کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وحشت از عزرائیل!
۲۱:۲۳, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 32.gif][/font][font=Tahoma]
جسدم را به سردخانه بردند و هر کجا جسدم را می بردند من هم به همراه او می رفتم تا این که مرا غسل و کفن کردند و نماز خواندند و مرا تشییع کردند. جمعیت فراوانی از جانوران به تشییع من آمده بودند. آن جانوران انسان بودند، دوستان و خویشان من بودند. به هر حال ترس تمام وجود مرا گرفته بود ولی ناامید نبودم چرا که خداوند فرموده: " ان الله یحب التوابین " من تا پا به قبرستان گذاشتم بر وحشتم افزوده شد. دیدم عده ای جسد شخص دیگری را تشییع می کردند. چهار شخص بسیار وحشتناک روح آن شخص را گرفته اند و به طرف سیاهی بسیار وحشتناک روح آن شخص را گرفته اند و به طرف سیاهی می برند و آن روح صدای شتر و الاغ در می آورد فهمیدم که او کافر مرده و به چنین مصیبت دچار آمده بود.
[تصویر: 74047423426148983939.gif]
با دیدن این صحنه ها بر وحشتم افزوده می شد. از طرف دیگر ناراحتی کسانم به خصوص عیالم مرا زجر می داد. جسدم را تا سه مرتبه بر زمین گذاشتند و سپس بر طرف قبر بردند و من در بالای قبر ایستاده بودم دیدم صدایی می آید و می گوید:
بیا ... بیا که من خانه ترس و وحشتم. بیا که من خانه کرم و عقربم. بیا تا بدانی گور چیست.
با وحشت فراوان در حال نظاره بودم که ناگهان آنان جسدم را از تابوت در آوردند و در قبر گذاشتند. " حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون. سوره انعام آیه 61 " تا جسدم را در قبر گذاشتند دیدم جانورانی از قبیل مار و عقرب و موش و کرم های فراوان به جسدم حمله ور شدند و شروع به گزیدن نمودند به درون قبر رفتم تا آن جانوران را از جسدم دور کنم ولی فایده ای نداشت و همین طور بر جمعیت آن جانوران افزوده می شد. از طرف دیگر شخصی در حال تلقین من بود و مرا به وحدانیت خداوند امر می کرد و من هم مشغول راندن جانوران بودم و فریاد می زدم و کمک می خواستم ولی بی اثر بود تا این که روی مرا با سنگ و خاک پوشاندند.
[تصویر: 74047423426148983939.gif]
هیچ دیگر ندیدم جز سیاهی و دیگر نتوانستم از قبر خارج شوم و آن چه که بود فقط سیاهی بود و احساس درد می کردم که آن هم به خاطر اذیت آن جانوران بود پس از مدتی آن جانوران رفتند و من نفس راحتی کشیدم. چیزی نگذشته بود که زمین و زمان به لرزه درآمد و از بالا دو شخص بسیار وحشتناک که بسیار بزرگ بودند وارد شدند. آن دو نکیر و منکر بودند، چهره های سیاه با بینی و صورت و چشمانی برگشته، موهای بلند دهانی مانند دهان شتر آویزان، دندان های زرد و بزرگ و گوش و بینی بزرگ که از دهان و دماغشان دود و آتش خارج می شد. در دست یکی گرز و در دست دیگری شلاقی از آتش بود. " و تری الناس سکاری و ما هم بسکاری سوره حج آیه 2 " و با صدای لرزان ترسناکی گفتند:
خدای تو کیست؟
ولی من با دیدن آن ها دهانم قفل شد و به لرزه افتادم دوباره آنها با صدای وحشتناکی که صورتشان نیز از آتش افروخته شده بود سوال کردند: خدای تو کیست؟ در آن لحظه ذهنم را به نام خدا یاری دادم و امید بستم به خالق هستی زبانم باز شد آن ها با حالتی آتشین و صدها برابر ترسناک تر پرسیدند: خدای تو کیست؟
گفتم: خدای من خدای هستی است و چند آیه از قرآن که نشانگر وجود خداست قرائت کردم. آتش و غضب آنان خوابید و با حالت اولیه ولی کمی آرام تر از من سوال کردند، پیامبر تو کیست؟ من هم با صدای بلند گفتم: محمد رسول الله که اولین پیامبر حضرت آدم و آخرین آن ها حضرت محمد است. وحشت من خوابید و آنان دوباره پرسیدند: کتاب تو چیست؟ من هم گفتم قرآن کلام خداست و معجزه رسول خدا.
آنان سوال کردند: حسب و نسبت چیست؟ امام تو کیست"
گفتم: نامم هادی هست و نام هادی نام امام دهم و اولین امام حضرت علی می باشد و یکی یکی نام امامان را به زبان آوردم تا این که در آخر از من سوال کردند: اینان که گفتی از که آموختی؟ در این جا تا آمدم که بگویم از استادانم آموختم به خود آمدم و لحظه ای فکر کردم آنان در حالی که عصبانی بودند سوال کردند: از که آموختی؟ من نمی دانستم چه بگویم آنان با چهره های خشمگین و صورتی برگشته از آتش دندان های بزرگ که گرز و شلاق های آتشین را بالا گرفته بودند دوباره سوال کرند: از که آموختی؟ من از وحشت چیزی نمی توانستم بگویم ناگهان آنان با گرز چنان بر من زدند که قبر پر از آتش شد و من در آتش دست و پا می زدم و فریاد می زدم خدایا... خدایا! که آنان دوباره گرز و شلاق را بالا و بردند و گفتند: بگو از که آموختی؟ در این لحظه زبانم ناخودآگاه گفت: از خدای متعال، او که فهم و درک مسائل را به من عطا نمود. با گفتند این سخن دیدم تمام آتش فرو نشست و آن دو گفتند: استراحت کن که خلاصی یافتی و من بیهوش بر زمین افتادم.
[تصویر: 74047423426148983939.gif]
[تصویر: 138830765368947.gif]
[تصویر: 74047423426148983939.gif]
[تصویر: domain_44bec64ff2.gif]
منبع: وحشت از عزرائیل - مولف: هادی خوبرو
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، Fatemeee ، عشقم کربلا ، عبداللهی
۲:۵۲, ۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار

توضیح:
ترس در ارسال اول بدلیل ناشناخته بودن است وگرنه برای مومن فرق دارد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عشقم کربلا ، عبداللهی ، قبیله منتظر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا