کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظر رهبر معظم انقلاب در مورد ملاصدرا و فلسفه صدرایی
۸:۴۲, ۲۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/فروردین/۹۱ ۱۵:۵۲ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
آواتار
در زیر پاره ای از صحبت های رهبر معظم انقلاب در شان صدرالمتالهین را با هم می خوانیم
[تصویر: n00071090-b.jpg]



پيام به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين
(۱۳۷۸/۰۳/۰۱ - ۰۰:۰۰)
بسم الله الرحمن الرحيم
از تشكيل اين مجمع بزرگ علمى و فكرى كه برگرد انديشه و شخصيت فيلسوف نامدار ايرانى، حكيم صدرالمتالهين شيرازى فراهم آمده، احساس افتخار و مسرت مى كنم و خداى سبحان را سپاس مى گويم.
اگر چه دانسته هاى دنياى غرب و حتى بخشهايى از دنياى اسلام از اين شخصيت كم نظير چندان وسيع نيست، ولى حوزه هاى فلسفى ايران لااقل در سه قرن اخير - يعنى تقريبا از صد سال پس از تأليف كتاب اسفار تا كنون - يكسره از آراء فلسفى صدرالمتالهين تغذيه شده و كتابها و آراء مهم او - كه بسيارى از آنها حداقل در قالب استدلالى و عقلانى اش از ابتكارات اوست - محور درس و تحقيق و شرح و تنقيح بوده است.
از طرفه هاى زمانه اين است كه صدرالمتالهين، هم بيشترين پيروان و منتحلان فلسفى و هم بيشترين منتقدان و مخالفان را در مدت چهار قرن گذشته داشته است.
در اين مدت بيشترين مشعلداران فلسفه ى الهى در ايران، دنباله روان و شارحان فلسفه يى به شمار مى روند كه او با نبوغ و ابتكار خود همچون ناسخ شيوه هاى معروف مشايى و اشراقى، و مشتمل بر همه ى برجستگيهاى آن، بنيان نهاد و مبانى آن را در هزاران صفحه با تقرير رسا و پرجاذبه ى خويش، تبيين كرد.

و باز در همين مدت كسان زيادى از منتحلان عقايد او در ابواب وجود و الهيات خاص و معاد و غيره، به همان سرنوشتى دچار شدند كه وى در دوران زندگى اش آن را به تلخى آزموده و موطن مألوف را به خاطر آن ترك كرد. البته نقد علمى و تحقيقى آراء او به دور از توسل به طعن و جنجال نيز از دوران يكى از دو شاگرد بلافصل و مقربش تا امروز ادامه داشته و نام آورانى چند از حكماى متأله، در برخى از اصليترين مبانى دستگاه فلسفى شامخ صدرايى، مناقشات جدى وارد كرده اند . ترديد نبايد كرد كه هم آن تأثير خاضع كننده بر روى بزرگانى از سرآمدان فلسفى، و هم اين برانگيختگى عقيدتى يا علمى از سوى منتقدان و مخالفان، به نقطه ى يگانه اى اشاره مى كند كه همانا جز عظمت فكرى، و نيروى ابداع، و بنيان رفيع فلسفه ى اين حكيم بزرگ، چيز ديگرى نيست.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،
و در عمر علمى پنجاه ساله ى او رحله هاى تحصيلى به مراكز علمى روزگار، با مهاجرت به كهك قم براى عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پياده احرامى حج شدن، همراه گرديده است.

همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه ها در محدوده ى مليت و جغرافيا نمى گنجد و متعلق به همه ى انسانها و جامعه ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند.
هيچ فرهنگ و تمدنى بدون چنين پايه ى مستحكم و قابل قبولى نمى تواند بشريت را به فلاح و استقامت و طمأنينه ى روحى برساند و زندگى او را از هدفى متعالى برخوردار سازد . و چنين است كه به گمان ما فلسفه ى اسلامى بويژه در اسلوب و محتواى حكمت صدرايى ، جاى خالى خويش را در انديشه ى انسان اين روزگار مى جويد و سر انجام آن را خواهد يافت و در آن پابرجا خواهد گشت.
ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

و اكنون برپايى اين گردهمايى بزرگ از فرزانگان ايرانى و غيرايرانى مژده ى آگاهيهاى ژرفتر و گسترده ترى در باب فلسفه ملاصدرا مى رساند. شايد اين يكى از موجباتى شود كه مسير مستقيم و تكاملى و نامتناقض فلسفه كه از مميزات فلسفه ى اسلامى بويژه پس از روشن شدن مشعل حكمت صدرايى است، در ذهن انديشوران و فيلسوفان غرب، با مسير پرتقاطع و پرتناقض و پرنشيب و فراز فلسفه غربى در همين چهارصد سال مقايسه شود و فرصت تازه اى براى نقد و بحث در باشگاه جهانى معرفت و استدلال عقلانى، فراهم آيد.
در پايان لازم مى دانم سپاس عميق و صميمانه ى خود را از برگزار كنندگان عزيز اين مجمع علمى و نيز از شركت كنندگان آن ابراز دارم و انتظار خود را براى نشر مجموعه ى آراء صدرالمتالهين در كتابى جداگانه تكرار كنم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
سيد على خامنه اى
منبع




بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور
(۱۳۸۶/۰۹/۰۸ - ۲۳:۳۵)
....... من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آ شيخ مجتبى قزوينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود. .......
منبع
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و رؤساى دانشگاهها
(۱۳۸۶/۰۷/۰۹ - ۲۰:۲۱)
........[/font]
يكى از دوستانمان نقل ميكرد - من خودم از ايشان نشنيدم - كه يك فرصت مطالعاتى در اواخر عمرش گرفته بود و رفته بود اروپا، بعد كه برگشته بود، گفته بود امروز آن چيزى كه من در محيطهاى عملىِ دانشگاههاى اروپا مشاهده كردم، نياز به ملاصدرا و شيخ انصارى است. شيخ انصارى كارش در حقوق است، فقه است؛ ملاصدرا حكمت الهى است. ميگويد من مى بينم امروز اينها تشنه ى ملاصدرا و شيخ انصارى اند. اين برداشتِ يك استاد غرب شناسِ زبان دانِ مسلط به چند زبان اروپائى است كه سالها هم در آنجاها زندگى كرده و درس خوانده بود و با علوم اسلامى هم آشنا بود. اين، برداشت اوست، كه برداشت درستى است.
.....
منبع





ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملاصدرا
(۱۳۷۴/۱۱/۱۵ - ۰۰:۰۰)
[font=Tahoma]
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ شب‌ گذشته‌ در ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملا صدرا با ايشان‌ طي‌ سخناني‌ ويژگي‌هاي‌ فلسفه‌ ملاصدرا را در بين‌ فلاسفه‌ الهي‌ بي‌نظير و شگفت‌آفرين‌ دانستند و برگزاري‌ اين‌ كنگره‌ را خدمتي‌ ارزشمند خواندند كه‌ دامنه‌ تأثير آن‌ در داخل‌ كشور محصور نمي‌ماند و در ارتقاء و تعميق‌ نظريات‌ و آراء فلسفي‌ در جهان‌ مؤثر است‌.
مقام‌ معظم‌ رهبري‌ در اين‌ ديدار معرفي‌ چهره‌ شاخص‌ صدرالمتالهين‌ را يك‌ كار با ارزش‌ علمي‌ و تأثيرگذار در مفاهيم‌ عقلي‌ و جريان‌ انديشه‌ و نظر فلسفي‌ جهان‌ توصيف‌ كردند و فرمودند: با وجود آن‌ كه‌ ملاصدرا سردمدار يك‌ مكتب‌ فلسفي‌ و به‌ وجود آورنده‌ يك‌ جريان‌ فكري‌ و عقلاني‌ است‌ هنوز در محافل‌ علمي‌ دنياي‌ غرب‌ شناخته‌ شده‌ نيست‌ و مدارس‌ فلسفي‌ غرب‌ شخصيت‌ با عظمت‌ صدرالمتالهين‌ را نمي‌شناسند بنا بر اين‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ ملاصدرا گام‌ مهمي‌ در جهت‌ مطرح‌ كردن‌ آراء فلسفي‌ و بيان‌ روان‌ و شيرين‌ او خواهد بود.
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ فلسفه‌ صدرالمتالهين‌ و حكمت‌ متعاليه‌ او را خط اصلي‌ حركت‌ فلاسفه‌ پس‌ از ملاصدرا دانستند و فرمودند:
فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بيان‌ ويژگيهاي‌ شگرف‌ و شگفت‌آور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين‌ آراء بي‌نظير فلسفي‌ و درياي‌ مواج‌ افكار و انديشه‌هاي‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بي‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.
مقام‌ معظم‌ رهبري‌ به‌ گسترش‌ دامنه‌ تأثيرگذاري‌ نظرات‌ ملاصدرا در دوره‌هاي‌ پس‌ از رحلت‌ وي‌ اشاره‌ كردند و فرمودند:
هر چه‌ زمان‌ گذشته‌ است‌ گستره‌ نظرات‌ صدرالمتالهين‌ وسيعتر شده‌ و جدي‌تر گرفته‌ شده‌ است‌ به‌ طوري‌ كه‌ كمتر از صد سال‌ از وفات‌ ملاصدرا در اصفهان‌ يك‌ حوزه‌ عظيم‌ عقلي‌ به‌ وجود آمد كه‌ معاريف‌ فلسفه‌ در آن‌ به‌ تلمذ فلسفه‌ ملاصدرا پرداختند و مكتب‌ وي‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ احياء شد.
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ به‌ گسترش‌ فلسفه‌ ملاصدرا در حوزه‌هاي‌ علميه‌ اشاره‌ كردند و در پايان‌ سخنانشان‌ با اشاره‌ به‌ ويژگيهاي‌ علمي‌ اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتالهين‌ فرمودند
: اميد است‌ در سايه‌ اين‌ تلاشها افكار ملاصدرا محافل‌ علمي‌ دنيا را فرابگيرد و اين‌ متاع‌ معنوي‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عاليترين‌ متاع‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر صادر شود و براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌.
علما و بزرگان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دستگاههاي‌ مختلف‌ بويژه‌
صدا و سيما و وزارت‌ ارشاد نيز همكاري‌ كنند تا اين‌ كار با ارزش‌ و بسيار مهم‌ به‌ نتيجه‌ برسد.
منبع
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، أین المنتظر ، Hadith ، MohammadSadra ، حسن.س. ، مجید121 ، عبدالرحیم ، سید ابراهیم ، freewish ، molasadra ، dinpajoohan ، سجاد313 ، عبدالرحمن ، حضرت عشق
۱:۳۶, ۲۲/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مرداد/۹۱ ۲:۲۰ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #2

سفارش رهبر معظم انقلاب مبنی بر تبیین فلسفه های مضاف از دستگاه فلسفی ملاصدرا ، و اندر باب غفلت و خواب جریان صدرایی کشور در مقابل مطالبه ی رهبری


بيانات در ديدار گروهى از فضلاى حوزه‌ى علميه‌ى قم ۱۳۸۲/۱۰/۲۹ :


امتداد سیاسی اجتماعی فلسفه اسلامی را تأمین کنید
دو سه نكته درخصوص آموزش فلسفه و پژوهش فلسفى عرض مى‌كنم، كه خوشبختانه ديدم در ذهن بعضى دوستان هم هست. يكى مسأله امتداد سياسى - اجتماعى فلسفه است كه من مكرّر به دوستان گفته‌ام و الان هم در تأييد فرمايش بعضى از آقايان عرض مى‌كنم؛ منتها نه با تعبير رنسانس فلسفى؛ نبايد به اين معنا مطرح شود. ما به رنسانس فلسفى يا واژگون كردن اساس فلسفه‌مان احتياج نداريم. نقص فلسفه ما اين نيست كه ذهنى است - فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروكار دارد - نقص فلسفه ما اين است كه اين ذهنيّت امتداد سياسى و اجتماعى ندارد. فلسفه‌هاى غربى براى همه مسائل زندگى مردم، كم و بيش تكليفى معيّن مى‌كند: سيستم اجتماعى را معيّن مى‌كند، سيستم سياسى را معيّن مى‌كند، وضع حكومت را معيّن مى‌كند، كيفيت تعامل مردم با همديگر را معيّن مى‌كند؛ اما فلسفه ما به‌طور كلّى در زمينه ذهنيّاتِ مجرّد باقى مى‌ماند و امتداد پيدا نمى‌كند. شما بياييد اين امتداد را تأمين كنيد، و اين ممكن است؛ كمااين‌كه خود توحيد يك مبناى فلسفى و يك انديشه است؛ اما شما ببينيد اين توحيد يك امتداد اجتماعى و سياسى دارد. «لااله‌الا ّاللَّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفى و عقلى منحصر و زندانى نمى‌ماند؛ وارد جامعه مى‌شود و تكليف حاكم را معيّن مى‌كند، تكليف محكوم را معيّن مى‌كند، تكليف مردم را معيّن مى‌كند.
مى‌توان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاى بسيار فيّاضى را در خارج از محيط ذهنيّت به‌وجود مى‌آورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معيّن مى‌كند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آن‌گاه يك دستگاه فلسفى درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء»، از مبانى ملاّ صدرا، - اگر نگوييم از همه اينها، از بسيارى از اينها - مى‌شود يك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلاً از آن فلسفه‌هاى مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و.... اين، يكى از كارهاى اساسى است. اين كار را هم هيچ‌كس غير از شما نمى‌تواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد.


از سال 82 تا کنون موضع جریان صدرایی نسبت به این مطالبه چه بوده؟
چرا وقتی به آقایان فیلسوف اسلامی گفته میشه و مطالبه میشه که شما باید فلسفه ی مضاف اقتصاد و سیاست و فرهنگ و... را تبیین کنید اصلا باور ندارند که این کار وظیفه ی آنهاست و فریاد میزنند که فلسفه اسلامی قرار است تا ابد در همین وجود و ماهیت بماند و قرار نیست درخت فلسفه ی اسلامی به فلسفه ی مضاف برسد!!


نتیجه ی ناتوانی فلسفه ی اسلامی و جریان صدرایی مبنی بر عدم تولید فلسفه های مضاف مبتنی بر اسلام ، یک قلم آن میشه اینکه دولت مجبوره برای طرح تحول اقتصادی و هدفمندی یارانه ها ، مدل اقتصاد شرک آلود لیبرالی در مکتب شیکاگو را در حوزه ی مقررات زدایی و کوچک سازی دولت اجرا کند و اجرا کرده است (طرحی که مدتهاست در آمریکا شکست خورده و با جنبش اشغال وال استریت و پانزده هزار میلیارد دلار بدهی خارجی مواجه شده)
همونطور که وقتی یه دانشجو شش سال مهندسی جامدات و مکانیک و صنایع و... میخونه ازش انتظار میره سریع در کارخانه ها و صنایع مشغول به کار بشه ، کسانی که فلسفه میخونن و حداقل اساتید و بزرگان فلسفه اسلامی که سالهاست دارن فلسفه کار میکنن ازشون انتظار میره پیشقدم باشن در تولید فلسفه ی مضاف دستگاههای کشور. مگه رهبری در دیدار با فضلای حوزه نفرمود از دستگاه فلسفه ی ملاصدرا فلسفه های مضاف رو دربیارید؟ این یک مطالبه س چرا بهتون بر میخوره؟

فلسفه ای که در دانشگاه و حوزه خونده میشه باید بیاد کف جامعه دردی از جامعه رو دوا کنه!
فلسفه ای که در دانشگاه و حوزه خونده بشه و بگن فلسفه برای فلسفه معناش نارکار آمدی فلسفه ست ، مهمترین مخالف فلسفه برای فلسفه و علم برای علم و... هم خود مقام معظم رهبری هستند که بارها علیه این قضایا سخنرانی کرده اند.
مرگ فلسفه در ایران بسیار نزدیک است!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، عبدالرحیم ، سید ابراهیم ، heaven ، Amin 313 ، سرباز سید علی ، molasadra ، mohammad1369 ، dinpajoohan ، سجاد313
۴:۲۷, ۲۲/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مرداد/۹۱ ۴:۳۸ توسط heaven.)
شماره ارسال: #3
آواتار
رمزگشایی از پیچیدگی های مدیریت ولایی؛ تدبیر امام خامنه ای در مساله هسته ای و فلسفه

فرق ولیّ فقیه که فردی مهربانتر از پدر برای مدیران کشور و مردم است با رؤسای احزاب و حاکمان سیاسی جهان این است که او سعی می کند همانند الگوی برخورد خداوند با خلق، با اشتباهات و فرصت ها و تهدیدهای جامعه تحت ولایت خود برخورد کند؛ نه اینکه بزند و ببندد و رسوا کند.
سخنانی که در زیر می آید به قدری مظلومیت در مدیریت ولایی امام خامنه ای را نشان می دهد که بوی خون می پراکند. ایشان از سویی می گویند که مدیریت هسته ای در دوران حسن روحانی و دولت خاتمی تحت نظر ایشان بوده است و عقب نشینی و فرار نبوده است و در واقع یک تدبیر بوده است و از سویی در 13 دی ماه 86 می فرمایند که این کار درست نبود و بنده با آن موافق نبودم. بالاخره موضع امام خامنه ای چه بوده است؟
نظر ولیّ امر، باید با توجه به ظرفیت مدیران و مجریان برنامه تنظیم شود؛ اگر به کسی که به دلایل باورهای غلط و ضعف روانی مفرط، نتواند اهداف تراز را انجام دهد و در برابر فشارهای دشمن مقاومت کند، فرمان مقاومت و عملکرد تراز را صادر کنی، نتیجه اش شکستن چرخه مدیریت کشور و شکست در برنامه هسته ای هر دو است! در این حالت، بیان آرمانهای نظام در مدیریت هسته ای، خطرناکترین کار است. در اینجا باید با توجه به توان مجریان، مساله را به گونه کج دار و مریز مدیریت کرد. در این حالت، سخن از تدبیر و مواضع آرمانی زدن بسیار خطرناک است؛ چنانکه روزنامه کیهان در آن ایام به روند اتفاقات پرونده هسته ای ایران در دولت ضعیف النفس خاتمی اعتراض کرد و امام خامنه ای فرمودند بنده خودم حواسم هست؛ یعنی دیگران دخالت نکنند و کیهان هم ساکت شد. در حالی که حق خام، با کیهان بود، اما حق بلیغ و به جایی نبود؛ یعنی باطل بود.
اما هنگامی که مجریان دولت نهم که مرد شجاعت و عمل بودند بر سر کار آمدند، امام خامنه ای اشاره ظریفی به گله مندی خود از دولت هشتم کرد و ضعف بینش و منش آنان را نشان داد تا هم هزینه شکسته شدن مدیران در دولت هشتم را ندهد و هم تراز اسلامی تدبیر در پرونده هسته ای مغفول نماند. به نظر بنده، رویکرد امام خامنه ای در مساله مدیریت جریانی به اسم فلسفه و عرفان هم همین است. مسلما بیان تدبیر تراز جمهوری اسلامی ایران به شکل مستقیم و آشکار، موجب شکسته شدن چرخه نخبگان فکری و آسیب دیدن نظام خواهد شد؛ در این حالت، تدبیر درست آن است که متناسب با زمان و مکان و ظرفیت ها، راهکاری ارائه شود و این راهکار همان است که امام خامنه ای ضمن تایید فلسفه و ملاصدرا، سعی می کند مسیر فلسفه را از حالتی که بوده است، به سمتی بکشاند که دیگر حقیقتا در تعریف فلسفه نمی گنجد. یعنی با یک شیب ملایم، فلسفه را از حالت لاطائل به سمت تولید ارزش درآورد. به این عبارات امام خامنه ای در دفاع جانانه و اصولی از عملکرد هسته ای تیم ترسوی حسن روحانی نگاه کنید تا یقین کنید که آقا هرگز دفاعی به این سفت و سختی و تفصیل و دقت از فلسفه نداشته اند:
امام خامنه ای در 18 مهر سال 85 که هنوز دشمنان داخلی و خارجی نظام گوش خوابانده بودند تا نسبت به نظام، ولایت و امام راحل عقده گشایی کنند و زمینه سوء استفاده از مواضع دولت خاتمی و تیم حسن روحانی بود، امام خامنه ای در توجیه ضعف عملکرد دولت خاتمی فرمودند:
«در جنگ، عقب‌نشينى يك تاكتيك است؛ عقب‌نشينى فرار نيست - اين را آدمهايى كه جنگ را ديده‌اند، خوب ميدانند، مى‌فهمند - همچنانى كه پيشروى تاكتيك است، عقب‌نشينى هم تاكتيك است. يك جا فرمانده لازم ميداند عقب‌نشينىِ تاكتيكى بكند، كه اگر نكند، خيانت است؛ همچنانى كه اگر آنجايى كه بايد پيشروى كند، پيشروى نكند، خيانت است. فرق عقب‌نشينى تاكتيكى با فرار چيست؟ تفاوتش اين است كه تحت انتظام فرماندهى و يك عمل منضبط است. فرار، يك عمل غيرمنضبط است و ناشى از رها شدنِ آن ريسمان محكمى است كه انسان به آن چنگ زده و ناشى از خالى شدن و تهى شدن است. آنجايى كه لازم است، به جلو حركت ميكنيم؛ آنجايى كه لازم است، با تندى؛ آنجايى كه لازم است، با كندى؛ آنجايى كه لازم است، يك قدم به عقب، دو قدم به جلو. خداى متعال هم كمك ميكند. در قضيه‌ى هسته‌اى هم همين كار شده و بعد از اين هم خواهد شد. ما آن دو سال، دو سال و نيم، آن مشى‌اى كه داشتيم، اگر آن مشى را نمي كرديم، امروز ممكن بود خودمان را ملامت كنيم، بگوييم چرا آن راه را تجربه نكرديم؟ حالا نه، با دلِ قرص و با ديد روشن، مي دانيم داريم چه كار مي كنيم. آن راه را هم تجربه كرديم و ديديم؛ هيچ‌كس احتجاجى بر عليه دستگاه و نظام، نسبت به اين ممشايى كه آقاى رييس‌جمهور در باب مسئله‌ى هسته‌اى تشريح كردند، ندارد. راه همين است. ما آن راه ديگر را هم تجربه كرديم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاى اينها هم يك روزى ان‌شاءاللَّه منتشر خواهد شد. كلمه‌كلمه‌ى حوادث اين روزهاى گوناگون ثبت و يادداشت و ضبط شده است؛ يك روزى در اختيار افكار اين ملت قرار خواهد گرفت و ان‌شاءاللَّه روشن خواهد شد كه در اين مدت چه گذشته است. آن روز هم معلوم بود، منتها خوب، لازم بود. آن حركت، حركتِ لازمى بود و آن انجام گرفت. امروز هم اين حركت، حركتِ درستى است. سياست ما در مورد مسئله‌ى هسته‌اى، سياست روشنى است: پيشرفت، پافشارى برحق ملت ايران بدون عقب‌نشينى؛ البته با منطق روشنى كه داريم. هدف هم هدفِ انسانى و روشنى است. در آن زمينه‌ى بگومگوها، اين را عرض بكنم كه مراقب باشيد كسانى گوش خوابانده‌اند كه نسبت به انقلاب و نظام، و نسبت به شخص امام، عقده‌گشايى كنند و براى آن بهانه پيدا كنند. نبايد بهانه به دست آنها داد. اين را همه توجه داشته باشند.»
مسلما آن حرکت لازم بود، اما نه به آن جهت که ما برای دشمنی که مطلقا به ما بی اعتماد است، اعتماد سازی کنیم؛ یعنی برای آمریکا، بلکه لازم بود چون باید حسن روحانی و خاتمی و هاشمی می فهمیدند که دشمن هرگز در پی کسب اعتماد نیست، در پی ضربه زدن است. پس آن کار لازم بود برای اینکه دولت مردان ما این درک و فهم را نداشتند. عبارتهای امام خامنه ای هم گویای همین است؛ مانند «البته روشن بود ... آن روز هم معلوم بود و ...
امام خامنه ای در 13 دی 86: «هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يك جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد! اين فرايند عقب نشينى البته براى ما يك فايده اى داشت - بى فايده نبود اين عقب نشينى ها - فايده اش اين بود كه هم خودمان وعده ها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه كرديم، هم افكار عمومى دنيا تجربه كرد. امروز هر كس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازى اى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده ايم؛ ديگر، تجربه جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد بكلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائى ها كه مي گفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقب نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقب نشينى بود ديگر؛ عقب نشينى كردند! من همان وقت هم در جلسه مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه پى درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين روند عقب نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين عقب نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانه يو.سى.اف اصفهان راه اندازى شود، و راه اندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز.»
آن کار دولت هشتم، یا عقب نشینی بوده است یا نبوده است نمی شود هم عقب نشینی باشد هم نباشد. آیا امام خامنه ای تناقض فرموده اند؟ نه! مساله این است که نسبت به ظرفیت مدیران ضعیف آن وقت، عقب نشینی نبوده است و تنها تدبیر درست همان بوده است؛ یعنی وقتی فرمانده ای نیروی کمی دارد، مجبور است بر اساس آن، آرایش ویژه ای به سربازان و امکاناتش بدهد؛ پس این کار بر اساس محاسبه دقیق بوده است و کاری رها شده نبوده است. اما هنگامی که آن مساله عقب نشینی تاکتیکی را بر اساس توانش حقیقی نظام ارزیابی کنیم، باید گفت که توانش نظام بیش از این بود و دولت و مجریان ترسو و فریب خورده، اجازه عملیاتی شدن تدبیری در تراز نظام به رهبری ندادند.

امام خامنه ای نه فلسفه صدرایی را حکمت می دانند و نه ملاصدرا را حکیم [تصویر: leftc.gif]
توهین تلویحی ملاصدرا به انبیاء، ائمه و به ویژه حضرت زهرا و امیرالمومنین در پاورقی
[تصویر: naghdemollasadra.jpg]
۱. برخورد حکیمانه در متشابه گویی: معیار اینکه یک سخنی جزء محکمات کلام کسی است یا جزء متشابهات سخن وی چیست؟ آیا اگر سخنی مصرح، موکد و مکرر بود، دلیل این است که این سخن از محکمات سخن گوینده است؟ ما عباراتی روشن، پربسامد و موکد از خداوند داریم که جزئ متشابهات قرآن است؛ مانند «انه هو السمیع البصیر» که هم نص است، هم پربسامد و مکرر و هم همراه با تاکید؛ ولی خداوند گوشی ندارد و با قلب هم نمی شنود و اساس خداوند نمی شنود و هیچ علم انفعالی ندارد؛ یعنی هیچ چیز باعث شکل گیری علم برای خداوند نمی شود و هیچ علم انفعالی در خداوند متصور نیست.
۱ـ۱. ارزش از آن حمایت گفتمانی و غیرمتشابه است: منظور از حمایت گفتمانی آن است که در شرایط غیرمصلحتی، معیارهای و شاخصهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب معرفی شود؛ وانگهی ببینیم که آیا این معیارها بر شخصیت مورد نظر، تطبیق می کند یا نه. با بررسی معیارهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب در مقاله «ابرنقد ملاصدرا۲» مشخص می شود که ملاصدرا نه تنها عالم تراز و اسلام شناس نبوده است، بلکه به دلیل فقر استراتژیک در زمان و مکان شناسی و ...، خروجی شخصیت وی، ارمغانی جز خیانت برای ایران نداشته است؛ از جمله آثار فاجعه بار بازی ملاصدرا در زمان شناسی فلسفی و جهل نسبت به زمان شناسی استراتژیک، پایه گذاری سکولاریزم (جدایی دین از دنیا و سیاست) تجزیه حوزه و جداشدن پیکره عظیم کشور دانشگاه از جغرافیای حوزه علمیه، نابودی حرکت بابرکت صفویه، سه قرن انحطاط ایران در حساس ترین شرایط تاریخ ایران و جهان؛ یکه تازی مدرنیزم و ... . اینک به تحلیل عبارات غیرگفتمانی امام خامنه ای در مدح ملاصدرا و فلسفه وی می پردازیم.
۱ـ۲. عبارات مصرح، موکد و مکرر در حکیم بودن ملاصدرا و حکیمانه بودن فلسفه وی: با بررسی فرمایش امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه وی، به مواردی بر می خوریم که ایشان ملاصدرا را حکیم می دانند و فلسفه اش را حکمت متعالیه افاضه شده از غیب. سخن در این است طبق ارزش سنجی استراتژیک، این سخنان چگونه قابل فهم است؟ به نمونه های از فرمایش امام خامنه ای نگاه می کنیم:
1. «در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلی‌ و ذوقی‌ را برمبنای‌ شرع‌ مقدس‌ پی‌ريزی‌ كرده‌ است‌ برای‌ او تعبد محض‌، مبادی‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالی‌ فلسفی‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدنی،‌ در دوران‌ رياضت،‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وی‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفی‌ ملاصدرا فضای‌ فلسفی‌ كشور را فراگرفته‌ است ... صدرالمتالهين‌ آراء بی‌نظير فلسفی‌ و دريای‌ مواج‌ افكار و انديشه‌های‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌، بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بی‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ می‌گيرد». امام خامنه ای در ۱۵ بهمن ۷۴.
2. «مرحوم آ شيخ مجتبى‌ قزوينى (رضوان‌اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه‌ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه‌ى فلسفى‌اش، در زمينه‌ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى‌ نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود.» امام خامنه ای، 8 آذر 86.
3. «ما نبايد بگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيّات مجرّد از معنويت و خدا و عرفان تبديل شود. راهش هم تقويت فلسفه‌ى ملاصدراست؛ يعنى راهى كه ملاصدرا آمده، راه درستى است.» امام خامنه ای، ۲۹ دی ۸۲.
4. «همانگونه كه فلسفه صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است ... مى تواند در جايگاه شايسته خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.» امام خامنه ای در 1 خرداد 78.
۲. گفتمانی یا غیر گفتمانی بودن توصیفات امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه اش: آیا این حمایت ها و توصیفات، به معنای آن است که ملاصدرا و صدرایی ها حکیم هستند و اسفار اربعه، حکمت متعالیه است؟ به نظر می رسد که چنین نباشد؛ زیرا:
۲ـ۱. این حمایتها، عرفی و غیرگفتمانی است؛ دلیل حکمت نبودن فلسفه صدرایی در ادامه می آید.
۲ـ۲. این حمایتها، تک بعدی است و می تواند ارزش تک بعدی صدرا را ثابت کند. اما مگر انسان فقط ذهن است و هستی فقط کتاب است که این مدائح ارزش حیاتی داشته باشد؟ پس پیمانی که خداوند از علما گرفته است که در برابر گرسنگی مظلومان و شکمبارگی ستمگران ساکت ننشینند چه می شود؟ آیا سکوت در مواضع استراتژیک، یاری ظالمان نیست؟ سرنوشت جامعه را چه کسی باید بنویسد؟ نقش ملاصدرا در جامعه صفوی از صفر هم پایین تر بوده است؛ یعنی منفی بوده است و هویت ملاصدرا یک هویت غیراستراتژیک، بلکه ضد استراتژیک بوده است.
۲ـ۳. این توصیفات در برابر ستایش های استراتژیک امام خامنه ای رنگ و بویی ندارد: توصیفات حیرت آور امام خامنه ای از مکتب حیاتی و استراتژیک امام و شاگردان عوامش، رنگ از رخ این توصیفات می برد. به عنوان مثال نمونه هایی را بررسی می کنیم:
۲ـ۳ـ۱. امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه‏ كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی؟ آیا اینکه ملاصدرا به شکل غلیظ و شدیدی تاکید بر شاهد بازی و عشق به پسربچه زیباروی دارد، و عشق به همسر را تراز انسان های عقب افتاده و حیوانات می شمرد و تلویحا به انبیاء، اهل بیت، امیرالمومنین و حضرت زهرا توهین می کند۱، از سنخ «نور» است یا ظلمت؟ اینکه در برابر شرایط زمان و مکانش دچار سکوت و قعود ضد استراتژیک بود، از سنخ عقل بود یا جهل؟
۲ـ۳ـ۲. امام خامنه ای در 3 خرداد 74: «درست است كه كفر، با همه تفرّق و تشتّتش، با استفاده از همه امكانات، در يك امر اتّفاق كرده و آن ضدّيت با اسلامِ ناب است و حتّى اسلام محرّف را هم به جنگِ اسلامِ ناب آورده و به ميدان كشانيده است. اين‏ها همه درست؛ اما آيا جناح حق و جبهه اسلامِ نابِ نمى‏تواند در مقابل اين تبليغات خصمانه و خباثت‏آلود، به بركت روح، پيام و حقيقت عاشورا و پيام محرّم، همان معجزه‏ را يك‏بار ديگر تكرار كند؟! چرا نتواند؟!» تفاوت بزرگی است بین معجزه جوانان شاگرد امام و افاضه فلسفه به ملاصدرا. موارد بیشتر را در این مقاله بخوانیم.
۲ـ۴. گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است؛ دفاع عجیب و غیرگفتمانی امیرالمومنین (علیه السلام) از عثمان، نمونه ای از آن است: «وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً» نهج البلاغه، خطبه‌ 240. به خدا سوگند! آن قدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم. امام علی علیه السلام در نامه ای به مردم کوفه درباره ماجرای قتل عثمان می گوید: «اما بعد فإنی أخبرکم عن أمر عثمان، حیت یکو ن سمعه کعیانه. إنّ الناس طعنوا علیه فکنت رجلاً من المهاجرین اُکثِر استعتابه و اُقِلُّ عتابه و کان طلحةُ و الزبیرُ، أهون سیرهما فیه الوجیف و و أرفق حدائهما العنیف و کان من عائشةَ فیه فَلتَةُ غضبٍ فاُتیح له قوم فقلتوه..." (استعتابه: استرضاؤه). نهج البلاغه، نامه نخست. چرا امیرالمومنین به حق می گوید که من بیشتر از آنکه عثمان را مورد انتقاد و سرزنش و عتاب قرار دهم، مورد دلجویی و استعتاب و نوعی حمایت قرار می دادم؟ می شد گفت اگر شما از چنین فردی انتقاد نمی کنید، دیگر حمایت و دلجویی نکنید! به قول امروزی ها، انتقاد پیشکش، نعوذ بالله، خوش رقصی در حمایت و دفاع جانانه به حدی که خودت را هم نسبت به آن در معرض ظن و گمانهایی قرار دهد دیگر چرا؟
۳. «افاضه الهی» ارزشی را برای ملاصدرا ثابت نمی کند؟ گاهی وقتی با یک عبارت از سوی بزرگی مواجه می شویم، شروع به ارزش گذاری کاذب می کنیم، در صورتی که اگر این عبارت را در مجموعه سخنان ایشان بررسی کنیم و با دیگر سخنان ایشان مقایسه کنیم، به تعدیل فهم می رسیم.
۳ـ۱. امداد و افاضه، سنت الهی به جویندگان آن است: امام خامنه ای در 17 بهمن 70: «كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء؛ ما همه را كمك مى‌كنيم؛ اينها را و آنها را. هركس كه تلاش كرد، در همان راهى كه تلاش كرده است، خدا به او كمك مى‌كند. تلاش، معيار و ميزان براى به دست آوردن دستاوردهاست.» بنابراین، سنت الهی این است که به هر کسی که در هر مسیری تلاش کند، یاری می رساند. تنها امداد و افاضه الهی که دلیل برتری و حقانیت کسی است، عطای عقل و عبودیت به وی است که آن هم ناشی از تلاش فرد در مسیر عبودیت (شناخت وظیفه و عمل به وظیفه) است. بنابراین، قدرت تفکر و قدرت ذهن یا توان قلبی و کرامات، دلیل حقانیت و ارزشمندی کسی نیست. بنابراین، نه بهترین تفسیر قرآن، اثر بهترین انسان است، نه بهترین فلسفه، خروجی بهترین انسان است و نه بهترین رساله احکام اثر بهترین مجتهد است؛ چون هیچکدام از اینها، لزوما دلیل بر عقل برتر و عبودیت بیشتر نمی کند؛ مثلا از بهترین تفاسیر شیعه، تفسیر علامه طباطبایی و احتمالا آیت الله جوادی است؛ اما هیچکدام از این دو، تراز مطلوبی از عبودیت و عقل از خود بروز نداده اند. ممکن است بهترین رجالی شیعه، آیت الله خوئی بدانیم، ولی قطعا نمی توان وی را عالمی با تراز استراتژیک دانست. پس اگر ملاصدرا در مسیری کوشیده است، مطابق سنت الهی مطالبی به وی افاضه شده است، اما این افاضات، لزوما ارزش استراتژیک ندارند، بلکه چه بسا ارزش ضد استراتژیک داشته باشند؛ یعنی تولید آن دانش، در آن زمان و مکان، به ضرر اسلام و بر ضد عبودیت (وظیفه شناسی و عمل به وظیفه) باشد.
۳ـ۲. توصیف امام خامنه ای از صدرا، کمتر از توصیف ایشان از مردم عوام ایران است: عبارات امام خامنه ای درباره مردم عادی ایران، عیار و تراز بسیار بالاتری از عبارات ایشان درباره ملاصدرا دارد؛ مانند پیام قدردانی امام خامنه ای از ملت ايران در 22 بهمن 88: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران! خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی‌تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی‌همتاي‌تان كه هميشه در لحظه نياز صحنه رويارويی با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزی حق مي‌سازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت می‌آرايد و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." ما قبلا درباره ائمه و به ویژه امیرالمومنین شنیده بودیم که دستشان، یدالله است و چشمشان عین الله؛ اینک اما، این عبارات عجیب و حیرت انگیز، در حق مردم ایران گفته می شود که البته درست هم هست؛ عباراتی که هرگز درباره امثال ملاصدرا ندیده ایم. در این مقاله، عباراتی عجیبی از امام خامنه ای در مدح جوانان ایرانی آمده است که یکی از آنها هم درباره ملاصدرا نیامده است.
۳ـ۳. عبارات مدحت آمیز، همیشه هم مدح نیست؛ چونانکه عبارت «و ازواجه امهاتمه، قطعا ذم بزرگی است که شبیه به مدح و در طی یک پدافند غیرعامل پیچیده ای، نازل شده است. امام خامنه ای در 26 خرداد 72 درباره هاشمی عباراتی دارند که بسیار برتر از ستایشهایی است که درباره ملاصدرا آمده است؛ یعنی اگر مدح ملاصدرا، تک بعدی استف مدح هاشمی، در قامت عبارتی جامع و استراتژیک ذکر شده است، نه مدحی تک بعدی: «رئيس جمهورى كه شما مردم انتخاب كرده‌ايد، يكى از اركان انقلاب بزرگ ماست و در اين سخن، هيچ مبالغه‌اى نيست.» برای درک عظمت انقلاب که امام خامنه ای مکرر در مکرر آن را معجزه می دانند به این مقاله مراجعه فرمایید تا معلوم شود ارزش این سخن امام خامنه ای در وصفه هاشمی چقدر حیرت آور است. امام خامنه ای همچنین در حكم دومين دوره رياست جمهورى هاشمى در 12 مرداد 72 می فرماید: «خداى بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز رأى مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاى تواناى مردى سپرد كه در ميدانهاى دشوار، لياقت و امانت و صلاح و كاردانى و برجستگى او را آزموده است. مردى بزرگ از سابقين اولين انقلاب و از حواريين و انصار ديرين امام. عالمى متفكر، سياستمدارى هوشمند، فقيهى زمان شناس، مجاهدى خستگى نشناس، برادر مهربانى براى ضعيفان و مدير كاردانى براى كشور.» آیا این مدحها، در درون خود، ذمی بزرگ را به همراه دارد؟ به فرمایش علامه مصباح، امام خامنه ای آن شریک خائنی که امام خامنه ای 20 سال با علم به اینکه خائن است، او را نگه داشت که بوده است؟
اینک سخن در آن است که به چه دلیل امام خامنه ای ملاصدرا را حکیم نمی داند و این ستایشها، غیرگفتمانی است؟ بی شک، بهترین معیار برای ارزیابی ارزش گفتمانی یا غیرگفتمانی یک ستایش یا سرزنش، آن است که شاخصهای اصیل و حیاتی یک نظام عقلی را بهمیم و سپس بر اساس آن، افراد و نظام حاکم بر آن افراد را ارزیابی کنیم: «اعرف الحق! تعرف اهله»

۴. معنای محکم و غیرمتشابه «حکمت و حکیم» در کلام امام خامنه ای: در اینجا باید دید که حکمت از منظر امام خامنه ای به چه معناست و حکیم واقعی کیست.
امام خامنه ای در 17 خرداد 68: «يك نظام حكيم‏ و كارآمد و بخرد، آن نظامى است كه از هر چيزى به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالى استفاده كند و آن را در جاى خودش به كار ببرد.»
امام خامنه ای در 29 شهریور 1369: «من تصور مى‏كنم، آن چشمى كه مى‏تواند آن فعل و انفعالات [فراتر از ظواهر] را ببيند، اسمش در اصطلاح اسلامى و قرآنى، عبارت از حكمت است. "و اتيناه الحكمة و فصل الخطاب". تا آنجايى كه من فهميدم، حكمت، آن بينشى است كه مى‏تواند حقايق را ماوراى غشاى مادّى آن ببيند. با اينكه من قبل از انقلاب هم سالهاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيم‏الشّأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مى‏شناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم‏ است. در اينجا، حكيم‏ به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مى‏فرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است... من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد مى‏ديد. من مى‏ديدم، آن انسان استثنايى زمان ما كه هيچ‏كس با او قابل مقايسه نيست مثل اينكه جريانهاى زيرزمينىِ حوادث و پشت پرده را مى‏بيند... همه اين حوادثى كه شما در انقلاب ديديد و امام در باره آن چيزى گفتند و شد، از اين قبيل بود. ... اينكه ملت ايران و رهبرى مثل امام، در مقابل تجمع وسيع تمام احزاب كفر و نفاق، از شرقيش تا غربيش، از مسلمان امريكايى مذاقش تا مسلمان سوسياليست مزاجش، از منافق و مرتجعش تا شهوترانش... بايستند و مطمئن به پيروزى باشند، ناشى از تقوايى است كه به آن‏ها حكمت و بصيرت را مى‏بخشد.»
امام خامنه ای در 12 اردیبهشت 87: «امام بزرگوار ما حكيم‏ بود. امام يك حكيم‏ به معناى قرآنى بود. حكيم‏ يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده مى‏كند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌ عنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد لايه‏ها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اين‏جورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اين‏ها چه است. مى‏بينيد به حسب ظاهر توصيه‏هاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم مى‏گوئيم؛ اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد عمقش زيادتر است.»
بی تردید، صیاد شیرازی و بسیج، حکمت متعالیه حقیقی است نه اسفار صدرای شیرازی. امام خامنهای در 2 تیر 89: «يك جمله در باب بسيج عرض بكنيم. بسيج يك حركت عجيب و بى‏نظير بود كه در انقلاب اتفاق افتاد. اين هم برخاسته و سرچشمه‏گرفته از آن سرچشمه حكمت الهى‏اى بود كه خداى متعال در دل آن مرد بزرگ- آن امام بزرگوار- به وديعه گذاشته بود. امام حكيم‏ بود؛ حكيم‏ به معناى واقعى. ما گاهى تعبير حكيم‏ را براى آدم‏هاى كوچك به كار مى‏بريم؛ لكن او به معناى واقعى كلمه حكيم‏ بود. و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا»؛ خداى متعال به او حكمت داده بود. از دل او يك حقايقى سرريز مى‏شد و سرازير مى‏شد؛ از جمله، همين مسئله بسيج بود.»
۵. واماندگی پیران صدرایی در فهم عظمت معجزه جوانان عاشورایی: انقلاب اسلامی، معجزه ای فراتر از ضوابط افسانه ها نیز هست؛ امام خامنه ای در 23 تیر 68: «كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمانها و غير مسلمانها خطور نمى‏كرد، و خواب خوشى بود كه مسلمانهاى ساده‏لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى‏كردند و نمى‏ديدند. امام (رحمة الله علیه) در حد يك معجزه‏، به اين خيال افسانه‏آميز لباس واقعيت پوشاند.»
طبق نظام انسان شناختی صدرایی، علامه طباطبایی یک انسان متمایل به کامل است؛ زیرا هم از نظر فکری بسیار قوی بوده است، هم از نظر قلبی عارف بوده است و هم از نظر رفتاری متشرع بوده است. اما از منظر انسان شناسی استراتژیک (العقول ائمة الافکار، و الافکار ائمة القلوب، و القلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء) که عقل (نه ذهن) عنصر حیاتی و تعیین کننده است، علامه طباطبایی دچار فقر مفرط در عمق استراتژیک؛ یعنی عقل بود. و عبودیت وی از عموم مردم بسیار پایین تر بوده است.دلیل آن هم این است که جناب علامه طباطبایی نتوانست حیاتی ترین پدیده طول تاریخ ایران یعنی ضرورت قیام در زمان شاه برای تحقق ولایت الهی را درک کند؛ یعنی بین علامه طباطبایی و حیات، فاصله ای است بین بقای نظام طاغوتی پهلوی و نظام ولایی الهی.
آیت الله خامنه‌ای: «پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند، ساعتها در منزل پدرم می‌نشستند و با یکدیگر صحبت می‌کردند ... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث می‌کردم و می‌گفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمی‌شوید؟ ... ایشان می‌گفتند: ... ما در برهه‌ای از زمان می‌توانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایده‌ای ندارد ... این مبارزات به نتیجه‌ای نخواهد رسید و این نظامی که ما می‌بینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یک‌ذره و دو ‌ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشن‌بیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشن‌بینی و اگاهی ایشان، هیچ‌کس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که می‌گفت فایده‌ای ندارد" حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56. شاید این اندوه امام راحل در منشور روحانیت هم ناظر به همین مساله باشد، اینکه برخی می گفتند: «با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم» صحيفه نور، ج ‏21، ص 27.
امام خامنه ای در 26 مرداد 71: «حق نداريم مأيوس شويم. يأس از رحمت خدا، از گناهان كبيره است. كسى حق ندارد از رحمت خدا مأيوس شود؛ ولو موانع آن رحمت را هم زياد ببيند. اما چرا مأيوس شود؟ بعضى جاها، يأس، گناه كبيره نيست، اما مانع كبيره است. در دوران مبارزات قبل از پيروزى انقلاب، به بعضى كسان مى‌گفتيم: "شما كه به حكومت اسلامى و نظام اسلامى عقيده داريد و قبول داريد كه اسلام از ما يك جامعه اسلامى مى‌خواهد، پس چرا اقدام نمى‌كنيد؟ وظيفه ما كه فقط عمل فردى و نماز و روزه و طهارت و نجاست نيست!" مى‌گفتند: فايده‌اى ندارد. چه فايده‌اى دارد؟ نمى‌بينيد دشمن چطور مسلط است!»
امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچ‌كس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.»
امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مى‌كرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مى‌گفتند: "مگر مى‌شود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مى‌كردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» در واقع باید گفت که ملاصدرا و شاگردان صدرایی اش زبان دشمن و سنگین کننده وزنه آنان در جریان های حیاتی تاریخ ایران از جمله انقلاب اسلامی ایران بوده اند.
اینک نگاهی به مدح امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی داشته باشیم تا مشخص شود که این مدائح، غیر استراتژیک است؛ امام خامنه ای در 1 خرداد 78: «... نیز با حوزه درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مى‌رفت ...».
این چه حکیمی است که از رسیدن به تراز فهم عموم مردم نسبت به شرایط تحقق حیاتی ترین پدیده تاریخ ایران و جهان معاصر عاجز است؟ در حالیکه امام خامنه ای می فرماید حکیم کسی است که زیر پوست جریان های اجتماعی و سیاسی را می فهمد. در یک کلام، حکیم حقیقی کسی است که بتواند وظایف حساس و حیاتی ای را بفهمد که در سرنوشت فرد و جامعه نقش تعیین کننده ای دارد. بر این اساس، نه ملاصدرا حکیم بوده است، نه علامه طباطبایی؛ و نه فلسفه صدرایی حکمت است و نه تفسیر المیزان و نه تفسیر آیت الله جوادی؛ حکمت کلام امام خامنه ای و امام خمینی است که زیر پوست زمان و مکان را می بیینند و به نیابت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان را مدیریت می کنند. در پایان، بازخوانی نگرانی امام خامنه ای از کسانی مثل ملاصدرا و علامه طباطبایی برای جامعه: «اگر کسی درس بخواند، تا ملای درجه یک بشود و به قدری تقوا داشته باشد که سلمان عصر گردد؛ یک چنین ملای عالم عادل فقیه متقی همه چیز تمام، اگر دنیا را نشناسد، چنانچه خدا رحمش نکند، ممکن است همین آدم وسیله‌ای برای شیطان بشود...» حوزه و روحانیت، ج ۱، ص 128.
یک سخن باقی ماند و آن هم اینکه بالاخره فلسفه صدرایی از منظر امام خامنه ای اگر هم حکمت نیست، خوب هست یا باید کنارگذاشته، یا اصلاح شود؟
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ملاصدرا: «والذي يدل عليه النظر الدقيق‏ ... أن هذا العشق أعني الالتذاذ الشديد بحسن الصورة الجميلة و المحبة المفرطة لمن وجد فيه الشمائل اللطيفة و تناسب الاعضاء و جودة التركيب لما كان موجودا علي نحو وجود الامور الطبيعية في نفوس أكثر الامم من غير تكلف و تصنع فهو لا محالة من جملة الاوضاع الالهية التي يترتب عليها المصالح و الحِكم فلابد أن يكون مستحسنا محمودا. ملاصدرا سپس عشقرانی با پسرهای زیبا را نشانه ملل مترقی دانسته و دل ندادن به پسر زیبا رو و دل را به همسر شرعی رام کردن، عیب دانسته و آن را مخصوص ملل عقب افتاده و از ترازهای حیوانیت می داند. ولكن وجدنا سائر النفوس الغليظة والقلوب القاسية والطبائع الجافية من الاكراد والاعراب والترك والزنج خالية عن هذا النوع من المحبة وإنما اقتصر أكثرهم علي محبة الرجال للنساء ومحبة النساء للرجال طلبا للنكاح والسفاد كما في طباع سائر الحيوانات المرتكزة فيها حب الازدواج والسفاد والغرض منها في الطبيعة إبقاء النسل. الحکمه المتعالیه، ج 7، ص 229 تا 231.
[تصویر: naghdemollasadra.jpg]
آیا محبت امیرالمومنین به حضرت زهرا (سلام الله علیها) محبتی هم سنخ انسان های عقب افتاده و حیوانات به شمار می رود؟ نستجیر بالله! البته اگر معیار ترقی، این مزخرفات است، نباید امیرالمومنین و حضرت زهرا را مترقی بدانند؛ وگرنه ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، سرباز سید علی ، درست پسند ، داداش کایکو ، آیات ، dinpajoohan
۲۲:۲۸, ۸/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/دی/۹۱ ۱۱:۵۷ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #4
آواتار
پیش گفتار:
بار ها و بار ها به دوستان عزیز و ارجمند گفته ایم که تالار را با کپی پیست خانه اشتباه نگیرید ... دوستان عزیز بروید مطلاب سایت .... وبلاگ و هر کتابی را که میپسندید فرا گرفته و بعد از هضم آن با ما به اشتراک بگذارید تا ما هم استفاده کنیم ...
ولی با کپی کردن از وبلاگ های دست چندم که بیشتر کوته فکرانه نسبت دروغ به بزرگان ما میدهند از اعتبار خود در تالار میکاهید
همان را اگر درست میدانید بیایید به زبان خودتان مطرح کنید ... خیلی هم ارزشمند خواهد بود ... نه اینکه ...
..............
و اما بعد:
نقل قول:امام خامنه ای نه فلسفه صدرایی را حکمت می دانند و نه ملاصدرا را حکیم
1. دروغ بستن به مرجع بزرگ شیعیان و ولی فقیه :
ملاحظه کنید :
......................................
همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.
......................................
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،
و ....
همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه ها در محدوده ى مليت و جغرافيا نمى گنجد و متعلق به همه ى انسانها و جامعه ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند.


.................
خوب تنها ردیه شما چیست بر اینکه رهبر معظم انقلاب ملاصدرا را حکیم نمیدانند؟؟
با اینکه خود ایشان چنین با صراحت گفته اند؟؟؟



تنها همین یک جمله :
نقل قول:. این حمایتها، عرفی و غیرگفتمانی است؛ دلیل حکمت نبودن فلسفه صدرایی در ادامه می آید.
حرف های غیر گفتمانی یعنی چه؟؟؟ توضیح دهید؟؟؟
حرف های عرفی یعنی چه؟؟؟
رهبر معم انقلاب در پيامی به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين حرف عرفی میزند؟؟؟؟



نقل قول:
این حمایتها، تک بعدی است و می تواند ارزش تک بعدی صدرا را ثابت کند. اما مگر انسان فقط ذهن است و هستی فقط کتاب است که این مدائح ارزش حیاتی داشته باشد؟

حمایت تک بعدی؟؟؟

پس در وهله ی اول قبول دارید که رهبر معظم انقلاب حمایت کرده اند از ملاصدرا ولی چون شما مکتب ملاصدرا را خوش ندارید و ا زطرفی گویا رهبری را دوست دارید در دوراهی گیر آفتاده اید ....
مجبور شده اید نسبت دروغ به رهبری بدهید
AngryAngry

نقل قول:این توصیفات در برابر ستایش های استراتژیک امام خامنه ای رنگ و بویی ندارد: توصیفات حیرت آور امام خامنه ای از مکتب حیاتی و استراتژیک امام و شاگردان عوامش، رنگ از رخ این توصیفات می برد. به عنوان مثال نمونه هایی را بررسی می کنیم:

توصیفه استراتزِک ؟؟؟؟
شما بر چه شاخصی سخنان رهبری را خط کشی میکنید ؟؟؟؟
پیام رهبری در کنگره ای بین المللی که فلاسفه جمع اند عرفی می شود و ....
مکتب حیاتی و استراتژیک امام؟؟؟
ملاحظه کنید:

بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور
[b]
نقل قول:
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است

بیانات رهبری
در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور هم لابد عرفی است ... [/font]DodgyDodgyDodgy
سخنی مهم تر و استراژک تر از بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور سراغ دارید؟؟؟؟؟DodgyDodgyDodgy


نقل قول:امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه‏ كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی


1. قیاس مع الفارق میکنید ... چه زبطی دارند این ها باهم ؟؟؟؟ آیا رهبری چنین مقایسه ای کرده اند
فلسفه ؟؟؟ نورانینت دل جوانان؟؟؟ چه ربطی دارند به هم؟؟؟
آیا اصلا در تضاد هستند؟؟؟ یا به گفته و عقیده ی رهبری فلسفه ی ملاصدرایی آسان کننده ی نورانیت دل جوانان است؟؟؟
همین جوانان از ابتدای انقلاب از کجا و با رهبری چه کسی به این نورانیت رسیدند؟؟؟ کسی جز امام خمینی؟؟؟ امام خمینی که چکیده و زبده مکتب ملاصدرا است ...
اتفاقا همان نورانیت با استدلال رهبری معلول همین مکتب ملاصدرا است ...




نقل قول:ـ۴. گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است؛ دفاع عجیب و غیرگفتمانی امیرالمومنین (علیه السلام) از عثمان، نمونه ای از آن است: «وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً» نهج البلاغه، خطبه‌ 240. به خدا سوگند! آن قدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم. امام علی علیه السلام در نامه ای به مردم کوفه درباره ماجرای قتل عثمان می گوید: «اما بعد فإنی أخبرکم عن أمر عثمان، حیت یکو ن سمعه کعیانه. إنّ الناس طعنوا علیه فکنت رجلاً من المهاجرین اُکثِر استعتابه و اُقِلُّ عتابه و کان طلحةُ و الزبیرُ، أهون سیرهما فیه الوجیف و و أرفق حدائهما العنیف و کان من عائشةَ فیه فَلتَةُ غضبٍ فاُتیح له قوم فقلتوه..." (استعتابه: استرضاؤه). نهج البلاغه، نامه نخست. چرا امیرالمومنین به حق می گوید که من بیشتر از آنکه عثمان را مورد انتقاد و سرزنش و عتاب قرار دهم، مورد دلجویی و استعتاب و نوعی حمایت قرار می دادم؟ می شد گفت اگر شما از چنین فردی انتقاد نمی کنید، دیگر حمایت و دلجویی نکنید! به قول امروزی ها، انتقاد پیشکش، نعوذ بالله، خوش رقصی در حمایت و دفاع جانانه به حدی که خودت را هم نسبت به آن در معرض ظن و گمانهایی قرار دهد دیگر چرا؟
. این حرف شما هیچ جامعیتی ندارد و هیچ فرض اثبات شده ای نیست .... حمایت امام علی(علیه السلام) از عثمان حمایت فکری نبود؟؟؟
بود؟؟؟
حمایت از کسی بود محاصره شده بود ... آیا امام علی از عقیده عثمان حمایت کرده است؟؟؟
یک مورد دز تاریخ بیاورید که بزرگی از عقیده ی کسی دفاع کرده و به آن اعتقاد نداشته است ....



نقل قول:توصیف امام خامنه ای از صدرا، کمتر از توصیف ایشان از مردم عوام ایران است: عبارات امام خامنه ای درباره مردم عادی ایران، عیار و تراز بسیار بالاتری از عبارات ایشان درباره ملاصدرا دارد؛ مانند پیام قدردانی امام خامنه ای از ملت ايران در 22 بهمن 88: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران! خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی‌تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی‌همتاي‌تان كه هميشه در لحظه نياز صحنه رويارويی با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزی حق مي‌سازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت می‌آرايد و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." ما قبلا درباره ائمه و به ویژه امیرالمومنین شنیده بودیم که دستشان، یدالله است و چشمشان عین الله؛ اینک اما، این عبارات عجیب و حیرت انگیز، در حق مردم ایران گفته می شود که البته درست هم هست؛ عباراتی که هرگز درباره امثال ملاصدرا ندیده ایم. در این مقاله، عباراتی عجیبی از امام خامنه ای در مدح جوانان ایرانی آمده است که یکی از آنها هم درباره ملاصدرا نیامده است.

. مکتب ملاصدرا مورد بحث است نه شخص ملاصدرا ... رهبر انقلاب انقلاب به آن عظمت که پیش از این رخ داده است را مسببش را چکیده ی فلسفه ی ملاصدرا می داند ...
باز هم میگویم قیاستان مع الفارق است ... در تضاد هم نیستند


و اما در توهین ها مکرر شما به علمائی نظیر آیت الله جوادی آملی و علامه طباطائی که آنها را سمبل تبلور فلسفه ی ملاصدرایی میدانید ...
1. امام خمینی همراه نامه تاریخی به گراچوف کدام عالم را به عنوان نماینده خودشون فرستادند؟؟؟ کسی بود جز آیت الله جوادی آملی؟؟ امام کسی رو باید میفرستادند که اسلام و فلسفه ی اسلامی را کامل شناخته باشد و عالم کامل باشد ... آن هم شد آیت الله جوادی آملی
2. نظر رهبر معظم انقلاب در مورد علامه طباطبائی

نقل قول:كسى مثل مرحوم
علامه
‌ى طباطبايى (رضوان‌اللَّه‌تعالى‌عليه) در حوزه‌ى علميه‌ى قم پيدا شد؛ ايشان، هم فقيه بود و هم اصولى؛ هم مى‌توانست درس خارج فقهِ مفصلى بدهد؛ هم مى‌توانست درس خارجِ اصول مفصلى ترتيب دهد و فضلا را جمع كند؛ اما او به كارى پرداخت كه آن روز آن را لازم مى‌دانست. بعد هم حوادث و وقايع شهادت داد بر اين‌كه اينها لازم است. او گفت من مى‌بينم كه دارند تفكرات و فلسفه‌ى كاذب ماركسيستى را در ذهنها جا مى‌دهند؛ نمى‌شود با توضيح‌المسائل اينها را پاسخ دهيم؛ توضيح‌المسائل جاى خودش را دارد؛ جواب اين شبهه‌ها را با چيز ديگرى بايد داد. ايشان «اصول فلسفه و روش رئاليسم» را نوشت. يكى از تربيت‌شده‌هاى او مرحوم شهيد مطهرى (رضوان‌اللَّه‌عليه) است. كارى كه شهيد مطهرى كرد، امروز بايد همه‌ى فضلاى جوان در صدد باشند خود را براى آن آماده كنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام كنند. شهيد مطهرى به عرصه‌ى ذهنيت جامعه نگاه كرد و عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه‌ى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر كشور را بيرون كشيد و آنها را با تفكر اسلامى و فلسفه‌ى اسلامى و منطق قرآنى منطبق كرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛

بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی


در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بوديم و الان هم با چشم تجليل و تعظيم به ايشان نگاه مى‌كنيم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتيجه‌اش اين شد. اين نبايد تكرار شود.

فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.

مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مى‌كنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند.

طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.


جدا این همه حمایت رهبری را نمیبینید ؟؟؟!!!
لابد رهبری در جمع نخبگان حوزوی حرف عرفی زده اند؟؟؟ بله؟؟؟
این سخنان را چگونه تفسیر میکنید؟؟؟

نقل قول:ایا در اینجا حکمت قرانی همان حکمت متعالیه ملاصدراست؟
اگه اره چرا امام خامنه ای تاکید میکنن که:

در اينجا، حكيم‏ به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مى‏فرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است
خود رهبری توضیح داده اند ... فیلسوف رو به یک فیلسوف چینی یا غربی هم میشود اطلاق کرد ... منظور رهبری در این جا حکمت قرآنی بوده و هست
حالا طبق نظر رهبری ببینیم نسبت فلسفه و حکمت ملاصدرا با قرآن چگونه است
به نظرتون اگر رهبری فلسفهی ملاصدرا را درست نمیدانست خدا را به خاطر گسترش آن شکر میکرد؟؟؟WinkWink
پيام به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين

مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،

...................

ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

......................................


ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملاصدرا

[font=Tahoma]فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بيان‌ ويژگيهاي‌ شگرف‌ و شگفت‌آور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين‌ آراء بي‌نظير فلسفي‌ و درياي‌ مواج‌ افكار و انديشه‌هاي‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بي‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.

...............................................................


کل مطلبتون کپی شده است از این وبلاگ است :
http://baharbia.blogfa.com/post-477.aspx
این وبلاگ دست چندم نیست؟؟؟Big GrinBig GrinBig Grin
لابد شعبه جدید سایت حوزه یا دفتر آقاست؟؟؟؟

دوستان یکبار دیگر این جمله ی رهبری را بخوانید تا متوجه شوید چرا عده ای خشمگینند ... عده ای که جلوی درس اسفار علامه را گرفتند ولی الان با حمایت رهبری از مکتب فکری ملاصدرا خیلی مثل قبل موفق نیستند ((البته منظورم فرد خاصی نیست .. کلی عرض کردم ))

مقام معظم رهبری:
امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، سید ابراهیم ، dinpajoohan ، سجاد313 ، عبدالرحمن ، حضرت عشق
۲۳:۴۹, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
من یه کتاب از ملا صدرا خوندم الان دقیق یادم نیس اسمش چی بود خیلی زیبا و عمیق و تا حدودی سنگین بود


ويژگي‌هاي‌ فلسفه‌ ملاصدرا را در بين‌ فلاسفه‌ الهي‌ بي‌نظير و شگفت‌آفرين‌ دانستند

واقعا همینجوریه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ELENOR ، dinpajoohan ، حسن.س. ، سجاد313 ، حضرت عشق
۱۴:۴۲, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم.

به نظر حقیر مطالب به اندازه کافی گفته شده و مطلب کاملا جا افتاده و به نتیجه رسیده است. لذا این تاپیک بسته میشود ولی هریک از عزیزان اگر مطلبی داشتند با پیام خصوصی بفرمایند تا باز تاپیک روند قبلی خویش را ادامه دهد.

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، dinpajoohan ، حسن.س. ، حضرت عشق
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  چرا #رهبر انقلاب به توییتر #هاشمی جواب داد؟! قبیله منتظر 5 2,533 ۱۶/فروردین/۹۵ ۲:۳۶
آخرین ارسال: قبیله منتظر
Rainbow هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب قبیله منتظر 4 2,559 ۲/دی/۹۴ ۱۵:۵۰
آخرین ارسال: قبیله منتظر
Rainbow ۱۷۳ نکته راهبردی از نامه رهبر انقلاب به رئیس جمهور قبیله منتظر 0 851 ۸/آذر/۹۴ ۰:۰۷
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  عارف حکیم فیلسوف الهی ملاصدرا در کلام رهبری روحی له الفداء مسجد عشاق 3 2,099 ۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۲۳:۱۲
آخرین ارسال: روشنی خورشید
Star نظر برخی فلاسفه غرب در مورد فلسفه اسلامی + هانری کربن! zarati313 7 8,291 ۲۲/خرداد/۹۲ ۸:۲۸
آخرین ارسال: ELENOR
  تاکید دوباره رهبر فرزانه انقلاب ، اهتمام بر علوم عقلی و فلسفه سید ابراهیم 0 1,424 ۱۵/شهریور/۹۱ ۱۸:۰۹
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا