منطقهى آسيا و قدرتهايى كه در آسيا سر برآوردهاند و در دنيا عرض اندام ميكنند در مقابل قدرتهاى سنّتى عالم، [يا] وضعيّتى كه در اروپا ملاحظه ميكنيد وجود دارد؛ دنيا در حال يك تحوّل است. حالا تحوّلات جهانى و تاريخى طبعاً در زمان كوتاه تحقّق پيدا نميكند؛ اينجور نيست كه حالا ما فرض كنيم اگر تحوّلى دارد رخ ميدهد بايد در ظرف ششماه، يك سال، دو سال انجام بگيرد؛ نه، نشانههاى تحوّل را بايد ديد ولو اين تحوّل بمُرور در ظرف بيست سال انجام خواهد گرفت؛ لكن ما [بايد] بفهميم كه در دنيا چه دارد اتّفاق مىافتد. بنابراين نكتهى اوّل اين است كه دنيا درگير تحوّلات اساسى است؛ اين را بفهميم. نكتهى دوّم اين است كه آرامش ظاهرى جبههى مسلّط جهانى - يعنى همين قدرتهاى سنّتىاى كه در دنيا حاكم بودند، چه قدرت آمريكا، چه قدرتهاى اروپايى؛ كه يك آرامشى داشتند اينها از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رسانهاى، از لحاظ استقرار اجتماعى در داخل كشورهايشان و يك آرامشى بظاهر بر زندگى اينها حاكم بود - امروز بههم خورده، نشانههاى اين بههمخوردگى را انسان ميبيند. اينها مجهّز بودند و هنوز هم هستند، هم به پول، هم به سلاح، هم به ابزارهاى تبليغاتى، و نيز به علم. بنابراين قدرتى كه با اين چند چيز مجهّز است، بايد ديگر خيالش راحت باشد و آرامشى بر آنها حاكم باشد و بود؛ اين آرامش سالهاى متمادى بر اينها حاكم بود؛ امروز اين آرامش به هم خورده است. در چند عرصه اين آرامش به هم خورده؛ اوّلاً در عرصهى اقتصادى - كه مهمترين امتيازشان پيشرفت اقتصادى و رشد اقتصادى بود - ميبينيد كه وضع چهجورى است: هم اروپا دچار بحران اقتصادى است، هم آمريكا دچار بحران اقتصادى است؛ آن اقتصاد مستقر، امروز نشانههاى ورشكستگى را دارد در خودش نشان ميدهد. خب، فرض بفرماييد دولتِ كشورى بيش از همهى درآمد ناخالص ملّىاش مقروض باشد؛ اين الان وضعيّتى است كه در آمريكا وجود دارد؛ دولت مقروضى كه راهى هم علىالظّاهر براى نجات از اين مقروض بودن برايش متصوّر نيست. لذا برنامههاى گوناگون كلان اينها [انجام نميشود]؛ در خود آمريكا اين جور است، در كشورهاى بزرگ و قوىّ اروپايى هم كمتر تبليغ ميشود و گفته ميشود امّا واقعاً در آنجاها هم همين جور است. در خود آمريكا اين رئيس جمهور فعلى - از دورهى اوّلى كه به رياست جمهورى رسيد - وعدهى بيمهى خدمات درمانى همگانى را به مردم داد، [امّا] تا امروز كه حدود شش سال از آن روز ميگذرد، هنوز موفّق نشده اين كار را انجام بدهد؛ يعنى كشورى با آن همه امكانات مالى و با آن همه منابع، وعدهاى را رئيس جمهور به مردمش داده و نتوانسته اين وعده را عمل كند؛ اينها است ديگر. بنابراين در عرصهى اقتصادى - كه عرصهى مهمّ كشورهاى جبههى استكبار و قدرتهاى سنّتى دنيا بود - اينها دچار بحرانند، دچار مشكلاتند؛ اروپا هم - در خبرها همه ميبينند، همه ميشنوند - در كشورهاى مختلف، دچار مشكلات عديدهى اقتصاديند. در عرصهى اخلاقى هم اينها شكست خوردهاند؛ خب، تمدّن كنونى غرب بر اساس پاسداشت انسان بهوجود آمد؛ بر اساس اومانيسم و اصالةالانسانيّه همهى اين تمدّن بنا شده است؛ معناى آن اين است كه "انسانيّت"، عنصر اصلى و هدف اصلى و قبلهى اساسى براى اين تمدّن خواهد بود؛ امروز در نظام تمدّنى غرب، انسانيّت پامالشده است و حقّاً و انصافاً دچار شكست شدهاند. خب، تا اندكى قبل از اين، در لباس علمى و در ادبيّات دانشگاهى اين مسائل را جلوه ميدادند و ضعفها را ميپوشاندند، لكن بتدريج اين ضعفها آشكار شده و باطن اين تمدّن مادّى - كه ضدّ انسان است، ضدّ فطرت الهى است - دارد خودش را نشان ميدهد. يك نمونهاش قتل و غارت و خشونت است كه خب اين خشونتها و قتلوغارتها اينقدر متراكم شده كه امروز بر كسى پوشيده نيست. حالا يكوقتى بود كه انگليسها در هند جنايت ميكردند، در بِرمه جنايت ميكردند، [امّا] در يك نقطهى ديگرى خودشان را برّاق و اتوكشيده و مؤدّب جلوه ميدادند؛ امروز ديگر آن روزگار گذشته است؛ امروز همه در جريان خشونتها قرار ميگيرند. كسانى كه حرف مردم را بر زبان مىآورند، اين خشونتها را بهرخ جبههى استكبار دارند ميكشند. قتل و غارت و خشونت، و شهوترانىهاى مسخكنندهى انسان: ازدواج با همجنس! اين غير از همجنسبازى است، بمراتب بالاتر است؛ يعنى علناً منكرِ ضدّ فطرت را در زندگى خودشان راه بدهند؛ «وَ تَأتونَ فى ناديكُمُ المُنكَر» (۲) كه در قرآن هست. امروز علناً و صريحاً به اين اعتراف ميكنند، و دو همجنس با يكديگر ازدواج ميكنند، و كليساها اين را ثبت ميكنند، و رئيس جمهور آمريكا اظهار نظر ميكند و اظهار عقيده ميكند و ميگويد من موافقم با اين كار و مخالف نيستم! يعنى از پرده برون افتاده آن فساد باطنى و درونى در اين زمينههاى شهوترانى و مانند اينها. حمايت صريح از تروريسم. خب ملاحظه ميكنيد ديگر در همين قضاياى منطقه، كسانى هستند كه جگر طرف را از سينهاش درمىآورند و جلوى دوربين تلويزيونها گاز ميزنند، قدرتهاى اروپايى هم مىنشينند در اروپا، منتها احتياط ميكنند و نميگويند ما به او كمك ميكنيم، ميگويند ما به اين جبههى معارض كمك ميكنيم؛ اين جورى است ديگر؛ يعنى صريح از تروريسم، آن هم تروريسم خشن، وحشى، سبُع، (۳) اينها حمايت ميكنند. به مقدّسات اهانت ميكنند و آسان و بهعنوان آزادى، مقدّسات را، چهرههاى نورانى را ملكوك(۴) ميكنند، مورد اهانت قرار ميدهند؛ پيامبران را، بزرگان را، نه فقط پيغمبر ما را، همهى پيغمبران را. گفتم به بعضى از مسئولين فرهنگى كه متأسفانه خيلى از مسئولين فرهنگى ما، با مسائل فرهنگى، در ميدان مرتبط نيستند [كه مثلاً] كتاب بخوانند، كتابهاى گوناگون را ببينند؛ غالباً بركنارند. گفتم كه اينها به حضرت موسى اهانت ميكنند، به حضرت عيسى اهانت ميكنند، به پيامبران بزرگ اهانت صريح ميكنند؛ اين امروز وجود دارد. بنابراين در جبههى اخلاقى هم اين جبههى مستكبرى كه اوضاع دنيا را كنترل ميكرد، شكست خورده، يعنى در آنجا هم اشكالات فراوانى بر او وارد شده. در عرصهى منطِق هويّتى هم اين تمدّن و پاسداران اين تمدّن شكست خوردهاند، چون پايههاى علمى تمدّن مادّى غربى يكى پس از ديگرى دارد فروميريزد؛ دانشمندانى آمدند، حرفهاى آنها را - چه در زمينهى علوم انسانى، چه در زمينهى علوم ديگر - رد كردند؛ پايههاى علمى اين تمدّن يكى پس از ديگرى به هم ميريزد. در عرصهى اعتبار و آبروى جهانى هم كه انصافاً امروز براى جبههى استكبار آبرويى باقى نمانده، يعنى سرجمع جنايتهاى دولتهاى غربى و حكومتهاى مستبدّى كه دستنشاندهى آنها هستند، براى مردم دنيا آشكار شده و امروز منفورند در دنيا؛ حالا بعضى از سران دولتها و دولتهاى وابسته و دولتهاى ضعيف و ملاحظهكار و ترسو، خب در تعارف يك چيزهايى ميگويند امّا در بين ملّتها انصافاً امروز منفورند. امروز آمريكا از همهى دولتهاى ديگر منفورتر است، هم در اين منطقه، هم در مناطق ديگر؛ حالا منطقهى اسلامى كه خيلى، در مناطق ديگر هم همينجور. بنابراين اينها در عرصهى آبرويى هم شكست خوردهاند. اين هم يك مسئلهاى است كه چيزى باقى نگذاشته است براى آن جبههى گردنكلفتى كه حالا يكّهبزن اينها هم دولت آمريكا است كه از همهى اينها بهاصطلاح قوىتر و آمادهبهكارتر است، امّا آبرويى اينها در دنيا ندارند. اين هم نكتهى دوّم از آن نكاتى كه ميخواستيم عرض بكنيم. نكتهى بعدى در مورد واقعيّتهاى جهانى و اوضاع جهانى، بيدارى ملّتها است؛ حالا ما گفتيم بيدارى اسلامى در منطقهى شمال آفريقا و منطقهى عربى، عليه اين تعبير جبههگيرى شد كه نه، اين بيدارى اسلامى نيست، ربطى به اسلام ندارد؛ معلوم شد كه چرا، كاملاً ربط به اسلام دارد؛ خب، حالا بهحسب ظاهر [آن را] خاموش كردند امّا خاموش شدنى نيست. وقتى احساس وظيفهى اسلامى در يك ملّتى بهوجود آمد، احساس هويّت اسلامى وقتى در يك ملّتى بهوجود آمد، به اين آسانىها نميشود اين را از بين برد؛ حالا گيرم يك دولتى سركوب بشود يا بركنار بشود - يا با كودتا، يا با هر عارضهى ديگرى - لكن آن روحى كه در مردم بهوجود مىآيد، آن خودباورى و خودبازيابى هويّت اسلامى، اين به اين آسانىها از بين نخواهد رفت و از بين هم نرفته است. امروز در همان مناطقى و در همان كشورهايى كه بيدارى اسلامى بهوجود آمده بود، همچنان مثل ديگ جوشانى در حال غَلَيان است؛ اينجور نيست كه اين بيدارى از بين رفته باشد. اين هم يكى از واقعيّتهاى دنيا است؛ استقامت اسلامى اوج گرفته. و واقعيّت ديگر هم كه شايد يكى از مهمترين اين واقعيّتها باشد، مسئلهى ملّت ايران است؛ ملّت ايران با گذشت ۳۵ سال از طلوع انقلاب، از انقلاب زده نشده است، دست نكشيده است، انقلاب را كنار نگذاشته است، روحيّهى انقلابى را از خود دور نكرده؛ شما ملاحظه كرديد اين بيستودوّم بهمن را. و اين يك پديده است، اين را بارها عرض كردهايم، عادت كرديم ما به اين حادثهى به اين اهمّيّت. [البتّه مطلبى هم دربارهى] جوانهاى ما، در ذيل واقعيّتهايى كه بايد به آنها توجّه داشت، عرض خواهم كرد. بههرحال اين هم يك مسئلهى اساسى است. بنابراين در يك چنين دنيايى هستيم: در آنجا - در اطراف ما و در مجموعهى جهان - آن حوادث كه نشاندهندهى تحوّلات اساسى است دارد اتّفاق مىافتد، در كشور ما هم اين رشد تفكّر اسلامى و استقامت اسلامى و بالندگى و تناور شدن درخت حكومت اسلامى و نظام اسلامى است كه وجود دارد. بنابراين با اين توجّه، بايد عرض كرد كه نگاه ما به مسائل خودمان و مسائل جهان، بايد نگاه جدّىاى باشد. مطلب دوّمى كه عرض ميكنم، اين است كه حالا ما چه كارهايى برعهده داريم؛ بنده چند مطلب را در اينجا يادداشت كردهام كه البتّه [هم] همهى مطالب نيست، هم اين مطالبى كه عرض ميكنيم حرفهاى جديد و تازهاى نيست و حرفهايى است كه همهى آقايان ميدانيد، [امّا] تكرار اينها و گفتن اينها مفيد است؛ كارهايى كه ما برعهده داريم، زياد است؛ از جمله اينهايى است كه عرض ميكنم: يكىاز آنها واقعبينى است؛ ما بايد واقعيّتهاى موجود جامعهى خودمان را ببينيم. معمولاً در نگاه به واقعيّتها، طبيعت انسان اين است كه سراغ نقاط ضعف ميرويم. همهى اين چيزهايى كه ما مىبينيم، فرض بفرماييد كه گرانى را مىبينيم [يا] تحقّق نيافتن برخى از اهداف اسلامى را مشاهده ميكنيم، اينها خب يك واقعيّتهايى است و غالباً اينها را مىبينيم - بعضىها هم البتّه همينها را درشت ميكنند - لكن واقعيّتهاى ديگرى هم وجود دارد در اين كشور؛ اينها را بايد ديد. يك واقعيّت همين است كه عرض كرديم، واقعيّت ايستادگىِ نظامِ مبتنى بر اسلام؛ اين يك واقعيّتى است. توقّع دشمنان اسلام و دشمنان ايران اين بود كه مردم بعد از يك سال دو سال پنج سال، خسته بشوند، يادشان برود، از انقلاب دست بكشند؛ كمااينكه در بسيارى از انقلابهاى دنيا همين اتّفاق افتاده است؛ اينكه من ميگويم "بسيارى"، در واقع بايد گفت همه؛ در اين انقلابهايى كه در دويست، دويستوپنجاه سال اخير در دنيا اتّفاق افتاده است، تا آنجايى كه بنده سراغ دارم همهجا همينجور بوده است، بعد از گذشت يك مدّتى آبها از آسياب افتاده است و آن موج انقلاب فروكش كرده و تمام شده، برگشته به حالت سابق. بنده به يك كشورى رفتم زمان رياست جمهورى، يك كشور انقلابى كه هفت هشت ده سالى بود انقلاب كرده بودند، رئيس آن كشور هم جزو همان عناصر انقلابكننده بود وقتى ما رفتيم آنجا. وقتى من وارد شدم[به] آنجايى كه مارا بردند بهعنوان ضيافت و بهعنوان مهمانى و اينها، ديدم عيناً همان وضعيّتى كه حاكم استعمارگر قبلى - كه پرتغالى بوده است؛ آنجا مستعمرهى پرتغال بود - با آن وضع زندگى ميكرده، عيناً همان وضع وجود دارد، هم از لحاظ تشريفات ظاهرى، هم از لحاظ احترامات، [هم از لحاظ] آداب! هيچّى فرق نكرده است؛ يعنى اوّلى كه اينها سرِكار آمدند اينجور نبوده، بعد بتدريج مغلوب عادات مستكبرين و مستبدّينِ قبل از خودشان شدند و همان وضعيّت را انجام دادند؛ انقلاب اسلامى مغلوب نشد، جمهورى اسلامى مغلوب نشد؛ آن كسانى كه ميخواستند عادات قبلى، سنن قبلى، شيوهى قبلى را بر اين كشور و بر اين انقلاب تحميل كنند، نتوانستند؛ و انقلاب همچنان حرف اسلام را ميزند، حرف انقلاب را ميزند، حرف استقلال را ميزند، حرف ايستادگى ملّى را ميزند، حرف توسعهى درونزاى كشور را ميزند، حرف عدل را ميزند و براى اين اهداف بزرگ تلاش ميكند و كار ميكند؛ همهى اينها مسائل انقلاب است؛ اينها چيزهاى مهمّى است. اين يك واقعيّتى است. واقعيّت ديگرى كه از آن نبايد غفلت كرد، انگيزههاى دينى در نسل امروز انقلاب است. يكوقت است كه ما پيرمردهايى كه از دورهى انقلاب باقى ماندهايم، ما انقلابى باقى ماندهايم امّا جوانهاى ما از دست رفتهاند؛ مىبينيم اينجورى نيست. ما امروز، جوان انقلابى بسيار داريم، در سرتاسر كشور داريم، از همهى قشرها داريم، در دانشگاهها بسيار داريم، جوانى كه هم متديّن است، هم انقلابى است؛ به اعتقاد من اين جوان از جوان انقلابى اوّلِ انقلاب شأنش بالاتر است. چرا؟ چون آنروز اوّلاً آن انقلابِ با آن عظمت و پرهيجان اتفّاق افتاده بود؛ ثانياً آنروز اينترنت نبود، ماهواره نبود، اين همه تبليغات گوناگون نبود، اين جوان در معرض اين همه آسيب نبود، جوان امروز در معرض اين همه آسيبها است؛ اينترنت جلوى او است، اين همه تلاش دارد ميشود براى اينكه اين جوان را منحرف كنند، [امّا] اين جوان متديّن باقى ميمانَد؛ نمازخوان است، به نماز اهمّيّت ميدهد، نمازِ شب ميخواند، نافله ميخواند، در مراسم مهّم دينى شركت ميكند، پاى انقلاب مىايستد، شعارهاى از دل برآمده ميدهد؛ اينها چيزهاى مهمّى است. نسل امروزِ انقلاب، به نظر ما يكى از افتخارات بزرگ است. اين يك واقعيّتى است، بايد اين را ديد. واقعيّت ديگرى كه بايد به آن توجّه داشت، ظرفيّتهاى بىشمار ملّى است؛ كه خوشبختانه مسئولين كشور، مسئولين دولتى - كه من امكان اين را داشتم كه بالخصوص در اين ايّام با اينها ملاقات كنم - بعد از تشكيل دولت جديد، ميبينم همه معترفند، معتقدند، واقفند، به ظرفيّتهاى بىشمار داخلى كشور؛ كه خب همين وجود اين ظرفيّتها هم بحمدالله رهنمون شد كه اين حقير و همفكران و همكاران و كمكها، به اين مسئلهى اقتصاد مقاومتى برسيم؛ والّا اگر كشورى از ظرفيّت داخلى محروم باشد، نميتواند يك اقتصاد مقاوم بهوجود بياورد. اقتصاد مقاوم آنوقتى است كه ما در داخل، ظرفيّت داريم. با هر كدام از اين مسئولين اقتصادى و مرتبط با اين قضايا انسان مىنشيند، ميبيند اينها ظرفيّتهاى داخلى فراوانى را ميشمرند؛ اين هم يك واقعيّتى است كه بسيار مهم است. يك واقعيّت ديگرى كه نبايد غفلت كرد، دشمنى دشمنان ما است. از دشمنى دشمن نبايد غفلت كرد. به قول سعدى: «دشمن چون از همه حيلتى فرومانَد، سلسلهى دوستى بجنبانَد»، (۵) آنگاه در دوستى كارى كند كه هيچ دشمنى نكرده باشد؛ اين را نبايد فراموش كنيم؛ اين واقعيّتى است؛ دشمن ما هستند، دشمن اسلامند، دشمن استقلال ملّى ما هستند و دشمن ملّت ما هستند بهخاطر اين خصوصيّات؛ بله، اگر چنانچه اين ملّت از انقلاب دست برميداشت، از اسلام دست برميداشت، خودش را تسليم متجاوز و متعدّى ميكرد، از ملّت ما خيلى هم راضى بودند، خيلى هم تعريف ميكردند، امّا با ملّت بدند بهخاطر اين. قَد بَدَتِ البَغضآءُ مِن اَفواهِهِم؛ (۶) حرفهايى هم كه ميزنند، نشان ميدهد كه چقدر اين بغض و دشمنى عميق است. وَ ما تُخفى صُدورُهُم اَكبَر؛ (۷) آن مقدارى كه ميگويند بخشى از آن دشمنىها است كه اينها بر زبان مىآورند، والّا آنچه كه در دلهاى آنها است بمراتب بيشتر است؛ اين هم يك واقعيّتى است كه نبايد از ياد برد و نبايد فراموش كرد. واقعيّت ديگر اين است كه همين دشمن، از مقابلهى با ملّت ايران و مقابلهى با نظام اسلامى عاجز است. دليل عجز را اگر بخواهيد، اين است كه چون نميتواند مقابله كند، تحريم را آورده؛ والّا اگر ميتوانست مقابله كند، تحريم چرا؟ دليل بر اينكه تحريم هم فايده ندارد و نداشته است و نخواهد داشت، اين است كه مكرّر تهديد نظامى ميكند. خب، اگر ميتوانستند اينها با شيوههاى متعارف و معمول دنيا اين انقلاب را از بين ببرند و اين ملّت را به زانو در بياورند، ديگر اين تهديد و اين فشار و اينها لازم نبود. و اين تحريم هم جديد نيست و نشان هم دادند. خوشبختانه امروز با اتّفاق نظرى كه مسئولان محترم دولت، هم رئيس جمهور محترم، هم وزراى مربوط، هم رؤساى دو قوّهى ديگر، روى مسئلهى اقتصاد مقاومتى كردند - كه جاى تقدير و تشكّر دارد از اينها؛ يعنى واقعاً استقبال كردند از اين فكر؛ كه البتّه خود آنها هم در مجمع تشخيص، در مشورتدهى به اين مسئله سهيم بودند، شريك بودند، بحث كردند روى اين مسئله - خود اين اتفّاق نظر، نشاندهندهى اين است كه اين تحريمى كه اينها ظالمانه و از روى بغض و عداوت و نفرت بر ملّت ايران تحميل كردند، اثرى نخواهد داشت و انشاءالله اين اقتصاد مقاومتى فائق خواهد آمد بر ترفندهاى آنها. اين هم يك واقعيّت است. و اين واقعيّت ديگر را هم عرض بكنيم. حالا واقعيّتهاى خوب خيلى زياد است، كه ما هر جايى كه به خدا تكيه كرديم، به نيروى مردم تكيه كرديم و حاضر به حركت جهادى شديم، پيروز شديم؛ نگاه كنيد شما از اوّل انقلاب تا حالا، هر جا ما مردم را آورديم وسط كار، به نام خدا شروع كرديم و حركتمان حركت جهادى بود، ما در آنجا پيروز شديم. در خود اصل انقلاب اين اتّفاق افتاد، مردم آمدند، مردم خيابانها را پر كردند، قشرهاى مختلف مردم آمدند وسط ميدان، و حركت حركت جهادى بود. در دفاع هشت ساله - هشت سال جنگ شوخى نيست؛ هشت سال جنگ را بر اين مملكت تحميل كردند - مردم آمدند وسط كار. امام (رضوان الله تعالى عليه) - كه روح مطهّر اين مرد بزرگ شاد باد و با انبياء و اولياء محشور باد - راز قضيّه را فهميد كه بايد چهكار بكند؛ خدا به او الهام كرد، او را هدايت كرد، مردم را آورد وسط ميدان و نام خدا را سرِدست گرفت و حركت كرد. درجنگ هشت ساله ما پيروز شديم؛ در همهى موارد ديگرى كه مردم آمدند و خداى متعال بر زبان و دل مردم حاكم بود و كار كار جهادى بود، ما پيروز شديم؛ اينهم يك واقعيّتى است. آخرين مطلبى كه در باب اين واقعيّتها عرض بكنيم اين است كه: كجا بوديم ما، به كجا رسيديم؛ وَاذكُروا اِذ اَنتُم قَليلٌ مُستَضعَفُون؛ (۸) يادمان نرود آنروزى را كه ما مستضعف بوديم، كم بوديم، زيردست بوديم، هم ملّت ايران اينجور بود، هم جامعهى متديّن اينجور بود، هم روحانيّون اينجور بودند، هم جوانان علاقهمند اينجور بودند، كم و مستضعف و زيردست بودند؛ امروز بحمدالله خداى متعال دست آنها را قوى كرده است. بهنظر من يكى از وظائف ما اين است كه ما ببينيم، اين واقعيّتها را از ياد نبريم، اين واقعيّتها را به ياد داشته باشيم؛ اين يك وظيفه. يك وظيفهى ديگرى كه من اينجا يادداشت كردهام كه هميشه بايد مورد نظرمان باشد بخصوص امروز، وظيفهى مرزبندى صحيح و صريح با جبههى دشمن است؛ مرزبندى. آيهى شريفه ميفرمايد: قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءآؤُا مِنكُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ الله كَفَرنا بِكُم وَ بَدا بَينَنا وَ بَينَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغضآءُ [ابداً] حَتّى تُؤمِنوا بِاللهِ وَحدَه. (۹) قرآن فقط تاريخ نگفته، تصريح ميكند كه اين اسوهى حسنهاى است براى شما - قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبراهيم - يعنى بايد اينجورى باشيد، مرزبندى بايد بكنيد. مرزبندى به معناى اين نيست كه ما رابطهمان را قطع بكنيم؛ توجّه بكنيد، مغالطه نكنند كه شما ميگوييد ما با همهى دنيا دشمنيم؛ نه، مرزبندى كنيد، مرزها مخلوط [نشود]. مثل مرز جغرافيايى؛ در مرز جغرافيايى شما بين كشور خودتان و كشورهاى اطرافتان مرز معيّن ميكنيد؛ معناى اين مرز اين نيست كه شما نميرويد آنجا، آنها نمىآيند اينجا؛ معناى اين مرز اين است كه هر رفتوآمدى منضبط خواهد بود. معلوم باشد كِى ميرويم، چه كسى ميرود، چهجور ميرود؛ چه كسى مىآيد، كِى مىآيد، چهجور مىآيد، چرا مىآيد؛ مرزبندى در مرزهاى جغرافيايى اينجور است؛ در مرزهاى عقيدتى هم همينجور است. در همين آيهى شريفه، بعد از آنكه خداى متعال اين اسوهى حسنه را و عمل ابراهيم را بيان ميفرمايد، بعد ميفرمايد: اِلّا قَولَ ابراهيمَ لِاَبيهِ لَاَستَغفِرَنَّ لَك؛ (۱۰) يعنى اين مرزبندى، مانع اين نيست كه ابراهيم به پدرش بگويد كه من به تو ترحّم ميكنم، براى تو استغفار ميكنم؛ اينها همه هست. بنابراين معناى مرزبندى اين است كه مشخّص باشد ما چه كسى هستيم، شما چه كسى هستيد. من گمان ميكنم سورهى مباركهى "قل يا ايّها الكافرون" همين مرزبندى را بيان ميكند: لا اَعبُدُ ماتَعبُدون، و لا اَنتُم عابِدُونَ مااَعبُد؛ (۱۱) يعنى مرز مشخّص باشد، مرز مخلوط نشود. كسانى كه سعى ميكنند اين مرز را كمرنگ كنند يا محو كنند يا از بين ببرند، اينها خدمت نميكنند به مردم، اينها خدمت نميكنند به كشور؛ چه مرزهاى دينى و عقيدتى، چه مرزهاى سياسى. استقلال، مرزى است براى كشور؛ اين كسانى كه سعى ميكنند اهمّيّت استقلال يك ملّت را - بهعنوان جهانى شدن و حل شدن و منطبق شدن با جامعهى جهانى - از بين ببرند و كمرنگ كنند، مقاله مينويسند، حرف ميزنند، اينها هيچ خدمتى نميكنند به اين كشور. شما ميگوييد ارتباط داشته باشيم با دنيا، خيلى خب، ارتباط داشته باشيد، منتها معلوم باشد با چه كسى ارتباط داريد، چرا ارتباط داريد، چه جور ارتباطى داريد، اينها مشخص باشد؛ مرزبندى يعنى اين. در جبههبندىهاى داخلى هم همينجور است. اين هم به نظر ما يكى از چيزهايى است كه بايستى به آن توجّه كنيم؛ جزو وظايف ما است كه مرزبندىها را [مشخص كنيم]. بعضىها هم بمجرّد اينكه يك مشكلى براى كشور پيش مىآيد، فوراً شروع ميكنند به ملامت كردنِ كسانى كه استقامت كردند كه: هان، ديديد، آدم وقتى اينجور سر حرفش مىايستد، اين مشكلات پيش مىآيد! در صدر اسلام هم بود ديگر: لَو اَطاعونا ماقُتِلوا قُل فَادرَءوا عَن [اَنفُسِكُمُ] المَوت. (۱۲) خداى متعال اگر چنانچه بنا گذاشته باشد بر طبق سنّت الهى حركت نكنيم، خب، دچار مشكلات ميشويم. اينجور نيست كه در جنگ بدر بگويند: يَقولونَ لَو كانَ لَنا مِنَ الاَمرِ شَىءٌ ما قُتِلنا هاهُنا؛ (۱۳) اينجورى نيست قضيه كه اگر چنانچه ما تسليم شديم در مقابل دشمن، آنوقت مشكلات ما برداشته خواهد شد، برطرف خواهد شد؛ نخير. من واقعاً بايد تشكّر كنم از مسئولين كشور كه در مقابلهى با دشمن حرفِ صريح ميزنند؛ عدم انفعال ملّت ايران را و عدم انفعال انقلاب را به زبانِ صريح بيان ميكنند؛ اين خيلى لازم است. اين را بايد ما به صورت گفتمان - كه حالا عرض خواهم كرد آن را - دربياوريم؛ و اين هم يكى از مسائل ما است. يك مسئله ديگرى كه جزو وظائف ما است، اين است كه بايد از دشمنى اشرار بيمناك نشويم. دشمنى بالاخره وجود دارد. هيچ ملّتى كه صاحب حرفى و ايدهاى باشد و حركتى بكند، از دشمنى دشمنان مصون نيست. امروز به نظر من اقبال ملّت ايران اين است كه دشمن ملّت ايران و دشمنان ملّت ايران، جزو بدنامترينها در دنيا هستند. شما ملاحظه كنيد، امروز دولت آمريكا در سطح بينالمللى يك بازيگر خشن و آلودهى به جنايت معرفى شده كه واقعيّت قضيّه هم همين است. در سطح بينالمللى دولت آمريكا امروز اين است: يك بازيگر خشن، آلودهى به جنايت، و بىباك از كارهاى زشت، و ارتكاب خلاف حقوق ملّتها و حقوق انسانها؛ در داخل كشور خودشان هم بهعنوان يك دولت و يك رژيم دروغگو و مزوّر معرفى شده [كه] وعده ميدهد، عمل نميكند. لذاست كه اعتقاد مردم به اين دولتها - هم به اين رئيسجمهور فعلى آمريكا، هم به رئيسجمهور قبلى آمريكا - [در] نظرسنجىهايى كه از مردم كردند، اعتماد اینها در حدّ بسيار پايينى بود؛ نشان ميدهد كه مردم اينها را قبول ندارند. خب، اينها دشمن ما هستند؛ دشمن ما يك دولت آبرومند، يك دولت حرفِحسابدار نيست، اينها هستند. لذا از اينها نبايستى يك بيمى انسان به خودش راه بدهد. و اتّكاء به حمايت الهى امر بسيار مهمّى است؛ حالا جناب آقاى مهدوى(۱۴) آيهى شريفهى مربوط به قوم موسى را خواندند، يك بخش ديگر را هم من بخوانم كه وقتىكه بنىاسرائيل حركت كردند و از مصر بيرون آمدند و جناب موسى اينها را آورد، خب بعد از مدّتى لشكر فرعون از پشت رسيد؛ فَلَمّا تَرآءَا الجَمعانِ قالَ اصحابُ موسى اِنّا لَمُدرَكون، (۱۵) وقتى كه اين دو جمعيّت به حدّى رسيدند كه ديگر همديگر را از دور ميديدند يعنى اينها ميديدند كه آنها دارند مىآيند، آنها هم اينها را ميديدند؛ قالَ اصحبُ موسى اِنّا لَمُدرَكون، پدرمان در آمد، از دست رفتيم؛ قالَ كَلّا اِنَّ مَعِىَ رَبّى سَيَهدين؛ (۱۶) ببينيد اين درس است: با خدا باشيد، خداى متعال مگر واميگذارد بندهاى را كه با او باشد؟ لاَتخافا اِنَّنى مَعَكُما اَسمَعُ و اَرى؛ (۱۷) در بخش ديگرى از قضيّهى حضرت موسى. با خدا كه باشيم، براى خدا كه باشيم، خداى متعال كمك ميكند. اين هم اين وظيفهى ديگر، بيمناك نشدن. و مسئلهى وحدت، وحدت ملّى، حفظ اتّحاد؛ اين جزو وظائف ما است. حضور نيروهاى تكفيرى كه امروز متأسّفانه در برخى از نقاط منطقه فعّالند، خطر بزرگشان اين نيست كه بىگناههان را ميكشند، آن هم جنايت است، بزرگ است؛ امّا خطر بزرگ اين است كه دو گروه شيعه و سنّى را نسبت به هم بدبين ميكنند؛ اين خيلى خطر بزرگى است؛ جلوى اين بدبينى را بايد بگيريم. نه از آن طرف شيعيان خيال كنند كه يك گروه آنچنانى كه با شيعه اينجور رفتار ميكند اين جبههى اهل تسنّن است كه با اينها مقابله ميكند، نه جبههى اهل سنّت تحت تأثير حرفهاى آنها - آنچه آنها راجع به شيعه ميگويند و تهمتهايى كه ميزنند و آتشافروزىهايى كه ميكنند - قرار بگيرند. بايد مراقب باشند؛ هم شيعه مراقب باشد، هم سنّى مراقب باشد. اين را بايستى در همهى مناطق كشور همه بدانند؛ هم سنّىها بدانند، هم شيعهها بدانند؛ نگذارند كه اين وحدتى امروز در بين كشور هست [از بين برود]؛ كه يكى از بخشها وحدت مذاهب شيعه و سنّى و وحدت اقوام است. برجسته كردن خصوصيّات قومى و دميدن در آتش قومگرايى، كارهاى خطرناكى است، بازى با آتش است؛ به اين هم بايد توجّه بكنند. يك مسئله هم مسئلهى فرهنگ است؛ كه آقايان هم حالا معلوم شد كه نگرانى داريد، بنده هم نگرانم. مسئلهى فرهنگ، مسئلهى مهمّى است. اساس اين ايستادگى، اين حركت و در نهايت انشاءالله پيروزى، بر حفظ فرهنگ اسلامى و انقلابى است و تقويّت جناح فرهنگى مؤمن، تقويّت اين نهالهايى كه روييده است در عرصهى فرهنگ؛ بحمدالله جوانهاى مؤمنِ خوبى داريم در عرصهى فرهنگ و هنر؛ فعّاليّت كردند، كار كردند؛ حالا بعضى جوانند، بعضى دورهى جوانى را هم گذراندهاند؛ ما عامل فرهنگى كم نداريم. ما حتماً در مسئلهى فرهنگ[بايد توجّه كنيم]، دولت محترم هم بايد توجّه كند، ديگران هم توجّه كنند. بنده هم در اين نگرانى با شما سهيم هستم و اميدوارم كه مسئولين فرهنگى توجّه داشته باشند كه چه ميكنند. با مسائل فرهنگى شوخى نميشود كرد، بىملاحظگى نميشود كرد؛ اگر چنانچه يك رخنهى فرهنگى بهوجود آمد، مثل رخنههاى اقتصادى نيست كه بشود [آن را] جمع كرد، پول جمع كرد يا سبد كالا داد يا يارانهى نقدى داد؛ اينجورى نيست، به اين آسانى ديگر قابل ترميم نخواهد بود، مشكلات زيادى دارد. و واقعاً بايد قدر جوانان مؤمن و انقلابى را همه بدانند، همه؛ اين جوانان مؤمن و انقلابىاند كه روز خطر سينه سپر ميكنند، هشت سال جنگ تحميلى ميروند توى ميدان؛ اينها هستند. افرادى كه نسبت به اين جوانها با چشم بدبينى نگاه ميكنند يا مردم را بدبين ميكنند، خدمت نميكنند به كشور؛ به استقلال كشور، به پيشرفت كشور، به انقلاب اسلامى خدمت نميكنند. اين جوانها را بايد حفظ كرد، بايد از اينها قدردانى كرد، امروز هم بحمدالله كم نيستند و زيادند. [نبايد] با عناوين گوناگونى بخواهيم اين جوانهاى مؤمن را طَرد كنيم و منزوى كنيم؛ كه البتّه منزوى هم نميشوند؛ آن جوانهاى مؤمنِ پرانگيزه، با اين حرفها منزوى نميشوند اينها؛ لكن خب، ما بايد قدر اينها را بدانيم. و آخرين مطلب، مسئلهى گفتمانسازى است. اين مطالبى كه عرض كرديم، اينها فقط نصيحت و درددلِ بين ما نيست كه شما بگوييد بنده بشنوم، بنده بگويم شما بشنويد، بايد اينها به صورت گفتمان در بيايد. گفتمان يعنى باور عمومى؛ يعنى آنچيزى كه به صورت يك سخنِ مورد قبول عموم تلقّى بشود، مردم به آن توجّه داشته باشند؛ اين با گفتن حاصل ميشود؛ با تبيينِ لازم - تبيين منطقى، تبيين عالمانه و دور از زيادهروىهاى گوناگون - حاصل ميشود؛ با زبان صحيح، با زبان علمى و منطقى و با زبان خوش، بايستى اين مطالب را منتقل كرد. اميدواريم انشاءالله خداوند متعال به همهى آقايان محترم، توفيقات خودش را ارزانى بدارد، به ما هم كمك كند، هدايت كند، دستگيرى كند كه اوّلاً وظيفهمان را انشاءالله بشناسيم، و عزم جدّى به ما بدهد كه اين وظيفه را عمل كنيم. «اللّهم قوّ على خدمتك جوارحى، و اشدد على العزيمة جوانحى و هب لى الجدّ فى خشيتك، و الدّوام فى الاتّصال بخدمتك». و السّلام عليكم و رحمةالله و بركاته ۱) آيتالله مهدوىكنى ۲) سورهى عنكبوت، بخشى از آيهى ۲۹ ۳) درنده ۴) لكّهدار ۵) گلستان، باب هشتم، در آداب صحبت ۶) سورهى آل عمران، بخشى از آيهى۱۱۸ ۷) سورهى آل عمران، بخشى از آيهى ۱۱۸ ۸) سورهى انفال، بخشى از آيهى۲۶ ۹) سورهى ممتحنه، بخششى از آيهى۴ ۱۰) سورهى ممتحنه، بخشى از آيهى۴ ۱۱) سورهى كافرون، آيات ۲و۳ ۱۲) سورهى آل عمران، بخشى از آيهى ۱۶۸ ۱۳) سورهى آل عمران، بخشى از آيهى ۱۵۴ ۱۴) رئيس مجلس خبرگان ۱۵) سورهى شعراء آيهى ۶۱ ۱۶) سورهى شعراء، آيهى ۶۲ ۱۷) سورهى طه، بخشى از آيهى ۴۶ |
|||
|
| آغاز صفحه 13 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۹, ۹/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #121
|
|||
|
|||
|
آن قضایای فاجعهبار مسجدالحرام و منا نبایستی تکرار بشود، نبایست در یادها زنده بشود؛ بالاخره نگرانیهایی وجود داشت. خوشبختانه مسئولان از قوای محترم، در شورای عالی امنیّت ملّی جمع شدند، تصمیم گرفتند، فکر کردند جوانب قضیّه را، به این نتیجه رسیدند که حج باشد؛ امیدواریم انشاءالله که این [حج] با بهترین وجه انجام بگیرد.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=37254 |
|||
|
|
۱۵:۴۱, ۲۹/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۶ ۱۵:۴۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #122
|
|||
|
|||
|
این رویکرد استکباری که آمریکاییها دارند و از دهها سال پیش تا امروز هم ادامه دارد، موجب شده است که در ملّتهای دنیا یک احساس بی اعتمادی و بیزاری نسبت به دولت آمریکا بهوجود بیاید؛ این مخصوص کشور ما نیست؛ هر ملّتی به آمریکا اعتماد کرد، ضربه خورد؛ حتّی آن کسانی که دوست آمریکا بودند. حالا در کشور ما دکتر مصدّق به آمریکاییها اعتماد کرد؛ برای اینکه بتواند خود را از زیر فشار انگلیسها نجات بدهد، به آمریکاییها متوسّل شد؛ آمریکاییها به جای اینکه به دکتر مصدّق که به آنها حسن ظن پیدا کرده بود کمک کنند، با انگلیسها همدست شدند، مأمور خودشان را فرستادند اینجا و کودتای ۲۸ مرداد را راه انداختند. مصدّق اعتماد کرد، کتکش را [هم] خورد؛ حتّی کسانی که با آمریکا میانهشان هم خوب بود و به آمریکا اعتماد کردند، ضربهاش را خوردند. روابط رژیم طاغوتی سابق با آمریکا خیلی صمیمی بود، در عین حال زیادهخواهىِ آمریکا آنها را هم به ستوه آورده بود؛ همین کاپیتولاسیونی را که گفتیم - مصونیّت قضائی مأمورین آمریکا - تحمیل کردند بر آنها؛ آنها هم پشتوانهای جز آمریکا نداشتند، مجبور شدند قبول کردند.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24378 |
|||
|
|
۱۸:۴۲, ۴/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #123
|
|||
|
|||
|
رهبرانقلاب، امروز، خطاب به رئيس جمهور و هيأت دولت: مسئولان برای حل مشکل معیشت بیوقفه کار کنند، آمارها نشاندهنده واقعیت زندگی مردم نیست
رهبر انقلاب، امروز در ديدار رئيس جمهور و اعضای هیأت دولت، «اقتصاد» را اولویت واقعی کشور خواندند و با تأکید بر تلاش بیوقفه مسئولان برای حل مشکلات معیشتی مردم از جمله بیکاری جوانان گفتند: اقتصاد باید اولویت همه اعضا و بخشهای دولت باشد. آمارهای ارائه شده در بخش اقتصاد بر اساس مبانی علمی مطرح میشود، اما این آمارها بهطور کامل و در همهجا، نشان دهنده وضع واقعی کشور و زندگی مردم نیست، بنابراین در این میان مشکلی وجود دارد که باید آن را شناخت و حل کرد. بر اساس این آمارها، تورم از چند ده درصد به زیر ده درصد رسیده، اما آیا قدرت خرید مردم و ارزشی پول ملی نیز در همین مقیاس، بالا رفته است؟ درباره رکود هم آمارهای اعلام شده درست است ولی هنوز واحدهای کوچک و متوسط فراوانی وجود دارد که زیر ظرفیت کار می کنند یا تعطیل شده اند و این واقعیت نشان میدهد که یک جای کار عیب دارد که باید آن را پیگیری و رفع کرد. ۹۶/۶/۴ |
|||
|
|
۱۸:۳۷, ۶/شهریور/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۶ ۶:۰۳ توسط -Ali-.)
شماره ارسال: #124
|
|||
|
|||
|
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سهساعته با طلاب حوزه علمیه استان تهران، در حسینیهی امام خمینی(رحمة الله علیه):
تثبیت هنجارهای انقلاب و ایجاد جامعه اسلامی نیازمند مبارزه است. اگر دشمنان اسلام از ما خشمگین نباشند، باید در مفید بودن خود شک کنیم. کثرت سؤالها و شبههها یکی از امتیازات این دوران است؛ پاسخ منطقی به آنها بدهید. ما جامعهی اسلامی نداریم، ما دولت اسلامی هم نداریم! از آن مراحل چندگانهای که ما مطرح کردیم، هنوز در دولت اسلامیاش ماندهایم؛ ۹۶/۶/۶ |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۹/شهریور/۹۶
شماره ارسال: #125
|
|||
|
|||
|
رهبر انقلاب در پیام حج ۱۳۹۶ تأکید کردند: توقف فوری جنگهای داخلی در دنیای اسلام
به مناسبت فرارسیدن موسم حج ابراهیمی، حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی پیام مهمی خطاب به حجاج بیتالله الحرام صادر نمودند که متن آن به شرح زیر است. بسماللهالرّحمنالرّحیم و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد خاتم النّبیّین و آله الطّاهرین و صحبه المنتجبین. خدای بزرگ را سپاس میگویم که امسال نیز سعادت حجگزاری را به خیل انبوه مؤمنان از سراسر جهان عطا فرمود تا از این سرچشمهی گوارا و فیّاض برخوردار شوند و در روزها و شبهایی که ساعات مغتنم و مبارکش، همچون اکسیری معجزهگر میتواند دلها را منقلب و جانها را پاکیزه و مزیّن سازد، در مجاورت خانهی با عظمت خداوند و مواقیتِ عبادت و خشوع و ذکر و تقرّب باشند. حج، عبادتی پُر رازورمز، و بیت شریف، جایگاهی سرشار از برکات الهی و مظهر آیات و بیّنات حضرت حق متعال است. حج میتواند بندهی مؤمن و اهل خشوع و تدبّر را به مقامات معنوی نائل سازد و از او انسانی والا و نورانی بسازد؛ همچنانکه میتواند از او عنصری بابصیرت و شجاع و اهل اقدام و مجاهدت پدید آورد. هر دو سوی معنوی و سیاسی و فردی و اجتماعی در این فریضهی بینظیر، بسی برجسته و نمایان است و جامعهی مسلمان، امروز به هر دو جنبه بسی نیازمند. از سویی، جادوی مادّیگرایی، با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته، در حال اغواگری و تباهسازی است، و از سویی سیاستهای نظام سلطه در کارِ فتنهانگیزی و آتشافروزی میان مسلمانان و تبدیل کشورهای اسلامی به دوزخ ناامنی و اختلاف است. حج میتواند داروی شفابخش این هر دو ابتلای عظیم امّت اسلامی باشد؛ هم دلها را از زنگارها پاک و به نور تقوا و معرفت منوّر سازد، و هم چشمها را بر روی واقعیّتهای تلخ دنیای اسلام باز کند و عزمها را برای مقابله با آن راسخ و گامها را استوار و دستها و ذهنها را آمادهبهکار نماید. امروز دنیای اسلام دچار ناامنی است؛ ناامنی اخلاقی و معنوی، و ناامنی سیاسی. عامل عمده، غفلت ما و هجوم بیرحمانهی دشمنان است. ما در برابر هجوم دشمن نابکار به وظیفهی دینی و عقلی خود عمل نکردیم؛ هم «اَشِّدآءُ عَلَی الکُفّار» را از یاد بردیم، و هم «رُحَمآءُ بَینَهُم»(فتح؛۲۹) را. نتیجه آن است که دشمن صهیونیست در قلب جغرافیای جهان اسلام در حال فتنهگری است و ما غافل از وظیفهی قطعیِ نجات فلسطین، به جنگ داخلی در سوریه و عراق و یمن و لیبی و بحرین، و مواجهه با تروریسم در افغانستان و پاکستان و غیره سرگرمیم. رؤسای کشورهای اسلامی و نخبگان سیاسی و دینی و فرهنگی در دنیای اسلام، وظایف سنگین بر دوش دارند: وظیفهی ایجاد وحدت و برحذر داشتن همگان از ستیزهگریهای قومی و مذهبی؛ وظیفهی آگاهسازی ملّتها از شیوههای دشمنی و خیانت استکبار و صهیونیسم؛ وظیفهی تجهیز همگان برای مقابله با دشمن در میدانهای گوناگون جنگ نرم و سخت؛ وظیفهی متوقّفسازی فوری وقایع فاجعهبار در میان کشورهای اسلامی که امروز نمونههای تلخ آن همچون حوادث یمن، در سراسر جهان مایهی اندوه و اعتراض است؛ وظیفهی دفاع قاطع از اقلّیّتهای تحت ستم مسلمان، همچون مظلومان میانمار و غیره؛ و از همه مهمتر وظیفهی دفاع از فلسطین و همکاری و همراهی بیچندوچون با ملّتی که نزدیک به هفتاد سال است برای کشور غصبشدهی خود مبارزه میکند. اینها وظایف مهمّی بر دوش همهی ما است. ملّتها باید آن را از دولتهای خود مطالبه کنند و نخبگان باید با عزم راسخ و نیّت خالص در راه تحقّق آن بکوشند. این کارها مصداق قطعی نصرت دین خدا است که بیشک بر طبق وعدهی الهی، نصرت خدا را به همراه خواهد داشت. اینها بخشی از درسهای حجّ است و امیدوارم آن را فهم و بدان عمل کنیم. حجّ مقبول برای همهی شما مسئلت میکنم و یاد شهیدان منا و مسجدالحرام را گرامی میدارم و علوّ درجات آنان را از خداوند رحیم و کریم طلب مینمایم. والسّلام علیکم و رحمةالله سیّدعلی خامنهای هفتم شهریور ۱۳۹۶ هفتم ذیالحّجهی ۱۴۳۸ @khamenei_ir |
|||
|
|
۲۰:۰۹, ۲۶/دی/۹۶
شماره ارسال: #126
|
|||
|
|||
|
مسئله یمن و بحرین باید حل شود امروز 26 دی 96 |
|||
|
|
۱۴:۵۴, ۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #127
|
|||
|
|||
|
برای خودم متاسفم که بار اوله این بیانات رو میبینم!
کامل بیانات در لینک زیر هست (محدودیت کاراکتر دارم) بسماللَّهالرّحمنالرّحیم ........ شروع دولت جدید مصادف است با ایام متبرک رجب و شعبان و روزها و شبهای یاد و ذکر و خشوع. مناسبت بسیار مهمی است؛ اینها را دستکم نگیرید و به نام خدا و با یاد خدا شروع کنید. بنا بگذارید که در همهی آنات و احوال و در فرصتی که خدای متعال در اختیار شما گذاشته، خودتان را، دلتان را، عملتان را از خدای متعال منقطع نکنید. ارتباط با خدا تضمینکنندهی صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهیم در این جاده درست حرکت کنیم، با ظواهر دلفریب زودگذر از راه پرت نیفتیم و به سمت هدف، مستقیم حرکت کنیم، حتماً در این کار، یاد خدا و اتکاء به خدا و اتصال دائمی به خدا مورد نیاز است؛ این را باید دستور همیشگی خودمان قرار دهیم. اینکه شاعر میگوید «خوشا آنان که دائم در نمازند»، منظورش این نیست که دائم رو به قبله نشستهاند یا ایستادهاند و یا رکوع و سجود میکنند؛ منظور، روح نماز و ذکر و یاد خداست. باید دائم در یاد خدا بود. در هر تصمیمی، در هر اقدامی، در هر حرفی که میزنیم - که حرف من و شما، حرف یک آدم عادی نیست؛ تأثیراتش خیلی وسیع است - در هر گزینشی که میکنیم، در هر جذبی، در هر دفعی، معیار خدایی را در نظر داشته باشیم. ملاک هم این است که هوای نفس و اغراض شخصی در کار نباشد. در هر چیزی اغراض شخصی و هوای نفس وارد شود، غیر خدایی است. اگر اینها دخالتی نداشت، عامل اصلی و عمده عبارت خواهد بود از ادای وظیفه و انجام تکلیف؛ این خدایی است. همیشه به این یاد باشید. ........ چون میدانم نیتهایتان خوب و خدایی است و برای خدمت وارد این مقوله شدهاید، مطمئنم که اگر انشاءاللَّه همین نیت را برای خودتان حفظ کنید، خدای متعال کمک خواهد کرد. البته بدانید حفظ نعمت بمراتب مشکلتر از کسب نعمت است. در قرآن میگوید: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». فقط «ربّنا اللَّه» گفتن کافی نیست؛ «ثمّ استقاموا» هم لازم است؛ آن وقت «تتنزّل علیهم الملائکه». استقامت کردن اساس کار است؛ والّا یک وزنهی سنگین را آدم ضعیفی مثل بنده هم ممکن است بردارد و یک لحظه سرِ دست بلند کند؛ لیکن نمیتواند نگه دارد؛ آن را میاندازد. قوی و کنندهی کار، کسی است که بتواند این وزنهی سنگین را ظرف مدت لازم سرِ دستش نگه دارد. خیلی از ماها نیتهایمان خوب است و با نیتِ خوب وارد میشویم؛ اما نمیتوانیم این نیت را نگه داریم؛ این نیت در اثنای راه به موانعی برخورد میکند؛ سایش پیدا میکند؛ کمرنگ و ضعیف میشود و احیاناً یک جاذبهی قوىِ معارضی دل را - که جایگاه نیت، دل است - به سوی خودش جذب میکند؛ یک وقت نگاه میکنید، میبینید اصلاً نیت رفت؛ نیت یک چیز دیگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض میشود. اگر میبینید بعضیها «ربّنا اللَّه» را گفتند، اما امروز به جای کعبه رو به بتکده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عکس آن شعار حرکت میکنند، عاملش این است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثنای راه، جاذبهها پیدا میشود. لابد شنیدهاید که کسی نیت کرد چهل روز ریاضت بکشد؛ اما روز دوم، روز پنجم، روز بیستم ناگهان عوامل شیطانی شروع به دخالت کردند؛ زنی با این چهره وارد شد، غذایی با آن شکل جلویش گذاشته شد؛ پولی به آن صورت به او عرضه شد؛ لذا نتوانست خودش را نگه دارد؛ بنابراین تسلیم شد و زحمات آن بیست روز و سی روزی هم که قبلاً کشیده بود، باطل شد. اینها ممکن است واقعیت داشته باشد؛ اما اگر واقعیت هم نداشته باشد، مفهوم نمادین آن برای ما درسآموز است. یک نکته در باب دولت اسلامی عرض کنیم. یکی از شعارهای خوبی که آقای رئیسجمهور، هم در دورهی انتخابات، هم بعد از آن تکرار کردند، مسألهی دولت اسلامی است. من به این موضوع در نماز جمعه اشارهیی کردم. باید قدری بیشتر این مفهوم را بشکافیم. نظام اسلامی پس از انقلاب اسلامی تشکیل شد. شورش انقلابی و نهضت انقلابی میتوانست انجام بگیرد، اما نظام غیراسلامی تشکیل شود. خیلی جاها اینطور شده؛ در الجزایر همینطور بود. در الجزایر، نهضت، اسلامی بود. اصلاً پایگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمانها بودند؛ اما بعد از آنکه نهضت به نتیجه رسید، کسانی که اعتقادی به مبانی تفکر اسلامی نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند. اینجا هم همین کارها داشت میشد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از این کارها داشت میشد. بنده از نزدیک در جریان برخی از کارها بودم؛ داشتند حرکت میکردند که به اصطلاحِ خودشان یک جنبش کارگری و یک حرکت کارگری را بر این حرکت عمومی تغلیب کنند و همان فرمولی که در روی کار آمدن نظامهای سوسیالیستی در دنیا معمول است - یعنی انقلاب طبقهی کارگر - تحقق بدهند و بعد هم یک چند نفر سر کار بیایند؛ منتها امام را محاسبه نکرده بودند؛ یعنی این گوهر خدشهناپذیرِ شکستناپذیر را در محاسباتشان ندیده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّی روز سومِ بعد از پیروزی انقلاب راه افتادند آمدند جلوی بیت امام در مدرسهی علوی و تظاهرات کردند و مطالباتِ بهاصطلاح سوسیالیستی و کارگری را مطرح کردند. ولی نظام اسلامی تشکیل شد. نظام اسلامی یعنی چه؟ یعنی منبع تقنین و معیار و ملاک اجرا و ارکان تصمیمگیری در کشور معلوم شد چیست؛ ارکان حکومت - قوهی مجریه، قوهی مقننه، رهبری، قوهی قضاییه و دیگر ارکان - چیده شد و قانون اساسی آمد همهی اینها را تثبیت کرد؛ لذا پایهگذاریهای اصولی انجام گرفت. این نظام اسلامی فقط شکل نیست؛ محتوایی دارد؛ یعنی کارهایی باید در واقعیت زندگی مردم انجام بگیرد. تحقق این واقعیتها در زندگی مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را - که دارای صفات و خصوصیات لازم هم باشند - میطلبد؛ این میشود دولت اسلامی. دولت اسلامی شامل همهی کارگزاران نظام اسلامی است؛ نه فقط قوهی مجریه؛ یعنی حکومتگران و خدمتگزاران عمومی. اینها باید جهتگیریها و رفتار اجتماعی و رفتار فردىِ خود و رابطهشان با مردم را با معیارهای اسلامی تطبیق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم باید آن جهتگیریها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و بسرعت به سمت آن جهتگیریها حرکت کنند؛ این میشود دولت اسلامی. از همان اوان کار، تلاش برای تشکیل دولت اسلامی شروع شد. بعضیها میگویند شما بعد از 27 سال میخواهید دولت اسلامی تشکیل دهید؟ نه، تلاش و اقدام برای تشکیل دولت اسلامی از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خیز داشته؛ پیشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهایی موفق بودیم، در برههیی موفق نبودیم. بعضی از ماها وسط راه پایمان لغزید؛ بعضی از ماها در اصل هدف مردد شدیم؛ بعضی از ماها نتوانستیم خود را نگه داریم؛ دلبستهی به رفتارهای طاغوتی شدیم. اسم ما که دولت اسلامی باشد، کافی نیست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهوری اسلامىِ دیگر در منطقهی ما و آفریقا و جاهای دیگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جایی دولتی تشکیل شد که ما شوخی میکردیم و میگفتیم جمهوری اسلامی امریکایىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهوری اسلامی هم بود. بنابراین اسم ما دولت اسلامی باشد، کافی نیست؛ باید عمل و جهتگیری ما اسلامی باشد. اگر در اینها اختلال پیدا شد، حرکت مستمر و مداوم و پویندهیی که لازم است تا دولت اسلامی به صورت کامل شکل بگیرد، دچار نُکث میشود و طبعاً کار عقب میافتد. البته دولت اسلامىِ کامل به معنای واقعی کلمه، در زمان انسان کامل تشکیل خواهد شد؛ انشاءاللَّه. خوشا به حال کسانی که آن روز را درک میکنند. همهی ما انسانهای ناقصی هستیم. ما به قدر توان و تلاشِ خود میخواهیم مجموعهی کارگزاران حکومت را - که خودمان هم جزو آنها هستیم - به نقطهیی برسانیم که با نصاب جمهوری اسلامی تطبیق کند. ما میخواهیم خود را به حد نصاب نزدیک کنیم. اگر دولتی میآید و میگوید هدفم این است که این را تحقق ببخشم، خیلی چیز مبارک و خوبی است. من چهار پنج سال پیش همینجا در حسینیه این مطلب را با مجموعهی کارگزاران مطرح کردم؛ گفتم انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی و بعد کشور اسلامی. اگر دولت ما اسلامی شد، آن وقت کشورمان اسلامی خواهد شد. اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستیم خود را به حد نصاب برسانیم، از آن دانشجو، از آن جوان بازاری، از آن عنصر در ردههای پایین دولتی، از آن کارگر، از آن روستایی، از آن شهری چه توقعی میتوانیم داشته باشیم که اسلامی عمل کنند؟ چرا مردم را بیخود ملامت میکنیم؟ نباید ملامت کنیم. اگر کمبودی هست، خودمان را باید ملامت کنیم؛ «لوموا انفسکم». اول، ما اسلامی میشویم؛ وقتی اسلامی شدیم، «کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعی خواهد کرد و کشور، اسلامی خواهد شد؛ هم احکام و مقررات اسلامی است، هم اجرا اسلامی است، هم دولتمردان اسلامیاند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقی اسلامی خواهند شد. البته شیطان نمیمیرد؛ شیطان زنده است. همیشه عدهیی، جریانی، مجموعههایی هستند که تسلیم شیطان بشوند؛ اما شکل کلی، اسلامی خواهد شد. معنای شعار دولت اسلامی این است که ما میخواهیم اعمال فردی، رفتار با مردم، رفتار بین خودمان، و رفتار با نظامهای بینالمللی و نظام سلطهی امروز جهانی را به معیارها و ضوابط اسلامی نزدیکتر کنیم. این شعار، بسیار باارزش است؛ انشاءاللَّه به این شعار پایبند بمانید و این تلاش را جدیتر، بیآسیبتر و واقعیتر کنید؛ چون گامی بلند خواهد بود در راه رسیدن به آن هدفها؛ و همانطور که عرض کردم، رسیدن به آن هدفها مردان خودش را میخواهد. البته «مردان» که میگوییم، به معنای «رجال» در قانون اساسی نیست؛ شامل خانمها هم میشود؛ یعنی کسان و عناصر و کارگزارانِ خودش را میخواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند تا بتوانند این صد من بار را بردارند. نکتهی دوم: یکی از شعارهای این دولت، عدالت است. عدالت یقیناً محور انقلاب بود؛ در این شکی نیست. هیچ دولتی هم از اول نیامده صریحاً بگوید من نمیخواهم طبق عدالت رفتار کنم؛ لیکن من باید از آقای احمدینژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدی کردند؛ عدالت محوری را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط؛ این کار خیلی بزرگی بود. وقتی که ایشان تبلیغات انتخاباتی میکردند، به افراد خانوادهی خودم میگفتم اگر آقای احمدینژاد رأی هم نیاورد، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محوری را مطرح کرد؛ نگذاشت به فراموشی سپردنِ این شعار بشود یک سنت. این شعار مطرح شد و ذهنها را به خودش متوجه کرد. خوشبختانه مردم هم فهمیدند، خواستند، دوست داشتند و رأی دادند. این کار، کار مهمی است. بنابراین عدالتمحور بودنِ این دولت حرف بزرگی است؛ طرح این شعار به عنوان محور حرکت دولت، یک کار جدید است؛ خودش یک تحول است؛ به این پایبند باشید. برای تحقق عدالت، خیلی کار شده است. از اول انقلاب همهی فعالیتهایی که به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ یعنی بردن امکانات رفاهی، امکانات آموزشی و امکانات بهداشتی به اقصی نقاط کشور - که واقعاً از بس زیاد است، قابل شمارش نیست - در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً این خدمترسانی، اوضاع را زیر و رو کرده. کسانی که در دورهی قبل اوضاع طبقات محروم را دیدند، میتوانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهای محروم را در آن دوره دیدم؛ حالا هم که خیلی اوقات رفتم و از نزدیک دیدم؛ واقعاً زیر و رو شده. همین زیرساختهای عظیمی که برای استفادهی عموم است، همهی اینها کمک به عدالت است؛ در این تردیدی نیست؛ منتها نباید ارزش عدالت به عنوان یک ارزش درجهی دو کمکم در مقابل ارزشهای دیگر به فراموشی سپرده شود؛ در نظام ما این خطر وجود داشته است. ارزشهای دیگر هم خیلی مهم است؛ مثلاً ارزش پیشرفت و توسعه، ارزش سازندگی، ارزش آزادی و مردمسالاری. مطرح کردن ارزش عدالت مطلقاً به معنای نفی اینها نیست؛ اما وقتی ما این ارزشها را عمده میکنیم و مسألهی عدالت و نفی تبعیض و توجه به نیازهای طبقات محروم در جامعه کمرنگ میشود، خطر بزرگی است؛ اما با عدالتمحور بودن یک دولت، این خطر از بین میرود یا ضعیف میشود. اصلاً عدالت چیست؟ عدالت، بهحسب ظاهر، مفهوم سادهیی است و همه میگویند و آن را تکرار میکنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسیدن به عدالت خیلی دشوار است؛ همان نکتهیی که امیرالمؤمنین دربارهی حق فرموده است: «الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف». در مورد عدل هم عیناً همینطور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نیستند. به یک معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسیدن به عدالت مشکل است؛ حتّی شناختن موارد عدالت و مصادیق عدالت هم گاهی خیلی مشکل است؛ کجا عدالت است، کجا بیعدالتی است. من نمیخواهم الان عدالت را تعریف کنم که چیست. تعریفهای کلی و عمدهیی از عدالت شده؛ تقسیم عادلانهی امکانات و از این قبیل حرفها، که درست هم هست و محتاج تدقیق و ریزبینی هم هست؛ یعنی شما در هر یک از بخشهایتان واقعاً باید ببینید عدالت چیست و با چه چیزی حاصل میشود. من میخواهم این نکته را هم عرض کنم که اگر بخواهیم عدالت به معنای حقیقىِ خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر بشدت در هم تنیده است؛ یکی مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانیت بهخاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت بهکار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار میشود؛ خیال میکند چیزهایی عدالت است، در حالیکه نیست؛ و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی نمیبیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکی از شرایط لازمِ رسیدن به عدالت است. عقلانیت و محاسبه که میگوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معنای محافظهکاری، عقلگرایی و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظهکاری فرق دارد. محافظه کار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولی بیمناک است؛ هرگونه تغییر و تحولی را برنمیتابد و از تحول و دگرگونی میترسد؛ اما عقلانیت اینطور نیست؛ محاسبهی عقلانی گاهی اوقات خودش منشأ تحولات عظیمی میشود. انقلاب عظیم اسلامی ما ناشی از یک عقلانیت بود. اینطور نبود که مردم همینطور بیحساب و کتاب به خیابان بیایند و بتوانند یک رژیمِ آنچنانی را ساقط کنند؛ محاسبات عقلانی و کار عقلانی و کار فکری شده بود. در طول سالهای متمادی - به تعبیر رایج امروز - یک گفتمان حقطلبی، عدالتخواهی و آزادیخواهی در بین مردم به وجود آمده بود و منتهی شد به اینکه نیروهای مردم را استخدام کند و به میدان جهاد عظیم بیاورد و در مقابل آن دشمن صفآرایی کند و بر آن دشمن پیروز کند. بنابراین عقلانیت گاهی منشأ چنین تحولات عظیمی است. الان هم همینطور است. الان در نظام ما برخی از تحولات هست که مُنتجهی یک نگاه عقلانی و دقیق و موشکافانهی به وضع موجود و وضع دنیاست. من در زمینهی مسائل گوناگون این را دارم مشاهده میکنم. حالت خوابرفتگی و تن دادن به آنچه در جریان عمومىِ سیاسی و اقتصادی دنیا دارد میگذرد و تسلیم شدن به آن، خطر بزرگ جامعهی ماست و اگر کسی درست بفهمد و بیندیشد، میفهمد که باید با یک تحرک و تحول، این وضع را دگرگون کرد؛ هم در زمینهی مسائل اقتصادی، هم در زمینهی مسائل سیاسی. بنابراین عقلانیت با محافظهکاری فرق دارد. محاسبهی عقلانی را با محاسبهی محافظهکارانه به هیچوجه مخلوط نکنید؛ اینها دو چیز است. تا میگوییم محاسبه و عقلانیت، عدهیی میگویند مواظب باشید، دست از پا خطا نکنید، عقل را رعایت کنید؛ نبادا یک حرفِ آنچنانی بزنید که در دنیا آنطوری بشود؛ نبادا یک کارِ آنچنانی بکنید که دنیا صفآرایی کند. اینها عقلانیتِ محافظهکارانه است؛ من به این اصلاً اعتقاد ندارم. بنابراین اگر بخواهید عدالت را بدرستی اجرا کنید، احتیاج دارید به محاسبهی عقلانی و بهکار گرفتن خرد و علم در بخشهای مختلف، تا بفهمید چه چیزی میتواند عدالت را برقرار کند و اعتدالی را که ما بنای زمین و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادی میدانیم و مظهرش در زندگی ما عدالت اجتماعی است، تأمین کند. اگر عدالت را از معنویت جدا کنیم - یعنی عدالتی که با معنویت همراه نباشد - این هم عدالت نخواهد بود. عدالتی که همراه با معنویت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و کائنات نباشد، به ریاکاری و دروغ و انحراف و ظاهرسازی و تصنع تبدیل خواهد شد؛ مثل نظامهای کمونیستی که شعارشان عدالت بود. ما میگفتیم عدالت و آزادی؛ اما آزادی اصلاً جزو شعارهای آنها نبود. در همهی کشورهایی که حرکت کمونیستی در آنجا به شکلی از اشکال - انقلاب یا کودتا - تحقق پیدا کرده بود، «عدالت» محور شعارهای آنها بود؛ اما واقعیت زندگی آنها مطلقاً نشاندهندهی عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عدهیی به اسم کارگر سر کار آمدند، که همان طبقهی اشرافىِ رژیمهای طاغوتی بودند و هیچ تفاوتی با آنها نداشتند. زندگی سران کشورهای مارکسیستی اینطور بود. بنده زمان مسؤولیت ریاستجمهوری وضعیت اقشار پایین بعضی از کشورهای سوسیالیستی را دیده بودم؛ آن چیزی که اسمش عدالت است و آن مفهومی که عدالت دارد، مطلقاً در آنجاها وجود نداشت. طبقهی اشراف جدیدی در آنجا وجود داشت که با معیارهای حزبی و سیاسىِ خاص خودشان روی کار آمده بود و از همهی امکانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهیدستی و بدبختی زندگی میکردند. این وضعیت حتّی در بعضی از کشورهای درجهی یکشان هم دیده میشد. بنابراین، اینگونه عدالتطلبی بیدوام خواهد بود و از طریق درستِ خودش منحرف و ریاکارانه و دروغین خواهد بود. عدالت باید با معنویت همراه باشد؛ یعنی باید شما برای خدا و اجر الهی دنبال عدالت باشید؛ در این صورت میتوانید با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله کنید. البته معنویت هم بدون گرایش به عدالت، یک بُعدی است. بعضیها اهل معنایند، اما هیچ نگاهی به عدالت ندارند؛ این نمیشود. اسلام، معنویتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعی و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم». آدم معنوییی که با ظلم میسازد، با طاغوت میسازد، با نظام ظالمانه و سلطه میسازد، این چطور معنویتی است؟ اینگونه معنویت را ما نمیتوانیم بفهمیم. بنابراین معنویت و عدالت در هم تنیده است. این نکته را هم در باب عدالت عرض کنیم که بعضیها میگویند عدالت یعنی توزیع فقر. نخیر، کسانیکه بحث عدالت را میکنند، بههیچوجه منظورشان توزیع فقر نیست؛ بلکه توزیع عادلانهی امکانات موجود است. آنهایی که میگویند عدالت توزیع فقر است، مغزا و روح حرفشان این است که دنبال عدالت نروید؛ دنبال تولید ثروت بروید تا آنچه تقسیم میشود، ثروت باشد. دنبال تولید ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چیزی میشود که امروز در کشورهای سرمایهداری مشاهده میکنیم. در غنیترین کشور عالم - یعنی امریکا - کسانی هستند که از گرسنگی و از سرما و گرما میمیرند؛ اینها که شعار نیست؛ واقعیتهایی است که مشاهده میکنیم. کسانی هستند که در آرزوی یک آپارتمانِ سه چهار اتاقه سالهای سال تلاش میکنند و چون به جایی نمیرسند، میروند خیانت میکنند تا به این امکانات برسند. دو سه سال قبل یک عضو عالیرتبهی سی.آی.ای را به جرم جاسوسی برای شوروی سابق و دنبالهاش روسیه، دستگیر کردند. در مصاحبهیی از او پرسیدند - که ما این مصاحبه را در مطبوعهیی خواندیم - چرا این کار را کردی؟ گفته بود من دلم میخواست یک ویلای سه اتاقه داشته باشم، اما دیدم با این حقوق و درآمد نمیشود؛ مجبور شدم بروم نوکری شوروی را بکنم؛ با آن دشمنی و نقاضتی که آن روز بین آن دو کشور وجود داشت. وقتی دنبال تولید ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به این جاها میرسد که در جامعهیی، کسانیکه زرنگتر و باهوشترند، یکشبه به ثروتهای کلان و انبوه میرسند؛ کسانی هم که خودشان خانوادهی ثروتند؛ اکثریتی هم هستند که در زندگیهای معمولی همراه با حسرت، و تعدادی هم در زندگیهای بسیار سخت و دشوار بهسر میبرند. بنابراین، اینکه ما بگوییم عدالت را مطرح نکنید، تولید ثروت را مطرح کنید؛ بهانه را هم این بیاوریم که بعد از تولید ثروت سراغ عدالت میرویم، این نمیشود. عدالت یعنی امکاناتی که در کشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسیم کنیم - نه عادلانهی بیحساب و کتاب - و سعی کنیم همین امکانات را بیشتر کنیم تا به همه بیشتر برسد؛ نه اینکه به قشر خاص و به دستهی خاصی بیشتر برسد. این وظیفه از وظایف دولت اسلامی بود که شما شعارش را دادید؛ خیلی هم خوب کردید؛ دنبالش هم باشید؛ متعهد به این هم باشید؛ و این اساس کار شماست. عدالت را واقعاً محور همهی برنامهریزیهای خودتان قرار دهید و ببینید در بخشهای مختلف چگونه میشود آن را تأمین کرد. در این زمینه، بخصوص سازمان مدیریت و برنامهریزی نقش خیلی زیادی دارد و بعد هم بخشهای مالی و اقتصادی دولت و بخش خدماتی و دیگر بخشها. وظیفهی حتمىِ دیگرِ دولت اسلامی، گسترش علم و دانایی است؛ چون دولت اسلامی بدون گسترش علم و دانایی به جایی نخواهد رسید. گسترش آزاداندیشی هم مهم است. واقعاً انسانها باید بتوانند در یک فضای آزاد فکر کنند. آزادی بیان تابعی از آزادی فکر است. وقتی آزادی فکر بود، بهطور طبیعی آزادی بیان هم هست. عمده، آزادی فکر است که انسانها بتوانند آزاد بیندیشند. در غیر فضای آزاد فکری، امکان رشد وجود ندارد. برای فکر، برای علم، برای میدانهای عظیم پیشرفت بشری اصلاً جایی وجود نخواهد داشت. ما در مباحث کلامی و مباحث فلسفی هرچه پیشرفت داشتیم، در سایهی مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتیم. اشکالی که ما همواره به بخشهای فرهنگی داشتهایم، این بوده که به نقشِ خودشان به عنوان یک دولت اسلامی در صحنهی کارزار فکری درست عمل نمیکنند. کارزار فکری باید باشد؛ منتها کارزار فکری عملاً به این شکل درنیاید که ما به قول سعدی، سگ را بگشاییم و سنگ را ببندیم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فکری که حق میدانیم، بگیریم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاریم که هر بلایی میخواهند، سر جوانهای ما بیاورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنید و در جامعه فکر تزریق کنید. ما به تجربه دریافتهایم که آنجاییکه سخن حق با منطق و آرایش لازمِ خودش به میدان میآید، هیچ سخنی در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت کردن نخواهد داشت. مبارزهی با فساد، یکی دیگر از وظایف بسیار مهم است. من دربارهی مبارزهی با فساد اینقدر در صحبتهای عمومی و خصوصی حرف زدهام که فکر میکنم تکراری است. البته بحمداللَّه ارکانی در این دولت هم خودشان به این مسأله کاملاً توجه دارند. نکتهی بعد، تأمین عزت ملی است. یک ملت اگر احساس عزت کرد، پیشرفت خواهد کرد و خواهد بالید؛ اما اگر توسری خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. عزت ملی و آنچه را که امروز به آن غرور ملی گفته میشود - البته تعبیر «غرور» با توجه به معنای لغویاش خیلی رسا نیست، اما رایج است - باید در ملت تقویت کرد تا احساس عزت و توانایی کند. آنچه مایهی عزت یک ملت است، مثل تُراث عظیم فکری و فرهنگی و علمی در مقابل چشم آنها قرار میگیرد؛ شخصیتهای برجستهشان، گذشتهی روشنشان، استعداد والایشان. مبارزهی با سلطه هم یکی از وظایف دولت اسلامی است. نظام سلطه، نظامی است که مثل بختک سنگینی روی پیکر جامعهی بشری میافتد - و افتاده است - و او را نابود میکند و از بین میبرد. این نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطهگر و سلطهپذیر. با این نظام باید مبارزه کرد. مبارزهاش هم با شمشیر نیست؛ مبارزهاش با عقل، با کار حرفهیىِ سیاسی، و با شجاعت در میدانهای لازم و متناسبِ خودش است. دولت اسلامی دشمنانی هم دارد. دولت اسلامی دو دسته دشمن دارد؛ یک دسته دشمنان شناخته شده هستند. همهی سلطهگران و دیکتاتورهای دنیا به دلایل واضح دشمن دولت اسلامیاند؛ چون دولت اسلامی با اصل سلطه و دیکتاتوری مخالف است. کسانی هستند که به دین یا به ورود دین در عرصهی زندگی معتقد نیستند - به اصطلاح سکولارها - اینها هم با دولت اسلامی مخالفند؛ میگویند اقتصاد باید از دین جدا باشد، سیاست از دین جدا باشد، زندگی اجتماعی از دین جدا باشد، تحرکات و نشاطهای مردمىِ عمومی از دین جدا باشد. مخالفتها هم در طیف وسیعی انجام میگیرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت کردن، تا معارضههای جدی کردن. مترفین بینالمللی - یعنی ثروتمندان عظیم جهانی که نفت و منابع عمدهی جهانی را در اختیار خودشان میخواهند و برای این کار دارند حداکثر تلاش علمی و عملی را میکنند - اینها هم جزو دشمنان بیرونی دولت اسلامیاند. عرض کردیم دشمنها لزوماً دشمنی نمیکنند؛ بعضی از آنها دشمناند، بعضی دشمنی کردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضی وارد میدان میشوند و گلاویز میشوند. بنابراین انواع و اقسام دشمنی وجود دارد و باید با هر کدام به نحوی برخورد کرد. دستهی دوم دشمنان درونیاند؛ یعنی آفتها، بیماریها و میکروبها. مرگ ما بیش از آنچه ناشی از این باشد که دیگری بیاید ما را بکُشد، ناشی از این است که در درون خودمان اختلافی بهوجود میآید. غالباً مرگهای ما ناشی از ویروسی، میکروبی، بیمارییی و سلول عاصییی است که سرطان درست میکند؛ کمتر ناشی از این است که کسی بیاید آدم را بکُشد. دولت اسلامی هم همینطور است؛ باید مواظب دشمنهای درونیاش باشد؛ اینها آفتهایش است. یکی دو مورد از این آفتها را بگویم. اولِ صحبت به بخشی از این آفتها اشاره کردم. غفلت کردن و از راه منحرف شدن، یکی از آفتهایش این است که ما ادبیات دینی را غلیظ کنیم؛ بدون اینکه مابازایی در عمل داشته باشد. این ما را، هم به ریاکاری میکشاند و هم ریاکاری را در بین مردم تشویق میکند. اینکه ادبیات دینی تقویت شود، من با آن هیچ مخالفتی ندارم؛ ولی باید مابازا داشته باشد. بیش از آنچه در رفتارمان اسلامی عمل میکنیم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهیم خود را جلوه دهیم. بیشتر اهمیت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست. محتوا را باید اسلامی کرد. اگر میخواهیم حقیقتاً اسلامی شویم، باید در نحوهی مدیریتمان تحول ایجاد کنیم. یکی از حرفهای خوب آقای رئیسجمهورمان در تبلیغات انتخاباتی - که به نظر من این حرف، عدهی زیادی را جذب کرد - تحول در مدیریت بود. این تحول در مدیریت را چه کسی باید انجام دهد؟ خود ما باید انجام دهیم. اولین گام در تحول این است که رفتار خودمان، کیفیت کارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مدیریت خودمان، جذبهیی که به خرج میدهیم، انعطافی که به خرج میدهیم، برخوردی که با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام میدهیم، اسلامی باشد. البته اینکه گفتم ادبیات دینی را غلیظ کردن بدون مابازا، یکی از آفتهاست، اشتباه نشود با کاری که بعضیها گوشه و کنار دنبالش هستند که پرچمهای اسلامی و نشانههای اسلامی را از بین مردم بردارند؛ نخیر، بنده این را نمیگویم. مطلقاً نباید نشانههای اسلامی را تضعیف کرد. «و من یعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوی القلوب»؛ اصلاً بنای شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح کردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نباید تضعیف کرد. بعضیها به اسم اینکه ما اهل ریا نیستیم و نمیخواهیم تظاهر کنیم، شعائر اسلامی و علامتهای اسلامی و سیمای اسلامی و وجههی اسلامی و رفتار اسلامی و پرچمهای اسلامی را از زندگىِ خودشان و زندگی مردم جمع میکنند؛ نخیر، بنده مطلقاً این را توصیه نمیکنم؛ بلکه بعکس، توصیه میکنم مقید باشید اینها را نگه دارید. منتها اگر بناست جانماز آب بکشیم، واقعاً روی آن جانماز نماز هم بخوانیم؛ والاّ انسان جانماز را آب بکشد و رویش نماز نخواند و کنار بیندازد، فایدهیی ندارد. ضمناً این هم که بگویند شما متحجرید و طالبانی عمل میکنید، به این حرفها خیلی گوشتان بدهکار نباشد؛ از این حرفها همیشه هست و گفتهاند و میگویند. ما با هر حرکت و گرایشی از نوع طالبان، در اصل و بنیاد مخالفیم. آنها اصلاً مخالف عقلند؛ آنها متحجر بودند. اتفاقاً کسانی که در مقابل جناح متعبد و پایبند ایستادند، به یک معنا بیشتر به تحجر و به طالبانیسم نزدیکترند؛ چون آنها هم نسبت به آموختهها و درسهای غربی تحجر دارند. هرچه غربیها گفتند، همان را صددرصد باید اجرا کرد؛ این تحجر نیست؟ تحجر همین است. تازه حرفهای جدید غربیها را به گوش ما نمیرسانند؛ حرفهای قرن نوزدهمی، حرفهای کهنه شده و حرفهای منسوخ را میآورند در جامعه مطرح میکنند؛ چه در سیاست، چه در اخلاق، چه در گرایش دینی، چه در شکل حکومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه میایستند؛ اینکه بیشتر طالبانیسم است. اصلاً مظهر طالبانیسم تحجر است. تحجر و دوری از عقلانیت، مظهرش همین است. ما به تعقل توصیه میکنیم. قرآن اساساً از اولش بر اساس تعقل پیدا شده. مطلب دیگری که عرض میکنم، این است که کاری کنید خدمترسانی شما محسوس شود. واقعاً گاهی اوقات دولتها سرمایهگذاریهایی کردند که خیلی هم کلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان دیدند. گاهی هم چند برابرِ آن سرمایهگذاری میکنیم و اینجا و آنجا هم گفته میشود فلانجا سرمایهگذاری شد یا از صندوق ذخیرهی ارزی فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هیچ اثری در زندگی مردم مشاهده نمیشود. سعی کنید خدمترسانی شما مابازا داشته باشد؛ یعنی واقعاً در همهی بخشها و در همهی وزارتخانهها تحول در خدمترسانی بهوجود بیاید. در کنار این، نظام پاسخگویی را برای خودتان متحتّم بدانید. واقعاً وزیر در حوزهی کار خودش، مدیران وزارتی در حوزهی کار خودشان، معاونان هر کدام در حوزهی کارِ خودشان پاسخگو باشند. یعنی هم در برابر خطایی که انجام میگیرد، واقعاً پاسخگو باشند؛ هم در برابر کار لازمی که باید انجام میگرفته و انجام نمیگیرد، پاسخگو باشند. در خیلی از موارد خلافی انجام نگرفته؛ اما خلاف این بوده که کارهای زیادی باید انجام میگرفته، ولی انجام نگرفته. کار نکردن به مقدار لازم هم یک نوع تخلف است. توصیهی دیگر، کار جمعی و متوازن است. از جمله چیزهایی که ما همیشه در طول این چند سال توصیه کردهایم و صورت هم نگرفته است و تا همین آخر هم مسؤولان دولتی به ما شکایت کردند، عدم همکاری در بخشهای مختلف و در جاهای حساس است؛ مثلاً بخشهای اقتصادی ما با وزارت خارجهی ما. وزرای خارجه - چه زمان آقای دکتر ولایتی، چه زمان آقای دکتر خرازی - همیشه به من شکایت میکردند که ما با فلان کشور در زمینهی سیاسی مشکلی داریم، که این مشکل را میتوان با یک کار اقتصادی و با محاسبه حل کرد؛ ولی دستمان خالی است. یک وقت میبینیم بخش اقتصادی ما آمده یک کار اقتصادی کرده که ما اصلاً از آن باخبر نشدیم؛ که اگر باخبر میشدیم، مشکل سیاسیمان را بهوسیلهی او حل میکردیم. وزرای محترم خارجهیی که اسم آوردم، مکرر گفتهاند که گاهی اوقات مسؤولان بخشهای اقتصادی در خارج معاملهیی میکنند که سفیر و وزارت خارجهی ما اصلاً از آن خبر ندارد. اینگونه کارها ناهماهنگی است. همانطور که اول عرض کردم، کار شما یک کار است؛ همه دارید بخشهای یک عمارت را میسازید؛ یکی دیوار میچیند، یکی تیر سقف میگذارد، یکی گِل درست میکند، یکی آب میآورد. هر کدام شما یک کار دارید میکنید تا اینجا ساخته شود. اگر کارهای شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمیآید، چیز خوبی نخواهد بود. نکتهی بعد، توجه به سادهزیستی است. یکی از شعارهای خوب آقای احمدینژاد مسألهی سادهزیستی است. این شعار، شعار بسیار مهمی است؛ این را نباید دستکم گرفت. یک وقت هست که ما در زندگی شخصی خود مثلاً حرکت اشرافگونهیی داریم بین خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما یک وقت هست که ما جلوی چشم مردم یک مانور اشرافیگری میدهیم؛ این دیگر مباح و مکروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اینکه تعلیمدهندهی اشرافیگری است به: اولاً زیردستهای خودمان، ثانیاً آحاد مردم به این کار تشویق میشوند. ما نباید مردم را به این کار تشویق کنیم. ممکن است در داخل جامعه کسانی پولدار باشند و ریخت و پاش کنند - البته این کار بدی است، ولی به خودشان مربوط است - اما ریخت و پاش ما اولاً از جیبمان نیست، از بیتالمال است؛ ثانیاً ریخت و پاش ما مشوق ریخت و پاش دیگران است. واقعاً «النّاس علی دین ملوکهم». ملوک در اینجا به معنی پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، ملوک شماها هستید؛ النّاس علی دین ماها. در یکی از تاریخها خواندم زمانی که ولیدبنعبدالملک خلیفه شده بود، چون خیلی اهل جمعکردن ثروت و جواهرات و اشیاء قیمتی بود، مردم کوچه و بازار وقتی به همدیگر میرسیدند، مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنی مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیاء زینتی و امثال اینها حرف میزدند. بعد از ولید، سلیمانبنعبدالملک خلیفه شد. او اهل ساختمانسازی بود و به کاخسازی و ساختمانسازی خیلی عشق میورزید. این مورخ میگوید مردم حتّی وقتی برای نماز به مسجد میآمدند، یکی میگفت: آقا! شما کار ساختمانىِ منزلتان را تمام کردید؟ دیگری میگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟ دیگری میگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه کردید؟ حرفهایشان همه از این قبیل بود. بعد از این دو نفر، عمربنعبدالعزیز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ میگوید مردمِ کوچه و بازار وقتی به هم میرسیدند، یکی میگفت: آقا! راستی شما دیروز دعای ماه رجب را خواندید؟ دیگری میگفت: آن دو رکعت نماز را خواندید؟ بنابراین رفتار ماها یک تأثیر قهری در رفتار مردم دارد. سادهزیستی بسیار چیز خوبی است. برادران عزیز و خواهران عزیز! بارتان سنگین و کارتان دشوار است. اگر خوب عمل کنید، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خدای نکرده بد عمل کنید، مؤاخذهتان هم دو برابر است. برای اینکه بتوانید این راه را سالم طی کنید و 1450 روزی را که در پیش دارید، بخوبی سپری کنید، باید خود را به خدا وصل کنید. قرآن خواندنِ هر روز را فراموش نکنید. هر روز حتماً قرآن بخوانید؛ هر مقداری میتوانید. آنهایی که ترجمهی قرآن را میفهمند، با تدبر به ترجمه نگاه کنند. آنهایی که ترجمهی قرآن را نمیفهمند، یک قرآن مترجَم خوب - که الحمدللَّه زیاد هم داریم - کنار دستشان بگذارند و به ترجمهی آن نگاه کنند. ممکن است ده دقیقه صرف وقت کنید و یک صفحه یا دو صفحه بخوانید؛ اما هر روز بخوانید؛ این را یک سیرهی قطعی برای خودتان قرار دهید. علامت بگذارید، فردا از دنبالهاش بخوانید. تا آنجایی که میتوانید، به نماز و توجه و ذکر در نماز و به نوافل اهمیت دهید. خدای متعال به پیغمبر اکرم میفرماید: «قم اللّیل الّا قلیلاً. نصفه او انقص منه قلیلا. او زد علیه و رتّل القرآن ترتیلا. انّا سنلقی علیک قولا ثقیلا»؛ یعنی نصف شب را بیدار بمان، یا دو ثلث شب را بیدار بمان و عبادت کن - که این برای پیغمبر است؛ من و شما خیلی دهنمان میچاید که از این حرفها برای خودمان بزنیم - چرا؟ «انّا سنلقی علیک قولا ثقیلا»؛ ما میخواهیم سخن سنگینی را به تو القاء کنیم؛ میخواهیم حرف بزرگی را به تو بزنیم؛ بنابراین باید خودت را آماده کنی. بار سنگین احتیاج به آمادگی روحی دارد؛ این آمادگی روحی هم همینطوری به دست نمیآید. اینکه ما بگوییم آقا برو دلت را صاف کن، بله، اساس همان صاف کردن دل است؛ اما صاف کردن دل فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذکر به دست میآید. اگر کسی خیال کند که میتوان دل و روح را بدون اینها صاف کرد، سخت در اشتباه است. از راه گریهی نیمهشب، از راه خواندن قرآن با تدبر و با دقت، از راه خواندن ادعیهی صحیفهی سجادیه، دل انسان صاف میشود؛ والّا اینطوری نیست که بگوییم آقا برو دلت را صاف کن؛ هر کاری هم کردی، کردی. خداوند انشاءاللَّه این حرفها را اول در دل بنده مؤثر کند تا بلکه یک خرده آدم شویم؛ بعد هم در دل شما دوستان و برادران و خواهران انشاءاللَّه مؤثر قرار دهد. خداوند انشاءاللَّه از شما راضی باشد و بتوانید در طول این مدت طبق وظیفهی الهیتان عمل کنید و در پایان این مدت هم خرسند و خوشحال باشید. والسّلام علیکم و رحمةاللَّه اولین دیدار امام با اعضای دولت! ۱۳۸۴/۰۶/۰۸ http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3304 |
|||
|
۱۶:۴۷, ۱۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #128
|
|||
|
|||
|
امیدوارم که انشاءاللّه آن روزی را که شماها در قدس نماز جماعت میخوانید، ببینید و ببینیم انشاءاللّه؛ ما معتقدیم که این روز خواهد آمد.
۱۳۹۶/۱۲/۱۰ |
|||
|
۱۶:۱۴, ۱۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #129
|
|||
|
|||
|
⛔️اینکه ۴دختر فریب بخورند و روسری را بردارند، مسئلهی حقیری است
⚠️آن چیزی که من را حساس میکند این است که از دهان یک گروهی از خواص، مسئلهی «حجاب اجباری» مطرح میشود ?رهبرانقلاب، امروز: پولهای زیادی خرج میکنند، فعالیت زیادی میکنند، صدها رسانه را به کار میگیرند تابتوانند به طُرق مختلف روی هویت مستقل زن مسلمان اثرگذاری کنند. ?اینهمه خرج و زحمت و فکر پشت سر این کار است اما #تلاششان_عقیم_است. نتیجهی کارشان این است که چهار تا دختر در گوشهکنار فریب بخورند یا انگیزههای گوناگون پیدا کنند که روسری را بردارند که یعنی مثلاً ما چه شدیم. همهی آن تلاش نتیجهاش خلاصه میشود در این مسئلهی کوچکِ حقیر. تا اینجا مسئلهای نیست. ?آن چیزی که من را حساس میکند این است که میبینید از دهان یک گروهی از خواص، مسئلهی «حجاب اجباری» مطرح میشود. ?این معنایش این است که یک عدهای -انشاءالله نادانسته- همان خطی را دنبال میکنند که دشمن نتوانسته با آنهمه خرج آن را به نتیجه برساند. روزنامهنگار و روشنفکر و آخوند [هم] در آنها هستند. ?[میگویند] اینکه امام(رحمة الله علیه) فرمودند «زنها باحجاب باشند»، همهی زنها را نگفتند! حرف بیخود، ما آنوقت بودیم، ما خبر داریم. امام(رحمة الله علیه) در مقابل یک منکر واضحی که بهوسیلهی پهلوی و دنبالههای پهلوی [رایج شده بود] مثل کوه، محکم ایستادند. ?حالا آقا میگوید این گناه که از غیبت بزرگتر نیست، چرا شما برای غیبت کسی را تعقیب نمیکنید! انسان اینجا از عدم تشخیص رنج میبرد. ?ما که نگفتیم اگر کسی در خانه روسریاش را مقابل نامحرم برداشت تعقیب میکنیم. آن کاری که در ملأ انجام میشود یک کار اجتماعی و تعلیم عمومی است و برای حکومتی که با نام اسلام آمده، تکلیف ایجاد میکند. حرام، کوچک و بزرگ ندارد. ?حالا کسی در خلوت یک کار غلطی میکند، آن بین خود او و خداست؛ اما آنچه در مقابل چشم مردم است، حکومت اسلامی -مثل حکومت پیامبر و حکومت امیرالمؤمنین- وظیفه دارد در مقابل آن بایستد. ?این منطق که میگوید اجازه دهید مردم خودشان انتخاب کنند، خب برای شرابفروشی هم هست. این حرف را در مقابل همهی گناهان بزرگ اجتماعی میتوان گفت؛ این حرف شد؟ ?شارع مقدس بر حکومت اسلامی تکلیف کرده که مانع از رواج حرام الهی در جامعه بشود. حکومت اسلامی موظف است مقابل حرام و گناه بایستد. ۹۶/۱۲/۱۷ ☑️ مطالبدربارهرهبرانقلاب? http://telegram.me/joinchat/BVJQOTudY71xuff_eM03yg امروز |
|||
|
|
۱:۰۲, ۱۸/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۶ ۱:۰۹ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #130
|
|||
|
|||
(۱۷/اسفند/۹۶ ۱۶:۱۴)عبدالرحمن نوشته است: ?[میگویند] اینکه امام(رحمة الله علیه) فرمودند «زنها باحجاب باشند»، همهی زنها را نگفتند! حرف بیخود، ما آنوقت بودیم، ما خبر داریم. چه کسانی گفته بودند که امام نگفته زن ها با حجاب باشند ؟ سید حسین موسوی تبریزی، دادستان پیشین کل انقلاب و فعال اصلاح طلب : ما حتی یک بار هم نمی بینیم که امام در مورد زنان گفته باشد که باید حتما حجاب داشته باشند البته ایشان همواره تاکید داشتند که باید احکام شرعی را رعایت کرد و کلیات را میفرمودند سید حسن خمینی: امام هیچ وقت به مردم نگفت با حجاب شوید، اما مردم آن زمان با حجاب شدند؛ همچنین کسانی که شهید شدند گرچه پروش یافته نظام قبلی بود، اما در حوزه مغناظیس امام پروش یافتند، زیرا او کار فرهنگی می کرد؛ https://www.jamaran.ir/fa/tiny/news-70669 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| امام خامنه ای: شعار مرگ بر امریکای ملت ایران عقلانی است | سید ابراهیم | 21 | 7,094 |
۱۵/آبان/۹۴ ۱۲:۳۸ آخرین ارسال: نرگس مهدوی |
|
| عکس نوشته هائی از امام خامنه ای | عمار رهبری | 49 | 15,316 |
۲۶/تیر/۹۴ ۱۵:۱۹ آخرین ارسال: مصباح |
|
| mp3:امام خامنه ای(رحمة الله علیه): برنامه رئیس جمهور آینده | hed_gol | 0 | 1,336 |
۸/خرداد/۹۲ ۱۱:۴۴ آخرین ارسال: hed_gol |
|





![[تصویر: 13921215_2725683.jpg]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/25683/C/13921215_2725683.jpg)


