کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جهان من که بی خدا میشود...
۱۸:۵۲, ۲۷/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۱۹:۵۰ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی ...


راستش امروز یه خورده میخوام بزنم به سیم آخر ... یه چیزایی بگم که بزرگای تالار لبشون رو گاز بگیرن و بگن تو دیگه چرا؟


گاهی جهان چقدر بی خدا میشود...

قبل از ورود به تاپیک قبل از هر گونه اظهار نظری دو قانون رو باید رعایت کنی وگرنه حق اظهار نظر نداری.

1. اوردن هرگونه آیه و روایت و حدیث در این تاپیک ممنوعه
2. چیزهایی که حس میکنی رو بنداز تو سطل آشغال و خودت حقیقیت رو بردار بیار اینجا ... چیزهایی که اطمینان 100% داری. نه تلقین های که از بچگی بهت کردن و حالا فکر میکنی واقعی ان.




خدا کجاست؟
آیا خدا برای منه انسان کافیه؟
آیا خدا مهربانه؟


کل زندگی ما داره بر پایه قانون جذب جلو میره. اون خدایی هم که ما قبول داریم همون موجود انتزاعیه . میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم.

حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم...
. اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه . این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم
حالا دو حالت داره:
هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه .
هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست!!!

جالبه ...نه؟

چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟

من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم .

تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونم ! .


اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه.


خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟
شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده
یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده.
به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست... حس کردن خدا یک تلقینه.


قانون راز که خیلی ها از طریق اون به خیلی چیزها رسیدن . یعنی جهان بی خدایی که من توش نیرومندم. یعنی یک بی خدایی محض .که حقیقت هم داره. این بی خدایی محض جواب داده. !!!

و البته اموزه های دین ما هم این مسئله داره اثبات میکنه. میدونید کجا؟
اونجایی که میگیم خدا گفته: ادعونی استجب لکم. .
یعنی باور داشته باش ک خدای تو (خدای انتزاعی تو) هرچیزی رو که بخوای بهت میده... بخواه و دو مورد به دست اوردنش مطمئن باش !!!!

در اموزه های ما اومده به خدا اعتماد کن . این یعنی پله اول برای قانون راز....
برای رسیدن به اصل قانون راز باید اعتماد کنی ... حالا تو قدرت نداری فورا به خودت اعتماد کنی ... بیا برایت یک خدای انتزاعی میسازیم به او اعتمادکن تا بعدا شاید سر عقل بیایی .. که بفهمی این خدا عروسکیست تو ،خود همه کاره ای ...

حالا بستگی به این داره که تو چقدر به خدای انتزاعیت ایمان داری؟
اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!)


تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟

اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار ..

بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند ...

من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامونه نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت...

توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند...

جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه ...


اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره...

اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم ...




خلاصه :

از خدای انتزاعی باید گذشت ...
جهان حقیقی که در تصور من است یک جهان بیخداست. اموزه هایم و چیزهایی که از قوانین این جهان دیدم:
ابتدا به من می اموزد که خدایی داشته باشم ...بعد بفهمم این خدایی انتزاعی بود..پس معنای راز را میفهمم

آن وقت که راز را کشف کردم ، کشف میکنم که این جهان جهانی بی خداست و من باید متکی به خود زندگی کنم ...





نگید رفتم چهارتا کتاب خوندم اینا رو میگم ... راستش اینا همه حرفای خودم بود ... چون کمی با اموزه های دینیم متفاوتن عذاب وجدان تلقینی دارم Sad
هنوز نمیدونم کدوم درسته ... و چه ....


یه دکتری یه متخصصی بیاد بگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bidel.s ، Reza2035 ، MohammadSadra ، Eve ، اسکای ، صبح صادق ، سید ابراهیم ، Mohammad Trust ، ZaHrA110M ، حضرت عشق ، Justice Bringer

آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۳۴, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #111
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  شاید متحول بشم اما نمیمیرم

من شخصا قانع شدم
خیلی منطقی بودم
به قول فامیل دور دیگه حرفی ندارم
بحث زیادی سر کاریه

نظر من اینه که خود مرهم خانوم هم ته دلش چیزایی که میگه نیس ، اتفاقی افتاده که باعث شده اینجوری صحبت کنه (واسه خدا کری بخونه)
وگرنه جواب رو تا حالا دوستان دادن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرهم
۱۴:۴۱, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۵ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #112
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۳۴)aakbarib نوشته است:  من شخصا قانع شدم
خیلی منطقی بودم
به قول فامیل دور دیگه حرفی ندارم
بحث زیادی سر کاریه

نظر من اینه که خود مرهم خانوم هم ته دلش چیزایی که میگه نیس ، اتفاقی افتاده که باعث شده اینجوری صحبت کنه (واسه خدا کری بخونه)
وگرنه جواب رو تا حالا دوستان دادن
اصراری نیست Smile
برید با خدای انتزاعیتون خوش باشید .. برای هدایت من هم دعا کنید...

(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۳۱)III I III نوشته است:  سلام
حیات رو همون مفهوم بدیهی که همه میدونن
وقتی نباشه طرف رو خاک میکنن!
ببینید اصلا این مرگی که مثلا دایی ادم میافته میمیره بعد میبرن زیر خاک میزارنش بحث مهمی نیست من بخوام اصلا در موردش فکر کنم.. واقعا چرا فکر میکنید حلاج میگه ... اندیشه و پروای سر دار ندارم؟
چون خدا رو نمیشه کشت ... چون خدا مردنی نیست
فهمش خیلی سنگینه برای کسی که بدون فکر سالها خدای انتزاعیش رو پرستیده
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۴:۴۹, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱۵:۰۰ توسط III I III.)
شماره ارسال: #113

من از شما نپرسیدم که برای شما مهم است یا نه که شما می فرمااید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۱)مرهـم نوشته است:  ببینید اصلا این مرگی که مثلا دایی ادم میافته میمیره بعد میبرن زیر خاک میزارنش بحث مهمی نیست من بخوام اصلا در موردش فکر کنم..
لطفا صراحتاً پاسخ بنده رو بدید مجدد بیان می کنم خدمت شما و امیدوارم جواب بشنویم تا بحث به طور منطقی پیش بره!

(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  سلام ..

من مفهوم حیات رو نمیفههم.

حیات چیه؟
حیات رو همون مفهوم بدیهی که همه میدونن
وقتی نباشه طرف رو خاک میکنن!

آیا کسی تونسته این مفهوم از حیات رو که خدمتتون گفته ام تا حالا برای خودش ابدی کنه و نمیره!
همین علائم حیاتی که اگه نباشه طرف رو خاک می کنن آیا بر اساس قانون جذب کسی تا حالا تونسته که برای خودش ابدی داشته باشه و نمیره؟

(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  به همون شکلی که شما قبول کردید خدای شما از اول ائل بوده و هرگز هم نمیمیره من هم قبول دارم من هم از اول اول بودم و هرگز نمیمیرم...
ببین دوست من شما یکسری گذاره ی به ظاهر منطقی در ابتدای مباحث خود آورده اید که استنتاج کنید که این خدایی که شماها مدعی هستید وجود نداره!
ما از شما انتظار ارائه ی گذاره های منطقی داریم!
اینکه می فرماید شما از اول بوده اید و هرگز هم نمی میرید، یعنی چه؟ مفهوم کلام خود را در این مورد بیان تبیین بفرماید!
ضمن این که به نظرم شما در کلامتان نوعی تناقض وجود دارد
شما میگید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  و هرگز نمیمیرم...
پس در ذهنتان مفهومی رو شناختید به نام مرگ وقتی مفهومی شناخته شود ضدش هم تا حد زیادی شناخته می شودشما می گویید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  من مفهوم حیات رو نمیفههم.
حیات چیه؟
اگر حیات را ضد مرگ ما تعریف کنیم با توجه به این که وقتی میگید هرگز نمی میرم! مرگ را چه میدانید؟
ضمن اینکه بیان نفرمودید که از دید شما یا نظریه راز که شما بر طبق آن تاپیک و مباحثتون رو ارائه داید این جهان چگونه به وجود آمده
به تک تک این سوالات لطفاً پاسخ بدهید تا بحث بیشتر باز بشود

بعد از پاسخ به این سوالات
سوالات متعدد دیگری پرسیده می شود
تعدادی بر اساس مطالبی که خودتان بیان فرمویدید
تعدادی هم بر اساس مطالبی دیگر که رابطه مستقیم با بحث ارسال اولتون داره!

ما در یک بحث منطقی وقتی تقاضای ارائه ی برهان می کنیم به نظرم جالب نیست ارائه ی چنین جملاتی
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۱)مرهـم نوشته است:  اصراری نیست Smile
برید با خدای انتزاعیتون خوش باشید .. برای هدایت من هم دعا کنید...
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۱)مرهـم نوشته است:  ببینید اصلا این مرگی که مثلا دایی ادم میافته میمیره بعد میبرن زیر خاک میزارنش بحث مهمی نیست من بخوام اصلا در موردش فکر کنم..
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۱)مرهـم نوشته است:  فهمش خیلی سنگینه برای کسی که بدون فکر سالها خدای انتزاعیش رو پرستیده

بهتر است براهین ارائه شود در یک بحث منطقی تا جملات شبیه به جملات بالا!
با تشکر از شما
همانطور که خود قانون میگذارید که به طور مثال از آیات و روایات استفاده نکنید
انتظار است که حداقل مباحث منطقی و برهانی پیش برود
بدون ارائه ی جملاتی که جایی در مباحث برهانی ندارد مانند:
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۱)مرهـم نوشته است:  چون خدا رو نمیشه کشت ... چون خدا مردنی نیست
اینها جایگاهی ندارند در مباحث منطقی
باید ابتدا بگویید خدای مورد نطر شما چیست و چه ویژگی هایی دارد
بعد با چه برهانی آن را نمیتوان کشت
و با چه برهانی مردنی نیست
در مباحث استدلالی گذاره ی خبری جایی ندارد باید برهان اقامه شود!
همانطور که خود سعی کردید با استناد به برخی جملات به ظاهر برهانی اثبات کنید که خدایی که مدعی هستند انبیا وجود دارد و حقیقی است وجود ندارد و انتزاعی بیش نیست

در پاسخ به سوالات بنده هم باید براهین ارائه دهید و توضیح تبیین کنید مفاهیمی که از شما خواسته ام تا بر اساس آن مباحث پیش برود!

لطفاً به سوالات و مباحثی که از شما خواسته ام پاسخ بفرماید تا مباحث را جلو ببریم قدم به قدم...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۰۱, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #114
آواتار


سوال هاتون کاملا مشخصه شما از بیخ و بن متوجه بحث نشدید .

فایل زیر رو دانلود کنید بعد از گوش دادن بیاید اظهار نظر کنید

http://dl5.zahra-media.ir/dr%20abbasi/ko...7)-110.rar
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۰۸, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱۵:۱۲ توسط III I III.)
شماره ارسال: #115

شما یک بزرگواری بفرماید منت بگذارید بر سر بنده و این مشخصات را بیان بفرماید:

(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  سلام ..

من مفهوم حیات رو نمیفههم.

حیات چیه؟
حیات رو همون مفهوم بدیهی که همه میدونن
وقتی نباشه طرف رو خاک میکنن!

آیا کسی تونسته این مفهوم از حیات رو که خدمتتون گفته ام تا حالا برای خودش ابدی کنه و نمیره!
همین علائم حیاتی که اگه نباشه طرف رو خاک می کنن آیا بر اساس قانون جذب کسی تا حالا تونسته که برای خودش ابدی داشته باشه و نمیره؟

(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  به همون شکلی که شما قبول کردید خدای شما از اول ائل بوده و هرگز هم نمیمیره من هم قبول دارم من هم از اول اول بودم و هرگز نمیمیرم...
ببین دوست من شما یکسری گذاره ی به ظاهر منطقی در ابتدای مباحث خود آورده اید که استنتاج کنید که این خدایی که شماها مدعی هستید وجود نداره!
ما از شما انتظار ارائه ی گذاره های منطقی داریم!
اینکه می فرماید شما از اول بوده اید و هرگز هم نمی میرید، یعنی چه؟ مفهوم کلام خود را در این مورد بیان تبیین بفرماید!
ضمن این که به نظرم شما در کلامتان نوعی تناقض وجود دارد
شما میگید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  و هرگز نمیمیرم...
پس در ذهنتان مفهومی رو شناختید به نام مرگ وقتی مفهومی شناخته شود ضدش هم تا حد زیادی شناخته می شودشما می گویید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۴:۱۹)مرهـم نوشته است:  من مفهوم حیات رو نمیفههم.
حیات چیه؟
اگر حیات را ضد مرگ ما تعریف کنیم با توجه به این که وقتی میگید هرگز نمی میرم! مرگ را چه میدانید؟
ضمن اینکه بیان نفرمودید که از دید شما یا نظریه راز که شما بر طبق آن تاپیک و مباحثتون رو ارائه داید این جهان چگونه به وجود آمده
به تک تک این سوالات لطفاً پاسخ بدهید تا بحث بیشتر باز بشود

همانطور که خود قانون میگذارید که به طور مثال از آیات و روایات استفاده نکنید
انتظار است که حداقل مباحث منطقی و برهانی پیش برود
در پاسخ به سوالات بنده هم باید براهین ارائه دهید و توضیح تبیین کنید مفاهیمی که از شما خواسته ام تا بر اساس آن مباحث پیش برود!

لطفاً به سوالات و مباحثی که از شما خواسته ام پاسخ بفرماید تا مباحث را جلو ببریم قدم به قدم...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۱۶, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #116
آواتار
بخشی از صحبت های استاد قرائتی که دوستان هم اشاره کردن این بود:


منظورم جملات بزرگانی همچون ملاصدرا، فیض کاشانی و امام خمینی(رحمة الله علیه) هستش
خیلی جملات عمیقیه
اینکه در آخر عمر که چشم بصیرت کامل پیدا کردند،متوجه شدند که تمام عمر با وجود تمامی فعالیت های ارزشمند باز هم از چشمه حق غافل موندن تا حدی
ملاصدرا چه زیبا میگه که : آخر عمرم فهمیدم که خیال میکردم در روشنائیم ...بلکه در تاریکی بودم...دیدم درها باز شد و خودم رو سوخته دیدم...


شاید باورتون نشه ولی من از موقعی که این فایل صوتی رو شنیدم شاید تا الان حدود ده بار یا بیشتر دوباره از اول گوش دادم...
خیلی منو متحول کرد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، حضرت عشق ، Reza2035
۱۵:۱۸, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #117
آواتار
من یه چیزی بگم که تازه فهمیدم. بحث دو جانبه نیست. سه جانبه است.
طرف اول صاحب تاپیک هست که می گن خدا وجود نداره( بحث کفر نیس. هر کسی حق تفکر داره )
طرف دوم آقا رضا هست که میگه خدا رو اونطور که باید و شاید نشناختیم.
طرف سوم هم بقیه الناس...
اگه نقل قولی از کسی کردین جناحشو در نظر داشته باشین تا سردرگمی این دوازده صفحه تکرار نشه.
نقل قول:چطور در مورد خدا میگیم کسی نیافریدش و هرگز نمیمیره .. اما در مورد خودمون نمیتونیم قبول کنیم ..
کسی نگفته که ما میمیریم. به اصطلاح فقط پوست می ندازیم.
نقل قول:خدای شما هم حیات داره؟
معیار شما از حیات چیه؟ تنفس؟ توانایی صحبت؟ ( مطمئنا خیر ) لطفا معیار حیات رو توضیح بدین تا بفهمیم چه اشکالی در نظرات ما هست.
دقیقا گفتم بحث به پروانه ناکایامو می رسه. اونم اینجا. حیات یعنی چی؟ معیار حیات حقیقی و تشخیص اون از حیات جعلی چیه؟ اینم داستان پروانه ناکایامو. دقیقا اسمشو یادم نیس اما اگه کسی میشناسه بهم بگه اصلاحش کنم:ناکایامو فیلسوفی بود که یه شب خواب می بینه پروانه ای شده ولی از خواب که بیدار می شه یه سوالی براش پیش میاد:
اون یک انسان بود که خواب پروانه دید
یا این که یه پروانه بوده و داره خواب انسان رو می بینه.
اولین اصل درباره ی مراتب حقیقته. ما در حالت عادی میگیم خواب نسبت به بیداری در درجه دوم حقیقت هست. یعنی چیزی که الآن می نویسم حقیقته و چیزی که در خواب می کنم حقیقت درجه دو هست.
ممکنه بگین که خواب ما پیوسته نیس پس زندگی خواب ما حقیقی تر نیست اما شما چطور اثبات می کنین زندگی خوابتون پیوسته است؟ قابل اثبات نیس. چند شب خواب رو از زندگیتون یادتونه؟
ناکایامو زندگی حقیقی رو به زندگی یه بازیگر تئاتر تشبیه کرد. گفت که انسان میره سر صحنه و زندگی واقعی رو فراموش می کنه. غرق بازی می شه و آخر سر دوباره بر میگرده. بقیه هم همینطور. و همینطور قبل از ما و بعد از ما بازی های دیگر در تئاتر های دیگر اجرا شد( قسمت آخر ساختمان پزشکان و مشکل کسری که خیلی بهش ایراد گرفتن )
پروانه ناکایامو ادعای عدم وجود معیار برای هر شاخصه رو اثبات کرد( با مثال نقض ) که هنوز بحث به اونجا نکشیده.
بحث حیات خدا هم همونجاست. خدایی که ثابت کردیم آیا اصلا حیات داره؟ بحث سر معیار حیاته.
خانم مرهم! یه پای سوالتون می لنگه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، Reza2035
۱۵:۲۷, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱۵:۲۷ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #118
آواتار
بسم الله ارحمن الرحیم
ممنونم از دوستانی که به این تاپیک توجهی خاصی داشتند ..
مخصوصا جناب 11 111 11 . من عذر خواهی میکنم از اینکه سوالاشون بی پاسخ مونده. ولی دوستانی در جریان اصل موضوع هستن مدام به من پیام خصوصی میدن که تاپیک در حال انحراف موضوعیه .

ان شا الله برنامه پاسخگویی و پرسشگری مفصلی در راهه.

از مدیر محترم این بخش میخوام موقتا این تاپیک رو ببندند .. و حتی اگر یک پالایش مختصر هم داشته باشند از پستهایی که بار مفهومی نداشتن صرفا تشویف یا تایید بوده ، ممنون میشم .

در ضمن من سقف ارسال پیام خصوصی هام به اتمام رسیده ... دوستانی که پیام میدن لطفا از نگرفتن پاسخ تا 24 ساعت اینده ناراحت نشن با تشکر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، mahdy30na ، Eve
۱۵:۳۷, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #119
آواتار
با تشکر دوباره از مرهم گرامی. باز هم تاکید میکنم که تاپیک بسیار مفیدی بوده و هست.

بنده پالایش که نمیکنم. ولی فعلا با اجازه دوستان عزیز تاپیک را می بندیم تا خود خانم مرهم برگردند و ادامه بحث را این بار با شیوه بهتری داشته باشیم.

اگر بزرگواری به بسته شدن تاپیک اعتراضی هم داره بنده در خدمتم. Angel

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرهم ، mahdy30na ، Eve ، ZaHrA110M
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question آیا میشود جهان یا مخلوقات خدا ازلی هم باشند؟ مهدی عباس زاده 1 1,118 ۱۴/اسفند/۹۲ ۶:۵۴
آخرین ارسال: مهدی عباس زاده

پرش در بین بخشها:


بالا