|
کتاب نه ده حسین قدیانی
|
|
۰:۱۰, ۲۶/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
كتاب "نه ده" مجموعه دل نوشته های حسین قدیانی در خصوص حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری است.
اين كتاب با بیانی منحصر به فرد به زوایای مختلف انتخابات سال ۱۳۸۸ پرداخته است. قدياني با نگاهي جامع الاطراف به حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸ موضع گيري بسياري از اشخاص، نهادها و سازمانها را در دفاع از ولايت سنجيده و اقدامات آن ها را مورد بررسي قرار داده است. در علم سیاست گفته میشود «گاه نخبگان سیاسی مانع توسعه سیاسی میشوند» كه بیشك حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم مصداق عینی این سخن است. در حالی كه شركت چشمگیر مردم در انتخابات نویدبخش شكلگیری فضایی آرام برای جامعه بود تا با قوت و طراوات بیشتر به تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی پرداخته شود، معالاسف اعتراض به نتیجه انتخابات و طرح شایعه تقلب و موضعگیری غیرشفاف و دو پهلوی نخبگان باعث شكلگیری فضای متشنجی گردید كه از آن با عنوان «فتنه» یاد شد. این جو ناآرام میدان آزمایشی نیز برای بسیاری از نخبگان بود تا نسبت خود را با خط ولایت مشخص سازند. ملت ایران در پاسخ به گستاخی فتنهگران حماسه ۹ دی را آفریدند و نقطهی پایانی بر هشت ماه متشنج گذاشتند. نظر به اینكه رسانههای بیگانه اعم از بی.بی.سی و صدای آمریكا و صدها سایت خبری ضدانقلاب صحنهگردان این فتنه بودند مقابله با تبلیغات و شایعهپراكنی آنها در فضای سایبر ضروری مینمود. حسین قدیانی یكی از نویسندگان جوان و متعهد این عرصه است كه پس از انتخابات قدرت قلم خود را در دفاع از حریم ولایت و برملا ساختن خیانتهای اصحاب فتنه و دروغگوییهای رسانههای بیگانه به كار بست. این کتاب داراي ۵۰۰ صفحه و در مجموع هفده دوره چاپ، به تیراژ بالای ۲۶۰۰۰ جلد رسیده است. شايان ذكر است اين كتاب را مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر كرده است. به همه دوستان پیشنهاد می کنم این کتاب را حتما مطالعه کنید.بیان شیوای کتاب همه رو مجذوب خودش می کنه. |
|||
|
|
۰:۲۳, ۲۶/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
یکی از دلنوشته های حسین قدیانی رو چند وقت پیش از روی وبلاگش تو تالار گذاشتم اگه خواستید ببینید : ما ساندیس خوریم !!! |
|||
|
۱۳:۰۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۰ ۱۳:۲۳ توسط mri1368.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مقدمه (طلیعه) محمد حسین صفار هرندی بر کتاب نه ده
![]() حسین قدیانی در عرصه قلم همان حسین قدیانی میدان فوتبال است؛ جنگنده، سمج، برخوردار از ذخیره تمامنشدنی انرژی و نیز هنرهای فردی با چاشنی عملیات نمایشی. یادش بخیر، روزهای توپ زدن در زمین گل کوچک کیهان که با همت امیرحسین فردی - پدر خوب بچهها - تعطیلناپذیر بود و جماعتی از اهالی ادب و هنرهای فردی را به کاری جمعی وامیداشت که هم تفنن و تفریح بود و هم ورزش و تمرین و هم بهانهای برای یاران همدل و صدالبته با دیدگاهها و مشارب گوناگون سیاسی و فرهنگی و تنوع نسلها، آنگونه که پیشکسوتانی همچون محمدرضا سرشار و پدیدههای مبارک ادبیات انقلاب نظیر رضا امیرخانی در کنار و رویاروی هم پا به توپ میشدند و قهرمانان دیگری از اهل قلم نیز فارغ از دغدغه کتاب و نقد و ترجمه توی زمین فوتبال بر سر و کله و ساق پای هم میزدند. در آن میان برای یکی مثل من که سالیان درازی است از شور و تقلای عصر جوانی فاصله گرفته و در میانسالی بیشتر حسرت توش و توان گذشته در صحنههای پرهیجان ورزشی را میخورد، قرار فوتبال امیرخان فرصتی بود تا کنار جماعت مختصر تکاپویی داشته باشم و بیش از آن از شور و نشاط جوانترها لذت ببرم. آنکه بیش از همه این مقصود را برآورده میکرد، هنرنماییهای جوانکی پرتب و تاب در زمین بازی بود که وقتی پا به توپ میشد، هر دو طرف عزا میگرفتند؛ طرف رقیب از آن رو که حریف او نمیشدند و تیم خودی هم کلافه از خورهبازیهای او که به کسی پاس نمیداد! دریبلهای ریز و پیدرپی و شوتهای کاری و حسابشدهاش و مزید بر هر دو بازیهای نمایشی و درجا که به مالیات گرفتن از توپ تشبیه میشد، خیرهکننده و جالب اینکه مایه دلخوری یاران همتیمش نمیشد؛ اگرچه کلافهشان میکرد! پسرک تیز و پرجست و خیز با این همه، بسیار کمحرف، محجوب و خجالتی بود. وقتی پای حرف و بحث به میان میآمد، جز درحد گزیدهگویی، لب به سخن بازنمیکرد و بیشتر از بزرگترها میشنید و آنچه را مطبوع طبعش میافتاد، در لوح اندیشه و دل ثبت میکرد. مدتی بود که او را در جمع بچههای «مدرسه» و بعد «نسل سوم» کیهان فعال میدیدم؛ کنار دوستان خوبی مثل صادق غفرانی، کامران نجفزاده و مهدی محمدی که خود بچهها این آخری را فیلسوف صفحه مدرسه لقب داده بودند: حسین قدیانی اما خیلی زودتر از بقیه، طریقت گریز از مدرسه و راهیابی به جمع – ظاهراً- بزرگان را آموخت و به قول طعنهزنانش، غوره نشده، مویز شد! او این راه را آسان طی نکرد، میخواند و مینوشت و مینوشت... حتی اگر 10 بار نوشتههایش راهی به صفحات رویی روزنامه نمییافت، دست از سماجت برنمیداشت، باز مینوشت، پس از آنکه بسیار میخواند ... و چنین بود که کلاسهای مدرسه را جهشی طی کرد و خیلی زود به دانشگاه رسانه راه یافت. وقتی جنگ شد! یعنی آنگاه که شعلههای فتنه زبانه کشید، وقت آن بود که سوار اتوبوسی شود که پیش از این پدرش را برده بود جبهه! و سوار شد آنگونه که دیگر پیاده شدن از آن قابل تصور نیست. حسین، وقتی پلاک پدر شهیدش را به گردن آویخت و با اصحاب فتنه دست به گریبان شد، توفانی بهپا کرد که بیاختیار ما را به یاد پیچ و تابهای هنرمندانه و یکهتازیهایش در زمین گل کوچک کیهان و قرارگاه امیرخان انداخت. به جای جادوگری با توپ و دریبلهای ریز و شوتهای فنی و کاری، حالا قلم او بود که رقصکنان بر صفحه روزنامه میخرامید و دلنوشتههایش بر صفحات اینترنت، شور و شعور پمپاژ میکرد؛ دل دوستان را خنک و سینه دشمنان را آکنده از کینه و درد میکرد. هنر او آنجا ظاهر شد که در هجوم ناجوانمردانه جبهه فتنه بر سرش، قافیه را نباخت و یک تنه قد علم کرد و جنگید و جنگید تا لشکر حریف سپر انداخت و خواب نیمهشب را بهانه کرد تا وانمود کند در صحنه مصاف یک «قبیله» با یک «مرد» کم نیاورده است! بیتردید، این روزها ادبیات انقلاب و ادبیات و هنر مقاومت به قلم حسین قدیانی بدهکار شده است. چه، او زمانی به پای این علم خجسته قامت برافراشت که بسیاری از سرافرازان این عرصه در قعود حیرت و سرخوردگی کمر خم کرده بودند. بگذریم از جماعتی که گسسته از بیعت پیشین راه خروج بر امام خویش در پیش گرفتند و سببساز جوشش غیرت نسل سوم انقلاب در هنگامه خیانت و سکوت خواص راه گم کرده و سرگردانی یاران دست و پا گم کرده شدند. ادبیات غیرت، این روزها مدیون جوانی است که به کلمات، جان و معنایی تازه بخشید. حالا دیگر کمتر کسی است که وقتی نام «ساندیس» را میشنود به یاد این جمله فرزند شهید اکبر قدیانی نیفتد که «به کوری چشم فرانس 24، اعتراف میکنم و افتخار میکنم که حکومت به ما ساندیس داد.» آنقدر این جمله را گفت و نوشت و تکرار کرد که دشمنان ایران، از تهمتهای سخیف و مضحکشان به حماسه حضور ملت انقلابی و بلندهمت ما، انگشت ندامت به دندان گزیدند. شاگرد دیروز مدرسه، امروز استاد دل بردن از دلدارانی است که به نام خدا انقلاب کردهاند، به یاد روح خدا در صحنه دفاع از حق ایستادهاند و پیروی از ولی خدا (حضرت سیدعلی) را دعای فرج آن ذخیره موعود و دردانه خدا ساختهاند. این سطرها را به مثابه شکر به درگاه حضرت حق به خاطر «تولد یک پروانه» و به نیابت از خیل عظیم خوانندگان و دوستداران قلم فرزند خوب ملت نوشتم تا شاهدی باشد بر صدق این ادعا که «شاگرد از استاد سر آمده است!» محمدحسین صفارهرندی نه ده ![]() نوشته های حسین قدیانی روایتی آگاهانه از حضور نسل جوان در برابر عرصه های دهه چهارم انقلاب خصوصا حضور در هشت ماه جنگ نرم است که چون برآمده از دل است، لاجرم بر دل می نشیند.[/color][/size] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 3-15.jpg]](http://ghadiany.ir/wp-content/uploads/2011/01/3-15.jpg)
![[تصویر: 20100601144225t350-20100510112727b200-9.jpg]](http://www.irdc.ir/storage/images/20100601144225t350-20100510112727b200-9.jpg)