کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی درباره آغاز و انجام دشمنان اهل بیت
۱۱:۵۲, ۱۵/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/شهریور/۹۳ ۱۱:۵۹ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
«لا يبغضك يا على الّا ابن زنا او ابن حيضة او منافق».
پيغمبر اكرم- صلّى اللّه عليه و آله- فرمود: «يا على! دشمن تو يا زنازاده‏ است يا نطفه او در حال حيض‏ بسته شده و يا منافق است»
احقاق الحق، ج 17، ص 207

علامه حلی نقل می کند:
ابو دلف فرزندى داشت. روزى دوستان او در باره حب و بغض به على با يك ديگر سخن مى‏گفتند. برخى از آن‏ها از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مى ‏كردند كه فرموده است: اى على! تو را دوست ندارد مگر مؤمن متّقى و تو را دشمن نمى‏داند مگر منافق شقى كه زاده زنا و حيض است.
فرزند ابو دلف گفت: نظر شما در باره حرم ابو دلف چيست؟ آيا ممكن است كسى قصد بدى به او داشته باشد؟
گفتند: خير.
او گفت: به خدا سوگند، من كينه ‏توزترين مردمانم نسبت به على بن ابى طالب.
در اين حال پدرش با خشم رسيد و جوياى ماجرا شد. گفتند: چنين و چنان، و سخنان فرزندش را باز گفتند. او گفت: به خدا سوگند، اين خبر حق است، به خدا سوگند او زاده زنا و حيض [با هم‏] است. من در خانه برادرم، سه روز تب‏دار و بيمار بودم. كنيز او براى انجام وظيفه ‏اى نزد من آمد و من از او آن تقاضاى ديگر كردم. او نپذيرفت و گفت: من حيض هستم. ولى من ستيزه ‏گرى كردم و با او جمع شدم و او اين فرزند را باردار شد لذا او زاده زنا و حيض [با هم‏] است.
ترجمه كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين ع، ص: 456
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، فاطمه خانم ، شیدا
۱۶:۵۴, ۱۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
علامه حلی می گوید:
پدرم- رحمه اللَّه- نيز حكايت مى ‏كرد كه روزى به همراه دوستانم از يكى از راه‏هاى بغداد گذر مى‏ كرديم كه تشنگى شديدى بر من غالب آمد. به يكى از دوستانم گفتم: از يكى از خانه‏ ها آب بخواه. او در طلب آب رفت و من و ديگر دوستان منتظر آب مانديم.
در آن جا دو كودك بازى مى‏كردند. يكى از آن دو مى‏گفت: امام، همان على (علیه السلام) است و ديگرى ابو بكر را امام مى‏دانست. با خود گفتم: پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) راست گفت آن گاه كه فرمود:
اى على! جز مؤمن تو را دوست نمى ‏دارد و جز زاده حيض [يا زنا] تو را دشمن نمى ‏شمارد.
پس ناگاه زنى با آب پيش آمد و گفت: تو را به خدا آن چه را گفتى به من نيز بگو.
گفتم: حديثى بود از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه ديگر نيازى به بازگفت آن نيست. دوباره از من خواست و من حديث را براى او روايت كردم.
گفت: سرورم! به خدا سوگند اين خبر، صحيح است. اين دو فرزندان من هستند، آن كه على را دوست دارد فرزند دوره پاكى من است و آن يكى كه على را دشمن مى‏ دارد زاده دوران حيض من. پدرش نزد من آمد و به من اصرار همى كرد در حالى كه من حيض بودم و با من درآميخت و من اين كودك را باردار شدم كه على را دشمن مى ‏دارد.
كشف اليقين، ص: 456
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، شیدا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  داستانهایی از اهل بیت رهگذر. 6 2,148 ۱۱/آذر/۹۲ ۲۰:۱۵
آخرین ارسال: رهگذر.

پرش در بین بخشها:


بالا