|
خدا برای هر شخص٬٬٬٬٬به اندازه بـــــاور اوست.....
|
|
۱۲:۲۲, ۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۳ ۱۷:۴۲ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام داشتم کتاب «روی ماه خداوند را ببوس » رو گوش میدادم!(کتاب صوتی) این بخشش خیلی ذهنم رو مشغول کرد... واقعا برام جالب بود... بخونید: (نظر خودمو بعدا میگم) در تجربه ی خداوند برخلاف تجربه ی طبیعت که قانون هاش بعد از آزمایش بدست می آد، اول باید به قانون ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی. حتی باید بگم که هرچه ایمانت به اون قانون نیرومند تر باشه احتمال موفقیت آزمون ها بیشتره. یعنی هر اندازه که به خدا باور داشته باشی خداوند همان اندازه برای تو وجود داره هرچه بیشتر به او ایمان بیاری، وجود و حضور او برای تو بیشتر میشه. ... مهرداد از علی می پرسه که آیا او کسی را می شناسد که به این بی نهایت وصل باشد و ضمنا بپذیرد که زن بیماری را در آن طرف دنیا در فلوریدای امریکا شفا دهد؟ ... می گوید "می شناسم" کمی سکوت می کند و بعد ادامه می دهد" اما فقط پذیرش او کافی نیست در چنین مواقعی شما باید به چنین بی نهایتی و چنین توانایی ای ایمان داشته باشید. منظورم اینه که خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه ی دو طرفه است. خداوند بعضی ها نمی تونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. خداوند آن شبانی که با موسی مجادله کرد البته که با خداوند موسی و ابراهیم هم سنگ نیست و خداوندابراهیمی که از شدت ایمان در آتش میره یا تیغ بر گلوی فرزندش می کشد البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم دربرابر خداوند علی (علیه السلام) به طرز غریبی کوچیکه. اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج بازسازی قیامت برروی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره، علی(علیه السلام) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد. خداوند علی(علیه السلام) بی شک بزرگترین خداوندی است که می تونه وجود داشته باشه، اگه بتونیم به گوشه ای از دامن علی(علیه السلام) چنگ بیندازیم رستگار شده ایم اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره" « |
|||
|
|
۱۵:۲۷, ۳/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با نام خداوند کافی
سلام. بنده هم چندی پیش با یه دوگانی مشابه روبرو شدم. اگر عزیزان راهنمایی کنن ممنون میشم. عاقو ما چندی پیش توی این کارگاه نماز صبح شرکت کردیم (ت ف تو ریا) یک شب و قت خواب اومدم ابتکار به خرج بدم، آیه آخر سوره کهف رو خوندم و به خدا گفتم بی زحمت ساعت 4:30 بیدارم کن. بعد هم طبق عادت معهود موبایلم رو برای ساعت اذان تنظیم کردم و خوابیدم. اما یه چیزی ذهنمو مشغول کرد: به خودم گفتم آخه مرد حسابی تو که با این کارت داری خودتو مسخره میکنی. اگه اون بیدارت میکنه این واسه چیه و خلاصه که آخرش هردو رو استفاده کردم و بیدار هم نشدم. ![]() کلا قبول دارم که باید تلاش هم کرد، (مثلا 40 بار سوره طه رو بخونیم و دنبال کار هم باید گشت) اما در مواردی مثل مورد فوق که دو عمل موازی هم اند چاره چیه؟ با تشکر فراوان. |
|||
|
|
۱۹:۲۸, ۳/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
میدونید من واقعا به این موضوعی که گفتم رسیدم و باور دارم... دیدید بعضی ها با اطمینان قلبی وقتی یه مشکلی پیش میاد٬ میگن: ان شاءالله حل میشه..و اصلا نگرانی ندارن.... و واقعا هم میبینید که مشکلاتشون با همون اعتقادی که به خدا دارن حل میشه... نظر من اینه که: اعتقاد ما به خدا هر چقدر عمیق تر بشه و قلبی تر بشه.....این روزنه نور کم کم بیشتر به قلب ما میتابه و قلبمون رو مطمئن تر میکنه... ببینید توی قرآن چند جا از عبارت یومنون بالغیب استفاده شده.... |
|||
|
|
۲۲:۳۳, ۳/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
این وسط مراقب باشید یه اشتباه بزرگ مرنکب نشید...
این قضیه که اول ایمان بیار بعد... اصلا موضوع قابل قبولی نیستا... خدا خودش گفته اول پرس و جو کن... بعد ایمان بیار... |
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
متوجه منظورتون نشدم!
میشه بیشتر توضیح بدید... |
|||
|
۱۴:۵۵, ۴/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۳ ۱۴:۵۶ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
متنش یه جویریه
نقل قول:این جملشو دوس نداشتم.. یعنی چی ...یعنی کسی که ایمان نداره خدایی هم براش وجود نداره؟؟یعنی خدا کاری به کارش نداره...بیخیال!!! |
|||
|
|
۱۷:۴۵, ۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
|
۱۷:۵۰, ۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۴/خرداد/۹۳ ۱۴:۵۵)پرنیان نوشته است: متنش یه جویریه نه ببین منظور اصلی این متن این نیست یه بار دیگه بخون اصل اصل بحث اینه که ما خیلی جاها خیییییلی جاها اعتمادمون ناخواسته به بنده خدا بیشتر از خود خدا میشه! مثلا تا حد زیادی مطمئنیم که اگر فلانی برام فلان کار رو انجام بده همه مشکلم حل میشه....اما چرا یه لحظه در مورد خدا اینطور فکر نمیکنیم؟؟؟ من وقتی داشتم این بخش رو گوش میدادم...خودم گریم گرفته بود...واقعا... ایمانی که حضرت ابراهیم به خدا داره و میره توی آتش کجا....ایمانی که من به خدا دارم کجا! ببین خدا که خداست...و خداییشو میکنه و بی نیاز مطلقه اما نامردیه که ایمانمون انقدر به درست شدن کارمون توسط خدا ظعیفه! ببین من الان اگر به پدرم بگم یه کاری رو برام انجام بده....بعد دوبار هی بهش بگم میشه دیگه؟درست میشه دیگه؟؟؟ بابام برمیگرده میگه: یعنی تو به من اعتماد نداری؟؟؟! یعنی انقدر بهش برمیخوره... خدایی چقدر توی زندگیمون برای خدا تعیین تکلیف کردیمو و هی گفتیم یعنی میشه؟؟؟؟!!!!! |
|||
|
|
۰:۱۴, ۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
اینکه شما میگی اول آزمایش کن بعد ایمان بیار، کاملا حرف غلطیه....
حرف بچه مسیحیاست...نه بچه مسلمونا... خدا گفته اول آزمایش کن بعد ایمان بیار... |
|||
|
|
۱:۱۶, ۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگه تو کتب ادعیه هم دقت کرده باشید همه رب خودشونو صدا میکنن یا ربِّ یا اینکه داریم یا رب الحسین اشفع صدرالحسین با ظهور الحجه ولی الله همه یکیه قل هو الله احد الله صمد لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد هست هرکس بسته به ایمانی که به ربِّ ش داره تدبیر امورش به رب واگذار میکنه خیلی وحدت عددی موج میزنه تو حرفام |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










