کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فن بیان و شگرد مباحثه
۲۳:۲۵, ۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت شما بزرگواران
امروز بحثی با یکی از اقوام داشتم که از آنجایی شروع که اظهار کرد غربیان و اروپاییان در نعمت و رفاه غرق شده اند و ما بدبختیم و قابل قابل پیش بینی است که بحث به سمت جمهوری اسلامی ، ولایت فقیه ، انقلاب اسلامی و و و و از سیره انبیا و آیات قران که چه ارض کنم تا سخنان و اظهارات و حتی کلاس ها درس آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) و حتی جستار های ساده اینترنتی به میان آمد .
اما مسئله این است من نتواستم بحث را مدیریت کنم و بسیار شاخه و برگ گرفت خیلی حرفا بی پاسخ ماند از طرف من ، از طرفی بحث شخصی شد و به عدم صلاحیت و توانیی آن شخص در اداره امور زندگی حمله کردم و مسائل و مشکلات شخصی اش را محکم بر سرش کوفتم از آن مهم تر اینکه کمی صدا خرج کردم البته نه زیاد فقط در حدی که چندین ساختمان همسایه هم در جریان بحث قرار گرفتند ولی فحاشی و بی احترامی نکرم !!!
از دوستان ی که آگاهی و تسلط در فن بیان و شیوه مباحثه دارند خواهش می کنم این حقیر را راهنمایی بفرمایند چون واقعا در بحث های شفاهی زبر و خشن بحث می کنم و خودم از این شیوه راضی نیستم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، m.hossein ، مجید املشی ، azade ، شهرام ، fiftynine ، ABCDE ، رکن الهدی ، sabrina ، حضرت عشق ، السا ، mahdy30na
۱۱:۳۹, ۲۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار


کلیت سوال شما این بود که که می خواید بدونید چطور جواب مخالفین رو بدید.
لذا من یک پاسخ کلی به شما میدم. این همون طرحیه که معمولا خودم در بحث ها با چنین چارچوبی قدم بر میدارم.

نکته ی اول: آیا سوالی که مطرح شده اصلا از پایه و اساس درست هست؟ آیا سوال کننده برای مطلبی که عنوان می کنه دلیل و برهانی هم داره یا صرفا یکسری اطلاعات روزنامه ای و پراکنده ارائه می کنه که سندیتی نداره. درواقع آیا اصلا مطلب فرد از پایه و اساس موضوعیت داره؟!
برای من بسیار اتفاق افتاده که فرد سوال کننده صرفا چیزی رو از یکی شنیده و اون رو با حب و بغض خودش سنجیده. یاخوشش اومده یا بدش؛ یا پذیرفته یا رد کرده! وقتی اینطوره خب معلومه که حتی نخواهد تونست از موضعی که داره دفاع بتونه بکنه.

نکته ی دوم: آیا فرد سوال کننده هیچگاه به دنبال پاسخ سوالش به صورت علمی و از مجرای درست خودش بوده؟!
این خیلی نکته ی مهمیه. بارها و بارها برام اتفاقا افتاده که فردی یک سوالی تو ذهنش به وجود اومده که اکثرا هم از افراد ناآگاه شنیده. مثلا فرض کنیم سوال یک سوال شرعی هست و طرح یک شبهه. اولین چیزی که من همیشه از اون فرد میپرسم این هست که آیا تا به حال سوالش رو از فردی که در این جوزه تخصص داره پرسیده؟! و با کمال تاسف میتونم بگم که در حدود صد در صد افراد هیچ وقت سوالشون رو از فرد آگاه به اون مسئله نپرسیدن!!!
به نظرم شما این چه مفهومی میتونه داشته باشه؟!
آبا این مفهموم رو نداره که فرد اصلا به دنبال پاسخ نمیگرده!
و در خوشبینانه ترین حالت اصلا راه و روش رسیدن به یک پاسخ دقیق رو بلد نیست و این ناآگاهی باعث میشه نتونه مجرای درستی رو پیدا کنه تا پاسخش رو بگیره.

نکته سوم و مهمترین نکته. نقطه ی مشترکی بین خود و سوال کننده بیابید تا پایه و اساسی باشه تا هردو طرف رو بتونه قانع کنه. به عنوان مثال نقطه ی مشترک دو فرد شیعه که به اسلام با خوانش قرآن و اهل بیت معتقد هستن همان کتاب خدا و صحبت ائمه و معصومین میتونه باشه.
مثال دیگه. فرض کنیم سوال کننده اصلا فرد مذهبی و دین داری نیست. پس بازم هم باید به دنبال نقطه ی مشترک بگردید. نقطه ی مشترک مهمی که میشه بهش تکیه کرد چه به عنوان یک فرد مسلمان و چه بعنوان یک فرد غیر دین دار علم و عقل هست. وقتی نقطه ی مشترک رو یافتید آنگاه میتونید پاسختون رو بر همون اساس بدید. وقتی شما بتونید در دایره ی نقطه ی مشترک بحث کنید و پاسختون در دایره ی این نقطه ی مشترک باشه برای سوال کننده زاه گریزی باقی نگذاشتید.
لذا تکیه ی اصلی من در نکته ی سوم پیدا کردن نقطه ی مشترک بود که از اهمیت زیادی برخورداره برای حصول نتیجه در یک بحث. بعبارت دیگه با پیدا کردن چنین نقطه ای توانستید پاتون رو جای محکمی قرار بدید.

نکته ی چهارم اینکه آیا من به عنوان پاسخ دهنده آگاهی لازم رو در زمینه ی سوال مطرح شده دارم یا خیر. و اینکه قرار نیست من پاسخ هر سوالی رو بدونم تا جواب فردی رو بدم. لذا با یک پاسخ سطحی باعث خواهم شد طرح مسئله همچنان برای فرد باقی بمونه و حتی پررنگ تر بشه. قرار نیست با پاسخ سطحی و ضعیف توجیه کنیم چیزی رو. به اینصورت هیچگاه موفق به پاسخگویی قابل قبول به فرد سوال کننده نخواهیم بود.
لذا در اینگونه موارد بهترین راه راهنمایی فرد به یک منبع معتبر و یا یک فرد آگاه به اون حوزه خواهد بود.
بعنوان تست فرد، ببنید وقتی منبع یا کتاب یا فرد قابل دسترسی رو به فرد سوال کننده مطرح کردید آیا اون به دنبال پاسخ خواهد رفت یا خیر و تلاشی برای دستیابی به پاسخ می کنه یا نه. تجربه نشون داده در اکثر موارد اصلا فرد سوال کننده به دنبال پاسخ نمیره. و بهتر بگیم اصلا دنبال جواب سوالش نبوده. حالا دلیل عنوان کردنش چی بوده؟ میتونه صرفا یک اظهار فضلی بوده باشه، میتونه صرفا خواسته دیالوگی با شما برقرار کنه و به اصلاح حرف خاله زنک بزنه دور همی تا وقت بگذرونه. یا می خواسته شما رو عمدا توی بن بستی گرفتار کنه و ... .

نمیدونم نکته ای رو جا گذاشتم یا خیر. اما سعی کردم کلیتی رو عنوان کنم تا راهگشا باشه. به یک نکته هم توجه داشته باشید که ما مسئول گفتارمون هستیم. مسئول انچه میگوییم هستیم. مسئول تاثیری که روی دیگران میگذاریم هستیم. مسئول هستیم اگر یک باور غلط رو در فردی نهادینه کردیم. لذا مراقب پاسخ هامون باشیم. ما مسئولیم.




امضای مجید املشی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fiftynine ، شهرام ، ABCDE ، رکن الهدی ، میم.حسین.الف ، حضرت عشق ، SHA.453 ، السا ، mahdy30na
۱۲:۱۱, ۲۰/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۳ ۱۲:۲۱ توسط fiftynine.)
شماره ارسال: #3
آواتار
استاد ما می گفت توی بحث با یک نفر که می دونید نظراتش با شما مخالف هست ، ابتدا بپرسید که به چه چیزهایی عقیده داره و آنها رو پذیرفته (و اینکه با شما مشکل شخصی نداشته باشه،) چون بعضی افراد برای مقابله با طرف مقابلشان تا انکار خدا هم پیش می روند، پس حدود اعتقادات طرفتان را در ابتدای بحث ازش بپرسید.
تا حد امکان هم خونسرد باشید و فریاد نزنید ، افراد مخالف از عصبانی شدن شما و بروز آن بسیار لذت می برند Winkو در واقع با عصبانی شدن یک امتیاز به طرف مقابل داده اید. اگر وسط بحث بلند شوید و یک لیوان آب بخورید و با مکث و تفکر بیشتر جواب دهید که مشکلی پیش نمی آید؟؟!!؟؟Smile
اگر هم احساس کردید که جوابی ندارید که بدهید بگویید درباره این موضوع تحقیق می کنم و برای مثال فردا جوابتان را میدهم . حمله کردن به مسایل شخصی یک نفر در یک بحث با موضوعی دیگر نشانه ضعف شما در مباحثه است.:dodgySadببخشید که رک حرف می زنم)

این را هم در نظر داشته باشید که در همه زمینه ها حق با شما نیست و ممکن است طرف مقابل درست بگوید، پس در حین مباحثه گوش شنوا نیز داشته باشید. اما اگر به هر موضوع خاصی ایرادگرفتند و آن را به اسلام نسبت دادند، بگویید که اگر اسلام کامل اجرا می شد که دیگر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، لازم نبود بیایند، ضعف هایی هست که باید با اتحاد شیعه ها بر طرف بشه با نق زدن که کاری درست نمیشه:dodgySadیکی بیاد شونه های منو بماله!Wink)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Eve ، رکن الهدی ، azade ، میم.حسین.الف ، حضرت عشق ، SHA.453 ، السا ، mahdy30na
۱۴:۴۱, ۲۰/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۳ ۱۴:۴۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #4
آواتار
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥
ســـ♥ـــلام عـــ♥ـــزیز[تصویر: 8wohgefitvskipoma3n1.jpg]
(۵/مهر/۹۳ ۲۳:۲۵)آقـــ♥ـــای میم.حسین.الف نوشته است:  کمی صدا خرج کردم البته نه زیاد فقط در حدی که چندین ساختمان همسایه هم در جریان بحث قرار گرفتند
پس این صدای شـــ♥ـــما بود[تصویر: u7ix1akw7nwsi7okftds.jpg]
اصلاً نتـونتـستیـم بخـوابیـم[تصویر: xs5on2c11b4bktieiam3.jpg]
مــ♥ـــا گفتیم که اینها چه کسانی هستند که تا این موقع در حال بحث های سیاسی هستند[تصویر: utt7vv5ez297wrwg3o3z.jpg]
(۵/مهر/۹۳ ۲۳:۲۵)آقـــ♥ـــای میم.حسین.الف نوشته است:  واقعا در بحث های شفاهی زبر و خشن بحث می کنم و خودم از این شیوه راضی نیستم

عـــ♥ـــزیز حداقل توی کامنت هایی که مـــ♥ـــن از شـــ♥ـــما دیدم، بســـ✿ـــیـــار خویـشـتـن دار هستیـد
و دُرُست هست که اینجا دنیای مجازی است، ولی افراد نمی توانند از مــ♥ـــنِ واقعیشون زیاد فاصله بگیرند[تصویر: v2pyv0v520k2dfnfxqq8.jpg]
(۵/مهر/۹۳ ۲۳:۲۵)آقـــ♥ـــای میم.حسین.الف نوشته است:  
از دوستان ی که آگاهی و تسلط در فن بیان و شیوه مباحثه دارند خواهش می کنم این حقیر را راهنمایی بفرمایند

والا مـــ♥ـــن خودم زیاد چیزی بلد نیستم ولی چند تا کتاب پنـدنامه در باب سـخـن گـفـتـن[تصویر: z2ttobjflihpu7bt4pei.jpg]
از مـــ♥ـــعلم ادبیاتمون (ایشان خودشون دکترای ادبیات دارند) گرفته بودم و واقعاً عالی بود[تصویر: vjvtzv99xrvynmlorbwj.jpg]
از ایشان پرسیدم چرا اینها را در کتاب فارسی نمی ذارند[تصویر: 65r8c4ozzvzul6uwjddb.jpg]
گفتند که متأسفانه نسل امروز علاقه ی چندانی به پنـد و اندرز ندارند[تصویر: u7ix1akw7nwsi7okftds.jpg]
مــ♥ــن اول حرف ایشان را قبول نکردم ولی بعدا به درستی حرف ایشان رسیدم[تصویر: 170g7jy47r3a56sbvgz6.jpg]
باید اول برم فکر کنم اونایی که مناسب این تاپیک هست را انتخاب کنم[تصویر: 2f68lbpxfrr68qfzucjs.jpg]

[تصویر: orxcsn39rrftizoiqeww.jpg]

تا اگر خدا بخواد بعداً براتون اینجا قرار بدم✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿

♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، میم.حسین.الف ، حضرت عشق ، mahdy30na
۱۶:۴۸, ۲۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #5

(۵/مهر/۹۳ ۲۳:۲۵)میم.حسین.الف نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت شما بزرگواران
امروز بحثی با یکی از اقوام داشتم که از آنجایی شروع که اظهار کرد غربیان و اروپاییان در نعمت و رفاه غرق شده اند و ما بدبختیم و قابل قابل پیش بینی است که بحث به سمت جمهوری اسلامی ، ولایت فقیه ، انقلاب اسلامی و و و و از سیره انبیا و آیات قران که چه ارض کنم تا سخنان و اظهارات و حتی کلاس ها درس آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) و حتی جستار های ساده اینترنتی به میان آمد .
اما مسئله این است من نتواستم بحث را مدیریت کنم و بسیار شاخه و برگ گرفت خیلی حرفا بی پاسخ ماند از طرف من ، از طرفی بحث شخصی شد و به عدم صلاحیت و توانیی آن شخص در اداره امور زندگی حمله کردم و مسائل و مشکلات شخصی اش را محکم بر سرش کوفتم از آن مهم تر اینکه کمی صدا خرج کردم البته نه زیاد فقط در حدی که چندین ساختمان همسایه هم در جریان بحث قرار گرفتند ولی فحاشی و بی احترامی نکرم !!!
از دوستان ی که آگاهی و تسلط در فن بیان و شیوه مباحثه دارند خواهش می کنم این حقیر را راهنمایی بفرمایند چون واقعا در بحث های شفاهی زبر و خشن بحث می کنم و خودم از این شیوه راضی نیستم

فن بیان به چه کار میاد؟ تو بحث می خواید از مبانیی شروع کنید و به نتیجه برسید.
شروع به مطالعه منطق کنید. کتاب منطق خوانساری یا مظفرو می تونید بخونید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
۲۰:۲۸, ۲۰/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۳ ۲۲:۱۳ توسط پارمیس.)
شماره ارسال: #6
آواتار
سلام.
دو مورد رو بگم :
اول اینکه منظورتون از ارض در خط دوم که حتما همون عرض هست دیگه؟؟Huh

دوم خب شما کار اشتباهی کردید بهتون بر نخوره ولی طرف شما مسائل اجتماعی و سیاسی رو با شما مطرح کرده شما اومدی مسائل خانوادگی شون رو زدی تو سرش ؟؟حتی اگه قصد شما از این کار طفره رفتن از بحث اصلی نباشه ولی طرف مقابلتون این تصور رو پیدا میکنه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
۰:۳۲, ۲۱/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۳ ۰:۳۵ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #7

این پست فراموش شده بنده این همه پاسخ داشته و بنده بی خبر بودم
با عرض تشکر از همه بزرگواران . این پست نسبتا قدیمی است . خودم فکر می کردم دیگر یاد گرفته ام اما نظرات شما مطالب بسیار جالب و مفیدی داشت .
اگر از آخر به اول برسم باید بگوییم بله مقصودم از ارض ، عرض بوده غلط املایی داشتم همان زمان به لطف یکی از دوستان خیر خواه تذکر داده شد و یاد گرفتم املای صحیح کلمه را Smile متشکرم از دقت و اهمیت شما

کتبی که معرفی شد را نمی شناسم و حتما پیگری می کنم و مطالعه می کنم . بدم نمی آید از آموختن

خب به هرحال آدمی روز به روز تغییر می کند خوب است این تغییر در جهت پیشرفتش باشد . سعی می کنم همیشه پیشرفتی داشته باشم و از دیروزم جلوتر باشم گاهی موفق و گاهی سرافکنده می شوم امیدوارم به یاری خداوند هم این حقیر و هم شما بزرگواران همیشه در حال تکامل و پیشرفت باشیم .اما شما حتما آن مطالبی که وعده فرموده اید را قرار بدهید از زیاد دانستن انسان دچار مرض و بیماری نمی شود Smileبه شرطی که عمل کند

آقایان املشی و پنجاه و نه طوری پاسخ دادند که گویا در جزییات ماجرا بودند و هنگام بحث حضور داشتند که تا این حد دقیق راهنمایی هایشان را بیان فرمودند .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، مجید املشی ، السا ، ABCDE ، mahdy30na
۲۲:۲۸, ۲۱/آذر/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥
ســـ♥ـــلامی دوبـــ♥ـــاره[تصویر: 8wohgefitvskipoma3n1.jpg]
ببخشید اگر کمی دیر شد چون باید مطالب را طوری سر هم بندی می کردم که تـقریبا منسجم و یکپارچه به نظر برسـد[تصویر: u7ix1akw7nwsi7okftds.jpg]
اُمیدوارم حمل بر بی ادبی نشه، چون قصد از انتخاب آنها ابداً ربطی به گفتگوی شـــ♥ـــما با یکی از اقوام گرامیتون نداره[تصویر: f754jvizy9pmxabyzxtk.jpg]
و هدف از انتخاب، تنها بخاطر چیزی که در عنوان تاپیک ذکر فرمودید، یعنی همان " فن بیان و شگرد مباحثه " می باشـد[تصویر: v2pyv0v520k2dfnfxqq8.jpg]
▄■▀■▄♥▄■▀■▄[تصویر: 8wohgefitvskipoma3n1.jpg]بـــــــــه نـــــــــام خـــــــــــدا[تصویر: 8wohgefitvskipoma3n1.jpg]▄■▀■▄♥▄■▀■▄
▄■▀■▄♥▄■▀■▄▄■▀■▄♥▄■▀■▄▄■▀■▄▄♥▄■▀■▄▄■▀■▄▄■▀■▄♥▄■▀■▄ ▀■▄■▀♥▀■▄■▀▀■▄■▀♥▀■▄■▀▀■▄■▀▀♥▀■▄■▀▀■▄■▀▀■▄■▀♥▀■▄■▀
بــر گــــویـــنـــــــده جــــــز گـــــفـــــتــــار نــیــســـــــت، چـــــون شـــنـــونـــده خـــریـــدار نــیـــســـــت، جـــــای آزار نــیـــســـــــت.

عـالـــم از دو بـیــرون نبــاشد، یا دانـــا بُـود یا نـــادان. از دانـــا مگر به جـــان بـرهی و از نـــادان و جاهل به هیچ روی رهایـی نیــابــی.

مردم از سخن شنیدن، سخن گوی شوند و هر که از جواب نترسد هر چه خواهد بگوید. پس هر سخنی را جـوابـی اندیشـه باشــی،

و هر زهری را پادزهری ساخته. وقتِ جِد، هزل نگویی و وقتِ هزل، جِد نگویی که هر عملی بدانی و استعمال آن ندانی کردن؛

دانستن و نـادانستن آن به نزدیک مردمان یکی باشد. در سخـن گفتن و سخن گزاردن آهستگی عادت کن و اگر از گران سنگی و

آهــســتــگی نکـوهـیـده گـردی، دوســـــــت تر دار از آنکه از سـبـکسـاری و شتاب زدگی سـتوده گردی و سخن با زینت گوی؛

دُم بـریـده مـگـوی و دُم دراز و بـی معـنـی مگوی. بـه زبان دیـگـر مگـوی و بَـدَل دیـگـر مباش تا گـنـدم نمای جو فروش نباشی.

و به دانـسـتـن رازی که بـه تو تعلّق نـدارد، رغـبـت مـکن و جـز با خـود، راز خـویـش مگوی؛ اگر بگویی آن سخن را زان پس،

راز مـخـوان و پیـش مــردمــان بـا کـســی راز مگــوی کـه اگــر چــه درون ســو نیـک بُود، از بیرون سو گمان به زشـتی برند،

که آدمیان بیشتر به یکدیگر بد گمان باشند. اگر چه سخن دان باشی، از خویشتن کمتر آن نمای که دانی، تا به وقت گفتار و کردار،

پیاده نمانی؛ و بسیار دان و کم گوی باش که بسیار گوی اگر چه خردمند باشد؛ مردمان عامّه او را از جمله ی بی خردان شناسند،

و اگــر چــه بــی خــرد کــســی بـاشــد چــون خــامــوش بــاشــد؛ مــردمــان خــامــوشــی او را از جــمــله ی عـــ♥ـــقــل داننـد.

نــــادان را بِــــه از خــــامــــوشــــی نــیـــســـــــت و اگــــر ایـــن مــصـــ♥ـــلـــحـــت بــــدانــــســـــتــــی، نــــادان نــــبـــــودی.

چـو نـداری کـمـال و فـضـل، آن بِــه ¸¸.•*`*•.¸¸کــه زبــان در دهــان نـــگـــــه داری

آدمــــــی را زبـــان فـضـیحـه کـنـــد ¸¸.•*`*•.¸¸ جَوزِ بـــی مـــغـــز را سبـکـســـاری

فـضـیحـه: رُسـوا
جَــــــــوز: گـردو

هـــر کـــه در پــیـــشِ ســـخـــنِ دیـــگـــران اُفـــتـــد تـــا مـــایـــه ی فــضـــ♥ـــلــش بـدانـنــد؛ پــایــه ی جــهــلــش بـشــناســنـد.

نـدهــد مـــــرد هـوشـمـنـد جـواب ¸¸.•*`*•.¸¸ مــگــر آن گــه کـــز او ســـؤال کـننـد

گـر چــه بــر حـق بُـود فراخ سخن ¸¸.•*`*•.¸¸ حــمــل دعـــویـــش بــر مُحال کـننـد

فراخ سخن: بسیار گو، پر حرف
حـــــمـــــل: نــسـبــت دهـنــد
مُــــحـــــال: بــاطــل و بیهـوده

اگـــر خـــواهی که بر دلـــ♥ـــت جــراحــتــی نـیــوفتد کــه بــه هــیــچ مــرهــم بــهــتــر نــشــود؛ با هـیـچ نـادان مـناظـره مـکن،

خــــــاصّــــــه نـــادانـــی کـــــه خـــــود را دانـــــا مـــــی پـــنـــــدارد، زیــرا هـــر چـــه بـــگـــویـــی نـــاچـــاره بـــشـــــنـــوی.

نـگـویـنــد از ســر بازیـچــه حـرفـی ¸¸.•*`*•.¸¸ کـــزان پـنـدی نگیرد صاحب هــوش

وگــر صــد بـاب حکمـت پیش نـادان ¸¸.•*`*•.¸¸ بـخـوانـی، آیـدش بازیـچـه در گــوش

حـــ♥ـــکـــیـــمـــی کـــه بـــا جُـــهّـــال دراُفــــتـــــد، بـــایـــد کـــه تـــوقـــع عـــزّت نـــدارد، و اگر جــاهــلی به زبـــــان آوری،

بــر حـــ♥ـــکـــیـــمـــی غـــالـــب آیـــد؛ عـــجـــب نـــیــــســــــــت کــه ســـنـــگـــی اســـت کـــه هـــمـــی گـــ♥ـــوهـری شکند.

نــه عـجـب گــر فــرو رود نـفـســش ¸¸.•*`*•.¸¸ عـندلـیبـی غُـــراب هـــم قـــفـــســـش

باید که توقع عزّت ندارد: انتظار احترام باید نداشته باشد
عــــــــنـــــــدلــــیـــــب: بُـــــــــــــــلــــــــــــــبُـــــــــــــل

خــــــ♥ــــــردمــــــنــــــدی را کــــــه در زُمـــــــره ی اجـــــــــــلاف ســــــخــــــن بــــــنـــــــــدد، شــــــگــــــفــــــت مــــــدار،

کــــــه آواز بَــــــربَــــــط بـــــــا غــــلـــبــــه ی دُهُــــــل بــــــرنــــیــــــایــــــد و بوی عـــبـــیـــر از گـــنـــد ســیـــر فــرو مانـد.

بـلـنــد آواز نـادان گــردن افــراخـــت ¸¸.•*`*•.¸¸کـه دانـا را به بی شرمی بیـنداخت

نـمـی دانـد کــه آهـنـگ حـجــــازی ¸¸.•*`*•.¸¸ فـــرو مــانــد ز بانـگ طـبـل غـــازی

زُمره ی اجلاف: گـــــروه بـــیـــــخـــــــردان
بَــــــــربَــــــــط: آلــت مــــــوســـــــیــــقــــی
عـــــبــــیـــــــر: ماده ای خوشبو، مرکّب از زعفران و گلاب و........ .
آهنگ حجـازی: از پرده های موسیقی ایرانی

به هــر کــاری کــه عزم داری تا فرصت درنگ در آن هست، شتاب مکن زیرا کارها به صبر برآید و مستَعجِل به ســـر درآیـد.

گــر در کاری شــروع خواهی کــردن، نــخــســت بـیــرون آمــدن بـنــگــر و اگــر خــواهــی که از پشیـمـانی دراز ایمن گردی،

بــه هــوای دل کــار مـکــن. عـــ♥ـــلـــم را نــیـــ♥ـــکـو بدان و آن چه بدانستی به نیکوترین عبارتی بکـار دار تا خـجل نباشـی،

بــه دعـــوی کــردن بــی مــعـــنــی هــر کــه بــا دانـاتـر از خــود جــدال کـنــد تا بداننـد کـه دانـاســت؛ بداننـد کـه نـادان اســت.

چون در آید مِــه از تـویـی به سُـخُـن ¸¸.•*`*•.¸¸ گــرچه بِـــه دانـی، اعـتــراض مکـن

مــــــــــتــــــــــکـــــــــلـــــــــم را تــــــا کــــــســــــی عــــــیــــــب نـــگـــیــــــرد، ســــخـــنــــــش صــــــلاح نـــــپــــــذیــــــرد.

مـشـو غِـرّه بـر حُـسـنِ گـفتار خویش ¸¸.•*`*•.¸¸به تحسین نــادان و پــنـــدار خـویـش

یــکــی از حـــ♥ـــکـــمــــا شـــنـــیـــدم کـــه مـــی گـــفـــت: ((هـــرگـــز کـــســـی بـــه جـــهـــل خـــویـــش اقـــرار نـــکـــنـــد،

مـــگـــر آن کـــس کـــه چـــون دیـــگـــری در ســـخـــن بـــاشـــد، هـــمـــچـــنـــان تـــمـــام نـــاگـــفـــتـــه، ســـخـن آغاز کند.))

سخن را سر است، ای خردمند و بُن ¸¸.•*`*•.¸¸ میـاور ســخــن در مــیــان سُــخُـــن

خـــداونــدِ تدبـیــر و فرهنگ و هــوش ¸¸.•*`*•.¸¸ نـگــوید سـخـن، تـا نبـینـد خــمـوش

با مردمان، مردم باش و با آدمـــ♥ـــیان، آدمــ♥ــی؛ که مردم دیگرست و آدمـــ♥ـــی دیگر. از مردم منافق و دو روی دور بـاش،

که هـــرچه مردم دو روی به ســـاعــتی کند، جـــادوگـــران جــهـــان به ســالی نتوانند کرد. هر که تو را بی گناهی زشــت گوید،

وی را تـــ♥ـــو مـــعـــذور تــر دار از آن کــس که آن سخن به تـــ♥ـــو رسـانـد. با مردم بی هنر دوستی مکن که مردم بی هنــر،

نه دوستی را شاید و نه دشمنی را. اما با بی خردان هرگز دوستی مکن که دوست بی خرد از دشمن به خرد (خردمند) بد تر بُود،

کـــــه دوســـ♥ـــت بـــی خـــــرد، با دوســـ♥ـــت، از بـــدی آن کـــنـــد، کـــه صــــد دشـــمـــن بـــا خـــ♥ــــرد بــا دشـمـن نکنـد.

با دوســـ♥ـــت و دشــمـــن، گـــفـــتـــار آهـــســـ♥ـــتـــه دار، و هــر چـــه بــگـــویی از نــیـــ♥ـــک و بــد، جــواب چـشم دار،

و هر چه نخواهی که بـشـنـوی، مردمان را مشنوان، و هر چه از پــیــش مــردم نــتـــوانـــی گـــفـــت، از پــس مــردم مــگـوی.

زیرا از دشمنی، دوســـ♥ـــتی بسـیار خیزد و از دوســـ♥ـــتی، دشمنی بسـیار خیزد و آن دوســـ♥ـــتی و دشمنی که چنین خیزد،

ســـخـــت تر باشـــد. بــتـــرس از آن دوســـ♥ـــتی کــه دشــمــن تـــ♥ـــو را دوســـ♥ـــت دارد، که باشـــد کـــه دوســـ♥ـــتی او

از دوســـ♥ـــتی تـــ♥ـــو بــیـــشـــتـــر بـــاشـــد؛ پـــس بـــاک نــدارد از دشـــمـــنـــی با تـــ♥ــــو کردن از قبلِ دشمن تـــ♥ــــو.

هــیــچ کــس را چــنــدان مــســتـای کــه اگر وقتی بِـبــایـد نکوهیدن، نتوانی و چندان منکوه که اگر وقتی بِـبــایـد ستودن نتوانی.

و نــســـتــای کـــســـی را کـــه در خـــور ســتـودن نیـست. چیز نادیده را به چیز استوار مدار و بر مردم نا آزموده ایمن مباش،

و آزمـــوده را هر دم مـیـازمای و آزمــوده را به نا آزموده مده که اندر مثَل آمده است که: دیــو آزموده، بِــه از مردم نا آزموده.

امــا هر که را آزمایی به کـــ♥ــــردار آزمای نــه بــه گــفــتــار و بُــنــجــشـکی (گنجشکی) نـقـد، بِـه دان که طاووسی به نسـیه.

اگـــر خـــــواهــــــی که آســـانـــیــــــت دشــــــــــــوار نـــــگـــــــــردد؛ کــــــار خـــــ♥ــــــویش از دیـــگــــــران مـــــخـــــواه.

خَــــــ♥ــــــلــــــق را آن فــــــرمـــای کـــــــــردن کــــــه تـــ♥ــــو کـــنـــی، کـــه تـــــا عـــالِـــم مُــنـــ♥ـــــصـــف بـــاشـــــی.

فرمان مـ♥ــا یکی باشد، آن چه نخواهیم کرد، خــ♥ــود نفرماییم و چون فرمودیم؛ خــ♥ــود کرده شد✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، میم.حسین.الف ، پارمیس
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا