کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.8 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک مشت خاک... عهد با شهدا
۱۲:۰۳, ۸/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/فروردین/۹۱ ۱:۳۱ توسط Abasaleh.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام.
یک مشت خاک...
همین عنوان کافی بود تا بعد از ماه ها بیام و یه تاپیک جدید باز کنم و حرف دلم رو بگم.هرچند؛خیلی کوتاه.

اول از هر چیز بگم که من خیلی آدم مذهبی و پایبندی نیستم.
ولی سعی میکنم آدم فاسد و گناه کاری نباشم.این رو گفتم که فکر نکنید خیلی آدم مذهبی هستم و کباده ی نصیحت و خدا و مذهب و این چیزا رو می کشم.Blush

ولی حرف دلم یه چیزه که نصیحت نیست.پیشنهاده.

همونطور که می دونید،این روزا بازار سفرها گرمه.اون هم به مناطق جنگی.
می خوام بگم هر کی میره یه مشت از خاک اون جا رو بگیره بذاره تو یه پلاستیک یا ظرف با خودش بیاره به شهرش و خونه اش.

مناطق جنگی با بقیه جاها فرق میکنه.سوغاتش با بقیه جاها فرق می کنه.
فلان شهر سوغاتش فلان چیزه.سوغات مناطق جنگی خاکه.خاکشه.
خاکی که سانتی متر سانتی مترش بوی خون خدا رو میده.همیشه میگن نگید خون خدا.ولی اگه نگم پس چی بگم که همین لطافت رو داشته باشه؟

یک مشت خاک،که وقتی می خوایم گناهی کنیم،شاید با نگاه کردن به اون و فکر کردن درباره ی خون های پاکی که پای اون ریخته شده،شرممون بیاد و گناه نکنیم.
شاید به خاطر حقی که شهدا به گردن ما دارن،گناه رو ببوسیم و بذاریم کنار.

وقتی می بینم شهدا شادی ها و خوشی ها خانواده ی خودشون رو کنار گذاشتن و به خاطر منِ گناه کارِ روسیاه رفتن،وقتی می بینم سال نو رو تو جبهه بودن،وشهید شدن تا الان من یه سال نوی راحت و آرام و با آرامش داشته باشم،و هزاران هزار وقتی میبینم های دیگه رو می بینم،
اون وقت گوشه ای از حقوقی رو که باید در حق شهدا انجام بدیم،می فهمم.

ببخشید حرفام داره طولانی و خیلی پراکنده میشه.

ولی از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست.
هنوز اول ساله.نمی دونیم سرنوشتمون چه جور رقم میخوره.
ولی
،
چرا نیایم از همین الان سرنوشتمون رو به دست خودمون رقم نزنیم؟
اصل حرف:

بیاین از همین الان عهد ببندیم.با خدمون و خدای خودمون و شهدا.
که همیشه به یادشون باشیم.گفتم که نمیخوام نصیحت کنم و بگم خیلی بارمه و سرم میشه.
ولی با هم عهد ببندیم که دیگه سر از پا خطا نکنیم.ان شا الله.

هر کی می خواد عهد ببنده،اسم یک شهید رو بنویسه.به عنوان اولین نفر،این حقیر گناه کار شروع میکنم.

شهید ابراهیم همّت

ببخشید من کلا خوب بلد نیستم حرف بزنم!BlushAngel

راستی،سال نو رو تبریک میگم.به همه و مخصوصا مردان بی ادعایی که رفتن تا ما بمونیم.
التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، گل مرداب ، rastin ، MAHDI59 ، توبه ، انتصـار ، یاران مهدی ، jkb ، black ، نسیم ، m.hossein ، حقیر ، saloomeh ، Admirer ، taleb ، شیدا ، فاطمه خانم ، سید هادی ، انتخاب

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۴۵, ۲۳/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/فروردین/۹۱ ۲۰:۴۷ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #21
آواتار
[b]من دوست دارم با سه شهید یا دو حسین و یک محمود پیمان ببندم و آنان نیز هوایم را داشته باشند دو حسین شهید حسین قجه ای(فرمانده ی دلاور گردان سلمان فارسی تیپ 27 که کسانی که کتاب همپای صاعقه را خوانده باشند ایشان را میشناسند ایشان در عملیات الی بیت المقدس به شهادت رسیدند) و شهید حسین خرازی(فرمانده ی دلاور لشگر 14 امام حسین(علیه السلام) که در کربلای 5 مطقه ی شلمچه به شهادت رسید پیشنهاد میکنم با ایشان بیشتر آشنا شوید)شهید محمود شهبازی (قائم مقام تیپ27 که در عملیات الی بیت المقدس به شهادت رسیدند) اولین بار که خواب شهید قجه ای را دیدم ایشان به همراه شهید همت مرا به خط والفجرمقدماتی آوردند و در آنجا مردانه جنگیدند و شهید قجه ای پلاکش را به من داد و به من گفت:دوست دارم گمنام بمانم. وقتی شهادتش را دیدم مردانگی شهید همت را دیدم ایشان در حین جنگ مرا دلداری میدادند و من پلاک زیبای شهید قجه ای را در جیب گذاشته و سلاح ایشان را برداشتم و به شهید همت عرض کردم:دوست ندارم شهادت شما را ببینم.[/i]ConfusedConfusedConfusedConfused
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فانوس *7* ، فاطمه الزهرا ، Abasaleh ، شیدا
۱۳:۲۶, ۲۵/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۱ ۱۳:۲۸ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #22
آواتار
شهید گمنام
فرزند روح الله
متولد کربلا
محل زندگی بهشت
متوفی ؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، Abasaleh ، saloomeh ، شیدا
۱۷:۲۰, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
سلام

خیلی دلم هوای سرزمین نورو کرده
اگه ننویسم ممکنه دلم بترکه و یه بلایی سرم بیادSad


آری قسم به عصر ، سوگند به زمان
که انسان در خسران دائمیست
مگر انان که ایمان اوردند و از صالحین هستند........


یاد سرزمین نور بخیر
خدایا یعنی قسمتم میشه امسال هم برم؟؟؟
خدایا مثل همیشه ستارالعیوب باش ، بزار شهدا برا منم دعوت نامه بفرستن...
خدایا منکه ظاهرا لیاقت ندارم خادم الشهدا باشم
خدایا کاش الان اونجا بودم
خدایا....
خدایا فقط 6 ماه مونده
خدایا یعنی میشه....


چه زیبا گفت شهید اوینی:

پس اگر مقصد پرواز است ، قفس ویران بهتر
پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد
.
.
.
.
برخيز برادر، برخيز. قافله‌ي كربلا روانه است و آواز جرس كه از باطن ملكوتي انسان بر مي‌آيد، عشاق حرم را فرا مي‌خواند. اما برادر، مي‌داني؟ [b]حُب حسين در دلي بيدار مي‌شود كه از خود و آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد.

بسيجي عاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام‌ها. نه، كربلا حرم حق است و هيچ‌كس را جز ياران امام حسين (علیه السلام) راهي به سوي حقيقت نيست.
كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما مي‌آييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آن‌گاه روانه‌ي ديار قدس شويم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، شیدا ، أین المنتظر ، محمود ، فاطمه خانم ، فدک زهرا ، m.hossein ، N.Mahdavian ، Mitsonary ، حقیر
۲۳:۴۶, ۱۵/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/شهریور/۹۱ ۱۲:۵۱ توسط taleb.)
شماره ارسال: #24
آواتار
سلام


چقدر زندگی رنگ و بوی خدایی پیدا میکنه وقتی ............


تا حالا شده دلتون شور بزنه!!! حس کنید به جایی تعلق دارین که نمیدونین کجاست؟؟؟!!!
هیچ شده حس کنین که تو این دنیا اصلا نیمه ی گم شده ندارین؟؟؟!!!
هیچ شده یه حس غریب بهتون دست بده؟؟؟
احساس کنین هر لحظه . هرساعت تو قفسین!!
دنبال یکی میگردین که نمیدونین کیه و کجاست!!!!
هیچ شده حس کنین که اون یه نفر ......
هیچ شده دلتون تنگ سرزمین نور بشه
هیچ حس کردین الان که ما اینجا نشستیم و داریم مطلب میخونیم و تایپ میکنیم استخون شهدا تو شلمچه و طلائیه و.... زیر خاکا مدفونه؟؟؟!!!!!
هیچ شده حس کنین یکی اونجا منتظرتونه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
هیچ شده لحظه شماری کنین برین پیداش کنین!!!
هیچ شده گریتون بیاد و نتونین های و های گریه کنین !!!!
هیچ شده وقتی به کلیپ صوتی شهید آوینی گوش بدین بغضتون بگیره؟؟؟؟
هیچ شده هر روز یاد خاطرات جنوب بکنین؟؟؟

آی خدا
آخه چرا
وقتی اینجام ، دور از اون سرزمین ، قلبم به تپش میفته و هرلحظه بخاطر دوری از آن سرزمین عشق بغضم میگیرد
ولی وقتی میروم شلمچه و طلائیه ، آب چشمهایم خشک میشود
دریغ از یک قطره اشک
دوست دارم وقتی که رفتم جنوب همش گریه کنم
خودمو بندازم رو خاکا و...............


یادش بخیر
یادش بخیر بدرقه ی خادمای طلائیه
چقدر لحظات معنوی ای بود
دیگر تحمل دوری ندارم
یادش بخیرش، شاید این چند نقطه ها حرف دلم را بهتر بگوید
..............................................................
یادش بخیر سنگر شهدا
بوی شهدا می آمد ، حسش میکردم ،.............
یادش بخیر دوکوهه
شبی که رفتیم گردان تخریب
ستاره های اسمانی که چشمک میزدند و این حرف که " بااین ستاره ها هم میشود راه را پیدا کرد"
آه
یاد صبح دوکوهه بخیر
وقتی که از رخت و خواب گرم برمیخواستیم و در سرمای سوزناک میرفتیم و وضو میگرفتیم و در حسینیه ی شهید همت نماز میخواندیم
کاش ، کاش عظمت را آن موقع درک میکردم
کاش آنموقع میدانستم پا در کجا گذاشته ام
کاش وقتی که تصادفی سر از فکه در اوردیم
میدونستم که شهید اوینی کی بود!!!
کاش درکش کرده بودم
کاش
کاش آن روزها و آن مکانها دائم در زندگی من تکرار و تکرار شود
کاش همیشه زائر سرزمین نور بودم
کاش در خواب لااقل میرفتم انجا
کاش شهیدی که منو دعوت کرده بود رو میدیدم
کاش صدای توپ و تفنگ و خمپاره رو اونجا میشنیدم
صدای یا زهرای شهدا را
یا زهرا ، چه ذکر خوبی ، یادش بخیر
عجب عالمی داشتیم
......................


یادش بخیر


حیف نیست قید تعلقات مادی را بزنیم
هممون
همه ی دنیا
بشیم مثل شهدا



خدایا
وقتی به کلیپ شهدا گوش میدم
وقتی صدای زنگ گوشیمو طوری انتخاب میکنم که یادآور جبهه و جنگ باشد
وقتی صدای گوشی من در جمع به صدا در می آید
این بی خردان جاهل مسخره میکنن
باید هم مسخره کنن
مگر انها دوکوهه و طلائیه دیدن؟؟؟
مگر انها شلمچه و دهلاویه دیدن؟؟؟
باشد
مسخره کنین

بگویید
هرچه دلتان میخواهد بگویید
بگویید که این مزخرفات چیست که گوش میدهی؟؟؟

ولی دوست دارم
دوست دارم محکم فریاد بزنم
بگم
من با اینا خوشم
ولم کنین
برین دنبال ترانه و موسیقی ی خودتان
برین دنبال ماهواره ی خودتان
برین
خوش باشین
شما که درک نمیکنین ما چه دیده ایم
بروید
بروید
گوشتان پر شده از اراجیفی که ماهواره میگوید
آری
باید هم بترکند
باید هم تخریب کنن
باید
ما انجا چیزهایی را حس میکنیم که با دنیا عوضش نمیکنیم
الان چشم انتظارم تا 6ماه بگذرد و من از این تعلقات دوباره رها شوم و پرواز کنم بسوی ......


بگذار هرچه دوست دارند بگویند
بمن میگویند افسرده
چون نمیروم به مهمانی های آنان
باشد
آره افسرده ام
از این همه تکرار افسرده ام
تاکی بخورم و بخوابم
تاکی بی تفاوت باشم
بخدا دیگر گناهانم سنگین شده
دیگر دیوانه شده ام
دیگر بیزارم از این دنیا
چی؟؟؟
توهم میگویی من افسرده ام
خوب بگو
گفتم که درکم نمیکنن
فقط میدانم که.............


شاید این خودش موهبت الهی باشد که دیگر راحت نیستم با دنیا و اطرافیان ، شاید اینکه دیگه با خیلی ها گرم صحبت نمیتونم بشم خودش نعمته ، شابد اینکه وقتی میروم پارک یا جنگل یا از اینجور تفریح ها برایم خوش نمیگذرد دلیل داشته باشد ، نمیگویم گوشه نشین و منزوی هستم نه !!!!! خیلی هم اهل تفریح و دوستدار طبیعت
ولی هیچ جا برام جنوب نمیشه
عجب عالمی داشتیم
من برای اولین بار از ته دل تو دوکوهه خندیدم
من اونجا حس پرواز کردن داشتم
شاد شاد خیلی شاد ، از تعلقات دور بودم , حتی گوشیم هم تو اتوبوس جامونده بود ،
آه
عبد شاید تو درکم کنی!!
تو میدانی که ما آن شب در گردان تخریب چه ها شنیدیم
تو دیدی راه حسینیه ی تخریب ، تو بودی و آن ستاره ها رو دیدی ، تو بودی و صدای شب را میشنیدی
صدای جیرجیرکها و هزاران حس دیگر که کلمات و جملات توان حمل انها را ندارند
هیچ جا برام کربلای ایران نمیشه
اخه من هنوز نرفتم کربلای عراق
شاید یه روز توفیق پیدا کنم و ایندو جایشان را باهم عوض کنن

باشد بگذار بگویند ...................


خدایا رشدم بده
منو بوسیله ی شهدا رشد بده
باقی حرفام رو با این چند نقطه نشون میدم
.......................

خدایا
کاش به معنای حقیقی این جملات دست یابیم



و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی ، که کره زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده اند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم هایی فربه و تن پرور برمی آید؟ پس اگر مقصد را نه این جا، در زیر سقف های دل تنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه هایی بن بست باز می شوند نمی توان جست، بهتر آن که پرنده روح دل در قفس نبندد، پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمی هراسد. زندگی زیباست، اما از مجید خیاط زاده باز پرس که زندگی چیست.
اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپرده اند، پس ما قبرستان نشینان عادات و روز مرگی ها را کی راهی به معنای زندگی هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد...


التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، m.hossein ، فدک زهرا ، حقیر
۱۹:۳۸, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
من با دوست خودم عهد میبندم


دوست آسمانی من شهید گمنامه

نمیدونم چه شکلیه!!! چند ساله بود وقت شهادتش ، چجور شخصیتی داشته و رمز موفقیتش چی بود



من دوست خوبی براش نبودم
خیلی نتونستم باهاش ارتباط معنوی پیدا کنم
نمیتونم تصورش کنم

یه شهید گمنام داریم کنار دانشگاهمون ، یکیشون افتخار دادن بمن و اجازه دادن من داداش صداشون کنم
حتی محبوبترین اسمی رو که دوست داشتمو براش گذاشتم
بااون اسم صداش کردم
خوشحالم ، چون میدونم اونم خوشحاله که من بااون اسم صداش میکنم
امیدوارم ارتباط روحی و معنوی من با شهدا درست بشه
دوست دارم دوستای گمناممو تو خواب ببینم
لااقل از دور ، حسش کنم و صداش کنم...

[تصویر: shahid_gomnam.jpg]
دوست آسمانی من
به ادرس
بهشت زهرای تهران قطعه ی40 ردیف71 شماره ی 7
سلام
امیدوارم که آنجا وقتی که دور امام حسین (علیه السلام) حلقه میزنین به یاد ماهم باشین
شرمنده
عاشقانه نوشتن بلد نیستم
فقط میخوام بهت بگم که آرزومه یه روز بیام سر مزارت
نمیدونم مزارت چه شکلیه، کاش عکسشو داشتم..
چی؟؟؟
آره تا این حد
شما که دیگه راحت شدین
میبینین چقدر وضعم خرابه
سنگ قبر ، حتی برا سنگ قبرهم..............
متاسفم که هنوز.....
ولی بهت قول میدم که سعی کنم در راه راست حرکت کنم
امیدوارم وقتی میام پیشت سربلند باشم
راستی
این چند نقطه رو بخون
............................................

حتما پیام منو بهش برسون
Heart
اللهم صل علی محمد وال محمد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، فدک زهرا ، حقیر ، m.hossein
۱۹:۴۰, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
یادمه taleb عزیز.
مگه میشه فراموشش کرد؟؟!!!
اگه برگردمو تمام اتفاقات عمرم رو یه نگاهی بندازم شاید بیشتر از پنج شش مورد هیچی به یادم نیاد.
که همین سفرمون یکی از قشنگ ترین و خدایی ترینشون هستش.
نقل قول:یادش بخیر دوکوهه
شبی که رفتیم گردان تخریب
ستاره های اسمانی که چشمک میزدند و این حرف که " بااین ستاره ها هم میشود راه را پیدا کرد"
آه
یاد صبح دوکوهه بخیر
وقتی که از رخت و خواب گرم برمیخواستیم و در سرمای سوزناک میرفتیم و وضو میگرفتیم و در حسینیه ی شهید همت نماز میخواندیم
کاش ، کاش عظمت را آن موقع درک میکردم
کاش آنموقع میدانستم پا در کجا گذاشته ام

یادش بخیر...





ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، taleb ، فدک زهرا ، m.hossein
۱۵:۰۲, ۱۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #27
آواتار
خیلی دوس دارم دم ملکوتی و روحانی این شهید مداح در من حلول کنه



Heartشهید مجتبی علمدار Heart


دعام کنید دوستان که رفاقت خوبی داشته باشم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فانوس *7*
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا