|
رتبه ایران از نظر شادی درمیان ۱۵۷ کشور
|
|
۱۰:۴۷, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
برخوردهای ممیزی شده باعث شده تا امروز بیش از هر زمانی نگران تهاجم فرهنگی، شبیخون و همچنین ناتوی فرهنگی باشیم؛ فرهنگی که با رویکردهای سلبی نمیتوان آن را مدیریت کرد. رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با اشاره به اینکه رتبه شادی و نشاط ایران در میان
157 کشور دنیا 115 است، گفت که در دنیای کنونی تکنولوژیها پیشرفت میکنند و فرصتهای شادی به ویژه شادیهای گر وهی کمتر میشود به همین دلیل انسان اجتماعی در اجتماع انسانی با وجود افزایش جمعیت، تنها و تنهاتر میشود.سیدحسن موسویچلک در گفتوگو با مهر افزود: یکی از ویژگیهای جامعه امروزی گسترش شهرنشینی، دسترسی بیشتر به فناوری، مشغلههای فراوان، تحمیل استرسهای متعدد بر افراد، تعامل فرهنگی بالا و مستعد شدن جهت تضعیف هویت فرهنگی، کاهش ارتباطات عاطفی میان مردم، افزایش اختلالات روانی و... است. در چنین جامعهای یکی از مهمترین دغدغهها برنامهریزی مناسب، افزایش پویایی اجتماعی و روانی به عنوان مولفهای مهم در سبک زندگی مردم است چرا که یکی از گمشدههای مردم در چنین جامعهای، نشاط و شادابی اجتماعی بوده و بدون تردید این نشاط در عملکرد افراد در جامعه تاثیرگذار است. وی در ادامه گفت: تاملی بر برخی آمارهای موجود در کشور نیز گویای همین مساله است بهگونهای که طبق سرشماری سال 1390 بیش از 70 درصد جمعیت کشور شهرنشین هستند درحالی که این نسبت در 30 سال قبل معکوس بود یعنی 70 درصد روستانشین بودند. چلکموسوی با اشاره به اینکه رتبه شادی و نشاط ایران 115 در میان 157 کشور است، تاکید کرد: در شرایط فعلی جامعه افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی و گرایش به مصرف مشروبات الکلی و آمار افراد دارای اختلالات روانی بیشتر شده است. خلق شادیهای گروهی رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران گفت: این تنهایی اجتماعی تاثیرات چشمگیری بر حوزه ارتباطات انسانی و سلامت روانی مردم میگذارد. اینجا وظیفه مردم است که شادیهای گروهی را خلق کنند تا فشارهای ناشی از زندگی ماشینی کمتر شود و در این زمینه نباید منتظر دولتها باشند چراکه دولتها در ادوار مختلف نهتنها تسهیلکننده برای ایجاد فضای شاد در چارچوب مقررات نبودند بلکه بیشترین نقش خود را در ممیزی فرهنگی ایفا کردند. به گفته وی، برخوردهای ممیزی شده باعث شده تا امروز بیش از هر زمانی نگران تهاجم فرهنگی، شبیخون و همچنین ناتوی فرهنگی باشیم؛ فرهنگی که با رویکردهای سلبی نمیتوان آن را مدیریت کرد. موسویچلک اظهار داشت: نباید فراموش کنیم که تغییرات فرهنگی یک شبه صورت نگرفته و یک شبه هم تاثیرات منفی آن از بین نخواهد رفت. شاید به همین دلیل است که فرهنگ به عنوان یکی از شعارهای سال 93 تعیین شده است تا زمینه تقویت هویت فرهنگی بیشتر فراهم شود. البته امیدوارم که این فرصت را فقط با پارچه نوشتهها یا فراموش کردن یا محدود کردن ظرفیتهای فرهنگی اقوام مختلف ایرانی از دست ندهیم. وی تاکید کرد: یکی از مهمترین اقدامها در این زمینه استفاده از ظرفیتهای فرهنگی (ملی، قومی و دینی) است که میتواند این فضای شاد و دلنشین را همراه با انتقال مولفه فرهنگی فراهم کند تا ریشههای تعلق اجتماعی را عمیقتر کند. شادی و غم بهعنوان دو پدیده روانشناختی دو روی یک سکه تصور شده و لازمه یک زندگی سالم بوده و گاهی سبقت یکی بر دیگری در وضعیت تعادلی سیستم روحی- روانی اختلال ایجاد میکند. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به نظر من دلایل اصلی این رتبه و این جوو سنگینی که روی شهر های ما افتاده ، به خاطر فراموش کردن جشن های سنتیه ما هست. نظر شما چیه ؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۴۹, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
اصلا يك سواله كه چند وقته ذهن منو درگير كرده
چرا ما چند دهه براي شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) عزاداري مي كنيم و توي خونه هامون دهه هاي روضه خوني برپا مي كنيم كه البته نمي گم كه اينكارها اشتباه است خيلي هم خوبه خب را حاضر نيستيم براي ولادتشون حتي يك روز و تعطيل كنيم يا درست و حسابي جشن بگيريم....!!!! |
|||
|
|
۱۸:۲۷, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام!
باید دید با چه معیار هایی شادی مردم رو می سنجن و رتبه بندی می کنن! من به شخصه قبول ندارم که مردم ایران مردم شادی نیستن! |
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
آره بابا
منم قبول ندارم ملت شاد نیستن. شاد مزنن همه! اصن یه چیز دیگه: این روزا مود غمگین خیلی مده. شما هم اینو توی لایفتون، هایلایت کنید عسیسان که خیلی کلاس داره. موزیک سد، تی شرت بلک، ماشین بلک. خیلی فاز میده. یه تست کن ببین چقد جذاب میشی |
|||
|
|
۲۰:۰۳, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام .
حقیر به شخصه این آمارها رو قبول ندارم به این دلیل که معیارهای آمارگیری رو نمیتونم قبول کنم !!! اصلا شدنی نیست که معیار شادی رو برای یک جامعه مشترک در نظر بگیریم !! شادی در هر شخص به طور نسبی در نظر گرفته میشه ، من با یک لیوان آب پرتقال هم خوشحال میشم و دیگری خیر . شادی یک احساسه که برای هر شخص متفاوته بسته به موقعیت فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی که بزرگ شده. این خنده داره که بهداشت و درمان معیار سنجش شادی اشخاص قرار بگیره !! شاید بهتر بود از این معیارها برای سنجش رضایت عوام در یک جامعه استفاده میشد . این همه آمار وجود داره که ابلاغ اونها به مردم میتونه امید و انرژِی و ... رو وارد جامعه کنه اونوقت میان آمار شادی رو ... الهم عجل لولیک الفرج
|
|||
|
|
۷:۲۱, ۱۹/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
واقعاً انتظار ندارم که کسی گول اینجور چیزها رو بخوره.
اولاً شیوهی درنظرگرفتن اعداد آماری میتونه نتیجه رو بسیار متفاوت کنه. مثلاً در همون صفحهای که آقای captaincharisma آوردن، زیر TOP 50 CAUSES OF DEATH رو ببینید. آمارهایی مثل «میزان خودکشی» و «میزان مرگ بر اثر خشونت(قتل)» مرتبط با شادی هستند، که ایران جزء آخرین کشورهاست و آمارش بسیار خوب هست. اما باقی مریضیها چه ربطی دارند؟ کسی که دیابت داره شاد نیست؟ فامیل ما که خیلی شاده و کلی هم ما رو میخندونه! یا مثلاً «میزان مرگ بر اثر تصادف» اتفاقاً برعکس نشون میده که ملت چقدر شاد میزیاند!ثانیاً شادی باطنیای که توی دل باشه کاملاً متفاوته با شادیای که فقط یک سرخوشی هست. کسی که از یاد خدا غافل باشه و به دنیا دل بسته باشه، با دنیا سرخوش میشه. شاید بعضیهاشون بگن شاد هستیم، اما وقتی با تأمل حرف میزنن میبینیم از زندگیشون راضی نیستن و در تعجبن که چرا غمهاشون با زیاد شدن لذات مادیشون کمتر نمیشه. سوره غافر، آیه 4: مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ دربارهی نشانههای خدا جدال نمیکند جز آنها که کفر ورزیدند، پس رفت و آمدشان در شهرها تو را نفریبد. اما کسی که مؤمن باشه به خدایی که بینهایت زیبا و خوب و بخشنده هست و به یاد خدا باشه، هیچچیز مثل خیری که خدا به سوی بندگانش فرو میفرسته براش شادیآور نیست. یعنی مثلاً همون نمازی که میخونه و خیری که از خدا بهش میرسه رو در قلبش احساس میکنه. ![]() ![]() سوره رعد، آیه 28: الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ آنان که ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرامش مییابد. آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرامش مییابد. امکان نداره کسی که مؤمن نیست بتونه شادی مؤمنین رو درک کنه، یا شادیای مثل اونها داشته باشه. بندگی خدا تمام شادی است. چو تویی شادی و عیدم چه نکوبخت و سعیدم
دل خود بر تو نهادم به خدا نیک نهادم نه بدرم نه بدوزم نه بسازم نه بسوزم نه اسیر شب و روزم نه گرفتار کسادم چه کساد آید آن را که خریدار تو باشی چو فزودی تو بهایم که کند طمع مزادم لَکَ یا عَشقُ وجودی و رکوعی و سجودی لَکَ بُخلی لَکَ جودی و لَکَ الدّهر منظّم (۱۸/اردیبهشت/۹۳ ۱۰:۴۷)Mohammad Trust نوشته است: برخوردهای ممیزی شده باعث شدهشادی گروهی بهش ممیزی خورده؟! مگه چی داشته؟ اصلاً الآن ارشاد جلوی چی رو میگیره؟! ![]() شنیدهام کنسرت بعضی خوانندهها ایستاده هست و مردم مثل کنسرتهای خارجی برای خودشون بالا و پایین میپرن. اینا چی میخوان واقعاً؟ (۱۸/اردیبهشت/۹۳ ۱۰:۴۷)Mohammad Trust نوشته است: به نظر من دلایل اصلی این رتبه و این جو سنگینی که روی شهر های ما افتاده ، به خاطر فراموش کردن جشن های سنتی ما هست.جو سنگین؟ بعضی وقتها مصاحبههای گردشگران خارجی رو تلویزیون نشون میده که خیلی راضی هستن و میگن «everybody is so warm» و از اینجور حرفها. کی گفته جو شهرهای ما سنگینه؟ بعد، منظورتون از جشن سنتیای که فراموش شده باشه چیه؟(من که سنم قد نمیده! )البته میشه دونست که منظور رئیس انجمن مددکاران جشن سنتی نبوده، چون به جشنهای سنتیکه ممیزی نمیخوره! |
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۱۹/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۹ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
آبان به نام آب و فرشته آب است. این فرشته به نام «برزیزد» نیز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکریت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. این عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا)…
آبان به نام آب و فرشته آب است. این فرشته به نام «برزیزد» نیز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکریت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. این عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آیین مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر یک از آنها فرشته مخصوصى تعیین شده است. • جشن و یسنه واژه جشن از کلمه «یسنه» اوستایى آمده و این کلمه نیز از ریشه اوستایى مشتق شده که به معناى ستایش کردن است. بنابراین معنى واژه جشن، ستایش و پرستش است.در جشن هاى ایران باستان همیشه شادى و تفریح، با ستایش اهورا مزدا و آفرین و نیایش همراه بود. به این معنى که پیش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهایى از اوستا و دعاى آفرینامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گردیده. جشن هاى ایران باستان به سه دسته تقسیم مى شوند: جشن هاى سالیانه یا گهنبارها، جشن هاى ماهیانه و جشن هاى متفرقه. جشن ها یادگارهاى درخشان پدران بیدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاریخ بسیارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسیار، از بین رفته و هم اکنون از آنها نمونه هایى بسیار اندک در جامعه ایرانى به چشم مى خورند. ولى این نمونه اندک، نشانه هایى بس بزرگ هستند از اندیشه بلند و طبع ظریف ایرانى، طبعى که خداوند به این قوم ارزانى داشته است. هدف از برگزارى جشن ها در ایران باستان ستایش پروردگار، گردهمایى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است. • آب مقدس روز دهم آبان در تقویم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جدید این روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دلیل این تفاوت این است که در گاهشمارى قدیم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، این روزها تغییر مى کنند. هرودوت مى گوید: «ایرانیان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شویند.» استرابون مى گوید: «ایرانیان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى که ایرانیان به دریاچه یا رود یا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نیامیزد، چون این کار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جایى دیگر مى گوید: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى ریزند.» کریستین سن نیز مى گوید: «ایرانیان احترام آب را بیش از هر چیز واجب مى شمرند.» در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار رود، دریا و یا چشمه، فرشته آب را نیایش مى کنند. آبى را که اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو و مزه) تغییر مى یافت، براى آشامیدن و شست وشو به کار نمى بردند. بیرونى در آثار الباقیه در مورد جشن آبانگان چنین مى نویسد: «آبان روز، روز دهم آبان است و آن عیدى است که به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گویند. در این روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پیشدادیان به پادشاهى رسید و مردم را به کندن نهرها و تعمیر آنها امر کرد و در این روز به کشورهاى هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب (ضحاک) را اسیر کرد و خود به پادشاهى رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگى خود را مالک شوند.» همچنین درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پى جنگ هاى طولانى بین ایران و توران، افراسیاب تورانى دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که «زو» نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبى کنند و پس از لایروبى، آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند. در روایت دیگرى آمده است که پس از هشت سال خشکسالى، در ماه آبان باران آغاز به باریدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها مى روند و پس از آن به کنار جوى ها و نهرها مى روند و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا) که توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را مى نمایند و پس از آن به شادى مى پردازند. در اوستا «آبان» فرشته اى است که به عنوان فرزند آب ها معرفى شده است. این اوست که آب ها را پخش مى کند (یشت ،۸ بند ۳۴) او نیرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى شود که خداى آب ها است. در فقره یک و دو، گرده ،۸ هفتمین یشت بزرگ مى گوید: «به سرچشمه آب درود مى فرستیم، به گذرهاى آب درود مى فرستیم، به کوه هایى که از بالاى آنها آب جارى است درود مى فرستیم، به دریاچه ها و استخرها درود مى فرستیم.» در یسنا ۶۵ فقره ،۱۰ اهورا مزدا به پیامبرش مى گوید: «نخست به آب روى آور و حاجت خویش را از آن بخواه.» احترام به آب امروز نیز در کشور کم آب ما مشهود است. در میان مردم مایع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى کسى پاشیده شود، مى گویند آب روشنایى است یا این که پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گیرد و زود بازگردد و این اعتقاد که آب ناخواسته و یا نطلبیده، مراد است همه نشان از احترام و ارزشى است که مردم ایران نسبت به این مایع حیات بخش قائل هستند. در اینجا، چون صحبت از آب و عظمت آن آمد، بهتر است اناهیتا ایزدبانوى آب ها نیز معرفى شود. • آناهیتا ناهید، اناهید (اردویسور اناهیتا) ایزدبانوى با شخصیتى بسیار برجسته است که قدمت ستایش او به قبل از زرتشت مى رسد. «اردوى» به معناى رطوبت که در دو بخش «آن» که حرف نفى است و «هیت» به معناى آلوده و ناپاک، به مفهوم آب هاى پاک و نیرومند معرفى مى شود. این ایزدبانو در کتیبه اردشیر دوم هخامنشى و در بسیارى از سنت ها، به صورت خلاصه شده «آناهیتا» در مى آید و در اواخر دوره هخامنشى در کتیبه هاى پادشاهان اردشیر دوم و سوم در کنار هرمزد و مهر، ذکر مى شود. بنابراین پدر و مادر آب ها مى شود و از اپم پنات پیشى مى گیرد. اناهیتا در آبان شیت اوستا، زنى است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره با بازوانى سپید و اندامى برازنده، کمربند تنگ به میان بسته، به جواهر آراسته با طوقى زرین برگردن و گوشواره چهارگوش در گوش، کفش هایى درخشان به پا، با بالا پوشى زرین و پرچین. این ایزدبانو با صفات نیرومندى، زیبایى و خردمندى به صورت الهه عشق و بارورى در مى آید، زیرا چشمه حیات از وجود او مى جوشد و بدین گونه «مادر خدا» نیز مى شود و همتاى ایرانى آفرودیت (الهه عشق و زیبایى در یونان) و ایشتر (الهه بابلى) به شمار مى آید. اناهیتا گردونه اى دارد با ۴ اسب سفید. اسب هاى گردونه او ایزد ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترین طبقه آسمان جاى گزیده است. او نطفه مردان را پاک مى کند و زهدان زنان را براى زایش آماده مى کند. او خداى محبوبى بود که بسیارى را به خود جلب کرد و امروز هم در هندوستان پیروانى دارد. • قسمت هایى از اردویسور نیایش یا آبزور درود و ستایش و توانایى و زور و آفرین باد به اهورا مزداى فروغمند با شکوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردویسور اناهیتاى پاک، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گیاهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مینوى و به فروهرهاى پاکان و راستان که پیروز و پرتوان هستند. مى ستایم آب اردویسور اناهیتا را که در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بداندیشان را دشمن است و اهورایى کیش است و در خور ستایش و نیایش در جهان مادى. آن پاکى که جان افزاست، پاکى که فزاینده گله و رمه است، پاکى که گیتى افزاست، پاکى که خواسته افزاست. اردویسور اناهیتا که داراى هزارها دریاچه و هزارها نهر است که هر یک از این دریاچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى کسى که با اسب راهوارى براند. آب ما، از آن بداندیش نیست، از آن بدگو نیست، از آن بدکردار نیست، از آن بدبین نیست، از آن کسى که دوست را بیازارد نیست، از آن کسى که همراهان را بیازارد نیست، از آن کسى که کارکن را بیازارد نیست، از آن کسى که خویشان را بیازارد نیست. اى آب ستوده، به من بزرگ ترین دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلیر همان گونه که پیش از من به کسانى که از تو خواستند، بخشیدى. با آرزوى این که تمامى ما ایرانیان، گذشته خود را بشناسیم و تا جایى که توان داریم جشن هاى کهن خود را زنده کنیم و به احترام آب هاى تمام دنیا که پاک است و پاک کننده، به آن ارج نهیم و در حفاظت و پاک نگه داشتن آن بکوشیم. ----------------------------------------------------------------- جشن بهمنگان ریشه اسطوره ای بهمن : برابر نوشته های اوستا ، اهورامزدا دارای فروزه های نیک بیشمار است که از میان آنها ۶ صفت برگزیده تر می باشند که به هر یک از این صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان می گویند . این کلمه از سه جزء تشکیل شده است . اَ :… ![]() ریشه اسطوره ای بهمن :
در روایاتی آمده است که جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست کردار است . پدران و مردانی که همواره در تخصیص روزها و بزرگداشت ها نادیده گرفته شده اند . ایک همه تلاش ها و راست کرداری هایشان را پاس میداریم، به پاسِ جشنی کهن و باستانی که نیاکان ما هیچ گاه مادران و پدران را از یاد نبرده بودند .برابر نوشته های اوستا ، اهورامزدا دارای فروزه های نیک بیشمار است که از میان آنها ۶ صفت برگزیده تر می باشند که به هر یک از این صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان می گویند . این کلمه از سه جزء تشکیل شده است . اَ : حرف نفی ، مشَه : از ریشه مَر به معنی مرگ (جمع این دو بخش = اَمِشَه : بی مرگ) سپَنتَه : مقدسان – پاکان . امشاسپندان یعنی پاکان بی مرگ . بهمن ، اردی بهشت ، شهریور ، سپندار مَذ ، خرداد ، اَمرداد نامهای ۶ امشاسپند است . بهمن اولین و برترین امشاسپند است و صورت اصلی این کلمه وُهومَن (Vohumana) می باشد که مرکب از دو کلمه است . (وُهو) به معنی نیک و (مَن) به معنی ضمیر و وجدان و مصدر اندیشه و به عبارت دیگر وجدان نیک و خرد کامل و آن دو لفظ مصطلح اخیر هم مرکب از دو کلمه است . ۱٫ وُهو : نیک ، مَن : ضمیر و وجدان ۲٫ وَه : نیک ، مَن : ضمیر و وجدان و از روایات اوستا چنان استنباط می شود که صحت و سعادت و نیکی تمام ضمایر و قلوب به این امشاسپند مربوط است و ستودن و تمجید نمودن این امشاسپند عبارت از استقبال نیک ضمیری و صاحب وجدان نیک شدن است و در روایات اوستا می آید که وهومن امشاسپند از هرکس ناخشنود باشد در دنیا سعادت و در آخرت ، بهشت و درجات عالی نصیب آن شخص نخواهد شد . غرض از تحصیل رضایت آن امشاسپند تهذیب و صحت و سلامتی و صفای وجدان و ضمیر است که انسان را از هرگونه ذلت و نکبت و مرتبه نشیب رهانیده و به درجات عالی رهبری نموده رستگاری خواد بخشود . او در گاهان نیز همین مقام را دارد . او کردار مردمان را در واپسین داوری می سنجد ، بهشت خانه اوست . زرتشت از طریق اوست که به نزد اهورامزدا بار می یابد . بهمن به معنی اندیشه نیک است و هماورد و دشمن او اَکومن یا اَکمنن دیو ؛ یعنی اندیشه ناپاک است . از دیگر دیوان مخالف بهمن ، ایشمه (خشم) و آز (غلط اندیش) است . بهمن راست کرداران پرهیزگار را به بهشت می پذیرد . در ادبیات پهلوی ، بهمن نخستین آفریده اهورامزداست . یعنی بهمن است که زرتشت را به هنگام زادن ، نگهبانی می کند و از آسیب دیوان رهایی می بخشد . گمان بر این است که بهمن در گاهان زرتشت جانشین مهر ، ایزد بزرگ آریاییان شده است . او پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است و با ایشان نیز سر و کار دارد . (شناخت اساطیر ایران / جان هیلنز / ص ۷۳) چون بهمن پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی را به عهده دارد ، در جشن بهمنگان یا بهمنجه از کشتار حیوانات و خوردن گوشت آنان خودداری می شود . زرتشتیان روزهای وهمن (دوم) ، ماه (دوازدهم)، گوش یا گئوش (چهاردهم) ، رام (بیست و یکم) را روزهای نَبُر می نامند . و هر ماه در چهار روز نامبرده نَبُر نگه می دارند . به این معنی که در این روزهای گوسفند و دیگر حیوانات سودمند را ذبح نمی کنند و گوشت آنها را نمی خورند . (مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان / موبد دشیر آذرگشسپ / ص ۲۳۹) بهمنگان بر همه ایرانیان و بخصوص مردان ایستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد . جشن بهمنگان در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار می گردید. در حال حاضر به دلیل تغییراتی که در گاهشماری ها بوجود آمده است روز دوم بهمن ماه که بهمنگان بوده است به ۲۶ دیماه تغییر کرده و در تقویمها ثبت شده است . در ترجمه “خرده اوستا” چنین آمده است : « در جشن بهمنگان ، ایرانیان به مناسبت اینکه اَمشاسپَند بهمن ، در جهان مادی نگهبان چارپایان سودمند است ، از خوردن گوشت پرهیز می کنند . ایرانیان قدیم ، این روز را به احترام آن جشن می گرفتند و شادی می کردند و خود را برای پیروی از صفات پسندیده آن که راهنمای پیشرفت و سعادت است ، آماده می ساختند. » (جشن های باستانی ایران / علی خوروش دیلمانی) در مورد این جشن علی بن توسی (اسدی توسی) شاعر قرن ۵ هجری در کتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر کلمه بهمنجه می نویسد :« بهمنجه رسم عجم است ، چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها می افشاندند . » فرخی می گوید : فرخش باد و خداوندش فرخنده کُناد ## عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه## انوری نیز می گوید : بعد ما کز سر عیش همه روز افکندی ## سخن رفتن و نارفتن ما در اَفواه## اندر آمد زِ در حجره من صبحدمی ## روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه## ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در مورد جشن بهمنجه چنین می نویسد :« روز دوم آن روز بهمن عید است که برای توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند؛ بهمن نام فرشته موکل بر بَهایِم است که بشر با آنها برای عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگهایی از جمیع دانه های ماکول با گوشت غذایی می پزند و آن را با شیر خالص می خوردند و می گویند که حافظه را این غذا زیاد می کند . و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوی ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزادنی ها خاصیتی مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسپ این کارها را در این روز انجام می داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست .» (آثارالباقیه – ص ۳۵۰) ابوریحان در کتاب التفهیم خود آورده است : « بهمن ، نام گیاهی است که اکنون در اطراف خوزستان و دشت میشان می روید . ایرانیان در روز جشن ، این گیاه را با شیر مخلوط می کردند و می خورده اند. » (اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان / عبدالعظیم رضایی / ص ۴۹۹) چنانکه از عبارت ابوریحان و اسعدی توسی بر می آید ، بهمن نیز نام گیاهی است که بخصوص در جشن بهمنجه خورده می شده که به رنگ سفید یا سرخ و به شکل زردک بود . (یشتها – جلد اول / ابراهیم پورداوود / ص ۹۰) امروز نیز بین مردم ما در زمستان بخصوص ماه بهمن خوردن برف و شیره مرسوم است و معتقدند که خاصیت دارویی دارد . -------------------------------------------------------------------------- جشن شهریورگان امروزه وقتی ماه شهریور فرا می رسد، کمتر کسی ممکن است به یاد بیاورد که شهریور نام یکی از امشاسپندان دین قدیم ایرانیان بوده است و روز چهارم شهریور ماه که نام شهریور را بر خود دارد، جشنی به نام «شهریورگان» در ستایش این امشاسپند که تجلی شهریاری مطلوب اهورامزدا بر روی زمین است، برگزار… امروزه وقتی ماه شهریور فرا می رسد، کمتر کسی ممکن است به یاد بیاورد که شهریور نام یکی از امشاسپندان دین قدیم ایرانیان بوده است و روز چهارم شهریور ماه که نام شهریور را بر خود دارد، جشنی به نام «شهریورگان» در ستایش این امشاسپند که تجلی شهریاری مطلوب اهورامزدا بر روی زمین است، برگزار می شده است. جشنی چنان فراموش شده که دیگر حتی هموطنان زردشتی ما نیز آن را برگزار نمی کنند. شهریورگان از سلسله جشن های همنام شدن روز و ماه بوده است که در هر ماه، یک نمونه از این گونه جشن ها را شاهد بودیم. برخی از این گونه جشن ها همچنان از اهمیت و اعتبار زیادی برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخی به فراموشی سپرده شده اند و از این میان، جشن های مربوط به امشاسپندان بیشتر به چشم می آیند. امشاسپندان به معنی «جاودانان مقدس» را شاید بتوان معادل با فرشتگان در دین اسلام دانست. با این تفاوت که امشاسپندان هر یک تجلی یکی از صفات باریتعالی هستند: بهمن (= اندیشه نیک)، اردیبهشت (= بهترین راستی)، شهریور (= شهریاری و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباری مقدس)، خرداد (= تمامیت و کمال)، امرداد (= بی مرگی) که همراه با سپندمینو (= روح افزایش بخش و مقدس)، نماد اصلی اهورامزدا و روح و اندیشه او، هفت امشاسپند دین زردشت را تشکیل می دهند و در اوستا، یشتی به نام «هفتن یشت» به ستایش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاری جشن های مربوط به امشاسپندان امروزه کمرنگ شده است اما این امر از اعتبار آنان در دین زردشت نمی کاهد. اهمیت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقویم ایرانیان می توان دریافت. تعدادی از ماه های سال به نام آنان نامگذاری شده است. در تقویم زردشتیان نیز که هر روز ماه نامی دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدی به نام امشاسپندان نامگذاری شده است. و در این میان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهریور را بر خود دارد. و روز شهریور از ماه شهریور جشنی بوده به نام شهریورگان که بنا به قولی آن را «آذرجشن» نیز می گفتند (آثار الباقیه ابوریحان بیرونی). شهریور با نام اصلی خْشَثْرَه وَئیریَه (X?a?ra – Vairya) به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. این امشاسپند نرینه مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آفریدگار است. در جهان مینوی، او نماد فرمانروایی بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است که مطابق میل و آرزو باشد، اراده آفریدگار را مستقر کند، بیچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدی ها چیره شود. فرّ و پیروزی پادشاهان دادگر نیز از اوست. «ز شهریورت باد فتح و ظفر / بزرگی و تخت و کلاه و کمر» (فردوسی) از این جهات می توان گفت شهریور انتزاعی ترین امشاسپندان است. همکاران او ایزد مهر، ایزد خورشید و ایزد آسمان هستند و ایزدان هوم، بُرز، اردوی سوره اناهیتا و سوک (ایزد همکار ماه که خواسته و سود می بخشد) نیز جزو یاران او به شمار آمده اند. او پشتیبان فلزات است و فلزات نماد زمینی او هستند. اوست که در پایان جهان همه مردمان را با جاری کردن فلز گداخته ای خواهد آزمود. دشمن اصلی شهریور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است که درواقع سَردیوِ «حکومت بد» و «ستمکاری» و «هرج و مرج» و «مستی» است. در اوستا، از شهریور به عنوان کشور جاودانی اهورامزدا، سرزمین فناناپذیر و بهشت برین نام برده شده است و انسان باید چنان زندگی کند که پس از مرگ، شایسته این مملکت شود. در اندیشه زردشت، انسان به واسطه «اندیشه نیک» است که «راه راستی» را دنبال می کند و به «کمال» و «بی مرگی» دست می یابد و بدان وسیله به «شهریاری» می رسد. بدین گونه است که انسان می تواند در سرشت خدا سهیم باشد. در حقیقت، وظیفه دینی انسان این است که با منبع غایی یا آفریدگار یکی باشد. در بند هفتم هفتن یشت کوچک آمده است: «… شهریور امشاسپند را ما می ستاییم، فلز گداخته را ما می ستاییم، رحم و مروت را که غمخوار بیچارگان است ما می ستاییم.» چون شهریور نگهبان فلزات است، از این رو، او را دستگیر فقرا و فرشته رحم و مروت نیز خوانده اند. یکی از وظایف شهریور نیز شفاعت درویشان نزد هورمزد است. همچنین گفته شده شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد بکار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند. در کتاب پهلوی بُند هشتن آمده است که هر گُلی از آنِ امشاسپندی است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهریور است. همچنین در این کتاب، درباره تن مردمان نیز آمده است: «این نیز پیداست که هر اندامِ مردمان از آنِ مینویی است؛ جان و هر روشنیِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پی (از آنِ) اردیبهشت، استخوان (از آنِ شهریور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موی (از آنِ) امرداداند.» به این ترتیب، استخوان های بدن متعلق به شهریور است. در کیهان شناسی ایرانیان، آسمان بلورین که گیتی را چون دُری فرا گرفته است و بر زمین مسلط است، به شهریور، شهریار آرمانی، آیینه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا که آسمان و زمین به نوعی با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهریور و سپندارمد نیز بیشتر اوقات با هم می آیند. دور نیست زردشت در آسمان بلورین و افراشته که ارباب وار گرد زمین را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولی با اطاعت فرودستانه زمین می دیده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا که آسمان پدیده ای غیر ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصیت دیگر شهریور، بستگی او با فلز روی زمین، آدمی را با آفرینش متعلق به او مربوط می سازد. به این ترتیب، شهریور با آسمان فلزی بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (که معقول است به شهریار نیرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، اندیشه های زردشت درباره شهریور بیشتر گرد مفهوم «شهریاری» یا «ملکوت» خداوند دور می زند. ظاهرا تصوری که از این ملکوت وجود دارد، هم شامل بهشت می شود که آن سوی آسمانِ پیدا واقع است، و هم شهریاری خداوند را روی زمین در بر می گیرد. لقب Vairya که به شهریور می دهند دلالت بر چیزی «مطلوب» یا «خواستنی» می کند. همان گونه که مسیحیان می گویند: «ملکوت خداوند خواهد آمد»، زردشتیان نیز آرزومند گسترده شدن شهریاری خداوند بر روی زمین هستند. اما شهریور امشاسپند نقش مهمی نیز در پایان جهان ایفا می کند. هنگامی که سوشیانس، موعود زردشتی، ظهور می کند تا بدکاران را عقوبت کند و دینِ به را بگستراند، سپاهی بر می انگیزد و به کارزار دیو اَشموغی (اَهلَموغی)، دیو بدعت، می رود. آن دیو به بالا و پایین زمین می دود و سرانجام در سوراخی فرو می رود و شهریور امشاسپند بر این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهیمی که شهریور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشی که در آفرینش و نیز در پایان جهان ایفا می کند، می توان به اهمیت این امشاسپند و در نتیجه اهمیت جشن مربوط به آن پی برد. اما همان طور که گفته شد، این جشن به نوعی با آتش نیز پیوند خورده است. می دانیم که مهم ترین جشن آتش میان ایرانیان جشن سده بوده است که امروز نیز زردشتیان آن را به طور مفصل برگزار می کنند. اما سده تنها جشن آتشی نیست که در میان ایرانیان رایج بوده است. ابوریحان بیرونی جشن های مختلفی را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذکر می کند که نخستین آن جشن روز چهارم (روز شهریور) ماه شهریور بوده و «شهریورگان» نامیده می شده است. بیرونی از قول زادُویه بن شاهُویه (مولف کتابی درباره مبدا جشن های ایرانی) نقل می کند که می گوید: «این جشن، آذرجشن نامیده شده یعنی جشن آتش هایی که در خانه های مردم است. زمان این جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر این بود که در درون خانه ها آتش های بزرگ بیفروزند و شوق بسیاری در ستایش و پرستش خدا نشان دهند، و مردم گردهم می آمدند که غذا درست کنند و به شادمانی بپردازند. آنان بر این باورند که هدف از این کار راندن سرما و سترونی زمستان است، و این که گرمایی که آتش پخش می کند، اثر زیبانبخش همه آن چیزهایی را که به گیاهان در جهان آسیب می رساند، دور می کند. و روش آنان در این مورد مانند روش مردی است که با سپاهی گران برای نبرد با دشمن به راه می افتد.» ---------------------------------------------------------------------------------------- جشن سده جشن سده همان جشن پیدایش آتش است که از عهد باستان تا کنون رواج داشته است. چون این جشن را در صدمین روز زمستان برگزار می کنند، آن را جشن «سده» می نامند. ایرانیان باستان، سال را به دو فصل تابستان بزرگ هفت ماهه و زمستان بزرگ پنج ماهه تقسیم می کردند. چون از روز اول آبان که زمستان بزرگ آغاز می شود تا دهم بهمن که روز برگزاری این جشن است صد روز می گذرد، این جشن را سده نامیدند. جشن هیرومبا هیرومبا جشنی است شبیه آتش افروزی جشن سده که هر سال در روستای «شریف آباد» اردکان برگزار می شود، تاریخ برگزاری جشن با گاه شماری بدون کبیسه، هفته آخر ماه فروردین است. زرتشتیان شریف آباد برای تهیه هیزم آتش هیرومبا به نیایشگاه «پیرهریشت» می روند، آن ها زمانی حرکت می کنند که پیش از غروب آفتاب به پیرهریشت برسند، آن ها اسباب و اثاثیه خود را با وانت یا الاغ می برند و شب در همان جا اقامت می کنند، سپیده دم روز بعد، مردان و جوانان پس از نیایش به صحرا می روند و بوته های خار را برای آتش هیرومبا جمع آوری می کنند، بانوانی که در پیرهریشت مانده اند، ناشتایی تهیه کرده و آن را به صحرا می فرستند پس از آنکه هیزم آماده شد مردان به پیرهریشت بر می گردند و مراسم چوب زنی انجام می شود، مراسم چوب زنی این گونه برگزار می شود، کسانی را که برای اولین بار در مراسم جمع آوری هیزم شرکت کرده اند یا در آن سال صاحب فرزند شده اند، بر سر دست بلند می کنند و یا شادی و سرور به او چوب می زنند، بستگان این شخص باید کله قندی تقدیم کنند تا او رها شود با این کله قند شربت درست می کنند و آن را می نوشند. به هنگام عصر، هیزم ها را با وانت یا الاغ به شریف آباد می برند و میدان کنار آدریان انباشته می سازند، سپس آتش می افروزند و مراسم مذهبی را گرداگرد آتش برگزار می کنند. بامدادروز بعد، زنان شریف آبادی به محل آتش هیرومبا می آیند، خاکسترها راکنار میزنند، گلوله های سرخ آتش در آتشدان گذاشته به خانه خود می برند، در خانه با چوب سندل، کندر دود کرده و آن را دور خانه می چرخانند، آنگاه خارج می شوند و به سوی آدریان شریف آباد بازمی گردند و آتش را به آتش بند (مسئول نگهبانی از آتش) می سپارند، جشن هیرومبا در گذشته در روستای «مزرعه کلانتر» نیز برگزار می شد. این مراسم با اندک تفاوت در روستاهای «اله آباد» و «نرسی آباد» به نام «هیبدوگ» و در روستای «خرمشاه» به نام «شاخ شاخ درین» برگزار می شود. جشن فروردین گاه (نوروز) زرتشتیان در شب قبل از نوروز، زمانی که تاریکی آخرین شب سال رنگ می بازد، بر بام خانه های خود آتش می افروزند و فردای آن روز با گستردن سفره هفت سین و چیدن خوراکی هایی که از قبل آماده کرده اند، جشن نوروز را آغاز می کنند. یکی از این خوراکی ها پالوده مروارید است که از اوایل زمستان برای تهیه گندم و نشاسته آن دست به کار می شوند، شیشه یا سبزه از ضروری ترین لوازم سفره هفت سین است، از پنجه کوچک (20 تا 24 اسفند) زنان با همکاری هم به تهیه خوراکی های سنتی مانند نان شیر، کماج شیرین، نان پیه پیاز، حلوای سن، حلوای شکر می پردازند، همچنین آش هفت دونار یا ججه (gega) از هفت نوع غلات و حبوبات تهیه می کنند و در مراسم مذهبی خاص خود مصرف می کنند. جشن مهرگان می گویند جشن مهرگان به مناسبت پیروزی ایرانیان بر (ضحاک) ستمگر به رهبری "کاوه آهنگر" بر پا شد. ایرانیان به شکرانه این پیروزی که در روز «مهر» (دهم) ماه مهر روی داد، جشنی بزرگ بر پا کردند. این جشن شش روز به طول می انجامد، در برخی از روستا ها جشن مهرگان با ساز و شادمانی نیز همراه است و در روز پنجم جشن، گروهی از جوانان در محل آدریان یا سرچشمه قنات جمع شده و به شادمانی می پردازند. جشن گاهان بار در آیین زرتشت اعتقاد بر این است که «اهورامزدا» جهان مادی را در شش مرتبه آفرید و آن را «شش گاهان بار» می گویند و با زمزمه سرودی آن را جشن می گیرند و خدا را ستایش می کنند مراسم هر «گاهان بار» به مدت پنج روز ادامه می یابد. گاهان بارها را جشن های فصلی نیز می نامند، زیرا به طبیعت و کشاورزی مربوط است و نشان دهنده شش مرحله آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانواران و انسان است. جشن های گاهان بار جزء جشن های مذهبی زرتشتیان محسوب می شود، در بامداد روز اول هر گاهان بار، در آدریان یا آتش ورهرام هر شهر، موبدان و مردم گرد هم می آیند و سرودهای اوستا را می خوانند پس از آن «لرک»- مخلوطی از هفت میوه خشک- پخش می کنند، «لرک» را روی چادری پهن و آن را با دانه انار و چند شاخه درخت مورد تزئین می کنند. گاهان بار ها عبارتند از: - گاهان بار یو زرم (از دهم تا چهاردهم اردیبهشت ماه آفرینش آسمان) - گاهان بار میدیو شهم گاه (Maedio Shahem) ( از هشتم تا دوازدهم تیر ماه،آفرینش آب) - گاهان بار پیته شهم گاه (Paete Shahem) (از بیست و یکم تا بیست و پنجم شهریور ماه، آفرینش زمین) - گاهان بار ایالرم گاه(Yalhrwrm) (از بیستم تا بیست و پنجم مهر ماه، آفرینش گیاهان) - گاهان بار میدیاریم گاه (Maeiarem) ( از دهم تا چهاردهم دی ماه، آفرینش جانوران) - گاهان بار همس پت میدیم گاه (Hamas Path Meadem) (از بیستم تا بیستم چهارم اسفند ماه، آفرینش انسان) --------------------------------------------------------------------------------------------------- ادامه جشن ها ... توجه داشته باشید که من نمیخوام به قول برخی دوستان دوباره بیام از گذشته دفاع کنم ، ولی قرار نیست ما همه ی گذشته خودمون رو فراموش کنیم. شب های هالووین ، یکی دو ساله مد شده دانشجوها جشن میگیرن توی خونه دانشجویی ، مختلط ! با همون مدل غربی ! چرا ؟ چون جشن ایرانی نداریم ، چون فرهنگمون داره به تاراج میره. اگه جشن های کهن ما با حضور خونواده ها باشه ، هم صله رحم میشه و هم شادی های سالم داریم ، هم جوان های فامیل همدیگه رو بیشتر میبینن و شاید انگیزشون برایشروع زندگی بیشتر بشه. |
|||
|
|
۱۵:۱۵, ۱۹/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۲۴ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
حالا کشور اول کجاست ؟
آمریکا لابد من قبل دارم مردم یکم عصبی شدن اما من که نیستم شما هم نباشید به اسم مذهب توی خیابون اخم نکنید راه برید که مثلا با حیا هستید امام صادق علیه السلام : مومن خوشرو و منافق اخمو است یه نکته ی علمی هم بگم : قتی از دست کسی عصبی میشی باید 44 تا ماهیچه رو منقبض کنی تا اخم کنی اما کافیه 4 تا دونه ماهیچه ی ناقابل رو منقبض کنی و یه دونه بزنی تی سرش خودتو راحت کنی فرشتگان از خدا پر سیدند :خدایا تو که بشر را این قدر دوس داری چرا غم را آفریدی؟ خداوند گفت :غم را برای خودم آفریدم! این مخلوق را خوب میشناسم، تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد... اینم نظر خدا واقعا چرا با خدا این قدر ناراحت حرف میزنیم چراااااااا |
|||
|
|
۱۶:۴۸, ۱۹/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۶)Mohammad Trust نوشته است: آبان به نام آب و فرشته آب است. این فرشته به نام «برزیزد» نیز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکریت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. این عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا)…این جشنهای زرتشتی رو ول کنید بابا،جشن های خودمون رو بچسبید... باور کنین اونقدر ها هم که از بیرون می بینین اونایی که این جشن ها رو اجرا میکنن شاد نیستن! یه رفیقی داشتم از همین زرتشتی ها بود،آقا این یک تبلیغی میکرد واسه خودش ها! ![]() ![]() این که نمیدونم ما خیلی خجسته ایم و شما غمگینین و ما خوبیم،شما اخین و ... ! ولی اصلا اینطور نبود. این جشن ها توی آیینشون هست،اما مثل یه عادت برگزارش میکنن،اصلا هم شادی آور نیس |
|||
|
|
۹:۳۱, ۲۱/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اردیبهشت/۹۳ ۹:۳۳ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
نقل قول: من تا حدی سنگینی شهر رو قبول دارم اما فقط تا حدی. مثلا ما یه بار رفته بودیم بندر عباس(جاتون خالی) یه شهر فوق العاده با مردم خونگرم و خوشرو و فوق العاده. مغازه و دار و دریانورد و ... همه خوشرو بودن! اما شهر خودم! رشت اصلا اینجوری نیست. اما وایستا! این به خود من مربوطه! من فقط صبح ها از خونه می رم بیرون(6 تا 9) میرم خارج شهر و 2 هم بر می گردم. اون موقع اکثر ملت واسه کار میرن بیرون. اما چند باری بعد از ظهر بیرون رفتم دیدم که شهر واسه خودش شده لاس وگاس! تازه اش هم یه خیابون رو پیاده راه سازی کردن که دیگه گشت ارشاد نمی تونه بیاد اونجا! ملت هر کاری می خوان می کنن اونجا!(اما آخرش می گن نمیذارن کاری کنیم) در ضمن شادی رو نمی شه اینجوری تعیین کرد. یه نفر مثل من وقتی پیش رفقاش باشه یا پیش پدر و مادرش(مخصوصا مادرش) باشه شاده. یه نفر وقتی توی دیسکو و کاباره باشه شاده. به نظر من او تحقیقات هستن که ایراد دارن |
|||
|
|
۱۳:۵۵, ۲۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
سلام
1_ شادی مسلمانان با کافران فرق دارد 2-شادی مومنان با مسلمانان فرق دارد 3_شادی شخصی با شخص دیگر فرق دارد 4_ امارگیران و چگونگی آمار و مفاهیم باهم فرق دارد 5_ اساسا در زمانه ما به دلیل مشکلات و فتنه ها در دنیا شادی کمتر از زمانهای گذشته است |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





157 کشور دنیا 115 است، گفت که در دنیای کنونی تکنولوژیها پیشرفت میکنند و فرصتهای شادی به ویژه شادیهای گر وهی کمتر میشود به همین دلیل انسان اجتماعی در اجتماع انسانی با وجود افزایش جمعیت، تنها و تنهاتر میشود.





یا مثلاً «میزان مرگ بر اثر تصادف» اتفاقاً برعکس نشون میده که ملت چقدر شاد میزیاند!


![[تصویر: %D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9...D9%861.jpg]](http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/10/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%861.jpg)
![[تصویر: norouz7.jpg]](http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/norouz7.jpg)


)