کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
*غیر قابل تصور: ایران، بمب اتم و استراتژی آمریکا*
۰:۲۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۳ ۳:۲۶ توسط Justice Bringer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام،

به مناسبت دور جدید مذاکرات بین ایران و 1+5 میخوام بخش مقدمۀ کتاب Unthinkable: Iran, The Bomb and American Strategy
(غیر قابل تصور: ایران، بمب اتم و استراتژی آمریکا) نوشتۀ جناب Kenneth M. Pollack (کِنث م. پالِک) عضو مرکز سابان در مؤسسۀ بروکینگز رو برای دوستان بیدار عزیز بذارم.



[تصویر: pollackreading_lead.jpg]



مقدمه: رسیدن بر سر دو راهی

بعد از سال 2002، وقتی دنیا از پیشرفت ایران برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای باخبر شد، ایالات متحده متحملِ بحرانی طولانی با جمهوری اسلامی گردید. این مسئله همانطور که معمولا تمام تقابلات با حکومت ایران ثابت می‌کند، دردناک و ناامیدکننده بوده است. البته لحظات موفقیت‌آمیز نیز وجود داشته است. ایالات متحده کمک کرده است تا اتحادی وسیع از کشورهایی بوجود آید که تحریم‌های بی سابقه، انزوا و دیگر شکل‌های تنبیه برای ایران را وضع می‌کنند تا سعی کنند این کشور را متقاعد سازند که برای پایان دادن به برنامۀ هسته‌ای خود مذاکره کند، هرچند این مذاکرات بدون نتیجه بماند. ایرانِ امروز، ضعیف‌تر، فقیرتر و منزوی‌تر از همیشه است. البته این سیاست (سیاست تحریم) با تمام موفقیت‌هایش به هدف نهایی‌اَش نرسیده و ممکن است هرگز نرسد. علیرقم تمام رنجی که ایران کشیده است، رهبران آن مصمم باقی مانده‌اند تا توانایی تسلیحاتی هسته‌ای به دست بیاورند و احتمالا وقتی به سلاح دست یافتند زرادخانه راه بیندازند. ممکن است هنوز گزینه‌هایی بجز جنگ برای ایالات متحده وجود داشته باشد تا ایران را از گذر کردن از آستانۀ ساخت سلاح هسته‌ای بازدارد؛ اما تعداد این گزینه‌ها همانند احتمال موفقیت آن‌ها در حال کاهش است.

این موضوع ما را در مورد اینکه در مرحلۀ بعد چه کنیم با تردید روبرو می‌سازد. بعد از امتحان کردن گزینه‌های ساده و همچنین بسیاری از گزینه‌های سخت، به نظر می‌رسد که بطور فزاینده‌ای محتمل است که به زودی مجبور شویم سخت‌ترین انتخاب را انجام دهیم: اینکه ایران هسته‌ای را محدود کنیم یا بعنوان آخرین گزینه برای بازداشتن ایران با این کشور وارد جنگ شویم.

تمرکز عمدۀ این کتاب پیرامون این تصمیم‌گیری است.

بحث و جدل پیرامون این موضوع از قبل شروع شده است. بسیاری در سمت راست از قبل شروع کرده‌اند به دفاع از تصمیم حمله به ایران. دیگرانی که متوجه هستند خستگی آمریکا از جنگ، بعد از جنگ عراق و افغانستان از لحاظ سیاسی این مسئله را غیرعملی می‌سازد که صریحاً علیه ایران اعلان جنگ شود، در عوض شروع کرده اند به استدلال آوردن در مورد اینکه هیچ جایگزین عملی برای جنگ وجود ندارد. در همین اثنا، بسیاری در سمت چب ادعا می‌کنند که جنگ غیرضروری است یا اینکه فاجعه‌بار خواهد بود. برخی شروع کرده‌اند به استدلال آوردن در مورد اینکه محدودسازی جایگزینی بهتر را ارائه می‌کند.

هر دو طرف می‌دانند که دو راهی نهایی در مسیر سیاست آمریکا در قبال ایران در حال نزدیک شدن است. هنوز به آنجا نرسیده‌ایم اما ممکن است به زودی برسیم. زمان آن رسیده که گزینه‌ها را بررسی کنیم تا بجای اینکه گزینه‌ای را انتخاب کنیم که به ما تحمیل شده است، بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم. وقتی موضوع بر سر رسیدگی به زرادخانه‌های هسته ایران است، هیچکدام از گزینه‌هایی که برایمان باقی مانده خوب نیستند. رخدادهایی که خیلی وقت پیش گزینه‌های خوب را بی اثر کردند، تعدادی گزینۀ سخت و دور دست باقی گذاشته‌اند. اگر آخرین شانس‌های ما همه از بین بروند، که بطور اضطراب‌آوری محتمل به نظر می‌رسد، تنها 2تا از بدترین گزینه‌ها برایمان باقی خواهد ماند: جنگ یا محدودسازی

من معتقدم، وارد شدن به جنگ با ایران برای اینکه سعی کنیم این کشور را از دستیابی به زرادخانه هسته‌ای باز داریم، راه کار بدتری نسبت به محدودسازی ایران، حتی محدودسازی ایران هسته‌ای، خواهد بود. با اینحال، معتقد نیستم که گزینۀ نظامی احمقانه است، و اعتقاد دارم که حتی استدلال‌های قوی‌تری در تأیید آن نسبت به چند سال قبل وجود دارد. من باور دارم که گزینۀ نظامی نسبت به محدودسازی بجز در برخی شرایط بسیار خاص هزینه و خطر بیشتری دارد. در این کتاب چرایی این مطلب را توضیح خواهم داد.

محدودسازی، اگرچه بارها به اشتباه تفسیر شده، در دلش استراتژی‌ای است که به دنبال بازداشتن ایران از توسعه یافتن فراتر از مرزهای فعلیش است یا بی ثبات کردن خاورمیانه تا زمانیکه حکومت ایران بخاطر تضادهای داخلی خودش فرو بپاشد. این استراتژی‌ای است که ایالات متحده از اولین روزهای بعد از انقلاب اسلامی در قبال ایران بکار گرفته است. این استراتژی یک مُسَکِن نیست. این به این معنا نیست که به استفادۀ ایران از سلاح‌های هسته‌ای و تسلطش بر منطقۀ خلیج فارس رضایت دهیم. قطعاً انواع مختلفی از محدودسازی وجود دارد، بعضی بیشتر غیرفعال هستند و بعضی بسیار تهاجمی. اگر ما در آینده به دنبال کردن استراتژی محدودسازی در قبال ایران ادامه دهیم، یکی از مهم‌ترین سوالاتی که باید به آن پاسخ دهیم این است که چه زمانی از نوعی محدودسازیِ تهاجمی‌تر استفاده کنیم؟ و چه زمانی توقف کنیم و بیشتر روی جنبه‌های دفاعی آن تمرکز داشته باشیم.

همچنین بنده تشخیص می‌دهم که گزینۀ محدودسازی، از بین دو گزینۀ نهایی، گزینۀ کم ضررتری است. بدترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که از فکر کردن به گزینه‌ها از قبل اجتناب کنیم. شاید این مسئله مهم‌تر از این باشد که کدام گزینه را انتخاب کنیم. خیلی اوقات، انکار سیاسی و مصلحت آمیز واقعیت ما را در مقابل انتخاب‌های نا مناسب، نا آماده قرار داده است. در آن شرایط، به اشتباه سیاستی را انتخاب کرده‌ایم و نتیجه اغلب فاجعه‌بار بوده است.

بسیاری از آمریکایی‌ها بر این باورند که حملۀ ما به عراق در سال 2003 بزرگترین اشتباه سیاست خارجی ما بعد از جنگ ویتنام بوده است. آن جنگ زادۀ شکست تلاش‌های ما برای محدود کردن عراق در زمان صدام حسین در دهۀ 90 بود، و خود آن شکست نتیجۀ بی میلی ما به تصدیق نیاز به محدود کردنِ حکومت صدام برای دوره‌ای طولانی در سال 1991 بود. در آن زمان، در پایان جنگ خلیج فارس، رهبران آمریکا تصور می‌کردند که صدام توسط ژنرال‌هایش سرنگون خواهد شد. آنها سیاست ایالات متحده در قبال عراق را بر اساس این فرض و بدون در نظر گرفتن هیچ مورد جایگزین و پشتیانی، طراحی کردند. وقتی صدام جان سالم به در برد، ایالات متحده مجبور به اتخاذ سیاست محدودسازی شد که برای آن برنامه‌ریزی نکرده بود. وقتی آن سیاست کمتر از یک دهه پیش ناکام ماند، بدترین انتخاب را برای مردم آمریکا باقی گذاشت و رییس جمهور جورج بوش (و اکثریت مردم آمریکا، که در آن زمان از او حمایت می‌کردند) را متقاعد ساخت تا به عراق حمله کنند. با این وجود بدترین تصمیم، تصمیم برای حمله نبود، بلکه پافشاری بر این مطلب بود که نیازی به برنامه‌ریزی یا آمادگی برای اشغال کردن، تأمین امنیت و بازسازی عراق نیست. و آن اشتباه در انکار عمدیِ 43 وزارتخانۀ بوش نسبت به اینکه چنین اقدام عظیمی لازم خواهد بود، ریشه داشت.

اینکه چطور با ایران مقابله کنیم احتمال دارد به همان اندازه‌ای اهمیت داشته باشد که چطور با عراق مقابله کردیم. این بار، باید این کار را درست انجام دهیم؛ که تنها به معنی بررسی گزینه‌هایمان و آمادگی برای اجرای آنها با دقتی بالاست، نه با جهالتی خوش‌بینانه که در عراق به ما سرایت کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لبخند خدا ، MohammadSadra ، أین المنتظر ، عبدالرحمن ، soheyl68 ، Islam ، سیمرغ ، N.Mahdavian
۱۳:۳۰, ۲۴/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۳ ۲۱:۰۱ توسط Justice Bringer.)
شماره ارسال: #2
آواتار
اهداف کتاب

تعریف یک سیاست جدید در قبال ایرن دارای 2 مشکل لاینفک و اجتناب ناپذیر است. اول، چیزهای بسیاری وجود دارند که ما نمی‌دانیم. این مسئله اغلب مربوط به این مورد است که ما نمی‌دانیم ایرانی‌ها چه می‌کنند و چه فکری دارند. مشکل فقط این نیست که ما هیچ اطلاعی نداریم، مشکل این نیز می‌باشد که اطلاعات ناقص هستند و چندین تعبیر از آن‌ها صورت می‌پذیرد. ازین‌رو، بسیاری از تصمیم‌گیری‌های ما در مورد ایران بنا به ضرورت باید بر اساس فرضیات باشد. و فرضیاتی که ما شکل می‌دهیم، تعیین می‌کند که کدام گزینه‌های سیاسی را می‌پسندیم و کدام را نمی‌پسندیم. اگر تصور کنیم که به محض اینکه ایرانی‌ها به سلاح‌های هسته‌ای دست بیابند از آن استفاده می‌کنند، گزینۀ جنگ را بر محدودسازی ترجیح می‌دهیم و بالعکس. اینکه چطور می‌خواهیم حفره‌های اطلاعات‌مان را پر کنیم، اغلب مهم‌تر از اطلاعاتی هست که داریم.

دومین مسئلۀ اجتناب ناپذیر در انتخاب سیاست در قبال ایران این است که استراتژی "خوب" برای دنبال کردن وجود ندارد. ما بسیاری از رویکردهای مختلف را در قبال ایران امتحان کرده‌ایم. هیچکدام جواب نداد و ایرانی‌ها در حال نزدیک شدن به توانایی ساخت سریع سلاح‌های هسته‌ای هستند. نقطه‌ای که بسیاری معتقدند می‌تواند رابطۀ ما و گزینه‌های سیاسی‌مان با ایران را تغییر دهد. هم در قبل و هم بعد از اینکه به آن نقطه برسیم، هر مسیری که ممکن است برویم و هر سیاستی که ممکن است اتخاذ کنیم، شامل هزینه‌هایی قابل توجه و خطراتی هولناک است. تصمیم‌گیری برای اینکه ایالات متحده کدام استراتژی را باید اتخاذ کند وابسته به این تصمیم است که کدام هزینه‌ها و خطرات کمابیش قابل قبول هستند. و هر شخص آن هزینه‌ها و خطرات را بطور متفاوتی بسته به دورنماها، اولویت‌ها و مفروضات خود می‌سنجد.

این کتاب قرار است دو هدف را محقق کند. اول، تفکرات بنده پیرامون اینکه ایالات متحده چگونه باید با بحران فعلی بر سر برنامۀ هسته‌ای ایران برخورد کند را طرح می‌کند. من بیش از 25 سال هم درون دولت هم خارج از آن در مورد این مسئله اندیشیده‌ام و بر روی آن کار کرده‌ام، و اولویت را با یک راه کار، یعنی محدودسازی می‌دانم. دوم، کتاب قرار است که چارچوبی برای درک بحران فعلی بر سر برنامۀ هسته‌ای ایران تعیین کند و به دیگران کمک کند تا انتخابی آگاهانه پیرامون اینکه ایالات متحده در این مورد باید چه کند، انجام دهند، چه این مسئله به معنی موافقت با اولویت بنده برای محدودسازی باشد، چه اتخاذ جایگزین آن یعنی جنگ.

اولین اولویت بنده در تألیف این کتاب این بوده است که سعی کنم تا جاییکه می‌توانم، شفاف باشم. تلاش کرده‌ام تا بهترین استدلال‌ها را برای تمام گزینه‌های سیاسی مختلفی که ایالات متحده ممکن است در قبال ایران دنبال کند، بیاورم، حتی گزینه‌هایی که با آن‌ها مخالفم. همچنین تلاش کرده‌ام تا در مورد اشکالات مرتبط با سیاستی که آن را ترجیح می‌دهم صادق باشم. اگر سر انجام با من موافق بودید، عالی است، اما باید کاملا آگاه باشید که اقداماتی که بنده می‌پسندم شامل خطرات و هزینه‌های قابل توجهی نیز است، که البته همۀ گزینه‌ها اینطور هستند. بطور مشابه، اگر در آخر شما با بنده مخالف بودید و گزینۀ سیاسی متفاوتی را در قبال ایران ترجیح می‌دادید، باز هم خوب است. فقط امیدوارم که این کتاب به شما کمک کرده باشد تا متوجه شوید کدام استراتژی را ترجیح می‌دهید و چرا، و آماده باشید تا خطرات و هزینه‌ها (و خطاهای احتمالی) که در هر کدام از گزینه‌هایی که انتخاب کنید وجود دارد را قبول کنید.

دیدگاه‌های من نسبت به مسائل مختلف در گذشته به غلط تعبیر شده است. بنده تلاش کردم تا یک کتاب متوازن و دقیق در مورد عراق در سال 2002 بنویسم که متوجه شدم توسط افرادی که به مفهوم آن توجه نکرده‌اند یا جملات را دست‌چین کرده اند، به تمسخر گرفته شده است. کار‌های زیادی می‌توانم انجام دهم تا نگذارم آن اتفاق برای این کتاب هم بیفتد، اما می‌خواهم آنچه در توانم هست را انجام دهم تا این بار کار را برای آن‌ها سخت‌تر کنم. و می‌خواهم با ارائۀ استدلال‌های اصلی این کتاب در ابتدای آن شروع کنم.

من معتقدم که سیاست ایالات متحده در قبال ایرانِ در حال پیشرفت، باید با نسخۀ بازیابی شدۀ استراتژی چماغ و هویج که واشنگتن حداقل از سال 2009 (و بطور قابل استنادی از سال 2006) به کار گرفته است، شروع شود. مشخصا، ما باید، امتیازات جذاب‌تری برای ایران مطرح کنیم، اگر این کشور بخواهد امتیازات جدی و پرفایده‌ای پیرامون برنامۀ هسته‌ای و دیگر فعالیت‌های مسئله‌سازش بدهد. ایالات متحده بطور موازی و بعنوان یکی از چماغ‌ها، برای متقاعد کردن تهران برای مصالحه، باید بررسی کند که چگونه می‌توانیم از گروه‌های ذاتاً مخالف ایران که به دنبال اصلاحات یا حتی براندازی جمهوری اسلامی هستند، بهتر حمایت کنیم. من این انتخاب دوم را از لحاظ اخلاقی صحیح و از لحاظ استراتژیک معقول می‌بینم و آن را بصورت بالقوه ضمیمه‌ای مفید برای رویکرد چماغ و هویجِ دیپلماسی و تحریم می‌دانم. من معتقدم حملۀ اسراییل به ایران، کمکی نخواهد کرد و ممکن است برای ایالات متحده، اسراییل و دیگر هم‌پیمانان ما فاجعه‌بار باشد. اگر رویکرد چماغ و هویج شکست بخورد و تغییر حکومت غیر عملی باشد، من ترجیح می‌دهم انتخاب ایالات متحده بجای جنگ، محدودسازی باشد. بنده گزینۀ نظامی را احمقانه یا بی‌پروایی نمی‌دانم، و استدلال‌های قوی‌ای در تأیید آن وجود دارد. همچنین شرایطی وجود دارد که تحت آن‌ها گزینۀ جنگ می‌تواند بهترین راه کار باشد. با این وجود، در کل بنده معقدم که هزینه‌ها و خطرات محدودسازی نسبت به هزینه‌ها و خطرات شروع مسیر جنگ با ایران، قابل قبول‌تر هستند. من معتقد نیستم که محدودسازی ایران، همچنین یک ایران بالقوه هسته‌ای، ساده یا بدون سختی خواهد بود، تنها معتقدم که این گزینۀ جایگزین دارای ارجحیت است. محدودسازی می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد، برخی مقابله‌ای و برخی بسیار منفعل هستند و یکی از کلیدها برای اینکه کاری کنیم محدودسازی به ثمر بنشیند، این است که تعیین کنیم در هر زمان چه مقدار تهاجمی و چه مقدار بازدارنده باشد.

بنیان کتاب

باقی این کتاب در حالیکه پیشینۀ این بحران و جنبه‌های کلیدی گزینه‌های مختلف سیاسی موجود در قبال ایران را بررسی می‌کند، این چشم انداز را روشن خواهد کرد. این پیشینه در مورد تاریخ ایران یا تاریخ رابطۀ آمریکا و ایران نیست، با این وجود من سعی خواهم کرد تا تمام تاریخ مربوط به مسائل مختلف مرتبط با ایران، برنامۀ هسته‌ای آن و تقابل وسیع‌تر آمریکا و ایران را بررسی کنم.

این کتاب سه بخش دارد. بخش اول "مشکلات" ایران را مورد بحث قرار می‌دهد.‌ به اهداف، خصوصیات، تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌های ایرانی‌ها نگاه می‌اندازد. مشخصا، من سعی دارم تا چیزهایی که نمی‌دانیم و توضیحاتی قابل ملاحظه در مورد چیزایی که می‌دانیم را برجسته نمایم. این مسئله شامل خلاصه‌ای از برنامۀ هسته‌ای ایران نیز می‌باشد. سپس، بخش اول تهدیدات مختلفی که ایران هسته‌ای می‌تواند برای منافع آمریکا ایجاد کند را مورد بحث قرار می‌دهد. در مجموع، این اطلاعات باید بعنوان بنیانی بکار گرفته شود که سیاست جدید آمریکا در قبال ایران به روی آن ساخته می‌شود.

بخش دوم به گزینه‌های مختلف سیاسی که ممکن است ما برای بازدشتن ایران از دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای بکار بگیریم، نگاه دارد. این بخش با بحث در مورد سبک و سنگین کردن این سیاست‌ها شروع می‌شود و خلاصه‌ای از پیشرفت سیاست دولت اوباما تا بحال را فراهم می‌کند. این بخش حرکتی دارد برای نگاه به چهار مسیری که بطور بالقوه در پیش رو هستند، شامل: بازیابی مسیر استراتژی دو طرفۀ فعلی (یا چماغ و هویج)، دنبال کردن شکلی از "تغییر حکومت" با کمک کردن به گروه‌های مخالف ایران، اجازه دادن به اسرائیل برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران یا به کارگیری گزینۀ نظامی توسط خودمان.

بخش سوم، استراتژی محدودسازی را با عمق بیشتری بررسی می‌کند. این بخش بررسی می‌کند که نسخه‌های مختلف محدودسازی چگونه هستند، چه چیزی نیاز است تا این نسخه‌ها به ثمر برسند، و تحت چه شرایطی ایالات متحده ممکن است نسخه‌های تهاجمی‌تر یا کمتر تهاجمیِ محدودسازی را انتخاب کند. این بخش برای پاسخ به این سوال که «آیا ایالات متحده باید محدودسازی کند؟» و این سوال که «چگونه محدودسازی انجام شود؟» به یک اندازه وقت صرف می‌کند. قوی‌ترین استدلال برای گزینۀ جنگ این است که محدودسازی غیرممکن است یا حداقل غیر محتمل است که جواب دهد و به همین ترتیب، انتخاب بین این گزینه‌ها مستلزم نگاهی بسیار عمیق‌تر به این سوال است که «چگونه محدودسازی می‌تواند به ثمر برسد»؟

اینگونه بحث را خاتمه می‌دهم، با طرح کردن اینکه چگونه دو کفۀ ترازو (استدلال‌های موافق و مخالف) را سبک و سنگین کردم و اینکه چگونه به این جمع‌بندی رسیدم که در حالیکه گزینۀ جایگزینی بجز جنگ باقی نمانده، بنده معتقدم محدودسازی ایران انتخابی بهتر است. من به این مطلب اعتقادی راسخ دارم که، با توجه به مشکلات بسیاری که هر دوی این راه کارها را احاطه کرده، چیزی که امروز بیشتر از همه مورد اهمیت است، این مسئله نیست که ما بعنوان یک ملت تصمیم بگیریم چه راهی را برویم، این است که فرایندی روشن و صریح برای رسیدن به آن تصمیم داشته باشیم. مهم نیست چه تصمیمی بگیریم، بلکه در مورد بهایی که باید پرداخت کنیم، خطراتی که باید بپذیریم، و در مورد اینکه برای ثمر دادن این راه، چه کاری باید انجام دهیم، باید شفاف باشیم.

در سال 1962، هرمن کان استراتژیست هسته‌ایِ جنگ سرد، کتابی مشهور به نام "تصور کردنِ غیر قابل تصورها" نوشت. در آن زمان مسئلۀ "غیر قابل تصور"، تصور جنگ هسته‌ای بین ایالات متحده و اتحادیۀ جماهیر شوروی بود. هشدار کان این بود که ما باید دربارۀ آن اتفاق "غیر قابل تصور" فکر می‌کردیم. زیرا، فکر نکردن به آن ما را در صورت رخ دادن آن نا آماده باقی می‌گذاشت و در نتیجه احتمال وقوع آن را بالا می‌برد. امروز، در حالیکه ما با چالش پیگیری ایران برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای رو به رو هستیم، بنده از این مسئله بیم دارم که انتخاب‌های ما به 2 مورد تقلیل یافته باشد: وارد شدن به جنگ با ایران برای بازداشتن این کشور برای دستیابی به چنین توانایی یا انتخاب دیگر این است که یاد بگیریم با این مسئله کنار بیاییم. با دیدن مناظره‌های عمومی که در حال حاضر در مورد سیاست مقابله با ایران صورت می‌گیرد، بنده از اینکه این تعداد از رهبران، متفکران و ایده‌پردازان ما هر دوی این آخرین گزینه‌ها را باورنکردنی، غیر محتمل، غیر ممکن و غیر قابل تصور می‌پندارند، متأثر شده‌ام. با این وجود، بیش از هر زمان دیگری محتمل است که ما مجبور باشیم از بین این گزینه‌ها یکی را انتخاب کنیم. و وقتی انتخاب کردیم، باید امیدوار باشیم که به اندازۀ کافی در مورد آن‌ها فکر کرده باشیم و تصمیم گرفته باشیم که کدام یکی گزینۀ کم‌ضررتری است، ولو اینکه هر دوی آن‌ها ممکن است غیر قابل تصور باشند.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، N.Mahdavian
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا