کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کربلایی کاظم ساروقی؛کشاورزبیسوادی که در یکشب حافظ کل قرآن شد
۱۵:۵۰, ۴/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۳ ۱۶:۴۹ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

کشاورز بی‌سوادی که پای منبر یک روحانی متوجه اهمیت پرداخت زکات شده بود، به دلیل عدم پرداخت آن توسط صاحب زمین کار خود را رها کرد. پس از مدتی صاحب زمینی شد و نیمی از محصولات خود را به فقرا ‎داد تا اینکه این رفتارش او را به حافظ قرآن مبدل کرد.


[تصویر: 13920913000466_PhotoA.jpg]

کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک بدنیا آمد و در همان روستا هم زندگی می‌کرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت که داستان حافظ قرآن شدن او در دوران جوانیش(سن 27سالگی) اتفاق افتاد.

او در روستا مشغول کار کشاورزی بود، در آن سال یک روحانی جهت تبلیغ و بیان احکام حلال و حرام به روستا آمده بود و در منبر و سخنرانی خود از خمس و زکات، مسائلی را گفت و توضیح داد که کسانی که گندم و جو و... آنها به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند، مالشان مخلوط به حرام می‌شود و اگر با عین پول آن گندم‌های زکات نداده، خانه یا لباس تهیه کنند، با آن لباس و در آن خانه نمازشان باطل است، مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام توجه کند و اهمیت دهد و زکات مالش را بدهد.

(کربلایی) کاظم چون می‌دانست، صاحب زمینی که در آن کار می‌کند، مقید به پرداخت زکات و حق فقرا نیست، به این فکر فرو رفت که پس مال او مخلوط به حرام و زندگی او با پول حرام مخلوط یا شبهه‌ناک است. این مسئله را با صاحب زمین، در میان گذاشت و از او خواست تا او زکات مالش را پرداخت کند ولی او زیر بار نرفت.

از این رو کاظم تصمیم گرفت از آن روستا هجرت کرده و درجای دیگر مشغول کار شود که اجرت او حلال و پاک باشد. چند سالی خارج از آن روستا به فعالیت پرداخت تا این که از او خواستند به روستای خود برگردد.

به روستا برگشت و زمینی با مقداری گندم در اختیارش گذاشتند تا خودش مستقل کشاورزی کند، او همان سال اول نصف آن گندم را به فقرا داد و نصف دیگر را در زمین کاشت و خدا به زراعت او برکت داد، به حدی که بیش از معمول برداشت کرد و از همان سال بنا گذاشت که نیمی از برداشت خود را به فقرا بدهد و (با اینکه مقدار زکات یک دهم و یا یک بیستم است) هر ساله نصف محصول خود را به فقرا و مستمندان می‌داد.

یک سال هنگام برداشت محصول، پس از چند روز که خرمنش را کوبیده بود که مشغول باد دادن خرمن شد تا کاه آن جدا شود.
نزدیک ظهر شد، باد متوقف و هوا گرم شد و نتوانست به کار خود ادامه دهد، مجبور شد به خانه برگردد. در راه یکی از فقرای روستا به او می‌رسد و می‌گوید: امسال از محصولت چیزی به ما ندادی و ما را فراموش کردی!

کاظم به او می‌گوید: خیر! فراموش نکردم ولی هنوز نتوانستم محصولم را جمع کنم. او خوشحال می‌شود و به طرف ده می‌رود اما کاظم دلش آرام نمی‌گیرد و به مزرعه برگشته، مقداری گندم با زحمت زیاد جمع آوری می‌کند تا برای آن فقیر ببرد.

قدری علوفه برای گوسفندانش می‌چیند و گندم‌ها و علف‌ها را بر دوش می‌گذارد و روانه دهکده می‌شود. به باغ امامزاده مشهور به هفتاد و دو تن که محل دفن چند امامزاده است، می‌رسد. برای استراحت روی سکویی کنار درِ باغ امامزاده می‌نشیند و گندم و علوفه را گوشه‌ای می‌گذارد و به فکر فرو می‌رود.

چند لحظه بعد دو جوان بسیار زیبا و جذاب را می‌بیند که به طرف او می‌آیند و وقتی به او می‌رسند، می‌گویند: کاظم! بیا برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم!

کاظم می‌گوید: می‌خواهم به منزل بروم و این علوفه را به منزل برسانم.

آنها می‌گویند: خیلی خوب، حالا بیا تا با هم فاتحه‌ای بخوانیم.

آنها از جلو و کاظم دنبال آنها به سوی امامزاده روانه می‌شوند، ابتدا به امامزاده نزدیک‌تر می‌شوند و فاتحه‌ای می‌خوانند و آنگاه به امامزاده بعدی می‌روند و داخل می‌شوند. آن دو نفر مشغول خواندن ذکرهایی می‌شوند که کاظم نمی‌فهمد، ناگهان کاظم متوجه می‌شود که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو به او می‌گوید: چرا چیزی نمی‌خوانی؟ او جواب می‌دهد: من سواد ندارم، آن جوان می‌گوید: باید بخوانی، آنگاه دست به سینه کاظم می‌گذارد و فشار می‌دهد و می‌گوید: حالا بخوان. کاظم می‌گوید: چه بخوانم؟ آن آقا آیه‌ای را می‌خواند و می‌گوید: اینطور بخوان!

کاظم آیه را می‌خواند تا تمام می‌شود . بعد برمی‌گردد که به آن آقا حرفی بزند یا چیزی بپرسد که می‌بیند کسی همراهش نیست و خودش تنها در حرم ایستاده و ناگهان دچار حال خاصی می‌شود و بی‌هوش روی زمین می‌افتد.

هنگامی که به هوش می‌آید، احساس خستگی شدید می‌کند و به این فکر فرو می‌رود، که اینجا کجاست و او در این جا چه می‌کند؟

آنگاه از امامزاده بیرون می‌آید و بار علوفه و گندم را برمی‌دارد و روانه دهکده می‌شود ولی در میان راه متوجه می‌شود که چیزهایی را می‌خواند و سپس داستان آن دو جوان را به خاطر می‌آورد و خود را حافظ تمام قرآن می‌یابد.
شرح مبسوط

تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم

ادعای کربلایی کاظم توسط علمای نجف و قم مورد امتحان قرار گرفت و تایید شد.
کربلایی کاظم در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشت با علمای مختلفی برخورد می‌کند و آزمایشهای متعددی از او گرفته می‌شود و همین امر تأییدات افراد مختلفی را به همراه دارد. از جمله آیات عظام بروجردی، جعفر سبحانی، سید احمد خوانساری، سید صدرالدین صدر، سید محمدهادی میلانی، شهید دستغیب، علامه طباطبایی، مکارم شیرازی، آیت الله حاج سید هبةالدین شهرستانی که از بزرگان شیعه و از دانشمندان مشهور حوزه علمیه نجف بود و دیگران.
دستنوشته‌هایی از آیات عظام سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، عبدالله شیرازی، سید احمد زنجانی، مکارم شیرازی در تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم همراه با اشاره‌هایی به ویژگیهای خارق العاده او وجود دارد. همچنین آیت الله دستغیب در کتاب داستانهای شگفت این ماجرا را نقل کرده‌است.

با مرور زندگینامه و اینکه کربلایی کاظم حافظ کل قرآن شده است، این سوال مطرح می‌شود که چرا خداوند کربلایی کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار می‌دهد؟
خود کربلایی کاظم به این سوال اینگونه پاسخ داده است که من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم،
* این که هرگز لقمه حرام نخوردم،
* هرگز نماز شبم ترک نشد،
* پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.
می گفت: "وقتی می‌خواهم لقمه شبهه‌ناکی بخورم احساس سیری به من دست می‌دهد. وی می‌گفت: "روی سینه‌ام نوری را می‌بینم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تیرگی گرایش پیدا می‌کند و اگر لقمه حرامی بخورم بالا می‌آورم."
لقمه حلال اصلی است که اگر در بین مردم رعایت شود جامعه را الهی می کند و آن زمان کربلایی کاظم رعایت می کرد.



چگونگی وفات کربلایی کاظم
ایشان20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وی گفت من همین روزها فوت خواهم کرد. وقتی مُردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید.
وی کمی درنگ کرد و گفت خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل می‌شوید، من می‌روم قم، پس فردای آن روز به قم رفت و 20 روز بعد در آنجا فوت کرد و در قبرستان نو به خاک سپرده شد.
و بالاخره حاج کربلایی کاظم ساروقی اراکی در روز عاشورای سال 1378 در سن 78 سالگی به رحمت خداوند پیوست.


پانوشت‌:
امامزاده ۷۲ تن ساروق در باغ بزرگی قرار دارد، که پی بنای آن مربوط به قرن ششم هـ .ق است. امامزادگان مدفون شده در آنجا ۷۲ تن هستند. زمانی که امام رضا علیه السلام در طوس تشریف داشتند علویونی که در مدینه، کوفه و نجف بودند برای ملاقات امام به سمت مشهد حرکت می‌کنند. اما عوامل مأمون امام را به شهادت می‌رسانند و دستور می‌دهند که علویون را برگردانند و اگر مقاومت کردند شهید کنند. این امام زادگان در جریان حرکت به سمت مشهد به شهادت می‌رسند و در سه مجموعه دفن می‌شوند یک بخش ۱۵نفر به اضافه یک خانم به نام «نصرت خاتون»، در بخش دیگر ۱۵مرد و در بخش دیگر ۴۰ زن مدفون شده‌اند که به ۴۰ دختران معروف است.


امضای سیمرغ

«الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسراییل، اللعنه علی‌الیهود و النصر للاسلام»


[تصویر: 584748343_1_3_.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، 59-11(یامهدی) ، ISOD ، SAViOR ، عدالت ، fatemeh ، soheyl68 ، حسن عزتي ، هادی... ، عبدالرحمن ، جویای حقیقت ، HermeS ، m.hossein ، شهیدطیبه واعظی ، MohammadMeraj ، آفتاب ، عمار94 ، میم.حسین.الف ، حسن.س. ، محمدهادی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۴۸, ۱۷/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/خرداد/۹۴ ۲۳:۵۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #11
آواتار
یه نکته زیبا

در قرآنهای عثمان طه که فکر کنم بنا بر قرایت حفص از عاصم هست، آیه سلام علی آل یس، در سوره صافات به صورت سلام علی الیاسین خوانده می شه.

مرحوم آیت الله سید محمد حسن لنگرودی، می فرمود پدرم (که پدر ایشون هم از مراجع بزرگ بودند) از کربلایی کاظم پرسید این آیه را چطور می خونید، ایشون به صورت سلام علی آل یس خونده بود.

برخی از قرائات هم سلام علی آل یس داره. حتی یه روایتی هم هست که موید این قرائته.
در عیون اخبار الرضا علیه السلام:
باب 23 سخنان و مناظره حضرت رضا- عليه السّلام- با مأمون، پيرامون فرق بين «عترت» و «امّت»
روایتی خواندنیست، ولی طولانی. حوصله کردید بخونید که خیلی جالبه


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، آفتاب ، سیمرغ
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ضمیمه " کربلایی کاظم ساروقی ..." rezamohammadi 0 940 ۱۷/خرداد/۹۴ ۱۳:۱۵
آخرین ارسال: rezamohammadi

پرش در بین بخشها:


بالا