کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عارف حکیم فیلسوف الهی ملاصدرا در کلام رهبری روحی له الفداء
۱۲:۵۴, ۲۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: smpf.jpg]
مکتب فلسفی صدرالمتألّهین همچون شخصیت و زندگی خود او، مجموعه‌ی در هم تنیده و به وحدت رسیده‌ی چند عنصر گرانبها است. در فلسفه‌ی او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، و شهود عرفانی، و وحی قرآنی، در کنار هم بهره گرفته شده


به مناسبت یکم خرداد ماه . روز بزرگداشت ملاصدرا


غربی‌ها در مواجهه با ملاصدرا
از مرحوم دکتر زریاب که هم دانشگاهی مسلطِ خوبی بود، هم طلبه‌ی خوبی بود ـ ایشان دوره‌ی طلبگی خوبی را گذرانده بود و با علوم اسلامی آشنا بود و شاگرد امام بود ـ یکی از دوستان‌مان نقل‌ می‌کرد ـ من خودم از ایشان نشنیدم ـ که یک فرصت مطالعاتی در اواخر عمرش گرفته بود و رفته بود اروپا. بعد که برگشته بود، گفته بود امروز آن چیزی که من در محیط‌های عملیِ دانشگاه‌های اروپا مشاهده کردم، نیاز به ملاصدرا و شیخ انصاری است. شیخ انصاری کارش در حقوق است، فقه است. ملاصدرا حکمت الهی است. می‌گوید من می‌بینم امروز این‌ها تشنه‌ی ملاصدرا و شیخ انصاری‌اند. این برداشتِ یک استاد غرب‌شناسِ زبان‌دانِ مسلط به چند زبان اروپائی است که سال‌ها هم در آنجاها زندگی کرده و درس خوانده بود و با علوم اسلامی هم آشنا بود. این، برداشت اوست، که برداشت درستی است. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و رؤسای دانشگاه‌ها ۰۹/ ۰۷/ ۱۳۸۶


راهی که ملاصدرا آمده....
فلسفه‌ی اسلامی، پایه و دستگاهی بوده که انسان را به دین، خدا و معرفت دینی نزدیک می‌کرده است. فلسفه برای نزدیک شدن به خدا و پیدا کردن یک معرفتِ درست از حقایق عالم وجود است؛ لذا بهترین فلاسفه‌ی ما ـ مثل ابن‌سینا و ملاصدرا ـ عارف هم بوده‌اند. اصلاً آمیزش عرفان با فلسفه در فلسفه‌ی جدید ـ یعنی فلسفه‌ی ملاصدرا ـ به‌خاطر این است که فلسفه وسیله و نردبانی است که انسان را به معرفت الهی و خدا می‌رساند؛ پالایش می‌کند و در انسان اخلاق به‌ وجود می‌آورد. ما نباید بگذاریم فلسفه به یک سلسله ذهنیّات مجرّد از معنویت و خدا و عرفان تبدیل شود. راهش هم تقویت فلسفه‌ی ملاصدراست؛ یعنی راهی که ملاصدرا آمده، راه درستی است. بیانات در دیدار گروهی از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم ۱۳۸۲/۱۰/۲۹


یکی از کارهای اساسی
دو سه نکته درخصوص آموزش فلسفه و پژوهش فلسفی عرض می‌کنم، که خوشبختانه دیدم در ذهن بعضی دوستان هم هست. یکی مساله‌ی امتداد سیاسی - اجتماعی فلسفه است که من مکرر به دوستان گفته‌ام و الان هم در تایید فرمایش بعضی از آقایان عرض می‌کنم؛ منتها نه با تعبیر رنسانس فلسفی؛ نباید به این معنا مطرح شود. ما به رنسانس فلسفی یا واژگون کردن اساس فلسفه‌مان احتیاج نداریم. نقص فلسفه‌ی ما این نیست که ذهنی است ـ فلسفه طبعا با ذهن و عقل سروکار دارد ـ نقص فلسفه‌ی ما این است که این ذهنیت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه‌های غربی برای همه‌ی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معین می‌کند: سیستم اجتماعی را معین می‌کند، سیستم سیاسی را معین می‌کند، وضع حکومت را معین می‌کند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معین می‌کند؛ اما فلسفه‌ی ما به‌طور کلی در زمینه‌ی ذهنیات مجرد باقی می‌ماند و امتداد پیدا نمی‌کند. شما بیایید این امتداد را تامین کنید، و این ممکن است؛ کمااین‌که خود توحید یک مبنای فلسفی و یک اندیشه است؛ اما شما ببینید این توحید یک امتداد اجتماعی و سیاسی دارد. «لااله‌الا الله» فقط در تصورات و فروض فلسفی و عقلی منحصر و زندانی نمی‌ماند؛ وارد جامعه می‌شود و تکلیف حاکم را معین می‌کند، تکلیف محکوم را معین می‌کند، تکلیف مردم را معین می‌کند. می‌توان در مبانی موجود فلسفی ما نقاط مهمی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریان‌های بسیار فیاضی را در خارج از محیط ذهنیت به‌وجود می‌آورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معین می‌کند. دنبال اینها بگردید، این نقاط را مشخص و روی‌شان کار کنید؛ آن‌گاه یک دستگاه فلسفی درست کنید. از وحدت وجود، از «بسیط الحقیقه کل الاشیا»، از مبانی ملاصدرا، - اگر نگوییم از همه‌ی اینها، از بسیاری از اینها - می‌شود یک دستگاه فلسفی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درست کرد؛ فضلا از آن فلسفه‌های مضاف که آقایان فرمودند: فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی اقتصاد و... این، یکی از کارهای اساسی است. این کار را هم هیچ‌کس غیر از شما نمی‌تواند بکند؛ شما باید این کار را انجام دهید. بیانات در دیدار گروهی از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم ۱۳۸۲/۱۰/۲۹


فلسفه صدرایی
از تشکیل این مجمع بزرگ علمی و فکری که بر گرد اندیشه و شخصیّت فیلسوف نامدار ایرانی، حکیم صدرالمتألّهین شیرازی فراهم آمده، احساس افتخار و مسرّت میکنم و خدای سبحان را سپاس می‌گویم.
اگرچه دانسته‌های دنیای غرب و حتی بخش‌هایی از دنیای اسلام از این شخصیت کم نظیر چندان وسیع نیست، ولی حوزه‌های فلسفی ایران لااقل در سه قرن اخیر ـ یعنی تقریباً از صد سال پس از تألیف کتاب اسفار تاکنون ـ یکسره از آراء فلسفی صدرالمتألّهین تغذیه شده و کتاب‌ها و آراء مهم او ـ که بسیاری از آنها حداقل در قالب استدلالی و عقلانی‌اش از ابتکارات اوست ـ محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است. از طرفه‌های زمانه این است که صدرالمتألّهین، هم بیشترین پیروان و منتحلان فلسفی و هم بیشترین منتقدان و مخالفان را در مدت چهار قرن گذشته داشته است. در این مدت بیشترین مشعل‌داران فلسفه‌ی الهی در ایران، دنباله‌روان و شارحان فلسفه‌یی بشمار میروند که او با نبوغ و ابتکار خود همچون ناسخ شیوه‌های معروف مشّایی و اشراقی، و مشتمل بر همه‌ی برجستگی‌های آن، بنیان نهاد و مبانی آن را در هزاران صفحه با تقریر رسا و پرجاذبه‌ی خویش، تبیین کرد. و باز در همین مدّت کسان زیادی از منتحلان عقاید او در ابواب وجود و الهیات خاص و معاد و غیره، به همان سرنوشتی دچار شدند که وی در دوران زندگی‌اش آن را بتلخی آزموده و موطن مألوف را بخاطر آن ترک کرد. البتّه نقد علمی و تحقیقی آراء او بدور از توسّل به طعن و جنجال نیز از دوران یکی از دو شاگرد بلافصل و مقرّبش تا امروز ادامه داشته و نام‌آورانی چند از حکمای متأله، در برخی از اصلی‌ترین مبانیِ دستگاه فلسفی شامخ صدرایی، مناقشات جدّی وارد کرده‌اند. تردید نباید کرد که هم آن تاثیر خاضع کننده بر روی بزرگانی از سرآمدان فلسفی، و هم این برانگیختگی عقیدتی یا علمی از سوی منتقدان و مخالفان، به نقطه‌ی یگانه‌یی اشاره میکند که همانا جز عظمت فکری، و نیروی ابداع، و بنیان رفیعِ فلسفه‌ی این حکیم بزرگ، چیز دیگری نیست.
مکتب فلسفی صدرالمتألّهین همچون شخصیت و زندگی خود او، مجموعه‌ی در هم تنیده و به وحدت رسیده‌ی چند عنصر گرانبها است. در فلسفه‌ی او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، و شهود عرفانی، و وحی قرآنی، در کنار هم بهره گرفته شده، و در ترکیب شخصیّت او تحقیق و تأمّل برهانی، و ذوق و مکاشفه‌ی عرفانی، و تعبّد و تدیّن و زهد و انس با کتاب و سنّت، همه با هم دخیل گشته، و در عمر علمیِ پنجاه ساله‌ی او رحله‌های تحصیلی به مراکز علمی روزگار، با مهاجرت به کهک قم برای عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پیاده اِحرامیِ حج شدن، همراه گردیده است. همان‌گونه که فلسفه‌یصدرایی ـ که خود او بحق آن را حکمت متعالیه نامیده ـ در هنگام پیدایش خود، نقطه‌ی اوج فلسفه‌ی اسلامی تا زمان او و ضربه‌یی قاطع بر حملات تخریبی مشکّکان و فلسفه‌ستیزان دوران‌های میانه‌ی اسلامی بوده است، امروزه پس از بهره‌گیری چهارصد ساله از تنقیح و تحقیق برجستگان علوم عقلی، و نقد و تبیین و تکمیل در حوزه‌های فلسفه، و وَرز یافتن با دست توانای فلاسفه‌ی نامدار حوزه‌های علمی بویژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحکام بلکه شادابی و سرزندگی مضاعفی گرفته و می‌تواند در جایگاه شایسته‌ی خود در بنای فرهنگ و تمدن، بایستد و چون خورشیدی در ذهن انسان‌ها بدرخشد و فضای ذهنی را تابناک سازد.
مکتب فلسفی صدرالمتألّهین همچون همه‌ی فلسفه‌ها در محدوده‌ی ملیت و جغرافیا نمی‌گنجد و متعلق به همه‌ی انسان‌ها و جامعه‌ها است. همواره همه‌ی بشریت به یک چهارچوب و استخوان‌بندی متقن عقلانی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند. هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایه‌ی مستحکم و قابل قبولی نمی‌تواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینه‌ی روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد. و چنین است که بگمان ما فلسفه‌ی اسلامی بویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشه‌ی انسان این روزگار می‌جوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.
ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهی وامدار و بیش از همه در برابر آن مکلّفیم. دوران ما با دمیدن خورشیدی چون امام خمینی که یگانه‌ی دین و فلسفه و سیاست و خود یکی از صاحبنظران برجسته در حکمت متعالیه بود، و نیز با حوزه‌ی درسی و تحقیقی پربرکت حکیم علامه‌ی طباطبایی که استاد یگانه‌ی مبانی ملاصدرا در طول سی سال در حوزه‌ی قم به شمار می‌رفت، و تلاش تلامذه و همدوره‌های آنان، بیشک دوره‌ی با برکتی برای فلسفه الهی است. و اکنون بر پایی این گردهمایی بزرگ از فرزانگان ایرانی و غیر ایرانی مژده‌ی آگاهی‌های ژرف‌تر و گسترده‌تری در باب فلسفه ملاصدرا می‌رساند. شاید این یکی از موجباتی شود که مسیر مستقیم و تکاملی و نامتناقض فلسفه که از ممیّزات فلسفه‌ی اسلامی بویژه پس از روشن شدن مشعل حکمت صدرایی است، در ذهن اندیشوران و فیلسوفان غرب، با مسیر پر تقاطع و پرتناقض و پرنشیب و فراز فلسفه‌ی غربی در همین چهارصد سال مقایسه شود و فرصت تازه‌یی برای نقد و بحث در باشگاه جهانیِ‌ معرفت و استدلال عقلانی، فراهم آید.
در پایان لازم می‌دانم سپاس عمیق و صمیمانه‌ی خود را از برگزار کنندگان عزیز این مجمع علمی و نیز از شرکت‌کنندگان آن ابراز دارم و انتظار خود را برای نشر مجموعه‌ی آراء صدرالمتألّهین در کتابی جداگانه تکرار کنم. والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته . سیّد علی خامنه‌‌ای‌ . پیام به کنگره‌ی بزرگداشت صدرالمتألّهین (ملاصدرا)۱۳۷۸/۰۳/۰۱
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، captaincharisma ، Ali#59 ، m.hossein ، aaaaa ، حسن.س. ، عبدالرحیم
۱۳:۲۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #2

متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای بنیاد ملاصدرا سال 1374:
... صدرالمتألهین
، صاحب آراء فلسفی روان، شیرین و دارای اختصاصات منحصربه‌فردی است؛ یعنی در میان فلاسفه الهی، انصافاً ویژگی‌های فلسفه‌ی ملاصدرا بی‌نظیر است، مجموعه‌ی این اختصاصات در هیچ فلسفه‌ای جمع نشده است....
به نظر بنده، در مسأله‌ی ملاصدرا شگفتی‌هایی وجود دارد. ... دو، سه نکته‌ی کوتاه در زمینه‌ی ملاصدرا به ذهن بنده می‌رسید که فکر کردم بد نیست این نکات گفته شود؛ شاید برای مردم مفید باشد.
نکته‌ی اول این که: ملاصدرا در فلسفه‌ی خود، بین چیزهای جمع‌نشدنی جمع کرده است، چون فلسفه‌ی او عقلی و ذوقی و شرعی است. این سه چیز، به حسب عادی با هم جمع نمی‌شوند. عقل و ذوق با همدیگر قابل جمع نیستند. عقل، منطقی استدلالی و خشک است، ولی ذوق، پرتو و افاضه و نورانیت و مانند آن است و قاعدتاً این‌ها با یکدیگر قابل جمع نیست. ولی او این دو را با هم جمع کرده و آن وقت، این فلسفه عقلی، ذوقی را بر مبنای شرع مقدس پایه‌گذاری کرده است که این، چیز مهمی است. مبادی رسیدن او به این مرحله و به این افکار عالی هم، از تعبد محض است. در دوران ریاضت و انزوایی که او داشته است - حالا در کهک (۳) بوده یا در هر جای دیگر - بعد از آن که این دوره‌ی انزوا تمام می‌شود - آن‌طور که خود ایشان در مقدمه‌ی اسفار تصریح کرده است - این افاضات به قلب او نازل می‌شود و این جریان عظیم و جوشان در دل او جاری می‌شود که واقعاً تمام‌نشدنی است. این معانی به روح مقدس او افاضه می‌شود؛ یعنی در آن حالت مشغول فکر و مطالعه نبوده است.
خود صدرالمتألهین، می‌گوید که من فقط مشغول عبادت بودم. می‌گوید: «فرض یؤدیه»، رفتم آن جا مشغول بشوم که بتوانم فرضی را که از من فوت شده بود تأدیه کنم و آن امور خلافی را که از من گذشته بود تلافی کنم و تصریح می‌کند که دنبال درس و بحث نرفتم.
ایشان این مطالب را در مقدمه‌ی اسفار می‌گوید و بیان می‌دارد که من در دوران انزوا و خلوتم، اصلاً به فکر تألیف و نوشته و کتاب و تحقیق نبودم، فقط به فکر عبادت بودم؛ یعنی این معانی عقلی، عرفانی، از مبادی تعبدی می‌جوشد و ایشان در خلال نگاه و نظره‌ی فلسفی، در همه جا به آیات و روایات، تطبیق آن‌ها و درک معارف الهی نگاه و توجه دارد و از این که معنای آیات و روایات را این‌گونه فهم کرده، خوشحال است، این شرح اصول کافی و تفسیر او یک نمونه است.
این یک خصوصیت و شگفتی است که در واقع ایشان فلسفه‌ای دارد که عقلی، ذوقی و شرعی است و برخلاف رویه‌ی متشرّعه که با مسائل عقلی و ذوقی خیلی کاری ندارند، یا کسانی که با مسائل شرعی خیلی کاری ندارند، ایشان همه را جمع می‌کند.
جهت دوم که آن هم واقعاً در کار ملاصدرا یک شگفتی است، آن که ایشان این منبع عظیم عقلی و فلسفی بزرگ را از استاد فرا نگرفته است، بلکه از ریاضت و خلوت گرفته است. ایشان شاگرد «میرداماد» بوده، اما میرداماد با این حرف‌ها سروکار ندارد. مسأله‌ی میرداماد مسأله‌ی دیگری است و دوران خلوت و انزوای ایشان هم بعد از دوران تلمذ میرداماد و دیگران بوده است. علی‌الظّاهر ایشان شاگردی برخی بزرگان را کرده و بعد به شیراز رفته و دچار آن اهانت‌ها و هتک‌ها شده و بعداً اجباراً گریخته و به صورت انزوا در گوشه‌ای مشغول زندگی شده است. ظاهر قضایای ایشان این است. در آن دوران انزوا بوده که این فیوضات به قلب او رسیده و اسفار را نگاشته است. این مسأله‌ی عجیبی است که اول اسفار آن را نوشته است!
هر کس بخواهد یک کتاب بزرگی بنویسد، به عنوان شروع، اول مختصر آن را می‌نویسد. انسان یک داستان هم بخواهد بنویسد، آمادگی می‌خواهد. باید یک چیز مختصری بنویسد و بعد متن اصلی را شروع کند، درحالی‌که ظاهراً ملاصدرا «شواهد الربوبیه»، «مشاعر» و دیگر کتب مهم را بعداً نوشته است. در حقیقت در هر کدام از این‌ها یک مسأله از اسفار را تأکید و تکیه کرده است. اول کتاب اصلی اسفار را نگاشته است. شاید قبل از آن چند رساله مختصر بیشتر ننوشته باشد. «شرح هدایه» را هم که قبل از اسفار نگاشته، از این قبیل نیست؛ در حقیقت یک کتاب مشایی است و روش اصالت ماهیت را دارد؛ چرا که در ابتدا ایشان هم اصالت ماهیتی بوده و این کتاب نیز متعلق به آن مبدأ و منشأ است. انبوه معلوماتی را که در اسفار ریخته است، از پای حوزه درسی در نیامده است، بلکه از خلوت و انزوا و تعبد و دل‌دادن به خدا و کسب فیض از پروردگار بوده که امر عجیب و شگفت‌آوری است.
یک نکته دیگر هم در کار ملاصدراست .... ملاصدرا با خلوت و انعزال و جدایی از خلق شروع کرده است و به نظر نمی‌رسد در زمان آن بزرگوار شیوه‌اش خیلی رواج یافته باشد. ... نظرات ملاصدرا در زمان خودش خیلی به چشم قبول نگریسته نشده و اوجی پیدا نکرده است؛ اما هر چه زمان گذشته است، این دایره وسیع‌تر شده و بیشتر جدی گرفته شده است، به طوری که می‌بینیم کم‌تر از صد سال بعد از وفات ملاصدرا، حوزه‌ی فلسفی عظیم و عمیقی در اصفهان به وجود آمد که در آن، لاینقطع شاگرد پشت سر استاد، می‌آید تا می‌رسد به تلامذه‌ی تلامذه‌شان، که به تهران منتقل شدند؛ مانند مرحوم «ملا عبدالله زنوزی» و «آقا علی زنوزی» و «حاجی سبزواری» و امثالهم. همچنین می‌بینیم که غالباً معاریف فلسفه در اصفهان، غیر اصفهانی هستند. ظاهراً «ملا علی خواجویی»، مازندرانی است، یا «آقا محمد بیدآبادی» معروف - که از محله بیدآباد است - رشتی است؛ یا آخوند «ملا علی نوری» با آن عظمت، از نور مازندران است، یا «ملا عبدالله زنوزی» و پسرش «آقا علی» از زنوزند.
غرض این که عمده‌ی این بزرگان، از جاهای دیگر جذب اصفهان شده‌اند. من می‌خواهم به‌طور مثال بگویم آنچه که «ملا اسماعیل خواجویی» را از مازندران به اصفهان می‌کشانَد، احتمالاً فقط قدرت و حاکمیت صفویه نیست، شاید در آنجا اساتیدی بوده‌اند - همان کسانی که معروف هستند، مثل «ملا صادق اردستانی» که مرحوم مجلسی او را از اصفهان بیرون کرد و ماجراهایی دارد - که فلسفه‌ی ملاصدرا را، اول به اصفهان آورده‌اند. من نمی‌دانم اولین کسانی که بساط فلسفه را در اصفهان گستردند، چه کسانی بودند، اما به‌هرحال آن جا یک حوزه‌ی عقلی شد، یعنی در کنار حوزه‌ی فقاهتی معروف اصفهان، که مرحوم «سید شفتی» و «حاجی کلباسی» و دیگر بزرگان چون: مرحوم «شیخ محمد تقی» صاحب «حاشیه»، بزرگانی مانند «آقا محمد بیدآبادی» و «آخوند ملا اسماعیل خواجویی» و «آخوند ملا علی نوری» و مدتی بعد «ملا اسماعیل واحدالعین» - که اصفهانی است - در اصفهان رشد پیدا کردند و مکتب ملاصدرا را بزرگ کردند. بعداً همین مکتب به تهران صادر شد. عجیب این است که مرحوم «آقا محمدرضا قمشه‌ای» - معروف به «صهبا» - و «آقا علی زنوزی» از اصفهان آمدند و تهران را پایگاه فلسفه کردند و یک مرکز فلسفی عظیمی شد که تا این اواخر نیز ادامه داشته است. یعنی هر چه زمان گذشته است، حوزه‌های علمیه‌ی فلسفه‌ی صدرایی گسترش یافته و دامنه‌اش وسیع شده و علمای بزرگ‌تر و شخصیت‌های عظیم‌تری را عرضه کرده است، تا این اواخر که به قم و مرحوم «علامه طباطبایی» و بقیه آقایان - که می‌شناسید - رسیده است.....


منبع: http://roshani.blog.ir/1394/02/mollasSadra
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، قلب
۱۴:۴۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۱۶:۰۰ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #3
آواتار
خدا آقامون سید علی رو حفظ کنه
ولی ظاهرا این جریان که حضرت علامه مجلسی ملا صادق ره رو انداخته بیرون و... معلوم نیست صحتش. علامه مجلسی بنظرم شانش الله ازین حرفهاست. منتهی یه سری نادان امثال دکتر ش دهن گشادشون رو باز کردند و یاوه سرایی راجع به این بزرگمرد شیعه کردند
به دانشنامه تخت فولاد مراجعه کنید تحقیق جالب شده
ملا صادق اردستانی از بزرگان اهل دل بود و مدتی پای پل خواجو مدفون بود و... این بابا شیروانی (که موجب تشتت در نعمت اللهی هاست) که به بزرگان از اهل علم مثل حکیم نوری و مرحوم کلباسی دهن کجی میکنه این داستان رو نقل کرده.

نکته دیگه هم اینکه ملا اسماعیل خواجویی اصلا صدرایی نبوده. شایدفقط تو یکی از آثارش فقط یکبار اسم صدرا رو آورده

احتمال میدم آقا مطالب استاد آشتیانی را مورد استنادشون قرار دادند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، روشنی خورشید
۲۳:۱۲, ۳۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #4

(۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۱۴:۴۷)محمدهادی نوشته است:  نکته دیگه هم اینکه ملا اسماعیل خواجویی اصلا صدرایی نبوده. شایدفقط تو یکی از آثارش فقط یکبار اسم صدرا رو آورده
البته من به شخصه در این موارد هیچ تخصصی ندارم. منتها راجع به اینکه "مکتب ملاصدرا را بزرگ کردند" خود رهبری در ابتدای این صحبتهاٰ اشاره ای دارند به اینکه چطور مشاییون و حتی تفکیکیون، این مکتب را بزرگ کردند. که احساس کردم چون متن طولانی میشود، نیاوردمشان که میتوانید از همان منبع اصلی مطالعه کنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظر رهبر معظم انقلاب در مورد ملاصدرا و فلسفه صدرایی ELENOR 5 6,993 ۱۹/دی/۹۱ ۱۴:۴۲
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا