|
^^^ از روزی که اقتصاد «پسوند» شد^^^
|
|
۰:۲۰, ۲۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به قول خدابیامرز سید حسن حسینی، «ماجرا این است، کمکم کمیت بالا گرفت» و اقتصاد، از پیشِ فرهنگ رفت به پسِ آن و شد پسوندِ فرهنگ. اینجا بود که تناسب به هم خورد و تلازمی ناعادلانه شکل گرفت میان اقتصاد و فرهنگ؛ بهنحوی که مچ فرهنگ برای همیشه در پیشگاه اقتصاد خوابید و افسارش افتاد دست بازار و سکه و دلار. مولود این پس و پیش شدن، «فرهنگِ اقتصادی» بود که تلطیف شدهاش میشود «اخلاقِ اقتصادی». فرهنگ که اقتصادی شود، همه جا و همهچیز به رنگ سیم و زر درمیآید. هاضمهی برنامهریزان جز پول و سود نمیشناسد و از آنجا که «الناس علی دین ملوکهم»، مردم هم همه در جایگاه معاملهگرانی قرار میگیرند که هیچ رابطهای را جز با محاسبات اقتصادی (سود و زیان) به رسمیت نمیشناسند. وقتی از اشاعهی «فرهنگ اقتصادی» سخن گفته میشود، به واقع داریم از یک استحالهی اساسی در بنیادهای اجتماعیمان حرف میزنیم و نه از یک جابجایی خلاقانهی ادبی که این روزها مُد شده! این استحالهی اساسی، جهت حرکت مردمان جامعه را و در حقیقت، مسیر حیاتشان را متاثر میکند؛ پس با پدیدهی مهمی روبروییم. ماجرای پسوند شدن اقتصاد از آنجا شروع شد که مدیریت اجرایی کشور در سالهای بعد از جنگ، که میخواست هوای اقتصاد را داشته باشد تا مرهمی بگذارد بر زخمهای ناشی از هجوم دشمن، معبری نزدیکتر و کارآمدتر از «فرهنگ» نیافت که با عبور از آن به مقصود برسد. برنامهریزان وقت، با آسیبشناسی موانع توسعهی متصورشان، «فرهنگِ حاکم» را با تمام اختصاصاتش، اساسیترین چالش در این مسیر تشخیص داده بودند. آنها به درستی دریافته بودند که «نگرش» به بسیاری از مقولهها و از جمله مقولهی اقتصاد و پول و سرمایه، باید عوض میشد تا امکان هر عملیات دیگری در مسیر توسعهی متصورشان مهیا میشد. در یک کلام، «فرهنگ» باید عوض میشد تا مرادشان در اقتصاد حاصل میشد. آن روزها، با وجود گذشت یک دهه از سال 1357، مردم همچنان خود را مقید به «رفتار»هایی میدانستند که در جریان انقلابشان، شعارش را داده و هزینهاش را هم پرداخت کرده بودند. در یک کلام، میشود گفت که تا آن زمان، «فرهنگ عمومیِ برآمده از آرمانهای اولیهی انقلاب» بود که به همهچیز، از جمله اقتصاد خط میداد. شکل اقتصاد، به شکل نسبی، تابعی بود از مسیر حرکت فرهنگ عمومی. یا بهتر است بگوییم، فرهنگ هنوز آنقدر پررنگ بود که «علناً» نتوان خلافش را در عرصهی اقتصاد پیگرفت و با گشادهرویی به این تخلف پوزخند زد! «ارزش»های حاکم بر جامعه، با هر ملاحظهای، قدرت و نفوذ خود را حفظ کرده بود و اقتصاد، زیرچشمی این ارزشها را میپایید تا مبادا کج رود. حالا قرار بود تحولی اساسی در شکل اقتصاد و اهدافش بنا نهاده شود که مشخصاً با فرهنگِ تثبیتشدهی آن روزگار، در موضع تزاحم قرار داشت. برای صاف کردن مسیر، از ابزارهای ماهیتاً فرهنگی بهره گرفته شد؛ از جمله از خطبههای نماز جمعه. وقتی ایدهی «مانور تجمل» از سوی رئیسجمهور وقت و امام جمعهی موقت تهران در آبان سال 1369 طرح شد، آگاهان، پیشبینی کردند که روند اقتصادی شدن اخلاق و فرهنگ نیز آغاز شد. به تدریج، خصائص اقتصادی، بر رفتارهای فردی و جمعی ایرانیان سایه انداخت و اخلاق معاملهگری و هزینه و فایده، شد محور هر تعاملی... اینهمه برای یک هدف صورت میگرفت: ساختنِ اقتصاد و به تعبیر کاملتر برای «توسعهیافتگی». اما چند سال که از این فعل و انفعالات گذشت و موعد تماشای محصولِ موعود رسید، آه از نهاد همه برآمد. اقتصاد، همان بود که بود و آلام اقتصادی نیز همان. تورم، رکود، فاصلهی طبقاتی و... همچنان برجای بود. در تمام سالهای بعد از پسوند شدن اقتصاد، نه تنها اقتصاد سامان نگرفت، که پای لنگِ نظام نیز شد در کشاکش اقتضائات و تحدید و تهدیدهای دشمن. هزینهای که برای اصالتبخشی به اقتصاد پرداخت شد، کم هزینهای نبود؛ ما برای آنکه اقتصادمان روبهراه شود، ثروت بزرگی به نام فرهنگ را برایش هزینه کردیم و حاضر شدیم از خیر بخش قابل توجهی از داراییهای فرهنگیمان بگذریم و فرهنگ را کَت بسته تسلیم اقتصاد کنیم. با اینهمه اشتهای اقتصاد، در بلعیدن داراییهای اخلاقی ملت، سیریناپذیر بود. همچنان هم در کار بلع است البته! اگر بناست اقتصاد و فرهنگ، پیش روند و البته فرهنگ پیشتر، نمیتوان افسار چنین راهبردی را داد دست کسانی که هاضمهشان جز اقتصاد نمیشناسد؛ تازه همین اقتصاد را هم خیال میکنند که میشناسند! برقراری تناسب و تلازم عادلانه میان این دو، به شکلی که فرهنگ، افسار اقتصاد را به دست گیرد، مستلزمِ راهبری کسانی است که رنگ اسکناس و برق سکه، ازشان دلبری نمیکند. متظاهرین به حب فرهنگ، که از کار فرهنگی فقط «امور مالیاش» را میفهمند، همچنان اگر بر مسند باشند، تردید نباید کرد که «سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» هم به منوال سالهای پیش خواهد گذشت و اقتصاد، همچنان پسوند فرهنگ خواهد ماند. |
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۲۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام،
تا مردم این مملکت فرهنگ نداشته باشن ، همین آش و همین کاسه ادامه خواهد داشت. کلا تو این دوره و زمونه مردم بیشتر به مادیات اهمیت میدن تا فرهنگ و اخلاق و اینجور چیزا. خدا خودش رحم کنه. |
|||
|
|
۱۹:۱۱, ۲۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
تا حالا دقت کردید لیمو کیلویی ۸۰۰۰ تومان ابلیمو شیشه یک لیتری ۵۰۰۰ تومان. تخم افتاب گردان کیلویی ۷۰۰۰ تومان روغن افتاب گردان بطری یک لیتری۵۰۰۰ تومان گوجه کیلویی ۲۰۰۰ تومان رب گوجه قوطی ۳۵۰۰ تومان. این نکته را در نظر داشته باشید. برای تولید یک لیتر ابلیمو ۴کیلو لیمو. برای تولید یک کیلو رب گوجه سه و نیم کیلو گوجه و... لازم دارید. فکر می کنید چرا اینطوری است در حالی که فقط در انتقال میوه از باغ تا بازار شاهد افزایش قیمت چند برابری هستید. برای پیدا کردن جواب معما به دو نتیجه می رسیم یا این ها از میوه تولید نشدن یا از میوه های بی کیفیت تولید شدن . یا کارخانه ها دارند بخاطر ملت از خود گذشتگی می کنند.
اگه بخواهیم واقع نگر باشیم باید بگوییم افراد سو جو یا دست های پنهان دارند سلامت جامعه را هدف قرار می دهند. واقعا معمای بزرگی است کالباس ۶۰ درصد گوشت کیلویی ۱۲۰۰۰ تومان در حالی که گوشت کیلویی ۲۸۰۰۰ تومان. اگه امار رشد صعودی بیماری های سرطان. دیابت. ام اس. و.. دقت کنید و با توجه به هزینه های درمانی و اجتماعی این بیماری ها به گرانی این مواد پی خواهید برد. اگه مسؤلین به فکر سلامت شما نیستند حداقل خودتان در انتخاب مواد غذایی دقت کنید. و تا انجا که امکان دارد از مصرف این مواد بخصوص سوسیس و کالباس خود داری کنید |
|||
|
|
۲۰:۵۰, ۲۸/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/شهریور/۹۳ ۲۱:۵۳ توسط Kol.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:البته گوجه فرنگی. تو محله ما 1000 تومن هست. تو دهات تولیدش بری 500 تومن هم گیرت میاد. تو ایران نمیشه چیزیو درست کرد. همه چی تقلبی هست. خود همین کرم حلزون که 120 تومن میفروختن تقلبی در اومد. اعلام هم نکردن که تقلبیه. هیچی. مامور بهداشت میره یه جا رو بازرسی کنه. کارخونه داره میگه با ماشین بهش میکوبم بعدا دیه شو میدم. اینارو دیدم که میگم. ما با بعضی بچه ها رفته بودیم کارخونه کالباس ! اینا که دستگاه هارو باز میکردن انواع و اقسام کرم ها میریختن بیرون. اینا هم تمیز نمیکردن که. انگاری به ما کالباس کرم میدادن. تازه تو دانشکده ( نمی گم کدوم ) کلی که گوشت اینا بود وقتی میدیدن بو میده و نمیشه خورد، 2 تا وانت از این کالباسی ها ( بازم نمیگم کدوم ) میومد اینارو میبرد کلی هم پول میداد. اونم از برنج هایی که با فاضلاب داره آبیاری میشه و کلی هم گرونه . + کلی برنج ها توشون فلزات سنگین هست. اون از روغن پالم تو لبنیاتمون. جدیدن هم که خمیر مرغ که توش کلی سم و هورمون و فلزات سنگینه. سختی آب هم که دوبرابر استاندارد جهانیه. کلیه هامون داره نابود میشه. دریاچه ارومیه هم خشک شده ( خودم دیدم که میگم. دیگه هیچی نداره ) . آذربایجان شرقی کلا خشک میشه بزودی. تو این شرایط میگن برین بچه بیارین. ای خدا ایران داره خشک میشه. فاجعه سومالی تو راه ایرانه. با این تفاوت که دیگه کسی هم کمکمون نمیکنه. نظر شما رو به هرم زیر جلب میکنم. گوسفندای این هرم ارج و قربشون از ما بیشتره. ![]() به امید فردایی بهتر.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











![[تصویر: 57731.jpg]](http://xum.ir/images/2014/09/19/57731.jpg)