|
ماجرای ابن سیرین و زن شهوت ران (جوان ها حتما بخوانند)
|
|
۲۰:۰۱, ۱/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۷ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این ماجرا رو بخونید،اگه حوصله ش رو نداشتید کلیپ رو ببینید (توضیح از آقای رائفی پور ) * محمد بن سيرين هميشه پاكيزه بود و بوى خوش مى داد. روزى شخصى از او پرسيد: علتچيست كه از تو هميشه بوى خوش مى آيد؟ گفت قصه من عجيب است . آن شخص او را قسمداد كه : قصه خود را براى من بگو.ابن سيرين گفت : من در جوانى بسيار زيبا و خوش صورت و صاحب حسن و جمال بودم و شغلمبزازى بود، روزى زنى و كنيزكى به دكانم آمدند و مقدارى پارچه خريدند، چون قيمت آن معين شدگفتند: همراه ما بيا تا قيمت آن را به تو پرداخت كنيم .در دكان را بستم و همراه ايشان راه افتادم تا به جلوى خانه آنان رسيدم ، آنها به درون رفتند و منپشت در ماندم . بعد از مدتى زن - بدون آن كه كنيزش همراهش باشد - مرا به داخل خانه دعوتكرد، چون داخل شدم ، خانه اى ديدم از فرشها و ظروف عالى آراسته ، مرا بنشاند و چادر از سربرداشت ، او را در غايت حسن و جمال ديدم ، خود را به انواع جواهرات آراسته بود. در كنارمنشست و با ظرافت و ناز و عشوه و خوش طبعى با من به سخن گفتن درآمد، طولى نكشيد كهغذايى مفصل و لذيذ آماده شد، بعد از صرف غذا، آن زن به من گفت : اى جوان مى بينى من پارچهو قماش زياد دارم ، قصد من از آوردن تو به اينجا چيز ديگرى است و من مى خواهم با تو همبسترشوم و كام دل بر آرم .من چون مهربانيها و عشوه بازيهاى او را ديدم نفس اماره ام به سوى او ميل كرد، ناگاه الهامى بهمن رسيد كه قائلى از سوره والنازعات اين آيه را تلاوت كرد كه : و اما من خاف مقام ربه و نهىالنفس عن الهوى فان الجنة هى الماوىاما هركس بترسد از مقام پروردگار خود و نفس خود را از پيروى هواى نفس بازدارد، بدرستى كهمنزل و آرامگاه او بهشت خواهد بودوقتى به ياد اين آيه افتادم عزم خود را جزم نمودم كه دامن پاك خود را به اين گناه آلوده نكنم ، هرچه آن زن با من به دست بازى درآمد، من به او توجه نكردم . چون آن زن مرا مايل به خود نديد، بهكنيزان خود گفت : تا چوب زيادى آوردند، وقتى مرا محكم با طناب بستند، زن خطاب به من گفت :يا مراد مرا حاصل كن يا تو را به هلاكت مى رسانم . به او گفتم : اگر ذره ذره ام كنى ، مرتكب اينعمل شنيع نخواهم شد. تا اين كه مرا بسيار با چوب زدند، بطورى كه خون از بدنم جارى شد. باخود گفتم : كه بايد نقشه اى به كار بندم تا رهايى يابم ...گفتم مرا نزنيد راضى شدم ، دست و پايم را باز كردند، بعد از رهايى پرسيدم : محل قضاى حاجتكجاست ؟ راهنمايى كردند. رفتم در مستراح و تمام لباسهايم را به نجاست آلوده كردم و بيرونآمدم ، چون آن زن با كنيزان به طرفم آمدند، من دست نجاست آلود خود را به آنها نشان مى دادم وبه آنها مى پاشيدم ، آنها فرار مى كردند.بدين وسيله فرصت را غنيمت شمردم و به طرف بيرون شتافتم ، چون به در خانه رسيدم در را قفلكرده بودند، وقتى دست به قفل زدم - به لطف الهى - گشوده شد و من از خانه بيرون آمدم و خودرا به كنار جوى آب رسانيدم ، لباسهايم را شسته و غسل نمودم . ناگهان ديدم كه شخصى پيداشد و لباس نيكويى برايم آورد و بر تنم پوشانيد و بوى خوش به من ماليد و گفت : اى مردپرهيزگار! چون تو بر نفس خود غلبه كردى و از روز جزا ترسيدى و خلاف فرمان خدا انجام ندادى ونهى او را نهى دانستى ، اين وسيله اى بود براى امتحان تو و ما تو را از آن خلاص كرديم ، دل فارغدار كه اين لباس تو هرگز چركين و اين بوى خوش هرگز از تو زايل نشود، پس از آن روز تاكنون ، بوىخوش از بدنم برطرف نگرديده است .به همين خاطر خدا علم تعبير خواب را بر او عطا فرمود و در زمان او كسى مثل او تعبير خواب نمىكرد. * برای دوستانی که کلیپ ابتدای تایپیک رو دانلود نکردن،یک جمله ای آقای رائفی میگه که خیلی مهمه،نقل مستقیم : « یکی از چیزایی که جوون!خدا عجیب عطاهای اساسی میده،عطاهای اساسی،عجیب غریب میده گذشتن از شهوت به خاطر خداست.چون سخته تو جوونی...بگی خدایا نگاه کن،همین الان میتونم این زنا رو انجام بدم،به خاطر تو انجام نمیدم!خدایا الان من میتونم - خدای نکرده - گناه کبیره ی خودارضایی رو بکنم،محرکش هست،خونه هیچکس نیست من تحریک هم شدم،به خاطر تو و امام زمانت این کار رو نمیکنم،همون شب ببین یه چیزی بهش میدن یا نمیدن!یه تغییراتی تو وجودش به وجود میاد... . » تقدیم به همه ی جوونها ( خصوصا عضب جماعت )1000% (!) تضمینی،من هم تضمینش نمیکنم خدا تضمینش کرده! ![]() یا الله |
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام به شما. من این روایت رو با کمی اختلاف در مورد رجبعلی خیاط شنیده بودم. آیا کپی کردن داستان رو؟؟؟
![]() اگه درست باشه نکته جالبی توش هست. این که حضرت یوسف هم در مورد زلیخا حجب و عفت ورزید و خدا بهش علم تعبیر خواب رو عطا کرد. ابن سیرین هم همینطور. کتاب تعبیر خواب داره. |
|||
|
|
۲۳:۵۲, ۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام این قضیه توی تاریخ هم واسه رجبعلی خیاط اتفاق افتاده هم ابن سیرین
|
|||
|
|
۰:۴۱, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
یه سوال...
تا حالا دقت کردین همیشه در این جور موردا خانوما سکوی پرتاب آقایون بودن!!...ایا برعکسشو داشتیم تاحالا؟ کسی سراغ نداره؟ |
|||
|
|
۰:۴۵, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
۶:۵۸, ۲/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۳ ۷:۱۶ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲/اردیبهشت/۹۳ ۰:۴۱)عشقم کربلا نوشته است: یه سوال...عفت و حیا،زکات زیبایی هستند توی هر دو جنس. منتها فرق آقایون با خانمها فکر کنم مشخص باشه! اکثر داستان هایی که من شبیه این داستان خوندم،بعدش یه چیز خارق العاده ای به اون طرف داده شده! حالا از خدا نخواید امتحانتون کنه،چون به این آسونی ها هم نیست! ![]() ولی سعی کنید عفت خودتون رو حفظ کنید. این داستان هم خوندنش خالی از لطف نیست : http://manbarak.blogfa.com/post/348 یعنی حتی در این حال،که گناه از طرف مرد بوده،ولی در هنگام عمل گناه از این کار منصرف شده،خدا این کرامت رو بهش داده... . اصلا اگه دنبال این داستان ها باشید،می بینید بیشتر چیزی شبیه یک قانون طبیعیه تا پاداش و ثواب! راستی آقا رضا از حضور محرومن؟! ( Reza 2035 ) از فرمایشات جناب رائفی،شاکی بودند طی یک پیام خصوصی به اطلاع من رسوندن... من هم به اطلاع شما رسوندم!
|
|||
|
۷:۴۷, ۲/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۳ ۷:۵۳ توسط اسکای.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
میگم چرا برای خانوما علم تعبیر خواب داده نمیشه.؟؟؟؟؟؟
|
|||
|
|
۸:۰۲, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بی حجاب ها حتما بخوانند! | raha_313 | 62 | 24,196 |
۲۵/آبان/۹۳ ۰:۳۳ آخرین ارسال: میم.حسین.الف |
|
| ماجرای طلبه ی جوان و شاهزاده خانم صفوی | Ali#59 | 0 | 1,075 |
۹/اردیبهشت/۹۳ ۱۷:۳۰ آخرین ارسال: Ali#59 |
|
| موجود زن در غرب به معنای شهوت | Abasaleh | 24 | 12,358 |
۶/شهریور/۹۰ ۱۰:۵۶ آخرین ارسال: moh3n |
|




)







