|
ای صوفی! دیگر چه دسیسه ای داری؟
|
|
۱۲:۴۷, ۱۵/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/خرداد/۹۳ ۲۱:۳۵ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عرفان و عارف، سالک و مسلوک، صوفی ریاضت مدار... کلماتی و لغاتی که اهل معنا به کار می برند. می خواهند خود را از سایرین جدا کنند. به نام خودشان که گویی تافته ی جدا بافته اند! هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست احوال من می خواهم بگویم-بنویسم- از کسانی که خود را در راهی بی کران فدا کردند تا در مقام یک عارف شناخته شوند و خود را به حضرت حق نزدیک تر ببینند. کسانی که به گفته خودشان عشق را دریایی کرانه ناپدید می دانستند اما در انتها حرف خود را نیز قبول نداشتند. در ادبیات پارسی، شاعران، نویسندگان و هنروران بسیاری داریم که خود صوفی می نامیدند و آثار ارزشمندی در میان ما به یادگار گذاشته اند. اما این صوفی گری چیست؟ چه ظاهری دارد؟ صوفی چه می کند؟ از چه چیزی استفاده می کند؟ برای رسیدن به چه کسی یا چه جایی تلاش می کند؟ صوفی یا سالک، یا در کل بگویم عارف. همه و همه یک معنی اند و همه و همه از یک نقطه سرچشمه می گیرند. اگر پای در دامن آری چو کوه سرت زآسمان بگذرد در شکوه باید ساکت شوی. گوشه گیر شوی. در کنج خانه ات همچون دیوانگان بنشینی و لام تا کام سخن به زبان نیاوری. به کسی اعتنا نکنی و به خیال خودت، با خدایت تنها شوی. گویی خدا تنها تو را آفریده و تنها تو لایق ستایش او هستی. چشمت را به دنیا و نعمت های رنگینش ببندی و از تن و جسم خود رها شوی. در یک کلمه: ریاضت بکشی. ریاضتی که مرتاض ها و مدیوم ها می کشند. این ریاضت شامل نخوردن و نیاشامیدن تا حد توان، نیاراستن بدن حتی در حداقل ممکن، عدم توجه به خود و تنها در افکار ربانی غوطه ور شدن است. این ریاضت سبب می شود که چشمت به حقایق روبروی خود ببندی تا شاید حقایق والاتری را ببینی و مکاشفه کنی! چشم صورت سالک بسته می شود تا چشم سیرتش باز شود و در این مسئله سوالی پیش می آید. این سالک از چشم ظاهر چه استفاده ای کرده است که حال از چشم باطن خود استفاده کند. آیا مکاشفه در جهان مادی برایش کافی نبود که فراماده ها پیوست یا اینکه همین مادیات را هم به خوبی درک نکرد. مولوی و عطار یا شمس تبریزی که از خود را بزرگ این مسیر می خواندد، چند نفر را به راه راست هدایت کردند؟ چند تن از فرعون ها و خودکامگان زمان خود را هلاک ساختند؟ این مسیری که برای تو و من مشخص کردند به درد کدام جامعه خورد؟ کدام مردم را از سیاهی و فلاکت نجات داد؟ اشعاری که در وصف عرفان نوشتند تنها به درد چند سنتوری و نوازنده خورد. تنها به ساخته شدن نوت های دلربا کمک کرد و تنها مردم را جلب وادی ای کرد که فراتر از آن مجهول است. چرا باید مردم را به ریاضت دعوت کنیم؟ این ریاضت به چه درد آنها می خورد؟ اصلا این مکاشفه به چه درد سالک می خورد؟ راهی که خود نیز در هدفش درمانده را برای چرا تبلیغ کرد؟ دیده ام و شنیده ام از مجالس صوفیان مدرن و امروزی! جمع می شوند دور منقلی و مثنوی می خوانند. این چه عرفانیست که باید به شهوت آمیخته شود؟ چشمانت را باز کن. چشم دل پیشکش! تو چشم ظاهرت هنوز باز نشده ای عارف! به دنبال چشم دلی؟ می توانم حدس بزنم حال و احوال ملتی که تنها به دنبال عرفان بروند و توجه ای به دنیا نکنند. چه کسی بروند کشاورزی کند؟ چه کسی برود چرخ صنعت را بچرخاند؟ چه کسی از خاک و مردم دفاع کند؟ دشمن له له می زند برای جامعه ای به دنبال عرفان و عالم معناست. می خواهد ما را از خود غافل سازد تا چپاولمان کند. ای مولوی! ای عطار! شما نبودید که آواز آن را که خبر شد خبری باز نیامد سر می دادید؟ چه شد که کرور کرور شعر نوشتید و خود را مطرح کردید؟ چه شد انگشت تکان دادید که ندای انا الحق سر دهید و جمعی را در فهم توحیدی که ظاهرا به دنبالش بودید درمانده کردید؟ چه شد که پس از مدتی حرف خود را نقض کردید و برای کسب شهرت خود را صوفی خواندید؟ ای مسلمان! بیدار باش که این دسیسه ها برای راندن تو از میدان مبارزه است. ای هم کیش! بیدار باش که این عالم معنا تنها تو را از حقیقت وجود خودت که خدای خودت برایت گماشته است دور می کند. این عالم معنا تو را از مردمی دور می کند که باید به آنها کمک کنی. اگر می خواهی به خدایت نزدیک شوی چرا خود را از بندگان خدا دور می کنی؟ خدا در غرور کثیف انسانی یافت نمی شود. خدا را باید در تاول های دست کارگر بیابی. خدا در عزلت و خود پرستی یافت نمی شود. خدا را باید نان پشت درب خانه ی یتیم بیابی چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید، |
|||
|
|
۱۳:۲۳, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
داستان امام صادق و متصوفه از کتاب داستان راستان
http://www.mortezamotahari.com/fa/bookvi...eID=128832 |
|||
|
۱۳:۳۰, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
شما الان دقیقا با اشخاص مشکل دارید یا با تفکر؟
|
|||
|
|
۱۳:۴۶, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:هم اشخاص و هم تفکر ترجع آمیزی که باب کردن. |
|||
|
۱۳:۵۰, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۱۴:۱۴, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۱۵/خرداد/۹۳ ۱۳:۵۰)عبدالرحمن نوشته است: میشه تعریف خودتون رو از تصوف بگید؟ببخشید جفت پا میام وسط متصوفه ویژگی اصلیشون گوشه گیریه کلا کاری به خلق الله ندارن اگر پای در دامن اری چو کوه / سرت ز اسمان بگذرد در شکوه گر میگریزم از نظر مردمان رهی /عیبم مکن که اهوی مردم ندیده ام اکثرا حرف زدنو اشتباه میدونن از ان مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است عاشق غم اند استفاده از نعمتهای خدارو غلط میدونن مثل غذا ، از لباس تمیز و این جور چیزام خوششون نمیاد . |
|||
|
۱۴:۱۷, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۵/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۴)Arash.j نوشته است: ببخشید جفت پا میام وسط خب سوال اگر کسی اینطور باشه باطله یا اینکه همه افرادی که تکفیرشون میکنید رو اینطور میدونید؟ |
|||
|
|
۱۴:۱۷, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:از نظر من تصوف به بهترین شکل اون در خدمت به بشر و خلق خدا امکان پذیره. یه تفاوت بزرگ بین انسان و حیوان در نظر بگیریم. انسان در جامعه معنی پیدا می کنه پس اگه از جامعه دوری کنه و خود محوری پیشه کنه از انسانیت دور می شه. تصوف از طریق خودمحوری نه تنها کسی رو به خدا نزدیک نمی کنه، بلکه خود انسان رو هم از انسانیت دور می کنه و نزلش میده. بهترین روش تصوف از طریق خدمت به خلق و معنا پیدا کردن در جامعه امکان پذیره نقل قول:من اصولا با کسی که مازوخیسم رو می خواد به عنوان یه بعد از عرفان تلقی کنه مخالفم. |
|||
|
۱۴:۲۰, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
نقل قول: سوال این حرف شما به معنی اینه که ما نیازی به عبادت و اتصال نداریم و فقط بریم به مردم خدمت کنیم؟ نقل قول: اثبات کنید مازوخیزم رو یک بعد عرفانی تلقی کرده مصداق بیارید |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
نقل قول:کسی که اینطور هست، واسه خودش اینطور هست. یه چیزیه بین خودشو و خدای خودش اما دیگه حق نداره بقیه رو هم به این راه دعوت کنه. شما خودت یه ایران متصوفه رو تصور کن. رهبر بی اعتنا به دنیا، وزرا بی اعتنا به دنیا! رییس جمهور بی اعتنا به دنیا! ملت بی اعتنا به دنیا! اونوقت آمریکا هم بی اعتنا به ما! میاد نفت خلیج فارس رو می بره ما میگیم خدا بنده های خوب رو زجر می ده! ببر! ببر اوباما جون! داری قرب ما به خدا رو زیاد می کنی! زشت باید دید و انگارید خوب زهر باید خورد انگارید قند! |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |








