|
وحشت از عزرائیل!
|
|
۲۱:۲۳, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
[/font][font=Tahoma]جسدم را به سردخانه بردند و هر کجا جسدم را می بردند من هم به همراه او می رفتم تا این که مرا غسل و کفن کردند و نماز خواندند و مرا تشییع کردند. جمعیت فراوانی از جانوران به تشییع من آمده بودند. آن جانوران انسان بودند، دوستان و خویشان من بودند. به هر حال ترس تمام وجود مرا گرفته بود ولی ناامید نبودم چرا که خداوند فرموده: " ان الله یحب التوابین " من تا پا به قبرستان گذاشتم بر وحشتم افزوده شد. دیدم عده ای جسد شخص دیگری را تشییع می کردند. چهار شخص بسیار وحشتناک روح آن شخص را گرفته اند و به طرف سیاهی بسیار وحشتناک روح آن شخص را گرفته اند و به طرف سیاهی می برند و آن روح صدای شتر و الاغ در می آورد فهمیدم که او کافر مرده و به چنین مصیبت دچار آمده بود. ![]() با دیدن این صحنه ها بر وحشتم افزوده می شد. از طرف دیگر ناراحتی کسانم به خصوص عیالم مرا زجر می داد. جسدم را تا سه مرتبه بر زمین گذاشتند و سپس بر طرف قبر بردند و من در بالای قبر ایستاده بودم دیدم صدایی می آید و می گوید: بیا ... بیا که من خانه ترس و وحشتم. بیا که من خانه کرم و عقربم. بیا تا بدانی گور چیست. با وحشت فراوان در حال نظاره بودم که ناگهان آنان جسدم را از تابوت در آوردند و در قبر گذاشتند. " حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون. سوره انعام آیه 61 " تا جسدم را در قبر گذاشتند دیدم جانورانی از قبیل مار و عقرب و موش و کرم های فراوان به جسدم حمله ور شدند و شروع به گزیدن نمودند به درون قبر رفتم تا آن جانوران را از جسدم دور کنم ولی فایده ای نداشت و همین طور بر جمعیت آن جانوران افزوده می شد. از طرف دیگر شخصی در حال تلقین من بود و مرا به وحدانیت خداوند امر می کرد و من هم مشغول راندن جانوران بودم و فریاد می زدم و کمک می خواستم ولی بی اثر بود تا این که روی مرا با سنگ و خاک پوشاندند. ![]() هیچ دیگر ندیدم جز سیاهی و دیگر نتوانستم از قبر خارج شوم و آن چه که بود فقط سیاهی بود و احساس درد می کردم که آن هم به خاطر اذیت آن جانوران بود پس از مدتی آن جانوران رفتند و من نفس راحتی کشیدم. چیزی نگذشته بود که زمین و زمان به لرزه درآمد و از بالا دو شخص بسیار وحشتناک که بسیار بزرگ بودند وارد شدند. آن دو نکیر و منکر بودند، چهره های سیاه با بینی و صورت و چشمانی برگشته، موهای بلند دهانی مانند دهان شتر آویزان، دندان های زرد و بزرگ و گوش و بینی بزرگ که از دهان و دماغشان دود و آتش خارج می شد. در دست یکی گرز و در دست دیگری شلاقی از آتش بود. " و تری الناس سکاری و ما هم بسکاری سوره حج آیه 2 " و با صدای لرزان ترسناکی گفتند: خدای تو کیست؟ ولی من با دیدن آن ها دهانم قفل شد و به لرزه افتادم دوباره آنها با صدای وحشتناکی که صورتشان نیز از آتش افروخته شده بود سوال کردند: خدای تو کیست؟ در آن لحظه ذهنم را به نام خدا یاری دادم و امید بستم به خالق هستی زبانم باز شد آن ها با حالتی آتشین و صدها برابر ترسناک تر پرسیدند: خدای تو کیست؟ گفتم: خدای من خدای هستی است و چند آیه از قرآن که نشانگر وجود خداست قرائت کردم. آتش و غضب آنان خوابید و با حالت اولیه ولی کمی آرام تر از من سوال کردند، پیامبر تو کیست؟ من هم با صدای بلند گفتم: محمد رسول الله که اولین پیامبر حضرت آدم و آخرین آن ها حضرت محمد است. وحشت من خوابید و آنان دوباره پرسیدند: کتاب تو چیست؟ من هم گفتم قرآن کلام خداست و معجزه رسول خدا. آنان سوال کردند: حسب و نسبت چیست؟ امام تو کیست" گفتم: نامم هادی هست و نام هادی نام امام دهم و اولین امام حضرت علی می باشد و یکی یکی نام امامان را به زبان آوردم تا این که در آخر از من سوال کردند: اینان که گفتی از که آموختی؟ در این جا تا آمدم که بگویم از استادانم آموختم به خود آمدم و لحظه ای فکر کردم آنان در حالی که عصبانی بودند سوال کردند: از که آموختی؟ من نمی دانستم چه بگویم آنان با چهره های خشمگین و صورتی برگشته از آتش دندان های بزرگ که گرز و شلاق های آتشین را بالا گرفته بودند دوباره سوال کرند: از که آموختی؟ من از وحشت چیزی نمی توانستم بگویم ناگهان آنان با گرز چنان بر من زدند که قبر پر از آتش شد و من در آتش دست و پا می زدم و فریاد می زدم خدایا... خدایا! که آنان دوباره گرز و شلاق را بالا و بردند و گفتند: بگو از که آموختی؟ در این لحظه زبانم ناخودآگاه گفت: از خدای متعال، او که فهم و درک مسائل را به من عطا نمود. با گفتند این سخن دیدم تمام آتش فرو نشست و آن دو گفتند: استراحت کن که خلاصی یافتی و من بیهوش بر زمین افتادم. ![]() ![]() ![]() ![]() منبع: وحشت از عزرائیل - مولف: هادی خوبرو
|
|||
|
|
۲:۵۲, ۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
توضیح: ترس در ارسال اول بدلیل ناشناخته بودن است وگرنه برای مومن فرق دارد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 32.gif]](http://s3.picofile.com/file/7575398167/32.gif)
![[تصویر: 74047423426148983939.gif]](http://s2.picofile.com/file/7624977953/74047423426148983939.gif)
![[تصویر: 138830765368947.gif]](http://www.loogix.com/img/res/1/3/8/8/3/0/138830765368947.gif)
![[تصویر: domain_44bec64ff2.gif]](http://s2.picofile.com/file/7839491498/domain_44bec64ff2.gif)


