کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عارف بهاری
۲۲:۲۵, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۳ ۲۱:۵۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: IMG_3513.jpg]




آیت­الله شیخ محمّد بهاری (وصی مرحوم ملاحسینقلی همدانی و استاد مرحوم آیت الله قاضی) در نجف به بیماری مزمنی دچار شد و پزشکان راه علاج او را تغییر آب و هوا دانستند. وی به ایران بازگشت امّا وضع جسمانی­اش بدتر شد و دیگر نتوانست به نجف بازگردد.
در زمان حیات به او پیشنهاد کردند که بعد از رحلت، جنازه­اش را به نجف منتقل کنند ولی او با قاطعیّت فرمود:
«مرا در گورستان بهار دفن کنید؛ می­خواهم کنار شهیدان باشم».
سال­ها بعد، بیش از ۱۶۰ تن از شهیدان جنگ ایران و عراق، در قبرستان بهار آرمیدند و اکنون مرقد منوّر مرحوم بهاری در این قبرستان، زیارتگاه مردم است!.

مرحوم انصاری همدانی (قدس سره) بارها از همدان پیاده به بهار به جهت زیارت مرقد مطهر وی رفته و از مرحوم بهاری استمداد می نمود، و فرموده بود:

بعد از قبر سلمان فارسی، (در طبقه رعیت) به نورانیت قبر ایشون ندیدم.

علامّه تهرانی می­گوید: «این گونه شنیده­ ام و بدان اعتقاد دارم که آن مرحوم از میهمانان خود پذیرایی میکند»

در چند پست اول، مطالبی که درباره شخصیت ایشون نقل شده، نوشته و بعد از آن پاره از سخنان ایشون را جمع آوری می کنیم



کتاب تذکرة المتقین که مجموعه ایست از وصایا و مطالب ایشون، مورد توصیه بزرگانی همانند آیت الله بهجت و مرحوم خوشوقت بوده که لینک دانلودش در پستهای بعدی قرار داده شده است.
برای معرفی کتاب تذکرة المتقین و توصیه های بزرگان برای مطالعه این کتاب هم یه پست جدید در بخش معرفی کتاب باز شد:
معرفی تذکرة المتقین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، سیدمرتضی ، سیمرغ ، حسن.س. ، مصباح ، Mohammad Trust ، شیدا ، m.hossein ، هادی... ، 135 ، nasimesaba ، بیداری12 ، حضرت عشق

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۴۰, ۲/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۳ ۱۸:۴۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #11
آواتار
داستان مكاشفه شيخ محمّد بهاری و متنبّه شدن او توسّط استادش ملاحسینقلی همدانی

روزی در حالتی خاصّ مسأله ‏ای برای ايشان كشف می ‏شود و با قلب خود مشاهده می ‏كنند كه خدای متعال ايشان را واسطه و وسيله همه فيوضات خود بر خلق قرار داده است، و از ناحيه نفس ايشان است كه بركات و ارزاق و عنايات (چه ظاهريّه و چه معنويّه) بر مخلوقات افاضه می ‏شود؛ و خلاصه خداوند ايشان را مجرای فيض و مجلای تقديرات و اراده خود نموده است، و از جمله تمام عنايات و الطافی كه از ناحيه پروردگار به خود استاد ايشان مرحوم آخوند نازل می ‏شود از دريچه نفس او می ‏باشد، و اگر او نباشد چيزی نصيب استادش نخواهد شد!
ايشان پس از بروز اين حالت قدری تأمّل می ‏كند و هر چه با خود فكر می ‏كند كه آيا ممكن است مسأله غير از اين باشد می ‏بيند خير، مطلب همين است و بس! و لذا با خود می ‏گويد: ديگر چه لزومی دارد كه به خدمت استاد برسم و از او كسب فيض كنم؟ اينك اين منم كه واسطه فيض حقّ هستم، و هر چه استاد می ‏داند از دريچه نفس من می ‏داند، و اگر من لطف و عنايتم را از او سلب كنم هيچ چيز برای او باقی نمی ‏ماند و دستش از همه چيز خالی و تهی خواهد شد.
امّا بجهت رعايت ادب و احترام و اينكه ساليان متمادی برای ما زحمت كشيده‏اند و رنج و تعب تربيت و تزكيه ما را متحمّل شده‏اند امروز در جلسه ايشان شركت می ‏كنيم و از فردا ديگر نمی ‏رويم.
پس از اين نيّت حركت می ‏كند به سمت منزل مرحوم آخوند، و درحاليكه هنوز خورشيد طلوع نكرده بود دقّ الباب می ‏كند؛ پس از مدّتی مرحوم آخوند درب را باز می ‏كند و ايشان سلام می ‏كند. يك مرتبه مرحوم آخوند می ‏گويد: سلام عليكم و زهر مار! ای فلان و فلان و فلان شده برای چه آمدی اينجا؟ برو گم شو! و چه و چه ... و درب را محكم می ‏بندد. و مرحوم آقا شيخ محمّد بهاری مانند كسی كه كوه بر سرش خراب شده همينطور مات و مبهوت در انديشه رفتار و كردار مرحوم آخوند پشت در می ‏ماند.
مدّتی به اين نحو سپری می ‏شود و سرانجام مرحوم آقا شيخ محمّد چون راه و چاره‏ای را در برابر خود نمی ‏بيند يكسره به قبرستان وادی السّلام می ‏رود و در آنجا سكونت اختيار می ‏كند. گويند بمدّت شش روز در آنجا می ‏ماند و پس از انقضای مدّت، يك مرتبه حالش دگرگون می ‏شود و مشاهده می ‏كند عجب! اين چه حالتی بود كه برای او پيش آمد، او كجا و اين حالات كجا؟ او بنده ‏ای بيش نيست و در اين اقيانوس بی ‏انتهای مخلوقات الهی همچون پر كاهی بيشتر جايگاهی ندارد و حسابی روی او باز نمی ‏شود. همانجا به روی زمين می ‏افتد و شروع به استغفار می ‏كند و از خدای بزرگ طلب بخشش و عفو می ‏نمايد، و شكر از تنبّه و استبصار و توجّه را بجای می ‏آورد، و از همانجا به سمت منزل مرحوم آخوند استاد سلوكی خويش حركت می ‏كند و درب منزل را بصدا در می ‏آورد. گويا مرحوم آخوند پشت درب منتظر او بودند، كه بلافاصله درب را باز می ‏كنند و او را سخت در آغوش می ‏كشند و با كلمات و عبارت بهجت‏ آور و مسرّت‏ زا از او استقبال می ‏كنند، و او را بسيار مورد لطف و تفقّد خويش قرار می ‏دهند و به‏ داخل منزل راهنمائی می ‏كنند. و سپس به او می ‏فرمايند: آقا شيخ محمّد! اگر من آن كار را با تو نمی ‏كردم هلاكت و نيستی تو حتمی بود و در وادی فرعونيّت و انانيّت محو و نابود می ‏شدی !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، سیمرغ ، حسن.س. ، حضرت عشق ، 135
۱۴:۵۰, ۱۲/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/شهریور/۹۳ ۱۷:۳۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #12
آواتار
اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور می شود آدم ترك ماسوی الله بكند و در قلبش غیر یاد او چیزی نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است و شدنی نیست ، می گوییم: آن مقداری كه تو باید ترك كنی ، آن هر كسی است كه تو را از یاد او جل شانه نگاه دارد، با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشی ، و اما هر كس كه خدا را به یاد تو بیاندازد، ترك مجالست او صحیح نیست.
حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمودند: معاشرت كنید با كسانی كه رویت آنها خدا را به یاد شما می اندازد الحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، و همواره در یاد او باشد مگر اشخاصی را كه در این جهت مطلوب به كارش بیاید و آن هم به مقدار لازمه آن كار، پس با آنها بودن منافاتی با یاد خدا بودن ندارد، و محبت این اشخاص هم از فروع محبت الهی است - جل شانه - منافات با محبت الهی ندارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، حسن.س. ، شیدا ، حضرت عشق ، 135
۱۵:۵۷, ۲۲/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۳ ۱۵:۵۷ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #13
آواتار
گفته‌اند: تا زر ندهى زورت ندهند،

تا سر نسپارى، سرّت نسپارند،

تا اختيار را وانگذارى، مختار مطلقت نكنند،

تا رشته از كائنات نبرى، رشتۀ محبتت نپيوندند،

اينست كه گفته شده:
نازكان را سفر عشق حرامست حرام
كه به هر گام در اين ره خطرى نيست كه نيست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، حضرت عشق ، شیدا ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا