|
پای او می دانست و سر من نمی دانست!!!!!
|
|
۱۲:۱۹, ۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله...
یکی از علمای بزرگ قفقاز به نام آیة الله میرزا ابوتراب آخوندزاده[sup](1)[/sup]در دیداری که با حاج زینالعابدین تقی اف[sup](2)[/sup] یکی از ثروتمندان بزرگ جمهوری آذربایجان داشته، به وی میگوید: شما مرد محترم و نیکوکاری هستی و از آنچه خداوند به شما داده است در خدمت به مردم و امور خیر، دریغ نمیدارید و ان شاء الله مأجورید، ولی باید بدانید که ادای حقوق الهی ضوابط خاصی دارد، تصوّر نکن که اینگونه کارها موجب سقوط تکلیف واجبات مالی شما میشود، شما باید خمس مال خود را بدهید وگرنه این انفاقها هر چند ثواب دارد، ولی جایگزین پرداخت حقوق واجب نمیگردد. آقای حاج زینالعابدین که میدانسته خمس ثروت او بسیار زیاد است و پرداخت آن برایش سنگین، ضمن حفظ ادب در پاسخ میگوید: آقا جان! ما آنچه از دستمان برمیآید انجام میدهیم، دیگر چه نیازی به امور دیگر است، چه فرقی میکند که خیرات به چه صورتی باشد! میرزا ابوتراب میگوید: آنچه از خیر و خوبی توسط ما انجام میشود، اموری است که خواست و میل و سلیقهها در آن دخیل است و شاید در مواردی غیر لازم باشد، اما آنچه خداوند متعال از ما خواسته، دستور و امر خداست، انجام آن واجب است و ترکش جایز نیست… . مجدداً حاج زین العابدین پاسخ میدهد که: آقا! من فرقی میان این دو صورت نمیبینم. میرزا ابوتراب که نصیحت را بیاثر دید به عنوان اتمام حجت خطاب به وی میگوید: حاج زینالعابدین! روزی میرسد که یک شبه همۀ ثروت و اموال و داراییات را از تو میگیرند، آن وقت تو پشیمان میشوی که چرا به وظیفۀ شرعی خود عمل نکردی، که البته پشیمانی برایت سودی نخواهد داشت. ممکن است روزی برسد که این ثروت از دستت برود به طوری که حتی برای شام شبت محتاج شوی! حاج زینالعابدین که باور نمیکرد چنین روزی فرا رسد، به طنز میگوید: چه کسی میتواند این همه ثروت را از من بگیرد، آن هم یک شبه! ۱۹۱۷ میلادی (حدود هشت سال بعد از وفات آیة الله میرزا ابوتراب) انقلاب بُلشِویکی در روسیه به پیروزی میرسد و کمونیستها روی کار میآیند. چهار سال بعد در یکی از شبهای سال ۱۹۲۲ میلادی حاج زینالعابدین تقی اف احضار و همۀ اموالش در همان شب مصادره میشود و در باغ شخصی خودش محبوس میگردد و برای او شرایطی پیش میآید که به نان شب هم محتاج میشود و باید به سربازها التماس کند تا برایش نان بیاورند! در این شرایط، نصایح آن پیر روشن ضمیر را به یاد میآورد، که چنین روزی را برای او پیشبینی کرده بود، فرزندان خود را خواسته و به آنها وصیت میکند: پس از مرگ، جنازهام را به باغ «کردکان» ببرید و مرا زیر پای میرزا ابوتراب دفن کنید، تا دیگران بدانند آنچه پای آن عالم ربانی میدانست، سر من نمیدانست! حاج زینالعابدین در سال ۱۹۲۴ میلادی (اول صفر ۱۳۴۳) از دنیا رفت و بنا به وصیت او در پایین پای آیة الله میرزا ابوتراب به خاک سپرده شد[/sup] پ.ن: - وی در سال ۱۸۱۷ م /۱۳۳۲ق، در بادکوبه (باکو) دیده به جهان گشود و پس از فرا گرفتن علوم مقدماتی و سطوح عالیۀ حوزوی، به نجف رفت و از محضر آیة الله شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) و دیگر اعاظم نجف بهره برد و پس از تکمیل تحصیلات به زادگاه خود بازگشت. ایشان یکی از برجستهترین علمای منطقه قفقاز در قرن سیزدهم هجری بوده و کراماتی نیز به وی نسبت داده شده است. وی در تاریخ ۱۹۱۰ م/۱۳۲۸ ق، وفات کرد و در باغ شخصی خودش در قصبه «مردکان» به خاک سپرده شد و قبرش هماکنون زیارتگاه است (ر.ک: مفاخر آذربایجان: عقیقی بخشایشی: ج۵ ص۲۸۹۹). [b]۲- حاج زین العابدین تقی اُف از سرمایهداران خوشنام و نیکوکار قفقاز بود که در سال ۱۸۳۸ میلادی (۱۲۵۴ قمری) در شهر بادکوبه (باکو) دیده به جهان گشود و در سال ۱۹۲۴ میلادی (۱۳۴۳ قمری) وفات یافت. تقی اف، مالک چندین حلقه چاه نفت در بادکوبه بوده و املاک و مستغلات فراوانی داشته است. وی بخشی از ثروت خود را به فعالیت فرهنگی، مانند: تأسیس مدارس، ساختن مساجد، موزه، کتابخانه و نیز مساعدت به فقرا اختصاص داده بود، به گونهای که هنوز در آذربایجان از وی به نیکی یاد میشود. ۳- این داستان را ابتدا حجة الاسلام والمسلمین سید علی اکبر اجاقنژاد، برای من تعریف کرد. پس از آن جناب حجة الاسلام و المسلمین عادل مولایی نیز آن را به تفصیل و به صورت مکتوب ارائه کرد. آنچه در متن آمده، برگرفته از گفته و نوشتۀ آن دو بزرگوار است. توضیحات پاورقی نیز از متن آقای مولایی اخذ شده است. برگرفته از کتاب خاطرات آموزنده تالیف: آیت الله محمدی ری شهری اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا |
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسمه تعالی
جالب و زیبا بود.... خداوند ما در انجام فرایض واجبش مطیع گرداند ان شاءالله |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








