|
*** (مهم) آیا باید از اهل سنّت بیزاری بجوییم یا از ... ؟؟؟؟؟
|
|
۱۴:۲۷, ۱۴/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۳ ۱۴:۴۸ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام علیکم. اکثر شیعیان حقیقتا نمی دانند که واقعا باید از چه کسانی بیزاری بجویند. دشمن کیست؟ دوست کیست؟ و چگونه باید با آنها رفتار نمود... *** ابتدا یک روایت تقدیمتان میکنم. روایتی که مشخص میکند که آیا باید از جامعه اهل سنّت بیزاری جست یا خیر؟؟؟ : الکافی، طبع الإسلامیة، ج2، ص42 مردى سراج كه خدمتگزار امام صادق عليه السّلام بود گويد: زمانى كه امام صادق عليه السّلام در حيره بود، مرا با جماعتى از دوستانش پى كارى فرستاد، ما رفتيم، سپس وقت نماز عشا [اندوهگين] مراجعت كرديم، بستر من در گودى زمينى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم، من با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را انداختم، در آن ميان امام صادق عليه السّلام آمد و فرمود، نزد تو آمديم. من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از كارى كه مرا دنبالش فرستاده بود پرسيد، من هم گزارش دادم، حضرت حمد خدا كرد. سپس از گروهى سخن بميان آمد كه من عرض كردم: قربانت گردم، ما از آنها بيزارى ميجوئيم زيرا آنها بآنچه ما عقيده داريم عقيده ندارند، فرمود: آنها ما را دوست دارند و چون عقيده شما را ندارند از آنها بيزارى ميجوئيد؟ گفتم: آرى، فرمود: ما هم عقايدى داريم كه شما نداريد، پس سزاوار است كه ما هم از شما بيزارى جوئيم؟ عرض كردم: نه قربانت گردم. فرمود: نزد خدا هم حقايقى است كه نزد ما نيست، گمان دارى خدا ما را دور مي اندازد؟ عرض كردم: نه بخدا، قربانت گردم، نمي كنيم (از آنها بيزارى نميجوئيم) فرمود: آنها را دوست بداريد و از آنها بيزارى مجوئيد، زيرا برخى از مسلمين يكسهم و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم (از ايمان را) دارند. پس سزاوار نيست كه صاحب يك سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد (يعنى از مقدار استعداد و طاقت هر كس بيشتر نبايد متوقع بود). اكنون برايت مثلى ميزنم: مردى (از اهل ايمان) همسايه اى نصرانى داشت، او را به اسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد تا بپذيرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چكار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و همراه ما بنماز بيا، او وضو گرفت و جامههايش را پوشيد و همراه او شد، هر چه خدا خواست نماز خواندند (نماز بسيارى خواندند) و سپس نماز صبح گزاردند و بودند تا صبح روشن شد، نصرانى ديروز (و مسلمان امروز) برخاست بخانهاش برود، آن مرد گفت: كجا ميروى؟ روز كوتاه است، و چيزى تا ظهر باقى نمانده، همراه او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد، باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر مدت كوتاهى است و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند سپس برخاست تا بمنزلش رود، آن مرد گفت: اكنون آخر روز است و از اولش كوتاهتر است، او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد، باز خواست بمنزلش رود، باو گفت يك نماز بيش باقى نمانده. ماند تا نماز عشا را هم خواند، آنگاه از هم جدا شدند. چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و بيا با ما نمازگزار، تازه مسلمان گفت: براى اين دين شخصى بيكارتر از مرا پيدا كن، كه من مستمند و عيال وارم. سپس امام صادق عليه السّلام فرمود: او را در دينى وارد كرد كه از آن بيرونش آورد (زيرا رياضتكشى و فشار يك روز عبادت سبب شد كه بدين نصرانيت خود برگردد) يا آنكه فرمود: او را در چنين (سختى و فشار گذاشت و از چنان (دين محكم و مستقيم) خارج كرد. *** حال این سؤال پیش می آید که باید از چه کسانی بیزاری جست؟ در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: « ... بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ [وَ] الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ [وَ] الشَّاكِّينَ فِيكُمْ [وَ] الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ... » « ... به سوى خدا از دشمنانتان بيزارى مى جويم و و نيز بيزارى نمودم از جبت و طاغوت و شياطين و گروهشان،آن ستمكنندگان به شما،و منكران حقّتان،و خارجشدگان از ولايتتان،و غصب كنندگان ميراثتان،و شككنندگان در حقانيتتان،و منحرفشوندگان از حضرتتان،و از هر آنچه به غير شما وارد در دين شده و از دين نيست،و از هر اطاعت شدهاى جز شما،و از رهبرانى كه مردم را به آتش دوزخ مى خوانند... » و همچنین در زیارت عاشورا می خوانیم: « ... بَرِئْتُ اِلَى اللهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ ، وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيٰائِهِمْ... » « ... من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مى جويم... » دشمنان و ظالمان و غاصبان و... که معلوم است چه کسانی هستند. امّا بحث بر سر پیروان و دوستان آنهاست. آیا واقعا فکر می کنید تمام جامعهی اهل سنّت جزء این دسته هستند؟؟؟ *** به این نکته توجه کنید: هر انسانی یک هدایت درونی دارد و یک هدایت بیرونی. هدایت دورنی همان فطرت انسانیست که ذاتا بدنبال خیر و نیکی است. هدایت بیرونی هم پیامبرن و ائمه علیهم السّلام هستند که از جانب خداوند مأمور شدند تا فطرت انسانها را بیدار کنند. امام علی (علیه السلام) در خطبه 1 نهج البلاغه می فرمایند: پیامبران مبعوث شدند تا انسانها را به بجا آوردن میثاق فطرتشان راهنمایی کنند. *** اینجا انسانها چند گروه میشوند: 1. کسانیکه ولایت به گوششان رسیده و پذیرفتند. (شیعه) 2. کسانیکه ولایت به گوششان رسیده و نپذیرفتند. (غیرشیعه و جاهل مقصّر) 3. کسانیکه ولایت به گوششان نرسیده و اگر میرسید، میپذیرفتند. (شیعه بالفطره و جاهل قاصر) 4. کسانیکه ولایت به گوششان نرسیده و اگر میرسید، باز هم نمیپذیرفتند. (جاهل اندر جاهل) احتمالا الان باید بتوانید تشخیص بدهید که از چه کسانی بیزاری بجویید. از افراد گروه 2 و 4. گروه 3 استثناء می شود. چرا؟؟؟ ارسال شماره 1 و 2 این تاپیک را مطالعه کنید حتما... *** حال باید چگونه با این گروه برخورد نمود؟؟؟ : ***(مهم) واقعا چگونه میخواهی سنّی را شیعه کنی؟؟؟ مناظره؟؟؟ التماس دعا... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مراد از سنّتهاى الهى در قرآن + مهدویت | سیمرغ | 0 | 877 |
۱۷/اسفند/۹۲ ۲۳:۴۹ آخرین ارسال: سیمرغ |
|







