|
داستان موسی و خضر و کشتن آن کودک
|
|
۶:۳۹, ۲۷/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۷ ۱۸:۲۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۲۵/خرداد/۹۱ ۱۰:۰۹)عباس جعفریان نوشته است: باسلامفکر کنم اشتباه می گویید. گاهی هدف وسیله را توجیه کرده در ادیان .))مثل نمونه کارهای حضرت خضر. که به همراه موسی(علیه السلام) انجام داد. |
|||
|
۱۰:۳۹, ۲۷/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۱ ۱۱:۵۲ توسط عباس جعفریان.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۱ ۶:۳۹)the ring نوشته است:سلام دوست عزیز(۲۵/خرداد/۹۱ ۱۰:۰۹)عباس جعفریان نوشته است:فکر کنم اشتباه می گویید. گاهی هدف وسیله را توجیه کرده در ادیان .))مثل نمونه کارهای حضرت خضر. که به همراه موسی(علیه السلام) انجام داد. این موضوعی که شما اشاره فرمودید کاملا صحیح است و در آیات ، روایات و احادیث به آن اشاره شده است ولی موضوع مهمی که باید به آن دقت نمود این است که ما مکلف به شریعت خضری نیستیم . منظور از شریعت خضری آن است که بدون هیچ دلیلی که حادث نشده است قایق یک شخص مستضعف را سوراخ کنیم و کودکی که هنوز به سن تکلیف نرسیده است را به قتل برسانیم . این قضایا برای حضرت موسی (صدالبته برای ما) اتفاق افتاد تا بدانیم اگر بدون دلیلی در زندگیمان دچار حادثه شدیم ، دست غیبی در کار بوده و مصلحتی در کار بوده وگرنه در خصوص تکالیف شرعی و دینی خود مکلف به انجام تکالیف براساس ظواهر هستیم امیرالمومنین می دانستند که ابن ملجم قاتلشان هستند و این موضوع را به خود این فرد هم گفته بودند و او هم گفته بود اگر چنین است همین الان من را بکشید حضرت پاسخ دادند که ما گناه انجام نداده را قصاص نمی کنیم در کتاب عبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان آمده است که شیخ مفید (رحمة الله علیه) طی ماجرایی که ذکر آن در این مقال نیست حکمی می کنند و بعد متوجه می شوند آن حکم توسط امام زمان تغییر یافته است و بر اثر آن یک طفل نوزاد از مرگ رهایی یافته است . بعد از آن قضیه درب منزلشان را می بندند و اعلام میکنند که شیخ مفید دیگر صلاحیت فتوا دادن را ندارد . توقیعی از ناحیه مقدسه به دستشان می رسد که از شما فتوا دادن و از ما اصلاح کردن بله دوست عزیز ما مکلف به انجام تکالیف شرعیمان هستیم ، خواه به نتیجه برسد و خواه نرسد و در آن دنیا خداوند بر ما خرده ای نخواهد گرفت هیچوقت هدف وسیله را توجیه نمی کند . |
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/تیر/۹۱ ۱۷:۲۵ توسط the ring.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۲۷/خرداد/۹۱ ۱۰:۳۹)عباس جعفریان نوشته است:(۲۷/خرداد/۹۱ ۶:۳۹)the ring نوشته است: فکر کنم اشتباه می گویید. گاهی هدف وسیله را توجیه کرده در ادیان .))مثل نمونه کارهای حضرت خضر. که به همراه موسی(علیه السلام) انجام داد.سلام دوست عزیز من اصلا به اینکه ما مکلف به چه شریعتی هستیم ندارم. کاری که حضرت خضر کرده اشتباه نبوده ؟ فقط برای اینکه خدا به ما بگوید: اگر بدون دلیلی در زندگیمان دچار حادثه شدیم ، دست غیبی در کار بوده و مصلحتی در کار بوده. پس این وسط آن پسر بچه چه می شود.؟ آن پسر بچه برای اینکه خداوند پیامی به انسان در مورد دست غیب برساند سر بریده شده. این ظلم نیست؟ یعنی ما باید به راحتی آن پسر بچه را فاکتور بگیریم و بگوییم فقط برای یک پیغام بوده دیگر رخ نمی دهد؟ |
|||
|
۲۱:۰۵, ۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۷ ۱۸:۳۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۶/تیر/۹۱ ۱۷:۲۱)the ring نوشته است: من اصلا به اینکه ما مکلف به چه شریعتی هستیم ندارم. کاری که حضرت خضر کرده اشتباه نبوده ؟ فقط برای اینکه خدا به ما بگوید: اگر بدون دلیلی در زندگیمان دچار حادثه شدیم ، دست غیبی در کار بوده و مصلحتی در کار بوده. پس این وسط آن پسر بچه چه می شود.؟ آن پسر بچه برای اینکه خداوند پیامی به انسان در مورد دست غیب برساند سر بریده شده. این ظلم نیست؟ یعنی ما باید به راحتی آن پسر بچه را فاکتور بگیریم و بگوییم فقط برای یک پیغام بوده دیگر رخ نمی دهد؟ چند نکته برای تببین مسئله تقیدم می شود: 1 – نظام خلقت و اداره امور عالم بر دو اصل «تکوین» و «تشریع» استوار است. «تکوین» به بودن و پیدایش اطلاق میگردد و «تشریع» به بایدها و نبایدهایی که انسان باید رعایت نماید. نظام تکوینی به خلقت و تدبیر امور تمامی موجودات عالم اطلاق میشود که بر اساس علم، حكمت و مشیت الهی ایجاد شده و میشود. در این نظام رابطه علی و معلولی حاكم است و امور عالمیان و از جمله انسان، بر پایه آنها تدبیر و اراده میشود که به تعبیر دیگری به آن «قضا و قدر الهی» نیز اطلاق میگردد. اما نظام تشریعی به دستورالعملهای الهی به انسان اطلاق میشود که رشد آدمی منوط به رعایت و عمل به آنها بر اساس اراده و اختیار است. پس تولد یا مرگ را میتوان امری تکوینی لحاظ نمود و حکم قتل یا قصاص امری تشریعی است. 2 – چنین نیست که این دو امر از یک دیگر مفارقت کامل داشته باشند و هیچ تأثیر و تأثری بر یکدیگر نداشته باشند. بلکه باید گفت «تشریع» به خاطر همان «تکوین» است و اثر انجام هر امر تشریعی نیز در تکوین است. چنان چه عمل به احکام از روی اختیار و اراده است که انسان را به فلاح و حیات جاوید در مقام قرب الهی میرساند. از این رو بسیار اتفاق میافتد که یک عمل تشریعی (مثل نماز، صله ارحام، صدقه، دعا و ...)، تأثیر مستقیمی بر یک امر تکوینی مانند طول عمر میگذارد. چنان چه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تعداد كسانی كه به واسطه گناهان میمیرند بیشتر از كسانی است كه به واسطه سرآمدن عمر میمیرند و تعداد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی دراز میكنند از كسانی كه با عمر اصلی خود زندگی میكنند افزون است» (شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه)، مجموعه آثار (1) - تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378، ص 405 و 406) 3 – همه امور تکوینی و تشریعی از ناحیه خدا و به امر الهی توسط مأمورین انجام میپذیرد، چنان چه حضرات جبرئیل، میکائیل، عزرائیل با جنودشان مأمورین انزال وحی، توزیع رزق و گرفتن جان هستند و بسیاری امور دیگری هستند که در عالم امکان محقق می شوند! و انبیا و رسل الهی نیز مأمورین ابلاغ شریعت هستند. و البته ما از تمامی مشیتها و مأمورین الهی مطلع نیستیم و الزامی هم ندارد که مأمور اجرای امر الهی حتماً مَلَک باشند. همانگونه در آیات و روایات نیز ذکر شده است که گاهی حیوانی مأمور می شود که اراده خداوند را در مورد مسئله ای به اجرا در آورد! در قصه حضر علیه السلام با آن نوجوان نیزایشان مأمور به امری تکوینی (یعنی پایان دادن به عمر آن نوجوان) بود و فرمود: «وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی» یعنی من این کارها را به میل و امر خود نکردم بلکه امر الهی را به انجام رساندهام. در مقام تشریع خداوند می فرماید: وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَق، و انسانى را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر بحق )و از روى استحقاق((إسراء/33). در مقام تکوین اما بنابر حکمت خویش هر روز جان بسیاری را می گیرد و در این خصوص می فرماید: وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ. و اوست كه بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى فرستد تا هنگامى كه یكى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جانش بستانند در حالى كه كوتاهى نمى كنند. (آیه 61 سوره انعام) حال این فرستاده ای که موظف است به ستاندن جان می تواند فرشته باشد و غیر فرشته هم می تواند باشد و فرشتگان و اولیای خدا و بسیاری از مخلوقات همگی جنود خداوند هستند که خداوند از طریق ایشان تقدیرات خود را در عالم جاری می گرداند. بنابر این اگر گفته شود، پيامبران وقتي مي خواستند مجرمي را مجازات کنند، ابتدا گناهش را ثابت، بعد مجازات مي کردند چرا خضر علیه السلام چنين نکرد؟ در پاسخ مي گوييم اگر عزرائيل (مامور خدا) جان اين بچه بي گناه را مي گرفت، کسي اعتراض نمي کرد. وقتي کسي (مثل خضر علیه السلام) نیز در نظام تکوین مانند یکی از جنود خدا نظیر فرشتگان، مأمور شد که جانی را به امر خدا بستاند جای اعتراض نیست چرا که اینجا ديگر بحث نظام تشريع مطرح نيست. 3– خداوند متعال بر اساس علم، حکمت و مشیتاش، جان را میدهد و میستاند. هم حیات بخشیاش بر اساس حکمت است و هم جان ستانیاش. هم برای اعطای حیات سلسله عللی را حاکم نموده است و هم برای اخذ جان علل و عواملی دارد و ضرورتی هم ندارد که همگان از همه حکمتها آگاه باشند و یا آن که عوامل حتماً از ملائک باشند. روزانه دهها هزار نوزاد به دنیا میآیند و هزاران نوازد، طفل یا نوجوان نیز از دنیا میروند. بدون آن که ما بدانیم، چرا؟ گاهی خدا برای حفظ ایمان یک مؤمن، ممکن است به او رزق فراوان دهد و گاه ممکن است او را در مضیقه معیشت قرار دهد. گاه ممکن است برای حفظ و تقویت ایمانش فرزندی عطا کند و گاه فرزندی بگیرد. و در اینجان بنابر آیات قرآن خداوند برای اینکه ایمان آن دو پدر و مادر مومن حفظ شود و با توجه به اینکه در علم خداوند اگر آن فرزند بزرگ میشد باعث گمراهی والدینش می شد خداوند حکمتش بر این تعلق گرفته که عمر آن فرزند کوتاه باشد و به بزرگسالی نرسد و در اینجا خضر علیه السلام مانند دیگر عوامل اجرای اراده و تقدیر الهی در تکوین عالم نظیر فرشتگان مجری این امر خدا ناظر بر ستاندن جان آن فرزند بود. در ازای آن نیز بنابر فرمایش امام صادق علیه السلام: «خداوند بهجاى آن پسر، دخترى به آنها داد که هفتاد پیامبر از نسل او به وجود آمدند!» یک حکایت آموزنده از ولی امر تکوین و تشریع، امیرالمؤمنین علیهالسلام: در تاریخ مستند است که وقتی حضرت علی علیه السلام و مالک اشتر در جنگی شرکت میکردند، پس از پایان درگیری با هر دشمنی با صدای بلند «الله اکبر» میگفتند. این ذکر نه تنها بیان هدف، اخلاص و نیت بود، بلکه خبر دادن از پیروزی و زنده ماندن نیز بود. مضافاً بر این که شمارش تعداد اذکار، گویای شماره کشتگان سپاه دشمن بود. در یک شب که اطلاعات را با هم تبادل میکردند، معلوم شد که تعداد اذکار مالک بیشتر است. سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! یعنی من بیشتر از شما درگیر شده و دشمن را به هلاکت رساندهام؟ [چرا که برای او پیشی از امام در هیچ امری متصور نبود]. امام بدین مضمون فرمود: خیر. بلکه تو به هر دشمنی که غلبه مییافتی، او را از دم تیغ گذرانده و میکشتی، اما من، به نسل او نگاه میکردم و اگر قرار بود از او فرد صالحی بیاید، او را نمیکشتم. اگر خوب تعمق کنیم، در این حکایت و جملات کوتاه، درسهای بزرگی است. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آنجا که مأمور به تشریع است، به جنگ کفاری که به محاربه برخاستند میرود، جهاد و قتال مینماید و میکشد، اما آنجا که مأمور به «تکوین» است، از قصاص و قتل او میگذرد. |
|||
|
|
۲:۱۴, ۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۷ ۱۸:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام جنابthe ring محترم
و عرض خوش آمد به خاطر ورود به تالار بیداری اندیشه آنطور که بنده دنبال کردم سخنان شما از روی صداقت و منطق بود اما با این صورتی که از داستان در ذهن دارید، حق می دهم که متعرض آن شوید. با اجازه عزیزان درباره ی سوال شما و جواب آن مطالبی عرض کنم. (۸/تیر/۹۱ ۲۳:۲۰)the ring نوشته است: بعضی به علت عجل معلق می میرند که همان حادثه است و بعضی به علت عجل مسمی که همان پایان طبیعی عمر است که ناشی از کهولت سن است. که در هر دو مورد به عدالت خدا شکی نیست چون خداوند دخالتی در آن ندارد ( اجل مسمی) یا اگر دارد به علت گناهان سنگین فرد است ( معلق) ( که البته معروف است که انسان های بد دیر تر می میرند و انسان های خوب زود تر که توجیه آن علاقه خداوند به انسان ها ی خوب است که الیته ربطی به بحث ما ندارد) . مشکل اینجاست که مرگ آن پسر نه اجل معلق است نه مسمی چون نه بر اثر گناه بوده ( گناه نکرده) نه بر اثر کهولت سن .... بنده از شما سوالی دارم؟ فرض بفرمایید بچه ی در سن کودکی در اثر تصادف یا مریضی از دنیا برود. آیا در اینجا خداوند به این کودک ثابت کرده است که چند مرده حلاج است؟!؟! و اگر نکرده است خداوند ظالم است؟!؟! بگذارید خودم از سخنان شما پاسخ بدهم: (۸/تیر/۹۱ ۲۳:۲۰)the ring نوشته است: مگر فرشتگان از خدا در مورد انسان پرسش نکردند و اعتراض کردند خدا پاسخشان را داد و آن ها نیز راضی شدند. اینکه ما چون و چرا نکنیم خیلی جاهلانه است. ولی نه چون و چرای بی منطق و از روی گرایش خاص ضد خدایی بلکه چون و چرایی که براساس یافتن حق و حقیقت و راستی باشد. پاسخ: از این سخنان شما روشن است که خداوند ظالم نیست و از طرفی هم به کودکی که در اثر حوادث طبیعی در سنین کم از دنیا می روند ثابت نکردکه چند مرده حلاجند!!!! سخن روی این مطلب نیست که تکلیف آن کودک چیست.مهم نتیجه ای است که می خواهم از سخنان شما حاصل شود و آن اینکه: نتیجه :اگر کودکی در سن خردسالی در اثر حادثه ای از دنیا رفت هیچ ظلمی از طرف خداوند صورت نگرفته است. اما حالا می رویم سراغ فیلم هندی که شما آوردید :(۸/تیر/۹۱ ۲۳:۲۰)the ring نوشته است: ببین عزیز من شما فکر کن 14 سالته داری زندگی می کنی یکی میاد درخونت رو میزنه بعد شما درو باز می کنید یک مرد پیر را می بینی از او پذیرایی می کنی بعدش او با یک چاقو گوش تا گوش سرت را می برد میزاره رو سینه ات تو هیچ کار اشتباهی نکردی زمانی که چاقو تا یک سوم سرت رو بریده داری فکر می کنی : مگه من با این مرد چه کرده ام که سزاوار این چنین مرگ وحشتناکی هستم یه مقدار به این قضیه فکر کن . من میگم این با خود دین در تعارض هست. اولا عرض کنم: در آیه قرآن آمده است که آن فرد عالم این کودک را کشت، اما سخنی از طریقه ی کشتن نیامده است!!! ثانیا توجه فرمایید که در کتب عرفا و بزرگان این داستان از رموز قرآن به حساب آمده است و در رابطه ی با آن تفسیر ها و تاویلات فراوانی ذکر شده است(توجه دارید که همه ی آیات قرآن دارای سر، بلکه اسرار است اما این حکایت از آنجا که شبهات مخالف با عقل عادی بشری دارد، واضح تر به ما می فهماندکه باید دنبال بطونش باشیم).در حال حاضر آنچه که مهم است سخنان ائمه(علیه السلام) ، مفسرین و شارحین حقیقی قرآن درباره ی این داستان است و اینکه ما چگونه می توانیم با کمک از سخنان ایشان و عقل و شهود حکماء و عرفا به اندکی از عمق آن پی ببریم. تشریع و تکوین تشریعیات، مسئله این است! آنچه از احادیث مشخص است رسیدن حضرت موسی(علیه السلام) به فردی رسیده است که با او در حیطه ی انجام وظایف تفاوت اساسی دارد و این دو پیامبر دو امر مختلف را در دست دارند.توجه نمایید که موسی(علیه السلام) پیامبر اولوالعزم است و امکان ندارد پیامبری هم زمان با او بر امر تشریع دین و آیین برتری داشته باشد چه نظر علمی و چه عملی.پس آن فرد عالم از جهتی دیگر عالم است و آن علم به باطن امورات مربوط به تشریع است و آن باطن هم سنخ تکوینیات عالم است (تکوینیات تشریع).حالا به همینجا خوب عنایت کنید؛ تکوینیات یعنی انجام امور عالم با اسباب مربوطه و علم در این وادی علم به اسباب و کنترل انجام امورات دنیا به وسیله ی آن ها است و نه علم به ظاهرکارها. توضیح اینکه:حضرت حضر(علیه السلام) به نوعی واسطه ی رسیدن دستورات الهی در وادی تکوین است.به عنوان نمونه در علم خداوند است که فلان مغازه دار فردا چند میلیون پول به دست آورد و این به سبب خوش خلقی است که آن مغازه دار با مشتریان خود داشته است.شما بهتر می دانید که خداوند امورات عالم را با اسباب انجام می دهد و واسطه هایی در بین دارد و مستقیم پول را جلوی مغازه دار ظاهر نمی کند!!!! عده ای از فرشته ها مامور حرکت اسباب برای رسیدن این نعمتند(مثلا دل یک مومن را برای انجام یک معامله با سود چند میلیونی به سمت این مغازه دار سوق می دهند). [/font][font=B Zar]سخن همیجاست که حضرت خضر(علیه السلام) پیامبری است که با کمک ماموران زیر دست خود که فرشتگان هستند، دستوراتی که از سنخ تکوینی اما مرتبت با اعمال انسان ها را انجام می دهد. به عبارتی دیگر او با وساطت فرشتگان و به سرپرستی حضرت خضر(علیه السلام) و امر الهی ، کودک را کشتند و همانطور که شما هم در بالا تایید کردید(نتیجه) چون این امر همان دستور خداست، در آن هیچ ظلمی نیست و حضرت خضر(علیه السلام) جز واسطه ای برای محقق ساختن اراده تکوینی خداوند نمی باشد. همانطور که در امور رساندن وحی و تشریع دین حضرت موسی (علیه السلام) واسطه ی خداوند در میان مخلوقات است. خدا توفیق دهد اندکی از فهم حکایت موسی(علیه السلام) و خضر(علیه السلام) ..........عده ای از عرفا این سه اتفاق که در همراهی حضر(علیه السلام) رخ داد را باطنی از حوادث زندگانی خود حضرت موسی(علیه السلام) می دانندکه نشان او داده شده است(1-رسیدن گهواره ی موسی در رود نیل به دست فرعونیان 2- قتل فردی از فرعونیان به دست موسی(علیه السلام) 3-یادم نمی یاد... ) و در احادیث داریم که اگر حضرت موسی (علیه السلام) طاقت می آورد تا هزار مرحله از زندگی او بازگو می شد. عده ای دیگر این مراحل را متناسب با سلوک هر سالکی می دانند.(1-سوراخ کردن کشتی تاولیش ریاضت دادن نفس و لذت های دنیوی را کنار زدن است 2-کشتن طفل تاویلش سر بریدن نفس و خودیت است3-تعمیر دیوار سخن از این است که سالک را کمکی روحانی شود تا گنجهای وجودی اش که مراحل مانده است، پیدا شود.) و سخنانی بسیار دیگری که در کتاب های بزرگان قابل یافتن است... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












