کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر حافظ مستفاد از قرآن است ( سخنرانی رهبری)
۲۳:۰۸, ۱۲/آذر/۸۹
شماره ارسال: #1
آواتار
شعر حافظ مستفاد از قرآن است(سخنرانی رهبری)

[تصویر: 124186127161233122191155174356719322186222231.jpg]

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی، 28آبان سال 67سخنرانی زیبایی درخصوص حافظ در شهر شیراز داشته اند که مشروح این سخنان در روز نامگذاری شده به نام این شاعر پارسی زبان پرآوازه در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله و الصلوه علی رسول‌الله و علی آله الطاهرین المعصومین



به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز

به یار یک جهت حق‌گزار ما نرسد

هزار نفش برآمد ز کلک صنع و یکی

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

دریغ قافله عمر کانچنان رفتند

که گردشان به هوای دیار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامکار ما نرسد



بهترین فاتحه سخن، در بزرگداشت این عزیز همیشگی ملت ایران و گوهر یگانه فرهنگ فارسی، سخنی از خود او بود که این غزل به عنوان ابراز ارادتی به خواجه شیراز، بزرگ شاعر تمامی قرون و اعصار، در حضور شما عزیزان برادران و خواهران و میهمانان گرامی خوانده شد.
درخشانترین ستاره‌ی فرهنگ فارسی

بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی است: در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است.

او شاعر تمامی قرن‌هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه‌های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی‌سر و پا و تا مردم معمولی هرکدام درحافظ، سخن دل خود را یافته‌اند و به زبان اوشرح وصف حال خود راسروده‌اند شاعری که دیوان او تا امروز هم پر نشرترین و پر فروش‌ترین کتاب بعد از قرآن است و دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه‌های یا بیشتر خانه‌ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می‌شود.

شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله‌ای زبده‌ترین و موجزترین و شیرین‌ترین گفته را دارد.
حافظ؛ همچنان ناشناخته

البته در جامعه ما و در بیرون از کشور ما درباره حافظ سخن‌ها گفته‌اند و قلم‌ها زده‌اند و به ده‌ها زبان دیوان او را برگردانده‌اند، صدها کتاب در شرح حال او یا دیوان شعرش نوشته‌اند، اما همچنان حافظ ناشناخته‌مانده است.

این را اعتراف می‌کنیم و بر اساس این اعتراف باید حرکت کنیم و این کنگره بزرگترین هنرش انشاءالله این خواهد بود که این حرکت گامی به جلو باشد.

در این کنگره اساتید بزرگ، شعرا، ادبا و صاحب‌فضیلتان و افراد صاحب‌نظر به حمدالله بسیارند. باید بگویند و بسرایند و بنویسند و پس از این جلسه هم باید این حرکت ادامه پیدا کند.

شعر حافظ مستفاد از قرآن می‌باشد

ما حافظ را فقط به عنوان یک حادثه تاریخی ارج نمی‌نهیم، بلکه حافظ همچنین حامل یک پیام و یک فرهنگ است.

دو خصوصیت وجود دارد که ما را وا می‌دارد از حافظ تجلیل کنیم و یاد او را زنده نگاه داریم، اول زبان فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعرفارسی ایستاده است و ما این زبان را باید ارج بنهیم و از آن معراجی بسازیم به سوی زبان پاک، پیراسته، کامل و والا، چیزی که امروز از آن محرومیم.

دوم، معارف حافظ که خود او تاکید می‌کند که از نکات قرآنی استفاده‌کرده است. قرآن درس همیشگی زندگی انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن می‌باشد.

حافظ خود اعتراف دارد که نکات قرآنی را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتوای شعر حافظ آنجا که از جنبه بیانی محض خارج می‌شود و قدم در وادی بیان معارف و اخلاقیات می‌گذارد یک گنجینه و ذخیره برای ملت ما و ملت‌های دیگر و نسل‌های آینده است. چرا که معارف والای انسانی مرز نمی شناسد. از این روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآنی و اسلامی و ایرانی است و نیز بزرگداشت آن اندیشه‌های نابی است که در این دیوان کوچک گردآوری شده و به بهترین و شیواترین زبان، بیان گردیده است.

من مایل بودم که امروز حداقل بتوانم بحثی مورد قبول در این مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسوولیت در مقابل پیام حافظ و جهان بینی و زبان او مرا به شرکت در این اجتماع و همکاری با شما وا می‌دارد. اما وقت محدود و گرفتاری‌ها به من اجازه نمی‌دهد، آنچنان که دلخواه یک دوستدار حافظ است درباره او سخن بگویم، در استعجال با استمداد از حافظه و حافظ مطالبی را آماده کرده‌ام که عرض می‌کنم.

بحث را در سه قسمت مطرح خواهم کرد: یک قسمت در باب شعر حافظ، قسمت دیگر در باب جهان‌بینی حافظ و قسمت سوم در باب شخصیت او.
الف- شعر حافظ؛ اوج سخن فارسی

آنچنان که من از دیوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت می‌کنم، شعر حافظ دراوج هنر فارسی است و از جهات مختلف در حد اعلاست. این بحث که بهترین شاعر فارسی کیست، تا کنون بحث بی‌جوابی مانده است و شاید بعد از این هم بی‌جواب بماند. اما می‌توان ادعا کرد که به اوج سخن حافظ، یعنی به اوجی که در سخن حافظ هست، هیچ سخنسرای دیگری نرسیده است. نه اینکه مرتبه شعر حافظ در همه غزلیات و سروده‌ها در مرتبه‌ای والاتر از دیگران است، بلکه به این معنا که در بخشی از این مجموعه گرانبها و نفیس اوجی وجود دارد که شبیه آن را در کلام دیگران مشاهده نمی‌کنیم. غزل به طور طبیعی شعر عشق است. هر نوع غزل، چه عارفانه و چه غیر عارفانه، بیان لطیف‌ترین احساسات انسان متعهد است و به طور طبیعی نمی‌تواند از شیوه‌ها و اسلوب‌ها و کلماتی استفاده کند که به سخافت شعر خواهد انجامید. چیزی که در قصیده و مثنوی به راحتی می‌توان از آن بهره برد، لذا شما می‌بینید که سعدی بزرگ استاد سخن، سخایی را که در بوستان نشان می‌دهد در غزلیات خودش نمی تواند نشان بدهد. این طبیعت زبان غزل است و هر شاعری ناگزیر در غزل محدودیت‌هایی دارد، حالا اگر نگاه کنید به تشبیه‌ها و نسیب‌هایی که شعرا معمولا در مقدمات قصاید داشته اند، در گذشته کمتر قصیده‌ای بود که از تشبیب و نسیب، یعنی از همان ابیات عاشقانه‌ای که شاعر درابتدای قصیده می‌سرود خالی باشد، خواهید دید که هیچکدام از این ابیاتی که به عنوان تشبیب در مقدمه و طلیعه قصاید سروده شده، نتوانسته است کار یک غزل را در بین مردم بکند، با اینکه غزل است نه هرگز خواننده‌ای با آن آوازی سروده و نه به عنوان وصف الحال عاشقی به کار رفته است. با این حال طنطنه قصیده مانع آن شده است که لطف و لطافت غزل را داشته باشد.

همزمانی لطافت و استحکام در غزل حافظ

به نظر می‌رسد لطافت و نازکی در غزل به طور طبیعی با طبیعت استحکام و محکم بودن شعر در قصیده منافات دارد. اما اگر ما شعری پیدا کردیم که با وجود غزل‌بودن از لحاظ استحکام الفاظ کوچکترین نقیصه‌ای نداشته باشد این شعر، برترین شعر است.

اگر غزلی را ما یافتیم که علاوه بر لطف سخن و لطافت کلمات از یک استحکام و استواری هم برخوردار بود به طوری که بتوان جای کلمه‌ای از کلمات آن را عوض کرد یا چیزی بر آن افزود یا چیزی از آن کاست باید قبول کنیم که این غزل در حد اوج است و در دیوان حافظ از این قبیل اشعار بسیار است.

استحکام سخن در غزل حافظ نظرها را به خودجلب می‌کند کسانی که درخصوصیات لفظی سخن او کار می‌کنند (منهای مسایل معنوی) بلاشک یکی از چیزهایی که‌ آنها را مبهوت می‌کند، همین استحکام سخن خواجه است. البته نمی‌خواهم بگویم که همه غزلیات حافظ چنین است، به قول غنی کشمیری:

شعر اگر اعجاز باشد بی‌بلند و پست نیست/ در ید بیضا همه انگشت‌ها یکدست نیست

بنابراین در شعر حافظ هم کوتاه و بلند وجود دارد و تصادفا شعرهای پایین حافظ آن چیزهایی است که نشانه‌های مدح در آن هست:

احمد الله علی معدله السلطانی/ احمد شیخ اویس حسن ایلکانی

حافظ این را برای مدح گفته است و می‌توان گفت که شعر حافظ به شمار نمی آید. شعر حافظ را در جاهای دیگر و بخش‌های دیگری بایستی جست و جو کرد.
خصوصیّات لفظی حافظ

برخی از خصوصیّات شعر حافظ را من عرض می‌کنم.

قدرت تصویر

یکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.

تصویر در مثنوی چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنویش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک به اعجاز است، چند نمونه‌ای از تصویرهای شعری حافظ را من می‌خوانم. چون روی این قسمت تصویرگری حافظ گمان می‌کنم کمتر کار شده است ببینید چقدر زیبا و قوی به بیان و توصیف و توصیف می‌پردازد:

در سرای مغان رفته بود و آب‌زده

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب‌زده

سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر

ولی زترک کله چتر بر سحاب‌زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده

عذار مغبچگان راه آفتاب‌زده

گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
زجرعه بر رخ حور و پری گلاب‌زده

تا می‌رسد به اینجا که:

سلام کردم و با من به روی خندان گفت /که‌ای خمارکش مفلس شرابزده

چه کسی هستی و چکاره‌ای و چگونه‌ای، سوال می‌کند تا می‌رسد به اینجا:

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند /که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب‌زده

پیام شعر را ببینید چقدر زیبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظی که حقیقتا کم نظیر است هم از لحاظ استحکام لفظی و هم در عین حال، اینگونه تصویرگری سرای مغان و پیر و مغبچگان را نشان می‌دهد و حال خودش را تصویر می‌کند، تصویری که انسان در این غزل مشاهده می‌کند چیز عجیبی است و نظایر این در دیوان حافظ زیاد است. همین غزل معروف:

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
به من راه‌نشین باده مستانه زدند



یک ترسیم بسیار روشن از آن چیزی است که در یک مکاشفه یا در یک الهام ذهنی یا در یک بینش عرفانی به شاعر دست داده است و احساس می‌کند که این را به بهترین زبان ذکر می‌کند و اگر ما قبول کنیم - که قبول هم داریم- که این پیام عرفانی است و بیان معرفتی از معارف عرفانی، شاید حقیقتا آن را به بهتر از این زبان به هیچ زبانی نشود بیان کرد.

تصویرگری حافظ یکی از برجسته‌ترین خصوصیات اوست، برخی از نویسندگان و گویندگان نیز ابهام بیان حافظ را بزرگ داشته‌اند و چون درباره‌اش زیاد بحث شده من تکرار نمی‌کنم.

شورآفرینی

از خصوصیات دیگر زبان حافظ شور آفرینی آن است. شعر حافظ شعری پر شور است و شورانگیز. با اینکه در برخی از اشکالش که شاید صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بی‌حالی است، اما شعر حافظ شعر شور‌انگیز و شورآفرین است.

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید/ که می‌خورند حریفان و من نظاره کنم

***

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد /حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

***

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم /ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

***

حاشا که من به موسم گل ترک می‌کنم /من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم

این شعار، سراسر شعر و حرکت و هیجان است و هیچ شباهتی به شعر یک انسان‌بی حال افتاده و تارک دنیا ندارد. همین شعر معروفی که اول دیوان حافظ است و سرآغاز دیوان او نیز می‌باشد:

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا وناولها /که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

نمونه‌بارزی از همین شور‌آفرینی و ولوله آفرینی است و این یکی از خصوصیات شعر حافظ است.

استفاده‌ی گسترده از مضامین

خصوصیت دیگرش این است که شعر حافظ سرشار از مضامین و آن هم مضامین ابتکاری است. خواجه مضامین شعرای گذشته را با بهترین بیان و غالبا بهتراز بیان خودشان ادا کرده است. چه مضامین شعرای عرب و چه شعرای فارسی زبان پیش از خودش مثل سعدی و چه شعرای معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجی که گاهی مضمونی را از آنها گرفته و به زیباتر از بیان خود آنها، آن را ادا کرده است. اینکه گفته می‌شود در شعر حافظ مضمون نیست، ناشی از دو علت است: یکی اینکه مضامین حافظ آنقدر بعد از او تکرار و تقلید شده است که امروز وقتی ما آن را می‌خوانیم به گوشمان تازه نمی‌آید. این گناه حافظ نیست. در واقع این مدح حافظ است که شعر و سخن و مضمون او آنقدر دست به دست گشته و همه آن را تکرار کرده‌اند و گرفته‌اند و تقلید کرده‌اند که امروز حرفی تازه به گوش نمی‌آید، دوم اینکه زیبایی و صفای سخن خواجه آنچنان است که مضمون در آن گم می‌شود، بر خلاف بسیاری از سرایندگان سبک هندی که مضامین عالی را به کیفیتی بیان می‌کنند که زیبایی شعرلطمه ‌می‌بیند البته این نقص آن سبک نیز نیست. آن هم در جای خود بحث دارد و نظر هست که این خود یکی از کمالات سبک هندی است. به هر حال مضمون در شعر حافظ آنچنان هموار و آرام بیان شده که خود مضمون گویی به چشم نمی‌آید.
کم‌گویی و گزیده‌گویی

کم‌گویی و گزیده‌گویی خصوصیت دیگر شعر حافظ است، یعنی حقیقتا جز برخی از ابیات یا بعضی از غزلیات و قصایدی که غالبا هم معلوم می‌شود که مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش یا مدح این و آن می‌باشد، در بقیه دیوان نمی‌شود جایی را پیدا کرد که انسان بگوید در این غزل اگر این بیت نبود بهتر بود، کاری که با دیوان خیلی از شعرا می‌شود کرد.

انسان دیوان‌های بسیار خوب را از شعرای بزرگ می‌خواند و می‌بیند در قصیده‌ای به این قشنگی با غزلی به این شیوایی بیت بدی وجود دارد و اگر شعر یک دست‌تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنین چیزی را نمی‌تواند پیدا کند.
شیرینی بیان

روانی و صیقل‌زدگی الفاظ، ترکیبات بسیار جذاب و لحن شیرین زبان یکی از خصوصیات اصلی شعر حافظ است. بیان او بسیار شبیه به خواجو است. گاه انسان وقتی شعر خواجوی کرمانی را می‌خواند، می‌بیند که خیلی شبیه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرینه بیان حافظ در هیچ دیوان دیگری از دواوین شعر فارسی تاآنجایی که بنده دیده‌ام و احساس کرده‌ام مشاهده نمی‌شود.

بعضی حافظ را متهم به تکرار کرده اند، باید عرض کنم تکرار حافظ، تکرار مضمون نیست، تکرار ایده‌ها و مفاهیم است. یک مفهوم را به زبان‌های گوناگون تکرار می‌کند، نمی‌شود این را تکرار مضمون نامید.
موسیقی گوش‌نواز

موسیقی الفاظ حافظ و گوش نوازی کلمات آن نیز یکی دیگر از خصوصیات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامی که به طرز معمولی خوانده می‌شود گوش‌نواز است. چیزی که در شعر فارسی نظیرش انصافا کم است. بعضی از غزلیات دیگر هم البته همین گونه است. در معاصرین و خواجو نیز همین طور است. بسیاری از غزلیات سعدی بر همین سیاق است. بعضی از مثنویات نیز چنین‌اند، اما در حافظ این یک صبغه کلی است و کثرت ظرافت‌ها و ریزهکاری‌های لفظی از قبیل جناس‌ها و مراعات‌نظیرها و ایهام و تضادها، الی ماشاءالله. شاید کمتر بتوان غزلی یافت که در آن چند مورد از این ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌ها و ترسیم‌ها و صنایع لفظی وجود نداشته باشد:

جگر چون نافه ام خون گشت و کم زینم نمی‌باید /جزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتم
رسایی بیان

یکی دیگر از خصوصیات شعر حافظ روانی و رسایی آن است که هر کسی با زبان فارسی آشنا باشد شعر حافظ را می‌فهمد. وقتی که شما شعر حافظ را برای کسی که هیچ سواد نداشته باشد بخوانید راحت می‌فهمد:

پرسشی دارم زدانشمند مجلس بازپرس /توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

هیچ ابهامی و نکته‌ای که پیچ و خمی در آن باشد مشاهده نمی‌شود. نو ماندن زبان غزل به قول یکی از ادبا و نویسندگان معاصر مدیون حافظ است و همین‌هم درست است.

یعنی امروز شیواترین غزل ما آن غزلی است که شباهتی به حافظ می‌رساند، نمی‌گویم اگر کسی درست نسخه حافظ را تقلید کند این بهترین غزل خواهد بود نه، زبان و تحول سبک‌ها و پیشرفت شعر یقینا ما را به جاهای جدیدی رسانده و حق هم همین است. اما در همین غزل ناب پیشرفته امروز آنجایی که شباهتی به حافظ و زبان حافظ در آن هست، انسان احساس شیوایی می‌کند.

بکاربردن کنایه

خصوصیت دیگر به کار بردن معانی رمزی و کنایی است که این هیچ شکی درش نیست. یعنی حتی کسانی که شعر حافظ را یکسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه می‌داند و هیچ معتقد به گرایش عرفانی در حافظ نیستند (واقعا این جفای به حافظ است) هم در مواردی نمی‌توانند انکار کنند که سخن حافظ سخن رمزی است یعنی کاملا روشن است که سخن حافظ اینجا به کنایه و رمز است:

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد /ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
استفاده از لهجه‌ی شیرازی

خصوصیات لفظی بسیاری در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چیزهای دیگری که به نظرم رسید و جا دارد پیرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلی است، یعنی از لهجه شیرازی. حافظ در شعرهای بسیار باعظمت خود از این موضوع استفاده کرده است و موارد زیادی از این نمونه رامی‌توان در میان اشعار او مشاهده کرد. برای مثال استفاده «به» به جای «با»:

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد /من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

که تا امروز هم این «به» در لهجه شیرازی موجود است.

یا در این بیت: در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم /کاینچنین رفته است از عهد ازل تقدیر ما

و موارد دیگری هم از این قبیل وجود دارد. مثلا در این غزل معروف حافظ:« صلاح کار کجا و من خراب کجا» که کجا در اینجا ردیف است و «ب» قبل از ردیف که حرف روی است باید ساکن باشد. در حالی که در مصرع بعد می‌گوید:

«ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا» الان هم وقتی شیرازی‌ها حرف می‌زنند همین طور می‌گویند، یعنی از لهجه شیرازی که لهجه محلی است استفاده کرده و آن را در قافیه بکار برده است، استفاده از اصطلاحات روزمره معمولی و از این قبیل چیزها بسیار است که اگر بخواهم باز هم در این زمینه حرف بزنم نیز بحث بسیار است.
اثرگذاری غزل حافظ بر سبک هندی

یک نکته دیگر را هم عرض بکنم و این قسمت مربوط به شعر را خاتمه بدهم و آن‌اینکه نشانه‌های سبک هندی را هم بنده در غزل حافظ مشاهده می‌کنم. یعنی ریشه‌های سبک هندی را در شعر خواجه می‌توان دید. و ارادت صائب و نظیری و عرفی و کلیم، شعرای بزرگ سبک هندی، به حافظ احتمالا به معنای انس زیاد ایشان با زبان حافظ است و یقینا خواجه در آنها تاثیر داشته است، مثلا بیت:

کردار اهل صومعه ام کرد می‌پرست /این دود بین که نامه من شد سیاه از او

کاملا بوی سبک هندی را می‌دهد یا:

ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار /کاینیه‌ای است جام جهان بین که آه از او

در زمینه مسایل شعر حافظ بحث‌ها و حرف‌های بسیار و خصوصیات ممتازی هست که اساتید و نویسندگان روی آن کار کرده‌اند. باز هم باید کار شود من همین‌جا از فرصت استفاده کرده و برای کار.
[url= http://www.tebyan.net/literary_criticism...html]تبیان[/url]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rahbin ، ANTi666 ، mosafer ، zarati313 ، m.shirazi80 ، علی ، بیداری اندیشه ، سبز سفید قرمز ، ارتش1نفره ، حسن عزتي ، sagheb ، صهبا ، عبدالرحمن
۱۶:۳۲, ۲۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #2
آواتار
متشكر خيلي استفاده كردم.
نقل قول:اگر غزلی را ما یافتیم که علاوه بر لطف سخن و لطافت کلمات از یک استحکام و استواری هم برخوردار بود به طوری که بتوان جای کلمه‌ای از کلمات آن را عوض کرد یا چیزی بر آن افزود یا چیزی از آن کاست باید قبول کنیم که این غزل در حد اوج است و در دیوان حافظ از این قبیل اشعار بسیار است.
فكر كنم اشتباه تايپي ، نتوان درست تر بنظر مي رسه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۲۳, ۲۵/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۸۹ ۲۱:۲۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
من تنها به دوشاعر ایران زمین ارادت ویژه دارم
الباقی هم محترم اما ایندو برایم چیز دیگری هستند
اولی حکیم ابوالقاسم فردوسی که در میان نامداران ادب کهن پارسی یگانه شاعر رسماً شیعه ایران زمین است که بر سر تأکید و اظهار شیعه گریش در دربار تسنن غزنویان و در طول زندگی رنج بسیار دید
و میفرماید

منم بنده آل بیت نبی---- ستایند خاک پای وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای---- به نزد نبی و وصی گیر جای
بدین زادم و هم بدین بگذرم---- چنان دان که خاک پی حیدرم
به گفتار پیغمبرت راه جوی----- دل از تیرگی ها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی---- خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در است---- در است این گهر قول پیغمبر است

بدبختانه تعصبات باطل و کور ناسیونالیستی بسیاری از ابعاد سخنان حکیم را در نظر ایرانیان مهجور داشته من جمله همین ابیاتی که تقدیم کردم

و کلامی بسیار دلنشین از دیگر شاعری که حقیقتاً به او ارادت دارم یعنی لسان الغیب حافظ شیرازی

مردی ز کننده ی در خیبر پرس---- اسرار کرم زخواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ----- سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.shirazi80 ، mohamad ، mohammad790 ، oO DaViD Oo ، zarati313 ، rastin ، احیاء ، بیداری اندیشه ، سبز سفید قرمز ، ارتش1نفره
۲۲:۰۸, ۲۵/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۸۹ ۲۲:۱۹ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #4
آواتار
حافظ شاعر بزرگی هست که هنوز خیلی ها به مقام او پی نبردند.
حافظ شیعه بوده . آقای بهجت گفتند شعر حافظ رو فرشته ها در آسمان می خوانند . البته اگر نقل قول این جمله واقعا از آقای بهجت باشه 100 در صد مطمئن میشوم که حافظ شیعه بوده .
به خصوص که در یکی از اشعارش نام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را اورده .
اما متاسفانه بعد از انقلاب در کتاب حافظ دست برده اند و تمام اشعاری که مربوط به اهل بیت هست از کتاب حذف شده .
ما دو تا دیوان حافظ داریم که یکی از آنها چاپ زمان قبل از انقلاب و بسیار قدیمی است و دیگری چاپ جدید بعد از انقلاب است که تفاوت های زیادی دارند.
شعر حافظ که در مدح اهل بیت سروده انقدر معروفه که خود حافظ وصیت کرده بود اون شعر رو روی قبرش حک کنند .
الان همون شعر روی قبر حافظ هست .

این هم شعر حافظ در مدح اهل بیت که در دیوان های حافظ بعد از انقلاب حذف شده است :

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش / پیوسته در حمایت لطف اله باش
از خارجی بیکجو نمی خرند / از کوه تا به کوه منافق سپاه باش
چو احمدم شفیع بود روز رستخیز / گو این تن بلاکش من پر گناه باش
آن را که دوستی علی نیست کافر است / گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
امروز زنده ام به ولای تو یا علی / فردا بروح پاک امامان گواه باش
قبر امام هشتم سلطان دین رضا / از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
دستت نمی رسد که بچینی گلی ز شاخ / باری به پای گلبن ایشان گیاه باش
مرد خدا شناس که تقوا طلب کند / خواهی سفید جامه و خواهی سیاه باش
حافظ طریق بندگی شاه پیشه کن
و آنگاه در طریق چو مردان راه باش

اگر شیراز اومدید و از حافظیه دیدن کردید حتما شعر روی سنگ قبر حافظ رو بخوانید و بعد متوجه میشوید که این شعر معروف از دیوان حافظ حذف شده


(۲۵/بهمن/۸۹ ۲۱:۲۳)علی 110 نوشته است:  و کلامی بسیار دلنشین از دیگر شاعری که حقیقتاً به او ارادت دارم یعنی لسان الغیب حافظ شیرازی

مردی ز کننده ی در خیبر پرس---- اسرار کرم زخواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ----- سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

من این دو بیت رو در هر دو دیوانی که داشتیم چک کردم ولی نبود؟Huh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، mohammad790 ، oO DaViD Oo ، احیاء ، بیداری اندیشه ، سبز سفید قرمز ، ارتش1نفره
۱۰:۵۶, ۲۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۸۹ ۱۱:۰۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
در انتهای دیوان حافظ دوبیتی های ایشان هست شما میتونید این رو اونجا پیدا کنید
یه سایتم داره خود دیوان حافظ
توی گوگل سرچ کنید پیدا میکنید انشاالله
به احتمال بالای 99 درصد جناب حافظ شیعه بودند و حتی یه مصرع در مدح اولی و دومی سومی چیزی ندارند
اما باز تأکید میکنم تنها شاعر رسماً شیعه ایران زمین که تشیع خود رو آشکار اعلام کرده و پای حرفش صدمات زیادی هم خورد حکیم ابوالقاسم فردوسی است
خداوند قرین رحمتشان قرار دهد هر دورا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad790 ، m.shirazi80 ، parsa
۱۲:۱۱, ۲۶/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #6
آواتار
(۲۵/بهمن/۸۹ ۲۲:۰۸)m.shirazi80 نوشته است:  این هم شعر حافظ در مدح اهل بیت که در دیوان های حافظ بعد از انقلاب حذف شده است :
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش / پیوسته در حمایت لطف اله باش
در مورد اینکه بعضی از اشعار حذف شده درسته
ولی اینکه این کار عمدی یا سهوی بوده جای سوال است.
چون ممکنه از روی نسخه های خاص تکثیر شده باشه
من یک دیوان حافط دارم که بسیار کامل است و چندین غزل در آن وجود داره که من هیچ جایی نخوندم.

و اما در مورد غزلی که بروی سنگ قبر حافظ نوشته شده است:

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طائر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گر زمیان برخیزم

بر سر تربت من بی می و مطرب منشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

خیز و بالا بنما ای بُت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

(۲۵/بهمن/۸۹ ۲۱:۲۳)علی 110 نوشته است:  و کلامی بسیار دلنشین از دیگر شاعری که حقیقتاً به او ارادت دارم یعنی لسان الغیب حافظ شیرازی
مردی ز کننده ی در خیبر پرس---- اسرار کرم زخواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ----- سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس
و این شعری که علی نوشته، جزء رباعیات حافظ است. اکثر ما فقط غزلیات حافظ را می شناسیم. در صورت ایشان قصاید، رباعی، ترجیع بند، ترکیب بند، مخمصه و یک ساقی نامه دارد که شاهکاری از اوست:
به چند بیت از ساقی نامه توجه کنید:

سر فقته دارد دگر روزگار
من و مستی و فتنه چشم یار

همی ماندم از دور گردون شگفت
ولی نیست بر وی مجال گرفت

فریب جهان قصه روشن است
سحر تا چه زاید، شب آبستن است

.
.
.

مُغنّی کجایی بگلبانگ رود
بیاد آور آن خسروانی سرود

مُغنّی بزن چنگ در ارغنون
ببر از دلم فکر دنیای دون

مُغنّی بزن خسروانی سرود
بگو با حریفان به آواز رود

مُغنّی نوای طرف ساز کن
بقول و غزل قصه آغاز کن

مُغنّی از این پرده نقشی برآر
ببین تا چه گفت از حرم پرده دارد

و ...

این ساقی نامه واقعا شاهکار است.

لغت "مُغنّی" از ریشه کلمه "غنا" به معنای "موسیقی" است.


و اما یک مثنوی از حافظ:
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس
دو راه اندر کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم

که خواهد شد بگوئید ای حریفان
رفیق بیکسان یار غریبان

مگر خضر مبارک پی درآید
زیمن همتش این ره سرآید
و ...
در مورد اینکه حافط برای اهل بیت شعر می گفته به قصیده زیر توجه کنید:

مقدّری که ز آثار صنع کرد اظاهر
سپر و مهر و مه و سال و ماه و لیل و نهار
...
بدوستی نبی و ولی اساس نهاد
جهان و هر چه در او هست خالق جبار

اگر نه ذات نبی و ولی بدی مقصود
جهان بکتم عدم خفته بُد چو اول بار

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا
نبی رسول و ولی عهد حیدر کرار

امام جنی و انسی علی بود که علی
ز کل خلق فزونست از صغار و کبار

زنام اوست معلق سما و کرسی و عرش
ز ذات اوست مُطَبَق زمین و بدین هنجار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان
علی امین و علی سرور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم
علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور
علی مظفر و غالب، علی سپهسالار

علی عزیز و علی عزت و علی افضل
لطیف و علی انور و علی انوار

علی است فتح فتوح و علی است راحت روح
علی است بحر سخا و علی است قاسم نار

علی صفی و علی صافی و علی صوفی
علی وفی و علی صفدر و علی کرار

علی نعیم و علی نعمت و علی منعم
علی بود اسدالله قاتل کفار

علی زبعد محمد زهر که هست، بهست
اگر تو مومن پاکی بکن بر این اقرار
.
.
.
بحق دین محمد بخون پاک حسین
بحق مردم نیک از مهاجر و انصار

که نیست دین هدی را بقول پاک رسول
امام غیر علی بعد احمد مختار

ز بعد او حسن و حسین عترت او
مجوی جهل بر این کار مومن دین دار


در دیوان حافظ فقط یک غزل وجود دارد که با حرف "ف" ختم می شود:

طالع اگر مدد کند دامنش آورم بکف
اگر بکشم زهی طرب، و بکشد زهی شرف
.
.
.
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتقُل
مست ریاست محتسب، باده بنوش لاتخف

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان صدق
بدرقه رهت شود، همت شحنه نجف

در بیت آخر این غزل، حافظ بطور مستقیم به "شحنه نجف" که منظور علی(علیه السلام) است اشاره کرده.
ولی نکته قابل توجه، کلمه "طالع" در ابتدای این غزل است. بجای این کلمه می توان بیشمار کلمه ی هم وزن آن جایگزین کرد. مانند ساقی، خدا، یار و یا حتی خود کلمه "علی".
ولی چرا حافظ از این کلمه استفاده کرده است؟
حروف ابجد کلمه "طالع" برابر با حروف ابجد کلمه "علی" یعنی برابر با 110 است.

با توجه به متون بالا، انگار جای هیچ شکی نمی ماند که حافظ شیعه علی و خاندان او بوده است.
مگر می شود کسی لسان الغیب باشد و محب علی نباشد؟
حال ممکن است این واقعیت بعدها تحریف شده باشد.( البته این بحث مفصل است)

حیف که در این تالار جای چنین بحث شیرینی نیست، وگرنه به اندازه یک تالار کامل می توان درباره حافظ سخن گفت.

و در آخر که:
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

و

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

درود به روح پاک حافظ که خطاب به خود می گوید:
که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad790 ، علی 110 ، oO DaViD Oo ، m.shirazi80 ، احیاء ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، ارتش1نفره ، parsa
۱۵:۰۴, ۲۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۸۹ ۱۶:۱۳ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #7
آواتار
من دو بیتی ها رو چک نکردم. حق با شما بود . این دو بیتی را خوشبختانه در هر دو کتاب دیدم
ولی اون شعری که من نوشتم ( ای دل غلام شاه جهان باش /....) بر روی سنگ قبر حافظ ( در چهار گوش قبرش )حک شده . هر وقت گذرم به حافظیه افتاد عکس میگیرم و براتون می گذارم
----------------
اما راجب فردوسی من بعد میدونم که شیعه یا حتی مسلمان بوده باشه .
حتما شما هم از قشر وطن پرستان که میگویند کتاب آسمانی ما شاهنامه هست دیدین . خیلی دلیل میارن که فردوسی اصلا مسلمان نبوده و اصلا کلمه ای عربی در شعرهاش به کار نبرده بوده و ........
راجب شعرهایی هم که کلمات عربی به کار برده میگویند این شعرها به دیوان شاهنامه اضافه شده.
ولی من در کل نظری راجب فردوسی ندارمUndecided
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۳, ۲۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۸۹ ۱۵:۳۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #8
آواتار
شما تا حالا کتاب شاهنامه رو باز کردید؟؟؟؟؟
آغاز شاهنامه با مدح رسول اکرم شروع میشه
آخه این تهمت هست به این بنده ی خدا که میزنند
ریشه اش هم همین ناسیونالیسم کور هست که خود فردوسی جوابشون رو داده

ایا ای شاه محمود کشور گشای ---- زکس گر نترسی بترس از خدای
که پیش تو شاهان فراوان بدند ---- همه تاجداران کیهان بدند
فزون از تو بودند یک سر به جاه ---- به گنج و کلاه و به تخت و سپاه
نکردند جز خوبی و راستی ---- نگشتند گرد کم و کاستی
همه داد کردند بر زیر دست ---- نبودند جز پاک یزدان پرست
نجستند از دهر جز نام نیک ---- وزان نام جستن سرانجام نیک
.
.
.
این جواب دندان شکن به اهل تسنن و سلطان محمود غزنوی در مورد شیعه بودن فردوسی هست
هر آن شد که در بند دینار بود ---- به نزدیک اهل خرد خوار بود
گر ایدون که شاهی به گیتی تراست ---- نگویی که این خیره گفتن چراست
ندیدی تو این خاطر تیز من ---- نیاندیشی از تیغ خونریز من
که بد دین و بد کیش خوانی مرا ---- منم شیر نر میش خوانی مرا
مرا غمز کردند کان بد سخن ---- به مهر نبی و علی شد کهن
هر آن کس که در دلش کین علی است ----- از او خوارتر در جهان گو که کیست
منم بنده ی هر دوتا رستخیز ---- اگر شه کند پیکرم ریز ریز
من از مهر این هر دو شه نگذرم ---- اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
.
.
.
منم بنده ی اهل بیت نبی ---- ستاینده ی خاک پای وصی
مرا سهل دادی که در پای پیل ---- تنت را بسایم به دریای نیل
نترسم که دارم ز روشندلی ----- به دل مهر جان نبی و علی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی ---- خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم درست ----- دُر است این سخن گفت پیغمبر است
.
.
.
چو باشد تورا عقل و تدبیر و رای ---- به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است ---- چنین است این رسم و راه من است
به این زاده ام هم بدین بگذرم ---- چنان دان که خاک پی حیدرم
.
.
.
این هم پاسخی کوبنده از نیت سرودن شاهنامه به اهل سنت و شخص شاه محمود:

که فردوسی توسی پاک جفت ----- نه این نامه بر نام محمود گفت
به نام نبی و علی گفته ام ---- گهرهای معنی بسی سفته ام

این همه شجاعت رو حتی حافظ در علنی کردن اعتقاداتش نداشته
تازه اینهارو در دربار شاهی میگه که تعصب تسنن داره و هیچ تقیه هم نمیکنه
و با دسیسه هایی بسیار دقیق فردوسی هم مانند بسیاری دیگر ترور شخصیتی میشه
با اطلاعات دقیقتر دوستان اظهار نظر کنیم
یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، MAHDI59 ، rastin ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، سبز سفید قرمز ، حلما ، ارتش1نفره
۱۶:۳۵, ۲۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۸۹ ۱۷:۱۱ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #9
آواتار
من کتاب شاهنامه رو دیدم . از این دست شعر ها هم دیدیم Sleepy
اگر اول کتاب شاهنامه را خوانده باشید . چند خط راجب دین فردوسی نوشته . و این موضوع رو هنوز در ابهام ذکر کرده .
از استادان ادبیات راجب دین فردوسی بپرسین . اکثرا می گویند مشخص نبوده که چه دینی داشته .

بنده گفتم مخالفین میگویند این شعرها بهش اضافه شده . از طرفی اگر شما بیشتر شعرهای فردوسی رو بخونید متوجه عرب ستیزی او و ستایش اهورا مزدا و آیین قدیمی ایرانیان میشوید .از نظر من کسی که شیعه باشه و حب اهل بیت در دل او باشه نمیتونه قوم دیگر رو به خصوص که رهبران آیین او یعنی اهل بیت عرب بوده اند را به باد شعر های توهین آمیز بگیره .به نظر من جور در نمیاد .
درسته که ایران مورد حمله اعراب به دستور عمر لعنت الله علیه قرار گرفت و اهل بیت در این موضوع دخیل نبوده اند اما از یک شیعه که حب اهل بیت داشته باشه چنین شعرهایی که توهین به عرب و فرهنگشان و ... است بر نمی اید.
وقتی خود فردوسی میگه یک کلمه عربی هم بکار نبردم ....چه جوریه که در شاهنامه این همه کلمه عربی وجود داره؟.
افراد از دین برگشته که وطن پرست هم هستند میگویند کتاب اسمانی ما شاهنامه است .

این بیت معروف فردوسی رو خواندین ؟

عرب را هر که باشد با من دشمن است / کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

حالا به نظر شما سرودن یک همچین بیتی و از این قبیل شعر های توهین آمیز به عرب از یک مسلمان شیعه بر می آید ؟
شما به عنوان یک شیعه وقتی این بیت رو می خونین چه حسی به شما دست می دهد ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۲, ۲۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۸۹ ۱۸:۴۴ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #10
آواتار
(۲۶/بهمن/۸۹ ۱۶:۳۵)m.shirazi80 نوشته است:  عرب را هر که باشد با من دشمن است / کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

یک بیت شعر از حافظ:

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پس امروز بود فردایی

آیا می دانید که بخاطر سرودن همین بیت شعر، حافظ را مُرتد و منکر معاد خوانده اند.

با استناد به یک بیت اصلا نمی توان نتیجه گرفت
شما باید مثل علی 110 یک قصیده کامل بیاورید.
در ضمن شاید آن یک بیت، نقل قول از فردی خاص باشد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حلما ، ارتش1نفره
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا