|
شش دليل بر ايمان ابوطالب علیه السلام
|
|
۰:۴۵, ۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شش دليل بر ايمان ابوطالب علیه السلام 1 - ابو طالب قبل از بعثت پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خوبى مي دانست كه فرزند برادرش بمقام نبوت خواهد رسيد زيرا مورخان نوشتهاند در سفرى كه ابو طالب با كاروان قريش به شام رفت برادرزاده دوازدهساله خود محمد را نيز با خويش همراه برد ، در اين سفر علاوه بر كرامات گوناگونى كه از او ديد ، همينكه كاروان با راهبى بنام بحيرا كه ساليان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از كتب عهدين داشت و كاروانهاى تجارتى در مسير خود بزيارت او ميرفتند برخورد كردند ، در بين كاروانيان ، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه آن روز دوازده سال بيش نداشت نظر راهب را بخود جلب كرد. بحيرا پس از اندكى خيره شدن و نگاههاى عميقانه و پر معنى بهاو گفت اين كودك به كدام يك از شما تعلق دارد ؟ جمعيت به ابو طالب اشاره كردند او اظهار داشت برادرزاده من است. بحيرا گفت اين طفل آينده درخشانى دارد اين همان پيامبرى است كه كتابهاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر دادهاند و من تمام خصوصيات او را در كتب خواندهام ! ابو طالب پيش از اين برخورد و برخوردهاى ديگر از قرائن ديگر نيز به نبوت پيامبر اكرم و معنويت او پى برده بود. طبق نقل دانشمند اهل تسنن شهرستانى ( صاحب ملل و نحل ) و ديگران در يكى از سالها آسمان مكه بركتش را از اهلش باز داشت و خشكسالى سختى به مردم روى آورد ، ابو طالب دستور داد تا برادرزادهاش محمد را كه كودكى شير خوار بود حاضر ساختند پس از آنكه كودك را در حالى كه در قنداقهاى پيچيده شده بود به او دادند در برابر كعبه ايستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شير خوار را بطرف بالا انداخت و هر مرتبه مىگفت : پروردگارا ! بحق اين كودك باران پر بركتى بر ما نازل فرما چيزى نگذشت كه تودهاى ابر از كنار افق پديدار گشت و آسمان مكه را فرا گرفت ، سيلاب آنچنان جارى شد كه بيم آن مىرفت مسجد الحرام ويران شود. سپس شهرستانى مىنويسد همين جريان كه دلالت بر آگاهى ابو طالب از رسالت و نبوت برادرزداهاش از آغاز كودكى دارد ايمان وى را به پيامبر مىرساند و اشعار ذيل را بعدها ابو طالب به همين مناسبت سروده است : و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمة للارامل او روشن چهرهاى است كه ابرها به خاطر او مىبارند ، او پناهگاه يتيمان و حافظ بيوه زنان است. يلوذ به الهلاك من آل هاشم فهم عنده فى نعمة و فواضل هلاك شوندگان از بنى هاشم به او پناه مىبرند ، و بوسيله او از نعمتها و احسانها بهره مىگيرند. و ميزان عدل لا يخيس شعيرة و وزان صدق وزنه غير هائل او ميزان عدالتى است كه يك جو تخلف نمىكند ، و وزن كننده درستكارى است كه توزين او بيم اشتباه ندارد . جريان توجه قريش را در هنگام خشكسالى به ابو طالب و سوگند دادن ابو طالب خدا را بحق او علاوه بر شهرستانى بسيارى از مورخان بزرگ نقل كردهاند ، علامه امينى در الغدير آنرا از كتاب شرح بخارى و المواهب اللدنيه و الخصائص الكبرى و شرح بهجة المحافل و سيره حلبى و سيره نبوى و طلبة الطالب نقل كرده است. 2 - به علاوه در كتب معروف اسلامى اشعارى از ابو طالب در اختيار ما است كه مجموعه آنها در ديوانى بنام ديوان ابو طالب گردآورى شده است كه تعدادى از آنها را در ذيل مىآوريم : و الله لن يصلوا اليك بجمعهم حتى اوسد فى التراب دفينا اى برادرزاده تا ابو طالب در ميان خاك نخوابيده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند يافت فاصدع بامرك ما عليك غضاضة و ابشر بذاك و قر منك عيونا بنابراين از هيچ چيز مترس و ماموريت خود را ابلاغ كن بشارت ده و چشمها را روشن ساز ! و دعوتنى و علمت انك ناصحى و لقد دعوت و كنت ثم امينا مرا بمكتب خود دعوت كردى و خوب ميدانم كه هدفت تنها پند دادن و بيدار ساختن من بوده است ، تو در دعوت خود امين و درستكارى و لقد علمت ان دين محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) من خير اديان البرية دينا من هم اين را دريافتم كه مكتب و دين محمد بهترين دين و مكتبها است ! و نيز گفته است ، ا لم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا كموسى خط فى اول الكتب اى قريش آيا نمىدانيد كه ما محمد را همانند موسى پيامبر و رسول خدا مىدانيم و نام و نشان او در كتب آسمانى قيد گرديده است ( و ما آنرا يافتهايم ) . و ان عليه فى العباد محبة و لا حيف فى من خصه الله فى الحب بندگان خدا علاقه ويژهاى بوى دارند و نسبت به كسى كه خدا او را بمحبت خود اختصاص داده است اين علاقه بىمورد نيست . ابن ابى الحديد پس از نقل قسمت زيادى از اشعار ابو طالب ( كه ابن شهر آشوب در متشابهات القرآن آنها را سه هزار بيت ميداند ) مىگويد : از مطالعه مجموع اين اشعار براى ما هيچگونه ترديدى نخواهد ماند كه ابو طالب بمكتب برادرزادهاش ايمان داشته است. 3 - احاديثى از پيامبر اكرم (ص) نيز نقل شده كه گواهى آن حضرت را به ايمان عموى فداكارش ابو طالب روشن ميسازد از جمله طبق نقل نويسنده كتاب ابو طالب مؤمن قريش : چون ابو طالب در گذشت پيامبر (ص) پس از تشيع جنازه او ضمن سوگوارى كه در مصيبت از دست دادن عمويش مىكرد ، مىگفت : وا ابتاه ! وا ابا طالباه ! وا حزناه عليك ! كيف اسلو عليك يا من ربيتنى صغيرا ، و اجبتنى كبيرا ، و كنت عندك بمنزلة العين من الحدقه و الروح من الجسد . واى پدرم ! واى ابو طالب ! چقدر از مرگ تو غمگينم ؟ چگونه مصيبت تو را فراموش كنم اى كسى كه در كودكى مرا پرورش دادى ، و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى ، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم. و نيز پيوسته اظهار مىداشت:ما نالت منى قريش شيئا اكرهه حتى مات ابو طالب. قريش هيچگاه نتوانست مكروهى بر من وارد كند مگر زمانى كه ابو طالب از جهان رفت. 4 - از طرفى مسلم است كه سالها قبل از مرگ ابو طالب پيامبر (ص) مامور شد هيچگونه رابطه دوستانه با مشركان نداشته باشد ، با اين حال اين همه اظهار علاقه و مهر به ابو طالب نشان مىدهد كه پيامبر او را معتقد به مكتب توحيد مىدانسته است و گر نه چگونه ممكن بود ديگران را از دوستى با مشركان نهى كند و خود با ابو طالب تا سر حد عشق ، مهر ورزد ؟ ! 5 - در احاديثى كه از طرق اهل بيت رسيده است نيز مدارك فراوانى بر ايمان و اخلاص ابو طالب ديده مىشود كه نقل آنها در اينجا بطول مىانجامد اين احاديث آميخته با استدلالات منطقى و عقلى است مانند روايتى كه از امام چهارم (ع) نقل گرديده است كه حضرتش پس از اين كه در پاسخ سؤالى اظهار مىدارد ابو طالب مؤمن بود ميفرمايد : ان هنا قوما يزعمون انه كافر سپس فرمود وا عجبا كل العجب ا يطعنون على ابى طالب او على رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و قد نهاه الله ان تقر مؤمنة مع كافر غير آية من القرآن و لا يشك احد ان فاطمة بنت اسد رضى الله تعالى عنها من المؤمنات السابقات فانها لم تزل تحت ابى طالب حتى مات ابو طالب رضى الله عنه. يعنى راستى در شگفتم كه چرا برخى مىپندارند كه ابو طالب كافر بوده است ! آيا نمىدانند كه با اين عقيده بر پيامبر و ابو طالب طعنه مىزنند ؟ مگر نه اين است كه در چندين آيه از آيات قرآن از اين موضوع منع شده است كه زن بعد از اسلام آوردن در قيد زوجيت كافر خود نماند و اين مسلم است كه فاطمه بنت اسد از پيشگامان در اسلام است و تا پايان عمر ابو طالب همسرش بود. 6 - از همه اينها گذشته اگر در هر چيز ترديد كنيم در اين حقيقت هيچكس نمي تواند ترديد كند كه ابو طالب از حاميان درجه اول اسلام و پيامبر بود حمايت او از پيامبر و اسلام بحدى بود كه هرگز نمىتوان آنرا با علايق و پيوندهاى خويشاوندى و تعصبات قبيلهاى تفسير كرد. نمونه زنده آن داستان شعب ابو طالب است همه مورخان نوشتهاند هنگامى كه قريش پيامبر و مسلمانها را در يك محاصره اقتصادى و اجتماعى و سياسى شديد قرار دادند و روابط خود را با آنها قطع كردند ابو طالب يگانه حامى و مدافع حضرت سه سال از همه كارهاى خود دست كشيد و بنى هاشم را به درهاى كه در ميان كوههاى مكه قرار داشت و به شعب ابو طالب معروف بود برد و آنجا سكنى گزيد. فداكارى را به جائى رسانيد كه اضافه بر ساختن برجهاى مخصوصى بخاطر جلوگيرى از حمله قريش هر شب پيامبر را از خوابگاه خود بلند مىكرد و جايگاه ديگرى براى استراحت او تهيه مىنمود و فرزند دلبندش على (عليهالسلام) را بجاى او مىخوابانيد و هنگامى كه على (ع) مىگفت پدر جان من با اين وضع بالاخره كشته خواهم شد پاسخ ميدهد عزيزم بردبارى را از دست مده هر زنده بسوى مرگ رهسپار است من ترا فداى فرزند عبد الله نمودم جالب توجه اينكه على (ع) در جواب پدر مىگويد پدر جان اين كلام من نه بخاطر اين بود كه از كشته شدن در راه محمد (ص) هراسى دارم بلكه بخاطر اين بود كه ميخواستم بدانى چگونه در برابر تو مطيع و آماده براى يارى احمدم ما معتقديم هر كس تعصب را كنار گذاشته و بيطرفانه سطور طلائى تاريخ را درباره ابو طالب مطالعه كند با ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه هم صدا شده و مىگويد : و لو لا ابو طالب و ابنه لما مثل الدين شخصا و قاما فذاك بمكة آوى و حامى و هذا بيثرب جس الحماما هر گاه ابو طالب و فرزند برومندش نبود هرگز دين و مكتب اسلام بجاى نميماند و قد راست نمىكرد ابو طالب در مكه بيارى پيامبر شتافت و على (عليهالسلام) در يثرب ( مدينه ) در راه حمايت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفتمنبع: تفسیر نمونه : سوره انعام آیات 26- 1 |
|||
|
|
۰:۳۵, ۱۱/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مطلب زیبایی بود ولی واسه اثبات به اهل تسنن باید سند ازکتاب اونها باشه |
|||
|
۱:۲۰, ۱۱/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
برای نمونه اشاره میکنم له یک متن مختصر
به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، منصور حسینی کارشناس وهابی شبکه نور در برنامه «آیات روشنگر» گفت: حضرت ابوطالب تا آخرین لحظات عمرش به حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایمان نیاورد، این کارشناس در حالی این ادعا را کرد که در منابع اهل سنت نکات بسیاری در تضاد با گفته های وی به چشم می خورد.
ابن ابی الحدید عالم سنی معتزلی در «شرح نهج البلاغهج3 ص311 » از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند: اگر ایمان ابوطالب را در کفه ای از ترازو گذارند و ایمان سایر مردم را در کفه دیگر ایمان ابوطالب برتری دارد.
ابن هشام در «سیره ابن هشام ج1 ص265و266» می گوید: کلام ابوطالب پس از پیشنهاد مالی وسوسه انگیز مشرکان قریش به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای دست برداشتن از دعوت الهی شان دلیل دیگری بر این مدعاست .ایشان به رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرض کردند : به خدا سوگند دست از حمایت تو برنمی دارم تا مأموریت خود را به پایان برسانم.
در «سیره حلبی ج3 ص205 » امام باقر(علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیاری از مردم برتر می داند و نقل می کند که علی(علیه السلام) دستور داد به نیابت وی حج به جا آورند.
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه ج13 ، ص 272 » می نویسد: ابوطالب کسى بود که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد.
هم چنین در «سیره حلبى ج1 ، ص 433» و «اسد الغابه ج1 ، ص 387 » آمده است: ابوطالب وقتى فرزندش على(علیه السلام) را دید که سمت راست پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و همراه وى به نماز ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهى با پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمان داد ، به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت: کنار رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و در طرف چپ او نماز بگزار.
در «تاریخ یعقوبى ج2 ، ص 25 و 31» نیز میخوانیم : ابوطالب از سپردن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به قریش که با بالا گرفتن دعوت اسلام به اندیشه قتل وى افتاده بودند خوددارى کرد.
ابن هشام در «سیره ابن هشام ج2 ، ص 30» می نویسد: ابوطالب در محاصره اقتصادى و اجتماعى مسلمین ، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت.
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه ج14 ص78 » دیوان اشعار ابوطالب را که دال بر ایمان ابوطالب و شهادت و اعتراف او به نبوت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است متواتر می داند .
شهرستانی در «ملل و نحل ج2 ، ص 221 » می نویسد: ابوطالب در وصف پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ضمن قصیده لامیّه اش که شهرت بسیار دارد مى گوید:وابیض یُستسقى الغمام بوجهه *** ثِمال الیتـامى عصمـةٌ للأرامل، یطیف به الهلاک من آل هاشم *** فهم عنـده فی نعمة وفواضل، سپید چهره اى که از ابرها به آبروى او باران طلب شود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان باشد، هاشمیان فقیر و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانى ها به سر برند.
در «الخرائج والجرائح ج1 ، ص 58ـ 59 » آمده است: وقتى پیامبر در قحطى مدینه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا کرد و باران آمد این اشعار را بیاد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزاى خیر دهد ، اگر زنده بود چشمانش نورانى مى شد.
وقتى در محضر امام صادق(علیه السلام) گفته مى شود مردم مى گویند ابوطالب کافر بوده است، امام در ردّ آن به این شعر ابوطالب استناد مى کند: «آیا نمى دانید که ما محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را همچون موسى پیامبر مى دانیم که در کتاب هاى پیشین معرفى شده است»
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه ج14 ، ص 78» اشعار ذیل را نقل مى کند: «به راستى که خداوند پیامبر (محمد) را گرامى داشت پس گرامى ترین آفریدگان خداوند در میان مردم ، احمد است براى بزرگداشت او ، نامش را از نام خود گرفت زیرا که خداوندِ صاحب عرش ، محمود است و این محمد، فرستاده پروردگار را یارى کردم با شمشیرى چون صاعقه، از رسول خدا پشتیبانى مى کنم همانند پشتیبانى که برایش دل مى سوزاند».
و در جای دیگری ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه ص 78 »این بیت را از ابوطالب نقل می کند که شاید از همه صریح تر این بیت باشد: «یا شاهِـدَ اللّه عَلَىَّ فَاشْهَـد إنّى عَلى دِین النَّبىّ أحمد، خدایا شاهد باش که من بر دین پیامبر یعنى احمد مى باشم».
همچنین در «شرح نهج البلاغه ج14 ، ص 76» آمده است :پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند براى او طلب مغفرت کرد.
در «سیره ابن هشام ج2 ، ص 30» نیز میخوانیم : ایشان فرمود«در اذیت و رنج ، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانى که ابوطالب زنده بود قریشیان نمى توانستند مرا اذیت کنند».
در «تاریخ یعقوبى ج2 ، ص 350 » آمده است: پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هنگام دفن وى فرمود : اى عمو مرا در کودکى پرورش دادى ، در یتیمى کفالت کردى و در بزرگى یارى کردی، پس خداوند جزاى خیرت دهد.
همچنین در «تاریخ یعقوبىج2 ، ص 35 » میخوانیم: پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت براى پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند، با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وى صحیح نیست.
در «کمال الدین ج1 ، ص 175 » نقل شده است: على(علیه السلام) سوگند یاد مى کند که ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم و عبدمناف هرگز بتى را نپرستیدند بلکه به سوى کعبه و به آیین ابراهیم(علیه السلام) نماز مى گزاردند.
در « شرح نهج البلاغه ج14 ، ص 68 » امام سجّاد(علیه السلام) در پاسخ کسى که از ایمان ابوطالب سؤال مى کرد، فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالى که تا آخر عمر ابوطالب، همسر او بود. ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغة 14/68کتاب9-1» و «کنزالفوائد للکراجکى80» و «الدرجات الرفیعة للسیّد علیخان المدنی ص50» و «الحجّه على الذاهب إلى تکفیر أبى طالب لفخّار بن معد ص 77» آمده است: ابان بن محمود در نامه اى به على بن موسى الرضا(علیه السلام) نوشت: فداى شما گردم من در اسلام ابوطالب شک کردم. پس حضرت در جواب او نوشت«کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى کند، ما او را به همان راه که مىرود مىبریم و به دوزخ داخل مىکنیم و جایگاه بدى دارد و بعد از آن نوشت : اگر تو به ایمان ابوطالب اعتراف نداشته باشى عاقبت تو جهنم خواهد بود ابوالقاسم راغب اصفهانى که سنی است در کتاب «محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء ج 2 ص 498 » مینویسد: سفیان بن عیینه گفت«هرکس ابوطالب را دشمن بدارد، کافر است. از او سؤال کردند دلیل این مطلب چیست؟ در جواب گفت: زیرا رسول خدا او را دوست دارد و به همین خاطر خداوند فرموده است: تو نمىتوانى کسى را که دوست دارى هدایت کنى. و کسى که دشمن بدارد فردى را که رسول خدا او را دوست دارد، کافر است». همانطور که میدانید کثیری از سنیان به خاطر مصالحی که بر اهل نظر پوشیده نیست حکم به کفر حضرت ابوطالب می کنند غافل از اینکه حق را هیچ گاه نمی توان مخفی کرد و در بسیاری از منابع خود عامه، خلاف این مدعا اثبات میشود از آن جمله است کلام ابن ابی الحدید که در «شرح نهج البلاغه ج 13، ص 170 » می گوید: روایاتى با سندهاى بسیار که بعضى از آنها از عباس بن عبدالمطلب است و بعضى از آنها از ابوبکر بن ابى قحافه نقل شده است که ابوطالب از دنیا نرفت مگر اینکه گفت«لااله الا الله محمد رسول الله». منابع و استنادات بیشتر اگه خواستین بفرمایید |
|||
|
|
۰:۴۸, ۱۷/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام ودرود عالی بود ممنون
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,547 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,943 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,674 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,578 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,703 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|








