کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امکان دیدن خدا
۱۷:۰۱, ۲۱/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۳ ۲۱:۵۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

چورسی به طور سینا ارنی نگفته بگذر
که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی

ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه دگر این چه لن ترانی

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
که خوش است ز دوست حرفی، بود ارچه لن ترانی


چیزی که ذهن خیلی از ما ها از بچگی باهاش درگیره اینه که خدا را می شه دید یا نه؟
بسیاری از ما ها با اینکه به زبان رد می کنیم که خدا دیدنی نیست ولی وقت عبادت، دعا و ... یه تصوری از خداوند می کنیم.


از طرفی در متون دینی ما سخن از دیده شدن خداوند به میان آمده و در میان اندیشمندان مورد بحث و گفتگو بوده و بحث تشبیه و تنزیه ارتباط بسیار تنگاتنگ با این بحث داره

اگر خداوند توفیق دهد بحثی در این باره خواهیم داشت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، شیدا ، مصباح ، السا ، حوریه سادات ، m.hossein ، مجتبی110 ، 135 ، mahdy30na ، حضرت عشق ، عبدالرحیم ، Islam ، هادی... ، نرگس مهدوی ، آفتاب

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۱۹, ۴/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۳ ۱۴:۴۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #21
آواتار
2- تأویل لقاء الله به لقای ثواب و عقاب خداوند

کسانی که به طور کلی نفی رویت خدا میکنند در برخی از تأویلهاشون، لقاءالله را به معنای لقای ثواب و عقاب خداوند گرفتند، چنانکه خداوند فرموده و اسئل القریه، یعنی اهل القریه، لذا در اینجا هم ثواب و عقاب در تقدیر می باشند،

به عنوان نمونه در معنای آیه وجود یومئذ ناظره الی ربها ناظره را بدین صورت معنا شده است:

از حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) نقل شده که امام رضا عليه السّلام در تفسير آيه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ فرموده است: «مقصود اين است كه روهاى ايشان، درخشان است، و در انتظار ثواب پروردگار خود هستند.»

«ناظرة» در زبان عربى به چندين معنى آمده است. مانند:

نگاه‏ كننده‏

انتظار برنده

در داستان بلقيس با حضرت سليمان عليه السّلام در قرآن كريم، «ناظرة» به معناى «انتظاربرنده» استعمال شده است؛ در آنجا كه از قول بلقيس نقل مى‏فرمايد كه گفت:

وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ

«من هديه‏ اى [براى سليمان‏] مى‏فرستم و در انتظار بازگشت فرستادگانم مى‏مانم كه چه پاسخ مى‏آورند.»

از طرفی بزرگانی همچون علامه حلی (قدس سره) بیان کردند که احتمال دارد الی در اینجا جمع آلاء باشد نه حرف جرّ، یعنی نعمتهای خداوند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، 135 ، مصباح ، حوریه سادات ، m.hossein ، mahdy30na ، هادی... ، بیداری12
۱۷:۲۹, ۵/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/مرداد/۹۳ ۱۷:۳۰ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #22
آواتار
بحث رویت را به صورت تخصصی و فنی وارد نشدیم، ولی اگر فهرستی بخوایم ارائه کنیم برای این بحث به این صورت خوبه:

1- سیر تاریخی بحث
2- معانی رویت
3- ادله قایلان به رویت و بررسی آنها (چه نقلی و چه عقلی)
4- ادله منکران رویت و بررسی آنها (چه نقلی و چه عقلی)
5- جمع بندی

تا الان بیشتر بحث در رد رویت بصری خداوند بود و تأویل آیاتی که دال بر رویت خدا می کرد، اما اینکه گفته شده رویت قلبی امکان داره و در روایات هم بر آن تأکید شده، به چه معناست؟
همه از این رویت بهره دارند؟
آیا این رویت اکتسابی است؟
در دنیا هم امکانش هست؟
مستقیما به خدا تعلق می گیرد؟
همه اینها سوالاتی هستند که در مورد رویت قلبی قابل طرحند و انشاءالله در ادامه وارد این بحث میشیم

اما چون رویت قلبی را بر علم حضوری تطبیق میدهیم، لازمه چند اصطلاح فلسفی را قبل از ورود به آن مطرح کنیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، حوریه سادات ، مصباح ، 135 ، m.hossein ، سید ابراهیم ، هادی...
۱۵:۰۲, ۶/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۳ ۱۵:۰۶ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #23
آواتار
علم حضوری عبارت است از شناخت شیء بدون واسطه صورت و ماهیت
علم حصولی عبارت است از شناخت با واسطه صورت و ماهیت و به تعبیر دقیقتر شناخت با واسطه مفاهیم.
این تقسیم از آنجایی نشأت می گیرد که ما در پاره ای از ادراکات به خود معلوم راه پیدا می کنیم و در دیگر ادراکات به صورت معلوم.
به عنوان مثال در علم به یک امر خارج از نفس ما، همانند خورشید، علم به ماهیت آن حاصل می شود و ماهیت و صورت خورشید که معلوم بالذات ما می باشد، واسطه در شناخت خورشید خارجی که معلوم بالعرض است، قرار می گیرد ولی در ادراکی که نسبت به ذات خود و احوالات آن (ناراحتی و خوشحالی و احساس درد و گرسنکی و ... خودمان) داریم، علم به وجود یک شیء تعلق گرفته است و بدون واسطه صورت، معرفت به حقیقت شیء پیدا شده است.

اگر مبهمه بفرمایید که مطلب رو بازتر کنیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، حوریه سادات ، m.hossein ، 135 ، سید ابراهیم ، هادی...
۱۵:۰۳, ۱۲/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #24
آواتار
اگر چیستی علم حضوری و علم حصولی روشن شد بریم سراغ تبیین علم حضوری:

تقسیم علم به تصور و تصدیق مربوط به علم حصولیه.

تصور یعنی علم به ماهیت یا مفهوم امری آگاهی داریم، تصدیق یعنی علم به هست و نیست آن ماهیت یا صادق بودن یا کاذب بودن امری در نسبت با آن.

مثلا علم به اسب، خرچنگ، انسان همگی از سنخ تصورند. ولی اینکه اسب وجود دارد، اسب شیهه کش است، اسب سفید است و ... همگی از سنخ تصدیق (که البته همراه با تصور است).

اما در علم حضوری خبر از موضوع و محمول نیست، علم حضوري يك شهود بسيط است و در آن نه موضوع و محمولي وجود دارد و نه تحليل و تفسيري.

گرجه وقتی می خواهیم علم حضوری را به دیگران منتقل کنیم آن را به حصولی تبدیل می کنیم:

من ناراحتی خودم را بالوجدان می یابم ولی اگر بخواهم آن را به برادرم انتقال دهم و او را عالم به این امر کنم: می گویم:
من ناراحتم

آ«چه که برای من حضوریست برای او حصولی می شود.



استاد جوادی در حیات عارفانه امام علی (علیه السلام) مطالب را به نحو بسیار خوبی بیان کرده اند که در پست بعدی قرارشون می دهم انشاءالله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، هادی... ، مصباح ، m.hossein ، بیداری12
۱۴:۴۰, ۱۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #25
آواتار
در علم حضوري بين عالم و معلوم واسطه ‏اي نيست، ولي در علم حصولي بين عالم و معلوم صورت ذهني واسطه است كه عالم به وسيله آن صورت ذهني به موجود عيني آگاه مي‏شود.

در علم حصولي آنچه نزد عالم بدون واسطه حاضر است آن را «معلوم بالذات» گويند و آنچه با واسطه حاصل است آن را «معلوم بالعرض» نامند.


(باید توجه داشت که بازگشت علم حصولی هم به حضوری است):

البته علم نفس به خودِ مفهومِ ذهني حضوري و بي‏واسطه است، گرچه علم آن به خارج از ذهن حصولي است.
از اين‏جا معناي بازگشت همه علم‏ها به علم حضوري واضح مي‏شود؛ زيرا مفهوم ذهني گرچه به لحاظ حكايت از موجود عيني و خارجي علم حصولي است [حيات عارفانه امام علي(عليه‌السلام) - صفحه 16]

البته ما به این مطلب اخیر کاری نداریم. فعلا می خوایم بیان کنیم که علم حضوری مراتب و انواعی داره که یکی از اونها علم معلول به علته. که از اون عرفا تعیبر به شهود می کنند و در روایات از آن با عنوان رویت بالقلب یاد شده و ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، m.hossein ، مصباح
۱۴:۴۰, ۱۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #26
آواتار
حالا که معلوم شد علم حضوری چیه.

باید ببینیم مصادیقش چیه؟ در مورد نفس البته و به مجردات محضه کاری نداریم.

مصداق بارز علم حضوری در ما،‌علممون به خودمونه

علم ما به حالاتمون (درد و رنج،‌خوشحالی،‌گرسنگی و ...)

علممون به صور ذهنی که می سازیم و خیال پردازی هایی که میکنیم (به اصطلاح علممون به معلولاتمون)

و علممون به علتمون

اینجا چند تا سوال پیش میاد:


چرا باید علم به علتمون داشته باشیم؟
اگر علم به علت داریم،‌چرا درکش نمیکنیم،‌اصلا چرا کفار وجود دارند؟
این علمی که علتمون داریم آیا قابل کشف هست یا نه؟

برای اثبات اینکه ما علم حضوری به علتمون داریم،‌باید به یک قاعده فلسفی توجه کنیم و اون اینه که:

ذوات الاسباب لا تعرف الا باسبابها

معلول ها شناخته نمی شوند مگر اینکه علتشون شناخته بشن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مصباح
۱۶:۴۸, ۱۵/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۳ ۱۶:۵۰ توسط HermeS.)
شماره ارسال: #27
آواتار
چشم وگوش و قلب و سایر حواس همه با هم موثر است. همچنان که قرآن نیز گفته "چشم و گوش و قلب داده شدند و..."

به عبارتی چشم "قلب" داشتن که پیشتر اشاره شده نمی تواند جدای از حواس بیرونی به کار بیفتتد و حساب "تجربه دینی" را از انتزاعیات ساخته و پرداخته ذهن انسان و صغرا و کبراهای فلسفی بعضی عالمان دین باید جدا کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی
۱۷:۴۰, ۱۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #28
آواتار
چرا نمی تونه جدای از حواس بیرون به کار بیفته؟

شما وقتی خوابی، حواس بیرون که کار نمی کنند، ولی مشاهدات داری.

او لم ینظروا فی ملکوت السماء اگر مقصود همانی باشه که فرمود و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض ... استثنایی در مورد انسانهای کور نکرده، لذا کور و کر هم می تونه فی ملکوت السماء نظر کنه.

تجربه دینی فلاسفه غرب چیزی غیر از کشف و شهودیه که عرفا قایلند، مقصودم کشفهای مثالی نیست، بلکه کشفهایی که در مقام فناء و ... رخ می دهد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، HermeS ، m.hossein ، بیداری12
۱۸:۵۳, ۱۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #29
آواتار
نقل قول:چرا نمی تونه جدای از حواس بیرون به کار بیفته؟

شما وقتی خوابی، حواس بیرون که کار نمی کنند، ولی مشاهدات داری.

آنچه که شما در خواب می بیند جدای از تصورت حسی شما در زمان بیداری نیست.
آیا آنچه در خواب از صداها و تصاویر می بیند از اطلاعات قبلی شما در زمان بیداری که به وسیله حواس کسب شده ، شکل نمی گیرد؟

شما چیزی سوای تصاویری که در زمان بیداری در حافظ تصویری خود دیده اید مشاهد نمی کنید و حتی اگر موجود خارق العاده ای را نیز ببینید باز هم آن را با رنگ ها، خطوط، انحناها و اشکال دیگری و تناسبات دنیای مادی که در زمان بیداری و به وسیله حواس کسب کرده اید بازسازی می کنید.


نقل قول:او لم ینظروا فی ملکوت السماء اگر مقصود همانی باشه که فرمود و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض ... استثنایی در مورد انسانهای کور نکرده، لذا کور و کر هم می تونه فی ملکوت السماء نظر کنه.

شما چرا انسان کور و کر را از احساس محروم کردید؟ مگر لامسه و چشایی و بویایی از حواس نیست؟!

اشکال در اینجاست که ما که از دو حس شنوایی و بینایی برخورداریم گمان می کنیم این حواس امتیاز خاصی دارد اما قویترین حس انسان و اصلا فراگیرترین حس حیاتی انسان همانا "لامسه" است که نیروی فراگیر "جنسی" نیز از آن نشات می گیرد.

و از طرفی "قلب" نیز که در قرآن ذکر شده برای تحلیل و تجزیه تمام این حواس کارایی دارد اما چون عامه افراد دو حس بینایی و شنوایی را به خاطر طبیعت خود بیشتر به کار می گیرند مورد تاکید قرآن برای مثال قرار گرفته.

من سوالی دارم. اگر کسی کور و کر و بدون حس لامسه و چشایی و بویایی و به دنیا می آید ایا خواب می تواند ببیند یا اصلا می تواند پیشرفتی درونی در خود داشته باشد و اصلا چنین موجودی چه خواهد بود؟
نقل قول:تجربه دینی فلاسفه غرب چیزی غیر از کشف و شهودیه که عرفا قایلند، مقصودم کشفهای مثالی نیست، بلکه کشفهایی که در مقام فناء و ... رخ می دهد.
خیر...این نوع تجربه به شهادت خود آنها از کتب عرفانی ملل گرفته شده و خردی جاودان است و با تعصب نمیشود بهش نگاه کرد. یعنی اینکه سریع بیاییم و خط خود را با خط دیگران جدا کنیم .لااقل دلیل درستی برای آن باید ارائه کنیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، freemason
۱۹:۰۶, ۱۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #30
آواتار
پس سوال روشن اینه که کسی که ادراک حسی نداشته کلا، می تونه ادراک عقلی (کلیات) داشته باشه؟

یا اینکه کسی که ادراک حسی نداره، از علم حضوری بی بهره است؟

در مورد سوال دوم، مسلما نه. چون ادراک حسی علم حصولیه و ادراک حضوری، علم حضوری.
به عنوان مثال برهان انسان معلق بوعلی را شما ملاحظه کنید، اصلا ادراکات حسی دخلی ندارند به ادراک ما از خودمان.

اما در مورد سوال اول، اگر ما قایل باشیم که قضایای کلی از تجربه های مکرر استنباط می شه، نمیشه بدون ادراک حسی کلیات را درک کرد.

فولی بحث در شهوده نه ادراک کلیات.

از طرفی قلب در قرآن یعنی چی؟ آیا در همه جا به یک معنا به کار برده شده، خود بحثی مجزا را می طلبه، شما اصلاح فلسفی که از قلب در نظر دارید را طرح کنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: HermeS ، m.hossein
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا